صادق؛ تجلی حیات و حکمت
🌼🔆🌼سلوک از عحز عقل تا نور امامت🌼🔆🌼
🌌 صادق، نهر قدسیه حیات طیبه
🔹 شهادت امام جعفر صادق علیه السلام
📅 تاریخ: 1404/02/04 -25 شوال 1446
✨ جلسه: مشکات نور
🎤 سخنران: استاد علی ساعی
برخی مطالب مطرح شده در جلسه:
شب شام غریبان صادق آل محمد (ص)، عرض تسلیت به ملکوتیان عالم با نوای صلوات بر محمد و آل محمد.
امام جعفر صادق، این نهر عظیم محمدیه**، *نهر قدسیه*، نهری از جنس *حیات طیبه است. جعفر، این نهر قدسیهی زمین و آسمان، طعم این نهر بینظیرِ خدا، طعم حیات است*؛
*حیات عرضی، حیات سماوی، حیات بندگی واقعی. واقعاً امام جعفر صادق کیستند؟ این عجیبخلقت کیست؟ امام جعفر صادق، یکی از آهنگهای عظیم خدا در این جهان هستی است، یکی از آهنگهای حضرت حکیم است. خدا جهان هستی را با صادق آل محمد مینوازد. این جهان هستی با صادق، آرایش و نظم عجیبی به خود میگیرد. آنهایی که گوش شنوایی دارند، دلی بیدار دارند*، این *طنین خدا را با تمام وجودشان حس میکنند. آهنگ خداست، فطرتنوازی میکند. خداوند، هر لحظه جان آدمی را به نظم جدیدی میکشاند. صادق نرفته است، صادق مقیم جانهاست، جانهای بیدار است. آنانکه صادق را در دل خود به قتل رساندهاند، از جانشان رحلت کردهاند، تبدیل به کویر سوزانی شدهاند. اما آنهایی که به معرفت صادقیه زندهاند*، صادق جان آنها را مینوازد.
هر لحظه جانشان **نظم جدیدی به خود میگیرد،
هر لحظه به آرایش جدیدی بندگی خداوند هستند.
صادق زنده است، به خداوندیِ خدا**، به *حول و قوهی حضرت حی القیوم*، صادق زنده است.
*حیاتش ادامه دارد*، بر جانها حکومت میکند.
*حجت خدا بر جانهاست*، این *حجیت قطع نمیشود. آهنگ خداست برای آنهایی که گوشهای شنوایی دارند. آنانکه گوش دارند و نمیشنوند، آنهایی که در جانشان صادقی به امانت دارند اما از این وسیلهالله بهره نمیگیرند*،
اینها کی آرایش بندگی خدا به خود خواهند گرفت؟
*کی به امامشان اقتدا خواهند کرد؟ زمانش کی خواهد رسید؟ آیا امام صادق در یاد آنهاست یا نه؟ این دستگاه عظیم، هنگ خدا*، امام صادق،
*دستگاه آوا و نوای خداست*،
**آوا و نواهای خدا را مینوازند،
به جانها نظم و انضباط میبخشد، انضباطی شگفت.
چرا این جهان با این نظم خاص میگردد؟
🕊 صادق زنده است به حیات الهی
🌠 صادق، ناظم جهان خلقت
شب و روز، خورشید و ماه را آفرید؛
همهی آنها در مدار خود شناور هستند، با نظمی و زیبایی خاص و شگفتانگیز.
چرا از نظم خود خارج نمیشوند؟
چرا گل، با آن زیبایی و نظم، غنچه میدهد؟
عطر گل که به جانها صفا میدهد**، بهخاطر نظم و آرایش و *آهنگ خاص حرکات آن است. ریزههای منتشِر شده از جان گل، چگونه به این نظم درمیآیند؟ خدا با حجتش به این جهان نظم میبخشد. یکی از این نظمبخشها*، *ناظمان خدا*، **صادق آل محمد است.
امام یعنی راز بندگی.
مگر آب برای نوشیدن نیست؟
مگر نور برای دیدن نیست؟
چرا آب را نمینوشیم؟
حیات را تجربه نمیکنیم؟
چرا از این بحر عظیم بهره نمیگیریم**؟
چرا دیدهی خود را بر *نور و روشنایی خدا بستهایم*؟
مگر با علم، کشف اسرار نمیکنند؟
چرا از این دانش بهره نمیگیریم؟
*سینهی اسرار را نمیشکافیم. چرا این بحر را معطل گذاشتهایم*؟
چرا این قصر را به حال خود رها کردهایم؟
چرا در این بحر شنا نمیکنیم؟
چرا *ستارهی این آسمان نمیشویم*؟
مگر رایانهی عظیم خدا نیست؟ این دستگاه عظیم خدا، چرا به آن متصل نمیشویم؟ نه فقط خودش، هر سخنش، هر روایتش یک رایانهی عظیم است. به خدا هست. به خداوندی خدا هست. رایانهی عظیم است. انسان را فعال و راهاندازی میکند، وصل میکند به قعر حقایق اسرار. میرساند به اوج ماجراها. به خداوندی خدا، به خدا قسم میخورم، انسان را حتی از پُل هستی نیز میگذراند. به خدا، پشت هستی را به ما نشان میدهد. این امام صادق، تنها یک سخنش، پنجرهای است به پشت اسرار،
پشت نور را به ما نشان میدهد،
آن سوی میزان و مکان را نشان میدهد،
**به خدا نشان میدهد.
🌗 مدار جانها و نظم خدا
لیل و نهار و شمس و قمر، جان ما نیز با نورانیت حجیت خدا**، به آرایش و نظام و شنُواری و *تسبیح و تمجید خداوند است. اگر نباشد، مدار جان ما از هم میپاشد. آن همان است که: «وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُّبِينٍ» همان امامی که کل شیء در وجودش احصا شده و خودش آهنگ و نوای خداست. عجب جهانی است امام! چه حالی دارد این جهانِ اعظم خدا! این کل شیء*، چگونه با نظم خدا منظم میشود؟
حال به حال میگردد، نو میشود، حال جدیدی به خود میگیرد:
«كلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ»
این *امام مبین که کل شیء در وجودش احصا شده*،
در هر روز با شأن جدید خدا، به *آرایش جدیدی است. در این تفکر کنید. کسانی که تحت امامت حجت خدایند*،
متأثر از این **هنگ و نوا هستند.
از این تأثیر کل شیء هستند.
شیعهی صادق آل محمد کیست؟
امام باقر علیهالسلام زمانی که امام صادق علیهالسلام طفلی بودند، اینچنین معرفی کردند:
خطاب به اصحابش میفرمودند:
ای محمد، این (یعنی صادق) امام توست بعد از من.
حتماً به او اقتدا کن، حتماً و حتماً از دانش او اخذ کن.
خطاب به تمام شیعیان است.
صادق، امام ماست؛ باید که اقتدا کنیم.
وقتی کسی به امامش اقتدا میکند یعنی در امامش قفل میشود**،
با امامش یکپارچه میگردد، با خود امامش میگردد.
از خود دیگر *هیچ عکسالعملی ندارد*،
تحت *جاذبهی امام خویش قرار دارد. هرچه میکند، با نوای امامش متأثر میگردد*، تار و پود جانش.
این، همان **اقتدای واقعی است.
هیچ فاصلهی مکانی و زمانی میان امام و مأموم نباید باشد.
فاصله باشد، یعنی به اقتدای کامل نرسیده است.
زمانی که با امام خود به وحدت میرسد، امامش را به معنای واقعی مقتدای خویش قرار داده است.
اقتدایش محقق شده است.
🔥 جانِ گرم، در دانش صادق ذوب میشود
امام بعد از تو، صادق امام ماست.
باید که به امام خود اقتدا میکردیم،
تحت اقتدای او میبودیم،
از دانش او اخذ میکردیم.
از دانش صادق چه بهدست آوردهایم؟
آنچنان دانشی باید اخذ کنیم، همانطور که جانمان با حرارت، گرم میشود،
جانمان نیز باید با دانش صادق آل محمد، گرم شود.
باید که در علم امام ذوب شویم.
امام باقر علیهالسلام به خدا قسم میخوردند:
«والله إنه لَهُوَ الصادق»
به معنای واقعی بدان، او صادق است.
همانطور که رسول خدا برای ما او را وصف کردهاند.
شیعیان او، شیعهی صادق، منصوروناند**؛
در دنیا و آخرت.
*شیعیان صادق، منصوروناند*؛ پیروزان دنیا و آخرتاند.
**همیشه پیروزند، همیشه تاجدارند، همیشه پرچمداران علم و حکمت و اخلاق و شایستگیاند.
منصوروناند.
امام باقر علیهالسلام معرفی میکنند:
شیعه یعنی نصرت خدا.
هم خودش پیروز است، هم پیروزیآفرین است.
هرکه با شیعه باشد، پیروز است، فاتح دوران است.
آیا نیست؟
به خدا هست.
گرفتهاند صادق آل محمد را،
زودتر از شیعیان، غیر شیعیان یافتهاند.
شیعیان، تاج کرهی زمیناند.
شیعه یعنی آبِ حیاتبخش است،
شیعه یعنی نورِ روشنیبخش است،
شیعه یعنی حرارت، جرأت، حرکت، جنبش، نیرو.
شیعهی صادق یعنی آنکسی که نمایشگر امام صادق است، گلپری از بال جعفر است.
👑 صادق، معجزهی باقیهی آلمحمد است
زر و زیور جعفر است، آبروی امام صادق است.
این، شیعهی واقعی است.
و دشمنانش، لعنتشدگان هستند در دنیا و آخرت.
از زبان هر پیامبری، یعنی تمام پیامبران خدا،
بر دشمن صادق آل محمد، لعنت فرستادهاند.
صادق کیست؟
صادق، معجزهی جاریه و باقیهی آل محمد است.
🔭 صادق، رایانهی عظیم خداوندی
تصور جهان بدون امام جعفر صادق محال است.
سخت است.
جهان بدون امام صادق، چگونه جهانی است؟
جهانی بهشدت سرد، تاریک و تنگ.
مگر میشود بدون صادق، این جهان را تصور کرد؟
میشود جهانِ بیمعرفت؟
جهانی همچون معنای الکن**، محروم از معرفت امام صادق؟
همان جهان تنگ و تاریک است.
چیزی ندارد.
**مرده است.
از سنگ سختتر است.
امام جعفر صادق یعنی نمایشگر عظیم خدا**،
نمایشگر عجایب خدا در این جهان هستی،
نمایشگر تمام **رسالت انبیا و اولیا و کتب آسمانی، قرآن عظیم.
این، صادق آل محمد است.
💠 هر روایت، شبکهای از رمز و عطر و نور
هر یک از روایتهایش، یک شبکهی رایانه، یک رمز است، یک دانهی شگفتانگیز است.
وقتی در جان آدمی کاشته میشود، شکوفا میشود،
به خدا، میوه میدهد،
به خداوندی خدا، میوه و گل میدهد، صفا میبخشد، عطر دارد، شهد و عسل دارد.
به خدا، جان آدمی را تفرجگاه فرشتگان میسازد.
دارای تأسیسات است.
با امام، با هر یک از امامان، با امام صادقمان،
با هر کتاب از کتب آسمانی، مرتبط میشویم.
گویا با هر یک از انبیا سینهبهسینهایم.
با هر قطرهای، در این جهان هستی مرتبط هستیم.
📚 علم، بدون صادق گم میشود
اگر بگوییم علم بدون صادق گم میشود**، کم گفتهایم،
که *بیش نگفتهایم. اگر صادق نبود، علم راه خود را گم میکرد، یا که رحلت میکرد، یا که به یکباره از این دنیا کوچ میکرد. اگر نبود، از دین خدا نیز خبری نبود. جان دین خداست صادق*، و *دین خدا طریق سیر الیالله است*،
سیری در کمال و نظم و انضباط.
اگر صادق نبود،
نه از دین خبری بود،
نه از سیر الیالله،
نه از نظم و سلوک.
این، معجزهی همیشه جاریهی محمد و آل محمد،
معجزهی باقیه و نامیه. از جمله هدایای امام عظیم: علم و حکمت،
نه فقط برای شیعه، **بر کل جهان هستی است.
مرزی نمیشناسد.
همه، علمنوش و حکمتنوش صادق هستند،
چه شیعه و چه غیرشیعه، چه خداپرست و چه غیرخداپرست،
همه از این موهبت بهره بردهاند.
اگر صادق نبود،
این جهان، «ما لَمْ يُزْرَع» بود،
به قحطی علم میرسید**،
*کویری میشد، بیآب میشد*،
*حیات علمی نداشت*،
خبری از زندگی بندگی در این جهان نبود.
**صادق، شاهرگ است.
اگر از این شاهرگ بریده شویم،
فلج میشویم.
که هستیم؟
یا که نیستیم؟
هستیم؟ فلجیم؟
چند درصد عصب ما کار میکند**؟
یا درصد **فلجی ما چقدر است؟
فلجی بصری و سمعی؟
فلجی ذوقی و عقلی؟
چقدر از عقلمان فعال است و چقدر فلج است؟
چگونه تنفس میکنیم؟
آیا تنفس ملکوتی داریم؟
یا ریههای ملکوتیمان فلج شده است؟
مگر با صادق در ارتباط نیستیم؟
پس چرا باید فلج شویم؟
چرا از ملکوت خبر نمیگیریم؟
چون از این شاهرگ بریدهایم،
به معرفت این شاهرگ خدا نرسیدهایم.
به فلج بندگی مبتلا شدهایم.
🌌 انسانیت فلج است بیصادق
انسانیت فلج گشته است.
بدون امام صادق، جهان ما تاریک است.
با امام صادق، آسمان ملکوتی ما مزین به زینت کواکب است.
با وجود امام، هیچ نقصی در وجود ما نیست.
بدون امام، شیرازهی جان ما از هم میپاشد.
اگر نبودند، شیرازهی امت از هم میپاشید.
جاذبهی مرکزی امت اسلام است.
تنها اختصاص به شیعه ندارد.
نه، به کل جهان اسلام، بلکه به کل کرهی زمین، بلکه به کل این جهان هستی، اماماند، حجتاند، عصب حیاتیاند، نجاتبخشاند.
اگر نبودند، بشر به زمان خود، به سرعت به انقراض میرسید.
این انسانی که بر علیه خود گام برمیدارد،
خودکشی، اخلاقکشی، توحیدکشی میکند.
انحراف بر انحرافش افزوده میشود.
این بشر، اگر در این مسیر پیش میرفت،
دیگر اثری از خودش نمییافت،
خودش را بهیکباره نابود میکرد.
وقتی به امام، امام صادقمان، مجهز شدیم**،
*مزهی بندگی را حس خواهیم کرد. لذت ارتباط با ملکوت اعلی را درک خواهیم کرد. با امام صادق است که میتوان به معرفت نفس رسید، تا به معرفت رب دست یافت*، توفیق یافت.
مگر این نفس نیاز به دستگاه و وسیله ندارد؟
اگر مجهز به وسیلهالله شده بودیم،
این نفس را به مدد همان وسیله میشناختیم.
**به وسیلهی معرفتالله میشتافتیم.
🕯 امام؛ دستگاهی که به تعطیلی کشاندیم
امام است.
امام را ما به تعطیلی کشاندهایم.
این دستگاه عظیم را خاموش کردهایم.
از دور تماشا میکنیم.
دلمان پر گرد و غبار است.
عظمت امام را کجا مدفونش ساختهایم؟
این امام که منزلتش، منزلت انبیا و وارث اوصیاست**؛
امامت، خلافت رسولالله است؛
**مقام امیرالمؤمنین است، میراث حسن و حسین است.
عجب مقامی داشت که نمیشناختیم.
امامت همان ناظم دین است.
صلاح دنیا است.
عزت مؤمنین است.
اساس اسلامِ بالنده است.
آن اسلامی که رو به رشد و حرکت و زیبایی است،
همان نظام متکی به امام است**،
تحت ولایت امام است.
شاخهی بلندمرتبهی اسلام است. با امام است که نماز تمام میشود. زکات، روزه، حج، جهاد، با وجود امام است که صدقات به محل خود میرسند،
**حدود خدا اجرا میگردد، احکامش میگذرد، مرزهای اسلام حفظ میشود.
با وجود امام است که حلال، حلال است و حرام، حرام.
با او حدود برقرار، از دین دفاع،
با وجود امام، موعظهی حسنه و حکمت، به سوی سبیل رب، دعوت است.
شمس طالعه، نور خداست بر این جهان هستی.
🌟 امام؛ نور ساتع در تاریکیها
امام، بدر منیر است.
سراج ظاهر است. نور ساتع است. هادی است.
در میان تاریکیها،
در فَعر بیابانها و صحراها،
در ژرفای دریاها…
از امام هرچه گوییم، کم گفتهایم.
حیف، از این نعمت چه بهرهها بردهایم؟
جواب خود را آماده کنیم.
ما از آسمان امامت خبری نداریم،
نه از عَرض امامت، نه از اسرار امامت.
در امامت گردش نکردهایم،
امامت را مرور نکردهایم،
نظر نکردهایم،
هنوز دیده به امامت نگشودهایم.
امام صادق است امامی که در قعر تمام انسانها نفوذ کرده بود.
جایی نبود که از فیض امامت خالی بماند.
شیعیان جای مخصوص خود داشتهاند،
اهل سنت، غیر اهل سنت نیز،
از امامت، از صادق، بهرهها بردهاند.
امام به کانون شرک و الحاد نیز نفوذ کرد.
به خدا ناباوران نفوذ کرد.
حالا که حالاست،
باز جای امام خالی نیست.
با وجود حکمت صادقیه**،
سرگردان شدن در کوی و کوچههای فلیفههای مذلّه،
**جای بسی ملامت دارد.
حکمت صادقیه، به معنای واقعی، فلسفهی قدسیه در این جهان هستی است.
اگر خواهان فلسفهی قدسیه هستیم،
باید که به حکمت صادقیه غوص رویم.
تمام دانشآموختگان این جهان هستی،
شاگردان امام صادق هستند.
🔍 آزمون صادقیه
خود را با کلام امام، امتحان کنیم.
امام، مرزها را میشکافد**،
**فراسوی اسرار را به ما نشان میدهد.
بهرهی ما از معرفت صادقیه چقدر است؟
امتحانش آسان است.
لامِ او را به دیدهی جانمان بگذاریم
و خودمان را در معرض این آزمون و معاینه قرار دهیم.
🪐 امام صادق، حامد خداوند ناشناختنی
امام جعفر صادق، خدا را حمد میکند، به این زیبایی تمام.
حمد آن خدایی را که:
حس نشود، جستجو نشود، لمس نشود.
با حواس پنجگانه درک نشود.
نه به احساس میآید،
نه جستجوی جستجوگران او را درمییابد،
نه لمسکنندگان میتوانند او را لمس کنند.
او با هیچ حواسی درک نمیشود.
وهم بر او واقع نمیشود.
او به وهم نمیآید.
وهم و خیال به او راه ندارد.
زبانها، او را وصف نتوانند.
هیچ زبانی نمیتواند او را وصف کند.
با هیچ توصیفی، او به وصف درنمیآید.
اگر زبان کل کائنات با هم جمع شوند،
او را وصف نتوانند.
اجتماع زبانها در یکجا،
به آن قدرت نمیرسند که توان وصف او را بیابند.
حواس نمیتوانند او را حس کنند.
نه فقط حواس انسانی،
بلکه حواس همهی جواسی،
بشر، جن، موجودات زمینی، آسمانی، فرشتگان،
هرچه در این عالم هستی است،
حتی روحالقدس…
جمع شوند، حواسها با هم،
یکی شوند، متحد شوند،
زورشان را یکی کنند،
نتوانند که او را حس کنند.
و جستجوی جستجوگران،
او را جستجو نتواند.
هرچه جستجوگر است در این عالم،
با زور و بازوی جستجویش،
او را نتواند جستجو کند.
و نه اینکه دستها، یدها، او را لمس کنند.
مراد از لمس، تمام نیرو و توان است.
اگر بخواهند به او برسند، لمسش کنند،
نتوانند.
🧠 لمس، مرز مخلوق است؛ خدا فراتر از درک است
تمام لمسها، نشانهی مخلوق است.
به مخلوق میرسد،
حس، مخلوق را در مییابد.
عجب کلامی است این نکته؛ کلام امام صادق.
او علی است؛ اگر حسها او را حس نتوانند، جستجوی جستجوگران و لمسکنندگان ناتوان بماند، حواس پنجگانه نرسد، وهم دستنیابد…
پس چه کنیم؟
آوارهایم.
امام میگوید:
او علی است، والا است، اعلی است.
اگر در طلبش باشیم، در نهایت وُسع، اگر به شایستگی طلب کنیم…
او که علی است، والا است، بلندمرتبه است**،
مگر او را جستجو میکنند؟
**آن را جستجو میکنند که از دسترس خارج است.
او بالاتر از درسترسی است.
ما هرچه را که مییابیم، درک میکنیم، جستجو میکنیم، وهم میکنیم.
با او، وهم نمیکنیم.
پس در جستجوی کیستیم؟
او که علی است،
او را درک نمیتوانند.
فقط از او خواهش میکنند که پرده از دلهایمان بردارد.
در کوی و کوچههای فلسفه، در جستجوی خدا نمیگردند؛
سرگردان میشوند.
زبان هرچه فیلسوف است، عاجز از اویند.
خدا که والا است،
والا نیز به جستجو نیاز ندارد.
جَس و مَس، مختص بندگان است، مخلوقات است.
ما که با او حس میگیریم،
با او مَس میکنیم،
با جستجویمان، با اجساممان، با تماسمان…
به علم او میرسیم**؛
*با علم او به درک میرسیم*؛
**به درک معلومات او میرسیم.
اما او بالاتر است**؛
**علی است، والا است.
از رسیدن، به مرسیدهتر است.
از یافتهتر، بالاتر است.
او را بیابیم…
او که از یافته، یافتهتر است.
او که عالی است…
مگر میشود او را یافت؟
او، بالاتر از «یافته شدن» است.
به خدا، به چنین حالیم، نمیفهمیم:
هر یافته، نشانهی اوست، و او از نشانش آشکارتر است.
نه به دریافت حس و وهم و عقل**،
که همهی اینها **تحت احاطهی اویند.
به خاطر علو و غلبهی او،
ما به حالِ فوق ادراک میرسیم.
چیزی از ما برای درک نور به نور نمیرسد.
مثالم فقط مَقال نور است.
نمیخواهم دایم را، خدای صمد را، به نور تمثیل کنم**؛
که غلط میکنم اگر چنین تمثیل کنم.
**من اشاره میکنم، تا عجز خود را بیشتر نشان دهم.
🌕 نور، از او به ما میرسد—نه بالعکس
آیا برای درک نور، درک ما به نور نمیرسد؟
یا اینچنین بگوییم:
چیزی از ما برای درک ما به نور نمیرسد؟
وقتی ما میخواهیم نور را درک کنیم،
از ما چیزی به نور نمیرسد،
بلکه از نور است که به ما میرسد
و ما نور را درک میکنیم.
آیا چنین نیست؟
جستجو، از من است برای رسیدن.
او است که میرساند.
من به دنبال کیستم؟ چیستم؟
ارادهی محض او، همان وحدانیت، ابتغای بیقید و شرط اوست.
✨ ارادهی او، فعل اوست؛ نه ادراکپذیر، که فراادراک است
مثال نور برای او کوچک است.
نور، به مثابهی ارادهی اوست.
تازه، ارادهی او، فعل اوست.
پس، به واسطهی ارادهاش، هر موجودی نسبت به او در مقامِ فراادراکِ محض است.
نه محض ادراک.
که هیچ توصیفی برای این فراادراک نیست.
📜 او بود؛ پیش از بود، فراتر از هستی
امام ادامه میدهد:
حمد آن خدایی را که «بود» قبل از آنکه «بود».
حمد آن خدایی را که قبل از آنکه هستی باشد، بود.
برای وصف او، کانی یافت نمیشود.
هستی، نمیتواند وصف او باشد.
وقتی میگوییم او قبل از هستی، هستی داشت**،
قبل از وجود، وجود داشت،
قبل از موجودات، بود…
مراد این است که **اعتراف به عجز میکنیم.
هستی نمیتواند وصف او باشد.
او قبل از هستی، به چه ستوده میشد؟
آیا به وصفِ غیرِ وصف ستوده میشد؟
بود، قبل از آنکه هستی باشد.
قبل از هستی، مگر وصفی بود که او را توصیف کند؟
پس چگونه بود؟
وصفی وجود نداشت تا او را توصیف کند.
🌌 هستیبخشی که به وجود آورده، اما از وجود فراتر است
او، اولین هستیبخش بود.
بود، اما اولین هستیبخش.
هیچ «بهوجودآورندهای» او را به وجود نیاورد.
ثنای او به اجلال است.
او، اشیاء را به هستی رساند، قبل از هستیشان.
قبل از هستی اشیاء، شیئیتِ اشیاء را به وجود آورد.
🔮 او بود، آنگاه که هیچ نبود
پس بود، همانطور که او به وجودشان آورد.
او همهچیز را پیش از پدید آمدنشان آفرید.
آنچه بود، و خواهد بود، میداند.
او بود، در زمانی که هیچ چیز نبود
و هیچ سخنگویی دربارهاش چیزی نمیگفت.
او بود، در حالیکه هیچ نبود.
بود قبل از بود.
او، هستیِ پیش از هستی بود.
معنایش این است که:
او غیر از هستی است.
هستیبخش، از هستی فراتر است،
چرا که هستی یک نیاز است**، برای هر پدیده.
و او، **بینیازِ مطلق است.
آنچه را که او به وجود آورده،
از آن بالاتر است.
بهوجودآورندهی هستی، بالاتر از هستی است
و بینیاز از آن است.
وقتی ما میگوییم:
«او بود، قبل از هستی، هستی داشت»
این توصیف برای نشان دادن عجز ماست.
این عبارت، پُلی است برای گذشتن.
ترکیب این جمله، مفهومی را در دل ما میسازد.
ما به هستی نباید نگاه کنیم،
به عبارت باید نظر کنیم.
امام، این جمله را مینوازد، تا دل ما بیدار شود به فهم.
وقتی میفرماید:
«کان قبل کان»، کان نیست.
خطا نکنیم.
همانطور که قبل از قبل، نیست.
مگر زمان، قبل زمان، زمان است؟
زمان، نیست.
چرا این عبارت استفاده میشود؟
پُلی است برای گذشتن.
و السلام.
دیگری چیزی ندارم برای گفتن در این راز.
در کوی و کوچههای فلسفه، در جستجوی خدا نمیگردند؛
سرگردان میشوند.
زبان هرچه فیلسوف است، عاجز از اویند.
خدا که والا است،
والا نیز به جستجو نیاز ندارد.
جَس و مَس، مختص بندگان است، مخلوقات است.
ما که با او حس میگیریم،
با او مَس میکنیم،
با جستجویمان، با اجساممان، با تماسمان…
به علم او میرسیم**؛
*با علم او به درک میرسیم*؛
**به درک معلومات او میرسیم.
اما او بالاتر است**؛
**علی است، والا است.
از رسیدن، به مرسیدهتر است.
از یافتهتر، بالاتر است.
او را بیابیم…
او که از یافته، یافتهتر است.
او که عالی است…
مگر میشود او را یافت؟
او، بالاتر از «یافته شدن» است.
به خدا، به چنین حالیم، نمیفهمیم:
هر یافته، نشانهی اوست، و او از نشانش آشکارتر است.
نه به دریافت حس و وهم و عقل**،
که همهی اینها **تحت احاطهی اویند.
به خاطر علو و غلبهی او،
ما به حالِ فوق ادراک میرسیم.
چیزی از ما برای درک نور به نور نمیرسد.
مثالم فقط مَقال نور است.
نمیخواهم دایم را، خدای صمد را، به نور تمثیل کنم**؛
که غلط میکنم اگر چنین تمثیل کنم.
**من اشاره میکنم، تا عجز خود را بیشتر نشان دهم.
🌌 هستیبخشی که به وجود آورده، اما از وجود فراتر است
او، اولین هستیبخش بود.
بود، اما اولین هستیبخش.
هیچ «بهوجودآورندهای» او را به وجود نیاورد.
ثنای او به اجلال است.
او، اشیاء را به هستی رساند، قبل از هستیشان.
قبل از هستی اشیاء، شیئیتِ اشیاء را به وجود آورد.
🌗 مدار جانها و نظم خدا
لیل و نهار و شمس و قمر، جان ما نیز با نورانیت حجیت خدا**، به آرایش و نظام و شنُواری و *تسبیح و تمجید خداوند است. اگر نباشد، مدار جان ما از هم میپاشد. آن همان است که: «وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُّبِينٍ» همان امامی که کل شیء در وجودش احصا شده و خودش آهنگ و نوای خداست. عجب جهانی است امام! چه حالی دارد این جهانِ اعظم خدا! این کل شیء*، چگونه با نظم خدا منظم میشود؟
حال به حال میگردد، نو میشود، حال جدیدی به خود میگیرد:
«كلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ»
این *امام مبین که کل شیء در وجودش احصا شده*،
در هر روز با شأن جدید خدا، به *آرایش جدیدی است. در این تفکر کنید. کسانی که تحت امامت حجت خدایند*،
متأثر از این **هنگ و نوا هستند.
از این تأثیر کل شیء هستند.
شیعهی صادق آل محمد کیست؟
امام باقر علیهالسلام زمانی که امام صادق علیهالسلام طفلی بودند، اینچنین معرفی کردند:
خطاب به اصحابش میفرمودند:
ای محمد، این (یعنی صادق) امام توست بعد از من.
حتماً به او اقتدا کن، حتماً و حتماً از دانش او اخذ کن.
خطاب به تمام شیعیان است.
صادق، امام ماست؛ باید که اقتدا کنیم.
وقتی کسی به امامش اقتدا میکند یعنی در امامش قفل میشود**،
با امامش یکپارچه میگردد، با خود امامش میگردد.
از خود دیگر *هیچ عکسالعملی ندارد*،
تحت *جاذبهی امام خویش قرار دارد. هرچه میکند، با نوای امامش متأثر میگردد*، تار و پود جانش.
این، همان **اقتدای واقعی است.
هیچ فاصلهی مکانی و زمانی میان امام و مأموم نباید باشد.
فاصله باشد، یعنی به اقتدای کامل نرسیده است.
زمانی که با امام خود به وحدت میرسد، امامش را به معنای واقعی مقتدای خویش قرار داده است.
اقتدایش محقق شده است.
🔥 جانِ گرم، در دانش صادق ذوب میشود
امام بعد از تو، صادق امام ماست.
باید که به امام خود اقتدا میکردیم،
تحت اقتدای او میبودیم،
از دانش او اخذ میکردیم.
از دانش صادق چه بهدست آوردهایم؟
آنچنان دانشی باید اخذ کنیم، همانطور که جانمان با حرارت، گرم میشود،
جانمان نیز باید با دانش صادق آل محمد، گرم شود.
باید که در علم امام ذوب شویم.
امام باقر علیهالسلام به خدا قسم میخوردند:
«والله إنه لَهُوَ الصادق»
به معنای واقعی بدان، او صادق است.
همانطور که رسول خدا برای ما او را وصف کردهاند.
شیعیان او، شیعهی صادق، منصوروناند**؛
در دنیا و آخرت.
*شیعیان صادق، منصوروناند*؛ پیروزان دنیا و آخرتاند.
**همیشه پیروزند، همیشه تاجدارند، همیشه پرچمداران علم و حکمت و اخلاق و شایستگیاند.
منصوروناند.
امام باقر علیهالسلام معرفی میکنند:
شیعه یعنی نصرت خدا.
هم خودش پیروز است، هم پیروزیآفرین است.
هرکه با شیعه باشد، پیروز است، فاتح دوران است.
آیا نیست؟
به خدا هست.
گرفتهاند صادق آل محمد را،
زودتر از شیعیان، غیر شیعیان یافتهاند.
شیعیان، تاج کرهی زمیناند.
شیعه یعنی آبِ حیاتبخش است،
شیعه یعنی نورِ روشنیبخش است،
شیعه یعنی حرارت، جرأت، حرکت، جنبش، نیرو.
شیعهی صادق یعنی آنکسی که نمایشگر امام صادق است، گلپری از بال جعفر است.
🔭 صادق، رایانهی عظیم خداوندی
تصور جهان بدون امام جعفر صادق محال است.
سخت است.
جهان بدون امام صادق، چگونه جهانی است؟
جهانی بهشدت سرد، تاریک و تنگ.
مگر میشود بدون صادق، این جهان را تصور کرد؟
میشود جهانِ بیمعرفت؟
جهانی همچون معنای الکن**، محروم از معرفت امام صادق؟
همان جهان تنگ و تاریک است.
چیزی ندارد.
**مرده است.
از سنگ سختتر است.
امام جعفر صادق یعنی نمایشگر عظیم خدا**،
نمایشگر عجایب خدا در این جهان هستی،
نمایشگر تمام **رسالت انبیا و اولیا و کتب آسمانی، قرآن عظیم.
این، صادق آل محمد است.
🧠 لمس، مرز مخلوق است؛ خدا فراتر از درک است
تمام لمسها، نشانهی مخلوق است.
به مخلوق میرسد،
حس، مخلوق را در مییابد.
عجب کلامی است این نکته؛ کلام امام صادق.
او علی است؛ اگر حسها او را حس نتوانند، جستجوی جستجوگران و لمسکنندگان ناتوان بماند، حواس پنجگانه نرسد، وهم دستنیابد…
پس چه کنیم؟
آوارهایم.
امام میگوید:
او علی است، والا است، اعلی است.
اگر در طلبش باشیم، در نهایت وُسع، اگر به شایستگی طلب کنیم…
او که علی است، والا است، بلندمرتبه است**،
مگر او را جستجو میکنند؟
**آن را جستجو میکنند که از دسترس خارج است.
او بالاتر از درسترسی است.
ما هرچه را که مییابیم، درک میکنیم، جستجو میکنیم، وهم میکنیم.
با او، وهم نمیکنیم.
پس در جستجوی کیستیم؟
او که علی است،
او را درک نمیتوانند.
فقط از او خواهش میکنند که پرده از دلهایمان بردارد.
نظرتون در مورد این پست چیه؟