بازگشت به دید ملکوتی
🌼🔆🌼سفری از تاریکی عیوب به نور شهود؛ از ظاهر آفرینش تا باطن هدایت🌼🔆🌼
🔹جلسات هفتگی شرح و تفسیر صحیفه سجادیه
📅 تاریخ: 1404/05/02 – 28 محرم 1447
✨ جلسه: مشکات نور
🎤 سخنران: استاد علی ساعی
برخی مطالب مطرح شده در جلسه:
چرا نمیبینم؟ 🌌
خداوندا، هیچ خصلتی در جان و دل و روح من ناقص قرار مده. خداوندا، تمام عیوبم را برطرف نما. خداوندا، تمام نواقصات وجودم را تکمیل کن. خداوندا، کرامتهای جانم را به اتمام برسان. خداوندا، دید مرا، شنود مرا، حس مرا خودت به کمال برسان.
خداوندا، اگر من با نگاه عیبناک خود به این جهان هستی بنگرم، هیچ زیبایی در این جهان نخواهم دید.
اگر غرق آب حیات گردم اما حس حیاتی نداشته باشم، روح حیاتی نداشته باشم، مزه زندگانی را درک نخواهم نمود.
اگر غرق لذت گردم، اما پاکی از وجودم رحلت کند، خداوندا جز درد، هیچ درکی نخواهم داشت.
خداوندا، من به آسمان نگاه میکنم، اما هیچ چیزی نمیبینم. آن نظم و انضباط را درک نمیکنم. خداوندا، من نگاه میکنم، حتی زمین را هم نمیبینم،
در حالی که تو ای خدای من، آن توان را به من بخشیدهای تا بتوانم تمام اقالیم زمین را و آسمانها را ببینم با تمام عجایبش، با تمام ملکوتش.
خداوندا، من نگاه میکنم به هفت آسمان، اما نمیبینم.
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا
من بارها، خداوندا، به این آیه شریفه نگاه کردهام، خواندهام، اما گویا نشنیدهام، گویا هنوز کر هستم از شنیدن آیه شریفهات.
پس من باید هفت طبقه آسمان را میدیدم، ظرایف آن را به دقت تمام محاسبه میکردم، تا به بیتفاوتی در این جهان نمیرسیدم.
من باید دیدهام را خسته میکردم، تمام عجایب آسمانهایت را میدیدم، تا میفهمیدم که این آسمانها و زمینها و هر آنچه در آن است، به زیبایی تمام در اطاعت محض هستند.
وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا ۚ ذَٰلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ
☀️
*ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِئًا وَهُوَ حَسِيرٌ
*
من هرچه بگردم، عالمیان، آنها که دیده پاک دارند بیایند و بگردند، هیچ بینظمی در این زمینها و آسمانها نخواهند دید. خسته خواهند شد، اما هیچ زشتی و کجی در آن نخواهند یافت.
*وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا *
تازه من میخواهم به آسمانها، به نظم و انضباط آنها بنگرم تا ببینم من چقدر افتادهام**، چقدر خود را نابود کردهام، مسخ ساختهام، نفهمیدهام…
آیا من باید به نظم و انضباط آسمانها برسم؟
نه، **باید از آن بالاتر باشم!
چون تمام این آسمانها و زمین، اسبابی هستند در دستان ما تا ما به جهانهای بالا برسیم، این جهانِ وجودمان را بپرورانیم.
صلابت بندگی، نه زمینگیری 🕊
از یک طرف، من به آسمانها نگاه میکنم.
از طرف دیگر، خدایم به من یادآوری میکند:
“هر آنچه در آسمانها و زمین است، مسخر شماست.”
پس من میبایست تمام آسمانها و زمین را به خدمت میگرفتم،
در راه عبادت و اطاعت خدا.
چرا من هنوز زمینگیر هستم؟
در روی زمین میلولم، مردهام، مردهخوی هستم…
پس کی؟ کی میبایست تمام این آسمانها و زمین را در وجودم هضم میکردم؟
تا صلابت بندگی خدا را به اثبات برسانم…
بازگشت به مدار بندگی 🌀
«وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَيْنِ ۖ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ»
از یک طرف، من زیبایی آسمانها و زمین را میبینم و کجی خودم را… اما از طرف دیگر، من باید تمام این نظم را استخدام میکردم.
پس من بیچارهام، و خبر ندارم!
اگر این آسمانها و زمین، لحظهای از فرمان خدا تخطی میکردند، چه بر سر این نظام اعظم میآمد؟
اگر این زمین، لحظهای از مدار خود خارج شود، چه میشود؟ چه زلزلههایی که اتفاق نمیافتد!
الان میفهمم: من از مدار عبادت و بندگی خدا خارج شدهام که چنین بلایی بر سر خود آوردهام.
اسیر پلیدیام، تعارف ندارم.
وقتی به موجودات نگاه میکنم، همهی این موجودات، از نظام احسن خود منحرف گشتهاند.
موجودات روی زمین، حشرات، گزندهها، درندگان و خزندهها، کی از مدار خود خارج شدهاند که به این بلای عظیم رسیدهاند؟
به این درد و بلای بزرگ گرفتار شدهاند؟
من باید باز به مدار عبادت و بندگی خدا برگردم.
باز در مدار احسنِ نظام پروردگارم سیاحت کنم، سیر کنم، سلوک کنم.
اگر چنین نگردد، محکوم به نابودی هستم.
تأمل در ملکوت آسمانها و زمین 🌠
«يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ»
روزی ما پروردگارمان را ملاقات خواهیم کرد…
و این فقط ظاهر زمینها و آسمانهاست.
من باید ملکوت آسمانها و زمین را نیز میدیدم، نه فقط مُلکِ آسمانها و زمین، بلکه باطنشان را هم باید به استخدام میگرفتم — که نکردهام.
من کجا خطا کردهام، نمیدانم!
ملکوت آسمانها و زمین…
چقدر من متفکرانه به آسمان نگریستهام؟
آیا وقت آن را داشتهام که متفکرانه به آسمانها و زمین نگاه کنم؟
وقت تفکر نداشتهام…
آیا زمان تفکر نرسیده است؟
من کی تمرینِ نگاه کردن خواهم یافت؟
باید با نظرِ دل به آسمانها نگاه کنم.
ما نگاه میکنیم، اما نمیبینیم!
ما گوش میدهیم، اما نمیشنویم!
ما ذوق میکنیم، اما طعم عالم را درنمییابیم.
چه کنیم؟
باید مجاهدانه طلب کنیم.
باز از روی خلوص، طلب کنیم تا خالقمان دیدگانمان را باز کند.
«وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَا»
من به زمین نگاه میکنم، به آسمان نگاه میکنم،
اما باید نه تنها مُلک، که بلکه باطنش را هم ببینم.
با التماس از خدایم بخواهم: ولذین جاهدوا فینا…
خداوندا، دروازههای دیدگانم را خواهد گشود، و رازهایش را برای من نشان خواهد داد…
چرا نمیبینم؟ چرا نمیشنوم؟ 👁🗨
من چرا امام زمانم را نمیبینم؟
میبینم… اما نمیشناسم.
نگاهش میکنم… اما نمیبینم.
«إِن تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى لَا يَسْمَعُوا…»
اگر آنها را به سوی هدایت دعوت کنی، نمیشنوند.
چرا نمیشنوند؟ گوش ندارند؟
چرا؟
«وَإِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَىٰ لَا يَسْمَعُوا ۖ وَتَرَاهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ»
آنها را میبینی که به تو نگاه میکنند، اما نمیبینند…
ما به خدا، به مهدی نگاه میکنیم… اما نمیبینیم!
ملکوت را مینگریم، اما نمیبینیم! 👁✨
ما به ملکوت نگاه میکنیم، اما نمیبینیم!
در حالیکه میبایست میدیدیم.
«وَكَذَٰلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ»
این چنین برای ابراهیم، ملکوت آسمانها و زمین را نشان دادیم، تا از یقینکنندگان گردد.
آیا نظر به ملکوت، تنها کار پیامبران است؟
باید مثل ابراهیم خلیل شد؟ نه… همه باید ببینند.
با وجود حجت خدا**، ما **میبایست ملکوت آسمانها و زمین را میدیدیم.
راز بزرگ امام باقر (ع) 🌌
رازی را میگشایم از جانب امام باقر (ع)**، باقر علوم آل محمد.
او **ابو بصیر را میگرداند… به کجاها؟
در آن جاهایی که حتی جناب ابراهیم خلیل پایش به آنجا باز نشد.
امام باقر فرمود:
“تو در محلی قرار گرفتی که ابراهیم به آنجا نرسیده است. تو به جایی رسیدهای، به ملکوت ارض پای گذاشتهای که ابراهیم آن را ندید. ابراهیم ملکوت آسمانها را مشاهده کرد، اما ملکوتهای زمین دوازده عالماند.”
میخواهی محل امام زمانت را نشانت دهم؟
اینجاست…
الان نشانت میدهم.
تا توانیابی انشاءالله…
تا رهیابی به ملکوت ارض امام زمانمان.
محل حضور اهلبیت در ملکوت ارض 🏞
هر یک از ما امامان، به زمان خود، در یکی از این عوالم ساکن میشود.
محل سکونت اصلی امامان ما، در ملکوت ارض این جهانهاست.
امام زمانمان در ملکوت دوازدهم این ارض قرار دارد.
چگونه رسیدن ممکن است؟
فقط از راه پاکی دل.
ابو بصیر چگونه قدم نهاد؟
فقط با رمز وجود امام**، راه برای او گشوده شد.
**ملکوت، یعنی باطن اشیاء 🕳
ملکوت هر شیء یعنی حوزهی باطنی آن شیء.
یعنی هرآنچه از ظاهر برای ما پنهان است.
ملکوت زمین یعنی اسرار باطنی زمین، یعنی علوم پنهانی.
ملکوت آسمانها و زمین یعنی لایههای خفیه این جهان هستی.
یعنی الفبای علم اعلی.
چگونه میتوان رسید؟
ملکوت، همان مدینه علم است.
ملکوت، همان ابواب علم است.
نمونهاش:
علم ذوالقرنین…
فناوریای که سلمان فارسی به آن دست یافته بود…
گوشهای ناچیز از آن ملکوت اعلی بود.
تمامش به دستان حضرت بقیةالله الأعظم (عج) است.
راه دیدن امام زمان (عج) 🌠
راهش چیست؟
چگونه امام زمانم را ببینم؟
میبینم… اما نمیشناسم.
چگونه بشناسم؟
با او به ملکوت آسمانها و زمین سفر کنم.
اما تنها با خلوص دل.
تنها کافیست شیطان را از دلم دور سازم
تا ملکوت اعلی را شهود کنم.
اگر شیاطین نبودند، ما ملکوت را میدیدیم 🌌
اگر شیاطین حول قلب پسر آدم گردش نمیکردند**، همانا به **ملکوت نظر میکردند؛ ملکوت اعلی را مشاهده میکردند.
اگر صاحب صبر بودند، شهود ملکوت اعلی در دلشان قرار داشت.
زمان آن است که برسیم…
«أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ ۗ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمًّى ۗ وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ لَكَافِرُونَ»
آیا در خودشان تفکر نکردند؟
پس زمان آن رسیده است که ما ملکوت آسمانها و زمین را بنگریم، راهمان را از این خاک به آن افلاک باز کنیم، از فرش به عرش برسیم.
وصل شدن به سامانه ملکوت 🛰
چه کنیم؟
باید که خودمان را به سامانه ملکوت آسمانها و زمین وصل کنیم.
باید که به قرآن وصل شویم.
باید که به شبکه عترت متصل گردیم.
آیا امکانش هست؟
به خدا، هست.
همانطور که وقتی انسانی غذایی میخورد، آن غذا در جانش راهاندازی میشود و تمام انرژی آن در جانش به خروش درمیآید؛
اگر ما بتوانیم ملکوت خوراکهای زمین را راهاندازی کنیم، آنگاه سوخت پرواز ما به ملکوت اعلی خواهد شد.
نور خدا، کلید شهود باطن هستی 🔆
چه کنیم تا دلمان به آن صفا برسد که بتواند تمام ابزارهای خدا و بستههای مخفی علم الهی را باز کند؟
چگونه طلب کنیم؟
چگونه خود را به شبکه اعلی ثقلین وصل نماییم؟
چرا این دعاها را میکنیم؟
چون دل ما بدون نور است.
اگر نور خدا به دلمان تابش کند، آنگاه ما منظر اعلی این جهان را حس خواهیم کرد.
اگر آن نور خدا به دیدگان ما بتابد، تنها با آن نور میتوانیم باطن و سرّ این جهان را مشاهده کنیم.
اگر آن نور به شنوایی ما بتابد، در آن وقت میتوانیم اسرار خفیه خدا را بشنویم.
آن نور است که دلمان را به سوی لذایذ فراسوی این جهان هستی باز میکند.
باید که خود را اصلاح کنیم**، باید که **ساختار وجودیمان را بازآفرینی کنیم.
اصلاح ژن روح برای وصل به ملکوت 🧬
باید که اصلاح ژن کنیم.
ژنهای روح ما باید اصلاح شوند.
کار ما آسان است؛ هرچه هست، در دستان الله است.
«إِن كَتَبْتَنِي…»
هرچه کردهایم و شدهایم، در أُمُّ الْكِتَاب است.
و دستان خدا به امالکتابش باز است.
اگر من در امالکتاب شقی هستم، خدایم میتواند مرا سعید کند.
امالکتاب، و امید به تغییر تقدیر 📜
از کجا میگویی؟ از امالکتاب!
من کیستم؟ این دهان تنگ من!
برازندهی بزرگان است، اما خداوند کریم است، کوچکنواز است.
اگر من شقی هستم، در عالم ذر**، هر بدبختی را به جان خریدهام، در **امالکتاب به شقاوت مشهورم…
خداوندا، تو نویسندهی امالکتاب هستی.
خداوندا، اسم شقاوت را از من بردار.
چرا؟
چون:
«يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ ۖ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ»
او هرچه را بخواهد محو میکند و هرچه را بخواهد اثبات، و امالکتاب نزد اوست.
چرا بترسم؟
از این میترسم که فراموش کنم که امالکتاب به ید قدرت خداوند است،
و اوست که آن را مینگارد…
محو در امالکتاب؛ تولد دوباره در طهارت ✨
رمز دیگری میگویم…
اگر هرچه کردهایم، اگر عبادتمان ناقص است، در امالکتاب ثبت است.
از خدا بخواه تغییرش دهد**؛ نهتنها تغییرش میدهد، بلکه *محو*اش میکند!
**محو کردن یعنی آنچنان که گویا اصلاً نبوده…
اگر دچار خطا شدهای، اگر گناه کردهایم —
مگر میتوان گناه کرد در برابر پروردگار؟
الله اکبر!
اگر کردهایم، محوکننده اوست.
امالکتاب دست اوست.
آن را چنان محو میکند که گویا اصلاً گناه نکردهام.
نه «گویا»… بلکه انگار هرگز گناه نکردهام!
پس من به جایی میرسم که پاک و پاکیزه گردم…
ای کاش ما همیشه به شجره طیبه خدا وصل باشیم،
و همیشه میوهی پاکخور درگاه خدا باشیم.
نشانهی اتصال به شجره طیبه**، اعمال حسنه است.
هرکه به شجره طیبه وصل نشود، به **شجره خبیثه وصل خواهد شد.
گناه، گواه اتصال به شبکهی خبیثه است.
«وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ»
درخت ناپاکی است که از روی زمین کنده شده و قرار و ثباتی ندارد…
مبادا در عصر آخرالزمان غافل شویم ⚠️
مواظب احوال خود باشیم.
اگر خدایمان را فراموش کنیم**، بدبختِ اول و آخر خواهیم شد.
زمان، زمان **آخرالزمان است.
و عیوبِ این عصر، عیوبِ آخرالزمانیاند.
چه کنیم؟
جهل چنان تصویر میگردد که آن را زیبایی میپنداریم.
افساد را اصلاح**،
و **مکاره را مکارم میپنداریم…
پس مبادا عیوب خود را به حال خود رها کنیم**،
که وجودمان را به **مزرعه زشتی تبدیل خواهد کرد.
پیروزی عقل بر شهوت و دروغ 🔥
هر آن کسی که از رذایل فرار کند**، از *عیوب گریخته است. هر آن کسی که فرمانروای شهوت خود شود*، تواناست از تمام عیوب زمین بگریزد و **نجات یابد.
باید که غضب و شهوت تحت فرمان عقل انسان قرار گیرد.
دروغ و حسد از جمله زشتترین عیوب این جهان هستند که باید از آنها گریخت.
دروغ زشت است، و از آن زشتتر: دروغباوری.
از آن بدتر: دروغپرستی.
و از آن بدتر: دروغپروری!
همین درد است که این عصر را گرفتار کرده.
از تمام شعبدهبازیها باید دوری گزینیم:
شعبده مقام و جمال**،
شعبده *رفتار و ادا و اطوار*،
که همه با **تلقینات و وساوس شیطان و نفس همراهاند،
و انسان را به باتلاق بدبختی میکشانند.
در این عصر، انسان عاشق فریب خوردن شده است.
کسانی را استخدام میکند که او را فریب دهند،
تا بتواند ظلماتی را که درونش حبس است، تحمل کند.
تشخیص دروغ، وظیفه انسان مؤمن 🧭
کِذب**، سلاحی است برای زشتنماییِ زیبا،
و زیبانماییِ زشت.
**تشخیص کذب، عالیترین وظیفه و مسئولیت هر شخص مؤمن است.
تشدید امتحان برای اثبات صدق ایمان و یقین**،
در تمام دوران جریان دارد…
اما این عصر، **پایان آن آزمون است.
نظرتون در مورد این پست چیه؟