جام جان

سلوک عاشقانه تا بیت‌الله

سلوک عاشقانه تا بیت‌الله

- اندازه متن +

🌿از لبیک ذر تا حج ابدی 🌿

🔹شرح و تفسیر صحیفه سجادیه دعای بیست و سوم
📅 تاریخ: 1404/02/25 -17 ذوالقعده 1446
✨ جلسه: مشکات نور
🎤 سخنران: استاد علی ساعی
📝 برخی موارد مطرح شده در جلسه:


🌟 وَ کانَ مِنْ دُعائِهِ إذا سَأَلَ اللَّهَ العافیةَ

وَ کَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ إِذَا سَأَلَ اللَّهَ الْعَافِیَةَ وَ شُکْرَهَا:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَلْبِسْنِی عَافِیَتَکَ، وَ جَلِّلْنِی عَافِیَتَکَ، وَ حَصِّنِّی بِعَافِیَتِکَ، وَ أَکْرِمْنِی بِعَافِیَتِکَ، وَ أَغْنِنِی بِعَافِیَتِکَ، وَ تَصَدَّقْ عَلَیَّ بِعَافِیَتِکَ، وَ هَبْ لِی عَافِیَتَکَ، وَ أَفْرِشْنِی عَافِیَتَکَ، وَ أَصْلِحْ لِی عَافِیَتَکَ، وَ لَا تُفَرِّقْ بَیْنِی وَ بَیْنَ عَافِیَتِکَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ…


🕊 خدایا چرا من ندیده بودم؟

امام سجاد، چه اسرارهای پنهانی که در این صحیفه مبارک به ودیعه نگذاشته است! خدایا چرا من ندیده بودم؟ بارها خوانده بودم، ولی چرا اسرارش را درنیافته بودم؟
پروردگارا، بر من منت بگذار با حج و عمره و زیارت قبر رسولت**، که صلوات بر او و رحمتت و برکاتت.


🕌 تا الی ابد… حج و عمره و زیارت

الهی و ربی، تا الی‌الابد برای من، زیارت، حج، عمره و زیارت قبر رسولت و آل رسولت را بر من منت بگذار.
آری، چنین دعایی است؛ می‌خواهد از خدا حجش را، عمره‌اش را و زیارت رسول و آل رسولش. یعنی هر لحظه باید ما در حج و عمره و زیارت رسول و آل رسولش باشیم؛ هم در عام، هم در زمان و هم در فرازمان؛ هم در این دنیا و هم در آن دنیا؛ هم در عالم جان و هم با عالم جسم.
در این سال، یعنی در این سال عامی، در این سالی که برای همه در جهان مادی است، و در همه‌ی سال‌ها، یعنی از خدا حج و عمره و زیارت رسول و آلش را طلب می‌کند تا الی‌الابد، هم باطناً، هم ظاهراً، هم امسال، هم در تمام سال‌ها.
و خدایا! آن را حج و عمره و زیارت رسول و آل رسول را مقبول، مشکور، مذکور، مسحورش ساز. چه زیبا دعایی است این دعای امام سجاد علیه‌السلام! ای کاش زودتر دیده بودم! یعنی با عالم جانم این دعای مبارک را شهود می‌کردم… خوش به حال شما که می‌شنوید این مناجات عظیم را، که امام، هر سال و لحظه، **پرده از جمال دعاهایش می‌کشد.


💫 عشق به خدا، نشان محبت خداست

عجب سری است! هیچ‌کس نمی‌تواند الله تعالی را دوست بدارد، مگر اینکه خدا آن کس را دوست داشته باشد.
یعنی هرکس خدا را دوست دارد، به یقین بداند این دوستی نشانه‌ی عشق و محبت خدا نسبت به اوست.
خدا در عشق و محبت پیش‌تاز است.


🕋 همه در طواف عشقیم، بی‌خبر…

خدا اول دوست می‌دارد، آنگاه بندگان خدا عاشق او می‌گردند.
آری، تمام این سیر و سلوک، این جهان هستی، همان مسیر حج اعظم است.
همه به طواف عشقیم و خبر نداریم.
اگر از آن ذراتی که حرکت می‌کنند، سوال کنیم، می‌گویند:
تمام سعی ما همان سعی صفا و مروه‌ی ماست.
همه به سعی صفا و مروه هستند، همه به طواف بیت معمور هستند،
هرچند خبر نداشته باشیم، ولی این حقیقت محض است.

پس هر لحظه باید به حال اجرام باشیم.
کسی حاجی شود، اجرام نبندد، حجش باطل است.
پاک نباشد، حج‌گزار باشد، حجش باطل است.
ما در این جهان هستی، به حال حج هستیم.
آیا اجرام حج را بسته‌ایم یا خبر نداریم؟
آیا نیتش را نموده‌ایم؟
هر لحظه باید به حال نیست باشیم.
من حاجی‌ام، به همراه کل این جهان هستی حج می‌گذارم، خبر ندارم.
چرا ندانسته‌ام محرم شوم؟
پس نیستِ حج را اصلاح کنیم، تجدید کنیم.


🔥 آغاز شور برای وجه‌الله

حرکت شورانگیز را آغاز کنیم، برای کسب وجه‌الله… التماس وجه‌الله.


🤝 میثاقی که بسته بودم…

من کی پیمان حج با خدایم بسته‌ام؟
من میثاق حج گذاشته بودم، اما چرا حاجی نشده‌ام؟
من به همراه یُوسات میثاق حج را نیز بسته بودم، خبر نداشتم.


🐪 عطشِ حج، مثل انعامِ تشنه

خدا حج بیت‌الحرامش را فرض نمود.
آن بیتی که خدا برای مردمان قبله ساخت.
مولا امیرالمؤمنین می‌فرماید:
«خداوند متعال حج خانه‌ی حرامش را بر شما واجب گردانید، همان خانه‌ای که آن را قبله‌گاه مردم قرار داد.»
تا همچون انعام، تا مانند آن حیوانات رمیده‌ای که به سوی آبشخور خود حرکت می‌کنند، تشنه‌اند**،
آبشخور خود را می‌بینند و چگونه **هیجان‌زده به سوی آن می‌شتابند.

هرکس عطش بر او غالب شد، لحظه‌ای آب را فراموش نمی‌کند.
این انسان باید از انعام درس بگیرد.
وقتی عطش بر انعام غالب شد، دیگر چیزی جز آب نمی‌شناسد.
تا آب را نیابد و از آن ننوشد و عطشش فروکش نکند، دست برنمی‌دارد.
خوابش و فکرش، همه صدای آب است.
آب را می‌شنود، آب را می‌بیند، با آب سیر می‌کند، تا به آب برسد و از آن بنوشد.

مثال مولا، مثال انعام است.
مبادا فکرمان خطا کند!
انعام نیز نظام سجده دارند؛ آن‌ها نیز افتاده‌اند.
چه بسا انسانی که از آن انعام پایین‌تر است.
آری، همان آهوی زیبا نیز جزو انعام است.
انسان باید از انعام درس بگیرد؛ درس عطش، درس عشق، درس حب خدا.
دلمان باید از عشق خدا بسوزد.
به سوی آب عشق خدا باید که شتاب کنیم.
آبشخور ما کعبه است؛ بیت‌الله‌الحرام.
چه کعبه‌ی ظاهری، چه کعبه‌ی باطنی.


🐎 براق، سفینه‌ی صدره‌المنتهای پیامبر

براق مرکبی است، جنبده‌ای است، همان براقی که سفینه‌ی عالمِ پیمانِ صدره‌المنتهیِ حضرت رسول ختمی‌مرتبت محمد مصطفی بود.
جنبده‌ای که از قاطر کوچک‌تر، از الاغ بزرگ‌تر بود.
این مثال را به مثال انعام آوردم، تا لحظه‌ای ذهنم نسبت به امثال موُلا تلطیف شود.


💖 هرچه عطش، بیشتر؛ ظرف، گشادتر

باید مثل آن عطشان بود.
این قلبِ ما، عطشش بیشتر و لحظه‌لحظه بیشتر می‌شود.
باید که دلی بزرگ داشت**، تا عطش‌مان نیز بزرگ گردد.
چگونه دلمان بزرگ گردد؟ **راهش معرفت است.
هرچه معرفت بالا رود، آنگاه ظرف معرفت نیز گشاد می‌شود.
ظرف معرفت، همان قلب انسان است.
اگر پاک گردد، در همان ظرف پاک، شراب پاک می‌ریزند.
انسان باید به حال عطش بشتابد.
ابتدایش چنین مناجات می‌کند…


🌌 ای سید من، از محبت تو سیر نمی‌شوم

اینگونه مناجات می‌کند:
ای سید من، ای مولای من،
من از عشق و محبت تو گرسنه‌ام؛ سیر نمی‌شوم.
من از حب تو تشنه‌ام، عطشانم؛ سیراب نمی‌شوم.
ای که شوق من نسبت به آن کسی که مرا می‌بیند و من او را نمی‌بینم، زیاد است**،
خدایا، *من شوقم از شوق، خودش را شکافته است. ای دوست و حبیب! ای دوست و حبیب کسی که به سوی مهرورزی کند، دست دوستی به سویش دراز کند، ای دیده‌ی روشن
آن کسی که به سوی او پناه بَرَد و از همه ببُرد و او بپیوندد،
**تو تنهایی مرا در میان آدمیان می‌بینی، و وحشت مرا در میان آدمیان.

مولا می‌فرماید: خدا حج بیت‌الحرامش را واجب نمود. آن را قبله‌ی مردمان قرار داد،
که به سوی آن، مانند انعامی که به سوی آبشخور می‌شتابند،
این‌ها نیز به سوی بیت‌الله‌الحرام می‌شتابند،
و مانند کبوتران با شوقی سرشار و والهانه به سوی لانه‌ی خود می‌شتابند.

یعنی:
کعبه، هم آبگاه و آبشخور ماست، هم لانه‌ی ماست،
کاشانه‌ی ماست، محل آسایش ماست.

🕋 حج دائم؛ تا لحظه‌ آخر عمر

آری، ما باید حج کنیم، عمره کنیم.
اما عمره‌ای تا الی‌الابد؛ تا آن زمانی که خدا بقا را بر ما مقدّر نموده است.
باید حال‌مان، حال حاجی، حال معتمر باشد.
پیوسته به زیارت رسول خدا باشیم؛
هم به استطاعت باطنی، هم به استطاعت ظاهری.
به تمام جوانب، ما باید مستطیع باشیم.
دلمان آماده‌ی سلوک،
وجود، سلول به سلول، باید که به حال آمده باشد برای حج، برای دیدار خدا.

حج و عمره، دیدار رسولان خداست.
باید پیوسته، دائمی، لایَنقَطع باشد؛
همان‌طور که ذکر خدا نباید از دل‌مان برچیده شود.
همان‌طور که ذکر خدا تنها منحصر به نماز نیست،
باید که حال‌مان، آدم‌النمازِ دائم‌الصلاة باشد،
به همان صورت، باید دائم‌الحج باشیم.
باید پیوسته حاجی باشیم، معتمر باشیم.
اگر آن حج باطنی یک لحظه از وجودمان برچیده شود،
ما پرت خواهیم شد، سقوط خواهیم نمود، از حرکت باز خواهیم ایستاد.
حاجی آن کسی است که پیوسته، به وسع خود، در حال حرکت است؛ در سیر و سلوک.


🔄 حرکت کائنات، رقص عاشقانه است

اندیشه می‌کردم که چرا این جهان می‌گردد؟
این را یافتم: این‌ها حرکت نمی‌کنند، عاشقی می‌کنند!
به خدا، این کائنات، به رقص عاشقانه مشغول‌اند.
به طواف بزرگ هستی**،
هم‌زمان با *بیت المعمور*، در طواف همان بیت‌اند؛
برای **عاشقی با خدا مشغول‌اند.


🌌 طواف ذرات تا لقا اعظم

سلول‌های جان‌مان، ملکول‌ها، اتم‌ها و ذرات وجودمان،
و ذرات جهان هستی، به همراه کرات و سحابی‌ها،
در حال گردش‌اند، در طواف‌اند.
می‌خواهند محبت‌شان را نسبت به خالق‌شان نشان دهند.
یعنی کل این جهان هستی، حاجی‌اند، معتمرند، در شورند، در عشق‌اند**،
و **لحظه‌ای از این حرکت باز نمی‌ایستند.

این کهکشان‌های عظیم که در مدارهایشان می‌گردند،
به حال طواف‌اند.
کی این طواف به سر خواهد رسید؟
و آن لقاء اعظم رخ خواهد داد؟
معبود ازلی، خود را نشان خواهد داد…


🛤 حاجیان همه‌ عوالم باشیم

آری، از خدا طلب کنیم:
پروردگارا! ما هم باید به سال این جهان مادی، حاجی بیت‌الله‌الحرام شویم.
هم به سال‌های جهان‌های بالاتر**، به *تک‌تک آسمان‌ها
به سال آن آسمان‌ها نیز، **ما باید حاجی شویم.


📖 اشاراتی به دو دعای بزرگ صحیفه

امام سجاد علیه‌السلام، چه زیبا مناجات می‌کنند!
آن دعای اول، در دعای بیست و سوم صحیفه بود،
و این دعا، قسمتی از دعای چهل و هفتم صحیفه‌ی سجادیه است.


🕯 لحظه‌ بعد، باقی‌مانده‌ی عمر من است…

الهی و ربی،
با قیام انده**، عمر من را در حج و عمره قرار ده.
**خدایا، می‌خواهم در باقی‌مانده‌ی حیاتم، فقط حاجی تو باشم، عمره‌گذار تو باشم.
تنها وجه تو را طلب کنم، بجویم.
خدایا، لحظه‌ی بعد، مابقی عمر من است.
یعنی از خدا می‌خواهم،
از این لحظه به بعد، من حاجی خدا باشم، عمره‌گذار خدا باشم.
لحظه‌ی بعد، هر لحظه‌ی آدمی، مابقی عمر آدمی است.

یعنی امام سجاد ما،
از همان بدو تولد، از همان اوان حیات و وجود یافتن، از خدا می‌خواهد که حاجی خدا باشد.
تنها به سوی او بشتابد،
او را طلب کند، تنها به سوی او عاشقی کند.
و سلام…
عجب مناجاتی است!


🍯 ای کاش زنبوران عسل صحیفه بودیم…

به خداوندا، ای خدا!
انسان هر لحظه‌لحظه، وقتی مناجات را می‌خواند، شیرینی بیشتری از آن می‌گیرد.
ای کاش ما زنبوران عسل صحیفه‌ی سجادیه بودیم،
و شهدش را می‌کشیدیم و به عسل تبدیلش می‌ساختیم.

آری، لحظه‌ی بعد، مابقی عمر ماست
که باید به حج و عمره سپری شود،
و تنها خواست‌مان، ابتغاء وجه‌الله باشد، ابتغاء رضایت‌الله و حب‌الله.
غیر آن، ممنوع است.

خداوندا، باقی عمر مرا به حج و عمره‌ات تبدیل فرما.
انسان باید از طواف کعبه به خودِ کعبه برسد.
هدف، رسیدن به کعبه و وارد شدن به بیت‌الله‌الحرام است؛
رسیدن به آن دیدار اعظم و اکبر.


💓 حج یعنی هیجان عشق و محبت

انسان، حرکتِ عشق و محبت را آغاز می‌کند، باید که به پایانش برساند.
عشق، خودش جاده است**؛ روزی به پایان خواهد رسید.
حرکتی نو، باید **به‌فرا عشق آغاز شود.

حج یعنی هیجانِ عشق و محبت.
یعنی هرکس عشق و محبت خدا در او به هیجان برسد،
به دست می‌آورد، از خود بی‌خود می‌شود**،
به شور و جنبش درمی‌آید.

**پس باید که برسیم.
باید که حرکت را به نهایتش برسانیم.

حج یعنی: من عاشق خدایم، باید به سوی عشقم بشتابم.
حج یعنی: او مرا به سوی خود خوانده است، من باید شتاب کنم.
لحظه‌ای نباید از این حرکت، از این حرکتِ شورانگیز، خاموش شوم.
حج یعنی عشق دیدار خدا.
هرکس عاشق دیدار خدا شد، خدا نیز عاشق دیدار او می‌شود.


🔁 تمرین عشق، تمرین لقاالله، تمرین قیامت

آیا چنین عشقی هست؟
اگر چنین عشقی هست، یعنی من پیوسته حاجی هستم، پیوسته حج‌گزار هستم، عمره‌گذارم.
و هرکس دیدار خدا را مکروه پندارد، خدا نیز دیدار او را مکروه می‌دارد.

حج نشانه‌ی عشق خداست، تمرین عشق است، تمرین لقاءالله است،
تمرین فراسوی این جهان است، تمرین قیامت است، تمرین رسیدن به لقاء آخر است.

من باید که الان تمرین کنم، تا بتوانم برای آن لقاء اکبر و آخر آماده باشم.
باید روی حقیقت حج، حساب باز کنم.


🕊 لبیک‌گویانِ فروتن در برابر عظمت الهی

و خدای سبحان، آن را نشانه‌ای قرار داد نسبت به کسانی که در برابر عظمت او تواضع می‌کنند.
پس حج، علامتی شد از سوی الله، برای تواضع در برابر عظمتش.
و اطاعت محض از عزت او.
و از میان خلقش، شنواترین‌شان را اختیار کرد، انتخاب کرد،
آنان‌که نسبت به دعوت او لبیک گفتند.

شنوایان چه کسانی هستند؟
چه کسانی لبیک به داعی خدا گفتند،
کلمه‌ی او را تصدیق نمودند،
و در مواقف انبیای خدا ایستادند،
و خودشان را شبیه فرشتگان طواف‌کننده قرار دادند.

یک‌بار دیگر مرور کنیم:
شتابشان، مثل انعام عطشان است،
مثل کبوتران شتابان، عاشقانه و والهانه، به سوی حج می‌شتابند.
در برابر عظمت خدا، نهایت فروتنی را نشان می‌دهند،
به عزت پروردگار متعال، اذعان دارند.
گوش شنوا دارند، لبیک‌گوی او بودند، دعوت را پاسخ دادند،
و کلمه‌ی خدا را تصدیق کردند.
در جایگاه پیامبران خدا ایستادند،
خودشان را شبیه فرشتگان طواف‌کننده به دور عرش خدا قرار دادند.


🕯 سود سرشارِ بازار بندگی

در بازار پُررونق عبادت و بندگی، سودی سرشار بردند.
و پیشی می‌جویند در نزد او،
در وعده‌گاه مغفرت و آمرزش الهی.

خداوند، حج را پرچمی برای اسلام قرار داد.
نشان بارز اسلام شد.
و برای پناه‌آورندگان به حرم، مأمن و نشانه‌ای مقرر نمود.
حق آن را فرض نمود، حج را واجب کرد،
و وفود به سوی آن را برایشان نوشت، مکتوب و ثبت نمود.

وفود کردن، یعنی شتابی سوارانه.

ان‌شاءالله، اگر توفیقی بود، در جلساتی که اگر عمر باقی و توفیق استمرار داشت، اسرارش را عرض خواهم کرد.


📯 لبیک ازلی به ندای ابراهیم خلیل

پس الله سبحان فرمودند:
بر مردم، نسبت به خدا، هرکس استطاعتش را داشته باشد، انجام حج بر او واجب است.
و هرکس کفر ورزد، بداند و یقین کند که الله از جهانیان بی‌نیاز است.

آری، حج را الله واجب کرد.
بودند کسانی که به حج پاسخ گفتند، به منادی خدا لبیک گفتند.
آیه‌ی شریفه که می‌فرماید:

وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ…

دعوت کن در میان مردم به حج، تا بیایند؛ پیاده و بر مرکب‌های لاغر، سواره، از هر راه دور و عمیق به سوی تو.

نگفتم مگر اینکه به این نکته برسد:
هرکس نشنود، باخته است.

وقتی الله سبحان به جناب ابراهیم دستور دادند تا مردم را به سوی حج فرا بخواند،
بر روی سنگی ایستادند و ندا دادند.

راوی چنین حکایت می‌کند:
امام فرمودند: اگر چنین ندا می‌آمد، باز تکرار می‌کنم:
جناب ابراهیم خلیل چنین ندا نمود:
«بشتاب به حج! بشتاب به حج!»

امام می‌فرمایند: اگر ندا می‌کرد:
«به سوی حج بشتابید»
این ندا تنها شامل کسانی می‌شد که در آن زمان بودند،
و حج فقط بر آنان واجب می‌شد.

اما ندا نمود: «بیا به حج»

پس لبیک گفتند مردمان در صلب‌های مردان،
گفتند: لبیک داعی‌الله!
هرکس ده بار چنین لبیک گفت، برای او ده بار حج نوشته شد.
به هر باری که گفت، به همان میزان برایش حج نوشته شد.
و هر کسی که لبیک نگفت، حجی برای او نوشته نشد.

«هَلُمَّ الْحَج» یعنی: هر کسی، در هر بُعد زمانی، در عالم ذر، چه در صلب و رحم مادران،
ابراهیم خلیل، مستقیم فرمان خدا را به او رسانده است.
یعنی به تک‌تک انسان‌ها، فرمان خدا مستقیماً رسیده است.


📡 ندا بر گوش فطرت انسان‌ها

خطاب، به هر شخصی است.
و باید که آن‌جا لبیک می‌گفت.
پس آن‌کسی که حاجی شد،
پاسخ‌گوی ندای ابراهیم خلیل شد.

ابراهیم خلیل، بر گوش فطرت تک‌تک انسان‌ها،
یا بگوییم بر گوش تمام ذرات جهان، فرمان خدا را رسانده است.
و همه، فرمان خدا را شنیده‌اند.
و لبیک به دعوت خدا گفته‌اند.
همه آشنا هستند با این ندای خدا.

و تمام نداهای خدا، همان فرمان «یوم الست» است:

آیا من پروردگار شما نیستم؟
گفتند: آری، تو پروردگار مایی.


🕊 ابلاغی بی‌زمان، بی‌مکان؛ برای همه

حضرت ابراهیم، به‌عنوان منادی الهی،
بر هر شخص، حضوری، فرمان خدا را رسانده است،
و امضای پیمان را ستانده است.

این ابلاغ،
نه زمان می‌شناسد، نه مکان می‌داند.
هیچ منطقه‌ای از مناطق جغرافیایی این جهان هستی را رها نکرده است.

همه به حج باطنی هستند،
و باید که حج ظاهری‌شان را نیز به‌جا آورند.
همان‌طور که هر لحظه و هر آن، باید ذاکر خدا باشیم،
و به وقت نماز، قاری، تالی و اقامه‌کننده‌ی نماز باشیم.


🧪 خداوند، امتحان می‌کند…

خدا، امتحان می‌کند به آسمانی‌ترین امتحانات.

درباره نویسنده

علی ساعی

ثبت کامنت
0 کامنت

نظرتون در مورد این پست چیه؟

Leave a Reply