جام جان

فاطمه، نور معجزه‌گر

فاطمه، نور معجزه‌گر

- اندازه متن +

🌻🔆🔆🌻
🌼🔆🌼دل فاطمه آباد🌼🔆🌼

🔹شب شهادت حضرت فاطمه زهرا
📅 تاریخ:1404/09/02 – 02 جمادلی الثانیه 1447
✨ جلسه: مشکات نور
🎤 سخنران: استاد علی ساعی
📝 برخی موارد مطرح شده در جلسه:

🖤 تسلیت شهادت بانوی دو عالم

شب شهادت بانوی دو عالم، عرض تسلیت به محضر ملکوتیان عالم با نوای صلوات بر محمد و آل محمد.


✨ فاطمه (س): ملکه لیلة القدر و راز معرفت الله

فاطمه زهرا، این نوریه قُدسیه، این معجزه جاریه باقیه مُشرِقَه، این معجزه صاعده عارجه، فاطمه، مَلِکَه علم و حکمت، بانوی علیمه، بانوی حکیمه، فاطمه زهرا، مَلِکَه لیلة القدر.

ما کی به درک لیلة القدر نائل خواهیم شد؟ آن زمانی که به معرفت الزهرا برسیم؛ این شاه‌بانوی آفرینش، رئیسه کریمه، بانوی کرامت و شهادت، وحیده نجیبه. خداوندا ما را به معرفت فاطمه برسان. خداوندا اگر با فاطمه آشنا نشویم چگونه به حُسن بندگی تو نائل گردیم؟ باید که روح و جانمان به نور فاطمه بدرخشد تا حیات عبادت و بندگی خدا در وجود ما به تَلألُؤ درآید. به یقین اگر فاطمه را نشناسیم، به معرفت الله نخواهیم رسید. تمام حُجَج خدا رموز معرفت الله هستند؛ اگر محروم از معرفتشان گردیم، محروم از فیوضات حق تعالی خواهیم شد. اگر به معرفتشان نرسیم، بال و پر نخواهیم گرفت. چرا باید فاطمه را بشناسیم؟ چرا باید دیده بینا بیابیم؟ فاطمه‌شناسی یعنی وجودمان دید شدن، بینایی شدن، شنوایی شدن، حِس شدن. فاطمه‌شناسی یعنی حیات قلب؛ قلبمان زنده به معرفت فاطمه، آنگاه روح عبادت و بندگی در ما خواهد درخشید. معرفت فاطمه آن محبت ظاهری نیست. همه به زبان مدعی عشق فاطمه هستند، اما راستگویان این جهان هستی، به واقع شیعیان فاطمه چه کسانی هستند؟ آن کسانی که با فاطمه، روح عبادت و بندگی به جانشان دمیده می‌گردد.


🌟 نور فاطمه در محراب؛ غذای فرشتگان

آیا ما فاطمه را می‌شناسیم؟ نمی‌شناسیم. هرکه فاطمه را شناخت، غرق معارف فاطمه شد. ما به خیال که فاطمه را می‌شناسیم. اگر فاطمه را من می‌شناختم، این‌گونه پژمرده و افسرده نمی‌شدم، نمی‌مردم. منی که مرده‌ام، روحم مرده است، یعنی فاطمه‌شناس نیستم. نور فاطمه به ملائک حیات می‌بخشد، پس چرا من از نور و محبت و ولایت فاطمه، حیات بندگی خدا نگرفته‌ام؟ فاطمه‌شناس آن کسی است که عاشق خداست، عاشق عبادت خداست، موحّد است.

رسول خدا فاطمه را معرفی می‌کند. اما از فاطمه، دخترم بگویم. فاطمه همان بانوی تمام زنان عالم از اول تا به آخر است. فاطمه جگرپاره من است، او روشنایی دیده من است، میوه دل من است، و فاطمه همان روحی است که در میان دو پهلوی من است. فاطمه همان حوریه انسیه است، رمز فاطمه اینجاست. چرا فاطمه نور دیده نبی خداست؟ به خاطر اینکه زمانی برمی‌خاست و در محراب عبادت خدا قرار می‌گرفت، زمانی که قیام می‌کرد برای عبادت در محراب عبادت در پیشگاه حضرت رب، نور زهرا می‌درخشید. برای فرشتگان آسمان این فاطمه کیست که وقتی به محراب عبادت می‌ایستد، هنوز زبان به مناجات خدا نگشوده است، نور مبارکش تمام ملائک را در بر می‌گیرد؟ نور فاطمه برای فرشتگان عالم می‌درخشید، همان‌طور که ستارگان آسمان برای اهل زمین می‌درخشند. آری، این فاطمه است. این فاطمه بال و پر ماست برای پرکشیدن به آستانه حضرت رب الأرباب جل جلاله. یعنی فرشتگان عالم از نور فاطمه تغذیه می‌کردند، روشنی دیده و دل می‌گرفتند. وقتی نور زهرا بدرخشد یعنی اسرار هویدا می‌شود. وقتی خورشید آسمان برای اهل زمین می‌درخشد، گل‌ها باز می‌شوند، شکوفه می‌دهند، شهد می‌دهند، عسل و عطر به عالم پراکنده می‌شود، زیبایی‌ها عیان می‌شود. با خورشید آل محمد، فاطمه زهرا چه می‌شد وقتی نورش به ملائکه می‌افتاد؟ ملائکه جان می‌گرفتند و می‌گیرند، رشد می‌یافتند، مثل گل، ملائک شکوفه می‌دادند، شهد از وجودشان تراوش می‌کرد، عطر می‌پاشیدند، عطر فاطمی متحول می‌شدند. یعنی باید که نور فاطمه ما را متحول کند. نکند ما فاطمه‌شناس نیستیم؟ ما دیده و دلمان به فاطمه درخشان نشده است؟ اگر زیر و رو نشویم به نور فاطمه، چرا باید ادعای محبت فاطمی بکنیم؟


💫 درخشش‌های سه‌گانه نور زهرا در مدینه

فاطمه کیست؟ همان وجودی است. فاطمه یعنی تَلألُؤ درخشان عظمت کبریایی. وقتی نور فاطمه می‌درخشد، آسمان‌ها و زمین جان می‌گیرند و می‌درخشند. این رمز فاطمه است. وقتی نور فاطمه می‌درخشید، دیده ملائک را پوشش می‌داد، ناخودآگاه و بی‌صبرانه به سجده می‌افتادند. یعنی احیاگر شور و شوق بندگی خدا بود.

چرا زهرا، زهرا نامیده شد؟ چون وقتی نورش برای امیرالمؤمنین علی (ع) می‌درخشید در روز به صبحگاهان، زهرا، زهرا نامیده شد. چون نورش برای آقا علی (ع) صبحگاهان سه بار می‌درخشید. چنان نور فاطمه می‌درخشید که چهره آقا امیرالمؤمنین را می‌پوشانید. هنگام نماز صبح در حالی که مردم در بسترهای خوابشان بودند، نور سفیدی از جانب زهرا به خانه‌های آن‌ها نفوذ می‌کرد. ظهر و هنگام غروب هم همین اتفاق می‌افتاد. وقتی نور صبحگاهان می‌درخشید، اهل مدینه را پوشش می‌داد. سراسیمه به سمت پیامبر می‌دویدند و از او سؤال می‌کردند که این نور چیست؟ می‌فرمودند: این نور دخترم زهرا است که به محراب عبادت ایستاده است. و هنگام ظهر، نور مبارکش به رنگ زرد می‌درخشید، باز تمام اهل مدینه و خانه‌هایشان را پوشش می‌داد، باز به سوی پیامبر می‌دویدند و سؤال می‌کردند. می‌فرمودند: نور دخترم زهرا است. باز به وقت غروب هم همین اتفاق می‌افتاد. به خداوندی خدا، هر لحظه لحظه نور زهرا می‌درخشد به تمام عالم، تمام ملائک را پوشش می‌دهد، به خداوندی خدا بر قلوب مؤمنان می‌تابد. هر که آن را نگیرد، دلش از ایمان پر نیست. دل پاک می‌خواهد تا درخشش نور زهرا را شهود کند. به الوان مختلف وجودش خواهد درخشید. هر رنگ اثری بر او خواهد گذاشت. این زهرا است، من از زهرا چه بگویم؟ این نور معجزه‌گر خدا، نوری که علاوه بر درخشانی، مأموریتی عظیم دارد. نور کلید است، باز می‌کند، می‌گشاید. همان‌طوری که دانه را می‌شکافد و اسرار دانه را آشکار می‌کند، از دل آن دانه چه مناظر عظیمی که آشکار نمی‌شود. کلید است، نور کلید است، معجزه‌گر است نور، چه برسد به نور زهرا که نور الأنوار است، کلیدِ کلیدهاست، اسرارِ اسرارها را می‌شکافد، در وجودمان چه اعجازهایی را که نشان نمی‌دهد. با نور زهرا فرشتگان جان گرفتند، آسمان فرشته آباد شد. آیا زمین ما نیز به نور فاطمه آباد شد؟ شد، اما ما چه کردیم و ما چه می‌کنیم؟ آیا با نور زهرا ناخواسته و بی‌قرارانه به سجده می‌افتیم یا نه؟


🌊 فاطمه (س): بحر النبوه و لطیف‌ترین دستگاه تقرب

زهراست، این سیدة نساء العالمین. توسل به زهرا یعنی حرکت در مسیر عبادت و بندگی خدا. توسل به زهرا یعنی تلاش برای رنگین لعاب عبادت و بندگی خدا، رسیدن به عبادت خالصانه خدا. توسل به حُجَج خدا یعنی رسیدن به یاد خالص خدا، نه فراموشی خدا. هرکه با حُجَج خدا، خدا را فراموشی کند، وسیله‌سوزی کرده است، کفران نعمت عظیم نموده است. توجه به اسباب نباید که ما را از مُسَبِّب الأسباب جدا کند. اگر ما را جدا کند، یعنی ما شکسته‌خورده تاریخ هستیم. با وجود نور، کور هستیم. آیا می‌شود انسان دیده بینا و غرق نور باشد و کور شود؟ می‌شود. ما غرق انوار قرآن و عترت هستیم، اما عطشان هستیم. در کویر به دنبال آب می‌گردیم، به دنبال آب شور هستیم. توسل اسباب نیایش ما با معبود است و فاطمه لطیف‌ترین دستگاه تقرب الی الله است.

فاطمه چیست؟ کیست؟ فاطمه همان بحر النبوه است، دریای نبوت. معنایش چیست؟ یعنی فاطمه دایرةالمعارف خداست. نبوت یعنی کتاب مدون خدا، دستگاه ارتباطی خدا. اگر فاطمه بحر النبوه است، یعنی ۱۲۴ هزار پیغمبر، اگر رسول خدا را جدا کنیم، همه در بحر فاطمه غرق‌اند و شناور هستند. تمام انبیای عظام، تمام آیات خدا که به انبیای عظام نازل شده است، در جان زهرا موج می‌زند. این زهرای مرضیه است. چگونه فاطمه را بشناسیم؟ از کجا شروع کنیم؟ اگر تمام کتب آسمانی را از اول به آخر از بَر کنیم، تازه به آستانه شناخت فاطمه الزهرا می‌رسیم، چون بحر النبوه است. این بحر گوهرهای عظیمی دارد. باید که از تمام این بحر ما تغذیه کنیم، نباید از سفره فاطمی محروم گردیم، نباید از مشی و سیره فاطمه دور شویم. چه کنیم تا به رازهای فاطمی برسیم؟ چه کنیم به علوم فاطمی دست یابیم؟ ما کی فرصت داشتیم که خطبه فدکیه فاطمه را یک بار بخوانیم؟ خطبه‌ای که انبیا در آن شناورند، هر کلمه‌اش یک اصل است، یک کتاب حکمت است.


💧 مرج البحرین: پیوند علم و نبوت

هرکس عمل کند به آن‌چه را که دانست و یاد گرفت، خداوند نادانسته‌های او را به او آموزش می‌دهد. ما اگر یک جمله فاطمه را نوش جان می‌کردیم، الله سرتاسر وجودمان را از اسرار فاطمه پر می‌کرد. فاطمه‌ای که بحر النبوه است. مرج البحرین یلتقیان… (حدیث قدسی):

«منم که این دو دریا را گسیل داشتم. منِ الله این دو دریا را ارسال کردم و گسیل داشتم». علی بن ابی طالب دریای دانش است و فاطمه دریای نبوت است. آن دو دریا دیدار می‌کنند، به ملاقات هم می‌رسند، به هم می‌پیوندند. منِ الله، من پیوند میان آن دو هستم، یا منم که میان آن دو پیوند ایجاد کرده‌ام. راز پیوند علی و زهرا چیست؟ این دو عنصر عظیم خدا، اگر بحر علم با بحر نبوت بپیوندد چه می‌شود؟ اکسیژن و هیدروژن می‌پیوندند، آب گوارا می‌جوشد. اگر بحر علم با بحر نبوت بپیوندند چه می‌شود؟ این دو دریایی که هر لحظه به حال نو شدن هستند. پس هر لحظه لحظه این آفرینش، به شگفتی‌های تازه است از برخورد این دو دریا، از ملاقات این دو دریا. این پیوند نتایج خاصی در جهان دارد. علم همچون مظروف، نبوت همچون ظرف. علی در جام مقدس زهرا. میان علی و زهرا چه رازهایی است؟ این دو نیروی عظیم خدا، این دو گرانش، این دو جاذبه عظیم خدا که منشأ حرکات، شتاب‌ها، و کشش‌ها و جذب‌های عظیم در این جهان هستی‌اند. به راستی راز جذب در این جهان هستی چیست؟ ارتباط این دو گرانش عظیم آیا از جنس عشق است؟ عشقی علمی نبوتی؟ آیا شراب علم و شراب نبوت، بحر علم و بحر نبوت، کهکشان علم و کهکشان نبوت در کنار هم چه اعجازهایی که نمی‌کنند؟ علم در نرم‌افزار نبوت، نبوت در نرم‌افزار علم، چه شگفتی‌های عظیمی که به بار نمی‌آورند؟ من خودم را می‌گویم، این دستگاه عظیم فاطمی را من تعطیل کرده‌ام. من کتاب فاطمی را در دلم به غبار نشانده‌ام. رایانه فاطمی در دل من خاموش است. اگر آن فطرت فاطمی در دل من راه‌اندازی می‌شد، روحم به کجاها که نمی‌رسید. اگر می‌خواهی فاطمه‌آزمایی کنی، بسم الله. می‌خواهم من خودم را آزمایش کنم تا میزان فاطمی بودن خودم را بسنجم، میزان‌سنجی: بسم الله! خطبه فدکیه فاطمه زهرا، قسمتی از این خطبه مبارک را می‌خوانم تا خودم را بفهمم، میزان فاصله‌ام را با فاطمه زهرا بسنجم.


📚 مقام “بَدع” و مراحل خلقت در کلام زهرا (س)

کل فلاسفه عالم را زمین‌گیر کرده با این ابتدای کلامش. هرچه فلاسفه می‌گویند، بعضی از فلاسفه‌ها می‌گویند: این کلام فاطمه است، این راز اول و آخر آفرینش است.

«بَدع نمود اشیا را، نه از چیزی که قبل از آن شیء باشد». خداوند اشیا را بَدع نمود. دیگران هرچه می‌گویند بگویند. از نیستی به هستی آورد؟ این نیز بَدع از آن بالاتر است. بَدع نمود، هنوز هیچ آغازی نیست، هنوز در آفرینش هستی ندرخشیده است. خداوند اشیا را بَدع کرد. مقام بَدع قبل از آغاز است، قبل از زمان رخ می‌دهد. این کلام فاطمه زهرا است. آیا فاطمه زهرا این کلام مقدس خود را برای دانشمندان قرائت می‌کرد؟ نه، به کل عالم، به سلول به سلول، ذره به ذره جهان هستی، به همان مردم مدینه قرائت می‌کردند. «انشاء نمود اشیا را بدون آن‌که اشیا را بر روی پاشنه‌ای بچرخاند»، پاشنه امثال بچرخاند، بدون آن‌که از روی نقشه امثال آفرینش را بیافریند. می‌گذرم. مقام بَدع اشیا غیر مقام کَوْن اشیا است. «به هستی رساند اشیا را با قدرتش». یعنی مقام بَدع اشیا جلوتر از مقام هستی اشیا است. یعنی هستی هنوز دیده خود را نگشوده است. یعنی اشیا به شیئیت رسیده‌اند با بدائت پروردگار متعال و آن‌ها را انشاء نمود با قدرتش، تکوین نمود، به هستی رسید. این کلام من نیست، کلام زهرا است. و «با مشیت خود آن اشیا را ذَرء نمود». آیا این ذَرء، گستراندن اشیا، کشت نمودن هستی در این آفرینش هستی است؟ کلام زهرا است. قدرتی است. اول بَدع اشیا، بعد انشاء، بعد تکوین (مرحله هستی در مقام تکوین)، بعد تکوین، ذَرء اشیا. بدون اینکه خالق در تکوین آن به آن نیازی داشته باشد، و نه اینکه بخواهد اشیا را بیافریند، انشاء کند تا به منفعتی رسد، بدون اینکه خواست منفعتی داشته باشد در شکل دادن، در تصویر نمودن اشیا. مگر آن که می‌خواست حکمتش را تثبیت کند. زهرا چه می‌گوید؟ تثبیت حکمت چیست؟ «برای بیدار نمودن آن اشیا بر اطاعتش»، «برای به ظهور رساندن قدرتش»، و «برای به تعبّد رساندن آفریده‌هایش»، و «برای به عزّت رساندن دعوتش». هرکدام رازهای بسیار عجیبی دارند. خداوند متعال اشیا را بَدع، تکوین و ذَرء کرد، نه به خاطر رسیدن نیاز و منفعت، به خاطر اینکه حکمتش را تثبیت کند. حکمت چیست؟ آیا همان هنر خداست با علم خدا؟ اگر خدا با علمش بخواهد هنرنمایی کند، حکمتش ظاهر می‌شود، چون الماس می‌درخشد. آیا خدا علمش را برجسته‌نگاری و تثبیت کرد؟ آیا حکمت را بر جهان هستی تثبیت کرد؟ بر جان جهان حکمتش را کاشت؟ آیا خواست تا حکمت‌گری کند؟ حکمتش را بر جان‌ها ثبت کند؟ علم اگر شهد باشد، حکمت عسلِ آن شهد است. تثبیت حکمت یعنی کندوی حکمت علم را شکافتن، از عمق علم، شهدش را، شربتش را به ظهور رساند. حکمت شیرینی دارد. حکمت همان طعم علم است به ذائقه حواس. آیا حکمت همان مایه أسماء الحسنی است؟ آیا حکمت همان تجلّی حکمت است؟ همه آن هست و از همه این‌ها بالاتر است. جلوه و جمال علم خداست. حکمت همان شیر گوارای علم است که با تثبیت حکمت، علمش را به جان‌ها نوشاند. حکمت جریان، سریان و تحول می‌آفریند. حکمت یعنی علم قرین عقل. نمونه اعلای حکمت خدا در این جهان هستی فاطمه زهرا است.


🍯 حکمت: میوه علم و معجزه اخلاص

تثبیت حکمت یعنی مُهر حکمت، یعنی حکمت را در قرارگاه اصلی خود نشاندن، یعنی علم را در قرارگاه علمش نهادن، یعنی همان مدینه علم محمد مصطفی (ص). آیا می‌شود خداوند متعال آن حِکَم متعال، حکمتش را در قلوب ما نیز ثبت کند؟ راهش همان اخلاص است.

«هیچ بنده‌ای از بندگان چهل روز خودش را برای خالق خالص نساخت، مگر اینکه چشمه‌های حکمت بر زبانش جوشیدند». اخلاص اعجاز می‌کند. حکمت همان معجزه اخلاص است. حالا اگر ما از اخلاص به کمال اخلاص برسیم، در این صورت خودمان حکمت جوشان خدا می‌گردیم. یعنی رسیدن به قله حکمت و انسان تبدیل می‌شود به بِحار حکمت خدا، به امواج خروشان حکمت خدا که کل جهان هستی از او تغذیه می‌کنند، غرق جان او می‌گردند و حکمت همچون مدالی از وجود انسان آویزان می‌گردد. چه کنیم که خدای متعال ما را نیز مرکز ثبت حکمت خودش گرداند؟ راه اخلاص را طی کنیم، راه اخلاص در توحیدش تا کمال اخلاصش را طی نکنیم دست برنمی‌داریم. اگر حکمت با اقتصاد جمع شد، حکمت اقتصاد را زنده می‌کند.


📈 انسان حکیم؛ پایگاه علم و برکات خدا

اگر خدا حکمت را در جان انسان زنده کند، شخص پایگاه علم خدا می‌شود، ستاد برکات خدا می‌شود. یک انسان حکیم در جامعه، در اقتصاد طوفان می‌کند، اخلاق را زنده می‌کند، علم را به باروری تمام می‌رساند. همه چیز با آن انسان حکیم، صاحب حکمت، زنده می‌شود، همه چیز زنده می‌شوند. این جهان ما نیازمند حکمت است. حکمت با هر انسانی آمیخته شود، دوست‌داشتنی می‌شود، مَلیح می‌شود، متین می‌شود. همان ارز فرزانگی، همان کاریزمایی است که می‌گویند. همان راز جذبه و حلاوت است. انسان باید که به مرکز ثبت حکمت خدا برسد.

درباره نویسنده

علی ساعی

ثبت کامنت
0 کامنت

نظرتون در مورد این پست چیه؟

Leave a Reply