چه لزومی دارد ثقلینی که از هم جدایی ندارند، و از تعبیر حدیث و عدم جدایی هم آشکار است که یکی هستند،
اصطلاح ثقل اکبر و ثقل اصغر به کار برده شود؟
اگر مقصود از اکبریت، مقایسه قرآن با روایات است، که چنین مقایسه ای بین ثقلین نیست؛زیرا روایات مساوی عترت نیست.
اگر مقصود از اکبریت، بیان نحوه رجوع ما به ثقلین است،که در این صورت فرقی بین قرآن و عترت علیهم السلام نیست؛ زیرا عترت مفسر قرآنند.جدای از قرآن نیستند. و الا چرا امام علی علیه السلام دستور به زدن نیزهایی فرمود که قرآن بر آن ها چسابنده بودند؟!
خلاصه این که آیا تعبیر «ثقل اکبر» برای قرآن یا عترت، و مقایسه آن دو صحیح است یا خیر؟
چرا اصطلاح ثقل اکبر و ثقل اصغر به کار برده میشود؟
عصاره و پاسخاول در یک نگاه (خلاصه ۶۰ کلمهای)
اصطلاح ثقل اکبر و ثقل اصغر به کار برده میشود زیرا قرآن حقیقت علم و حکمت الهی است و حضرات معصومین (ع) خزانه داران همان علم و ابواب آن هستند. وقتی حقیقت قرآن بر لوح وجود حضرات منقوش شود، وجود آنها ثقل اعظم میشود. مقایسه بین قرآن و عترت صحیح است زیرا عترت مفسر قرآن است.
پاسخ حضرت استاد علی ساعی (عبدالله مشکات)
مدرس و پژوهشگر منظومه معارف حکمت و عترت | کانون فرهنگی سروش بامدادانبه یقین مراد از قرآن قطرات مرکب ایجاد شده در روی صفحات نیستند بلکه حقیقت آن است! حضرات معصومین علیهم السلام لوح واقعی حقیقت قرآن اند، وقتی تقل اکبر بر ثقل اصغر لوح وجود حضرات منقوش شود وجود آنها ثقل اعظم میشود!
دقت شود قرآن علم و حکمت الهی و حضرات، خزانه داران همان علم اند، ابواب همان علم اند!