جام جان

- اندازه متن +

🌼🔆🌼راز جاذبه عباس🌼🔆🌼
🔹شب هشتم محرم
📅 تاریخ: 1404/04/13 – 08 محرم 1447
✨ جلسه: مشکات نور
🎤 سخنران: استاد علی ساعی
📝 برخی موارد مطرح شده در جلسه:
🏴 ابوالفضل؛ آینه‌ی جمال سیدالشهدا علیه‌السلام

خداوندا،
ابوالفضلِ خودت را به ما بشناسان.

ابوالفضل کیست؟

این مرد بزرگ،
این شهید بزرگ،
این یاثوتِ احمرِ شهادت،
سلطان معرفت،
لوحِ عظیم سیدالشهدا.

هرکس می‌خواهد جمال سیدالشهدا را زیارت کند،
زیباترین آینه‌ی جمال، ابوالفضل العباس است.

ابوالفضل، خزانه‌ی حسین است.
اسرار حسینی را در جان مبارکش جمع نموده است.

او سِیرُالله است.

ما از او چه می‌دانیم؟
هیچ.

تنها چند رمز از او برای ما گشوده شده،
و هنوز که هنوز است،
در تفسیر آن رموز، مانده‌ایم.


🕊 عباس؛ تمام وجودش را فدای دین کرد

امام سجاد علیه‌السلام،
در مدح و مناقب عمویش عباس، چنین می‌فرماید:

خدا او را رحمت کند؛
به تحقیق او ایثار کرد.

چگونه ایثار کرد عباس؟
از چه گذشت؟
از چه گذشت عباس؟

از تمام وجود خودش.
از روح خودش.
از جسم و حقیقت وجودی خودش.

او، همه‌چیز خود را
بر حضرت سیدالشهدا و دین خدا مقدم داشت.

ایثارگری او،
برای ما مکشوف نیست.

عباس امتحان داد؛
و امتحانش بسیار نیکو بود.

همه امتحان می‌دهند،
و عباس هم چه به زیبایی تمام، امتحان داد.

جانش را فدای برادرش نمود.

چه توصیف عجیبی‌ست از ناحیه مقدس امام سجاد علیه‌السلام:

“جانش را فدای برادرش نمود.”

و برادرش حسین،
یعنی حقیقت مجسم.
یعنی دین مشخص.
آیینه‌ی تمام‌نمای اسمای حسنای خدا.


💎 فدای حسین شدن یعنی به حسین تبدیل شدن

عباس، خودش را فدای برادرش نمود.
عجب معامله‌ی عظیمی‌ست!

عباس، عباس بود؛ زیبا بود.
اما ارتقا یافت،
وقتی تمام وجودش را فدا کرد.

خودش را تبدیل به “حسین” کرد.

این فدا شدن،
این‌گونه فدایی‌بودن،
چگونه تفسیر شود؟

فدایی حسین شد؛
یعنی به حسین جانش را بخشید،
تا حسین در این جهان هستی نفس بکشد.

و قدر و قیمت آن نفَسی که حسین،
به خاطر آن فدایی، کشید،
قابل سنجش نیست.


🕯 ارزش ابوالفضل، ابوالفضل نماند؛ به “حسین” رسید

🕰 04.07.25 – 22:06 ادامه

ارزش جان ابوالفضل،
از ابوالفضلی، به حسینی تبدیل شد.

ابوالفضل العباس،
جانِ حجّت‌اللهی یافت.

عجب مقام عظیمی.

هرکس که خود را فدا کند،
هرچیز از خود را ببخشد،
به بالاتر از آن دست می‌یابد.

چه زیبا…
که ما نیز،
جز به وجود، ذره‌ذره جان‌مان را
فدای حقیقت کنیم.

به نفسی، “أنت” بگوییم.
طلب کنیم.

تا جان‌مان را،
خدای‌مان،
قربانِ محبوبِ خودش سازد.


🕊 ابوالفضل؛ دستانی داد، پرهایی گرفت

جانش را فدای برادرش نمود،
تا اینکه… دو دستش قطع شد، بریده شد.

ابوالفضل، دو دستش را داد.
و الله، آن دو دست را گرفت…

و به جایش، دو بال داد.

که ابوالفضل، با آن بال‌ها پرواز کرد،
پروانه شد، در آسمان بهشت.

همان‌طور که به جعفرِ پسر ابوطالب،
دو بال عطا شد.

همانا برای عباس،
نزد خدای تبارک و تعالی،
مقام و منزلتی است
که همه‌ی شهدا در روز قیامت
به آن غبطه می‌خورند.

ابوالفضل است…

ابوالفضل کیست؟
او را کی می‌توان شناخت؟

باید منتظر روز قیامت باشیم،
تا به غبطه‌ی شهدا نظاره کنیم،
تا طعم عظمت او را دریابیم.

ابوالفضل، عیار شهادت را بالا برد.
شهدا را مات و مبهوتِ زیبایی شهادتش ساخت.

چگونه به این مقام رسید؟
سید شیعیان عالم شد.
سایه‌بانِ جانِ شیعیان گشت.

عباس بود…
لوح جانش، تبریکِ توحید بود.
نگاهش، نگاه توحیدی بود.

ابوالفضل را، باید از لوح توحید شناخت.

چه زیبا به این جایگاه دست یافت!


👁‍🗨 بصیرت ابوالفضل؛ بصیرتِ حجت‌اللهی

بصیرتش، بصیرتِ حجت‌اللهی بود.

با حجت خدا،
به آن بصیرت والا دست یافت.

با “عین‌الله الناظره”،
به این جهان نگریست…
و عباس شد.

شاهراه ایمان، همان رمز “عباس شدن” است.

عباس یعنی:
تفسیر توحیدیِ حسین.

کلمه‌ی توحیدیِ حسین را،
به زیبایی تمام، معنا و تفسیر نمود.

شیرین‌ترین میوه‌ی ایمان،
توحید است.

و ابوالفضل، صُلبِ ایمان است.

یعنی چه؟
یعنی:
توحیدش در اوج و کمال است.
توحیدش، نابِ ناب است.
توحیدش، الماسی است.


💎 موحّد یعنی الماس؛ و عباس، معدنِ آن بود

ابوالفضل، کسی‌ست که با توحید، قدم برمی‌دارد،
و قدم‌هایش، طلایی می‌شود.

انسانِ موحّد،
یعنی جوهر ناب الهی.

توحید، معدنِ جوهرساز است.
انسان اگر وارد قلعه‌ی توحید شود،
الماس می‌شود.

مثل عباس می‌شود.

باید که خودمان را،
به زیور توحید بیاراییم،
تا نگاهمان توحیدی شود.

تا ببینیم آن حقایقی را که دیگران نمی‌بینند.

اگر با توحید شنوا شویم،
خواهیم شنید آن رازهایی را
که دیگران از شنیدنش کر هستند.

آن حسی در جان ما موج خواهد زد،
که دیگران از آن حس محروم هستند.

توحید اعجاز می‌کند،
همان‌گونه که با عباس اعجاز کرد.

محبتش بر تمام قلوب عالم غالب شد.

وقتی توحید با نیات و اعمال ما عجین شود،
همه افعال و اذکار ما،
طلایی و زرّین می‌شود.

به مدارج عالی خواهیم رسید.

ابوالفضل،
صاحب ایمان صُلب،
از این راز، به آن مقام والا رسید.

مؤمن هست،
تا مؤمن.


🏴 ما چرا عاشق ابوالفضل هستیم؟

– ادامه گفتار

ما چرا عاشق ابوالفضل هستیم؟
نمی‌دانیم.

خدا محبت او را چگونه در دل‌ها کاشته؟

این عشق،
ایمان است؛
اما ایمانی صُلب.

ایمان، با جان آدمی چه می‌کند؟

مؤمن، با مؤمن، به سکونت می‌رسد.
مؤمن، با مؤمن دیگر،
آرامش می‌یابد.
سکینه می‌گیرد.
همان‌گونه که فردِ عطشان،
با آبِ خنکِ گوارا،
آرام می‌گیرد.

مؤمن، عطشان است…
به مؤمن دیگر.

وقتی به مؤمن دیگر می‌رسد،
همراه می‌شود.
گویا که به جگرِ سوزانش،
آبِ خنکِ گوارا خورانده‌اند.


🍶 ابوالفضل، شراب طهورِ ایمان است

اگر من، خود را اندک با ایمان بدانم…
نسبتم با حضرت ابوالفضل‌العباس،
با آن ایمان صُلب،
چگونه خواهد بود؟

گویا شراب طهور می‌نوشم،
وقتی به یاد او می‌افتم.

گویا خدا، خود،
ساقی آن آب کوثر شده است…
و آن مهر عظیم را،
به جانم سرازیر می‌سازد.

آری، این ایمان توحیدی،
ایمان صُلب،
با توحیدِ ناب،
اعجاز می‌کند.

بر کل جهان هستی،
آبِ خنکِ گوارا می‌گردد.


🌄 مقام ابوالفضل کجاست؟ از چه قله‌ای سخن می‌گوییم؟

چگونه مقام ابوالفضل را حدس بزنیم؟
به کدام قله ایستاده است او؟

ابوالفضل‌العباس،
با ایمان صُلب خود،
در قله‌ای‌ست که فقط اهل صدق بدان می‌رسند.

همه مؤمن‌اند،
اما درجاتشان متفاوت است.

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:

مؤمن، دو گونه است…


🧭 مؤمنِ استوار و مؤمنِ لرزان؛ تو کدامی؟

مؤمنی داریم،
که صداقت خود را
در عهد و پیمان خدا
به اثبات رسانده است.

می‌خواهم برسم به مقام عباس،
اندکی حدس بزنم مقام او را…

مؤمنی که عهد خدا را اثبات نموده،
تصدیق کرده،
به شرط و شروط خدا وفا نموده است.

این همان قولِ خدای عزّوجل است:

﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ﴾

یعنی:
مردانی که صداقتِ خود را نسبت به عهد خدا،
به اثبات رساندند.

و به عهدی که بر گردن‌شان بود،
وفا نمودند.

امام در ادامه می‌فرماید:

چنین مؤمنی را،
حول و هراس دنیا و آخرت نمی‌گیرد.

نه در دنیا می‌ترسد،
نه در آخرت.

چنین مؤمنی، شفاعت می‌کند؛
شفاعت نمی‌شود.

یعنی نیازی به شفاعت ندارد؛
خودش شفیع است.
شفیع خداست.


🌱 و اما مؤمنِ لرزان…

و مؤمنی هست،
که مثل ساقه‌ی گیاهی‌ست.

گه‌گاهی خم می‌شود،
ایمانش سست می‌گردد،
بندگی‌اش افت می‌کند،
عبادتش کاهلانه می‌شود.

و گه‌گاهی نیز،
استوار می‌گردد.
قدش را بالا می‌برد.

اما زمان دیگری،
دوباره خم می‌شود.

چنین مؤمنی…
آن‌چنان مؤمنی است که
وحشت دنیا و آخرت،
او را می‌گیرد.

در این دنیا،
و در آن دنیا،
دچار حول و هراس می‌شود.

این‌چنین مؤمنی،
شفاعت نمی‌کند،
نیازمند شفاعت است.


💎 ایمان ابوالفضل؛ صُلب، الماس، شفاعت‌گر

بیاییم از نگاهی دیگر، مؤمن را بررسی کنیم
تا شکوه عظمت ابوالفضل‌العباس را
تا حدی دریابیم…

آه ای ابوالفضل،
تو شفاعت خواهی کرد!

از حول و حراس دنیا و آخرت،
رها بودی.
از آن هم بالاتر بودی.

چرا؟
چون ایمانت،
به مرحله‌ی صُلبیت رسیده بود.

گوهر، در سیر تکاملش،
به الماس می‌رسد.

وقتی این شد،
جوهر، به کمال خویش می‌رسد.

ایمان عباس، صُلب است،
الماس ناب است.

با این حدیث، چگونه آن مقام والا را درک کنیم؟
شکوه قامت استوارش…


🛡 مؤمن وفادار؛ رفیق انبیاء و صدیقون

مؤمن دو گونه است:

  1. مؤمنی که به شروط خدا وفا می‌کند،
    همان شروطی که بر گردن اوست…

این چنین مؤمن،
همراه انبیای عظام است،
ملازم صدیقون است،
همراز و همدم شهدا و صالحان است.

چه نیکو رفیقانی‌اند آنان.

و همینان هستند که شفاعت می‌کنند،
نه اینکه شفاعت شوند.

از احوال دنیا و آخرت،
رها هستند.

هیچ وحشت و حراسی به آن‌ها نمی‌رسد.


🌾 اما مؤمنِ لغزان…

  1. مؤمنی هست، که لغزش می‌کند.
    به لرزه می‌افتد.
    قدمش می‌لرزد.

مثل ساقه‌ی نحیفِ گیاه است.

نسیمی ظریف که بوزد،
قامتش خم می‌شود.


🤝 از نگاه مولا؛ برادران چندگونه‌اند؟

کسی از مولا امیرالمؤمنین علیه‌السلام پرسید:
از اصناف برادران بفرمایید…

حضرت فرمودند:
دو گونه برادر داریم:

  1. برادرانِ اعتماد
  2. برادرانِ معاشرت

🔐 برادر اعتماد؛ کبریت احمر

برادرِ اعتماد،
دست تو،
بال و پر تو،
خانواده و مال و ثروت توست.

وقتی چنین برادری یافتی،
مالت را، جانت را، فدایش کن.

با دوستانش دوست باش.
با دشمنانش دشمن باش.

اسرارش را بپوشان،
عیبش را مخفی دار،
نیکویی‌هایش را آشکار کن.

ای سؤال‌کننده، بدان:
این برادر اعتماد،
نایاب‌تر از کبریت احمر است.

گوگرد سرخ را چه کسی می‌یابد؟!


🌿 برادران معاشرتی؛ لذت، نه اعتماد

اما برادران معاشرتی…

از آن‌ها لذت می‌بری،
اما مبادا بیشتر از آن طلب کنی.

زمانی که به تو بخشیدند،
تو هم ببخش.

وقتی گشاده‌رو بودند،
تو هم گشاده‌رو باش.

وقتی شیرین‌زبان بودند،
تو هم شیرین‌زبان باش.


🏴 آیا ابوالفضل، کبریت احمر است؟

حال، مقام ابوالفضل العباس را حدس بزنیم…

آیا او کبریت احمر است؟

به خدا،
از کبریت احمر هم بالاتر است.


🕊 عباس؛ فدایی ذکر مجسم خدا شد

فداییِ برادرش حسین گشته است.

خدا با او معامله کرده است.
دستانش را گرفته است،
دو بال به او داده است.

کجا پروازش داده است؟
عباس، واقعاً کیست؟
به کدامین مقام والا رسیده است؟

فدای محبوبش حسین شده است.

اگر در جان عباس جست‌وجو کنیم،
جز جمال حسین، نخواهیم دید.

عباس را نخواهیم یافت،
جز عشق و محبت خدا،
و حجت خدا.

خلوت‌گه عظیمی است…
هرچه غیر خداست،
از آن دل کنده است.

پاکش کرده،
به توحید ناب رسیده است.


🌿 شیعه باید مثل عباس باشد؛ نه کمتر

آیا ما هم می‌توانیم اندکی حال عباس را دریابیم؟
اگر نیابیم،
مردود بندگی خدا هستیم.

باید که به آن مقام والا برسیم.

او الگوی تمام است.

تا شیعه به آن مقام نرسد،
شیعه نیست.

شیعه باید مثل عباس باشد.

شیعه باید در دل رنج و درد و عذاب،
شکوفه‌های گل بندگی را برویاند.

کیست که در ناز و نعمت،
به کمالات والا رسیده باشد؟


💠 عبادتِ الماسی؛ رنج‌کشیده، نه آسان‌طلب

عبادتی که آمیخته با رنج و استقامت باشد،
به عبادتِ الماسی می‌رسد.

عبادتِ بی‌رنج،
مثل شیشه است.

ما صنعت‌گر عمر هستیم.

با این سرمایه عظیم خدا، چه کرده‌ایم؟

کدامین برج بندگی را بلند کرده‌ایم؟


🛑 شیعه باید شفاعت کند، نه نیازمند شفاعت باشد

شیعه، تا به مقام شفاعت نرسد،
شیعه نیست.

یک کلام:

شیعه آن است که خودش شفاعت کند،
نه آنکه نیازمند شفاعت باشد.

ما خیال می‌کنیم خدا را بندگی می‌کنیم…
چه‌بسا با شناخت ضعیف‌مان،
در انحراف از جاده توحید،
شیشه را به جای الماس می‌گیریم،
و بندگی‌مان واژگون می‌شود…
و خبر نداریم!


🔥 طلوع حب خدا از جانِ عباس

خداست که محبتش را،
در جانِ عباس انداخته است.

وقتی حجت خدا،
از جان بنده‌ای طلوع کند،
او را از هر مشغله‌ای بازمی‌دارد.

طلوعِ حبِّ خدا از دلِ مؤمن،
از دل عباس،
او را از همه چیز بازداشت.

عباس، لحظه‌ای از ذکر خدا غافل نمی‌شد.

از ذکرِ مجسم خدا،
یعنی حجت خدا،
جدا نمی‌شد.

خود را فدای همان ذکر مجسم کرد.


🌌 عباس؛ محبوب خدا، محبوب فرشتگان

هر ذکری،
غیر از ذکر خدا،
ظلمت است؛ تاریکی است.

محب واقعی،
آن است که تلاش خود را برای خدا خالص کرده است.

سخنش، راست‌ترین سخنان است.
عهدش، باوفاترین عهد است.
عملش، پاکیزه‌ترین اعمال است.
ذکرش، باصفاترین ذکرهاست.

چنین مؤمنی،
محبوب خدا می‌شود.

حبّ خدا از جانش طلوع می‌کند.

تمام وجودش، نفسِ عبادت و بندگی خداست.


👼 فرشتگان، به او مباهات می‌کنند

وقتی چنین انسانی،
مناجات با خدا دارد…

راهِ ملائک، از کوی مناجات او می‌گذرد.

فرشتگان افتخار می‌کنند.
فرشته‌ی خدا،
به‌خاطر گذرش از کنار چنین بنده‌ای،
به دیگر فرشتگان مباهات می‌کند.

که من، از کویِ فلان بنده‌ی محبوبِ خدا گذشته‌ام.

و خدا،
به‌واسطه‌ی همان مؤمن محبوب،
شهرها را، ممالک را آباد می‌سازد.


🍽 سفره‌ای به نام “عباس‌الله”

خدا،
به‌خاطر کرامت آن مؤمن محبوب،
نعمتش را به دیگران می‌رساند.

هدفم چیست؟

حدس مقام ابوالفضل العباس.
تا بدانیم،
از ناحیه آن حضرت،
به کدام کرامات رسیده‌ایم.

سفره‌ای به نام “عباس‌الله”،
پهن کرده است.

و با این طعام،
از بندگانش پذیرایی می‌کند…

ما کی،
ادای حق عباس را خواهیم نمود؟


🌟 با خاک قدم‌های عباس، به خدا می‌رسیم

ادامه گفتار

وقتی کسی،
خدا را به حق همان مؤمن محبوب بخواند،
خدا پاسخش را می‌دهد.

دعایش را اجابت می‌کند،
حاجتش را روا می‌سازد،
و به خاطر او،
بلایا را با رحمتش دفع می‌کند.


🕊 راز خاک قدم مومن محبوب

و اگر خلق خدا بدانند…

اگر بدانند مقام و منزلت آن مومن را نزد خدا…

به‌سوی خدا،
تقرب نمی‌جویند،
مگر با خاک قدم‌های همان مومن.

با خاکِ قدمِ همان مومن،
به‌سوی الله تقرب می‌جویند.


🏴 ما و عباس؛ خاک راهی برای تقرب

حال، ما و عباس…

ما چگونه به‌سوی الله تقرب بجوییم؟

راهمان با عباس،
به‌سوی تقرب خدا،
چه گشاده است!
چه باصفاست!
و چه سریع است!

عباس، راه است.
عباس، خاک قدم‌هایش،
نردبان عروج ما به‌سوی الله است.


درباره نویسنده

علی ساعی

ثبت کامنت
0 کامنت

نظرتون در مورد این پست چیه؟

Leave a Reply