خداقوت استاد. پیرامون آیه ی ولا تقربا هذه الشجره،آیا منظورازشجره همان درخت علم محمدوآل محمدعلیهم السلام است؟وفقط اختصاص ب آنها داشت؟ سپاسگذارم.
آیا منظور از درخت در آیه «ولا تقربا هذه الشجره» علم محمد و آل او بود؟
عصاره و پاسخاول در یک نگاه (خلاصه ۶۰ کلمهای)
درخت نهیشده در آیه «ولا تقربا هذه الشجره» میتواند گندم یا انگور باشد، اما ریشه آن حسادت به مقام علم و ولایت اهل بیت بوده است. بر اساس روایات، آدم و حوا به مقام اهل بیت حسادت ورزیدند و این حسادت باعث وسوسه شیطان و خوردن از درخت شد.
پاسخ حضرت استاد علی ساعی (عبدالله مشکات)
مدرس و پژوهشگر منظومه معارف حکمت و عترت | کانون فرهنگی سروش بامدادانبا توجه به مجموعه روایات موازی این نتیجه حاصل میشود که شجره ی منهیه ای که توسط آدم و حوا خورده شد، گندم و یا انگور و یا ... بود، اما به ظاهر -الله اعلم- آدم و حوا به درد خفیف حسد هم مبتلا بودند!
در واقع میتوانیم به دو نوع شجره منهیه قائل شویم
1 یک شجره ی منهیه ای که در دل آدم و حوا بود و میبایست آنرا طعام دل خود قرار ندهند و به آن نزدیک نشوند، که عبارت بود از شجره حرص و حسد و ...
2 دو شجره منهیه ی بیرونی که درواقع نشانه ای از شجره ی منهیه ی درونی(باطنی) بود.
شجره ی منهیه ی باطنی روح شجره منهیه ی ظاهری است.
اگر در روایات از شجره منهیه به شجره علم تعبیر شود ، مراد از آن حسادت به شجره علم است، حسادت به مقام شجره علم است نه خوردنش! نزدیک شدن به شجره علم در واقع مثل نزدیک شدن به خورشید برای گرفتن جای خورشید است ولی میبایست از خورشید فقط ارتزاق نور نمود و به باروری رسید! بالا بردن پرچم علم و خلافت و ولایت بایستی به انتصاب حضرت باریتعالی باشد نه از روی خود انتصابی و یا دیگران گزینی!
نزدیک نشدن میتواند به شناخت حد و مرز و عدم عدول از آن تعبیر شود، هر کس بایستی در جایگاه خود قرار بگیرد ، جای گوش و چشم و ... قلب مشخص و معین است که بایستی هر کدام در جای خود و به وظیفه خود مشغول شوند، در غیر این صورت نظم و نظام از هم میپاشد!
جای آدم و دیگر پیامبران و رسول اکرم ص و اولیاء الله مشخص و معین است و همه و همه بایستی در کرسی خودش قرار بگیرد در دل مقام دیگری را آرزو کردن و سعی در عزل و کسب آنرا داشتن نتیجه ای جز هبوط و سقوط نخواهد داشت!
درخت شدن امری است خاص و از درخت خوردن موضوعی است مجزا و کسی با خوردن میوه درخت، درخت نمیشود!
آدم و حوا روسفید شدند و در جای حقیقی خود قرار گرفتند و آدم به مدال پر افتخار نبوت مفتخر هم شد! اما از میان فرزندانش به شجره منهیه ولایت نزدیک شدند و خلافت رسول الله را به جفا غصب نمودند...
الله اعلم بحقایق الامور!
جواب صحیح و حقیقی نزد امام زمان سلام الله علیه میباشد، در انتظار ظهور و جوابش بیصرانه میمانیم.
عن عبد السلام بن صالح الهروی قال: قلت للرضا ع یا ابن رسول الله أخبرنی عن الشجره التی أکل منها آدم و حواء ما کانت فقد اختلف الناس فیها فمنهم من یروی أنها الحنطه و منهم من یروی أنها العنب و منهم من یروی أنها شجره الحسد فقال کل ذلک حق قلت فما معنى هذه الوجوه على اختلافها فقال یا أبا الصلت إن شجره الجنه تحمل أنواعا فکانت شجره الحنطه و فیها عنب و لیست کشجره الدنیا و إن آدم ع لما أکرمه الله تعالى ذکره بإسجاد ملائکته له و بإدخاله الجنه قال فی نفسه هل خلق الله بشرا أفضل منی فعلم الله عز و جل ما وقع فی نفسه فناداه ارفع رأسک یا آدم فانظر إلى ساق عرشی فرفع آدم رأسه فنظر إلى ساق العرش فوجد علیه مکتوبا لا إله إلا الله- محمد رسول الله علی بن أبی طالب أمیر المؤمنین و زوجته فاطمه سیده نساء العالمین و الحسن و الحسین سیدا شباب أهل الجنه فقال آدم یا رب من هؤلاء فقال عز و جل یا آدم هؤلاء ذریتک و هم خیر منک و من جمیع خلقی و لولاهم ما خلقتک و لا خلقت الجنه و النار و لا السماء و الأرض فإیاک أن تنظر إلیهم بعین الحسد فأخرجک عن جواری فنظر إلیهم بعین الحسد و تمنى منزلتهم فتسلط علیه الشیطان حتى أکل من الشجره التی نهی عنها و تسلط على حواء لنظرها إلى فاطمه بعین الحسد حتى أکلت من الشجره کما أکل آدم فأخرجهما الله عن جنته و أهبطهما عن جواره إلى الأرض.
معانی الأخبار، النص، ص: 125
هروى گوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: اى فرزند پیامبر خدا مرا آگاه فرما: آن درختى که از ثمرهاش حضرت آدم و حوا خوردند چه بود؟
چون در باره آن سخنان مختلفى مىگویند بعضى روایت کنند که درخت گندم بوده، و برخى گویند انگور بوده، و عدهاى پندارند که درخت حسد بوده! حضرت فرمود: همه آن گفتهها صحیح است، عرض کردم: پس معناى این چند قول با این اختلافى که دارند چیست؟ فرمود: اى ابا صلت یک درخت بهشتى مىتواند چند نوع میوه داشته باشد، آن درخت گندم که انگور نیز میوهاش بود، مانند درختان دنیوى نبود، هنگامى که خداوند با گرامیداشت آدم به فرشتگان دستور داد تا به او سجده کنند و او را وارد بهشت ساخت، پس آدم به خود گفت: آیا پروردگار، بشرى گرانمایهتر از من آفریده است! خداوند که از این خطور قلبى آدم آگاه بود به او فرمود: اى آدم سرت را بلند کن و به ساق عرش بنگر آدم سر بلند کرد و بر ساق عرش دید که چنین نوشته است: «لا اله الا الله محمدا رسول الله» و همین طور در دنبالش نوشته على فرزند ابو طالب، امیر مؤمنان است، و همسرش فاطمه، برترین زنان جهان، و حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشتند. آدم گفت: خدایا آنان چه اشخاصى هستند؟
خداوند فرمود: اى آدم آنان فرزندان تو هستند، و بهتر از تو و همه آفریدگان من مىباشند، و اگر بخاطر وجود آنان نبود تو را نمىآفریدم، و بهشت و جهنم و آسمان و زمین را پدید نمىآوردم مبادا به چشم حسد به ایشان بنگرى که از جوار خود اخراجت نمایم، ولى او به دیده رشک به ایشان نگریست، آرزوى مقام ایشان را نمود، و آنگاه شیطان بر او مسلط شد، تا از درختى که نهى شده بود، خورد.
همچنین شیطان بدین جهت بر حوا مسلط گشت که به مقام فاطمه بدیده حسد نگریست، همانند آدم از ثمره آن درخت خورد، و در نتیجه خداوند آن دو را از بهشت خود بیرون راند، و از جوار خود به زمین فرودشان آورد.
معانی الأخبار / ترجمه محمدى، ج1، ص: 287