آیا تقسیم صفات الهی به صفات ذات و صفات افعال درست است؟
سوال144 :
آیا تقسیم صفات الهی به صفات ذات و صفات افعال درست است؟
🌺با توجه به این که صفات افعال، آن دسته صفاتند که در رابطه بین خالق و مخلوق ، به آن ها متصف می شوند؟ در تعریف صفات افعال گفته می شود خداوند گاهی خالق است و گاهی خالق نیست!! (شیخ مفید- تصحیح الاعتقاد) اما صفات ذات آن صفاتی است که سلبش از ذات جایز نیست و همیشه به آن متصف است و اتصاف به آن صفات، از روی رابطه بین خالق و مخلوق نمی باشد.
🌺پس:
☀️1- آیا تقسیم صفات الهی به صفات ذات و صفات افعال درست است در حالی که زمان برای خداوند معنا ندارد که گاهی خالق باشد و گاهی خالق نباشد… ؟ علاوه بر آن، این که، «کل یوم هو فی شان» . گذشته از این هم، کمال الاخلاص نفی الصفات عنه.
☀️2-آیا نفی صفات در مورد صفات ذات هم هست؟
پاسخ استاد علی ساعی به سوال شماره 144 : اگر حوزه بحث قبل از کمال اخلاص در معرفت و توحید باشد(کمال الاحلاص له نفی الصفات عنه) و در این حوزه اگر از صفات متصف به پروردگار صحبت کنیم هر صفتی که به حضرت پروردگار بی همتا نسبت دهیم ناچارا بایستی به صفت واحدی تبدیل شوند، یعنی هر یک از صفات خدا عین صفات دیگر بوده هرچند که مسمّی به اسماء مختلف باشند، زیرا که ذات واحد نمیتواند دارای صفات مختلف باشد، به بیان دیگر هر یک از صفات بایستی در اوج و کمال خود باشند که در این صورت جایی برای دیگر صفات نمیماند.
🌟🌱در حوزه مورد بحث صفات ذات نمیتواند مختلف باشد بایستی تنها یک صفت واحد برای الله واحد و آن هم در نهایت اسمی خواهد بود در قالب صفت برای ذات لایوصف!
🌟🌱در این حوزه، بحث صفات فعل هم تفاسیری از صفات پروردگار خواهند بود! چون حکایت از علوم مکشوف و نامکشوف پروردگار دارد! آنچه تقریب به ذهن است در نامگذاری صفات فعل مسامحه صورت گرفته چون که در واقع همان صفات کشفیاتی از علوم و صفات الهی اند، البته با مقدمه ای که ذکر شد!
🌟🌱همانطوریکه ذکر شد، 🌟و كَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ🌟
🌻أوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ وَ كَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ كَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَه
نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 39
نظرتون در مورد این پست چیه؟