سلام علیکم استاد
آیا نهایت و غایت عبودیت به "مثل خدا شدن" می انجامد
بعبارت دیگر آیا نهایت عبودیت به ربوبیت ختم میشود
حدیث قدسی: عبدی أطعنی أجعلک مثلی
این روایت را مجلسی در «بحار الانوار» جلد پانزدهم، جزء دوم، باب حب الله تعالی، در صفحه 29 آورده است.
ابن فهد حلی در «عده الداعی» میگوید: فی الحدیث القدسی:
یابن ءادم! أنا غنی لا أفتقر؛ أطعنی فیما أمرتک، أجعلک غنیا لا تفتقر. یابن ءادم! أنا حی لا أموت؛ أطعنی فیما أمرتک، أجعلک حیا لا تموت. یابن ءادم! أنا أقول للشیء کن فیکون؛ أطعنی فیما أمرتک، أجعلک تقول للشیء کن فیکون.
آیا نهایت عبودیت به مثل خدا شدن میانجامد؟
عصاره و پاسخاول در یک نگاه (خلاصه ۶۰ کلمهای)
نهایت و غایت عبودیت، «مثل خدا شدن» نیست؛ زیرا وحدت الهی به بیمثل بودن است. حدیث قدسی «عبدی أطعنی أجعلک مثلی» از نظر سند ضعیف و از نظر متن نارسایی دارد. نهایت عبودیت، درک این حقیقت است که بنده خدا در تجلیگاه اسماء حسنای الهی قرار میگیرد.
پاسخ حضرت استاد علی ساعی (عبدالله مشکات)
مدرس و پژوهشگر منظومه معارف حکمت و عترت | کانون فرهنگی سروش بامدادانعبد در مقام عبدیت باید تنها خواست رب خود را محقق سازد و زمانی عبد به این مقام میرسد که هیچ خواستی از خود نداشته باشد بلکه وجودش به تجلیگاه تام خواست خدا تبدیل شود، یعنی تمام خواست بنده همان مشیت و اراده خالق هستی خواهد بود. نحواهد، مگر آنچه را که خدا خواست.
همه موجودات به تکوین، تحت اراده مطلق خالق بیهمتا هستند؛ اما موجودات در مقام دریافت اختیار و یافتن حق انتخاب باید اثبات کنند که بنده خدا هستند، تحقق مقام بندگی درک همین حقیقت است که اختیار بنده به اختیار خالق است و زمانی که از اختیار خویش گذر کند و به مختار مطلق اختیارش را تفویض نماید به واقع بنده خدا میشود . یعنی بنده خدا از روی اختیار، بندگی خود را به اثبات میرساند یعنی تمام قوانین الهی را در حق خود به انجام میرساند.
پس نهایت و غایت عبودیت درک این حقیقت است که بنده خدا درک کند که از هیچ آفریده شده و بدون دوام اراده ربوبیت او بر بندهاش «هیچ» خواهد شد، یعنی این «هیچ» هر آن به اراده او «هست» میگردد. خواست و اراده و اختیار هر مخلوق در هر مقام، زمانی «هیچ» بوده و به مشیت الله، اراده و اختیار مخلوقات تحقق یافته و اگر ربوبیت الله بر اراده و اختیار مخلوقات استمرار نیابد، اراده و اختیار مخلوق «صفر و هیچ» میگردد.
اما! حدیث «عبدی أطعنی أجعلک مثلی» از حیث سند ضعیف و فاقد اعتبار است و از حیث متن نارساییهایی دارد، ساختار متنی این نقل حکایت از این دارد که در صورت پذیرش روایت، آشکار است که متن دارای تقطیع و تصحیف و افتادگی است و عباراتش نمیتواند متن اصلی حدیث قدسی باشد، همچنین مشخص است که فهم راوی در نقل آن دخالت داشته!
به هر تقدیر، وقتی اراده الله بر دوام حیات بنده محقق شود او را به بندهای نامیرا ارتقاء میبخشد نه اینکه او را به مقام الوهیت برساند، نعوذ بالله تعالی، همچنین نامیرایی او تا زمانی است که اراده خدا بر آن مستقر است ادامه مییابد.
هیچ شکی نیست که اگر حقیقت واحدی، مثلی داشته باشد از وحدت ساقط میگردد؛ چرا که وحدت به بیمثل و بیمانندی است.
در یک بیان تسامحی بنده خدا در مقام اطاعت به مرتبهای میرسد که خالق، او را به تجلیگاه اسماء حسنای خود تبدیل میسازد. مثل اسم حسنای الحی و الغنی.