جام جان

🌻🔆امام صادق علیه السلام، فرمانروای 12 هزار جهان🔆🌻

- اندازه متن +

🌼🔆🌼شکوه صادق آل محمد ص🌼🔆🌼

🌹🔅☘️ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ☘️🔅🌹

🔅🌹 «ناگفته‌های علمی»  «گستردگی علوم حجج الهی»  «راز العلم» «اعجازهای نادره امام جعفر صادق ع»  «مقام اعلای امام صادق علیه السلام» و … چکیده با تکمله       1405.06.05    علی ساعی(عبدالله مشکات) 110.141(903)  🌹🔅

✳️✅ ❇️ 🔆✨💫🔆 🌸☘️🌷🌹🌻 🌼 🕋 🌙  🤲 🌙 🕌 📖 🍃🪴

چکامه نگاهی به شکوه صادقی!
نگاهی نو به جمال و جلال امام جعفر صادق علیه السلام!
امام جعفر صادق علیه السلام از لسان مبارک خود حضرت!
راز های عظیم نبوت و امامت و ولایت!
جلوه‌های خاص علوم عترت عصمت و طهارت!
راز «العلم»

❇️چکیده نظام‌مند از شکوه علمی و ولایی امام صادق (ع)

۱. جایگاه امام صادق (ع) در نهضت فرهنگی

دوران ایشان، نه «فرصت طلائی» بلکه «خفقان فرهنگی» و استبداد شدید بود؛ همزمان با جنگهای نظامی و عقیدتی.

امام با وجود رصد دو گروه معارض (غاصبان خلافت)، نهضت عظیم «عاشورای فرهنگی و عقیدتی» را در امتداد پدران خود (باقر و سجاد علیهماالسلام) بنیان نهاد.

حضرت پایگاه علمی و دانشگاه دینی عظیمی ایجاد کردند که اگر نبود، توحید و اصول عقاید با فروعاتش از میان می‌رفت.

شیوه ارتباط: گاه پنهان از پشت پرده با اصحاب، برای حفظ جان و استمرار جهاد علمی.

۲. گستره ولایت و حجیت امام بر عوالم

الف) روایت دوازده هزار عالم

«إن لله عزّ و جلّ اثنی عشر ألف عالم، کل عالم منهم أکبر من سبع سموات و سبع أرضین… و إنّی الحجة علیهم»

هر عالمی بزرگتر از هفت آسمان و زمین است و از وجود عوالم دیگر بیخبر.

امام صادق (ع) حجت خدا بر همه این عوالم است؛ علم او بر تمام آفریدگان احاطه دارد.

تناسب عدد دوازده با دوازده امام، نشان از نظام ولایی واحد در همه عوالم.

ب) روایت مدینة خلف البحر (شهر پشت دریا)

شهری به وسعت چهل روز راه خورشید، با مردمانی هرگز گناه نکرده و ناآشنا با ابلیس.

امامان با آنان ارتباط مستمر دارند، نیازهایشان را پاسخ میدهند و از ظهور قائم میپرسند.

ویژگیهای آنان: عبادت شدید (ماهها در سجده)، غذای تسبیح، لباس برگ درخت، عمر هزار سال، سلاحهای آهنی غیرمعمولی.

اینان یاران خاص امام زمان (ع) در فتح جهانی هند، دیلم، ترک، روم و… هستند و هیچکس در برابرشان نمیتواند ایستاد.

پیام: دامنه ولایت اهل بیت فراتر از تصورات معمول است و بر عوالم غیبی نیز گسترده.

ج) روایت حجت بر همه آفریدگان

«ما من شیء و لا آدمیّ و لا إنسيّ و لا جنّي و لا ملک فی السموات إلاّ و نحن الحجج علیهم… حتی السموات و الأرض و الجبال»

امامان حجت خدا بر همه موجودات (انسان، جن، فرشته، حتی آسمانها، زمین و کوهها) هستند.

ولایت اهل بیت بر همه آفریدهها عرضه شده و پذیرش یا انکار آن، ملاک ایمان و کفر است.

۳. علم امام؛ فراتر از علوم ظاهری

الف) برتری علم امام بر دانش‌های بشری

در گفتگو با مرد یمنی که دانشمندشان پرندگان را پیشگویی و اثر را یک ماهه دنبال میکرد، امام فرمود: دانشمند مدینه (امام معصوم) در یک چشم به هم زدن، مسیر خورشید از دوازده برج، دوازده خشکی، دوازده دریا و دوازده عالم را می‌شناسد؛ بی‌آنکه به نشانه‌های ظاهری نیاز داشته باشد.

علم امام، لدنّی و از منبع غیب است، نه تجربی و ظاهری.

ب) انوع علوم و کتب اختصاصی اهلبیت (ع)

بر اساس روایت از امام صادق (ع) که ابو بصیر نقل میکند، علوم اهلبیت در پنج دسته اصلی جای میگیرد:

منبعمحتواویژگی
جامعهصحیفهای به درازای هفتاد ذراع رسول الله (ص)، املای پیامبر و خط علی (ع)؛ شامل همه حلال و حرام، دیهها و نیازهای مردم تا قیامت.جامع‌ترین منبع فقهی و حقوقی؛ ذراع رسول معیار ملکوتی است.
جفرظرف چرمی شامل دو نوع: جفر سفید (تورات، انجیل، زبور و کتب پیشین) و جفر سرخ (سلاح رسول خدا که تا ظهور قائم بیرون نمی‌آید).دانش انبیا و اوصیا؛ فناوری ملکوتی و نرم‌افزار ولایی.
مصحف فاطمه (س)کتابی سه برابر قرآن کنونی، حاوی رویدادهای آینده و نام حاکمان تا قیامت؛ هیچ حرفی از قرآن در آن نیست.وحیانی و مربوط به اخبار غیبی؛ شناخت فاطمه کلید درک شب قدر است.
علم حوادث شب و روزعلم به رویدادهای تازه و پیوسته تا قیامت؛ «ما یحدُث باللیل و النهار، الأمر من بعد الأمر و الشیء بعد الشیء»علمی پویا، زنده و فرازمانی؛ خارج از چارچوب «ما کان و ما یکون».
صحیفههای اسماءثبت نام همه شیعیان و دشمنان تا روز قیامت با مشخصات وجودی هر فرد.احاطه کامل امام بر امت؛ هر اسم رمز منحصربهفردی دارد.

۴. علم حقیقی در کلام امام (ع)

امام پس از برشمردن همه این منابع میفرمایند: «إنه لعلم و لیس بذاک» (این علم است ولی نه آن علمی که میپنداری) و در نهایت علم حقیقی را چنین معرفی میکنند:

«العلم ما یحدُث باللیل و النهار، الأمر من بعد الأمر، و الشیء بعد الشیء إلی یوم القیامة»

تفاوت این علم با علم «ما کان و ما یکون»:

علم ما کان و ما یکونعلم ما یحدُث باللیل و النهار
علم به وقایع کلی و قطعی گذشته و آیندهعلم به جزئیات متغیر، شرطی و لحظهای
قابل ثبت در صحیفه و کتابفراتر از کتاب؛ در قلب امام جاری میشود
از جنس علم انبیا به امور ثابتاز جنس علم امام به بواطن و تغییرات دم‌به‌دم
مشابه تاریخ و پیشگوییمشابه حضور در جریان زنده هستی

ویژگیهای علم حقیقی:

علم به «نفس تحقق» نه صرفاً به آنچه تحقق مییابد.

علم به کیفیت ظهور اراده الهی در هر لحظه.

علم به تغییرات ناشی از اعمال بندگان و تأثیر آن بر تقدیرات.

علم به «امر بین امرین» (محو و اثبات) که با آیۀ «یمحو الله ما یشاء و یثبت» هماهنگ است.

علمی که با حیات امام پیوند خورده و به امام بعدی منتقل میشود.

علمی فراسوی زمان و مکان، حتی فراسوی ازل و ابد.

۵. شرح واژگان کلیدی روایت

واژهمعنا
غابرعلم آینده (آنچه خواهد آمد)
مزبورعلم گذشته (آنچه نوشته شده)
نکت فی القلوبالهام الهی در دل اولیا
نقر فی الأسماعشنیدن صدای فرشتگان بدون دیدن پیکرشان
جفرظرف چرمی شامل علوم انبیا و سلاح رسول
مصحف فاطمهکتاب حاوی اخبار آینده و نام حکام تا قیامت
جامعهصحیفه کامل فقهی به املای پیامبر و خط علی
وعاءظرف نگهداری جفر
ذراع رسول اللهمعیار ملکوتی و فراتر از اندازههای مادی
فلق فیهاملای مستقیم از دهان مبارک پیامبر
ارش الخدشدیه خراش؛ نشان از احاطه بر ریزترین امور
غمزفشار خفیف با دست برای تفهیم عملی

۶. نتیجهگیری کلان

علم اهلبیت محدود به قرآن و روایات نیست؛ شامل علوم پیشینیان، اخبار آینده، احکام دقیق و دانش لحظه‌به‌لحظه جهان می‌شود.

ولایت امامان بر همه عوالم (دوازده هزار عالم، مدینه پشت بحر، فرشتگان و حتی جمادات) گسترده است و حجیت دارند.

علم حقیقی نزد اهلبیت، جریان زنده و پویایی است که هر لحظه از مدینة العلم النبی (جان پیامبر) می‌جوشد و از دروازههای آن (علی و اولاد او) گشایش مییابد.

شناخت فاطمه (س) کلید درک شب قدر و بهره از برکات آن است؛ مقام او چنان والاست که خلق از کنه معرفتش فطم (بازداشته) شدهاند.

علم امام، علم به «احادیث الهی» و «تألیفات جدید خداوند» است؛ حضور در کنار خدا (عندالله) و فراسوی زمان و مکان، نه صرف آگاهی از گذشته و آینده مخلوقات.

بخش تفصیل

پیشگفتار

شناختِ حقیقیِ امامان معصوم (ع)، فراتر از ثبتِ وقایعِ تاریخی یا برشمردنِ فضایلِ اخلاقی، دریچه‌ای است به وسعتِ بی‌انتهایِ آفرینش و نظامِ شگرفِ ولایت. در میانِ اخترانِ تابناکِ آسمانِ امامت، حضرتِ امام جعفر صادق (ع) جایگاهی ویژه دارند؛ چراکه آن حضرت نه‌تنها احیاگرِ مکتبِ نبوی در دورانِ طوفانیِ فتنه‌ها بودند، بلکه با گشودنِ افق‌هایِ نوین از علمِ لدُنّی، پرده از حقیقتی عظیم برداشتند: گستردگیِ علمِ اهلبیت (ع) و احاطه‌یِ ولایتِ ایشان بر عوالمِ بی‌شمارِ هستی.

آنچه در پی میآید، کوششی است منظم و چکیده‌وار برای بازخوانیِ این حقیقتِ بس ژرف. در این مختصر، با عبور از نگاه‌هایِ سطحی، ابتدا به بسترِ دشوارِ تاریخی و مجاهدت‌هایِ علمیِ امام در خفقانِ شدیدِ عصر خویش می‌پردازیم؛ سپس با تکیه بر متونِ رواییِ کلیدی، دامنه‌یِ بی‌منتهایِ علم و ولایت را در عوالمِ غیب و شهود به تصویر می‌کشیم؛ و در پایان، پیام‌هایِ بنیادینِ اعتقادی و عملی این معارفِ ناب را برایِ سلوکِ فردی و اجتماعیِ امروزین، استخراج می‌نماییم.

این مرورِ منظم، دعوتی است برایِ کنار نهادنِ پندارهایِ محدود و همراه شدن با جریانِ زنده و پویایِ علمی که از «مدینةُالعلم» پیامبر اکرم (ص) سرچشمه میگیرد و تا همیشه‌ی تاریخ، پاسخگویِ نیازهایِ متغیّرِ انسانِ تشنه‌ی حقیقت است.

مقدمه

ایمان به مقامِ امامت، تنها به پذیرشِ زعامتِ ظاهری خلاصه نمی‌شود؛ بلکه باور به حقیقتی تکوینی است که ریسمانِ هستی را به اراده‌یِ الهی پیوند می‌زند. امام صادق (ع)، به‌عنوانِ ششمینِ این حجت الهی، در دورانی که تاریکیِ استبداد، تنفسِ حقیقت را دشوار ساخته بود، نهضتی عظیم را بنیان نهادند که امروز از آن با عنوانِ «دانشگاهِ جعفری» یاد میشود؛ اما حقیقتِ این دانشگاه، بسی فراتر از یک مدرسه‌یِ فقهیِ تاریخی است.

این تحقیقِ مختصر در پیِ آن است تا با رویکردی تحلیلی و دسته‌بندی‌شده، مخاطب را با سه رکنِ اساسی از شخصیتِ آن حضرت آشنا سازد:

نخست، جایگاهِ جهادیِ ایشان در میانِ امواجِ خفقان و نقشِ بی‌بدیل‌شان در بقایِ معارفِ نابِ توحیدی؛

دوم، روایاتِ کلیدی که وسعتِ ولایتِ آن حضرت را بر دوازده‌هزار عالم، شهرِ غیبیِ پشتِ دریا، و حتی بر فرشتگان و جماداتِ هستی به اثبات می‌رساند؛

و سوم، تمایزِ «علمِ حقیقی» از منظرِ ایشان که نه در اوراقِ مکتوب، بلکه در جریانِ مدامِ «حوادثِ شب و روز» و ظهورِ اراده‌یِ بی‌بدیلِ الهی در هر نفس، معنا می‌یابد.

امید که این گامِ کوتاه، روشنگرِ بخشی از آن اقیانوسِ بیکرانِ علمی و ولایی باشد که کشتیِ هدایتِ انسان، تنها با توسل به آن، از گردابِ جهل و ضلالت، رهایی مییابد.

❇️فرصت طلائی یا اوج خفقان

صدور احادیث از جانب امام صادق علیه السلام نه به خاطر مهیا بودن شرایط برای نشر معارف بوده بلکه فقط بخاطر معجزات صادقی بود!

چرا که دوران حضرت دوران خفقان و استبداد شدید فرهنگی و عقیدتی بود!

جنگ نظامی در کنار جنگ فرهنگی قرار داشت، اوضاع آشفته و تغییر نظام حکومتی آشفته‌ترین زمان‌هاست نه امن‌ترین آن، از طرف دیگر حضرت در رصد هر دو گروه مختصام بودند و هر دو گروه حضرت را مانع خود می‌پنداشتند و هر دو گروه در اصل غاصب حق ولایت بودند و حکومت جدید در واهمه این بود که مبادا امت به سوی حضرت گرایش یابند و آنها به مطامع دنیوی خود نرسند، پس سختی دوران حضرات برای همگان واضح است!

حضرت هر دو جبهه نظامی و عقیدتی را مدیریت می‌کردند!

بعد از امام حسین علیه السلام حضرات معصومین علیهم السلام به حق سادات شهدای جبهه عقیدتی فرهنگی دینی بودند!

جبهه‌ی فرهنگی یک نیم روز عاشورا نبود، بلکه سالهای طولانی در زمان حضرت ادامه داشته و هنوز هم ادامه دارد!

امام جعفر صادق علیه السلام در امتداد پدر بزرگوارشان امام باقر علیه السلام و جد بزرگوارشان امام سجاد علیه السلام نهضت عظیم عاشورای فرهنگی و عقیدتی و سیاسی را بپا نمودند!

هر لحظه حضرات کربلای عقیدتی و فرهنگی بود!

بی‌شک زمام امام صادق علیه السلام فوق خفقان و استبداد بود!

چه بسا امام خود را پنهان می‌نمودند! از پشت پرده با اصحابشان ارتباط داشتند!

زمان حضرت امام صادق علیه السلام فرصت طلائی نبود بلکه حال کربلای فرهنگی بود!

رنگ بعضی از احادیث گواه این حقیقت است!

حضرت پایگاه عظیم فرهنگی و به عبارتی دانشگاه عظیم دینی و عقیدتی و سیاسی و فرهنگی را در دل تاریخ بنا نمودند!

اگر این نهضت عظیم جهاد علمی حضرت نبود توحید و اصول عقاید با تمام فروعاتش رحلت می‌کردند!

دوران حضرت جنگ احزاب دینی و عقیدتی و فرهنگی بود که حضرت بر همه آنها فائق آمدنی!

دوره‌ای که میخواستند آخرین رگ‌های عصبی دینی را قطع نمایند که حضرت با ثیام علمی خودشان مانع آن شدند!

آن دوران شیاطین با به حاشیه راندن اصل دین میخواستند  نجاست‌خواری جهلی را رواج دهند که از این خسارت عظیم جلوگیری نمودند!

❇️حجت دوازده هزار جهان

💫🔆عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اثْنَيْ عَشَرَ أَلْفَ عَالَمٍ كُلُّ عَالَمٍ مِنْهُمْ أَكْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِينَ مَا يَرَى عَالَمٌ مِنْهُمْ أَنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَيْرَهُمْ وَ إِنِّي‏ الْحُجَّةُ عَلَيْهِم‏[1]

💫 از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود:

«همانا برای خداوند عزّ و جلّ، دوازده هزار عالم است؛

هر عالمی از آنها، بزرگ‌تر از هفت آسمان و هفت زمین است؛

هیچ عالمی از آنها نمی‌داند که خداوند عزّ و جلّ، جهانی غیر از آنها نیز آفریده است؛

و همانا من، حجّتِ خدا بر آنان هستم.»

تبیین و تحلیل:

۱. «اثْنَيْ عَشَرَ أَلْفَ عَالَمٍ» اشاره به کثرتِ عوالمِ آفرینش دارد که فراتر از تصوّرِ انسان‌هاست. 12هزار عالم تناسب خاصی با 12 امام دارد!

۲. «كُلُّ عَالَمٍ مِنْهُمْ أَكْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِينَ» یعنی هر یک از این عوالم، از نظرِ وسعت و عظمت، از هفت آسمان و هفت زمینِ شناخته‌شده برایِ ما، بزرگ‌تر است.

۳. «مَا يَرَى عَالَمٌ مِنْهُمْ أَنَّ لِلَّهِ عَالَماً غَيْرَهُمْ» یعنی هر عالم، از وجودِ عوالمِ دیگر، بی‌خبر است و گمان می‌کند که تنها عالم، همان عالمِ خودِ اوست. این، نشان‌دهنده عظمتِ آفرینش و گستردگیِ  آن است که هیچ مخلوقی، از همه آن، آگاهی ندارد.

۴. «وَ إِنِّي الْحُجَّةُ عَلَيْهِمْ» امام (ع) تأکید می‌کند که حجّتِ خداوند بر همه این عوالم، اوست؛ یعنی همان‌گونه که در این عالم، امامِ معصوم، حجّتِ خداست، در سایرِ عوالم نیز، امامِ واحد، حجّتِ الهی بر آنان است.

💎 پیامِ اصلیِ روایت:

آفرینشِ خداوند، بس گسترده و فراتر از تصوّرِ انسان است و عوالمِ بی‌شماری وجود دارند که از یکدیگر، بی‌خبرند.

امامِ معصوم (ع)، حجّتِ خداوند بر همه این عوالم است و علمِ او، به همه آفریدگانِ الهی، احاطه دارد.

این روایت، بر عظمتِ مقامِ امامت و گستردگیِ ولایتِ خاص امامان (ع) تأکید می‌کند و نشان می‌دهد که آنان، نه تنها بر این عالم، بلکه بر عوالمِ دیگر نیز، ولایت و حجّت دارند.

نکته لطیفه:

جای هیچ تعجبی نیست، بدن آدمی را که از میلیاردها سامانه تشکیل یافته تحت مدیریت واحد قرار دارد!

پس جای شگفتی نخواهد بود حجت خدا بر دوازده جهان ولایت داشته باشد! به اذن و قدرت الهی هر امر محالی ممکن است!

❇️پادشاه مدینه پشت بحر

💫🔆عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‏ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: إِنَّ لِلَّهِ مَدِينَةً خَلْفَ الْبَحْرِ سَعَتُهَا مَسِيرَةُ أَرْبَعِينَ يَوْماً لِلشَّمْسِ‏  فِيهَا قَوْمٌ لَمْ يَعْصُوا اللَّهَ قَطُّ وَ لَا يَعْرِفُونَ إِبْلِيسَ وَ لَا يَعْلَمُونَ خَلْقَ إِبْلِيسَ نَلْقَاهُمْ فِي كُلِّ حِينٍ فَيَسْأَلُونَّا عَمَّا يَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ وَ يَسْأَلُونَّا الدُّعَاءَ فَنُعْلِمُهُمْ وَ يَسْأَلُونَّا عَنْ قَائِمِنَا مَتَى يَظْهَرُ وَ فِيهِمْ عِبَادَةٌ وَ اجْتِهَادٌ شَدِيدٌ- وَ لِمَدِينَتِهِمْ أَبْوَابٌ مَا بَيْنَ الْمِصْرَاعِ إِلَى الْمِصْرَاعِ مِائَةُ فَرْسَخٍ لَهُمْ تَقْدِيسٌ وَ اجْتِهَادٌ شَدِيدٌ لَوْ رَأَيْتُمُوهُمْ لَاحْتَقَرْتُمْ‏ عَمَلَكُمْ يُصَلِّي الرَّجُلُ مِنْهُمْ شَهْراً لَا يَرْفَعُ رَأْسَهُ مِنْ سُجُودِهِ طَعَامُهُمُ التَّسْبِيحُ وَ لِبَاسُهُمُ الْوَرَقُ‏  وَ وُجُوهُهُمْ مُشْرِقَةٌ بِالنُّورِ إِذَا رَأَوْا مِنَّا وَاحِداً لَحَسُوهُ‏  وَ اجْتَمَعُوا إِلَيْهِ وَ أَخَذُوا مِنْ أَثَرِهِ مِنَ الْأَرْضِ يَتَبَرَّكُونَ بِهِ لَهُمْ دَوِيٌّ إِذَا صَلُّوا أَشَدَّ مِنْ دَوِيِّ الرِّيحِ الْعَاصِفِ فِيهِمْ جَمَاعَةٌ لَمْ يَضَعُوا السِّلَاحَ مُنْذُ كَانُوا يَنْتَظِرُونَ قَائِمَنَا يَدْعُونَ‏  أَنْ يُرِيَهُمْ إِيَّاهُ وَ عُمُرُ أَحَدِهِمْ أَلْفُ سَنَةٍ إِذَا رَأَيْتَهُمْ رَأَيْتَ الْخُشُوعَ وَ الِاسْتِكَانَةَ وَ طَلَبَ مَا يُقَرِّبُهُمْ إِلَيْهِ‏  إِذَا احْتَبَسْنَا ظَنُّوا أَنَّ ذَلِكَ مِنْ سَخَطٍ يَتَعَاهَدُونَ السَّاعَةَ الَّتِي نَأْتِيهِمْ فِيهَا لَا يَسْأَمُونَ وَ لَا يَفْتُرُونَ يَتْلُونَ كِتَابَ اللَّهِ كَمَا عَلَّمْنَاهُمْ وَ إِنَّ فِيمَا نَعْلَمُهُمْ مَا لَوْ تُلِيَ عَلَى النَّاسِ‏ لَكَفَرُوا بِهِ وَ لَأَنْكَرُوهُ يَسْأَلُونَنَا عَنِ الشَّيْ‏ءِ إِذَا وَرَدَ عَلَيْهِمْ مِنَ الْقُرْآنِ وَ لَا يَعْرِفُونَهُ‏  فَإِذَا أَخْبَرْنَاهُمْ بِهِ انْشَرَحَتْ صُدُورُهُمْ لِمَا يَسْمَعُونَ‏  مِنَّا وَ سَأَلُوا اللَّهَ طُولَ الْبَقَاءِ وَ أَنْ لَا يَفْقِدُونَا وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ الْمِنَّةَ مِنَ اللَّهِ عَلَيْهِمْ فِيمَا نُعَلِّمُهُمْ عَظِيمَةٌ وَ لَهُمْ خَرْجَةٌ مَعَ الْإِمَامِ إِذَا قَامَ يَسْبِقُونَ فِيهَا أَصْحَابَ السِّلَاحِ مِنْهُمْ وَ يَدْعُونَ اللَّهَ أَنْ يَجْعَلَهُمْ مِمَّنْ يَنْتَصِرُ بِهِ لِدِينِهِ‏  فِيهِمْ كُهُولٌ وَ شُبَّانٌ إِذَا رَأَى شَابٌّ مِنْهُمُ الْكَهْلَ جَلَسَ بَيْنَ يَدَيْهِ جِلْسَةَ الْعَبْدِ لَا يَقُومُ حَتَّى يَأْمُرَهُ لَهُمْ طَرِيقٌ هُمْ أَعْلَمُ بِهِ مِنَ الْخَلْقِ إِلَى حَيْثُ يُرِيدُ الْإِمَامُ فَإِذَا أَمَرَهُمُ الْإِمَامُ بِأَمْرٍ قَامُوا عَلَيْهِ‏  أَبَداً حَتَّى يَكُونَ هُوَ الَّذِي يَأْمُرُهُمْ بِغَيْرِهِ لَوْ أَنَّهُمْ وَرَدُوا عَلَى مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ مِنَ الْخَلْقِ لَأَفْنَوْهُمْ فِي سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ لَا يَخْتَلُّ الْحَدِيدُ فِيهِمْ‏  وَ لَهُمْ سُيُوفٌ مِنْ حَدِيدٍ غَيْرِ هَذَا الْحَدِيدِ لَوْ ضَرَبَ أَحَدُهُمْ بِسَيْفِهِ جَبَلًا لَقَدَّهُ حَتَّى يَفْصِلَهُ يَغْزُو بِهِمُ الْإِمَامُ الْهِنْدَ وَ الدَّيْلَمَ وَ الْكُرْكَ‏  وَ التُّرْكَ وَ الرُّومَ وَ بَرْبَرَ وَ مَا بَيْنَ جَابَرْسَا إِلَى جَابَلْقَا وَ هُمَا مَدِينَتَانِ وَاحِدَةٌ بِالْمَشْرِقِ وَ أُخْرَى بِالْمَغْرِبِ لَا يَأْتُونَ عَلَى أَهْلِ دِينٍ إِلَّا دَعَوْهُمْ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى الْإِسْلَامِ‏  وَ إِلَى الْإِقْرَارِ بِمُحَمَّدٍ ص وَ مَنْ لَمْ يُقِرَّ بِالْإِسْلَامِ وَ لَمْ يُسْلِمْ قَتَلُوهُ حَتَّى لَا يَبْقَى بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ مَا دُونَ الْجَبَلِ أَحَدٌ إِلَّا أَقَر[2]

💫 از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود:

«همانا برای خداوند، شهری است فراتر از دریا (پشتِ دریا) که وسعتِ آن، چهل روز راهِ خورشید است. در آنجا مردمانی هستند که هرگز خدا را نافرمانی نکرده‌اند؛ ابلیس را نمی‌شناسند و از آفرینشِ ابلیس، بی‌خبرند. ما در هر زمانی با آنان دیدار می‌کنیم و آنان از ما درباره آنچه نیاز دارند، می‌پرسند و از ما دعا می‌خواهند؛ و ما آنان را آگاه می‌سازیم. از ما درباره قائمِ ما می‌پرسند که چه زمانی ظهور خواهد کرد. در میان آنان، عبادت و کوششی شدید است. درهایِ شهرشان، به اندازه‌ای است که فاصله میان دو لنگه در، صد فرسخ است. آنان تقدیس و کوششی سخت دارند. اگر آنان را ببینید، عملِ خود را ناچیز می‌شمارید. هر یک از آنان، ماه‌ها در سجده است و سر از سجده برنمی‌دارد. غذایِ آنان، تسبیح است و لباسِ آنان، برگِ درختان. چهره‌هایِ آنان، به نور، روشن است. چون یکی از ما را ببینند، او را در آغوش می‌گیرند و گردش جمع می‌شوند و از خاکِ زیرِ پایِ او، تبرک می‌جویند. در نماز، صدایی از آنان برمی‌خیزد که از صدایِ بادِ تند، شدیدتر است. در میانِ آنان، گروهی هستند که از آغاز، سلاح از زمین برنداشته‌اند و در انتظارِ قائمِ ما هستند و دعا می‌کنند که خداوند، او را به آنان نشان دهد. عمرِ هر یک از آنان، هزار سال است. اگر آنان را ببینی، خشوع و فروتنی و طلبِ آنچه آنان را به خدا نزدیک می‌کند، در آنان می‌بینی. اگر ما (از دیدارِ آنان) خودداری کنیم، گمان می‌کنند که این، از رویِ خشمِ خداست. آنان، ساعتی را که ما به دیدارِ آنان می‌آییم، پاس می‌دارند و از آن خسته و سست نمی‌شوند. کتابِ خدا را چنان می‌خوانند که به آنان آموخته‌ایم. و در آنچه به آنان می‌آموزیم، چیزهایی است که اگر بر مردم تلاوت شود، به آن کفر می‌ورزند و آن را انکار می‌کنند. از ما درباره آیاتی از قرآن که برایِ آنان ناشناخته است، می‌پرسند و چون آنان را آگاه می‌سازیم، سینه‌هایِ آنان به آنچه از ما می‌شنوند، گشاده می‌شود. از خداوند، درازیِ عمر و عدمِ جدایی از ما را می‌خواهند و می‌دانند که نعمتِ خداوند بر آنان، در آنچه به آنان می‌آموزیم، بزرگ است. آنان، هنگامِ قیامِ امام، با او خروج می‌کنند و در آن، بر دیگرِ یارانِ مسلّح، پیشی می‌گیرند و از خداوند می‌خواهند که آنان را از کسانی قرار دهد که دینِ او را یاری می‌کنند. در میانِ آنان، بزرگسالان و جوانانند. چون جوانی، بزرگی را ببیند، چون بنده‌ای در برابرِ او می‌نشیند و تا به او فرمان ندهد، برنمی‌خیزد. آنان راهی دارند که از همه مردم، به آن آگاه‌ترند، تا به هر جا که امام بخواهد، بروند. چون امام به آنان فرمان دهد، تا زمانی که فرمانِ دیگری ندهد، بر آن پایداری می‌کنند. اگر بر همه مردمِ میانِ مشرق و مغرب، وارد شوند، آنان را در یک ساعت، نابود می‌کنند. آهن (شمشیرِ معمولی) در آنان، تأثیر نمی‌کند و شمشیرهایی از آهنی غیر از این آهن دارند که اگر یکی از آنان با شمشیرِ خود بر کوهی بزند، آن را از میان می‌برد و می‌شکافد. امام با آنان، به هند، دیلم، کرک، ترک، روم، بربر و آنچه میانِ جابِرسا تا جابِلقا (دو شهر در مشرق و مغرب) است، لشکر می‌کشد. بر هیچ صاحبِ دینی وارد نمی‌شوند، مگر اینکه آنان را به خدا و اسلام و اقرار به پیامبریِ محمد (ص) دعوت می‌کنند؛ و هر که اقرار نکند و مسلمان نشود، او را می‌کشند، تا آنکه در میانِ مشرق و مغرب و آنچه در پایِ کوه است، کسی باقی نماند، مگر اینکه اقرار کند.»

تبیین و تحلیل:

۱. «مَدِينَةً خَلْفَ الْبَحْرِ» شهری در آن سوی دریا (در عالمِ غیب یا در گوشه‌ای از این جهان که برایِ ما ناشناخته است).

۲. «قَوْمٌ لَمْ يَعْصُوا اللَّهَ قَطُّ» مردمانی که هرگز گناه نکرده‌اند و از وجودِ ابلیس و شرّ، بی‌خبرند.

۳. «لَا يَعْرِفُونَ إِبْلِيسَ» این نشان می‌دهد که آنان، در عالمی پاک و بی‌آلایش زندگی می‌کنند که شیطان در آن راه ندارد.

۴. «نَلْقَاهُمْ فِي كُلِّ حِينٍ» امامان (ع) با آنان، ارتباطِ مستمر دارند و آنان را تعلیم می‌دهند.

۵. «عِبَادَةٌ وَ اجْتِهَادٌ شَدِيدٌ» عبادتِ آنان، بسیار شدید و فوق‌العاده است، به‌گونه‌ای که ماه‌ها در سجده می‌مانند.

۶. «طَعَامُهُمُ التَّسْبِيحُ» غذایِ جسمیِ آنان، به تعبیرِ رمزی، همان ذکر و تسبیح است؛ یعنی آنان، از تغذیه مادّی، بی‌نیازند و با نورِ الهی، تغذیه می‌شوند.

۷. «لِبَاسُهُمُ الْوَرَقُ» لباسِ آنان، برگِ درختان است (نمادِ سادگی و طبیعی‌بودن و استخدام طبیعت).

۸. «عُمُرُ أَحَدِهِمْ أَلْفُ سَنَةٍ» عمرِ طولانیِ آنان، نشان‌دهنده برکتِ الهی و بقایِ آنان در بهره‌مندی از حجج الهی است.

۹. «خَرْجَةٌ مَعَ الْإِمَامِ» آنان، از یارانِ خاصّ امام زمان (ع) هستند و در رکابِ او، به جنگ با کفر و ظلم می‌روند.

۱۰. «سُيُوفٌ مِنْ حَدِيدٍ غَيْرِ هَذَا الْحَدِيدِ» شمشیرهایِ آنان، از آهنی فراتر از ماده معمولی است و قدرتِ برشِ فوق‌العاده دارد، به عناصر خاصی آشنا هستند که نمونه زمینی ندارد!

۱۱. «يَغْزُو بِهِمُ الْإِمَامُ الْهِنْدَ وَ الدَّيْلَمَ وَ …» آنان، در لشکرکشیِ جهانیِ امام زمان (ع)، همه سرزمین‌هایِ کفر را فتح می‌کنند و هیچ‌کس در برابرِ آنان نمی‌ایستد.

💎 پیامِ اصلیِ روایت:

دامنه ولایت حجج الهی خیلی گستردتر از حدود و قیود قابل تصور است!

روایت تصویری از «عالمِ غیب» و «یارانِ خاصّ امام زمان (ع)» ارائه می‌دهد که در جایی پنهان، به عبادتِ خداوند مشغول‌اند و در زمانِ ظهور، به یاریِ امام می‌شتابند.

امامان (ع)، بر این گروه، ولایتِ علمی و معنوی دارند و آنان را تعلیم می‌دهند.

ظهورِ امام زمان (ع)، با لشکرکشیِ جهانی و نابودیِ کفر و شرک همراه است و همه مردم، به دینِ حقّ، دعوت می‌شوند.

این روایت، بر عظمتِ مقامِ امامت و گستردگیِ ولایتِ تکوینیِ امامان (ع) تأکید دارد و نشان می‌دهد که آنان، نه تنها بر این عالم، بلکه بر عوالمِ دیگر نیز، ولایت و حجّت دارند.

❇️دامنه ولایت حجت خدا

قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ مَا مِنْ شَيْ‏ءٍ  وَ لَا مِنْ آدَمِيٍّ وَ لَا إِنْسِيٍّ وَ لَا جِنِّيٍ‏  وَ لَا مَلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ إِلَّا وَ نَحْنُ الْحُجَجُ عَلَيْهِمْ وَ مَا خَلَقَ اللَّهُ خَلْقاً إِلَّا وَ قَدْ عُرِضَ وَلَايَتُنَا عَلَيْهِ وَ احْتُجَّ بِنَا عَلَيْهِ فَمُؤْمِنٌ بِنَا وَ كَافِرٌ وَ جَاحِدٌ حَتَّى السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ الْآيَة[3]

💫 از امام صادق (ع) شنیدم که می‌فرمود:

«هیچ چیزی نیست هیچ آدمی، هیچ انسی، هیچ جنی، و هیچ فرشته‌ای در آسمان‌ها مگر اینکه ما حجّتِ خدا بر آنان هستیم.

و خداوند هیچ آفریده‌ای را نیافرید، مگر اینکه ولایتِ ما بر او عرضه شد و به وسیلهٔ ما، بر او حجّت تمام گردید؛

پس [در برابرِ ولایتِ ما] یا مؤمن است، یا کافر و منکر حتی آسمان‌ها، زمین و کوه‌ها [نیز چنین‌اند]

تبیین و تحلیل:

۱. «نَحْنُ الْحُجَجُ عَلَيْهِمْ» یعنی امامان معصوم (ع)، حجّتِ خداوند بر همه آفریدگان هستند؛ چه انسان، چه جن، چه فرشته، و حتی بر موجوداتِ بی‌جانِ عالمِ طبیعت (آسمان‌ها، زمین، کوه‌ها و …).

۲. «مَا خَلَقَ اللَّهُ خَلْقاً إِلَّا وَ قَدْ عُرِضَ وَلَايَتُنَا عَلَيْهِ» یعنی هیچ آفریده‌ای از نظامِ هستی، نیست مگر اینکه ولایتِ اهل‌بیت (ع) بر او عرضه شده است و او، به نوعی، با این ولایت، مواجه شده است.

۳. «فَمُؤْمِنٌ بِنَا وَ كَافِرٌ وَ جَاحِدٌ» یعنی هر آفریده‌ای، در برابرِ ولایتِ ما، یا مؤمن است، یا کافر، یا منکر و این، شاملِ همه موجودات می‌شود؛ حتی آنهایی که عقل و شعورِ انسانی ندارند، ولی به زبانِ وجودی خود، ولایتِ ما را پذیرفته یا رد کرده‌اند.

۴. «حَتَّى السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ» این بخش، تأکید بر همه آفریدگان دارد؛ حتی آسمان‌ها، زمین و کوه‌ها که در قرآن، گاهی به عنوانِ موجوداتی با شعورِ معرفی شده‌اند (مانند آیه «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهَا» احزاب: ۷۲).

💎 پیامِ اصلیِ روایت:

ولایتِ اهل‌بیت (ع)، حقیقتی فراگیر و جهانی است که همه آفریدگان را در بر می‌گیرد و هیچ موجودی از آن، بی‌نصیب نیست.

امامان (ع)، حجّتِ خداوند بر همه عوالم هستند و نه تنها انسان‌ها و جنّیان، بلکه فرشتگان و حتی موجوداتِ طبیعت، در برابرِ آنان، مسئول‌اند.

پذیرش یا انکارِ ولایتِ اهل‌بیت (ع)، معیارِ ایمان و کفر است و همه موجودات، در برابرِ این ولایت، یا مؤمن‌اند یا کافر و منکر.

این روایت، بر عظمتِ مقامِ امامت و گستردگیِ ولایت امامان (ع) تأکید می‌کند و نشان می‌دهد که آنان، نه تنها بر انسان‌ها، بلکه بر همه آفریدگانِ الهی، حجّت و ولایت دارند.

❇️سرعت و وسعت ولایت امام جعفر صادق علیه السلام

💫🔆عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْيَمَنِ فَسَلَّمَ فَرَدَّ عَلَيْهِ السَّلَامَ ثُمَّ قَالَ لَهُ عِنْدَكُمْ عُلَمَاءُ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَمَا بَلَغَ مِنْ عِلْمِ عَالِمِكُمْ قَالَ يَزْجُرُ الطَّيْرَ وَ يَقْفُو الْأَثَرَ فِي السَّاعَةِ الْوَاحِدَةِ مَسِيرَةَ شَهْرٍ لِلرَّاكِبِ الْمُحِثِّ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ عَالِمَ الْمَدِينَةِ أَعْلَمُ مِنْ عَالِمِكُمْ قَالَ وَ مَا بَلَغَ مِنْ عِلْمِ عَالِمِ الْمَدِينَةِ قَالَ إِنَّ عَالِمَ الْمَدِينَةِ  يَنْتَهِي إِلَى أَنْ لَا يَقْفُوَ الْأَثَرَ وَ لَا يَزْجُرَ الطَّيْرَ وَ يَعْلَمَ فِي اللَّحْظَةِ الْوَاحِدَةِ مَسِيرَةَ الشَّمْسِ يَقْطَعُ اثْنَيْ عَشَرَ بُرُوجاً وَ اثْنَيْ عَشَرَ بَرّاً وَ اثْنَيْ عَشَرَ بَحْراً وَ اثْنَيْ عَشَرَ عَالَماً فَقَالَ لَهُ الْيَمَانِيُّ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّ أَحَداً يَعْلَمُ هَذَا وَ مَا أَدْرِي مَا هُنَّ وَ خَرَجَ. [4]

بيان: لعل المراد بقفو الأثر الحكم بأوضاع النجوم و حركاتها و بزجر الطير ما كان بين العرب من الاستدلال بحركات الطيور و أصواتها على الحوادث قال في النهاية الزجر للطير هو التيمن و التشؤم بها و التفؤل بطيرانها كالسانح و البارح و هو نوع من الكهانة و القيافة.

💫 از عمویش عبدالرحمن روایت شده که گفت: نزد امام صادق (ع) بودم که مردی از اهل یمن بر او وارد شد. سلام کرد و امام پاسخ داد.

سپس امام (ع) به او فرمود: «آیا در نزد شما، دانشمندانی هستند؟»

گفت: «آری.»

فرمود: «دانشِ دانشمندِ شما تا کجاست؟»

گفت: «پرندگان را پیش‌گویی می‌کند (زجر الطیر) و در یک ساعت، اثر را به اندازه‌ای که سوارِ تندرو در یک ماه می‌پیماید، دنبال می‌کند.»

امام صادق (ع) به او فرمود:

«همانا دانشمندِ مدینه، از دانشمندِ شما داناتر است.»

گفت: «دانشِ دانشمندِ مدینه تا کجاست؟»

فرمود:

«همانا دانشمندِ مدینه، به جایی می‌رسد که نه اثر را دنبال می‌کند و نه پرندگان را پیش‌گویی می‌کند؛

بلکه در یک چشم‌به‌هم‌زدن، مسیرِ خورشید را می‌شناسد که دوازده برج (فلکی)، دوازده خشکی، دوازده دریا و دوازده عالم را درمی‌نوردد.»

مرد یمنی گفت: «فدایت شوم! گمان نمی‌کردم که کسی این را بداند؛ و نمی‌دانم اینها چیست.»

و بیرون رفت.

تبیین و تحلیل:

۱. «زَجْرُ الطَّيْرِ» در فرهنگِ عربِ جاهلی، نوعی فال‌زدن با حرکاتِ پرندگان بود که به آن «زجر» می‌گفتند. امام (ع) با اشاره به این عمل، آن را علمی ناقص و سطحی معرفی می‌کنند.

۲. «قَفْوُ الْأَثَرِ» یعنی ردیابی و شناساییِ اثر از رویِ نشانه‌ها. این نیز علمی ظاهری و محدود است.

۳. «عَالِمُ الْمَدِينَةِ» اشاره به امامِ معصوم (ع) دارد که علمِ او، فراتر از علومِ ظاهری و تجربی است.

۴. «لَا يَقْفُوَ الْأَثَرَ وَ لَا يَزْجُرَ الطَّيْرَ» یعنی علمِ امام، مبتنی بر نشانه‌هایِ ظاهری نیست؛ بلکه از منبعِ غیب و وحی، سرچشمه می‌گیرد.

۵. «يَعْلَمَ فِي اللَّحْظَةِ الْوَاحِدَةِ مَسِيرَةَ الشَّمْسِ» علمِ امام، همه جهانِ هستی را در بر می‌گیرد؛ از حرکتِ خورشید در برج‌هایِ دوازده‌گانه، تا خشکی‌ها، دریاها و عوالمِ مختلف.

۶. «اثْنَيْ عَشَرَ بُرُوجاً» دوازده برجِ فلکی (منطقه‌البروج) که خورشید در طولِ سال، از آنها می‌گذرد.

«اثْنَيْ عَشَرَ بَرّاً وَ اثْنَيْ عَشَرَ بَحْراً» اشاره به کثرتِ خشکی‌ها و دریاها در جهان.

«اثْنَيْ عَشَرَ عَالَماً» اشاره به عوالمِ مختلفِ آفرینش که فراتر از تصوّرِ انسان‌هاست.

💎 پیامِ اصلیِ روایت:

علمِ امامان (ع)، علمی الهی و لدنّی است که نه از راهِ نشانه‌هایِ ظاهری، بلکه از منبعِ غیب به آنان می‌رسد.

علمِ امام، بر همه عوالم و حرکتِ آنها، احاطه دارد و به‌روشنی، از علومِ محدودِ بشری، برتر است.

این روایت، بر عظمتِ مقامِ علمیِ امامان (ع) و برتریِ آنان بر دیگرِ دانشمندان، تأکید می‌کند.

❇️عترت شبکه عظیم علم الهی

💫🔆شا، الإرشاد ج، الإحتجاج كَانَ الصَّادِقُ ع يَقُولُ‏ عِلْمُنَا غَابِرٌ وَ مَزْبُورٌ وَ نَكْتٌ فِي الْقُلُوبِ وَ نَقْرٌ فِي الْأَسْمَاعِ وَ إِنَّ عِنْدَنَا الْجَفْرَ الْأَحْمَرَ وَ الْجَفْرَ الْأَبْيَضَ وَ مُصْحَفَ فَاطِمَةَ ع وَ عِنْدَنَا الْجَامِعَةَ فِيهَا جَمِيعُ مَا تَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَيْهِ فَسُئِلَ عَنْ تَفْسِيرِ هَذَا الْكَلَامِ فَقَالَ أَمَّا الْغَابِرُ فَالْعِلْمُ بِمَا يَكُونُ وَ أَمَّا الْمَزْبُورُ فَالْعِلْمُ بِمَا كَانَ وَ أَمَّا النَّكْتُ فِي الْقُلُوبِ فَهُوَ الْإِلْهَامُ وَ أَمَّا النَّقْرُ فِي الْأَسْمَاعِ فَحَدِيثُ الْمَلَائِكَةِ ع نَسْمَعُ كَلَامَهُمْ وَ لَا نَرَى أَشْخَاصَهُمْ وَ أَمَّا الْجَفْرُ الْأَحْمَرُ فَوِعَاءٌ فِيهِ سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ لَنْ يَخْرُجَ حَتَّى يَقُومَ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ أَمَّا الْجَفْرُ الْأَبْيَضُ فَوِعَاءٌ فِيهِ تَوْرَاةُ مُوسَى وَ إِنْجِيلُ عِيسَى وَ زَبُورُ دَاوُدَ وَ كُتُبُ اللَّهِ الْأُولَى وَ أَمَّا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ ع فَفِيهِ مَا يَكُونُ مِنْ حَادِثٍ وَ أَسْمَاءُ مَنْ يَمْلِكُ‏  إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ وَ أَمَّا الْجَامِعَةُ فَهُوَ كِتَابٌ طُولُهُ سَبْعُونَ ذِرَاعاً إِمْلَاءُ رَسُولِ اللَّهِ ص مِنْ فَلْقِ فِيهِ وَ خَطُّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع بِيَدِهِ فِيهِ وَ اللَّهِ جَمِيعُ مَا تَحْتَاجُ إِلَيْهِ النَّاسُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ حَتَّى إِنَّ فِيهِ أَرْشَ الْخَدْشِ وَ الْجَلْدَةِ وَ نِصْفِ الْجَلْدَة[5]

💫 امام صادق (ع) می‌فرمود:

«دانشِ ما، «غابِر» است، و «مَزْبُور»، و «نَکْت» در دل‌ها، و «نَقْر» در گوش‌ها.

و نزدِ ماست «جفرِ سرخ» و «جفرِ سفید»، و «مصحفِ فاطمه (س)»،

و نزدِ ماست «جامعه» که در آن، هر آنچه مردم بدان نیاز دارند، هست.»

از ایشان درباره تفسیرِ این سخن پرسیده شد، فرمود:

«غابِر»: دانشِ آنچه خواهد شد (آینده).

«مَزْبُور»: دانشِ آنچه بوده است (گذشته).

«نَکْت در دل‌ها»: همان الهام است.

«نَقْر در گوش‌ها»: سخنِ فرشتگان است که صدایشان را می‌شنویم، ولی پیکرشان را نمی‌بینیم.

«جفرِ سرخ»: ظرفی است که سلاحِ رسول خدا (ص) در آن است، و تا قیامِ قائمِ ما، اهل‌بیت، از آن بیرون نمی‌آید.

«جفرِ سفید»: ظرفی است که توراتِ موسی، انجیلِ عیسی، زبورِ داود، و کتاب‌های پیشینِ خدا در آن است.

«مصحفِ فاطمه (س)»: در آن است آنچه از رویدادها خواهد شد، و نام‌هایِ کسانی که [حکومت می‌کنند] تا قیامت.

«جامعه»: کتابی است به درازای هفتاد ذراع، که از دهانِ رسول خدا (ص) املاء شده، و به خطِّ دستِ علی بن ابی‌طالب (ع) نوشته شده است؛

به خدا سوگند، در آن، هر آنچه مردم تا روز قیامت بدان نیاز دارند، هست؛

تا آنجا که دیه خراش، و دیه یک تازیانه، و نیم‌تازیانه [نیز در آن است].»

❇️سامانه پکپارچه جهان هستی

هر حرف و کلمه و عبارت و پدیده یک نشان عظیم علمی است، معلومی است برای وصول علم،

تمام موجودات جهان هستی هر کدام یک کتاب علمی‌اند، قدرت خوانش آنها و درک معانی‌شان همان سواد علمی است!

يس : 12   إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ

النبأ : 29   وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ كِتاباً

گردش اشیاء و اطلاعات علمی اشیاء در دل امام است!

علمنا «غابر»(ما یکون) و «مزبور»(ما کان)، شجره علم رشد و توسعه یابنده، «مزبور» همان بایگانی عظیم علمی است که بر آن افزوده می‌گردد، یعنی، غابر،

✳️✅تنویر عبارات رمزی

«نکت فی القلوب»،

اثابت نقطه بر قلب، فارغ از زمان و ابعاد مکانی

 تمام کتاب می‌تواند به یک نقطه تعریف شود، و هر کتاب به نقاطی دیگر،

💫🔆وَ قَالَ ع‏ الْعِلْمُ‏ نُقْطَةٌ كَثَّرَهَا الْجَاهِلُون[6]

💫 امام علی (ع) فرمود:

«علم، نقطه‌ای بود که نادانان آن را بسیار کردند.»

تبیین و تحلیل:

۱. «العِلْمُ نُقْطَةٌ» – علمِ حقیقی، در اصل، یک حقیقت واحد پیکپارچه است که همه حقایق در آن جمع است. این اشاره به علمِ لدنّی و الهی دارد که از منبعِ واحدِ وحی و امامت، سرچشمه می‌گیرد. علم به مثابه یک طعم واحد است، ریشه واحد هر چند دارای شاخ و برگ متعدد باشد، نقطه واحد هر چند دارای تفاسیر گسترده باشد! گستردگی همان پخش نورانیت برای هضم همان نقطه است!

۲. «كَثَّرَهَا الْجَاهِلُونَ» – نادانان، این نقطه واحدِ علم را به شاخه‌ها، تفسیرها، اختلافات و پیچیدگی‌های بسیار تبدیل کردند و آن را از مسیرِ اصلیِ خود، منحرف ساختند.

۳. پیامِ اصلی:

علمِ حقیقی، در اصل، واحد و یکپارچه است و آن، همان معرفتِ به خدا و اولیایِ او است.

نادانان و اهلِ جدل و اختلاف، این علمِ واحد را با تکثیرِ آراء و تفسیرهایِ بی‌اساس، از سادگی و وحدتِ خود، دور کرده‌اند.

امامان (ع) وارثانِ آن نقطه واحدِ علم‌اند و تنها آنان، به حقیقتِ آن، دسترسی دارند. با امام هر حقیقتی آشکار است!

علم واحد است و جهل کثیر، مثل نور واحدی که هز منظری با آن نمایان است، نور واحد هر منظری را آشکار می کند!

این سخن، نکوهشی است بر کسانی که علم را به ابزاری برایِ پراکندگی و اختلاف تبدیل کرده‌اند، در حالی که علمِ حقیقی، به وحدت و یکپارچگیِ معرفت، بازمی‌گردد.

هر نقطه یک رمز یک نشان منحصر بفرد است! یک عدد رمز خاص و بدون تکرار است!

مجموعه و جامعه نقاط نیز به یک اَبَرنقطه تبدیل شود!

💫🔆قَالَ ع‏ أَنَا النُّقْطَةُ أَنَا الْخَطُّ أَنَا الْخَطُّ أَنَا النُّقْطَةُ أَنَا النُّقْطَةُ وَ الْخَط[7]

💫 امام علی (ع) فرمود:

«من نقطه‌ام، من خطّ‌ام، من خطّ‌ام، من نقطه‌ام، من نقطه و خطّ‌ام.»

تبیین و تحلیل:

۱. این سخن، بیانی رمزی و عرفانی از مقامِ امامت و حقیقتِ وجودیِ امام علی (ع) است.

۲. «نقطه» – در اصطلاحِ عرفانی، نمادِ وحدت، حقیقت مشیئت و اراده الهی و اصلِ وجود است. امام (ع) خود را نقطه آغازِ رویش هستی معرفی می‌کنند که همه حقایق از آن، صادر شده‌اند. به نوعی بیک‌بنگ هستی!

۳. «خطّ» – منظومه‌ی نقاط و منظره‌ی اعلای علم است، تداوم اراده‌ی الهی در خلق شگفتی‌هاست. یعنی حضرت علی علیه السلام نمایشگاه عظیم هنر الهی است.

۴. تکرارِ «أَنَا الْخَطُّ أَنَا النُّقْطَةُ» – خطی‌ که خود به نقطه می‌رسد و باز نقطه‌ای که نمایشگاه خط می‌گردد! هم تاویل و هم تفسیر! هم دانه و هم درخت و درختی که منبع دانه‌ها می‌گردد!

نوری که منظرگاه و منرگاهی که به نور ختم می‌گردد!

💎 پیامِ اصلیِ روایت:

حقیقتِ امامت، در عینِ وحدت، شاملِ همه تجلیاتِ الهی است و امام، واسطه فیضِ الهی به همه آفریدگان است.

این سخن، با حدیثِ «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا» و همچنین با حدیثِ «نَحْنُ الْحُجَجُ عَلَى الْخَلْقِ» هماهنگ است و بر مرکزیتِ وجودیِ امام (ع) در نظامِ آفرینش، تأکید می‌کند.

نقر فی الاسماء

تکانه‌ای ملکوتی بر سامانه سمع، رصد سمعی امواج ملکوتی!

سامانه عظیم پردازش امواج ملکوتی، آشکار‌ساز، مترجمان ملکوتی‌اند!

ندیدن اشخاص ملائک، بیشتر شبیه تقیه برای ملاحظه احوال امت برای نکشانده شدن آنها به غالی‌گری است، تا آنها را رسول الهی تلقی نکنند!

تداعی «مختلف الملائکه»

جفر احمر

سلاحی از جنس علم خالص، بدون استفاده از سلاح مادی، سلاح، نرم‌افزاری از طریق سامانه جفر احمر!

جنس سلاح رسول الله جسمانی نیست، ذوالفقار حضرت نشانه‌ای مادی از آن سلاح است، سلاحی زنده و باهوش!

وعاء در حکم رایانه است، رایانه‌ای متعالی

نحوه استقرار این رایانه نزد حجت خدا از اسرار است،

حتی از حیث حجم!

جفر ابیض

نرم‌افزار کتب آسمانی، علوم خاط فطری انبیاء، تداعی مهبط الوحی و موضع الرساله

الجامعه

آیا طولش به ذراع ساعدی است؟ نه به ذراع رسول الله ص است! پس از منظر رسول خدا باید به ذراع نگریست! پس با تفسیر یدالهی ذراع از کرانه‌های هستی عبور می‌کند و هر مقیاس مادر و ملکوتی را در می‌نوردد!

جسم مبارک و روح و دیگر ارکان مبارک حضرات!

❇️شرح العلم الائمه

💫🔆عُمَرَ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ هَاهُنَا أَحَدٌ يَسْمَعُ كَلَامِي‏  قَالَ فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع سِتْراً بَيْنَهُ‏ وَ بَيْنَ‏ بَيْتٍ آخَرَ فَاطَّلَعَ فِيهِ ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ شِيعَتَكَ يَتَحَدَّثُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص عَلَّمَ عَلِيّاً ع بَاباً يُفْتَحُ لَهُ مِنْهُ أَلْفُ بَابٍ قَالَ فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ ص- عَلِيّاً ع أَلْفَ بَابٍ يُفْتَحُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَابٍ قَالَ قُلْتُ هَذَا وَ اللَّهِ الْعِلْمُ قَالَ فَنَكَتَ سَاعَةً فِي الْأَرْضِ ثُمَّ قَالَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ مَا هُوَ بِذَاكَ قَالَ ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ وَ إِنَّ عِنْدَنَا الْجَامِعَةَ وَ مَا يُدْرِيهِمْ مَا الْجَامِعَةُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا الْجَامِعَةُ قَالَ صَحِيفَةٌ طُولُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً بِذِرَاعِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ إِمْلَائِهِ‏  مِنْ فَلْقِ فِيهِ وَ خَطِّ عَلِيٍّ بِيَمِينِهِ فِيهَا كُلُّ حَلَالٍ وَ حَرَامٍ وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ يَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَيْهِ حَتَّى الْأَرْشُ فِي الْخَدْشِ وَ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَيَّ فَقَالَ تَأْذَنُ لِي‏  يَا أَبَا مُحَمَّدٍ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّمَا أَنَا لَكَ فَاصْنَعْ مَا شِئْتَ قَالَ فَغَمَزَنِي بِيَدِهِ وَ قَالَ حَتَّى أَرْشُ هَذَا كَأَنَّهُ مُغْضَبٌ قَالَ قُلْتُ هَذَا وَ اللَّهِ الْعِلْمُ‏  قَالَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ لَيْسَ بِذَاكَ ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ عِنْدَنَا الْجَفْرَ وَ مَا يُدْرِيهِمْ مَا الْجَفْرُ قَالَ قُلْتُ وَ مَا الْجَفْرُ قَالَ وِعَاءٌ مِنْ أَدَمٍ فِيهِ عِلْمُ النَّبِيِّينَ وَ الْوَصِيِّينَ وَ عِلْمُ الْعُلَمَاءِ الَّذِينَ مَضَوْا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ قَالَ قُلْتُ إِنَّ هَذَا هُوَ الْعِلْمُ قَالَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ لَيْسَ بِذَاكَ ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ عِنْدَنَا لَمُصْحَفَ فَاطِمَةَ ع وَ مَا يُدْرِيهِمْ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ ع قَالَ قُلْتُ وَ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ ع قَالَ مُصْحَفٌ فِيهِ مِثْلُ قُرْآنِكُمْ هَذَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ اللَّهِ مَا فِيهِ مِنْ قُرْآنِكُمْ حَرْفٌ وَاحِدٌ قَالَ قُلْتُ هَذَا وَ اللَّهِ الْعِلْمُ قَالَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ مَا هُوَ بِذَاكَ ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ إِنَّ عِنْدَنَا عِلْمَ مَا كَانَ وَ عِلْمَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا وَ اللَّهِ هُوَ الْعِلْمُ قَالَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ لَيْسَ بِذَاكَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأَيُّ شَيْ‏ءٍ الْعِلْمُ قَالَ مَا يَحْدُثُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ الْأَمْرُ مِنْ بَعْدِ الْأَمْرِ وَ الشَّيْ‏ءُ بَعْدَ الشَّيْ‏ءِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.[8]

💫 از عمر حلبی، از ابو بصیر روایت شده که گفت: بر امام صادق (ع) وارد شدم و گفتم: فدایت شوم، درباره‌ی مسئله‌ای از تو می‌پرسم؛ آیا در اینجا کسی هست که سخنم را بشنود؟

امام (ع) پرده‌ای را که میان او و اتاق دیگر بود، برداشت و در آن نگریست، سپس فرمود: «ای ابا محمد! هر چه می‌خواهی بپرس.»

گفتم: فدایت شوم، شیعیان تو می‌گویند که رسول خدا (ص) به علی (ع) دری را آموخت که از آن هزار در گشوده می‌شود.

فرمود: «ای ابا محمد! رسول خدا (ص) به علی (ع) هزار در آموخت که از هر دری، هزار در گشوده می‌شود.»

گفتم: این به خدا سوگند، همان علم است.

امام (ع) لحظه‌ای در زمین نکت، سپس فرمود: «همانا این علم است، ولی علمِ [حقیقی] آن نیست.»

سپس فرمود: «ای ابا محمد! همانا نزدِ ماست الجامعه، و آنان چه می‌دانند که جامعه چیست؟»

گفتم: فدایت شوم، جامعه چیست؟

فرمود: «صحیفه‌ای است به درازای هفتاد ذراع، به ذراعِ رسول خدا (ص)، و املایِ او از دهانِ خودش، و خطِّ علی (ع) با دستِ راستِ او. در آن است: همه حلال و حرام، و هر چه مردم بدان نیاز دارند، تا دیه خراش [هم در آن است]» و با دستش به من اشاره کرد و گفت: «آیا اجازه می‌دهی، ای ابا محمد؟»

گفتم: فدایت شوم، من در اختیار توام، هر چه خواهی بکن.

پس دستش را بر من فشرد و گفت: «تا دیه همین [خراش]» گویی خشمگین بود.

گفتم: این به خدا سوگند، همان علم است.

فرمود: «همانا این علم است، ولی علمِ [حقیقی] آن نیست.»

سپس ساعتی سکوت کرد و فرمود: «همانا نزدِ ماست جفر، و آنان چه می‌دانند که جفر چیست؟»

گفتم: فدایت شوم، جفر چیست؟

فرمود: «ظرفی است از چرم که در آن، دانشِ پیامبران و اوصیا، و دانشِ دانشمندانی که از بنی‌اسرائیل گذشته‌اند، نهفته است.»

گفتم: این همان علم است.

فرمود: «همانا این علم است، ولی علمِ [حقیقی] آن نیست.»

سپس ساعتی سکوت کرد و فرمود: «همانا نزدِ ماست مصحفِ فاطمه (س)، و آنان چه می‌دانند که مصحفِ فاطمه چیست؟»

گفتم: فدایت شوم، مصحفِ فاطمه چیست؟

فرمود: «مصحفی است که در آن، سه برابرِ قرآنِ شماست؛ به خدا سوگند، حتی یک حرف از قرآنِ شما در آن نیست.»

گفتم: این به خدا سوگند، همان علم است.

فرمود: «همانا این علم است، ولی علمِ [حقیقی] آن نیست.»

سپس ساعتی سکوت کرد و فرمود: «همانا نزدِ ماست، دانشِ آنچه بوده، و دانشِ آنچه خواهد بود، تا روزی که قیامت برپا شود.»

گفتم: فدایت شوم، این به خدا سوگند، همان علم است.

فرمود: «همانا این علم است، ولی علمِ [حقیقی] آن نیست.»

گفتم: فدایت شوم، پس علم [حقیقی] چیست؟

فرمود: «آنچه در شب و روز، رویدادِ تازه‌ای پس از رویدادِ دیگر است، تا روز قیامت.»

✳️✅تنویر عبارات کلیدی

1- أَلْفَ بَابٍ يُفْتَحُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَابٍ

الف باب: بابی که خودش باب الابواب است

هر باب هزار باب، هر بابی که هزار پنجره دارد، هر سرّی که خود معدن سرّالاسرار است.

از هر شکوه علمی که هزار شکوه علمی گشوده می شود.

هر گل خود گلستان هزار گل است.

درخت علمی که هزار شاخه علمی دارد

هزار در هزار، یک میلیون باب

هر کلیدی که گشاینده هزار کلید دیگر است

هرنور معدن الانوار است!

2-ما هو بذاک

نه آن علمی که تصور می‌کنی

این علم نمونه علم آشکار شده است

علم پنهانی عیان نشده است

تنها یک جلوه از علم

3-ذراع رسول الله ص

ذراع رسول الله طولش از ارض تا قاب قوسین او ادنی است

یدالله را با یدالناس نباید قیاس نمود!

4-فلق فیه:

شکاف شکوفه دهان مبارک

لسان مدینه علم

از منبع خود لسان الله

5-املاء رسول الله و خط ولیّ الله

لسان الله املاء می‌کند و یدالله می‌نگارد

قلم بر لوح می‌نشیند! عرش بر کرسیّ.

6-غمزه‌ی ولیّ خدا

غمز، فشار اشاره‌ای، فشار بدون اثر، اثر صرف نمایشی، مالش، نرم، فشار لطیف

المطففين : 30   وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُونَ

اثرات غصب بر اندام اثر می‌گذارد هم بر غضب‌کننده و هم بر غضب‌شونده و هم بر محیط.

عصبانیت افراد اثرات غمزی بر افراد دارند، حتی بر جسم و روح

غضب نیز اشاره‌ای، نمایشی دارد!

7-ارش الخدش

هر نوع روابطی، توأم با اثرات محسوس و نامحسوس است

در نظام آفرینش تمام موجودات در ارتباط مستقیم و غیر مستقیم با یکدیگرند و بر هم اثر می‌گذارند

علم امام تمام نامحسوسات را نیز در بر‌می‌گیرد!

8-جفر

ظرف علم سخت‌افزار و نرم‌افزار علم انبیاء و اوصیاء و علماء

فطرت اولیاء الله نزد حجت خداست، کانون مرکزی علم انبیاء و اوصیاء و اولیاء است.

بر تمام علوم اشراف دارند.

9-مصحف فاطمه

هر که فاطمه را شناخت مصحفش را نیز خواهد شناخت!

💫🔆فر، تفسير فرات بن إبراهيم مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَيْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ اللَّيْلَةُ فَاطِمَةُ وَ الْقَدْرُ اللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَ‏ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ الْقَدْرِ وَ إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةَ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا.[9]

💫 در تفسیر فرات بن ابراهیم، از محمد بن قاسم بن عبید، به سند متصل از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود:

«إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» «شب، فاطمه (س) است و “قدر”، خداوند است. پس هر که فاطمه را چنان که شایسته است، بشناسد، به‌راستی که شبِ قدر را درک کرده است. و او را “فاطمه” نامیدند، زیرا خلق از شناختِ حقیقیِ او، فُطِم (بازداشته و محروم) شدند.»

تبیین و تحلیل:

۱. تفسیرِ «لیلة القدر» به «فاطمه (س)»:

شبِ قدر، شبی است که قرآن در آن نازل شده و سرنوشتِ یک سالِ انسان‌ها، در آن رقم می‌خورد.

امام (ع) با این تفسیر، حضرت فاطمه (س) را با شبِ قدر، هم‌تراز و مرتبط می‌دانند؛ یعنی شناختِ فاطمه (س) و ولایتِ او، کلیدِ درکِ شبِ قدر و بهره‌مندی از برکاتِ آن است.

۲. «الْقَدْرُ اللَّهُ»:

«قدر» در اینجا به خداوند تفسیر شده است؛ یعنی حقیقتِ تقدیر و سرنوشت، به دستِ خداست و فاطمه (س) وسیله ظهورِ آن تقدیر است.

۳. «مَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ الْقَدْرِ»:

شناختِ حقیقیِ فاطمه (س) که شناختی فراتر از تاریخ و نسبِ ظاهری است هم‌ارزِ درکِ شبِ قدر و بهره‌مندی از برکاتِ آن است.

این شناخت، قلبی و ولایی است و با معرفتِ مقامِ عصمت و امامتِ فاطمه (س)، حاصل می‌شود.

۴. «فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا»:

«فَطْم» به معنای از شیر گرفتن و بازداشتن است.

یعنی خلق، از شناختِ حقیقیِ فاطمه (س) بازداشته شده‌اند و کسی به کنهِ مقامِ او، راه نمی‌یابد، مگر کسانی که خداوند، توفیقِ شناختِ او را به آنان عطا کند.

این، اشاره به عظمتِ مقامِ فاطمه (س) دارد که فراتر از درکِ عادیِ انسان‌هاست و تنها اولیایِ الهی، به گوشه‌ای از آن، دست می‌یابند.

💎 پیامِ اصلیِ روایت:

حضرت فاطمه (س)، حقیقتی الهی و مرتبط با «لیلة القدر» و تقدیرِ الهی است.

شناختِ حقیقیِ او، کلیدِ درکِ شبِ قدر و بهره‌مندی از برکاتِ آن است.

مقامِ فاطمه (س)، چنان والاست که مردم، از درکِ آن، محروم و «فَطْم» شده‌اند.

این روایت، بر جایگاهِ بی‌نظیرِ فاطمه (س) در نظامِ آفرینش و نقشِ او در هدایتِ انسان‌ها، تأکید می‌کند.

با این روایت عظمت مصحف فاطمه بیشتر آشکار می‌شود!

💫🔆عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: إِنَّ اللَّهَ (تَعَالَى) أَمْهَرَ فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا السَّلَامُ) رُبُعَ الدُّنْيَا، فَرُبُعُهَا لَهَا، وَ أَمْهَرَهَا الْجَنَّةَ وَ النَّارَ، تُدْخِلُ أَعْدَاءَهَا النَّارَ، وَ تُدْخِلُ أَوْلِيَاءَهَا الْجَنَّةَ، وَ هِيَ الصِّدِّيقَةُ الْكُبْرَى، وَ عَلَى مَعْرِفَتِهَا دَارَتِ‏ الْقُرُونُ‏ الْأُوَلُ.[10]

💫 از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود:

«همانا خداوند تعالی، یک‌چهارمِ دنیا را به عنوانِ مهریه به فاطمه (س) داد؛ پس یک‌چهارمِ دنیا از آنِ اوست.

و بهشت و آتش را نیز به او مهریه داد؛

دشمنانِ او را به آتش می‌برد و دوستانِ او را به بهشت درمی‌آورد.

و اوست «صدیقه کبری» و شناختِ او، مدارِ قرونِ پیشین بوده است.»

📌 تبیین و تحلیل:

۱. «أَمْهَرَ فَاطِمَةَ رُبُعَ الدُّنْيَا»

«مَهْر» به معنای کابین و هدیه ویژه است.

خداوند، یک‌چهارمِ جهانِ مادّی را به فاطمه (س) بخشیده است؛ یعنی بخشی از نظامِ آفرینش، به ولایتِ او، مربوط است و او در آن، تصرّف دارد.

۲. «أَمْهَرَهَا الْجَنَّةَ وَ النَّارَ»

این تعبیر، نشان‌دهنده جایگاهِ والایِ شفاعت و ولایتِ فاطمه (س) است که در بهشت و دوزخ، تصرّف دارد و می‌تواند دوستانِ خود را به بهشت، و دشمنانِ خود را به آتش، ببرد.

۳. «تُدْخِلُ أَعْدَاءَهَا النَّارَ وَ تُدْخِلُ أَوْلِيَاءَهَا الْجَنَّةَ»

این، ولایتِ تشریعی و تکوینیِ فاطمه (س) را نشان می‌دهد که به اذنِ خداوند، در سرنوشتِ انسان‌ها، تأثیر دارد.

۴. «الصِّدِّيقَةُ الْكُبْرَى»

«صدیقه» به معنای زنِ به اوج راستی و درستی و تصدیق‌کننده حق است.

«کبری» یعنی برترینِ صدیقان که بر تمامیِ صدیقانِ تاریخ، برتری دارد.

۵. «عَلَى مَعْرِفَتِهَا دَارَتِ الْقُرُونُ الْأُولَى»

یعنی شناختِ فاطمه (س)، محورِ قرونِ پیشین بوده است؛ یعنی همه انبیا و اولیا، به نوعی، با حقیقتِ فاطمه (س) در ارتباط بوده‌اند و معرفتِ آنان، به شناختِ او، گره خورده است.

💎 پیامِ اصلیِ روایت:

حضرت فاطمه (س)، دارای مقامی تکوینی، الهی و بی‌نظیر است که بر جهان، بهشت، دوزخ و سرنوشتِ انسان‌ها، تأثیر دارد.

مهریه او، نه چیزی مادّی، بلکه بخشی از نظامِ آفرینش و آخرت است.

ولایت و شفاعتِ او، در بهشت و دوزخ، جاری است و دوستانِ او را به بهشت و دشمنانِ او را به آتش، می‌برد.

شناختِ او، کلیدِ شناختِ همه انبیا و اولیاست و همه قرونِ پیشین، بر مدارِ معرفتِ او، چرخیده‌اند.

این روایت، بر عظمتِ مقامِ فاطمه (س) و نقشِ بی‌بدیلِ او در نظامِ الهی، تأکید می‌کند و او را فراتر از یک زنِ تاریخی، به عنوانِ حقیقتی الهی و مرکزِ ولایت، معرفی می‌نماید.

با ضمیمه مصعف فاطمه به دارائی‌های او عظمت فاطمه بیشتر آشکار می‌شود، حضرت در مرکز سرّالاسرار و معدن آنهاست.

10-علم ما کان و ما کائن ان تقوم الساعه

بر علوم زمانی و مکانی اشراف دارند! به کتاب آفرینش اشراف دارند، شجره علم آفرینش هستند!

11-العلم: ما یحدُث باللیل و النهار …

علمی که به تصور در نیاید، علوم خارج از دایره زمان و مکان، «ح.د.ث» اشاره به علوم بدیع و بی‌نظیر که تحقق آن بدون هیچ سابقه‌ای است! در دل لیل و نهار، علومی سر بر می‌آورد که به عقل و تصور در نیاید، خارج از مجموعه «ما مان و ما یکون» است از جنس زمان و مکان نیست!

اشاره به راز «کل یوم هو فی شأن» است.

تکمله:

)غمز(

قوله تعالى: وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُونَ‏

أي يغمز بعضهم بعضا و يشيرون بأعينهم.

وَ فِي حَدِيثِ النَّبِيِّ ص مَعَ عَائِشَةَ” وَ كَانَ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَسْجُدَ غَمَزَ رِجْلَيْهَا

الغَمْزُ هنا العصر و الكبس باليد، و قد تكرر ذكره في الحديث، و بعضهم فسره بالإشارة كالرمز بالعين أو الحاجب أو اليد. و غَمَزَهُ غَمْزاً من باب ضرب: أشار إليه بعين أو حاجب أو يد.

وَ فِي حَدِيثِ آدَمَ” فَغَمَزَهُ- يَعْنِي جَبْرَئِيلَ ع- فَصَيَّرَ طُولُهُ سَبْعِينَ ذِرَاعاً بِذِرَاعِهِ

و عليه إشكال مر الجواب عنه في قعد. و المَغْمُوزُ: المتهم. و المَغَامِزُ: المعايب. و ليس فيه مَغْمَزٌ: أي عيب.

💫 تحلیل واژه «غَمَز» بر اساسِ منابعِ لغوی و کاربردهایِ قرآنی و حدیثی:

📖 ۱. معنایِ لغویِ «غَمَز»

غَمَزَهُ يَغْمِزُهُ غَمْزاً یعنی با دست یا انگشت، فشار داد، چیزی را گرفت و فشرد، یا با چشم، ابرو یا دست، اشاره کرد.

تَغَامَزُوا یعنی به یکدیگر اشاره کردند (با چشم یا ابرو).

📖 ۲. کاربردِ قرآنی

«وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُونَ» (مطففین: ۳۰)

یعنی: «و چون بر آنان (مؤمنان) می‌گذشتند، به یکدیگر اشاره می‌کردند (و آنان را مسخره می‌نمودند).»

📖 ۳. کاربردِ حدیثی

در حدیثِ پیامبر (ص) با عایشه هنگامی که پیامبر (ص) می‌خواست سجده کند، پایِ عایشه را «غَمْز» می‌کرد (یعنی با دست، فشار می‌داد تا پاهایش را جمع کند و مانعِ سجده‌اش نشود).

در حدیثِ آدم (ع) جبرئیل، آدم را «غَمْز» کرد (یعنی با دست، بر او فشار آورد) تا قامتِ او به هفتاد ذراع افزایش یابد.

📖 ۴. معانیِ دیگرِ «غَمْز»

«مَغْمُوزٌ» به کسی گفته می‌شود که متّهم است (زیرا دیگران با اشاره، او را نشان می‌دهند).

«مَغَامِزُ» جمعِ «مَغْمَز» به معنای عیب‌ها و نقص‌ها (جایی که موردِ اشاره و طعنه قرار می‌گیرد).

«لَيْسَ فِيهِ مَغْمَزٌ» یعنی هیچ عیبی در او نیست (جایی برایِ خرده‌گیری نیست).

📌 جمع‌بندیِ معناییِ «غَمَز»

کاربردمعنا
در قرآناشاره با چشم یا ابرو برایِ مسخره
در حدیثِ سجدهفشار دادن با دست برایِ جمع‌کردنِ پاها
در حدیثِ آدمفشارِ تکوینی برایِ افزایشِ قامت
در لغتفشار دادن، گرفتن، نشانه‌دادن با چشم یا دست
در اصطلاحعیب‌جویی، تهمت، و جایِ خرده‌گیری

💎 نتیجه‌گیری

واژه «غَمَز» در روایتِ پیشین (که امام (ع) با دست، بر ابو بصیر فشار آورد) به معنای فشارِ خفیف با دست است که برایِ آموزشِ عملیِ مقدارِ «اَرش» (دیه) و نشان‌دادنِ شدّتِ آن انجام شده است. این کار، نه از رویِ خشم، بلکه برایِ تفهیمِ بهترِ مسئله فقهی بوده است.

بيان‏

هاهنا أحد يسمع كلامي استفهام نبه به على أن مسئوله أمر ينبغي صونه عن الأجنبي هذا و اللَّه العلم يحتمل الاستفهام و الحكم و ليس بذاك أي ليس بالعلم الخاص الذي هو أشرف علومنا و قد مضى شرح لهذا الكلام فيما سبق و إملائه على المصدر و الإضافة و الضمير للرسول عطف على الظرف مسامحة أو في الكلام حذف أي كتبت بإملائه من فلق فيه أي شق فمه تأذن لي أي في غمزي إياك بيدي حتى تجد الوجع في بدنك حتى أرش هذا أي بسبب الجناية و الأرش الدية كأنه مغضب كان ما يشبه الغضب منه عند هذا القول إنما هو على من أنكر علمهم ع بأمثال ذلك أو المراد أن غمزه كان شبيها بغمز المغضب وعاء من أدم أي جلد فيه علم النبيين أي كتب مشتملة على علمهم ما يحدث بالليل و النهار قد مضى معناه‏[11]

💫 بیان (شرح و توضیحِ مؤلف یا شارح درباره بخش‌هایی از روایت پیشین)

«هَاهُنَا أَحَدٌ يَسْمَعُ كَلَامِي» این جمله، پرسشی است برای هشدار که مسئله‌ای که قرار است پرسیده شود، شایسته پنهان‌داشتن از بیگانگان است.

«هَذَا وَ اللَّهِ الْعِلْمُ» این عبارت، هم می‌تواند پرسشی (آیا این علم است؟) باشد و هم حکمی (این همان علم است).

«وَ لَيْسَ بِذَاكَ» یعنی این، آن علمِ ویژه (خاص) نیست که والاترینِ علومِ ماست. شرحِ این عبارت، پیش‌تر گذشت.

«إِمْلَائِهِ» یعنی «املاءِ رسول خدا (ص)» و ضمیر در «إملائه» به رسول خدا (ص) بازمی‌گردد؛ هر چند که از نظرِ نحوی، بر ظرف (زمان یا مکان) عطف شده باشد، که این، توسّع یا حذفِ تقدیری است.

به عبارتِ دیگر: «کُتِبَ بِإِمْلَائِهِ مِنْ فَلْقِ فِيهِ» یعنی: «به املایِ او، از شکافِ دهانش (مستقیماً از زبانِ خودش) نوشته شد.»

«تَأْذَنُ لِي» یعنی «آیا به من اجازه می‌دهی که با دستم به تو فشار بیاورم تا درد را در بدنت احساس کنی؟» این، برایِ نشان‌دادنِ میزانِ دقیقِ «اَرش» (دیه) بود.

«حَتَّى أَرْشُ هَذَا» یعنی «تا دیه همین [خراش]» و «اَرش» به معنای دیه و غرامتِ مالیِ جنایت است.

«كَأَنَّهُ مُغْضَبٌ» یعنی «گویی خشمگین است» این خشمِ ظاهری، در واقع بر کسانی بود که علومِ اهل‌بیت (ع) را انکار می‌کردند، یا اینکه «غمز» (فشارِ دست) امام، مانندِ فشارِ کسی بود که خشمگین است، ولی در حقیقت، برایِ آموزش بود، نه خشم.

«وِعَاءٌ مِنْ أَدَمٍ» یعنی ظرفی از چرم که در آن، دانشِ پیامبران (کتبِ آنان) نگهداری می‌شود.

«مَا يَحْدُثُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ» یعنی علم به رویدادهایِ شب و روز که شرحِ آن، پیش‌تر گذشت.

📌 جمع‌بندیِ کلّیِ این «بیان»:

این فراز، شرح و تفسیرِ مؤلف یا شارح بر بخش‌هایی از روایتِ سابق است که در آن، واژگان و مفاهیمِ کلیدی، توضیح داده شده‌اند.

شارح، با دقّتِ لغوی و مفهومی، به روشن‌سازیِ نکاتِ زیر پرداخته است:

لزومِ پنهان‌داشتنِ اسرارِ اهل‌بیت (ع) از نااهلان.

تفاوتِ علمِ عادی با علمِ ویژه امامان.

نحوه نگارشِ «جامعه» (املایِ پیامبر و خطِّ علی).

معنای «اَرش» و کاربردِ آن در روایت.

ظرفِ چرمی (جفر) که علومِ انبیا در آن نگهداری می‌شود.

علمِ پویا و زنده امام به رویدادهایِ شب و روز.

📚 دسته‌بندی علوم و کتبِ اهلبیت (ع)

بر اساس روایت شریف از امام صادق (ع) که به بخشی از علوم و کتبِ اختصاصیِ اهلبیت (ع) اشاره شده می‌توان آن را در پنج دسته کلان دسته‌بندی کرد:

۱. جامعۀ (الجامعه) کتاب جامعِ احکام و نیازهای بشری

تعریف: صحیفه‌ای به درازای هفتاد ذراع رسول الله ص، املایِ رسول خدا (ص) و خطِّ علی (ع).

محتوا: همه حلال و حرام، و هر آنچه مردم تا روز قیامت بدان نیاز دارند، از جمله دیه‌ها و حدود.

ویژگی: کامل‌ترین منبعِ فقهی و حقوقیِ شیعه.

ذراع رسول الله اندازه آن را از حدود انسانی تا آفاق ملکوتی بالا می‌برد! همچنین محل کتابتش حافظه عظیم علوی است!

۲. جفر (الجفر) ظرفِ علومِ پیامبران و اوصیا

تعریف: ظرفی از چرم که شامل دو نوع است:

جفرِ سفید: شامل تورات، انجیل، زبور و کتاب‌های پیشین.

جفرِ سرخ: شامل سلاحِ رسول خدا (ص) که تا ظهورِ قائم (ع) بیرون نمی‌آید.

محتوا: علومِ انبیا و اوصیا و دانشِ علمایِ پیشینِ بنی‌اسرائیل.

با گذر از ظاهر و با توجه به لایه باطنی «جفر» یک نرم‌افزار عظیم ولائی است که به فناوری ملکوتی مجهز است!

۳. مصحفِ فاطمه (س) (مُصحَفُ فاطِمَة)

تعریف: کتابی به خطِّ علی (ع) که محتوای آن، سه برابرِ قرآنِ فعلی است.

محتوا: رویدادهایِ آینده و نام‌هایِ پادشاهان و حاکمان تا قیامت.

نکته: هیچ حرفی از قرآن در آن نیست؛ محتوای آن، وحیانی و مربوط به اخبارِ غیبی است.

این مصحف سامانه مدیرتی عظیم آفرینش است! به نوعی بایگانی و کتابخانه آفرینش است! مصحف فاطمه سامانه عظیم فاطمی است که هیچ سنخیتی با دستگاه‌های ظاهری ندارد! مثل لیلة القدر از اسرار است!  می‌توان آن را از هزار کتابخانه برتر دانست!

۴. علمِ حوادثِ شب و روز (عِلْمُ ما يَحْدُثُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ)

تعریف: علمی که به رویدادهایِ تازه و پی‌در‌پی، تا قیامت، تعلق دارد.

ویژگی: این علم، پویا و زنده است و هر لحظه، رویدادی جدید را دربرمی‌گیرد.

علم لحظه به لحظه، حوادثاتی که در جان هستی محقق می‌شود!

به لحاظ اینکه قبلا به علم «ما کان و ما یکون» اشاره شده، این علم(علم مُحدَث و …) ما ورای آنهاست، چرا که «ما کان و ما یکون» همان حوادثات درون زمانی و مکانی است، پس بایستی « الْعِلْمُ قَالَ مَا يَحْدُثُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ الْأَمْرُ مِنْ بَعْدِ الْأَمْرِ وَ الشَّيْ‏ءُ بَعْدَ الشَّيْ‏ءِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ » یک علم خاص و استثنائی باشد! علم جزئیات و علم به بواطن امور است!

۵. صحیفه‌هایِ نام‌ها (أَسْمَاءُ الشِّيعَةِ وَ الأَعْدَاءِ)

تعریف: صحیفه‌هایی که در آنها، نامِ تمامِ شیعیان و دشمنان، تا روز قیامت، ثبت شده است.

ویژگی: نشان‌دهنده‌ی احاطه کاملِ امام بر امّت و جایگاهِ هر کس در نظامِ الهی.

«صحیفه اسماء» بی‌شک این صحیفه، اسماء وجودی است، تمام خصوصیات و ویژگی‌ها در آن درج است، مراد اسم، جوهر وحید اشخاص است که آن جوهر ماحصل تاریخ افراد است! علامت واحد رمز مخصوص همان فرد است!

جمع‌بندیِ مفهومی

کتابمحتواویژگیِ اصلی
جامعهاحکام، حلال و حرام، دیه‌هاجامع‌ترین منبعِ فقهی
جفرعلومِ انبیا و کتبِ پیشینظرفِ علومِ کهن
مصحف فاطمهاخبارِ آینده و نامِ حاکمانوحیانی، غیر از قرآن
علمِ حوادثاسرار فوق اسرار-احادیث الهی بی‌بدیلپویا و همگام فراسوی زمان و مکان
صحیفه اسمانامِ شیعیان و دشمنانثبتِ هویتِ امّت

💎 نتیجه‌گیری

علومِ اهلبیت (ع) محدود به قرآن و روایات نیست، بلکه شامل علومِ پیشینیان، اخبارِ آینده، احکامِ دقیق و دانشِ لحظه‌به‌لحظه جهان است. با این حال، امام (ع) در پایانِ روایت، علمِ حقیقی را نه در این کتب، بلکه در جریانِ زنده و پیوسته حوادث می‌داند که تا قیامت ادامه دارد.

به واقع همان حدیث جان رسول و ولیّ، آن علمی که از جان عترت حدیث می‌شود، حادث می شود! از جان اهل بیت می‌جوشد، میوه‌های علمی که هر لحظه از جان ولایت می‌روید، جوشش مدینة العلم النبی از ابواب آن است!

💎 برداشت غنائی از سخن امام (ع):

«الْعِلْمُ قَالَ مَا يَحْدُثُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ، الْأَمْرُ مِنْ بَعْدِ الْأَمْرِ، وَ الشَّيْءُ بَعْدَ الشَّيْءِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»

این سخن، نه یک علمِ تاریخی (گذشته و آینده‌ی کلی)،

و نه یک علمِ اخباریِ صرف،

بلکه علم به جریانِ زنده، پویا و لحظه‌ایِ وجود است؛

علمی که نه در کتاب‌ها می‌گنجد، نه در پیش‌بینی‌ها، و نه در قالب‌های از پیش‌ساخته.

العلم، همان گسترش و تفسیر محمد و آل محمد ص است!

تفاوت این علم با «ما کان و ما یکون»:

علمِ «ما کان و ما یکون»علمِ «ما یحدث باللیل و النهار و …»
علم به وقایعِ کلی و قطعیِ گذشته و آیندهعلم به جزئیاتِ متغیّر، شرطی و لحظه‌ای
مشابهِ تاریخ و پیش‌گوییمشابهِ حضور در جریانِ زنده هستی
قابلِ ثبت در صحیفه و کتاب استفراتر از کتاب است و تنها در قلبِ امام جاری می‌شود
از جنسِ علمِ انبیا به امورِ ثابتاز جنسِ علمِ امام به بواطن و تغییراتِ دم‌به‌دم
1 هنر نمائی الله با محمد و آلش
2معلمی الله با مدینة العلم
3حدیث الهی از جان محمد و آلش

🌟 بنابراین، این علم:

۱. علم به «نفسِ تحقّق» است، نه صرفاً به «آنچه تحقّق می‌یابد».

۲. علم به «کیفیتِ ظهورِ اراده الهی» در هر لحظه است.

۳. علم به «تغییراتِ ناشی از اعمالِ بندگان» و تأثیرِ آن بر تقدیرات است.

۴. علم به «امرِ بین امرین» است؛ یعنی جایی که خداوند، چیزی را تغییر می‌دهد و امام، آن تغییر را در دمِ وقوع می‌یابد.

۵. علمی است که با «حیاتِ امام» پیوند خورده و با مرگِ امام، از میان نمی‌رود؛ بلکه به امامِ بعدی، منتقل می‌شود.

6.حوادث فراسوی زمان و مکان، ما سوای «ما کان و ما یکون»، بی‌هیچ شبه و نظیر، منبعث از جان و جهان مدینة العلم النبی، جریان علم جاری از دروازه‌های مدینه علم النبی، ظهور مشیت و اراده بی‌بدیل

📘 تطبیق با آیات و روایات:

«يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ» (رعد: ۳۹)

این علم، علم به محو و اثبات است؛ نه علم به لوحِ محفوظِ ثابت.

الْعِقْدِ كَتَبَ مَلِكُ الرُّومِ إِلَى عَبْدِ الْمَلِكِ أَكَلْتُ لَحْمَ الْجَمَلِ الَّذِي هَرَبَ عَلَيْهِ أَبُوكَ مِنَ الْمَدِينَةِ لَأَغْزُوَنَّكَ بِجُنُودٍ مِائَةِ أَلْفٍ وَ مِائَةِ أَلْفٍ وَ مِائَةِ أَلْفٍ فَكَتَبَ عَبْدُ الْمَلِكِ إِلَى الْحَجَّاجِ أَنْ يَبْعَثَ إِلَى زَيْنِ الْعَابِدِينَ ع وَ يَتَوَعَّدَهُ وَ يَكْتُبَ إِلَيْهِ مَا يَقُولُ فَفَعَلَ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ إِنَّ لِلَّهِ‏ لَوْحاً مَحْفُوظاً يَلْحَظُهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ ثَلَاثَمِائَةِ لَحْظَةٍ لَيْسَ مِنْهَا لَحْظَةٌ إِلَّا يُحْيِي فِيهَا وَ يُمِيتُ وَ يُعِزُّ وَ يُذِلُّ وَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ وَ إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ يَكْفِيَكَ مِنْهَا لَحْظَةً وَاحِدَةً فَكَتَبَ بِهَا الْحَجَّاجُ إِلَى عَبْدِ الْمَلِكِ فَكَتَبَ عَبْدُ الْمَلِكِ بِذَلِكَ إِلَى مَلِكِ الرُّومِ فَلَمَّا قَرَأَهُ قَالَ مَا خَرَجَ هَذَا إِلَّا مِنْ كَلَامِ النُّبُوَّةِ

و قلما يوجد كتاب زهد و موعظة لم يذكر فيه قال علي بن الحسين أو قال زين العابدين ع.

و قد روى عنه الطبري و ابن البيع و أحمد و أبو داود و صاحب الحلية و الأغاني و قوت القلوب و شرف المصطفى و أسباب نزول القرآن و الفائق و الترهيب عن الزهري و سفيان بن عيينة و نافع و الأوزاعي و مقاتل و الواقدي و محمد بن إسحاق.

أنشد أبو علي السروي‏

ثم الأئمة من أولاده زهرمتوجون بتيجان الهدى حنفا
من جالس بكمال العلم مشتهرو قائم بغرار السيف قد زحفا
مطهرون كرام كلهم علم‏كمثل ما قيل كشافون لا كشفا-.

و مما جاء في تواضعه ع‏[12]

💫 در کتاب «العِقد» آمده است که پادشاه روم به عبدالملک مروان نامه نوشت و گفت:

«گوشتِ آن شتر را خوردم که پدرت بر آن از مدینه گریخت. به‌یقین با لشکری از صد هزار و صد هزار و صد هزار (سیصد هزار) به جنگ تو خواهم آمد.»

عبدالملک به حجاج نامه نوشت که نزد زین‌العابدین (ع) برود و او را تهدید کند و پاسخِ او را برایش بنویسد. حجاج چنین کرد.

امام سجاد (ع) فرمود:

«همانا خداوند را لوحی محفوظ است که در هر روز، سیصد بار بدان می‌نگرد؛ در هر نگاه، زنده می‌کند و می‌میراند، عزت می‌دهد و خوار می‌کند، و هر چه خواهد، انجام می‌دهد. و من امیدوارم که یک نگاه از آن، تو را کفایت کند.»

حجاج این پاسخ را برای عبدالملک نوشت، و عبدالملک نیز آن را برای پادشاه روم فرستاد.

چون پادشاه روم آن را خواند، گفت:

«این سخن، جز از کلامِ نبوت، برنمی‌خیزد.»

و به‌ندرت کتابی در زهد و موعظه یافت می‌شود که در آن از قولِ علی بن حسین (ع) یا زین‌العابدین (ع) سخنی نیامده باشد.

و از او روایت کرده‌اند: طبری، ابن‌البیع، احمد، ابوداود، صاحبِ حلية الأولياء، صاحبِ الأغانی، قوت‌القلوب، شرف‌المصطفی، أسباب‌نزول‌القرآن، الفائق، الترهیب، و نیز زهری، سفیان بن عیینه، نافع، اوزاعی، مقاتل، واقدی و محمد بن اسحاق.

ابوعلی سروی در مدحِ امامان (ع) سروده است:

«سپس امامان از فرزندانِ او (حسین ع)، شکوفه‌های‌اند،

که با تاج‌هایِ هدایت، آراسته و حنیف‌اند.

کسی که با او نشیند، به کمالِ علم، مشهور است،

و آنکه با شمشیرِ برنده، در صفِ جنگ، پیش‌تاز است.

پاکیزگان و کریمانی که همه، علم‌اند،

چنانکه گفته‌اند: آنان پرده‌گشایان‌اند، نه پرده‌پوشان.»

برداشت میانه از (علم حادث):

این علم، علمِ «بودن در کنارِ خدا» است،

نه علم به «آنچه خدا گفته».

علم به احادیث الهی!

کتاب و تالیفات جدید الهی!

این علم، حضور فراسوی زمان و مکان حتی الازل و الابد، است،

نه اطلاع از «گذشته یا آینده مخلوقات». فراسوی غابر و مزبور!

به همین دلیل، امام (ع) پس از برشمردنِ همه علومِ مکتوب (جامعه، جفر، مصحفِ فاطمه و…)

می‌فرمایند:

«إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ لَيْسَ بِذَاكَ»

و در نهایت، «الْعِلْمُ» را در «ما یحدث باللیل و النهار …» خلاصه می‌کنند.

حتی فراتر از مصداق این حدیث: «العِلْمُ نُورٌ یُقْذَفُ فِي قَلْبِ مَنْ یَشَاءُ»

علمی که سابق النور است از حیطه علم مرسوم فراتر است.

جوشش‌های بی‌بدیل مدینهة العلم النبی است!

گشایش دروازه‌های مدینة العلم است!

شرح بعضی عبارات1

۱. «فَنَكَتَ سَاعَةً فِي الْأَرْضِ»

معنای ظاهری:

«پس لحظه‌ای در زمین (با انگشت) نکت (نقطه‌ای زد یا خطی کشید).»

تبیین و تحلیل:

«نکت» در لغت به معنای ضربه‌ای خفیف، نقطه‌گذاری، یا اثرگذاشتن بر چیزی با سرِ انگشت است.

این حرکت می‌تواند یک عملیات خاص باطنی، نشانه تفکر، تأمل، یا اعلامِ مطلبی مهم و پنهان بوده است.

امام (ع) در اینجا با این حرکت، می‌خواهند:

به ابو بصیر بفهمانند که علمِ ظاهریِ این کتاب‌ها (مانند جامعه و جفر) هر چند عظیم است، اما نهایتِ علم، یا آن علم خاص نیست.

همچنین می‌تواند، ذهنِ مخاطب را برایِ دریافتِ حقیقتی بالاتر آماده کنند.

۲. «وَ مَا هُوَ بِذَاكَ»

معنای ظاهری:

«همانا این [علم] است، ولی آن [چیزی که می‌پنداری] نیست» یا «این علم است، اما نه آن علمِ حقیقی».

تبیین و تحلیل:

امام (ع) با این عبارت، میانِ علمِ ظاهری (کتبی و محفوظ) و علمِ حقیقی (زنده و جاری) تفکیک قائل می‌شوند.

این جمله، پاسخِ قاطعِ امام (ع) به پندارِ ابو بصیر است که گمان می‌کرد علومِ مکتوبِ اهلبیت، اوجِ علم است.

امام (ع) می‌فرمایند: بله، اینها علم‌اند و بزرگ‌اند، اما نه آن علمی که تو در ذهن داری و نه نهایتِ علم.

این عبارت، آغازِ مسیرِ صعودیِ معرفت‌افزایی در روایت است که در نهایت، به علمِ «حوادثِ شب و روز» منتهی می‌شود.

۳. «وَ لَيْسَ بِذَاكَ»

معنای ظاهری:

«و آن [چیزی که می‌پنداری] نیست» یا «اما آن نیست».

تبیین و تحلیل:

این عبارت، تأکیدی دوباره بر نفیِ پندارِ ابو بصیر و تذکرِ دوباره به فراسوی علومِ مکتوب است.

امام (ع) با تکرارِ این تعبیر (پس از ذکرِ هر کدام از جامعه، جفر و مصحف فاطمه)، به تدریج، ذهنِ ابو بصیر را از وابستگیِ صرف به علومِ مکتوب، رها می‌سازند و او را به سوی علمی پویا، زنده و فرا زمانی و مکانی  سوق می‌دهند.

این تکرار، نوعی تعلیمِ تدریجی و تهذیبِ معرفتی است تا مخاطب به درکِ درستی از حقیقتِ علمِ امام برسد.

📌 جمع‌بندی نهاییِ این سه عبارت

عبارتمعناکاربرد در روایت
فَنَكَتَ سَاعَةً فِي الْأَرْضِلحظه‌ای در زمین نکتنشانه تأمل و آماده‌سازیِ ذهن
إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ مَا هُوَ بِذَاكَعلم است ولی نه آن پندارتفکیکِ علمِ ظاهری و حقیقی و ناب
إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ لَيْسَ بِذَاكَعلم است ولی آن نیستتأکیدِ دوباره و تکمیلِ تفکیک

شرح بعضی عبارات2

📖 ۱. غَابِر (غابِر)

لغت: از ریشه «غَبَرَ» به معنای باقی ماندن، پایدار بودن و گذشتن.

در روایت: به علمِ آینده (آنچه خواهد آمد) اشاره دارد؛ زیرا آنچه باقی است و خواهد آمد، «غابر» نامیده می‌شود.

مقابل: «مازَبَر» (گذشته).

📖 ۲. مَزْبُور (مزبور)

لغت: از ریشه «زَبَرَ» به معنای نوشتن و کتابت کردن.

در روایت: به علمِ گذشته (آنچه بوده و نوشته شده) اشاره دارد؛ یعنی دانشِ تاریخ و وقایعِ پیشین.

📖 ۳. نَکْت (نکت)

لغت: از ریشه «نَكَتَ» به معنای نقطه‌گذاری، نکته‌گویی، و اثرِ پنهان بر دل.

در روایت: به الهامِ الهی در دل‌هایِ اولیا اشاره دارد؛ یعنی دانشی که بدونِ واسطه ظاهری، در قلبِ امام نقش می‌بندد.

📖 ۴. نَقْر (نقر)

لغت: از ریشه «نَقَرَ» به معنای کوبیدن، ضربه زدن، و صدایِ کوتاه و رسا.

در روایت: به سخنِ فرشتگان اشاره دارد که امامان (ع) صدایِ آنان را می‌شنوند، بدون آنکه پیکرشان را ببینند.

📖 ۵. جَفْر (جفر)

لغت: به معنای ظرفِ بزرگِ چرمی که در آن چیزهایِ ارزشمند نگهداری می‌شود. حافظه عظیم علمی!

در روایت: ظرفِ چرمی که شامل:

جفرِ سفید: کتبِ آسمانیِ پیشین (تورات، انجیل، زبور). نرم‌افزار متعالی سفید!

جفرِ سرخ: سلاحِ رسول خدا (ص) که تا ظهورِ قائم (ع) بیرون نمی‌آید. نرم‌افزار متعالی سرخ!

📖 ۶. مُصْحَف (مصحف)

لغت: از ریشه «صَحَفَ» به معنای نوشته، کتاب، و صفحه‌ها.

در روایت: کتابی است که در آن، سه برابرِ قرآنِ فعلی، اخبارِ آینده و نامِ حاکمان، تا قیامت، نوشته شده است.

علوم عمرانی و آئینه تمام نمای هستی، جام حقیقت‌نما!

📖 ۷. جَامِعَة (جامعه)

لغت: از ریشه «جَمَعَ» به معنای جمع‌آوری و گردآوریِ همه چیزها.

در روایت: صحیفه‌ای به درازای هفتاد ذراع که شاملِ همه حلال و حرام و احکامِ شرعی، تا روز قیامت است. تمام مصالح موجودات برای تکامل! علوم معراجی!

📖 ۸. وِعَاء (وعاء)

لغت: به معنای ظرف، جایِ نگهداریِ چیزی.

در روایت: ظرفی از چرم که جفر در آن نگهداری می‌شود. حافظه خاص و زنده و پویا

📖 ۹. حَادِث (حادث)

لغت: از ریشه «حَدَثَ» به معنای تازه، نو، و رویدادِ نوظهور، بی‌بدیل، بی سابقه!

در روایت: به رویدادهایی اشاره دارد که در شب و روز، تازه و جدید رخ می‌دهند و امام (ع) از آنها آگاه است.

در معنای اکبر، به احادیث ناب الهی که به تصور در نیاید!

📖 ۱۰. ذِرَاع (ذراع)

لغت: به معنای ساعدِ دست، و واحدِ اندازه‌گیریِ طول (از آرنج تا نوکِ انگشتِ میانی).

در روایت: یکایِ اندازه‌گیریِ طولِ صحیفه جامعه (هفتاد ذراع، یعنی حدوداً ۳۵ متر).

ذراع رسول الله ص به ذراع متعالی است، در شأن مقام والایش، از فرش تا فراسوی عرش و تا به منتهای قاب قوسن او ادنی!

📖 ۱۱. فَلْق (فلق)

لغت: به معنای شکافتن، گشودن، و دهانِ باز.

در روایت: «إِمْلَائِهِ مِنْ فَلْقِ فِيهِ» یعنی املایِ رسول خدا (ص) از دهانِ خودش؛ یعنی بدونِ واسطه و مستقیماً از زبانِ مبارکش. از فوران مدینة العلم به باب اعظم علم!

📖 ۱۲. أَرْش (ارش)

لغت: به معنای دیه، خسارت، و غرامتِ مالیِ جنایت.

در روایت: دیه خراش و جراحاتِ جزئی که در جامعه، مقدارِ آن تعیین شده است.

اشاره به ریزترین و حساس‌ترین و ناپیداهای اسرار عالم!

📖 ۱۳. خَدْش (خدش)

لغت: به معنای خراشِ سطحیِ پوست که خون نمی‌آید یا به ندرت خون می‌آید.

در روایت: یکی از کوچک‌ترینِ جراحات که در جامعه، حکمِ مالیِ آن (ارش) نیز ثبت شده است.

ریزترین ارتباطات و آثار خارج از علم الهی نیست! هر ریز و درشتی مضبوط علم الهی است، علم الهی بر هرچیزی محیط است!

💎 جمع‌بندیِ واژگانِ کلیدی

واژهمعناکاربرد در روایت
غابرآینده، باقی‌ماندهعلمِ آینده
مزبورنوشته‌شده، گذشتهعلمِ گذشته
نکتاثرِ پنهان بر دلالهامِ الهی
نقرصدایِ کوبیدنسخنِ فرشتگان
جفرظرفِ چرمینگهداریِ علوم و سلاح
مصحفکتاب، صفحاتِ نوشتهمصحفِ فاطمه (س)
جامعهجامعِ همه چیزهاصحیفه فقهیِ کامل
وعاءظرفجایِ نگهداریِ جفر
حادثرویدادِ نوعلمِ لحظه‌ای
ذراعواحدِ اندازه‌گیریطولِ جامعه
فلقشکاف، دهاناملایِ مستقیم
ارشدیه، غرامتخسارتِ خراش
خدشخراشِ سطحیکوچک‌ترین جنایت

💎 تتمه غنایی از سخن امام صادق (ع)

«الْعِلْمُ قَالَ مَا يَحْدُثُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ، الْأَمْرُ مِنْ بَعْدِ الْأَمْرِ، وَ الشَّيْءُ بَعْدَ الشَّيْءِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»

این سخن، نه علمی تاریخی (گذشته و آینده‌ی کلی) است،

و نه علمی اخباریِ صرف،

بلکه علم به جریانِ زنده، پویا و لحظه‌ایِ وجود است؛

علمی که نه در کتاب‌ها می‌گنجد، نه در پیش‌بینی‌ها، و نه در قالب‌های از پیش‌ساخته.

العلم، همان گسترش و تفسیرِ محمد و آل محمد (ص) است.

🔍 تفاوتِ این علم با «ما کان و ما یکون»

علمِ «ما کان و ما یکون»علمِ «ما یحدث باللیل و النهار و»
علم به وقایعِ کلی و قطعیِ گذشته و آیندهعلم به جزئیاتِ متغیّر، شرطی و لحظه‌ای
مشابهِ تاریخ و پیش‌گوییمشابهِ حضور در جریانِ زنده هستی
قابلِ ثبت در صحیفه و کتاب استفراتر از کتاب است و تنها در قلبِ امام جاری می‌شود
از جنسِ علمِ انبیا به امورِ ثابتاز جنسِ علمِ امام به بواطن و تغییراتِ دم‌به‌دم

این تفاوت را می‌توان در سه محور خلاصه کرد:

۱. هنرنماییِ الله با محمد و آلش

۲. معلمیِ الله با مدینة العلم

۳. حدیثِ الهی از جانِ محمد و آلش

🌟 بنابراین، این علم:

۱. علم به «نفسِ تحقّق» است، نه صرفاً به «آنچه تحقّق می‌یابد».

۲. علم به «کیفیتِ ظهورِ اراده الهی» در هر لحظه است.

۳. علم به «تغییراتِ ناشی از اعمالِ بندگان» و تأثیرِ آن بر تقدیرات است.

۴. علم به «امرِ بین امرین» است؛ یعنی جایی که خداوند، چیزی را تغییر می‌دهد و امام، آن تغییر را در دمِ وقوع می‌یابد.

۵. علمی است که با «حیاتِ امام» پیوند خورده و با ارتحال امام، از میان نمی‌رود؛ بلکه به امامِ بعدی، منتقل می‌شود.

۶. علم به حوادثِ فراسوی زمان و مکان، ما سوایِ «ما کان و ما یکون»، بی‌هیچ شبه و نظیر، منبعث از جان و جهانِ مدینةُ‌العلمِ النبی، جریانِ علمِ جاری از دروازه‌های مدینه علمِ النبی، ظهورِ مشیت و اراده‌ی بی‌بدیل.

📘 تطبیق با آیات و روایات

آیه:

«يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ» (رعد: ۳۹)

این علم، علم به محو و اثبات است؛ نه علم به لوحِ محفوظِ ثابت.

حدیثِ مشهور:

«إِنَّ لِلَّهِ لَوْحاً مَحْفُوظاً يَلْحَظُهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ ثَلَاثَمِائَةِ لَحْظَةٍ، لَيْسَ مِنْهَا لَحْظَةٌ إِلَّا يُحْيِي فِيهَا وَ يُمِيتُ، وَ يُعِزُّ وَ يُذِلُّ، وَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ»

امام، به این نگاه‌هایِ تازه الهی آگاه است.

📜 روایتِ تاریخیِ مرتبط (الْعِقْدِ)

در این روایت، پادشاهِ روم به عبدالملک مروان چنین نوشت:

«گوشتِ آن شتر را خوردم که پدرت بر آن از مدینه گریخت. به‌یقین با لشکری صد هزار و صد هزار و صد هزار به جنگ تو خواهم آمد.»

عبدالملک به حجاج نامه نوشت که نزد زین‌العابدین (ع) برود و او را تهدید کند و پاسخِ او را بنویسد.

امام سجاد (ع) فرمود:

«همانا خداوند را لوحی محفوظ است که در هر روز، سیصد بار بدان می‌نگرد؛ در هر نگاه، زنده می‌کند و می‌میراند، عزیز می‌کند و خوار می‌دارد، و هر چه خواهد، انجام می‌دهد. و من امیدوارم که یک نگاه از آن، تو را کفایت کند.»

حجاج این پاسخ را برای عبدالملک نوشت، و عبدالملک نیز برای پادشاهِ روم.

چون پادشاهِ روم آن را خواند، گفت: «این سخن، جز از کلامِ نبوت، برنمی‌خیزد.»

در ادبیات و اشعار

«ثُمَّ الْأَئِمَّةُ مِنْ أَوْلَادِهِ زُهْرٌ»

و نیز گفته‌اند:

«مُطَهَّرُونَ كِرَامٌ كُلُّهُمْ عَلَمٌ، كَمَا قِيلَ كَشَّافُونَ لَا كَشْفَا»

برداشت نهایی

این علم، علمِ «بودن در کنارِ خدا» است، «عندالله»‌ی، «لدن»ی است.

نه علم به «آنچه خدا گفته».

این علم، علم به احادیثِ الهی است،

و کتاب و تألیفاتِ جدیدِ الهی را دربر می‌گیرد.

این علم، حضورِ فراسویِ زمان و مکان است،

حتی فراسویِ ازل و ابد،

نه اطلاع از «گذشته یا آینده مخلوقات»؛

فراسویِ غابر و مزبور.

به همین دلیل، امام (ع) پس از برشمردنِ همه علومِ مکتوب (جامعه، جفر، مصحفِ فاطمه و…) می‌فرمایند:

«إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ لَيْسَ بِذَاكَ»

و در نهایت، «الْعِلْمُ» را در «ما یحدث باللیل و النهار …» خلاصه می‌کنند.

حتی فراتر از مصداق این حدیث که:

«العِلْمُ نُورٌ یُقْذَفُ فِي قَلْبِ مَنْ یَشَاءُ»

علمی که سابقِ النور است، از حیطه علمِ مرسوم، فراتر است.

این علم، جوشش‌های بی‌بدیلِ مدینةُ‌العلمِ النبی است،

و گشایشِ دروازه‌هایِ مدینةُ‌العلم است.

🌼علی ساعی(عبدالله مشکات) 110.141(903)🌼


[1] بحار الأنوار (ط – بيروت) ؛ ج‏27 ؛ ص41  مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحياء التراث العربي – بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.

[2] بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج‏27، ص: 41  مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحياء التراث العربي – بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.

[3] بحار الأنوار (ط – بيروت) ؛ ج‏27 ؛ ص46  مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحياء التراث العربي – بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.

[4] بحار الأنوار (ط – بيروت) ؛ ج‏27 ؛ ص46  مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحياء التراث العربي – بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.

[5] بحار الأنوار (ط – بيروت) ؛ ج‏26 ؛ ص18  مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحياء التراث العربي – بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.

[6] عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية ؛ ج‏4 ؛ ص129 ابن أبي جمهور، محمد بن زين الدين، دار سيد الشهداء للنشر – قم، چاپ: اول، 1405 ق.

[7] مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب) ؛ ج‏2 ؛ ص49  ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، علامه – قم، چاپ: اول، 1379 ق.

[8] الكافي (ط – الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص239  كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، دار الكتب الإسلامية – تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.

[9] بحار الأنوار (ط – بيروت) ؛ ج‏43 ؛ ص65  مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحياء التراث العربي – بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.

[10] الأمالي (للطوسي) ؛ النص ؛ ص668  طوسى، محمد بن الحسن، دار الثقافة – قم، چاپ: اول، 1414ق.

[11] الوافي ؛ ج‏3 ؛ ص580  فيض كاشانى، كتابخانه امام أمير المؤمنين على عليه السلام – اصفهان، چاپ: اول، 1406 ق.

[12] مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب) ؛ ج‏4 ؛ ص161  ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، علامه – قم، چاپ: اول، 1379 ق.

درباره نویسنده

علی ساعی

ثبت کامنت
0 کامنت

نظرتون در مورد این پست چیه؟

Leave a Reply