جام جان

ویژگی های بارز انسان کامل چیست و این صحیح است که تمامی فرشتگان مقامشان از انسانهای معمولی بالاتر است؟

ویژگی های بارز انسان کامل چیست و این صحیح است که تمامی فرشتگان مقامشان از انسانهای معمولی بالاتر است؟

- اندازه متن +

سوال 1395:
ویژگی های بارز انسان کامل چیست و این صحیح است که تمامی فرشتگان مقامشان از انسانهای معمولی بالاتر است؟ سپاس
🌸🔆❄️بسم الله الرحمن الرحیم❄️🔆🌸
#پاسخ1395
🍀🔅🌟سلام علیکم🌟🔅🍀
🌻🍀🌱🌱🍀🌻
🔆🔅🌱بخشی از ویژگی های انسان کامل در خطبه المتقین ایر المومنین علیه السلام آمده است!
🔆🔅🌱تنها کسانی از فرشتگان برترند که بتوانند شهوت خود را مهار و مدیریت نمایند و از آلودگی ها خود را محفوظ دارند!
🌸🔅🌱 همْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ وَ مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَادُ وَ مَشْيُهُمُ التَّوَاضُعُ غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي الْبَلَاءِ كَالَّتِي نُزِّلَتْ فِي الرَّخَاءِ وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ [لَهُمْ‏] عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ- 133 عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِيفَةٌ وَ حَاجَاتُهُمْ‏ خَفِيفَةٌ وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ صَبَرُوا أَيَّاماً قَصِيرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِيلَةً تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ يَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ أَرَادَتْهُمُ الدُّنْيَا فَلَمْ يُرِيدُوهَا وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا أَمَّا اللَّيْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِينَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ يُرَتِّلُونَهَا تَرْتِيلًا يُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ يَسْتَثِيرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ فَإِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَشْوِيقٌ رَكَنُوا إِلَيْهَا طَمَعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَيْهَا شَوْقاً وَ ظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبَ أَعْيُنِهِمْ وَ إِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَخْوِيفٌ أَصْغَوْا إِلَيْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِيرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِيقَهَا فِي أُصُولِ آذَانِهِمْ فَهُمْ حَانُونَ عَلَى أَوْسَاطِهِمْ مُفْتَرِشُونَ لِجِبَاهِهِمْ وَ أَكُفِّهِمْ وَ رُكَبِهِمْ وَ أَطْرَافِ أَقْدَامِهِمْ يَطْلُبُونَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فِي فَكَاكِ رِقَابِهِمْ وَ أَمَّا النَّهَارَ فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ أَبْرَارٌ أَتْقِيَاءُ قَدْ بَرَاهُمُ الْخَوْفُ بَرْيَ الْقِدَاحِ يَنْظُرُ إِلَيْهِمُ النَّاظِرُ فَيَحْسَبُهُمْ مَرْضَى وَ مَا بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَضٍ وَ يَقُولُ لَقَدْ خُولِطُوا وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِيمٌ لَا يَرْضَوْنَ مِنْ أَعْمَالِهِمُ الْقَلِيلَ وَ لَا يَسْتَكْثِرُونَ الْكَثِيرَ فَهُمْ لِأَنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ مُشْفِقُونَ إِذَا زُكِّيَ أَحَدٌ مِنْهُمْ خَافَ مِمَّا يُقَالُ لَهُ فَيَقُولُ أَنَا عْلَمُ بِنَفْسِي مِنْ غَيْرِي وَ رَبِّي أَعْلَمُ بِي مِنِّي بِنَفْسِي اللَّهُمَّ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ وَ اجْعَلْنِي أَفْضَلَ مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لِي مَا لَا يَعْلَمُونَ فَمِنْ عَلَامَةِ أَحَدِهِمْ أَنَّكَ تَرَى لَهُ قُوَّةً فِي دِينٍ وَ حَزْماً فِي لِينٍ وَ إِيمَاناً فِي يَقِينٍ وَ حِرْصاً فِي عِلْمٍ وَ عِلْماً فِي حِلْمٍ وَ قَصْداً فِي غِنًى وَ خُشُوعاً فِي عِبَادَةٍ وَ تَجَمُّلًا فِي فَاقَةٍ وَ صَبْراً فِي شِدَّةٍ وَ طَلَباً فِي حَلَالٍ وَ نَشَاطاً فِي هُدًى وَ تَحَرُّجاً عَنْ طَمَعٍ يَعْمَلُ الْأَعْمَالَ الصَّالِحَةَ وَ هُوَ عَلَى وَجَلٍ يُمْسِي وَ هَمُّهُ الشُّكْرُ وَ يُصْبِحُ وَ هَمُّهُ الذِّكْرُ يَبِيتُ حَذِراً وَ يُصْبِحُ فَرِحاً حَذِراً لِمَا حُذِّرَ مِنَ الْغَفْلَةِ وَ فَرِحاً بِمَا أَصَابَ مِنَ الْفَضْلِ وَ الرَّحْمَةِ إِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فِيمَا تَكْرَهُ لَمْ يُعْطِهَا سُؤْلَهَا فِيمَا تُحِبُّ قُرَّةُ عَيْنِهِ فِيمَا لَا يَزُولُ وَ زَهَادَتُهُ فِيمَا لَا يَبْقَى يَمْزُجُ الْحِلْمَ بِالْعِلْمِ وَ الْقَوْلَ بِالْعَمَلِ تَرَاهُ قَرِيباً أَمَلُهُ قَلِيلًا زَلَلُهُ خَاشِعاً قَلْبُهُ قَانِعَةً نَفْسُهُ مَنْزُوراً أَكْلُهُ سَهْلًا أَمْرُهُ حَرِيزاً دِينُهُ مَيِّتَةً شَهْوَتُهُ مَكْظُوماً غَيْظُهُ الْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ إِنْ كَانَ فِي الْغَافِلِينَ كُتِبَ فِي الذَّاكِرِينَ وَ إِنْ كَانَ فِي الذَّاكِرِينَ لَمْ يُكْتَبْ مِنَ الْغَافِلِينَ- 149 يَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ وَ يُعْطِي مَنْ حَرَمَهُ وَ يَصِلُ مَنْ قَطَعَهُ بَعِيداً فُحْشُهُ لَيِّناً قَوْلُهُ غَائِباً مُنْكَرُهُ حَاضِراً مَعْرُوفُهُ-مُقْبِلًا خَيْرُهُ مُدْبِراً شَرُّهُ فِي الزَّلَازِلِ
وَقُورٌ وَ فِي الْمَكَارِهِ صَبُورٌ وَ فِي الرَّخَاءِ شَكُورٌ لَا يَحِيفُ عَلَى مَنْ يُبْغِضُ وَ لَا يَأْثَمُ فِيمَنْ يُحِبُّ يَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ قَبْلَ أَنْ يُشْهَدَ عَلَيْهِ لَا يُضِيعُ مَا اسْتُحْفِظَ وَ لَا يَنْسَى مَا ذُكِّرَ وَ لَا يُنَابِزُ بِالْأَلْقَابِ وَ لَا يُضَارُّ بِالْجَارِ وَ لَا يَشْمَتُ بِالْمَصَائِبِ وَ لَا يَدْخُلُ فِي الْبَاطِلِ وَ لَا يَخْرُجُ مِنَ الْحَقِّ إِنْ صَمَتَ لَمْ يَغُمَّهُ صَمْتُهُ وَ إِنْ ضَحِكَ لَمْ يَعْلُ صَوْتُهُ وَ إِنْ بُغِيَ عَلَيْهِ صَبَرَ حَتَّى يَكُونَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي يَنْتَقِمُ لَهُ نَفْسُهُ مِنْهُ فِي عَنَاءٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ أَتْعَبَ نَفْسَهُ لِآخِرَتِهِ وَ أَرَاحَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ بُعْدُهُ عَمَّنْ تَبَاعَدَ عَنْهُ زُهْدٌ وَ نَزَاهَةٌ وَ دُنُوُّهُ مِمَّنْ دَنَا مِنْهُ لِينٌ وَ رَحْمَةٌ لَيْسَ تَبَاعُدُهُ بِكِبْرٍ وَ عَظَمَةٍ وَ لَا دُنُوُّهُ بِمَكْرٍ وَ خَدِيعَة
نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 303
☀️🔅🌱پس پرهيز كاران در دنيا ايشانند أهل فضيلتها، گفتار ايشان راست و درست، و لباس ايشان حدّ وسط است، و رفتار ايشان تواضع و فروتنى است، پوشيده‏اند چشمهاى خود را از چيزى كه خدا حرام كرده برايشان، و واداشته‏اند گوشهاى خود را بر شنيدن علم منفعت بخشنده از براى ايشان، نازل شد نفسهاى ايشان از ايشان‏ در بلا و شدّت مثل نزول آنها در رفاه و فراخى- يعنى ايشان رضا بقضا دارند و شاكرند بطيب نفس به آن چه كه در حقّ ايشان مقدّر شده- اگر نبود أجل معيّنى كه نوشته شده است از براى ايشان هر آينه قرار نمى‏گرفت روحهاى ايشان در بدنهاى ايشان لحظه از جهت اشتياق بثواب و ترسيدن از عقاب.
بزرگ شد خالق تعالى در پيش نفسهاى ايشان پس كوچك شد ما سواى خالق در نظر ايشان پس حال ايشان با بهشت حال كسى است با رأى العين ديده باشد او را پس در آنجا بناز و نعمت گذرانده باشد، و حال ايشان با جهنم حال كسى است كه ديده باشد آنرا پس در آنجا معذّب باشد- يعنى ايشان در امر بهشت و جهنم اعتقاد يقيني دارند بمنزله مشاهده-.
قلبهاى ايشان غمگين و محزونست و مردم از شرهاى ايشان آسوده و ايمنند، و بدنهاى ايشان لاغر و ضعيف، و حاجت و خواهشات ايشان سبك و خفيف، نفسهاى ايشان با عفت است، صبر و تحمل كردند بر زحمات چند روز كوتاه كه عاقبت آن راحت و آسايش دراز گرديد، تجارت با منفعتى است كه ميسر ساخت از براى ايشان پروردگار ايشان.
خواست ايشان را دنيا پس نخواستند ايشان دنيا را، و اسير كرد ايشان را دنيا پس دادند نفسهاى خودشان از دنيا- يعني بمقتضاى شهوت و غضب جبلى انسانى كه در ايشان بود نزديك بود كه ايشان مفتون دنيا باشند و أسير شهوات نفسانيه آن شوند و ليكن ايشان بمقتضاى قوّه عقلانيه ترك لذايذ دنيويه كرده خودشان را از قيد اسيرى دنيا خلاص نمودند- أما حالت ايشان در شب پس صف زنندگانند بپاهاى خودشان در حالتى كه تلاوت كنندگان باشند جزئهاى قرآن را در حالتى كه نيك قرائت مى‏كنند آن را نيك قرائت كردنى، با تأنّى و حفظ وقوف و أداء حروف، محزون مى‏نمايند بسبب قراءة آن نفسهاى خودشان را، و بهيجان مى‏آورند با آن دواء درد خودشان را پس اگر بگذرند در اثناى قرائت آن بايه كه در آن تشويقى باشد بسوى بهشت‏ اعتماد مى‏كنند بان و مايل مى‏شوند بسوى آن آيه از جهت طمع آن بشارت و مطلع باشد نفسهايشان بسوى آن از روى شوق و گمان كنند كه آن آيه- يعنى وعده بهشت كه مضمون آن آيه است- پيش چشم ايشان است.
و اگر بگذرند بايه كه در آن ترساندن از عذاب باشد متوجه باشند بسوى آن با گوشهاى قلبهاى خودشان، و گمان مى‏كنند كه صداى افروخته شدن جهنم و شيون اهل آن در بيخهاى گوشهاى ايشانست، پس ايشان خم شوندگان باشند بر كمرهاى خود، پهن سازندگان باشند مر پيشانيهاى خود را و كفهاى دست خود را و زانوهاى خود را و سرهاى پاهاى خودشان را، تضرّع مى‏كنند بسوى خدا در وا كردن گردنهاى ايشان را از زنجير عذاب.
و أما حالت ايشان در روز پس صاحبان حلم و علمند، نيكو كارانند، پرهيز كارانند، بتحقيق كه باريك كرده و كاهانده است ايشان را ترس خدا مثل باريك شدن چوب تير تراشيده شده، نگاه مى‏كند بسوى ايشان نگاه كننده پس گمان مى‏كند كه ايشان مريضانند و حال آنكه نيست در اين جماعت مرضى، و مى‏گويد كه خبط آورده‏اند و حال آنكه هر آينه آميخته بايشان امر بزرگى كه اشتياق و عشق بلقاء خدا باشد.
راضى نمى‏شوند در عبادات و عملهاى خودشان باندك، و بسيار نمى‏شمارند بسيار را، پس ايشان هميشه بنفسهاى خود تهمت مى‏زنند بجهت قصور در بندگى و از عبادات خود ترسنا كند، اگر تزكيه كرده شود يكى از ايشان مى‏ترسد از آن چيزى كه در باره او گفته شده پس مى‏گويد كه: من داناترم بنفس خودم از غير خودم و پروردگار من داناتر است از من بنفس من، با خدايا مؤاخذه مكن مرا بسبب آنچه گفتند در باره من، و بگردان مرا بهتر از آنچه گمان بردند در حق من، و بيامرز از براى من گناهى را كه ايشان نمى‏دانند.
پس از علامت يكى از ايشانست اين كه تو مى‏بينى از براى او قوّتى در دين، و احتياطى در نرمى، و ايمانى در كمال يقين، و حرصى در تحصيل علم، و علمى در غايت حلم، و ميانه روى در بى نيازى، و خضوع و خشوعى در عبادت، و استغنائى در عين فقر، و صبرى در حالت شدّت، و طلبى در كسب حلال، و خوشحالى در هدايت، و كناره جوئى از طمع، مى‏كند عملهاى نيكو را و حال آنكه ترسناك است، روز را بشب مى‏آورد و حال آنكه همّت او مصروف بشكر است، و شب را بصبح مى‏رساند و حال آنكه همتش مصروف ذكر است.
بيتوته مى‏كند در حالتى كه ترسناك است، صباح مى‏كند در حالتى كه خوشحال، ترسناكى از جهت آنچه كه ترسانده شده از غفلت در عبادت، و خوشحالى بجهت آن چيزى كه رسيده است از فضل و رحمت، اگر دشوار بگيرد بر او نفس او در چيزى كه ناخوش دارد نمى‏بخشد بنفس خود خواهش او را در چيزى كه دوست دارد آنرا.
چشم روشنى او در نعيم آخرت جاودانيست، و زهد او در لذت دنياى فانى، مخلوط ميكند حلم را بعلم، و گفتار را بكردار، مى‏بينى او را كه نزديكست آرزوى او، اندك است لغزش او، ترسانست قلب او، قانعست نفس او، اندكست اكل او آسانست كار او، محفوظست دين او، مرده است شهوت او، فرو نشانده شده است خشم او.
خير از او اميد گرفته شده است، و شرّ از او أيمن شده، اگر در ميان غافلان باشد نوشته مى‏شود از ذكر كنندگان، و اگر در زمره ذاكران باشد نوشته نمى‏شود از غفلت كنندگان، عفو ميكند از كسى كه ظلم نمايد او را، و عطا ميكند بكسى كه محروم نمايد او را، و صله رحم بجا مى‏آورد با كسى كه قطع صله رحم او كرده است.
دور است از مردم فحش گفتن او، نرم و ملايمست گفتار او، غايب است از مردمان بدى او، حاضر است از براى ايشان نيكى او، اقبال كننده است خير او، ادبار كننده است شرّ او.
و در شدايد روزگار صاحب تمكين و وقار است، و در مصايب صبر كننده و بردبار، و در حالت وسعت شاكر، ظلم نمى‏كند بر كسى كه دشمن دارد، و مرتكب‏ گناه نمى‏شود در باره كسى كه دوست دارد، اقرار بحق ميكند پيش از اين كه شهادت داده شود بضرر او، ضايع نمى‏سازد چيزى را كه طلب شده در او حفظ آن، و فراموش نمى‏كند چيزى را كه ياد آورى او شده، و نمى‏خواند مردم را بلقبهاى بد، و ضرر نمى‏رساند به همسايه، و شماتت نمى‏كند بمصيبتها، و داخل نمى‏شود در امر باطل، و بيرون نمى‏رود از حق.
اگر ساكت شود غمگين نسازد او را سكوت او، و اگر بخندد بلند نشود آواز او، و اگر مظلوم شود صبر ميكند تا اين كه باشد خداى تعالى او انتقام مى‏كشد از براى او، نفس او از او در رنج و مشقّت است، و مردمان از او در آسودگى و راحت، بمشقّت انداخته نفس خود را از براى راحت آخرت، و راحت كرده مردمان را از شرّ نفس خود.
دورى او از كسى كه دورى جسته از او از بابت زهد و پاكى است، و نزديكى او از كسى كه نزديك شده باو از بابت ملايمت و دلسوزيست، نيست دورى جستن او بسبب كبر و بزرگى، و نه نزديكى او بسبب مكر و خدعه.
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج‏12، ص: 164

درباره نویسنده

علی ساعی

ثبت کامنت
0 کامنت

نظرتون در مورد این پست چیه؟

Leave a Reply