(یکی از سوالات مربوط به بحث حدیث عقل و جهل)؛ سلام علیکم. چگونه برداشت می کنیم که جهل عصیان دوم را مرتکب شده طوری که عملکردش نسبت به انچه که خداوند به او دستور داده بود معکوس بوده است؟
چگونه جهل عصیان دوم را مرتکب شده و عملکردش معکوس بوده است؟
عصاره و پاسخاول در یک نگاه (خلاصه ۶۰ کلمهای)
جهل در اطاعت دوم از فرمان الهی سرپیچی کرد و این اولین معصیت در عالم هستی بود، در حالی که عقل در هر دو فرمان اطاعت کرد و مورد لطف الهی قرار گرفت. جهل با مشاهدهٔ مقام عقل، دشمنی ورزید و با پذیرش شرط الهی، راه معصیت را در پیش گرفت و خداوند برایش هفتاد و پنج لشکر قرار داد.
پاسخ حضرت استاد علی ساعی (عبدالله مشکات)
مدرس و پژوهشگر منظومه معارف حکمت و عترت | کانون فرهنگی سروش بامدادانفقال أبو عبد الله علیه السلام:
إن الله عز و جل خلق العقل و هو أول خلق من الروحانیین عن یمین العرش من نوره
اطاعت اول عقل:
فقال له أدبر فأدبر (خدا به عقل فرمود پشت کن، پس عقل پشت نمود)
اطاعت دوم عقل:
ثم قال له أقبل فأقبل (آنگاه به عقل فرمود رو کن پس عقل رو نمود)
بنظر میرسد که ساختار دستورات اول و دوم با هم تفاوت دارد، میتواند موافق و یا مخالف طبع باشد و ... که عقل در هر دو امتحان و اطاعت از فرمان خدا پیشتاز و موفق بوده است!
جهل از فرمان اول تبعیت و به آن عمل نموده؛ یعنی ابتدائا اطاعت نموده که نشان دهنده ی این امر است که جهل به اختیار توانایی اطاعت را دارا بوده:
ثم خلق الجهل من البحر الأجاج ظلمانیا فقال له أدبر فأدبر (... خدا به جهل فرمود پشت کن پس جهل پشت نمود)
اما از فرمان دوم الهی سرپیچی نموده، عصیان در فرمان دوم صورت پذیرفته و این میتواند اولین معصیت در عالم هستی باشد.
ثم قال له أقبل فلم یقبل فقال له استکبرت فلعنه(سپس خدا به به جهل امر نمود رو کن اما جهل رو ننمود ...)
مسیر اطاعت برای جناب عقل باز هر چند که امکان خلافش نیز به رویش گشوده میباشد، اما زیبایی اطاعت از جان عقل دور نگشته!
هر چند که جهل به معصیت اول گرفتار شد اما مسیر اطاعت به رویش بسته نشده و اذن معصیت بعدی علی رغم امکانش به او داده نشده است!
ثم جعل للعقل خمسه و سبعین جندا فلما رأى الجهل ما أکرم الله به العقل و ما أعطاه أضمر له العداوه فقال الجهل یا رب هذا خلق مثلی خلقته و کرمته و قویته و أنا ضده و لا قوه لی به فأعطنی من الجند مثل ما أعطیته فقال نعم فإن عصیت بعد ذلک أخرجتک و جندک من رحمتی قال قد رضیت
بعد از آن، از براى عقل هفتاد و پنج لشکر قرار داد. چون جهل آنچه را که خدا عقل را به آن گرامى داشت، دید با آنچه او را عطا فرمود دشمنى او را، در دل گرفت، و گفت که: اى پروردگار من، اینک آفریدهاى است مانند من که او را آفریدى و نوازش فرمودى و تقویت کردى، و من ضد اویم و مرا هیچ قوت و توانایى به او نیست پس عطا کن به من از سپاه، مانند آنچه به او عطا فرمودى. خداى تعالى فرمود که: چنین مىکنم. پس اگر بعد از این نافرمانى از تو صادر شود، تو را و سپاه تو را از رحمت خویش بیرون مىکنم. جهل گفت که: راضی ام (پذیرفتم).
خالق با اعطاء جنود برای جهل به او فرمان اطاعت و عدم معصیت را صادر و جهل آن را میپذیرد، یعنی جهل میتوانست مسیر اظاعت را طی و معصیت نخستین خود را جبران نماید! (فإن عصیت بعد ذلک أخرجتک و جندک من رحمتی قال قد رضیت)
مذمت خدا در قرآن از برای جنود جهل حکایت از تمرد آنها دارد:
الحجرات : 7 و اعلموا أن فیکم رسول الله لو یطیعکم فی کثیر من الأمر لعنتم و لکن الله حبب إلیکم الإیمان و زینه فی قلوبکم و کره إلیکم الکفر و الفسوق و العصیان أولئک هم الراشدون
و بدانید رسول خدا در میان شماست؛ هر گاه در بسیارى از کارها از شما اطاعت کند، به مشقت خواهید افتاد؛ ولى خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهایتان زینت بخشیده، و (به عکس) کفر و فسق و گناه را منفورتان قرار داده است؛ کسانى که داراى این صفاتند هدایت یافتگانند!
رب عالم قد قتله جهله و علمه معه [لم ینفعه] لا ینفعه
نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص: 487
العلم مجله الجهل مضله=علم راهنما و جهل گمراهگر
صدیق کل امرئ عقله و عدوه جهله=دوست هر شخص عقل اوست و دشمنش جهل او
إن العلم یهدی و یرشد و ینجی و إن الجهل یغوی و یضل و یردی=علم هدایت میکند و رشد میدهد و نجات میبخشد و جهل اغوا و گمراه و نابود میگرداند
الجهل معدن الشر =جهل معدن شر است
الجهل داء و عیاء=جهل درد و سختی است
الجهل أدوأ الداء=جهل درناکترین درد است
الجهل أصل کل شر =جهل ریشه هر بدی است
الجهل فساد کل أمر =جهل فساد هر امری است
الجهل و البخل مساءه [شناءه] و مضره
الجهل فی الإنسان أضر من الآکله فی البدن
اسوأ السقم [القسم] الجهل
أشقى الناس الجاهل
بالجهل یستثار کل شر
لا سوأه أشین من الجهل
السفه جریره
غرر الحکم
قال الصادق علیه السلام: الجهل صوره رکبت فی بنی آدم فی الدنیا إقبالها ظلمه و إدبارها نور و العبد متقلب معها کتقلب الظل مع الشمس أ لا ترى إلى الإنسان تاره تجده جاهلا بخصال نفسه حامدا لها عارفا بعیبها فی غیره ساخطا لها و تاره تجده عالما بطباعه ساخطا لها حامدا لها فی غیره فهو متقلب بین العصمه و الخذلان فإن قابلته العصمه أصاب و إن قابله الخذلان أخطأ و مفتاح الجهل الرضا و الاعتقاد به و مفتاح العلم الاستبدال مع إصابه مرافقه التوفیق و أدنى صفه الجاهل دعواه بالعلم بلا استحقاق و أوسطه جهله بالجهل و أقصاه جحوده بالعلم و لیس شیء إثباته حقیقه نفیه إلا الجهل و الدنیا و الحرص فالکل منهم کواحد و الواحد منهم کالکل
مصباح الشریعه، ص: 75