از نظر قران و روایات جایگاه عشق چیست؟
با توجه به جایگاه عشق در عرفان و تقسیم بندی آن به عشق حقیقی و عشق مجازی و اینکه بعضا عشق مجازی(به تعبیری عشق زمینی)را مقدمه ای برای رسیدن به عشق حقیقی (خداوند) میدانند، آیا این تعابیر درست است؟
آیا عشق با این تعبیر میتواند پیشبرنده باشد یا خیر؟
جایگاه عشق در قرآن و روایات چیست؟
عصاره و پاسخاول در یک نگاه (خلاصه ۶۰ کلمهای)
هیچ چیز نمیتواند مقدمه عشق الهی باشد، زیرا خداوند از هر چیزی بینیاز است و عشق او نیز مستغنی از هر مقدمه و عشق مجازی است. عشق به آیات الهی و به ویژه عشق به محمد و آل محمد (ص) مصداق عشق حقیقی است، در حالی که عشقهای شهوانی و نفسانی منحرفکننده راه عشق الهی هستند.
پاسخ حضرت استاد علی ساعی (عبدالله مشکات)
مدرس و پژوهشگر منظومه معارف حکمت و عترت | کانون فرهنگی سروش بامدادانهیچ چیز نمیتواند مقدمه عشق الهی باشد،
خدا از هر چیزی بی نیاز است و عشق او هم مستغنی از هر مقدمه و هر عشق مجازی است،
در حقیقت کسی نمیتواند که عاشق خدا نباشد! اما فراموشی عشق خدا برای بندگان ناسپاس خدا امکان پذیر است! یعنی به جهل، او را و عشقش را در مخلوقاتش بجوید و راهش را گم کند!
از نگاه دیگر تمام آقریده های خدا آیات عشق الهی اند و عشق به آیات از روی مجاز به آنها اطلاق میشود.
بزرگترین طریق عشق الهی اسماء حسنای الهی است، به زبان ساده تر عشق محمد و آل محمد ص میباشد، غیر آنها سراب های عشق الهی اند، و حس هر عشق پاک در دل و جان درک ودایع و مسیر های عشق الهی اند! اما هر عشق شهوانی و نفسانی و دنیوی منحرف کننده ی راه عشق الهی است.
قال رسول الله ص إن الله خلق الإسلام فجعل له عرصه «3» و جعل له نورا و جعل له حصنا و جعل له ناصرا فأما عرصته فالقرآن و أما نوره فالحکمه و أما حصنه فالمعروف و أما أنصاره فأنا و أهل بیتی و شیعتنا فأحبوا أهل بیتی و شیعتهم و أنصارهم فإنه لما أسری بی إلى السماء الدنیا فنسبنی جبرئیل ع لأهل السماء استودع الله حبی و حب أهل بیتی و شیعتهم فی قلوب الملائکه فهو عندهم ودیعه إلى یوم القیامه ثم هبط بی إلى أهل الأرض فنسبنی إلى أهل الأرض فاستودع الله عز و جل حبی و حب أهل بیتی و شیعتهم فی قلوب مؤمنی أمتی فمؤمنو أمتی یحفظون ودیعتی فی أهل بیتی إلى یوم القیامه ألا فلو أن الرجل من أمتی عبد الله عز و جل عمره أیام الدنیا ثم لقی الله عز و جل مبغضا لأهل بیتی و شیعتی ما فرج الله صدره إلا عن النفاق.
الکافی (ط - الإسلامیه)، ج2، ص: 46