مناجات از دل کائنات
🌻🔆🔆🌻
🌼🔆🌼سمفونی آفرینش🌼🔆🌼
🔹 شب شهادت امام هادی علیه السلام
📅 تاریخ:1404/10/04 – 4 رجب 1447
✨ جلسه: مشکات نور
🎤 سخنران: استاد علی ساعی
📝 برخی موارد مطرح شده در جلسه:
فراز ۱۳ و ۱۴ دعا 📜
( 13 ) اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِي رُوعِي مِنَ الَّتمَنِّي وَ التَّظَنِّي وَ الْحَسَدِ ذِكْراً لِعَظَمَتِكَ ، وَ تَفَكُّراً فِي قُدْرَتِكَ ، وَ تَدْبِيراً عَلَى عَدُوِّكَ ، وَ مَا أَجْرَى عَلَى لِسَانِي مِنْ لَفْظَةِ فُحْشٍ أَوْ هُجْرٍ أَوْ شَتْمِ عِرْضٍ أَوْ شَهَادَةِ بَاطِلٍ أَوِ اغْتِيَابِ مُؤْمِنٍ غَائِبٍ أَوْ سَبِّ حَاضِرٍ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ نُطْقاً بِالْحَمْدِ لَكَ ، وَ إِغْرَاقاً فِي الثَّنَاءِ عَلَيْكَ ، وَ ذَهَاباً فِي تَمْجِيدِكَ ، وَ شُكْراً لِنِعْمَتِكَ ، وَ اعْتِرَافاً بِاِحْسَانِكَ ، و اِحْصَاءً لِمِنَنِكَ .
( 14 ) اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ لَا أُظْلَمَنَّ وَ أَنْتَ مُطِيقٌ لِلدَّفْعِ عَنِّي ، وَ لَا أَظْلِمَنَّ وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى الْقَبْضِ مِنِّي ، وَ لَا أَضِلَّنَّ وَ قَدْ أَمْكَنَتْكَ هِدَايَتِي ، وَ لَا أَفْتَقِرَنَّ وَ مِنْ عِنْدِكَ وُسْعِي ، وَ لَا أَطْغَيَنَّ وَ مِنْ عِنْدِكَ وُجْدِي .
تبدیل القائات شیطانی به ذکر عظمت الهی 🌙
پروردگارا آنچه را که شیطان در روح من، در ذهن من، در قلب و ادراک و ذهن و تمام ارکان و اعصاب من میاندازد، القا میکند از آرزوهای پوچ و بیجا و از گمانهای بد و حسد، به جای آنها ذکر و عظمت خودت را به دلم، روح و جانم بینداز. به جای القائات شیطانی به من آن عنایتی را فرما که در قدرتت اندیشه کنم و در برابر دشمنت تدبیر کنم، طراح نابودی دشمنت باشم.
تبدیل لغزشهای زبان به حمد و ثنای الهی 🕊
و آنچه را که بر زبانم جاری میشود از سخن زشت یا از بیحرمتیها یا از بیآبروییها خداوندا و همچنین بهجای شهادتِ باطل بر زبانم گواه باطلی صادر میشود و یا از زبانم غیبت مؤمنِ غایبی و یا سبّ حاضری، به شخص حاضر دشنام گفتن و هرچه مانند اینها باشد خداوندا به جای اینها زبانم را به حمد خودت گویا گردان، خداوندا به جای آنها مرا چنان غرق ثنا و مدح خودت گردان که دیگر مجالی برای آن افعال زشت، جریانات باطل باقی نماند، و رهسپار شدن به سوی تمجیدت. خداوندا غرق حمد تو گردم، غرق ثنای تو گردم، مدح تو را به مدحت بدوزم، چنان در مدح و عشقت غرق گردم که دیگر مجالی برای دیگر کارها نماند، روندهٔ تمجید تو گردم و شکرگزار نعمت تو باشم و اعترافگوی احسانت گردم، و شمارندهی نعمتهای عظیم تو، منتهای بیشمار تو.
دعا برای ظلمندیدن، ظلمنکردن و حفظ هدایت ⚖️
خداوندا مبادا مورد ستم قرار گیرم در حالی که تو ای توانای مطلق توانای دفع آن را از من داری، و خداوندا مبادا مبادا من ستم کنم در حالی که تو ای توانای مطلق تواناییِ بازداشتن مرا از آن ظلم داری، خداوندا مبادا مبادا گمراه شوم در حالی که هدایتم برای تو ممکن است، خداوندا مبادا مبادا فقیر شوم در حالی که گشایشم، فرجم، وسعتم از نزد تو است، خداوندا مبادا مبادا طغیان کنم در حالی که توانگریام از جانب توست. امام سجاد ع در این دو فراز مدیریت اول و آخر حیات مرا جمع نموده است، من چگونه میتوانم این جهان اکبرم را مدیریت کنم؟ این دو فراز امام سجاد 13 و 14 دعای بیست همان سامانهای است که اگر به آن وصل شوم خودم را چنان تدبیر میکنم که گویا زمین و آسمان تدبیر میشود. به چه زیبایی چنان امام راهحل زیبایی را پیش روی ما نهاده است که انسان میبیند که چگونه میتواند سیاهی را به سفیدی تبدیل کند، جهنم را به بهشت. این شیطان، این شیطانِ لعین که میخواهد با القائات خود مرا از راه به در کند، چنان مایوسش میسازم، چنان شیطان را فرصتی برای جهش خودم قرار میدهم. شیطان که خیز میگیرد تا مرا بکوبد، من شیطان را زیر پای خود قرار میدهم، خودم را به بلندای عبادت و بندگی خدا میرسانم. او میخواهد در روح من تمنی و حسد بیندازد، او تیر خود را میاندازد، جوابش را با ذکر عظمت خدا دریافت میکند، به چه حالی میافتد این شیطان! به خدا چنان مایوس میشود حتی به لشکریانش سفارش میکند مبادا مبادا به این شخص نزدیک گردی که دنیا را با ذکر خود، با ذکر عظمت خدا حکمت میبخشد و با تفکر در قدرت خدا دیگر مجالی برای ما نمیماند.
انسان؛ سمفونی آفرینش و عضوِ کل جهان 🌌
امام سجاد ع در فرازهای قبل سوار بر سفینههای مختلف کرد حلم، تفکر، توکل، و ما را چنان به بلندای عبادت و بندگی آن بالا بالاها را نشانمان داد که سیر نشده، به فرازها، سفینههای بعدی سوار شدیم، شتابان ما را از این کران به آن کران میرساند، ما هنوز در بحر قبل صحیفهٔ سجادیه شنای خود را به اتمام نرسانیدهایم که وارد بحر جدید پر از جواهرات جدید میشویم، چنان با رمز حروفات را به هم بافته است، گرههای فراسوی کائنات وجود انسان را باز میکند.
انسان وادیهای عجایب و غرایب میگردد، امام به ما آموزش میدهد که تو یک عضو نیستی، تو کل جهان هستی. به ما یاد میدهد مبادا در خود بمانی بلکه باید کل جهان را با خود برانی به سوی آن بالا بالاترها، کل جهان هستی را به حرکت درآوری. یادمان میدهد که مبادا بیمار این جهان شویم، اگر من بیماری شوم کل این جهان هستی بیمار میگردد، اگر عضوی از اعضای بدنم بیمار شود من بیمارم، و من و هرکسی در این جهان اگر بیمار شود کل جهان بیمار میشود. پس باید نه خود بیمار شوم و اجازه ندهم که کس دیگری بیمار بماند و یا بیمار بشود. من در دل این جهان هستی قرار دارم، من نباید در خود منجمد شوم، من باید سمفونی آفرینش باشم یعنی من که میخوانم گویا که حنجرهای کائنات است که میخواند، من حنجره گشتهام، من که غرق ذکر او میشوم گویا که من دل این جهان هستی هستم و معبودم را یاد میکنم، از خود بیخودش میکنم. پس ذکر و مناجات من تنها منحصر به من نشود، من نباید فردی فکر کنم، من باید که از فردنگری به جمعنگری و آنگاه به جامعهنگری و آنگاه به امتنگری، آنگاه به جهانینگری برسم. راز اجتماع القلوب این است، راز ظهور آقا بقیهالله اعظم این است.
چشم و چراغ امت و جهان بودن 🔥
باید که چشم و چراغ این امت باشم، این ملت، این سرزمین و این جهان هستی، نباید به کمتر از این رضا دهم، باید دل تپندهی این جهان باشم، من باید عشق این جهان به سوی الله باشم، من باید یک تنه کل جهان گردم. ابراهیم خلیل مگر یک امت نبود؟ یک امت بود، اما محمد کل جهان بود، و ما امت محمدی هستیم، باید که اینچنان قدرت و نوا و عشق خود را به کل جهان هستی جریان دهیم. پس باید که من چشم و حواس خود را پیدا کنم، آن دیدهی حقیقی خودم را که با آن میتوانم کل جهان هستی را رصد کنم و یا با این کل جهان به فراسو نگاه کنم.
قلب سلیم جهان هستی و تمدن الهی ❤️
آری ما در دل این جهان، قلب سلیم این جهان هستی را فراموش کردهایم، از یاد بردهایم، و خود در این میان فراموش گشتهایم، چه کنم پیدا کنم، با آن دل دلداری کنم عاشق شوم. به خدا اگر آن دل را پیدا نکنم، آن یادگار خدا در روی زمین را پیدا نکنم، به آن نپیوندم و به آن چنگ نزنم عاشق خدا نخواهم شد، عشق خدا دلی مهدوی میخواهد. پس وقتی وارد فضای بیکران صحیفه سجادیه میگردیم باید که با تمام وجودمان مناجات کنیم، از سلولهای نوک پایمان تا سلولهای مغزمان، با تمام اجزای وجودمان باید که ذاکر ذکر خدا شویم. به این هم بسنده نکنیم و با کل جهان هستی مناجات نکنیم. آری میشود که از دل این جهان مناجات نمود، از دل افراد این جماعات، از دل کائنات، خود را کل جهان بدانیم، با این حال مناجات کنیم. راز همین است، خود را کل جهان بدانیم و به ارکان جهان، جهانی خدا را مناجات کنیم. اگر خدا را فراموش کنیم، فراموش میشویم و در نهایت حذف میشویم. خدا عجلهای به انتقام ندارد اما اگر آن برسد کار تمام، نه در کار او تعجیل است نه امضایش به تأخیر میافتد، امضای خدا فسخ نمیشود. ما در جهان خدا حوزهی و سرزمین خدا هستیم، مگر در سرزمین خدا باشیم و بیخدا باشیم. راست است که ضرری به خدا نمیرسد اما آن ضرر اکبر به خودمان خواهد رسید. پیش روی ما مسخ شدن، سقوط نمودن هست، باید که فرار کنیم. کل این جهان هستی یعنی تمدن الهی، تنها نقطهٔ کورش در دل این زمین است، هرچه ناگواری و معصیت و غفلت و بیتوجهی به خدا هست از ناحیهی این بشر است، چرا؟ چون خدا تاج کرامتش را بر سر این بشر نهاده است، ظرفیت ندارد، ظلوم و جهول است، بر خدایش طغیان کرده است و روزی بیچاره خواهد شد. هرچه داریم باید خدا محور باشد، چه حوزهی اقتصادی و سیاسی و بهداشتی، تمام حوزههای فردی و جمعی ما باید که خدا محور شود، اگر اقتصاد ما توکلمحور باشد، بر حول محور عنایات خدا باشد این توکل معجزه خواهد کرد.
توکل در تمدن، اقتصاد و سیاست الهی 🏛
بشر امروزی نان خدا میخورد، کفر خدا میکند، باید که در اوج توکل به خدا باشیم، تمام سرمایهای که خدا به ما عنایت نموده است، همهی آنها را خرج خود خدا کنیم، خرج دین خدا کنیم، خرج یاد خدا کنیم، خرج تمدن خدا کنیم، تمام این سرمایه را به قدرت خدا بدوزیم. این همان توکل به خداست که قوهی محرکهی تمام معجزات است در عرصههای مختلف، در عرصههای اقتصادی و ملی و جهانی. به خدا توکل معجزه میکند، این توکل همان عصای معجزهگری است که خدا به دست تکتک ما داده است، ما همه موسای خدا هستیم، چون امکان توکلش را به ما عنایت نموده است. با توکل به خدا میتوان اعجاز سیاسی نمود، اگر از این توکل ببریم، تمام تشکیلاتمان از اقتصاد تا آن حوزههای دیگر فرو خواهد ریخت، نابود خواهد شد. به خدا بدون خدا به برکات خدا نمیتوان رسید، گویا که این سرزمین، این جهان از نگاه بشر کفران نعمتِ خدای دیگری دارد و آن هم نفس ناقص و اندیشهی کرمخوردهی اوست که میخواهد بدون خدا به اوج برسد، دین خدا را پس میزند تا پیش برود، محال است. توکل سیاسی و سرزمینی راز توسعهی پاک و الماسی است، راز توسعهی شتابنده است، راز معجزات است. به خدا در عرصههای مدیریتی، سیاسی و اقتصادی و در تمام عرصهها آن کسی که توکل دارد، آن سرزمینی که توکلمحور است، نه استعمار و نه استثمارگر است، چرا که خوب میداند که استعمار و استثمار عامل انحطاط است، چون میداند مردم خانوادهی بزرگ خداست، میداند هرکس با عیال خدا درافتد نابود میشود. پس توکلش را تنها به او میدوزد و السلام، به کمال انقطاع میرسد، به اوج توانمندی و شکوه میرسد، نزدیک است که سلیمان آل محمد برسد.
توحید سرزمینی، توسعه توحیدی و معادن پنهان 🌍
طوفان توسعه و پیشرفت را به جهانیان نشان دهد، نشان خواهد داد که چگونه به طرفةالعین از این سوی کهکشان به آنسوی کهکشان سیر نمود، معادن آسمانها را کشف نمود، یادمان خواهد داد که چگونه از آن انرژیهای ناپیدا و پنهان، بهرههای زمینی و آسمانی و روحانی ببریم. آنگاه است که انسان خود را باز خواهد نمود، خودش را خواهد دید، تمام عظمت وجودش را. امام سجاد در دعاهایشان به ما یاد میدهند که ما با جهان به پیوستگی هستیم نه گسستگی، ما پیوسته با جهان هستیم، گسسته با جهان نیستیم. پس من که با جهان پیوستهام اگر به زیانش کاری کنم هم زخم بر جان جهان و هم خود را به نابودی کشاندهام. من باید از توحید فردی به توحید سرزمینی برسم، این وظیفهی همهی ماست. رمز وحدت در کل جهان است، مستحکمترین وحدت، وحدت توحیدی است، تا به این وحدت توحیدی نرسیم متزلزل خواهیم بود، گسسته از هم خواهیم بود. من اگر رگ توحیدی خودم را تقویت کنم، با بنیان توحیدی این جهان به پیوستگی خاصی خواهم برد، از کل این جهان بهره خواهم برد، اگر رگ توحیدیام را ببرم یعنی خودم را از دل این کائنات بریدهام، خودم را ناقص ساختهام. توحید شاهکلید خداست، به خدا مشکلگشا است، معادن خدا در آسمانها معطل هستند که به روی ما بریزند، مانع همان است که نگاه من توحیدی نیست. به خدا معادن زمین منتظرند، من نمیشناسم، معادن سیاهی که دیده نمیشوند؛ همانطور که مادهٔ سیاهی هست که میگویند ۹۵ درصد این جهان را نمیبینیم. تنها نگاه توحیدی است که سیاهیها را به سفیدها تبدیل خواهد کرد. با توحید همهی اسباب به استخدام آدمی قرار خواهد گرفت و در مسیر بندگی و پیشرفت قرار خواهد گرفت. کل این جهان به سوی خداست، شوریدهی خداست، دلدادهی خداست، فقط او را میخواند، تنها این بشر است که پشت به تمام کائنات نموده است. باید که من هم معلم این کائنات و هم متعلمش باشم، باید با سمفونی این جهان هستی همراهی کنم.
همنوایی با تسبیح کائنات و کشتی نجات 🌠
آیا ندیدی که خدا را تسبیحش میکنند هر آنکسی که در آسمانها و زمین است؟ یعنی ما باید ببینیم مسبّحان خدا را در آسمانها و زمین ببینیم، چرا ببینم؟ چون باید با آنها همگامی و همحنجرهای کنیم، این موسیقی عظیم آفرینش را به هم نزنیم، ما بههمزنندهی آن در کل کائنات هستیم. آیا ندیدی همانا الله تسبیح میکنند برای او هر آنکسی که در آسمانها و زمین است و آن پرندهی بالگشوده در آسمان، تمام آنها میداند، به تحقیق میداند نمازش را و تسبیحش را، یعنی همهی اینها نماز و تسبیح خاص خود را دارند، و الله داناست به آنچه به آن عمل میکنند. پس نماز من کجاست و تسبیح من؟ من چگونه در دل این کائنات و به همراهی من؟ آیا میتوانم این کائنات را قول بزنم، از این کائنات بهره ببرم بدون آنکه دلم را سلیم کنیم، بدون آنکه رگ غیرت من به جریان درآید بتوانم حس کل کائنات بگیرم؟ من باید که یکپارچگی با کل کائنات را حس کنم، چگونه؟ تنها با حس توحیدی است که میتوانم به آن مقام والا برسم، همنوا و یکصدا و یکدل شوم با کائنات. منی که ظالمم نسبت به کائنات، نامهربانترین عضو در این جهان هستیام، من قاتل این کائنات هستم، من عنقریب اگر عمرم دوام یابد زمین را نابود خواهم کرد، قاتل طبیعت من است. آیا قدرت من از قدرت دایناسورها بیشتر است؟ خیر، چگونه نابود شدهاند؟ آیا اثری از آنها مانده است؟ خیر، بشر در همان حال است، در حال انقراض است. اگر حجت خدا بقیهالله اعظم به دادمان نرسید کار تمام است. وقت سوار شدن به کشتی نوح است، به خدا سوار نشویم به کشتی اهلبیت غرق خواهیم شد، اگر با همین حال پشت به قرآن و عترت کنیم غرق خواهیم شد، دیگر نوح صدایمان نخواهد کرد، پس باید که سوار کشتیِ حجت خدا شویم تا دیر نشده است. آری کل جهان یک تمدن واحد است، باید که دور این تمدن بگردیم، نباید از قوانین این تمدن الهی سرپیچی کنیم که مردود میشویم، حذف سنگهای سرگردان آسمان کار سختی نیست، میکروبزدایی از دل این جهان کار سختی نیست، زمان میکروبزدایی رسیده است، اندکاندک میرسد.
اجل امتها، امتحان توحید و سوخت ملکوتی صلوات ⏳
آیا سیر نمیکنند در روی زمین تا نظاره کنند که ببینند عاقبت کسانی را که قبل از آنها بودند، آن کسانی که از اینها قوتشان، نیرویشان افزونتر بود و چنین نیست که الله، که او را عاجز کند چیزی در آسمانها و زمین. برای هر امتی اجلی است، برای هر امتی اجلی است، تمام این سرزمینها طغیانگر، اجلشان نزدیک است، به خدا خواهد رسید. زمانی اجلشان برسد لحظهای آن اجل به تأخیر نمیافتد و پیش هم نمیافتد. پس فراموش نکنیم همیشه سوار بر سفینه، همیشه به پرواز باشیم، همیشه سوخت ملکوت اعلایمان را ذخیره کنیم، آن سوخت همان صلوات بر محمد و آل محمد است. صلوات یعنی همگام شدن، پیوسته شدن با کل جهان هستی، یعنی تجدید بیعت و عهد با قرآن و عترت. صلوات خالی به درد نمیخورد، باید جاندار و روحدار باشد و با تمام دل و جان.
کمال انقطاع، توکل توحیدی و ارثی که میگذاریم 💫
پس به قرآن و عترت چنگ زنیم، عمر خود را به زیبایی مدیریت کنیم. اگر کسالت هست، نگرانی هم هست، این کسالت از کجا ریشه میگیرد؟ روزی خواهد رسید که این زمین را ترک خواهیم کرد، ناباورانه این جهان را ترک خواهیم کرد، من چه ارثی به زمین خواهم گذاشت؟ من که از این دنیا به جهان دیگر میآورم چه میوهای کاشتهام؟ به دلم بنگرم. پس باید که خود را برای گذاشتن عالیترین ثروت و ارث و اثر تقویت کنم، با جان و دل وارد بحر قرآن و عترت گردم، نورشان را بگیرم، آبشان را بگیرم، تمام دانههایشان را بچینم، خودم را مزرعهی قرآن و عترت سازم، این جهان را آباد کنم به ذکر و یاد خدا. آنگاه اگر پر بکشم از خود آبادی گذاشتهام و به آن جهانی که میروم بشارت و آبادی به آن جهان هم خواهم بود. پس توکل توحیدی خود را تقویت کنم، مگر میشود توکلم غیر توحیدی میشود؟ آن کسی که میگوید اول خدا بعد تو یعنی در توکلش شریک یافته، یعنی برای خدا کمکی یافته تا بتواند با قدرت خدا مشکل خود را حل کند. توکلم باید توحیدی باشد: اول و آخر خدا، و اسباب خدا به خدا، با خدا به من سبب میبخشند؛ نه پدر، نه مادر، نه دوست، نه فرزند، نه توانایی و مدرکم؛ تنها فقط خدایم. این همان راز کمال انقطاع الیک، این همان راز توکل است که در کمال انقطاع است. پس حجابهای غفلت را بزداییم، از این زندان مخوف خود را خلاص سازیم.
نظرتون در مورد این پست چیه؟