با اهداء سلام و تحیت . جسارتا در ابتدا درد و دلی با استاد عزیزم دارم و در انتها سوالم را مطرح می کنم .
استاد عزیزم جناب آقای ساعی
مطالبی که ذیلا به عرض می رساند صرفا یک درد و دل ساده است اما برای اهل فن فوق العاده پر محتوا .
میگن علمی ارزش داره که علم دینی باشه؛ اما نباید فریب خورد و نام فراگیری اصطلاحات را «علم دینی» گذاشت و اون رو مستمسک قرار داد. بلکه علم دینی اونه که اولا، هر چه انسان بیش تر فرا بگیره، زهدش نسبت به دنیا بیش تر بشه؛ و ثانیا، اون طور که قرآن خبر داده ، تمامی علما از خداوند ترس دارن، و چون کلمه «العلماء» جمع با الف و لام است، مفید استغراق می باشد و معنایش اینه که تمامی علما از خداوند می ترسند؛ پس اگر کسی در علمی - هر علمی که قابل تصور باشه - رشد کنه اما از خداوند ترسی نداشته باشه ، اون از نظر قرآن، عالم نیست؛ چنین کسی نه تنها عالم نیست و به خداوند نزدیک نشده ، بلکه واقعا علم او ظلمات می باشد و سبب دوری از خداوند است،
حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه می فرماید:
ای طلبه مفاهیم، ای گمراه حقایق! قدری تأمل کن ببین چه داری از معارف؟ چه اثری در خود از حق و صفاتش می بینی؟ علم موسیقی و ایقاع شاید از علم تو دقیق تر باشد؛ هیئت و مکانیک و سایر علوم طبیعی و ریاضی در اصطلاحات و دقت، با علم تو همدوش است؛ همان طور که آن ها عرفان بالله نمی آورد، علم تو هم - تا محجوب به حجاب اصطلاحات و پرده مفاهیم و اعتبارات است - نه از او کیفیتی حاصل شود، نه حال. بلکه در شریعت، علم علوم طبیعی و ریاضی از علوم شما بهتر است، زیرا که آنها نتیجه خود را می دهد و از شما بی نتیجه یا به عکس نتیجه می دهد! مهندس نتیجه هندسه را و زرگر نتیجه صنعت خود را می برد، شما از نتیجه دنیایی بازمانده، به نتیجه معارف هم نرسیدید.
بلکه حجاب شما غلظتش بیش تر است؛ تا صحبت احدیت در پیش می آید، یک ظلمت بی انتهایی تصور می کنید! و تا از حضرت اسماء و صفات سخنی می شنوید، یک کثرت لایتناهی در نظر می آورید! پس راهی به حقایق و معارف از این اصطلاحات پیدا نشد و خود، سرمایه افتخار و تکبر بر علمای حقه گردید. معارفی که کدورت قلب را بیفزاید معارف نیست. وای بر معارفی که عاقبت امر، صاحبش را وارث شیطان کند! کبر از اخلاق خاصه شیطان است؛ او به پدر تو آدم کبر کرد، مطرود درگاه شد؛ تو که به همه آدم و آدم زاده ها کبر می کنی نیز مطرودی ...
آره انصافا کسی که علم رو به جمع کردن اقوال و کتب و نقد سخنان علمای بزرگ و در وجه، اتلاف عمر در قیل و قال و جمع اصطلاحات و فخرفروشی بر دیگران می دونه، او واقع در حجاب غلیظ و ظلمانی علم و اصطلاحات و مفاهیم قرار گرفته . این گونه کلمات در آثار حضرت امام فراوان است.
ضمنا هدف این صحبت ها این نیست که علم و دانش، به صورت کلی ترک بشه و کنار گذاشته بشه ؛ بلکه مقصود اینه که تکیه و اعتماد بر این علوم صحیح نیست؛ بلکه بدون ورود در حجاب، خرق آن ممکن نیست و به گفته حافظ:
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
امام خمینی رحمه الله می فرماید:
هر چه این مفاهیم، در قلب سیاه و غیر مهذب انباشته گردد، حجاب زیادتر می شود. در نفسی که مهذب نشده علم، حجاب ظلمانی است؛ «العلم هو الحجاب الأکبر»؛ لذا شر عالم فاسد برای اسلام، از همه شرور خطرناک تر و بیش تر است. علم، نور است؛ ولی در دل سیاه و قلب فاسد، دامنه ظلمت و سیاهی را گسترده تر می سازد. علمی که انسان را به خدا نزدیک می کند، در نفس دنیا طلب باعث دوری بیش تر از درگاه ذی الجلال می گردد. علم توحید هم اگر برای غیر خدا باشد، از حجب ظلمانی است؛ چون اشتغال به ما سوی الله است. اگر کسی قرآن کریم را با چهارده قرائت «لما سوی الله» حفظ باشد و بخواند، جز حجاب و دوری از حق تعالی، چیزی عاید او نمی شود .
به هر حال، درس خوندن لازمه؛ ولی تحصیل این علوم، مقدمه برای تهذیب نفس و تخلق به اخلاق کریمه است؛ اما متأسفانه برخی افراد، تا آخر عمر در مقدمه مانده و ذی المقدمه را فراموش کرده اند!
با این مقدمه کوتاه این سوال رو دارم چرا برخی افراد در این سطح در صدد تکفیر همدیگه هستن و بعضا همدیگه رو به القاب ناشایست خطاب می کنن ؟
با تشکر و ارادت