ماه حرم و احترام

7

🌼🔆🌼نهج العلاقه علیّ🌼🔆🌼

🔹 شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان، شب قدر
📅 تاریخ: 1404/01/04 -23 رمضان 1446
✨ جلسه: مشکات نور
🎤 سخنران: استاد علی ساعی
📝 برخی موارد مطرح شده در جلسه:

🌌 لیله‌المضی؛ اگر در شب قدر شک دارم، در تو شک ندارم

شب بیست‌وسوم ماه مبارک رمضان… لیلة‌المضی.
خداوندا، آیا این شب، شب قدر است؟
یا شب‌های قبل شب قدر بودند؟
یا شب‌های بعد، شب قدر خواهند بود؟

خداوندا! ای پروردگار ما…
اگر شک داریم که آیا لیلةالقدر امشب است یا نه،
در خداوندی تو، هیچ شکی نداریم.

من نمی‌دانم آیا امشب، شب قدر است یا نه،
اما می‌دانم تو، خدای من، تو بخشندهٔ منی.
می‌دانم شاید شب قدر را درک نکنم،
اما ای خدای من، تو مرا درک می‌کنی.

اگر من تو را درک نکنم،
تو پیوسته مرا درک می‌کنی.

خداوندا، من نمی‌ترسم شب قدر از دستم برود،
از این می‌ترسم که یاد شیرین تو از دل من برود.
اما اگر یاد تو هم از من رحلت کند،
تو از من دور نمی‌شوی.
تو از رگ گردن به من نزدیک‌تری…


💫 یقین به قرب الهی؛ شک ندارم که تو مرا می‌پذیری

خداوندا، اگر در لیلةالقدر شک دارم،
در وحدانیت تو، در بخشندگی‌ات، در پاک‌کننده بودنِ تو، شکی ندارم.

می‌دانم،
تو با اراده، با لطف، با عفو و مغفرتت، اعمال مرا تزکیه خواهی کرد.

خداوندا، من امشب می‌خواهم به تو تقرب بجویم…
اما این را نیز می‌دانم:
هر زمان که بخواهم به تو نزدیک شوم، تو مرا دور نمی‌کنی.
تو مرا می‌پذیری و به خودت نزدیک می‌سازی.


🙏 اجابت بی‌وقفه؛ حتی شکرگزار خوبی‌هایم هستی

می‌دانم خداوندا،
هر زمان از تو چیزی بخواهم، اجابت می‌کنی.
می‌دانم، اگر عملی صالح انجام دهم، تو شکرگزاری می‌کنی.


🕯 بردهٔ فراری‌اتم؛ مرا با مهار شکم و شهوت نجات ده

پس خداوندا، خودت یار و مددکار من باش.
کمکم کن.
مرا به خودت نزدیک گردان.

خداوندا،
از موهای پیشانی‌ام مرا بگیر.
من آن بردهٔ فراری‌ام.
اگر رهایم کنی، باز خواهم گریخت.
اگر نگیری، باز از تو دور خواهم شد.

از موهای پیشانی‌ام بگیر،
و مرا وصل کن به آن‌جایی که رضای تو در آن است.

خداوندا،
تو این ماه را مبارک ساختی.
با حرمت‌های فراوان، آن را عزیز داشتی.

حرمت‌های این ماه مبارک رمضان، نشان می‌دهد که این ماه، عزیز است، عظیم است.
این ماه با صیامش، روزه‌اش، به من یادآوری کرد:
بزرگ‌ترین مانع میان من و معبودم، شکم و شهوت من است.

اگر بتوانم شکم و شهوت خود را مهار کنم،
تمام موانع بندگی رفع خواهد شد.

تو عنایتم کردی، تا تجربه کنم که هوس نفسم را بگیرم،
شکم و شهوتم را کنترل کنم،
تا تو را ببینم،
به تو برسم،
به تو تقرب یابم.

ما می‌دانیم:
به هرچه تمرکز کنیم، زندانی آن خواهیم شد.

اگر تمرکز ما شکم و شهوت باشد، حبس آن می‌شویم.
و زمانی که تمرکز از این دو غول رها شود،
آن وقت است که راه ما به سوی الله باز می‌شود.

روزه‌داری، تا ابد نیست.
زمانی خواهد رسید که روزه‌داری حرام خواهد شد،
همان‌طور که روزه‌خواری امروز حرام است.

اگر از فیوضات رحمانی بهره نبرم،
مجازات خواهم شد.


🏵 روزه؛ نشان فقر مبارک و کمال انقطاع

روزه، نشان تقوای عملی است.
روزه برای آن است که به فقر مبارک برسم؛ از غیر خدا فقیر شوم و به فقر در برابر خدا برسم.
خود را از غیر خدا جدا کنم،
تا با این فقر مبارک، به آستان الله کبارک راه یابم،
به کمال انقطاع برسم؛ به کمال انقطاع الی‌الله.

فقرا در این ماه، میهمانان خدا هستند.
آنان که واقعاً فقیرند، دلشان فقیر است.
یعنی هرچه دارند، از دلشان ریخته‌اند. از خود جدا گشته‌اند.

یعنی از فقر، فقیر شده‌اند.
فقر مطلق را از خود گرفته‌اند و به خدای غنی حمید متصل گشته‌اند.

این است فقر مبارک؛ همان فیض کمال انقطاع.
بریدن کامل از غیر خدا، رسیدن به آستانهٔ خدا.

این همان کمالِ نفیِ صفات است.
باید از هر حجابی بگذریم؛
چه حجابِ اسماء باشد، چه صفات الهی.
تا از “منیّت‌ها” نگذریم،
به خدا نخواهیم رسید.


🌙 از شعبان تا رمضان؛ از انقطاع تا اتصال

زمانی که در شعبان بودیم، مگر نمی‌خواندیم؟
الهی هب لی کمال الانقطاع الیک…
یعنی چه؟
یعنی: می‌خواهم از هرچه غیر خداست، جدا شوم تا به او برسم.

در ماه شعبان تلاش می‌کردم به این توفیق دست یابم،
تا در ماه مبارکش، به اتصال مطلق و مبارک برسم.

خوشا به حال آنان‌که به این مقام رسیده‌اند.

ما در این ماه، میهمان خداییم.
این منِ من، میهمان خدای است.
اعضاء و جوارحم، میهمان خدایند.
ذره‌ذره وجودم، میهمان خدای است.

مبادا ذره‌ذره وجودم، کل وجودم را از این مهمانی محروم سازد.
عرض و سما، ذره و کهکشان، میهمان خداست…

اما خوشا به حال آن گرسنگان و تشنگانی که از این مهمانی، بهرهٔ تمام می‌برند.
آنان که می‌گویند:
«ای آقای من، من از عشق تو گرسنه‌ام! از عشقت گرسنه‌ام و سیر نمی‌شوم!»
«بر سر سفره‌ات نشسته‌ام؛ هرچه می‌خورم، باز گرسنه‌تر می‌شوم؛ باز طلبم بیشتر می‌گردد.»
خداوندا، من از عشق تو عطشانم.


🔥 وا عطشا؛ عشق خدا سیری ندارد

می‌سوزم از عطش عشق تو… سیراب نمی‌شوم.
«وا عطشا» می‌گویم، دست برنمی‌دارم، تا برسم به آن سیرابیِ تمام.

خوشا آنان‌که از هرچه غیر خداست گذشته‌اند و بریده‌اند،
و به خدمت خدا رسیده‌اند.

مگر شب لیلة‌القدر نیست؟
مگر لیلة‌القدر، تمثال مبارک فاطمه زهرا نیست؟

همان فاطمه‌ای که می‌گفت:
«لذّت خدمت پروردگارم، مرا از هر حاجتی باز می‌دارد.»
«آن‌قدر غرق لذت بندگی‌ام که حاجاتم را از یاد برده‌ام.
هیچ حاجتی ندارم، جز نظر به وجه کریم تو…

خداوندا! نیازم این است که بتوانم وجه کریمت را ببینم.
آقای آقایان را… آقا بقیة‌الله الأعظم، روحی فدا.


🕊 دیدار وجه کریم؛ نهایت عطش انقطاع

هرکه وجه کریمت را دید، یعنی به تو رسیده است.
ای ربّ من، برسان مرا به وجه کریمت…

خداوندا! به ما بچشان لذت کمال الانقطاع الیک…


📿 گرسنگی شکم، کلید حکمت آسمانی

یا احمد! هر بنده‌ای که به شکمش گرسنگی دهد و زبانش را نگه دارد، من به او حکمتی می‌آموزم—even اگر کافر باشد.
هرکس که باشد، مومن یا کافر،
اگر به شکمش گرسنگی دهد، من او را دانا به حکمت می‌کنم.

اما…
حکمت برای کافر، وبال جان او می‌شود.
زیرا حکمت تنها برای مومن، منفعت دارد.

کافر نیز به کرامت‌هایی می‌رسد،
اما همان کرامت‌ها، بر ضدّ او، حجّت خواهند شد.

اما هر مومنی که شکمش را گرسنه نگه دارد:
گرسنگی‌اش را تبدیل می‌کنم به حکمت نورانی،
تبدیل می‌کنم به برهان، به درمان، به رحمت.

آن‌چه را که نمی‌دانست، دانا می‌شود.
آن‌چه را که نمی‌دید، می‌بیند.

نخستین بینایی‌اش،
آگاهی از عیوب نفس خودش خواهد بود.
تا از عیوب دیگران رها شود.

او را دانا می‌کنم به ظرایف علم.
به علومی خاص که به ذهن هیچ‌کس خطور نمی‌کند.
الله او را دانا به همان علوم می‌سازد، تا آن‌جا که شیطان دیگر امکان نفوذ در دل او را نداشته باشد.
شیطان از او رانده می‌شود…


🔕 روزه بی‌زبان؛ نماز بی‌قرائت

ای احمد! هیچ عبادتی نزد من محبوب‌تر از سکوت و روزه نیست.

هرکس روزه بگیرد، اما زبانش را روزه ندارد،
شبیه کسی‌ست که به نماز بایستد، اما نماز را قرائت نکند.

امان از آن روزه‌داری که بهره‌اش فقط گرسنگی و تشنگی‌ست…

خوشا آنان که:
جسم‌شان،
شکم‌شان،
و روح‌شان—همه روزه‌دار است.


✨ شب قدر؛ شبِ بازگشت مرده از لحد

به او پاداش قیام می‌دهم،
اما پاداش بندگان عابد را نه.

شب لیلةالقدر است؛ شب فرصت‌هاست.
گویی که خداوند متعال،
بار دیگر به ما فرصتی طلایی بخشیده…

خود را همچون مرده‌ای بپندار،
که در خاک است، رویش لحد؛
کار تمام شده.

اما ناگهان،
الله، فرصتی دوباره می‌بخشد
تا به این دنیا برگردد.

شب قدر است؛ شب تجدید شدن، شب نو شدن.

یک سال یعنی یک گردش کامل جهان هستی.
ما فقط گردش زمین به دور خورشید را می‌بینیم،
اما باطن آن چیست؟
این‌که از عرش خدا و صدرالمنتهای او عبور می‌کنیم.

در این یک‌سال، انسان می‌تواند کل جهان هستی را طی کند،
و برسد به رضوان خدا.

شب قدر، شبیه عالم ذرّ است.
شبیه یوم‌الست؛ همان روزی که با خدا میثاق بستیم.

امشب، تجدید پیمان است.
می‌خواهیم بار دیگر رشد بندگی‌مان را آغاز کنیم.

این منی که الان هستم، منِ حقیقی‌ام نیست.
باید رشد می‌کردم.
باید اعضا و جوارحم، به بالندگی می‌رسیدند.
اما من نه به آن‌ها آب دادم، نه دانه.

تشنگان و گرسنگان‌شان ساختم.

هر یک از آیات خدا، در جهان هستی، باید آبیاری شود.
هر یک از اعضای من،
از چشم و گوش و دل و زبان، آیات خدا هستند؛
باید با ذکر او، آبیاری و آباد شوند.


🌌 شب قدر؛ امیر اللیالی، شب نصب پرچم ملکوت

اعضا و جوارح ما، باید راه‌اندازی شوند،
تا خودشان را به کمال برسانند، خود را آشکار کنند.

شب قدر، امیر اللیالی‌ست؛ پادشاه شب‌ها.
مبادا از فیضش محروم شویم.

شبی که جبرئیل، با گروهی از ملائک و روح‌القدس،
با پرچم نزول می‌کنند…

و آن پرچم را بر بام کعبه نصب می‌کنند.
از ششصد بال جبرئیل، فقط دو بال، امشب باز می‌شود.

جبرئیل به همهٔ مومنان سر می‌زند،
و به دعای آن‌ها آمین می‌گوید.

مواظب باشید، به سلامش سلام دهید.

وقتی مومنان را در آغوش می‌کشد،
آنان نیز او را در آغوش می‌گیرند…


🌌 لیلة‌القدر؛ یلدای روح، شب جهش و مناجات

شب لیلةالقدر، شبِ جهیدن است، شب جوشیدن است، شب خروشیدن است.
شب قدر، یلدای روح است.
شب قدر، طور سینای ماست.
غار حرای ماست.

زمان مناجات است.
زمان رسیدن است.
زمان تحوّل است.

برای بسیاری از مومنان، این شب، غار حراء است.
اما برای همچون منی،
حوت یونس است.
من در ظلمات گرفتارم.

اکنون، زمان خروج از ظلمت است.
زمان معاینه و معالجه است.
زمان تولد، پریدن، و رسیدن به اخلاص است.


🪬 شب بت‌شکستن؛ سنجش محبت علی

شب لیلةالقدر، شبِ بت‌شکستن است.

بتِ شکم باید شکسته شود،
بتِ شهوت باید شکسته شود،
بتِ دنیا باید شکسته شود.

هرچه غیر خداست، باید درهم شکسته شود.
جز یاد و ذکر خدا، نباید در دل بماند.

قرار است این دل را به صاحبش بسپاریم.
مگر این دل، حرم خدا نیست؟

شب لیلةالقدر است، شب مولا علی است.
شب سنجش است.
باید خود را محک بزنیم.

ملائک، اشرف‌شان نزد خدا،
آن کسی‌ست که محبتش به امیرالمومنین بیشتر باشد.

شرف انسان‌ها نیز، به میزان محبتشان به علی است.
بهترین ترازو برای سنجشِ شرف انسان، حبّ علی است.


📏 علی و سنجش محبت؛ کور دل نمی‌تواند عاشق شود

حال خود را بسنجیم.
میزان محبت علی را در دل خود بسنجیم.

علی، میزان سنجش است.
آیا علی را می‌شناسی؟

اگر نمی‌شناسی،
و می‌گویی عاشق علی هستی،
پس دروغ می‌گویی.

بدون معرفت، شناخت و محبت ممکن نیست.

مگر کور می‌تواند عاشق چهرهٔ زیبا شود؟
مگر کور دل می‌تواند عاشق علی شود؟

علی را توصیف کن، تا بفهمم چقدر عاشق علی هستی.

آیا از باب‌الله گذشته‌ای؟
آیا به حجت خدا رسیده‌ای؟
آیا می‌دانی محبت، همان علم است؟

بدون علم، بدون معرفت، محبت محال است.
عشق بر جاهل، حرام است.

به خداوندی خدا،
جاهل نمی‌تواند عاشق شود.

عاشق، تصویر معشوق را در دل خود دارد،
و آن تصویر، پیوسته در دلش جلوه‌گر می‌شود.

یاد معشوق، ریشه و تار جان عاشق را می‌گیرد.

و اما نشان اعلی محبت علی را فاش می‌کنم:

به خداوندی خدا، توحید، توحید، توحید—
نشان اعلی عشق علی مرتضی است.


🖼 تمثال علی در دل شیعه؛ نقش خدا بر پردهٔ دل

در دل محبان مولا،
نقشی، صورتی از تک‌تک ائمه اطهار منقوش است.
از جمله صورت مبارک آقا علی‌بن‌ابی‌طالب.

به خاطر اشتیاق شدیدشان به مولا،
در هر آسمان، تمثالی از علی زینت‌گر دیدگان آن‌هاست.

در دل تک‌تک شیعیان،
صورت زیبای ائمه اطهار نقش بسته است.
صورت زیبای علی، دلمان را نوازش می‌دهد.

هرچه دل گشاده‌تر، وضوح تمثال بیشتر.
هرچه دل صاف‌تر، نقش آن تصویر زلال‌تر.
هرکه دل پاک‌تر، طعم آن تصویر را بیشتر حس خواهد کرد.

آری، تصاویری از ائمه در دل ما منقوش است.
و الله، خود آن تصاویر را کشیده است.

💖 میزان محبت، آیینه‌ی عقل و معرفت

میزان این محبت، به میزان معرفت ماست.
به میزان عقل ماست.

هرچه معرفت بالاتر، عقل درخشان‌تر.
عنایات خداوند، در این محبت، در این زینت‌گری والا، بیشتر خواهد بود.

مولا علی، امیر دل‌هاست؛ همان‌طور که امیر مؤمنان است، امیر ایمان است.

علی در دل‌هاست.
خدا، علی را در دل هر مؤمنی قرار داده است.
امکان ندارد که مؤمن از علی جدا باشد.


👑 علی، پادشاه آسمان و زمین

هرچه در زمین و آسمان است، علی را به پادشاهی می‌شناسد.
پادشاه مؤمنانش می‌دانند که هرکس از علی جلو بیفتد یا از او عقب بماند، کافر است.

اهل سماوات سبع، علی را به امر الله، “امیرالمؤمنین” می‌خوانند.

اما علی، آن وجود والای بی‌کرانه، هنوز خود را به‌تمامی باز نکرده است.

و تا علی باز نشود، این جهان هستی بسته نخواهد شد.

امان از دیدگان کور و دل‌های بسته که مولا را نمی‌بینند…

اندکی از فضایل مولا برای خلایق باز شده،
و همین اندک را نیز بسیاری تاب نمی‌آورند.

اگر آن نیروی عظیم گشوده شود، چه خواهد شد؟

وقتی ما به آسمان می‌نگریم،
میلیاردها سال پیش را می‌بینیم.
ستارگانی که می‌بینیم، متعلق به میلیاردها سال پیش‌اند.

پس ما چه زمانی، مولا را می‌نگریم؟
کدامین بُعد ملکوتی او را نظاره می‌کنیم؟

خوشا آنان که می‌بینند،
و خود را در امواج عرفانی‌اش غرق می‌سازند.


📖 نهج‌البلاغه؛ دریچهٔ عشق علی

جهان هستی، رَطْق و فَطْق علی را خواهد دید؛
که چگونه جهان هستی را در آغوش می‌کشد.

باید عاشق علی شد.
مگر می‌شود عاشق او نشد؟

هرکه از نهج‌البلاغه دور است، از عشق او دور است.
از نهج اخلاق، نهج اعمال، نیات، عبادات، فیوضات، کرامات، و رشادت‌های علی، دور است؛
و از علی، دور است.


✨ توحید حقیقی، زبان عشق علی است

می‌خواهم مثالی بزنم،
تا بفهمیم چقدر به مولا نزدیک هستیم.

اگر به کلامش سر بزنیم،
اما کلامش را نفهمیم، باید در عشق‌مان به مولا شک کنیم.

نشان اعلی عشق علی، توحید است.
کلمات توحیدی مولا، اثبات اخلاص عشق ما به اوست.

این سخن کوتاه مولا را ببین:
از او پرسیدند توحید چیست؟
فرمود:
«توحید آن است که او را توهّم نکنی.»

از او پرسیدند عدل چیست؟
فرمود:
«عدل آن است که خدا را متهم نکنی.»

نگویی: چرا؟
چرا به من کمتر دادی؟
چرا رفاه ندارم؟
چرا زیبایی‌ام کمتر است؟

مولا، توحید را این‌گونه معرفی می‌کند:
توحید یعنی خدا را توهّم نکن!

و این چه معنای عمیقی دارد…
من می‌فهمم که نمی‌فهمم.
می‌ترسم در عشق مولا بازنده باشم.
می‌ترسم شاهکار معرفتی انسان را نفهمم.

کمال معرفت، کمال تعقل است.

هرکه تعقل ورزد، صاحب معرفت است.
اما توهم چیست؟

توهم، رسیدن به مفاهیم با ابزار غیرعقلی‌ست.
توهم، در برابر تعقل، ذره‌ای بیش نیست.

مولا نگفت «خدا را تعقل نکن»،
بلکه گفت:
«خدا را توهّم نکن!»

چرا؟
زیرا عقل، هرگز در ذات خدا تعقل نمی‌کند.
اگر چنین کند، عقل نیست؛ جهل است.

عقل، مقام خود را می‌شناسد؛
بزرگ‌تر از خود حرف نمی‌زند؛
اعتراف می‌کند که از شناخت ذات الهی، عاجز است.

به همین خاطر فرمود:
او را توهّم نکن.

آن‌که اسیر جهل است، توهّم می‌کند؛
و آن‌که از جهل رسته است، به عقل رسیده است.

و عقل، یعنی نور جهنده از توحید…

🔮 توهم، زندانی عقل؛ دل بی‌عقل شهود نمی‌کند

مگر دل می‌تواند شهود کند؟ نمی‌تواند.

اگر عقل در دل نباشد، این دل به شهود نمی‌رسد.
ادراک شهودی، صورتی از ادراک عقلی است.
عقل، فرمانروای دل است.

پس فهمیدیم:
کسی که توهم می‌کند، یعنی خدا را به اندازهٔ توهم خودش کوچک می‌سازد.
در ظرف توهم خود، الله لَم‌یزَل را—نعوذ بالله—قرار می‌دهد.


🕊 احادیث توحید، کلیدهای قفل فطرت

زیبایی کلام مولا، قابل توصیف نیست.
در شرح کلامش همین بس:
پاک و منزه است آن‌که محدود نمی‌شود،
توصیف‌پذیر نمی‌شود،
چیزی شبیه او نیست،
و اوست شنوا و بینا.

هر آن‌چه در وهم بگنجد، او خلاف آن است.
او شبیه چیزی نیست، و چیزی شبیه او نیست.

چرا در شب قدر از توحید می‌گویم؟
اگر از توحید نگویم، از چه بگویم؟

اگر توحیدم ناقص است، کدام نماز را به کدام خدا می‌خوانم؟

احادیث توحیدی را باید با فطرت خواند.
ما کلیدهای فطرت‌مان را فراموش کرده‌ایم.
این قفل فطرت، تنها با رموزات توحیدی گشوده می‌شود.


🧠 آن‌که در وهم بگنجد، خدا نیست

هر آن‌چه در وهم بگنجد، او خلاف آن است.
او شبیه چیزی نیست.
اوهام، او را ادراک نمی‌کنند،
او، اوهام را در بر می‌گیرد.

او نه در تصور عقل می‌گنجد،
و نه در خیال اوهام.
زیرا توهم، همیشه محدود است.


🕯 فراتر از حواس و احوال؛ شناخت ناپذیری خدا

اوهام به او نمی‌رسند که محدودش کنند،
مقدارش نمایند.

تیزیِ هوشِ باهوشان نیز نمی‌تواند،
او را توهّم کند یا صورت‌گری کند.

او با حواس درک نمی‌شود که حس شود،
با دستان لمس نمی‌شود.

او به حالی درنمی‌آید.
اوضاع و احوال، او را عوض نمی‌کنند.
شب و روز، گذران آن، او را کهنه نمی‌سازند.

روشنایی و تاریکی،
او را تغییر نمی‌دهد.

او با چیزها،
با جوارح،
با اعضا،
با عَرَض و ابعاد،
توصیف نمی‌شود.


🗣 اگر مولا سخن گوید، عالم دگرگون می‌شود

مولا، امیر کلام است.

اگر مولا کلام بگوید،
اوضاع و احوال وجود ما دگرگون می‌شود.

مولا می‌فرماید:
اگر بدانید آن‌چه را من می‌دانم…

آن‌چه را که از شما پوشیده است و من آگاه‌ام و شما نیستید،
اگر آگاه می‌شدید:
سر به بیابان می‌گذاشتید،
بر اعمال‌تان می‌گریستید،
بر صورت و سینهٔ خود سیلی می‌زدید.

از اموالی که در آغوش کشیده‌اید، فرار می‌کردید.
کسی را سرپرست آن نمی‌گذاشتید.
تنها به خودتان می‌پرداختید،
نه به دیگران.

چرا؟
چون می‌فهمیدید که چه بلایی بر سر خود آورده‌اید،
چه زیانی کرده‌اید…


🕳 اسرار مولا و موانع سخن گفتن او

مولا می‌فرماید:
قسم به الله! اگر می‌خواستم، به هر کس از مخرج و مولجش،
از آغاز تا پایانش، از همه شئونش خبر می‌دادم.

اما نمی‌گویم،
چرا؟
می‌ترسم که در نسبت من و رسول خدا کافر شوید.

نمی‌فهمید که من باب علمم،
او مدینه علم.

تاب مرا ندارید.
رسول خدا، مدینه علم را از یاد می‌برید.

امان از من؛ من مانع علم مولا شده‌ام.

امان از دو گروه:

  1. دشمن کینه‌توز که نمی‌گذارد فضایل علی گسترش یابد.
    زبان هرکه فضایل علی را بگوید، می‌برند.
  2. محب غالی، جاهلی که غلو می‌کند،
    مولا را به مقام الوهیت می‌رساند.

مولا، به خاطر این دو مصیبت، سخن نمی‌گوید.

اما می‌فرماید:
من خواهم گفت…
آن اسراری را که در سینه دارم،
به خواص مورد اطمینان خواهم گفت.

و آن خواص چه کسانی‌اند؟
محرم راز مولا…
آن‌ها چه می‌دانند،
و ما چه نمی‌دانیم…؟

امان از مبغض غال و محب جاهل…
که بر ما ظلم کردند.

اما…
اگر از خواص باشیم،
مولا خودش سراغ‌مان خواهد آمد،
و اسرارش را در دل‌مان تزریق خواهد کرد.

🕊 گواهی علی بر صدق خویش؛ تعلیم‌یافتهٔ خدا

به خدا قسم!

الله مرا به حق برانگیخت.
قسم به خدایی که رسولش را به حق برانگیخت، و او را بر خلقش امتیاز بخشید و برگزید،
هیچ سخنی نمی‌گویم، مگر آن‌که او به من یاد داده است.

هلاکت‌گاه هلاک‌شدگان، نجات‌گاه نجات‌یافتگان،
و احوال مرا، او به من آگاهی داده است.

هر آن‌چه بر سرم خواهد آمد، او آن را در گوش من جاری ساخته است.
علمش را به من رسانده است.

و بالله! شما را به هر آنچه ترغیب می‌کنم، خود در آن پیش‌تازم.
و از هر آنچه نهی می‌کنم، خود از آن پرهیز می‌کنم.


⚔️ مظلومیت مولی؛ نفرینی از دل مجروح

مولای مظلوم، آن‌که علمش را پنهان می‌سازد،
مبادا علمش، دل‌های ضعیف را جاهل‌تر سازد.

همان سخنی که رسول خدا فرمود:

«یا علی، اگر نمی‌ترسیدم که طایفه‌ای از امت من
با تو آن کنند که با عیسی بن مریم کردند،
همانا می‌گفتم: از هیچ جا عبور نمی‌کنی
مگر آن‌که خاک جای پایت را برای استشفا می‌برند.»

اما همان مولا، چنان رنجید که نفرین کرد.

چگونه نفرین کرد؟

چنین گفت:
آرزو دارم میان من و شما جدایی افکنده شود.
علی را از شما بگیرند.

آیا علی را از ما نگرفته‌اند؟

هرکه از نهج‌البلاغه او جداست، از علی جداست.
به نفرین علی گرفتار است.

باید استغفار کند،
تا بار دیگر، پروردگار متعال،
این حلقهٔ وصال را وصل کند.


🌸 همراهی با نیک‌خویان؛ وصال اهل هدایت

خدایا، مرا ملحق ساز به آن کسانی که نسبت به من شایسته‌ترند.
آنان که افکارشان خجسته است.

یعنی من به کسانی خواهم پیوست که:

  • خجسته‌اند، صاحب افکار روشن‌اند،
  • صاحبان حلم زیبا و بردباری عمیق‌اند،
  • حق‌گویان‌اند، تارکان ستم‌اند،
  • پیش‌تازان راه هدایت‌اند،
  • در راه روشن، با سرعت پیش رفتند،
  • به سعادت جاودانه رسیدند،
  • و به زندگی گوارا دست یافتند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.