(سوالات خواهر کوچولو)
تو هواپیما پیش ما یه خانم جوان نشسته بودن متوجه شدم مهماندار هواپیما آقای جوان براشون کیک و چایی اضافی میاره زود زود به بهانه ای میاد باهاش حرف میزنه. کمی بعد خانم جوان بهم گفت خانم کوچولو من از شما خیلی خوشم اومده بیا باهم دوست بشیم. بهشون گفتم دوست من باید دوست خدا باشه با تعجب گفت یعنی چی؟ گفتم دوست من نباید به نامحرم اجازه بده باهاش صمیمی بشه به فکر رفت و گفت بله متوجه شدم چشم خانم کوچولو. بعد مهماندار اومد ازشون شماره خواست و خانم جوان بهش ندادن برگشت به من گفت الان دوستم میشی گفتم بله حتما که میشم. استاد من کار خوبی انجام دادم؟ خدا از کارم خوشحال میشن؟