لطفا این سخن از علامه طباطبائی که در مورد اهالی حوزه می باشد که اکثرا بدون ارتباط با قرآن به کسب علم می پردازند را تحیلی بفرمایید

3

سوال۲۴۶۱:
سلام علیکم
جناب استاد این سخن علامه طبا طبائی را در مورد قرآن تحلیل می فرمائید مطلب را خدمتتان ارسال می کنم 👇

علوم حوزوی به گونه ای تنظیـم شـده انـد کـه بـه هیـچ وجـه بـه قـرآن احتیاج نـدارنـد! به طوری که شخص متعلم می توانـد تمـام ایـن علـوم را از صرف و نحو، بيـان، لغت، حديث، رجـال، درايـه فقه و اصـول فراگرفتـه بـه آخـر بـرسـد و آن گاه متخصـص در آن هـا بشود و ماهـر شـده در آن هـا اجتهـاد کـنـد لـكـن اسـاسـا قرآن نخوانـد و بـه جـلـد آن هـم دسـت نـزنـد! در حقیقت برای قرآن چیزی جز تلاوت کردنش برای کسب ثواب و یا بازوبـنـدی فرزندان که از حـوادث روزگار حفظشـان کـنـد چیـزی نـمـانـده اسـت؛ حـال گـر اهـل عـبـرتـي، عبـرت بگیر! (الميزان، ج 5، ص ٤٥)

🌸🔆🌷بسم الله الرحمن الرحیم🌷🔆🌸
#پاسخ2461
🍀🔅🌷علیکم السلام🌷🔅🍀
🌷🔅🌱متن و آدرس صحیح در ذیل آورده شده!
🌷🔅🌱علامه در متن اصلی به شدت از رویکرد حوزه انتقاد کرده اند بطوری که قرآن را تا حد یک کتاب صرف و نحو وارد دروس حوزه ننموده اند! ایشان در متن خود به دفاع از ثقلین پرداخته و تاکید میکنندکه میبایست با هر دو – قرآن و عترت- سلوک علمی و عملی نمود! ایشان به مظلومیت قرآن اشاره داشته که از جامعه مدنی و علمی ما متروک و مهجور شده تا بدانجا که در حد آویزان نمودن از گردن بچه ها در نزد مردم تنزیل جایگاه یافته است. بطور کلی علامه در متن انتقادی خود بخاطر مظلومیت قرآن اشک خون میریزند.
🌸🌻متن علامه🌻🌸
☘️🔅🌱… و حتى عامه شيعه در اين امر آن چنان افراط كردند كه جمعى قائل شدند به اينكه ظواهر قرآن حجت نيست، ولى كتابهايى ديگر از قبيل مصباح الشريعه و فقه الرضا و جامع الاخبار حجت است، و افراط را از اين حد نيز گذرانده به جايى رساندند كه گفتند: حديث هر چند كه مخالف صريح قرآن باشد مى‏تواند قرآن را تفسير كند، و اين حرف نظير و هم سنگ سخنى است كه بيشتر اهل سنت گفته‏اند، و آن اين است كه حديث اصلا مى‏تواند قرآن را نسخ كند، و به نظر مى‏رسد قضاوتى كه دانشمندان در باره رفتار امت اسلام كرده‏اند قضاوت درستى باشد، آنها گفته‏اند: اهل سنت كتاب را گرفتند و عترت را رها كردند و سر انجام كارشان بدانجا كشيده شد كه كتاب هم از دستشان رفت، و شيعه عترت را گرفته كتاب را رها كردند، و سر انجام كارشان بدينجا كشيده شد كه عترت هم از دستشان رفت، پس مى‏توان گفت كه امت اسلام بر خلاف دستور صريح رسول خدا (ص) كه فرموده:” انى تارك فيكم الثقلين …”، هم قرآن را از دست دادند، و هم عترت را، هم كتاب را و هم سنت را.
اين راهى كه امت در مورد حديث پيش گرفت يكى از عواملى است كه در قطع رابطه علوم اسلامى يعنى علوم دينى و ادبى از قرآن كريم اثرى به سزا داشت، با اينكه همه آن علوم به منزله شاخ و برگها و ميوه‏هاى درخت طيبه قرآن و دين بود، درختى كه اصلش ثابت و فرعش در آسمان است و به اذن پروردگارش ميوه‏اش را در هر آنى مى‏دهد، چون اگر در باره اين علوم دقت به خرج دهى خواهى ديد كه طورى تنظيم شده كه پيدا است گويى هيچ احتياجى به قرآن ندارد، حتى ممكن است يك محصل همه آن علوم را فرا بگيرد متخصص در صرف و نحو بيان و لغت و حديث و رجال و درايه و فقه و اصول بشود، و همه اين درسها را تا آخر بخواند و قهرمان اين علوم نيز گردد، و حتى به پايه اجتهاد نيز برسد، ولى قرآن را آن طور كه بايد نتواند قرائت كند، و يا به عبارتى اصلا دست به هيچ قرآنى نزده باشد، پس معلوم مى‏شود از اين ديدگاه هيچ رابطه‏اى ميان آن علوم و ميان قرآن نيست و در حقيقت مردم در باره قرآن به جز قرائت هيچ وظيفه‏اى ندارند، و العياذ باللَّه قرآن ارزشى جز خواندن و يا آويزان كردن به گردن نوزاد- تا از حوادث ناگوار محفوظ بماند- ندارد، پس شما خواننده عزيز اگر از اين قسم مسلمانان هستى عبرت بگير و در رفتارت با قرآن تجديد نظر كن، حال بر سر سخن آمده و مى‏گوئيم.
ترجمه الميزان، ج‏5، ص: 450

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.