معنی و تفسیر ذات الله چیست؟

63

سوال1768 :
سلام معنی و تفسیر ذات الله چیست؟
🌸🔆❄️بسم الله الرحمن الرحیم❄️🔆🌸
#پاسخ1768
🍀🔅🌟سلام علیکم🌟🔅🍀
🌻🍀🌱🌱🍀🌻
🔆🔅🌱شاید مراد شما تفسیر لفظ جلاله ی الله است، نه -نعوذ بالله-ذات الله. چرا که ذات الله بالاتر و والاتر و عالی و عظیم تر از آن است که تفسیر شود، هر چیزی با او تفسیر و شرح میگردد، ذات او به تفسیر نیاید و همچنین بی نیاز از تفسیر میباشد.
🌸🔅🌱… وَ اللَّهُ يُسَمَّى بِأَسْمَائِهِ وَ هُوَ غَيْرُ أَسْمَائِهِ وَ الْأَسْمَاءُ غَيْرُهُ.
الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏1، ص: 114
🌷 … الله با اسمائش نامگذاری میشود در حالیکه او غیر از اسمائش و اسماء غیر اوست.
🍀اما تفسیر لفظ جلاله ی الله
🔆🔅🌱یعنی سلطان ریز و درشت اوست، پادشاه ذرات و کلان هستی اوست، اوست غالب بر هر چه هست و خواهد بود. فرمانروای هر شیء دقیق و جلیل است.
🔆🔅🌱الله لفظی که این معنا را میرسد که او تنها امید عالمیان است، تمام امیدها از هر چیز و کسی به یاس تبدیل میشود و تنها به امید او وصل میشود تنها اوست که جان آمال و آرزوها و امیدهاست و انقطاع از آن محال است.
🔆🔅🌱یعنی تنها شیفتگی از برای اوست جز به او حب و عشق را راهی نیست، اوست که جانها را به خوشی ها و لذایذ بیقرار میسازد و از خویشتن جدایشان میسازد.
🔆🔅🌱یعنی تنها اوست که دلها را می رباید و جانها تنها به او مجذوب اند.
🔆🔅🌱لفظ جلاله ی الله تنها لفظی است که جان خلایق با آن آشنا بوده و با آن معبودش را به جان و حال و قال و عمل میخواند.
🌸🔅🌱 عنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: سُئِلَ عَنْ مَعْنَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ اسْتَوْلَى عَلَى مَا دَقَّ وَ جَل‏
معاني الأخبار، النص، ص: 4
🌷شخصى از امام كاظم عليه السلام پرسيد: كلمه «اللَّه» چه مفهومى دارد؟ فرمود: يعنى بر همه آفريدگان خود، چه كوچك و چه بزرگ، سيطره دارد.
🌸🔅🌱 عنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فَقَالَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي يَتَأَلَّهُ إِلَيْهِ عِنْدَ الْحَوَائِجِ وَ الشَّدَائِدِ كُلُّ مَخْلُوقٍ وَ عِنْدَ انْقِطَاعِ الرَّجَاءِ مِنْ كُلِّ مَنْ دُونَهُ وَ تَقَطُّعِ الْأَسْبَابِ مِنْ جَمِيعِ مَنْ سِوَاه‏
🌷 از امام حسن عسكرى عليه السلام نقل كرده‏اند كه در باره قول خداى عزّ و جلّ: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» فرمود: «اللَّه» همان كسى است كه همه آفريدگان وقتى در گرداب سختيها و مشكلات گرفتار شدند، و بجز خدا از همه كس و همه چيز مأيوس گشتند، و رشته اميدشان از همه جا گسست، و شيفته او مى‏گردند….
🌸🔅🌱 عنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع- عَنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ وَ اشْتِقَاقِهَا اللَّهُ مِمَّا هُوَ مُشْتَقٌّ فَقَالَ يَا هِشَامُ اللَّهُ مُشْتَقٌّ مِنْ إِلَهٍ وَ إِلَهٌ يَقْتَضِي مَأْلُوهاً وَ الِاسْمُ غَيْرُ الْمُسَمَّى‏ …
الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏1، ص: 114
🌷 از هشام بن حكم روايت شده كه از امام صادق (ع) در باره اسماء خدا و اشتقاق آنها پرسيد:
س- الله از چه مشتق است و اصلش چه بوده است؟
ج- اى هشام، الله از اله باز گرفته شده (پرستش شده) و اله را حقيقت شايسته پرستشى بايست است، نام جز صاحب نام است هر كه نام را بى‏معنى پرستد محققا كافر است و چيزى را نپرستيده، هر كه نام و معنى را با هم پرستد، محققا مشرك است و دو تا را پرستيده و هر كه معنى را تنها و قطع نظر از نام پرستد، اين خداپرستى است، اى هشام خوب فهميدى؟
س- آقا بيشتر برايم بفرمائيد.
ج- خدا نود و نه اسم دارد، اگر اسم همان صاحب اسم بود در زير هر اسمى معبودى بود ولى خدا يك حقيقتى است كه همه اين اسمها دليل بر آنند و همه جز آنند، اى هشام نان اسم خوردنى است،
آب اسم نوشيدنى، جامه اسم پوشيدنى، آتش اسم سوزاننده، اى هشام خوب فهميدى كه بتوانى نقل كنى و مبارزه كنى بدان با دشمنان ما كه با خداى عز و جل ديگرى را همراه دانند.
هشام- آرى.
امام- اى هشام، خدا تو را بدان سود بخشد و پايدار دارد.
هشام گويد: به خدا از آن روز تاكنون كسى مرا در موضوع توحيد مقهور و درمانده نكرده است.
أصول الكافي / ترجمه كمره‏اى، ج‏1، ص: 332
🍀تفسیر لغوی
🌷🔅🌱أله‏
: اللّه: گفته‏اند، اصل اللّه- إله است همزه‏اش حذف شده، و (الف- لازم) بر سر آن در آمده و مخصوص باريتعالى است:
مخصوص بودن واژه (اللّه) به باريتعالى، اين آيه است كه مى‏فرمايد:
(هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا- 65/ مريم) يعنى آيا نامى براى او مى‏دانى كه با آن نام، ناميده شده باشد.
إله- نامى است كه براى هر معبودى و ذاتى قرار داده‏اند و همينطور خورشيد را نيز آلهة ناميده‏اند، زيرا خورشيد را نيز معبود خويش گرفته بودند و- أَلَهَ فلان يَأْلَهُ- يعنى عبادت و پرستش كرد و گفته‏اند- تَأَلَّهَ- بهمين دليل در باره پرستش معبود است.
و باز گفته شده (اللّه) از (أله) يعنى متحيّر و سرگردان شد، گرفته شده و اين وجه تسميه بمعنى تحيّر، از اشاره‏اى كه امير المؤمنين (ع) در صفات خداوند بيان كرده اخذ شده كه گفته است‏
«كلّ دون صفاته تحبير الصّفات و ضلّ هناك تصاريف اللّغات»
(شكوه و زيبائى هر صفاتى كه مادون صفات خداوند است، از رسيدن به او سرگشته و ناتوان و در وصف صفاتش، كلمات و مشتّقات هر كلمه و زبان، ناقص و نارسا است).
زيرا بنده هر چه در صفات خداى بينديشد، شكوه و عظمتش او را متحيّر مى‏كند و لهذا روايت شده است:
«تفكرّوا فى آلاء اللّه و لا تفكّروا فى اللّه»
. يعنى در صفاتش انديشه كنيد و در ذاتش مينديشيد. «1»
گفته‏اند: اصل و ريشه (اللّه)- ولاه- است و سپس حرف (و) بهمزه تبديل‏ شده است و تسميه‏اش از- ولاه- به اللّه از اينجهت است كه هر مخلوق و آفريده‏اى در راه او و اله پر شور است، يا فقط به تسخير و مجذوب بودنشان، مانند جمادات و حيوانات و يا با تسخير بودن و داشتن اراده مانند بعضى از مردم، و از اينجهت بعضى از حكماء گفته‏اند (خداوند محبوب تمام اشياء است و همه مسخرّ اويند» و بر اين سخن اين آيه قرآن دلالت دارد كه (وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
رواياتى است كه از ائمّه اطهار (ع) نقل شده است، امير المؤمنين على (ع) در خطبه نخستين نهج البلاغه در مفهوم مطلب فوق چنين فرموده است «الحمد للّه الّذى لا يبلغ مدحته القائلون …» ترجمه و تفسير جملاتى از خطبه: سپاس و ستايش خدائى را سزاست كه سخنوران درياى سخنورى به ساحل حمد و ثنايش نرسيده و شمارشگران فضلش از عهده آمار نعمت‏هاى بى‏حسابش برنيامده‏اند و پويندگان راهش حقّ شناسائيش أدا ننموده.
آفريننده‏اى است كه همّت‏هاى ژرفنگر از دركش عاجز و غوّاص انديشه و فكرت از رسيدن به كنه وجودش ناتوان و قاصر، نه براى صفات لا يزالش حدّى است و نه زمان و مكان را امكان تعريف و توصيفش فراهم، موجودات پهنه گيتى را با قدرت خلّاقيت و إبداع بر فطرتشان آفريد و نسيم جانبخش حيات و هستى، را در سراسر آفرينش با بعدى به فراخناى بى‏نهايت بگسترانيده، صخره‏ها و كوههاى عظيم و برافراشته را بر سطح زمين چون ستونهاى با عظمت استوار گردانيد.
حدّ و كمال معرفتش ايمان و تصديق به اوست و شناسائيش سر آغاز شريعت و دين، عظمت و اوج ايمان به اللّه، انديشه‏اى توحيدى است و رسيدن به قلّه پرشكوه توحيد اخلاص و پاكدلى، تا تو بتوانى با چنين خلوص و صميميّتى با تمام وجودت او را بيابى.
و نيز گفته شده كه اصل واژه (الله)- لاه، يلوه، لياها- است يعنى از، نظرها پوشيده شد، و اين معنى در آيه (لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ- 3/ انعام) اشاره شده است. باطنى بودن اللّه را آيه (وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ «1»- 3/ حديد) اشاره مى‏كند.
حقيقت واژه (إِلَه) در معنى اللّه- اينست كه جمع بسته نمى‏شود، زيرا معبودى سواى او نيست، امّا باعتقاد اعراب معبودات ديگر نيز هستند و لذا اين واژه به صورت (الآلهة) جمع بسته‏اند.
خداى تعالى فرمايد: (أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنا- 43/ انبياء) و آيه (وَ يَذَرَكَ وَ آلِهَتَكَ- 127/ اعراف) كه- إلاهتك- نيز خوانده شده است، يعنى عبادت تو.
و جمله- الاه أنت- يعنى براى خدا كه يك (لامش) حذف شده است در اصل و اللّه أنت- بوده است يعنى ترا بخدا سوگند.
– اللَّهُمَّ- در باره اين واژه گفته شده، معنايش- يا اللّه- است كه بجاى حرف (ى) اوّلش دو حرف (ميم) به آخرش افزوده شده و- اللّهمّ مخصوص خواندن خدا است كه تقدير- اللّهمّ- جمله- يا اللّه أمّنا بخير- است مانند تركيب- حيهلا «2» به معنى شتاب كن.
ترجمه مفردات راغب، ج‏1، ص: 186

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.