جهل، مادر عیوب
🌼🔆🌼شرک شوم و سیاه🌼🔆🌼
🔹 شرح و تفسیر صحیفه سجادیه دعای بیستم
📅 تاریخ: 1404/02/11 -01 ذوالقعده 1446
✨ جلسه: مشکات نور
🎤 سخنران: استاد علی ساعی
برخی مطالب مطرح شده:
🌿 دعای بیستم صحیفهی سجادیه
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ مَتِّعْنِي بِهُدًى صَالِحٍ لَا أَسْتَبْدِلُ بِهِ، وَ طَرِيقَةِ حَقٍّ لَا أَزِيغُ عَنْهَا، وَ نِيَّةِ رُشْدٍ لَا أَشُكُّ فِيهَا، وَ عَمِّرْنِي مَا كَانَ عُمْرِي بِذْلَةً فِي طَاعَتِكَ، فَإِذَا كَانَ عُمْرِي مَرْتَعاً لِلشَّيْطَانِ فَاقْبِضْنِي إِلَيْكَ قَبْلَ أَنْ يَسْبِقَ مَقْتُكَ إِلَيَّ، أَوْ يَسْتَحْكِمَ غَضَبُكَ عَلَيَّ.
اللَّهُمَّ لَا تَدَعْ خَصْلَةً تُعَابُ مِنِّي إِلَّا أَصْلَحْتَهَا، وَ لَا عَائِبَةً أُوَنَّبُ بِهَا إِلَّا حَسَّنْتَهَا، وَ لَا أُكْرُومَةً فِيَّ نَاقِصَةً إِلَّا أَتْمَمْتَهَا.
🧭 راهی که از آن تردید نکنم
خداوندا، مرا به هدایت شایسته بهرهور فرما که هرگز آن را دگرگون نسازم،
و راهی حق که از آن منحرف نشوم،
و نیتی استوار که در آن تردید نکنم.
خداوندا، عمرم را تا زمانی که در اطاعت توست طولانی کن**؛
اگر عمرم چراگاه شیطان گشت،
پیش از آنکه خشم تو پیشی بگیرد، یا غضب تو استوار گردد، جانم را بگیر.
خداوندا، **هیچ خصلت ناپسندی در من نباشد مگر آنکه آن را اصلاح نمایی،
هیچ عیبی که با آن سرزنش شوم نباشد،
مگر آنکه زشتیاش را بپوشانی.
هیچ اکرومه و شرافتی در من نباشد، مگر آنکه کاملش سازی.
مرا به عیبم آشنا فرما، عیبشناس خود گردم، آنگاه برای رفع عیبِ کل جهان بکوشم.
خداوندا، مرا حتی یک آن به خودم وا مگذار.
خداوندا، عیبم را رها مساز، مگر آنکه برطرفش فرمایی.
آری، معرفت به عیب و نقص خود، دانایی خاصی است.
بیمعرفتی به عیب و نواقص، کمال نیست؛
اوج بیمعرفتی است که انسان عیب خود را نشناسد.
علم انسان به عیب خویشتن، نیمی از دانایی است.
چرا؟
چون اگر انسان درد را بشناسد، درمان را خواهد شناخت.
اگر درد را نشناسد، درمانی نخواهد بود.
چگونه به خود بپردازد، اگر عیب خویش را نمیبیند، یا آن را خیر میپندارد؟
چگونه خود را مداوا خواهد کرد، رفع نقص و عیب خواهد کرد؟
باید که به عیوب اخلاقی و افعالی نظر افکنیم**؛
هم اخلاقمان نیکو گردد، هم رفتارمان،
هم نظام باطنی ما، هم نظام ظاهری ما.
عیب ما یا از **کمبود فضایل است،
یا از زیادیِ مکاره.
به نفس وجود، مکاره است.
هر امر زشتی که در جان آدمی جوانه زند،
انسان را به فساد میکشاند.
📉 مباهات به عیب، سقوط در قعر اسفل
چرا در این عصر، زیادیِ عیب را سرمایه میدانند؟
به عیب و نقص خود افتخار میکنند.
مگر این عیوب درک نیست؟
چرا درجهاش میپندارند؟
چرا در این عصر، در عصر آخرالزمان، همه در عیب از هم سبقت میجویند؟
عیب، نقص است، هرچند به زیادت باشد.
زیادی عیب را ثروت میدانند، امتیازش حساب میکنند.
خیال میکنند زشتی افزاینده است،
در حالیکه افزایندهی زیان است، نه حسن.
محاسن، کاهندهی وجاهت نیست،
بلکه عیب، انسان را ناقص میکند، از انسانیت ساقط و به قعر اسفل میافکند.
اما این انسان، هرچه به اسفل نزدیکتر میشود،
بر خود بیشتر مباهات میکند.
آری، عیب و نقص و گناه و فسق و فساد، کاهنده است؛
کاهندهی امتیاز و درجات است.
انسان را ساقط میکند.
رفع نقص است که بر ارتفاع آدمی میافزاید،
قد آدمیت را بلند میکند، انسان را به قله میرساند.
باید که به عیوب باطنی و ظاهری هر دو توجه نمود**،
به **ریشهی عیوبات نظر افکند،
به عیوب فکری و عقلی، به قلبمان.
مبادا معادن عیوب شود و آن را زراعت کنیم.
🪞 خطرناکترین عیب، توجیه عیب است
عیبناکترین عیب، تصویلِ عیب است.
توجیه کردنِ عیب، تطهیرِ عیب.
ظاهرش را تطهیر میکند، تا عیب خود را به عنوان نمایشی از زیبایی در معرض عموم قرار دهد.
تصویل عیوب خطرناک است.
حُسنپنداریِ قباحت، زیان عظیم است.
از جمله سختترین بیماریهای این عصرِ آخرالزمان است،
که بیشتر انسانها به آن گرفتار هستند.
عیب خویش را توجیه میکنند، تزئین میکنند.
این مسخ را به بهای آخرت به انسان میفروشند.
انسان خریدار عیب میگردد، به بهای آخرت خود.
آخرت خود را میبازد، قباحت را میخرد.
این دنیا را در بر میگیرد.
تصویلی که با تمحیق ملازم است.
تا کسی گرفتار حماقت نشود،
فریب تصویل را نخورد.
انسان فریب میخورد، خبر ندارد.
انسان خبر ندارد…
یکی است، فرد است، یک جزء از این کل است، اما خبر ندارد.
این جزء، بر کل این جهان هستی اثر میگذارد.
این ذره، بر کل این جهان اثر میگذارد، خبر ندارد.
🌍 با اصلاح خود، جهان را اصلاح میکنیم
نمیداند، اگر خودش را اصلاح کند، جهان را اصلاح میکند.
کل این جهان هستی را اصلاح میکند.
اصلاح جان، اصلاح کل جهان است.
انسان وقتی تغییر میکند، کل این جهان هستی را دگرگون میسازد.
نه تنها انسان، هر موجودی این اثر را بر کائنات دارد.
اما اثر انسان خیلی زیاد است.
متغیر عجیبی است این انسان.
این انسان، امثالی در هر جزء از این جهان و کل جهان دارد.
در اجزای این جهان هستی، در ارکان آن.
وقتی وجودش تغییر میکند، امثال او نیز تغییر میکنند**؛
چه به نیکی، چه به بدی،
**در هر دو صورت اثر میگذارد بر ظاهر و باطن این جهان هستی.
🌪 عیب، جهان را آلوده میکند؛ انسان باید چرک را بشوید
انسان جزئی است که در جان این جهان در حرکت است.
حرکتش این جهان را به حرکت وامیدارد و دگرگون میسازد.
خبر نداشتم چنین بر این جهان اثر میگذارم.
به این خاطر است که از عیب خویش غافل شده بودم.
عیب، ننگ است، خسارت است.
انسان را میکاهد، مسخ و منگ میسازد، شوم میکند.
حتی اگر اکرومه و شرافتی ناقص در جان انسان باشد،
و انسان از آن غافل شود**،
*یک کمبود عظیم است*؛
مثل **کمبود اعضا و جوارح است.
انسان اگر کور یا کر یا بیکلام شود،
یکی از اعضای خود را از دست بدهد،
به چه قیافهای میافتد؟
عیب، جنین است.
انسان وقتی وجه شرافت، اکرومهی خود را کامل میکند، بر زیبایی این جهان میافزاید.
وقتی عیبزدایی میکند از جان خود، چرک این جهان را میگیرد، عفونتزدایی میکند.
وقتی به اکرومهاش توجه میکند،
آبیاریاش میکند، تقویتش میکند**،
یعنی بر **باغ و بستان این جهان هستی، بهشتی افزوده میگردد.
این عیب از کجا ناشی میشود؟
وقتی جهل در جان آدمی رخنه میکند.
رخنهی جهل، آغاز رشد عیوبات است در جان آدمیت.
جهل، خودش عیب اکبر است.
و در عین حال، صنایع عیوب است.
عیوب را تکثیر میکند، تغلیظ میکند.
این جهل…
🧠 عقل حاکم شود، جهل میمیرد
هرچه جهل شدیدتر گردد،
عیب غلیظتر میشود.
غلظت عیب، به غلظت جهل است.
این جهل، رِج و روانِ عیب است.
این عیوبات نیز با دیگر عیوبات در هم میآمیزند، ازدواج میکنند، رشد و تکثیر میشوند.
پروار و نیرومند میشوند، گستاخ میشوند.
این جهان را به دست میگیرند.
سرطان این جهان میشوند.
چه کنیم؟
راهحل آن عقل است.
وقتی عقل حاکم شد، جهل نابود میشود.
دیگر جایی برای رشد عیوب نمیماند.
بدون عقل، هر چیزی نازیبایی است.
هر زیبایی بدون عقل، نازیبایی است.
نور بدون عقل، درخشش ندارد.
چگونه میشود نور، سیاهی باشد؟
آری، این عقل است که نور را روشن میکند.
من خبر نداشتم، این کار عقل است.
من مینگرم نور را، حِس میکنم…
این کار عقل است، به خدا کار عقل است.
اگر عقل نبود،
روشنایی هم نبود،
هرچند نور، کل جهان را در بر میگرفت،
بدون عقل، هیچ روشنی در این جهان نبود.
اگر عقل نباشد،
انسان پیچیده در علم باشد**،
آن علم، **تولید جهل میکند.
نور نمیتواند بدون عقل، روشنیاش را آشکار کند.
این کار عقل است.
حال، از علوم ظاهری بگذریم**،
از *انوار ظاهری بگذریم*،
به **انوار باطنی بنگریم…
کار همین است.
نور باطنیِ فطرت آدمی، بدون عقل، بماند…
انسان در سیاهچال جهل خود مدفون میشود، آبرویش میرود.
🧠 تا عقل حاکم نشود، کار این جهان راست نمیشود
تا عقل بر این کرهی خاکی حاکم نشود، کار این جهان راست نمیشود.
به خدا نمیشود.
باید که حاکمیت عقل بر این کرهی خاکی تثبیت شود**،
تا **این جهان مادی آباد شود.
بدون عقل، محال است که شادی به جان آدمی رخنه کند.
از صبح تا شام میخندند، اما شاد نمیشوند.
آن شادی، که سراغش میدوند،
به واسطهی عقل قابل حصول است.
حاکمیت جهل، مولد آشفتگی و پریشانی است.
حاکمیت عقل، مولد زیبایی و روشنایی و امنیت است.
⏳ عصر غلبهی جهلِ پیشرفته
عصر حاضر، عصرِ غلبهی جهلِ پیشرفته است.
جهل لبریز گشته است.
جهل میخواهد آخرین توان خود را خرج کند و به رخ عالمیان بکشد.
جاهلترین افراد در طول تاریخ، در این عصر، خود را آشکار خواهند کرد.
جهل به انتها رسیده است، اجلش نزدیک است.
میخواهد کار خود را تمام کند.
این انسانی که در خواب است،
اگر اندکی هم در این خواب بماند،
کارش دیگر تمام است.
تا نَفَسِ رحمانی نرسد**—که خواهد رسید—
**نفسِ این جهل بریده خواهد شد.
اما آن یکی،
آن یکدانهی جهان هستی که عامل و باعث آبادانی این جهان است…
هرچه فساد است از هرکسان است،
آن یکدانه، با یک نفسش، تمام جانِ عیوب را میگیرد**،
**عفونت را از جان این جهان هستی ساقط میکند.
شفای کامل، خداست.
آقای بقیةالله الأعظم، روحی فداه، صاحب العصر و الزمان.
🌘 کوران در پرتو نور امام
انسان بدون دید، انسان بدون نور، کور است.
اگر دیده داشته باشد و نور نباشد، کور است؛
نور باشد و دیده نباشد، کور است؛
دیده باشد، نور هم باشد،
اما دیدهها بسته باشند**—باز کور است.
مگر کور نیستند؟
اگر در مسیر نور قرار نگیرند، باز کور هستند.
**با وجود امام، کوری چرا؟
چرا از نور خورشید بهره نمیگیرند؟
چرا از امام خود بهره نمیبرند؟
چرا غرق ظلمت و جهل خویش هستند؟
این روند، رونده بهسوی مرگ سیاه است؛ شرک سیاه است.
سیاهترین مأموریت جهل، چیست؟
خطرناکترین مرض جهل، شرک است.
تمام عیوب، برای رساندن انسان به شرک است.
دروازههایی برای انداختن انسان به چاه شرک و شک**،
تا انسان را یکباره دفن کنند.
**جهل از هرچه بگذرد، از شرک نمیگذرد.
این جهل است، استاد ابلیس لعین است.
در هر سفرهای حاضر میشود:
هم در سفرهی معاصی،
هم در سفرهی عبادات،
حتی در دل نماز،
در ثغر نماز شب.
آن ریایی که به دل انسان خطور میکند، همان فریاد مسموم جهل است.
از عمق وجود انسان، فریاد شرک میزند.
سفرهی خود را جهل بر هرچیزی پهن میکند.
هیچ جامعهای را از دست نمیدهد،
خصوصاً جوامع دینی:
مسیحیت را به خدای سهگانه،
زرتشتی را به دوگانهپرستی،
یهودیان را عُزَیرپرستی،
بودیان را بتپرستی…
هیچ دینی را رها نمیکند.
این جهل، برتر است از همه خطرات مخفی.
🕳 خطر جهل، در قعر عبادت پنهان است
جهل، با چراغ خاموش، در قعر عبادات انسان، رخ مینماید.
میان دانههای تسبیح، خود را نشان میدهد.
کسی که به امام خویش پشت میکند، یعنی رو به جهل میکند**،
یعنی به **استقبال شرک میشتابد.
قرآن را بدون عترت، و عترت را بدون قرآن انتخاب کردن،
یعنی با سرعت، به آغوش جهل جهیدن.
و این جهش را انجام میدهد، بیآنکه خبر داشته باشد.
مواظب طعام خود باشیم.
طعام ما باید از علمِ ناب، که از چشمهی قرآن و عترت میجوشد باشد،
نه از سفرههای دیگر.
هر دانهای که بچینی، ما را با جهل میآمیزد.
مواظب طعام جسمانی و روحانی خود باشیم.
📖 عقلِ مؤمن، محتاجِ قرآن و عترت است
عقلِ ما محتاجِ قرآن و عترت است.
لحظهای آن را از آب حیات قرآن و عترت خارج نسازیم.
این دیده باید عینُاللهِ ناظره ببیند،
اذناللهِ سامعه بشنود،
لساناللهِ ناطقه گویا شود.
✨ صعود در پرتو علمالله، سقوط در بینوری
با علمالله منور شود.
اگر چنین شود، انسان ارتقاء پیدا میکند، صعود میکند.
اگر این چنین نشد، دچار نقص فنی میشود.
در هر اوجی که باشد، سقوط میکند.
هواپیما هرچه بیشتر اوج بگیرد،
اگر در اوج دچار نقص فنی شود،
حتماً سقوط میکند.
سقوطش، ذرهای از آثار آن سقوطکرده را بهحال خود رها نمیکند، ذرهذره پراکندهاش میسازد.
اقیانوس اگر از اوج سقوط کند، چه میشود؟
خورشید چه؟
عزازیل، ابلیس شد؛ شد آنچه که نباید میشد.
🏥 مطب رفع معایب را باز نگهداریم
دست به دامنِ فریقِ همیشههمراه خود باشیم.
لحظهای خود را از مطب او خارج نکنیم.
مطب رفع معایب، قرآن است.
بازش کنیم؛ صحیفهی سجادیه را باز کنیم.
💎 تجارت عیب با خدای خریدار
آری، مؤمن زیرک است.
مؤمن خدایش را میشناسد.
میداند که خدای او، خریدار عیوب است.
عیوب را میخرد.
من، با عیبم با خدایم تجارت میکنم.
آنچنان تجارتی که هیچکس به آن سود نمیرسد،
با هیچ ثروتی به آن نمیرسند.
اهل ایمان میدانند کالای عیب را کجا بفروشند، تا به منافع کثیر دست یابند.
نه آنکه فقط معادل آن را بپردازد،
بلکه به اضعافِ مضاعفهی حسنات.
عیب را به شرافت تبدیل میکند، آنگاه آن را تکثیر میکند.
🌟 مبدل سیئات به حسنات، حسنات به درجات
این خدای ماست،
مُخرِج نور از دل ظلمات است.
دل ظلمات را میشکافد، از دلشان روشنایی برون میآورد.
اگر دلِ نور را بشکافد، چه کم میکند؟
این خالق نور عظیم**،
**مبدّل سیئات به حسنات است، و حسنات به درجات.
اگر این دل، معدن عشق و زیبایی شود،
خدایش با آن دل چه خواهد کرد؟
مهندس زیبایی است، هنرمند زیبایی است.
چهها میکند؟
همان خدایی است که:
«حبّب إلیکم الإیمان و زینه فی قلوبکم»
یعنی، آقا امیرالمؤمنین علیهالسلام را در دلمان میآراید.
آن خدای زیباآفرین، زینت و زینتترش میسازد.
ما را غرق زیباییاش میکند.
اگر برسیم به باطن خویش**،
از این دنیا بگذریم،
بشکنیم این ظلمات را،
وارد **معدن نور شویم،
آنگاه به زیارت امیرالمؤمنین میرسیم**،
به *کلمهی توحید دست مییابیم*،
**غرق توحید میشویم.
آنگاه است که عاشق ایمان میشویم،
عشقِ ایمانی از تمام وجودمان میجوشد.
سراسر وجودمان عشق میشود.
آنگاه متوجه میشویم این دلمان، زینتگرِ آن زینتگرِ جهان هستی است.
چه میکند؟
هر آن منظرهی عظیم، از آن لُوح عظیم، از دل ما شکوفه میکند، طلوع میکند.
به خدا، هر آن، «کُلَّ یَومٍ هُوَ فِی شَأنٍ».
🚪 عبور از هفت دروازهی خباثت برای رسیدن به دل نورانی
اما، باید از هفت دروازهی خباثت عبور کنیم
تا به آن دل نورانی برسیم.
تا از هفت کوی نحس عبور نکنیم، زیر پا نگذاریم**،
به آن **وادیِ حب و زینت نخواهیم رسید.
یکی: حب دنیا
دیگری: حب ریاست
سومی: حب طعام
چهارمی: عشق به خوابیدن
پنجم: راحتطلبی
ششم: …
هفتم: حب النساء
💡 راز راستی در انتخاب درستی است
به آن دل که رسیدیم،
به آن تحلیل خدا که دست یافتیم،
زیارتش کردیم، چه کنیم؟
باید که اقتدا کنیم، مقتدای ماست.
باید که ذوبش شویم، باید که با وجودش یکپارچه گردیم.
راز راستی در انتخاب درستی است.
🔮 اقتدای راستین، امتزاج نور ازلی است
اگر مولا امیرالمؤمنین مقتدای ماست، باید اقتدای ما از روی صدق و صداقت باشد.
و این صحتِ اقتدا اثبات نمیشود، مگر آنکه جان ما مقسوم امتزاج نور وقت و نور ازلی باشد.
وقتی به قسمت الأرواح رسیدیم، در آن کوی جهان ناشناخته، قبل از این عالم دنیا،
به هنگام تقسیم ارواح در ازل، وقتی آن نور در هم میآمیخت، سهم ما چقدر بود؟
ابتدا صرف نشانهی ظاهری نیست.
من که بگویم «مقتدایم علی است» و سینه زنم، این اثبات موضوع نمیکند.
حرکات ظاهری صرف، انتساب به اولیای خدا نیست.
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
صرف اینکه نامم را به آن نام مبارک چسباندم، آیا واقعاً به اقتدایش رسیدم؟
آیا تنها با حرکات ظاهری و انتساب ظاهری و تظاهر، کافی است؟ چنین نیست.
الله میفرماید:
ما هر کسی را به امامشان صدا میزنیم.
هرکس اقتدایش حقیقی است، به حقیقت به امام حق خود اقتدا کرده و به مقام زکات و پاکیزگی رسیده است.
آن زمانی که خدا میفرماید:
زمانی که در صور در شیپور دمیده شود،
هیچ خویشاوندی میانشان نماند و سؤال نشوند.
و مولا امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب علیهالسلام میفرماید:
ارواح جانها سپاهیان آراستهاند.
آن سپاهیان، هر آن کسانی که میانشان همدیگر را شناختند، به هم پیوستند.
و اگر آن سپاهیان و صفوف همدیگر را انکار کردند، از یکدیگر بیزار شدند و دور شدند.
نمیشود آنکه در وجودش نور علی نیست، عاشق علی شود یا عاشق محبان علی گردد.
عاشقان علی، نورانیاناند.
صرف تظاهر و ادعا نیست.
📚 تبعیت و استعمال، رمز ادبشدن توسط خداوند
از جناب محمد بن حنفیه پرسیدند:
تو را چه کسی ادب کرد؟
فرمود: پروردگارم. مرا در جان خودم ادب کرد.
هر آنچه را از صاحبان لب و بصیرت پسندیدم، از آن تبعیت کردم،
و آن را بهکار بستم.
هم تبعیت نمودم، هم به کار بستم.
و هر آنچه را از جهال ناپسند یافتم، ترکشان کردم
در کمال بیزاری و نفرت.
این عمل من، یعنی این اقتدای من، تبعیت و استعمال من، باعث شد که خدا مرا به گنجینههای علم خود وصل کند.
هیچ راهی برای زیرکان مطمئنتر و سالمتر از اقتدا نیست.
🕯 هدایت نوری خدا، با اقتدای توحیدی ممکن است
روشنترین مسیر و درستترین مقصد، تنها از طریق اقتدا به هدایت است، یعنی هدایت نور خدا.
وقتی به نور خدا اقتدا کردم، رسیدم، وصل شدم، چراغ شدم، عالم شدم، زیرک شدم.
آنانکه خدا هدایتشان کرده، پس به هدایتشان اقتدا کن.
به هدایتشان به چه کسی میفرماید؟
به محمدش، به خلق عظیمش.
و باز میفرماید:
وحی کردیم به سوی تو،
اینکه تبعیت کنی از آیین ابراهیم حنیف.
امام صادق علیهالسلام ادامه میدهند:
اگر برای دینِ الله عزوجل راهی استوارتر از اقتدا وجود داشت،
انبیا را به آن فرا میخواند.
اقتدا فقط به روزه گرفتن نیست.
نه، اقتدای توحیدی است.
باید در نور توحید و هدایتشان ذوب شویم.
اگر چنین بود، راهی استوار بود و انبیا را به آن دعوت میفرمود.
🌟 نوری که تنها با تبعیت از حق روشن میشود
نبی خدا، رسول خدا، نبی مصطفی صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
در دلها نوری است، آن نور روشن نمیشود، مگر به تبعیت از حق و هدفگیری راه راست.
آن نور، از نور انبیاست که خداوند در قلوب مؤمنان به ودیعه گذاشته است.
نظرتون در مورد این پست چیه؟