علیکم السلام
لطفا سوالات خود را تلطیف نمائید کمی ابهام دارد
تا به راحتی به مفهوم سوالات شما پی ببرم
notifications_active جلسه هفتگی مشکات نور: پنجشنبهها ساعت 20:۳۰ در مسجد حاج رضا
با ثبت شمارهٔ همراه، زمان دقیق برگزاری جلسات، پخش زنده و انتشار صوتهای جدید مشکات نور به صورت رایگان به شما پیامک میشود.
☘️🔆تقدير الحواس بعضها يلقى بعضا🔆☘️
🔆تقدیر حواس به گونهای که برخی با برخی روبرو شوند.🔆
🌸فَانْظُرْ كَيْفَ قَدَّرَ بَعْضَهَا يَلْقَى بَعْضاً
🌱بنگر چگونه برخی از آنها را مقدّر کرده که با برخی دیگر روبرو شوند.
🌸فَجَعَلَ لِكُلِّ حَاسَّةٍ مَحْسُوساً يَعْمَلُ فِيهِ وَ لِكُلِّ مَحْسُوسٍ حَاسَّةً تُدْرِكُهُ
🌱پس برای هر حسگری، محسوسی قرار داد که در آن کار کند و برای هر محسوسی، حسگری که آن را درک کند.
🌸وَ مَعَ هَذَا فَقَدْ جُعِلَتْ أَشْيَاءُ مُتَوَسِّطَةٌ بَيْنَ الْحَوَاسِّ وَ الْمَحْسُوسَاتِ لَا تَتِمُّ الْحَوَاسُّ إِلَّا بِهَا
🌱و با این حال، چیزهای واسطهای بین حواس و محسوسات قرار داده شده که حواس بدون آنها کامل نمیشود.
🌸كَمِثْلِ الضِّيَاءِ وَ الْهَوَاءِ فَإِنَّهُ لَوْ لَمْ يَكُنْ ضِيَاءٌ يُظْهِرُ اللَّوْنَ لِلْبَصَرِ لَمْ يَكُنِ الْبَصَرُ يُدْرِكُ اللَّوْنَ
🌱مانند روشنایی و هوا؛ زیرا اگر روشنایی نبود که رنگ را برای بینایی آشکار کند، بینایی رنگ را درک نمیکرد.
🌸وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ هَوَاءٌ يُؤَدِّي الصَّوْتَ إِلَى السَّمْعِ لَمْ يَكُنِ السَّمْعُ يُدْرِكُ الصَّوْتَ
🌱و اگر هوا نبود که صدا را به شنوایی برساند، شنوایی صدا را درک نمیکرد.
🌸فَهَلْ يَخْفَى عَلَى مَنْ صَحَّ نَظَرُهُ وَ أَعْمَلَ فِكْرَهُ أَنَّ مِثْلَ هَذَا الَّذِي وَصَفْتُ مِنْ تَهْيِئَةِ الْحَوَاسِّ وَ الْمَحْسُوسَاتِ بَعْضُهَا يَلْقَى بَعْضاً
🌱پس آیا بر کسی که نگاهش صحیح است و فکر خود را به کار میگیرد، پنهان میماند که مانند این چیزی که وصف کردم – از آمادهسازی حواس و محسوسات به گونهای که برخی با برخی روبرو شوند –
🌸وَ تَهْيِئَةِ أَشْيَاءَ أُخَرَ بِهَا تَتِمُّ الْحَوَاسُّ لَا يَكُونُ إِلَّا بِعَمَلٍ وَ تَقْدِيرٍ مِنْ لَطِيفٍ خَبِيرٍ
🌱و آمادهسازی چیزهای دیگری که حواس به وسیله آنها کامل میشوند، جز به فعل و تقدیر [خدای] آگاهِ دقیقنگر نخواهد بود؟
🪴🔆حدیث امام جعفر صادق علیه السلام(بخشی از توحید مفضل)🔆🪴
سلام
برداشت ظاهری بنده از حدیث👇
این حدیث میخواد این رو برسونه ک هر حسگری ک در وجود هر انسانی هست ، محسوس مربوط ب خودشو داره و این رابطه با وجود واسطه کامل می شه
مثال
حسگر : بینایی
محسوس: رنگ ( و شکل اجسام )
واسطه: نور
نور هست ک ارتباط بین حسگر و محسوس ، رو کامل می کنه چرا ک بدون نور ،رنگ برای حسگر قابل شناسایی نیست
برای بقیه ی حسگرها مثل بویایی، چشایی، شنوایی و لامسه هم محسوسات مربوط ب خودشون وجود داره
بنابراین این هماهنگی شگفتانگیز میان حسگر، محسوس و عوامل واسطه بیانگر آن است ک هماهنگی میان انسان و عالم بیرون ، پرده از حکمت دقیق خداوند برمیداره
تا انسان در هر نگاه و هر ادراک، نشانهای روشن از خداوند را ببیند.
سلام علیکم استاد گرامی
با تشکر از سعه صدر حضرتعالی
آیا همانطور که چشم ظاهری برای دیدن رنگ نیاز به نور دارد، چشم باطنی هم برای دیدن حقایق نیاز به «واسطه» دارد؟
اگر جواب مثبت است، واسطه یا واسطه ها چیستند؟
در مورد شنوایی ظاهری و باطنی ، ذائقه و لامسه ی ظاهری و باطنی آیا میشود تحلیلی مشابه ارائه داد و واسطه ها را مشخص نمود؟
با سپاس
سلام
همانگونه ک چشم بینور نابیناست ، دل بینور ایمان، بیادراک است
و همانگونه ک گوش بیهوا ناشنواست، جان بیوحی( هدایت وحیانی) از شنیدن حقیقت محروم است
و........
البته شاید در واسطه های معنوی، اشتراکاتی وجود داشته باشه چرا ک ایمان ، عمل صالح، تقوا، و....... همشون میتونن ب عنوان واسطه های معنوی برای حسگرهای باطنی باشن
ولی محسوسات در حسگرهای ظاهری ، الزاما واسطه های اختصاصی خودشون رو نیاز دارن
مثلا هوا ربطی ب دیدن نداره
یا نور ، ربطی ب شنیدن نداره
سلام اول باید شاه کلید را داشته باشیم تا بعد حسهای دیگر بکار افتد
سلام
تقدیر خداوند علیم قطعا در این بوده که برای ارتباط مابین حواس و محسوسات واسطه هایی باشد و اگر این واسطه ها نبود انسان قادر به ایجاد ارتباط نبود در حالی اگر تقدیر می نمود که این واسطه ها نباشد و بدون واسطه این ارتباط ایجاد شود قطعا این اتفاق می افتاد و انسان بدون واسطه محسوسات را حس می نمود یکی از دلایل این تقدیر خداوند متعال شاید این باشد که بنده در این ارتباط تفکر و تامل نماید
چنانکه مابین مخلوق و خالق نیز تقدیری مشابه هست و برای ارتباط با خالق مخلوق نیاز به حواس خاصی دارد و این حواس اسما و صفات پروردگار متعال هستند و مخلوق با واسطه این اسما و صفات با پروردگارش در ارتباط هست و حقیقت این اسماو صفات حضرات معصومین علیهم السلام هستند در واقع تکمیل کننده این ارتباط حضرات معصومین هستند و البته خداوند برای ارتباط بنده اش چنین مقدر نموده است که واسطه هایی باشد
همانطور که در عالم ماده مابین حواس و محسوس واسطه ها باید خصوصیاتی داشته باشد که این ارتباط قوی باشد مثلا نور مناسب باشد هوا صاف باشد و .... در ارتباط مابین انسان با پروردگار مناسب ترین واسطه ائمه معصومین علیهم السلام هستند و انسان هرچقدر بیشتر به معارف اهل بیت علیهم السلام مجهز شود بهتر و بیشتر ارتباطش با خدا تقویت خواهد شد همانطور که نور هرچقدر بیشتر باشد انسان نقاط زیادی را خواهد دید و هر چقدر هوا صاف و تمیزتر باشد صدای بیشتری انسان خواهد شنید ....
البته امیدوارم استاد نظر بنده رو در صورت ایراد بفرمایند
تحلیل جالب و قابل توجهی بود
🌷🍃يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ» (مائده، ۳۵)
🌷🍃 «وَلِلَّهِ الأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا» (اعراف، ۱۸۰)
🌷🍃اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (نور، ۳۵)
🌷🍃بِنَا عُبِدَ اللَّهُ، و بِنَا عُرِفَ اللَّهُ، ........
اصول کافی، کتاب التوحید، باب النوادر
سلام و عرض ادب
بابت تمام زحماتی که برای ما
لطف میکنید
وقت میزارید ممنون
حاجت روا باشید آن شالله
☘️🔆 (وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ، عَلَيْهِ السَّلَامُ عِنْدَ الِاسْتِسْقَاءِ بَعْدَ الْجَدْبِ:)
🌸🔆🌱(1) اللَّهُمَّ اسْقِنَا الْغَيْثَ، وَ انْشُرْ عَلَيْنَا رَحْمَتَكَ بِغَيْثِكَ الْمُغْدِقِ مِنَ السَّحَابِ الْمُنْسَاقِ لِنَبَاتِ أَرْضِكَ الْمُونِقِ فِي جَمِيعِ الْآفَاقِ.
(2) وَ امْنُنْ عَلَى عِبَادِكَ بِإِينَاعِ الثَّمَرَةِ، وَ أَحْيِ بِلَادَكَ بِبُلُوغِ الزَّهَرَةِ، وَ أَشْهِدْ مَلَائِكَتَكَ الْكِرَامَ السَّفَرَةَ بِسَقْيٍ مِنْكَ نَافِعٍ، دَائِمٍ غُزْرُهُ، وَاسِعٍ دِرَرُهُ، وَابِلٍ سَرِيعٍ عَاجِلٍ. (3) تُحْيِي بِهِ مَا قَدْ مَاتَ، وَ تَرُدُّ بِهِ مَا قَدْ فَاتَ وَ تُخْرِجُ بِهِ مَا هُوَ آتٍ، وَ تُوَسِّعُ بِهِ فِي الْأَقْوَاتِ، سَحَاباً مُتَرَاكِماً هَنِيئاً مَرِيئاً طَبَقاً مُجَلْجَلًا، غَيْرَ مُلِثٍّ وَدْقُهُ، وَ لَا خُلَّبٍ بَرْقُهُ. (4) اللَّهُمَّ اسْقِنَا غَيْثاً مُغِيثاً مَرِيعاً مُمْرِعاً عَرِيضاً وَاسِعاً غَزِيراً، تَرُدُّ بِهِ النَّهِيضَ، وَ تَجْبُرُ بِهِ الْمَهِيضَ (5) اللَّهُمَّ اسْقِنَا سَقْياً تُسِيلُ مِنْهُ الظِّرَابَ، وَ تَمْلَأُ مِنْهُ الْجِبَابَ، وَ تُفَجِّرُ بِهِ الْأَنْهَارَ، وَ تُنْبِتُ بِهِ الْأَشْجَارَ، وَ تُرْخِصُ بِهِ الْأَسْعَارَ فِي جَمِيعِ الْأَمْصَارِ، وَ تَنْعَشُ بِهِ الْبَهَائِمَ وَ الْخَلْقَ، وَ تُكْمِلُ لَنَا بِهِ طَيِّبَاتِ الرِّزْقِ، و تُنْبِتُ لَنَا بِهِ الزَّرْعَ وَ تُدِرُّ بِهِ الضَّرْعَ وَ تَزِيدُنَا بِهِ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِنَا.
(6) اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْ ظِلَّهُ عَلَيْنَا سَمُوماً، وَ لَا تَجْعَلْ بَرْدَهُ عَلَيْنَا حُسُوماً، وَ لَا تَجْعَلْ صَوْبَهُ عَلَيْنَا رُجُوماً، وَ لَا تَجْعَلْ مَاءَهُ عَلَيْنَا أُجَاجاً.
(7) اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ ارْزُقْنَا مِنْ بَرَكَاتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.
دعای 19 طلب باران
عزیزان سعی کنیم حداقل هفته ای یک بار بخونیم از طرف اهل ایران و تمام شیعیان
عزیزان دعای مرزداران صحیفه سجادیه رو هم حداقل هفته ای یک بار بخونیم از طرف اهل ایران و شیعیان
یقیناً امسال سهمیه زیادی از برف و باران از خدا میگیریم
آن شالله
در حديث مىخوانيم: به هنگام خواب روح در بدن مىماند ولى نفس به آسمان مىرود و رابطه ميان نفس و روح مثل رابطه خورشيد و شعاع خورشيد است. اگر خدا بخواهد و مرگش رسيده باشد روح نيز از بدن جدا و به نفس مىپيوندد وگرنه نفس از آسمان نازل و به روح ملحق مىشود. «2»
«2». تفسير مجمع البيان.
چندین سال پیش صحبت از روح و جایگاهش بود که استاد ساعی فرمودند روح در زمین و در جوار شخص نیست و در آسمان و بالاتر از آن قرار دارد و جسم را کنترل میکند !
من این حدیث رو الان دیدم و مطابقت داشت با فرمایش استاد ساعی
بخاطر همین در گروه گذاشتم .
به نظر میرسه این حدیث اشاره به روح البدن یا همان روح الحیات داره
بر اساس روایات اهلبیت (ع) و دیدگاه دانشمندان، روح مراتب و انواعی دارد. مشهورترین تقسیمبندی این است که انسان دارای پنج گونه روح است:
🔹 انواع روح در روایات
روحالحیات یا روح البدن (روح زندگی)
مخصوص همه موجودات زنده (انسان، حیوان و گیاه).
علت زنده بودن و رشد کردن موجود است.
روحالقوّه (روح نیرو)
مخصوص حیوان و انسان.
سبب حرکت، احساس و داشتن قوه غضب و شهوت میشود.
روحالشهوة (روح میل و خواستن)
مخصوص حیوان و انسان.
باعث تمایل به خوردن، نوشیدن و ادامه نسل میشود.
روحالإیمان (روح ایمان)
مخصوص مؤمنان.
به وسیله آن، انسان حقیقت ایمان، عبادت و محبت خدا را درک میکند.
روحالقدس
مخصوص پیامبران، امامان و اولیای خاص خدا.
سرچشمه عصمت، علم الهی و هدایت دیگران است.
📚 منابع:
کافی، ج ۱، ص ۱۳۳
تفسیر المیزان، ذیل آیات روح
بحارالانوار، ج ۵۸
سلام علیکم
عالی است
اما با نظر به اینکه این قسمت حدیث حاوی اسرار بسیار ویژه و کاربردی است
لذا بهتر است بعد شکافت اسرار ظاهری به اسرار باطنی روی آوریم
عالی
از دیگر عزیزان توقع سکوت نداریم
اگر قرار بر سکوت است میتوانیم یک گروه چند نفره برگزار نمائیم
🌸🔆سَأَلَ أَبُو بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع هَذَا الرَّجُلُ النَّائِمُ هُنَا وَ الْمَرْأَةُ النَّائِمَةُ يَرَيَانِ الرُّؤْيَا أَنَّهُمَا بِمَكَّةَ أَوْ مِصْرٍ مِنَ الْأَمْصَارِ وَ رُوحُهُمَا خَارِجٌ مِنْ أَبْدَانِهِمَا قَالَ لَا يَا أَبَا بَصِيرٍ فَإِنَّ الرُّوحَ إِذَا فَارَقَتِ الْبَدَنَ لَمْ تَعُدْ إِلَيْهِ غَيْرَ أَنَّهَا بِمَنْزِلَةِ عَيْنِ الشَّمْسِ مَرْكُوزَةٌ فِي السَّمَاءِ فِي كَبِدِهَا وَ شُعَاعُهَا فِي الدُّنْيَا
🌸🔆عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّ الْعِبَادَ إِذَا نَامُوا خَرَجَتْ أَرْوَاحُهُمْ إِلَى سَمَاءِ الدُّنْيَا فَمَا رَأَتِ الرُّوحُ فِي سَمَاءِ الدُّنْيَا فَهُوَ الْحَقُّ وَ مَا رَأَتْ فِي الْمَنَامِ فَهُوَ الْأَضْغَاثُ
🌸🔆قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع يَقُولُ إِنَّ الْمَرْءَ إِذَا خَرَجَ رُوحُهُ فَإِنَّ رُوحَ الْحَيَوَانِيَّةِ بَاقِيَةٌ فِي الْبَدَنِ فَالَّذِي يَخْرُجُ مِنْهُ رُوحُ الْعَقْلِ وَ كَذَلِكَ هُوَ فِي الْمَنَامِ أَيْضاً
🌸🔆قَالَ عَبْدُ الْغَفَّارِ الْأَسْلَمِيُّ يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها إِلَى قَوْلِهِ أَجَلٍ مُسَمًّى فَلَيْسَ تُرَى الْأَرْوَاحُ كُلُّهَا تَصِيرُ إِلَيْهِ عِنْدَ مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ مَا يَشَاءُ وَ يُرْسِلُ مَا يَشَاءُ فَقَالَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ ع إِنَّمَا يَصِيرُ إِلَيْهِ أَرْوَاحُ الْعُقُولِ فَأَمَّا أَرْوَاحُ الْحَيَاةِ فَإِنَّهَا فِي الْأَبْدَانِ لَا تَخْرُجُ إِلَّا بِالْمَوْتِ وَ لَكِنَّهُ إِذَا قَضَى عَلَى نَفْسٍ الْمَوْتَ فَقَبَضَ الرُّوحَ الَّذِي فِيهِ الْعَقْلُ وَ لَوْ كَانَتْ رُوحُ الْحَيَاةِ خَارِجَةً لَكَانَ بَدَناً مُلْقًى لَا يَتَحَرَّكُ وَ لَقَدْ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِهَذَا فِي كِتَابِهِ فِي أَصْحَابِ الْكَهْفِ حَيْثُ قَالَ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ ذاتَ الشِّمالِ أَ فَلَا تَرَى أَنَّ أَرْوَاحَهُمْ فِيهِمْ بِالْحَرَكَات
🌱🔆ابوبصیر از امام صادق (ع) پرسید: این مرد و زن خوابیده که در خواب خود را در مکه یا یکی از شهرهای دیگر مانند مصر میبینند، آیا روحشان از بدنهایشان خارج میشود؟
امام فرمود: نه، ای ابوبصیر! زیرا اگر روح از بدن جدا شود، دیگر به آن بازنمیگردد. بلکه [حال روح در خواب] مانند خود خورشید است که در مرکز آسمان ثابت است و پرتوهایش به دنیا میتابد. (یعنی اصل روح در بدن باقی است، اما ادراک و شعاع آن سفر میکند).
🌱🔆در حدیثی دیگر از امام باقر (ع) آمده است: به راستی که بندگان هنگامی که به خواب میروند، ارواحشان به سوی آسمان دنیا (عالم مثال) بالا میرود. پس آنچه روح در آسمان دنیا میبیند، حق و راست است و آنچه در قالب خوابهای معمولی میبینید، آشفتگیها و «اضغاث احلام» است.
🌱🔆راوی میگوید: از امام کاظم (ع) شنیدم که میفرمود: هنگامی که روح انسان خارج میشود، روح حیوانی (مایهی حیات) در بدن باقی میماند. پس آنچه خارج میشود، روح عقل (مایهی ادراک و خرد) است و حالت خواب نیز همینگونه است.
🌱🔆عبدالغفار اسلمی میگوید: (با استناد به آیه «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها...») که آیا همهی ارواح هنگام خواب به سوی خدا بازمیگردند و او هر که را بخواهد نگه میدارد و هر که را بخواهد بازمیگرداند؟
🌱🔆امام کاظم (ع) به او فرمود: تنها ارواح عقلها به سوی او بازمیگردند. اما ارواح حیات (نفس نباتی-حیوانی) در بدنها هستند و تنها با مرگ خارج میشوند. زیرا اگر روح حیات خارج شود، بدن بیحرکت بر زمین میافتد. خداوند در کتابش برای این موضوع مثلی زده است در داستان اصحاب کهف که فرمود: «و آنان را به راست و چپ میگرداندیم» (سوره کهف، آیه ۱۸). آیا نمیبینی که ارواح (حیات) آنان به خاطر همین حرکات، در بدنهایشان بود؟
لطفا فعلا تمرکز روی حدیث مفضل
سلام علیکم
در هنگام مواجهه با بحث حواس سوالات زیادی به ذهن خطور میکند که قسمتی را مطرح میکنم.
۰-حس که ازش صحبت شده کدام حس منظوره.چیزی که در اصطلاح عام به حواس پنجگانه تعبیر میشود یافراتر ازان هست
۱-آیا این حسگرها ابزاری برای شناخت و تعامل بادنیاست یا کارایی فراتر از دنیای مادی هم دارند؟
۲- نقش این حواس در عالمهای دیگری ازجمله در عالم خواب و رویا چیست؟
۳- نقص در عملکرد یک حس چه تاثیری در گیرایی حواس دیگر خواهد داشت؟ آیا حواس در درک محسوسات مستقل ازهمند یا درهم تنیده و وابسته همند؟
۴- آیا برای شناخت دنیا و رسیدن به مقام توحید این حس ها کافیه؟
۵-اگر حس ابزاری برای کسب معرفت و رسیدن به توحید تلقی کنیم پس کسانی که حواس ناقص دارند مثل نابیناها آیا توان شناخت و کسب معرفت لازم را نخواهند داشت؟
۶- آیا محسوسی هست که با هیچ حسی قابل شناخت نباشد؟
۷- آیا حس ابزار صرفا شناختی تلقی میشود یا ابزاری برای آزمون الهی؟!!!.
🔆۸- آیا همیشه برای درک محسوس واسطه لازم هست؟ مثلا در حس تاریکی توسط چشم واسطه چیست؟
🔆۹ـ در درک عدم و نیستی حس و واسطه چیست؟
فک کنم دوتاازسوالات آخر ارتباط مستقیم به حدیث مذکور داشته باشد
سلام
سوال ۱
❓آیا این حسگرها ابزاری برای شناخت و تعامل بادنیاست یا کارایی فراتر از دنیای مادی هم دارند؟
🍃حواس، پلی بین انسان و عالم محسوسند، و همین پل می تواند ابزاری شود برای معرفت فراتر از دنیای مادی.
❓سوال ۲
نقش این حواس در عالمهای دیگری ازجمله در عالم خواب و رویا چیست؟
🍃در عالم خواب، چشم و گوش مستقیم دادهای از بیرون نمیگیرند، اما نفس و قوه ادراک باطنی تصاویر، صداها و تجربهها را در قالب خواب یا رویا نمایان میکنن.
❓سوال ۳
نقص در عملکرد یک حس چه تاثیری در گیرایی حواس دیگر خواهد داشت؟ آیا حواس در درک محسوسات مستقل ازهمند یا درهم تنیده و وابسته همند؟
🍃هر حس دادهی خاص خود را میآورد پس تا حدی مستقلاند
اما در عمل، همه دادهها ب نفس میروند و با هم ب یک ادراک واحد و جامع می رسند.
اگر یکی نقص داشته باشد، دیگر حس ها میتوانند تا حدی جای خالی را جبران کنند مثل مغز نابینایان ک لامسه یا شنواییشان قویتر میشود
بنابراین حواس در نهایت ب هم وابستهاند
سوال ۴
❓آیا برای شناخت دنیا و رسیدن به مقام توحید این حس ها کافیه؟
🌷🍃الإمامُ عليٌّ عليه السلام : العُقولُ أئمَّةُ الأفكارِ ، و الأفكارُ أئمَّةُ القُلوبِ ، و القُلوبُ أئمَّةُ الحَواسِّ ، و الحَواسُّ أئمَّةُ الأعضاءِ .[بحار الأنوار : 1/96/40.]
امام على عليه السلام : خردها، پيشوايان انديشه هايند و انديشه ها پيشوايان دلها و دلها پيشوايان حواسّ و حواسّ پيشوايان اندامها.
با توجه ب این حدیث، عقل راهبر فکر است، فکر راهبر دل، و دل راهبر حواس.
بنابراین حواس، پایینترین لایهاند و برای معرفت کافی نیستن
سوال ۵
❓اگر حس ابزاری برای کسب معرفت و رسیدن به توحید تلقی کنیم پس کسانی که حواس ناقص دارند مثل نابیناها آیا توان شناخت و کسب معرفت لازم را نخواهند داشت؟
🍃نقص حواس مانع معرفت و توحید نیست
چون ریشه معرفت در دل و عقل است، نه صرفا در چشم و گوش
چشم و گوش فقط ابزار هستند
حتی گاهی محدودیت حسی، دل را برای شهود باطنی بازتر میکند.
🌷🍃أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا ۖ فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَٰكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ
آیا در زمین گردش نکرده اند تا برای آنان دل هایی [بیدار و بینا] پیدا شود که با آن بیندیشند یا گوش هایی که با آن [اندرزها را] بشنوند؟ حقیقت این است که دیده ها کور نیست بلکه دل هایی که در سینه هاست، کور است!
أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا ۖ فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَٰكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ
آیا در زمین گردش نکرده اند تا برای آنان دل هایی [بیدار و بینا] پیدا شود که با آن بیندیشند یا گوش هایی که با آن [اندرزها را] بشنوند؟ حقیقت این است که دیده ها کور نیست بلکه دل هایی که در سینه هاست، کور است!
آیه ۴۶ سوره ی حج
🌷🍃عنه صلى الله عليه و آله : إنَّ اللّه َ تباركَ وتعالى لا يَنظُرُ إلى صُوَرِكُم ولا إلى أموالِكُم ولكنْ يَنظُرُ إلى قُلوبِكُم وأعمالِكُم . [ الأمالي للطوسي : 536/1162. ]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خداوند تبارك و تعالى، به چهره هاوداراييهاى شما نمى نگرد، بلكه به دلها و كرده هاى شما مى نگرد.
بنابراین معیار اصلی درک و رشد، دل و نیت و عمل است، نه سلامت حواس ظاهری.
سوال ۶
❓آیا محسوسی هست که با هیچ حسی قابل شناخت نباشد؟
🍃محسوس یعنی چیزی ک ذاتا قابل درک توسط حواس باشد
دیدنی، شنیدنی، چشیدنی و …
پس محسوسِ غیرقابل ادراک با هیچ حس پنجگانه، وجود ندارد
اگر هیچ حسی نتواند آن را دریابد، دیگر در ردهی محسوس قرار نمیگیرد، بلکه در رده ی غیب است.
🌷🍃«الَّذينَ يُؤمِنونَ بِالغَيبِ» (بقره/۳)
مؤمنان کسانیاند که به غیب ایمان دارند.
پس غیب چیزی است ک واقعیت خارجی دارد، اما از دسترس حس و حتی گاهی از دسترس عقل عادی خارج است.
سوال ۷
❓آیا حس ابزار صرفا شناختی تلقی میشود یا ابزاری برای آزمون الهی؟!!!.
🍃با توجه ب این آیه ، هم ابزار شناخت هستند و هم آزمون الهی👇
🌷🍃وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۚ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا
و از چیزی که به آن علم نداری [بلکه برگرفته از شنیده ها، ساده نگری ها، خیالات و اوهام است] پیروی مکن؛ زیرا گوش و چشم و دل [که ابزار علم و شناخت واقعی اند] موردِ بازخواست اند.
آیه ۳۶ سوره اسرا
سوال ۸
❓آیا همیشه برای درک محسوس واسطه لازم هست؟ مثلا در حس تاریکی توسط چشم واسطه چیست؟
🍃چشم تاریکی را نه ب واسطهی وجود نور
بلکه ب واسطهی نبود آن درک میکند
در واقع واسطه همان قابلیت چشم در مقایسهی حالت فعلی با حالت پیشین
🍃حضور نور🍃
است
یعنی عدم نور ب صورت تاریکی درک میشود
پس واسطه همچنان نور است گرچه فعلا حاضر نیست
سوال ۹
❓در درک عدم و نیستی حس و واسطه چیست؟
🍃حس و قوهای ک درک می کنیم همان حس ظاهر است اما نفس آن را تبدیل ب معنای نیستی میکند مثلا وقتی صدایی قطع میشود، گوش خاموشی را نمیشنود بلکه نفس با مقایسه میفهمد صدا دیگر نیست ب عبارتی واسطه ، چیزی محسوس بالفعل نیست بلکه نسبت با وجود مقابل است.
سلام علیکم
ممنون از مباحثه ای که میکنید
استفاده میکنیم
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام ـ و قد سُئلَ
المَعرِفَةُ مِن صُنْعِ مَن هِي ؟ ـ ; مِن صُنْعِ اللّه ِ ، لَيس للعِبادِ فِيهـا صُنْـعٌ .;
امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به اين پرسش كه
معرفت، كار چه كسى است؟ ـ فرمود ; كار خداوند است و بندگان در پديد آوردن آن نقشى ندارند.;
الكافي : 1/163/2 ، التوحيد : 410/1 .
سلام علیکم
ممنون از راهنمایی های شمابزرگوار
استفاده کردیم
لطفا این مورد را اگر ممکنه بیشتر توضیح دهید....
آیا اول روشنایی و نور وجود داشت بعداً تاریکی بوجود آمد. یااول تاریکی بود بعداً نوربوجود امدً؟
🌷🍃«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ....» (نور: ۳۵)
نور واقعی و حقیقی جهان، خداوند است هر روشنایی مادی یا معنوی در جهان از تجلی اوست.
بنابراین تاریکی، همواره نسبی و وابسته ب عدم حضور نور است، نه موجودی مستقل.
نور الهی، همان حقیقت هستی و روشنایی مطلق، سرچشمهی همه موجودات و آفرینشهاست
خداوند ابتدا نور پیامبر و امامان معصوم ع را آفرید، تا واسطهی خلقت عالم با دنیای ماده باشند.
اگر این واسطهها نبودند، نه جهان خلق میشد و نه راه هدایت روشن میگردید
و هماکنون، استمرار و پایداری عالم دنیا ب برکت وجود امام زمان ع است.
🌷🍃 الإمامُ الباقرُ عليه السلام :لَو أنّ الإمامَ رُفِعَ مِنَ الأرضِ ساعةً لَماجَتْ بأهْلِها كَما يَمُوجُ البَحْرُ بأهلِهِ .[الكافي : 1 / 179 / 12 .]
امام باقر عليه السلام :اگر براى لحظه اى وجود امام از زمين برداشته شود، زمين ، ساكنان خود را چنان به تلاطم مى اندازد كه امواج دريا دريانشينان را.
انگار من میگم یک فرمولی اثبات فرمایید شما فرمول آماده را میارید ومیگید اینم فرمول .
فرض رابراین میگیریم که ذهن شما از هرگونه اطلاعات نسبت به دنیا واسباب و... پاک شده وشما درمحیطی کاملا بسته و تاریک !! قرار میگیرید.. الان اگر درنظر بگیریم حس ما بینایی هست.. محسوس و واسطه در درک آن فضا وشرایط چیه؟
شما چرا پس در طعم مزه ها بصورت مستقل میگید این شیرینه.. این تلخه..این شوره... ولی در تاریکی و روشنی مستقل عمل نمیکنید
🌺اگر نابینا رو درنظر بگیریم نگاه و تعریف ایشان از نور و تاریکی چه می تواند باشد؟
در انجام اعمال صالح و احساس لذت وخشنودی ازانها و برعکس شتاب زدگی انسان گنهکار به گناه ولذت بردن از آن :::
حسگر چیه؟
محسوس چیه؟
واسطه چیه؟
جهل و علم !!!
از استاد عزیز با بابت این علوم ناب
واز دوستان فعال جهت انگیزه به استاد نهایت تشکر و قدردانی را
می کنم
اگر منظور از حواس،حواس مادی و
پنجگانه باشد ما انسان های به لحاظ
این حواس از سایر جانوران هم ضعیف هستیم برای مثال ازبین امواج نور ما فقط قادر به دیدن نور مرئی هستیم(بین ۴۰۰ تا ۷۰۰ نانومتر)،
امکان دیدن امواجی با طول موج
چند میلی متر تا چند کیلو متر را
نداریم و همچنین قادر به دیدن امواجی با طول موجی بسیار کمتر
از نور مرئی مثل اشعه ایکس وگاما
هم نیستیم.
در مورد شنوایی هم امواجی با
طول موج هزار تا ۴ هزار هرتز
را می شنویم در صورتی که بسیاری
از حیوانات قبل از زلزله صدا های
حاصل از برخورد گسل ها را می شنوند
واز لانه های خود خارج می شوند
و این یعنی این حیوانات تا ۵۰ هزار
هرتز را می شنوند و محدوده بالاتر
و پایین تری(کامل تری) از شنوایی ما دارند.
در مورد حس بویایی هم جانوری
مثل سگ،گرگ،خرس،فیل،کوسه
و...قدرت بویایی چند ده برابری
دارند و همه اینها و اینکه بیشتر
حیوانات حواس مادی قوی تری
نسبت به ما انسان ها دارند
و منظور از حواس،حواس مادی
و پنجگانه نیست.
به نظر بنده حواس اصلی،القائات
ومدد الهی به قلب سلیم است.
اینکه میگوییم برخی حسها مثل شنوایی یا ذائقه ، مستقل هستن، ب این معناست ک ذهن برای تشخیص محرک اولیه نیازی ب تجربه یا پیشزمینه قبلی ندارد.
یک نوزاد میتواند شیرینی را از تلخی تشخیص دهد، بدون آنکه چیزی درباره آن بداند.
با این حال، همه حسها برای عمل کردن ب واسطه فیزیکی نیاز دارند. برای مثال شنوایی بدون هوا یا محیطی ک امواج صوتی را منتقل کند، تجربهای شکل نمیگیرد.
اما نکته مهم این است ک ذهن برای فهم صدا نیازی ب تجربه قبلی ندارد، فقط حسگر باید تحریک شود.
پس فرق اصلی این است👈واسطه فیزیکی محرکی لازم است تا حسگر تحریک شود، اما واسطه ذهنی یا مفهومی برای تشخیص اولیه لازم نیست. مزه، بو و لمس مستقل از ذهناند ولی ب مولکولها یا تماس فیزیکی نیاز دارند، شنوایی مستقل ذهنی است ولی نیاز ب هوا دارد، و بینایی هم نیاز ب نور دارد و هم ب ذهن برای معنا دادن.
ب عبارت دیگر، استقلال حس ب تجربه ذهنی مربوط است، نه ب وجود واسطه فیزیکی.
در مورد نابینایی ک از تولد نابینا بوده هیچ تجربه مستقیمی از نور و تاریکی نداره
وقتی از او بپرسیم نور چیست؟ تاریکی چیست؟ پاسخ معمولا بر اساس تجربههای غیر بینایی و توصیفهای دیگران خواهد بود.
یعنی ذهن او مفهومی تقریبی و واسطهای از نور میسازد، نه تجربه مستقیم.
.
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِم يَعْدِلُونَ
مطابق آیه ظُلمت (تاریکی) به معنای عدم نور نیست بلکه آفرینش و پدیده ای مستقل است و خداوند آنرا جعل فرموده اند
همچنانکه موت (مرگ) و حیات را آفریده است
الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیبْلُوَکُمْ أَیکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا
سلام
آیا جعل ب معنای خلق است؟
اگر ب معنای خلق است ک در سیاق آیه اومده و نیازی ب جعل نداشت.
خلق االسموات و الارض و جعل الظلمات و النور
.
🔆🌱 در قرآن کریم واژههای گوناگونی برای آفرینش و ایجاد بهکار رفته که هرکدوم یک بُعد خاص و یک کیفیّت خاص از آفرینش رو نشون میده.
🔹 ۱. خَلْق
معنای اصلی: ایجاد چیزی، چه از عدم و چه با مادهی قبلی.
مثال: «خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ» (انعام/۱).
🔹 ۲. جَعْل
یعنی ایجاد کردن و قرار دادن چیزی در جایگاه و حالتی خاص
مثال: «وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ» (انعام/۱).
🔹 ۳. بَرْء (بَرَأَ)
یعنی آفرینشِ بدون نقص و سالم.
یکی از نامهای خدا: «البارئ».
مثال: «هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ» (حشر/۲۴).
🔹 ۴. فَطْر
به معنای شکافتن و آغاز کردن.
خداوند «فاطر» است چون آسمانها و زمین را برای نخستین بار گشود و آغاز کرد.
مثال: «الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (فاطر/۱).
🔹 ۵. بَدْع (بَدیع)
آفرینش بیسابقه، نوآوری مطلق.
مثال: «بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (بقره/۱۱۷).
🔹 ۶. تصوير (صَوَّرَ)
یعنی شکل دادن و صورت بخشیدن.
مثال: «هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحَامِ كَيْفَ يَشَاءُ» (آل عمران/۶).
🔹 ۷. إنشاء
به معنای برپا داشتن، ایجاد کردن و رشد دادن.
مثال: «ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ» (مؤمنون/۱۴).
🔹 ۸. صُنْع
به معنای ساختن با حکمت و تدبیر.
مثال: «صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ» (نمل/۸۸).
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله:
اُوصيكُم بِتَقوَى اللَّهِ عزّ وجلّ وَالقُرآنِ ؛ فَإِنَّهُ نورُ الظُّلمَةِ وهُدَى النَّهارِ ، فَاتلوهُ عَلى ما كانَ مِن جَهدٍ وفاقَةٍ؛
شما را به پروا كردن از خداوند عزّ وجلّ و نيز به قرآن، سفارش مىكنم؛ زيرا قرآن در تاريكى، نور است و در روز، راهنما. پس آن را، اگر چه در حال رنج و فقر باشيد (/ با تمام توان و احساس نياز)، بخوانيد
وَالَّذِینَ کَفَرُواْ
أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ
آیا اینها نشان از استقلال در آفرینش چیزی به اسم تاریکی وظلمت نیست؟
در نفی تاریکی (ظلمت) و نسبی تلقی کردن آن به این میماند
که شما میفرمایید چیزی به اسم ( صبر) وجود دارد ولی چیزی به اسم (عجله و بیصبری ) وجود ندارد بلکه ذهنیت ماازاین کلمه در مقایسه با صبر ایجاد میشود
ولی خداوند متعال خودش میفرماید
خُلِقَ الْإِنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ....
چطوری ثابت میکنید ک این جعل ، ب معنای خلق است
با توجه ب اینکه آیاتی ک در قرآن هستند و به تاریکی اشاره میکنند، یا مربوط ب عدم نور مثل شب و روز هستند یا ب جهل و نادانی ک یک وجود مستقلی ندارن، اشاره می کنه
ممنون میشم راهنمایی بفرمایید.
ظلمات در این روایت یعنی جایی ک نور قرآن و هدایت وجود ندارد.
بنابراین، تاریکی ب معنای فقدان هدایت و راهنمایی الهی است، نه چیزی ک خدا آن را خلق کرده باشه
آب گرم وجود دارد یا آب سرد ؟... کدام خلق شده؟کدام نشده؟اگر سرد و گرم مخلوق نیس پس چیه
آب گرم وجود دارد یا آب سرد ؟... کدام خلق شده؟کدام نشده؟اگر سرد و گرم مخلوق نیس پس چیه
جوانی مخلوق هست پیری نه؟
یوقت هست بگیم اگر جوان نباشیم پیریم. یوقت هم هست بگیم اگر پیر نباشیم یعنی جوانیم
و همینطور آب اگر سرد نیس پس گرمه. اگر گرم نیس پس سرده.
اگر مخلوق نبودن آیا امکان عدول وگذر ازیکی به یکی وجودداشت؟
🔻
البته به نظر حقیر جواب پرسش سرکارعالی داده شد
ان شاءالله از توضیح و تبیین بهتر و روشن تر استاد گرانقدر بهره مند می شویم
شما دارید کلا مباحث رو خلط می کنید
بینایی و کوری ، دو امر وجودی و عدمی هستند عدم بینایی میشه کوری ک ب اصطلاح میگن ملکه و عدم ملکه
ولی گرما و سرما حالت های آب هستند و هر دو وجودی هستند ک بر یک موضوع وارد میشن و هر دو صفتی از آب هستن
یک مثال دیگه سیاهی و سفیدی هست یعنی نمیتونیم بگیم نبود سیاهی یعنی سفیدی یا برعکس
چون هر دو وجودی هستند
ان شاءالله
حتما ک از فرمایشات استاد بزرگوار بهره مند خواهیم شد
ولی خود استاد فرصت رو در اختیار بزرگواران جهت گفتگو قرار دادن تا خودمون ب یک نتیجه برسیم.
این مطلب رو بخونید قبل از پاسخ استاد
خالی از لطف نخواهد بود 👇🍃👇🍃👇
پرسش:آیا ظلمت امری وجودی است؟ اگر نیست چگونه متعلق جعل قرار می گیردو چگونه به خداوند جاعل الظلمات گفته شده است؟
پاسخ:
با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات
برای پاسخ به این سوال، ابتدا لازم است مفردات آن بررسی شود.
بنابراین به ترتیب مباحث زیر بیان میشود تا پاسخ در نهایت روشن شود.
1. معنای ظلمت
2. معنای جعل ظلمت.
3. معنای جعل
یکم. معنای ظلمت
ظلمت به معنای عدم نور است و رابطه آن با نور، رابطه عدم و ملکه است.
بدین صورت که این دو در جائی اطلاق میشود که قابلیت اتصاف به یکی را داشته باشد. آنگاه، یک کدام از آنها در موضوع خود قرار میگیرد و دیگری در صورتی به آن موضوع نسبت داده میشود که اولی در آن نباشد. بنابراین این دو واژه در جائی اطلاق میشود که قابلیت اتصاف به نور به عنوان ملکه را داشته باشد. آنگاه، هر موقع نور از آن موضوع برطرف شود و کنار رفت، به نبود آن ظلمت گفته میشود.( 1)
دوم. وجود شناسی ظلمت
ظلمت عبارت است از عدم نور.
اما عدم بر دو قسم کلی تقسیم میشود:
الف. عدم مطلق و محض.
ب. عدم مضاف و نسبی.
در عدم مطلق، هیچ نحوه تحقق و ثبوتی برقرار نیست. عدم مطلق، نیستی محض است. چون نیستی محض است، اصلا قابل شناخت نیست.
اما عدم مضاف، عبارت است از نبودنی که در طرف نسبت با یک وجودی قرار دارد. مثلا گفته میشود نبود بینایی یا نبود شنوایی و نبود وجود و.... به جهت همین رابطه تقابلی که با طرف ملکه دارد و از همان طریق، عدم مضاف نیز قابل شناسایی است. یعنی اگر به ما بگویند عدم شنوایی یعنی چه، میگوییم شنوایی هر معنایی داشته باشد، نبود شنوایی عبارت است حالتی که توصیف کننده نبودن آن شنوایی است.(2)
سوم. معنای جعل ظلمات
جعل از واژه هایی است که معانی مختلفی دارد که برخی از آنها عبارتند از(3)
الف. به معنای صار:گردیدن
ب. به معنای اوجد: ایجاد کردن
ج. به معنای ایجاد یک شیء از شیء دیگر.
د. تبدیل به یک شیء به شیء دیگر.
ه. به معنای حکم کردن بر چیزی و حمل کردن محمول بر موضوعی.
باتوجه به این معانی ،جعل هم نسبت به نور و هم نسبت به ظلمت، عبارت است از خلق و ایجاد. البته دلیل اینکه در این مورد از واژه خلق استفاده نشد این است که واژه خلق در جائی به کار میرود که نوعی ترکیب از اشیای گوناگون در کار باشد در حالیکه نور و ظلمت از ترکیب چیزی فراهم نشده است. به همین جهت در خصوص نور و ظلمت، به جای خلقت از جعل استفاده کرده است.(4)
باتوجه به این سه نکته، اکنون پاسخ روشن میشود.
اولا: جعل ظلمت، عبارت است از ایجاد کردن ظلمت.
ثانیا: ظلمت گرچه عدمی است ولی چون عدم مضاف است، همانطور که تصور آن وابسته به تصور نبودن طرف ملکه آن است، ایجاد آن نیز به تبع معدوم کردن طرف مقابل آن است.
درست شبیه این مسئله فلسفی که در باب علیت بارها شنیده ایم که علت وجود معلول، وجود علت است و علت عدم معلول، عدم علت. در آنجا، نبود معلول که عدمی است و نیازی به علت ندارد بلکه معنای آن این است که چون وجود معلول مستند به وجود علتش است، حال اگر علت تامه نشده باشد و به تعبیری نباشد، نبودن آن با مسامحه و به صورت بالعرض، موجب نبودن معلول شده است.
در اینجا واقعا عدم علت، خودش علت نشده است برای نبودن معلول(چرا که نبودن، نیستی است و نیستی علت نمیخواهد) ولی به خاطر اینکه نبودنش، باعث عدم تحقق رابطه علیت وجودی بین علت و معلول شده است، بالعرض نبودنش باعث نبود معلول شده است.
در مورد بحث خلقت ظلمات نیز
چون خداوند باعث وجود نور میشود، همین که نور از بین رفت و از موضوعی کنار رفت، نبود آن باعث ایجاد حالت بی نوری میشود که ما از آن تعبیر به ظلمت میکنیم.
بنابراین، جعل ظلمت چون به واسطه محو کردن نور است، و ایجاد و محو کردن نور با خداوند است، پس به تبع محو کردن نور میتوان از آن حالت ایجاد ظلمت یاد کرد. هرچند این تعبیر حقیقی نیست و مجازی است.
موفق باشید.
ـــــــــــ
1. شرح المصطلحات الفلسفیة (نرم افزار نورالحکمة).
2. نهایه الحکمه، المرحلة الاولی، الفصل الرابع، ص 21.
3. مفردات راغب، ص 197.
4. ترجمه المیزان، ج 7، ص 5.
.
این متن با توجه به معنای جعل و هم چنین معنای جاعل الظلمات اذعان دارد که جعل هم نسبت به نور و هم نسبت به ظلمت، عبارت است از خلق و ایجاد.
یعنی جعلِ ظلمت یعنی ایجادِ ظلمت
اما از آن جهت که نور و ظلمت را با اصطلاح فلسفی عدمِ مضاف معرفی می کند فلذا بودن یکی را در گرو نبودن دیگری میداند و وجود مستقلی برایشان قائل نیست
🔻
اگر به فرض ثابت کنیم ظلمت و نور در یک زمان و در یک مکان هر دو حضور دارند بایستی برای هر دو وجود مستقلی قائل شویم
ببینید آیا با یک مثال ساده میتونیم این را اثبات کنیم
یک اتاق رو در نظر بگیریم که نه تاریکِ تاریک است که هیچ چیز رویت نشود و نه روشنِ روشن است که همه چیز قابل رویت باشد یعنی شدت نور بگونه ایست که تاریکی هم در آنجا سهمی دارد
درست است که وقتی شدت یکی بیشتر باشد، شدت و سهم دیگری کمتر است اما اینطور نیست که وجود یکی مانع وجود آن دیگری باشد
پس نور و ظلمت میتوانند بر همدیگر غلبه کنند اما وجود یکی لزوما به معنای عدم وجود آن دیگری نیست
الله اعلم
اگر ظلمت را عدم مضاف بدانیم، آنوقت گفتن ایجاد ظلمت تناقض نماست
چون عدم، چیزی نیست ک ایجاد بشه یا خلق بشه چه عدم مطلق چه عدم مضاف
شما فرمودید در اتاقی ک نور کم است، پس هم نور هست و هم ظلمت هست.
ولی در واقع آنچه وجود داره نور ضعیف است، نه
نور ب اضافه ی ظلمت
در کنار هم.
پس در مثال اتاق، فقط نور هست، اما در مرتبهی ضعیفتر.
سلام علیکم
کلمه جَعل در لغت به معنای گرداندن( برگرداندن) است.
یعنی یک چیز بود قبلا و برگشت و تبدیل شد به یک چیز دیگر.
حالا با توجه به این معنا ظلمت را بیشتر توضیح دهیم.
بیشتر مواردی که گفته شده حالت نسبی دارند درست نیست و اشتباه است.یکیش همین نور ظلمت
یکیش حیات و ممات
نبود یک شیء به معنای عدم آن نیست بلکه به معنای نبود حضور در آن لحظه هست پس نباید حکم عدم بر آن اطلاق کنیم.
یک حدیث واضحی در مورد خلقت ظلمات از امام علی ع هست که پیدا کنم میارم.
جلسه هفتگی مشکات نور
امشب ساعت ۹
بانی آقای رشتبر
و همچنین میتوان جنود عقل و جهل را مثال زد.
وجود خیر به معنای عدم شرّ نیست
بلکه شرّ نیز خود،وجود مستقلی دارد طبق حدیث عقل و جهل
🔻
همان اتاق را اگر در نظر بگیریم که هیچ منبع نوری هم در آن نیست و از هر طرف کاملا بسته است
در این حالت نور در آن حضور دارد یا تاریکی (ظلمت)؟
به گمانم جوابتان تاریکی خواهد بود
حال اگر یک منبع نوری (حتی در ضعیفترین حالت، مثلا یک شمع کوچک) در این اتاق وارد کنیم با توجه به تئوری یا نظریه عدمِ مضاف نبایستی هیچ تاکید میکنم هیچ تاریکی و ظلمتی در این اتاق باقی بماند (چرا که طبق این فرضیه وجود یکی در گرو عدم حضور دیگری است)
در حالیکه در واقعیت یک شمع کوچک تنها قسمت کوچکی از فضای اتاق را می تواند روشن کند و همچنان تاریکی در آن کاملا مشهود است
امام علی علیه السلام:
إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى أَوَّلَ مَا خَلَقَ اَلْخَلْقَ خَلَقَ نُوراً اِبْتَدَعَهُ مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ
ثُمَّ خَلَقَ مِنْهُ ظُلْمَةً
وَ كَانَ قَدِيراً أَنْ يَخْلُقَ اَلظُّلْمَةَ لاَ مِنْ شَيْءٍ كَمَا خَلَقَ اَلنُّورَ مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ
ثُمَّ خَلَقَ مِنَ اَلظُّلْمَةِ نُوراً
وَ خَلَقَ مِنَ اَلنُّورِ يَاقُوتَةً
غِلَظُهَا كَغِلَظِ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِينَ
ثُمَّ زَجَرَ اَلْيَاقُوتَةَ فَمَاعَتْ لِهَيْبَتِهِ
فَصَارَتْ مَاءً مُرْتَعِداً وَ لاَ يَزَالُ مُرْتَعِداً إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ
ثُمَّ خَلَقَ عَرْشَهُ مِنْ نُورِهِ وَ جَعَلَهُ عَلَى اَلْمَاءِ
وَ لِلْعَرْشِ عَشَرَةُ آلاَفِ لِسَانٍ
يُسَبِّحُ اَللَّهَ كُلُّ لِسَانٍ مِنْهَا بِعَشَرَةِ آلاَفِ لُغَةٍ لَيْسَ فِيهَا لُغَةٌ تُشْبِهُ اَلْأُخْرَى
وَ كَانَ اَلْعَرْشُ عَلَى اَلْمَاءِ مِنْ دُونِ حُجُبِ اَلضَّبَابِ.
راستى خدا تعالى در آغاز آفرينش آفريدهها نورى آفريد،آن را از هيچ چيز برآفريد،
سپس از آن تاريكى آفريد،مىتوانست تاريكى را از ناچيز آفريند چنان كه نور را از ناچيز آفريد،
سپس از تاريكى نورى آفريد،و از آن نور يك دانه ياقوت آفريد به اندازه هفت آسمان و هفت زمين،
سپس آن ياقوت را تشر زد و از هيبت او خود را باخت و آبى شد لرزان،و پيوسته ميلرزد تا روز قيامت
سپس عرش خود را از نورش آفريد،آن را بر آب نهاد،
و عرش ده هزار زبان داشت كه خدا را به هر زبانى با ده هزار لغت تسبيح مىگفت كه هيچ كدام مانند ديگرى نبود، و عرش بر آب بود، بىپردههاى مه.
امام باقر علیه السلام:
إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ خَلَقَ الْجَنَّهًَْ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ النَّارَ
وَ خَلَقَ الطَّاعَهًَْ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ الْمَعْصِیَهًَْ
وَ خَلَقَ الرَّحْمَهًَْ قَبْلَ الْغَضَبِ
وَ خَلَقَ الْخَیْرَ قَبْلَ الشَّرِّ
وَ خَلَقَ الْأَرْضَ قَبْلَ السَّمَاءِ
وَ خَلَقَ الْحَیَاهًَْ قَبْلَ الْمَوْتِ
وَ خَلَقَ الشَّمْسَ قَبْلَ الْقَمَرِ
وَ خَلَقَ النُّورَ قَبْلَ الظُّلْمَهًِْ.
خدای عزّوجلّ بهشت را آفرید قبل از اینکه آتش را بیافریند
و اطاعت را آفرید قبل از اینکه نافرمانی را بیافریند
و رحمت را قبل از غضب آفرید
و خیر را قبل از شرّ آفرید
و زمین را قبل از آسمان آفرید
و زندگی را قبل از مرگ آفرید
و خورشید را قبل از ماه آفرید
و نور را قبل از تاریکی آفرید.
سلام
جعل ، در قرآن کاربردهای مختلفی ک داره ک آقای حیدرنژاد ب اونها اشاره کردند و صرفا یک معنای لغوی رو نمیتونیم ب همه ی موارد جعل تعمیم بدیم .
وقتی ک میفرمایید نبود حضور در اون لحظه ، این دقیقا همون معنای عدم هست .
و مهمتر از همه اگر ظلمت امر وجودی بود الزاما باید آثار مستقلی داشته باشه مثل نور، می تابد ، دیده میشود و.....
یک مثال
وقتی برق میره، میگیم ظلمت اومد، تاریکی اومد؟؟؟؟؟
یا یک مثال دیگه
اگر لامپ رو روشن کنیم چیزی ب نام ظلمت دفع نمیشود بلکه فقط نور بیشتر میشود
بنابراین نمیتونیم بگیم وجود مستقلی داره و یک امر وجودی هست
دقت کنید ما چیزی ب نام وجود ظلمت را در اتاق تاریک نمیبینیم فقط فقدان نور را تجربه میکنیم.
این مثل اتاق خالی از صداست
ما وجودی ب نام سکوت را نمیشنویم، بلکه نبود صدا را حس میکنیم.
طبق این حدیث ، خلق الطاعه قبل ان یخلق المعصیه
آیا ب این معنیه ک خدا معصیت رو خلق کرد؟
دقیقا
معصیت چیزی جز نافرمانی نیست
و این نافرمانی یک عمل است
و این عمل را جز خدا کسی قادر نیست خلق کند
ف
قط چیزی که بد است آن انتخاب بد از سوی بدکار است و خداست که میآفریند.
به معنای هادی و مضلّ دقت کنید.
از بحث خارج نشوید
بحث ما سر وجود و عدم وجود است
وقتی خداوند اطاعت را آفرید، معصیت ب عنوان امکان مخالفت و خودداری انسان پدید میآید، نه اینکه خداوند خود معصیت را بخواهد یا ب عنوان موجود خلق کند.
دوباره بخونید:
سجاد:
دقیقا
معصیت چیزی جز نافرمانی نیست
و این نافرمانی یک عمل است
و این عمل را جز خدا کسی قادر نیست خلق کند
خوندم ، قبلش هم با دقت خوندم
معصیت یک عمل ناشی از اختیار انسان است، نه چیزی ک خداوند ب عنوان موجود مستقل خلق کرده باشه
وقتی انسان کفر میورزد، این عمل ناشی از اختیار اوست، نه خلق مستقیم خداوند.
آن عمل ناشی از اختیار را چه کسی خلق میکند؟
خداوند انسان و اراده او را خلق کرده است، یعنی زمینهی انجام هر عملی، چه خیر و چه شر، فراهم شده.
اما عمل ناشی از اختیار انسان خودش موجود مستقل نیست ک خداوند مستقیما خلق کند.
پس خداوند زمینه و ظرفیت را خلق میکند، ولی انتخاب و عمل نتیجه اراده خود انسان است.
پس خود انسان آن را خلق میکند؟
سوال رو با سوال جواب نمیدن
ولی از شما سوال می پرسم
اگر یک شخصی، شخص دیگری را با چاقو بزند نقش خداوند در این شروریت چیست؟
آن به آنِ عمل ، خالقش خداوند است
فقط انسان اختیار خوب یا بد خیر یا شر میکند
خداوند متعال هستی و کمال مطلق است، لذا خیر محض است. پس هیچگاه از او شر صادر نمیگردد. در نتیجه هر چه او آفریده است خیر است.
ب عبارتی شر یک نوع از هستی نیست ک بگوییم هستی بخش او را آفریده است، بلکه نیستی است.
ب نبود علم، جهل میگویند
ب نبود قدرت و قوت، ضعف و ناتوانی میگویند
ب نبود عدل، ظلم میگویند و ... .
پس ب هر شری بنگریم، از آن جهت هستیاش خوب است و از جهت نیستیاش بد است و خداوند خالق عدم و نیستی نیست
جهل در مقابل علم
شرّ در مقابل خیر
و...
همه اینها مخلوق خداوند است
منتهی این جهل و شرّ و ... خودشان اختیار کرده اند که جهل و شر و... شوند
من احساس میکنم بااین حدیث باید نکات دیگری را هم بررسی کنیم. صرف بحث تاریکی و روشنی نیست
(🌺عبارت برخی بابرخی دیگر روبرو میشوند یعنی چه؟)
🌺آنجاکه میفرماید آیا برکسی که نگاهش صحیح است و فکر خود را....
استنباط میکنم که ما باید ارتباط بین حواس ظاهری و تفکر و نفس وعقل را تحلیل کنیم!!!!!!
هدف حقیر بررسی حدیث از ابعاد دیگر هست!!!
🌺عبارت آماده سازی چیزهای دیگر که حواس به وسیله آنها کامل میشود.....
🌺آماده سازی حواس و محسوسات به گونه ای که برخی بابرخی روبرو شوند
🌺آیابرکسی که که نگاهش صحیح است و فکر خود را به کار میگیرد.....
دراین عبارتها نکات بسیار خوبی میتونه وجود داشته باشد
یکی از منابع نقل این روایت، کتاب بحار الانوار مجلسی است که برحسب نقل، امام(ع) این روایت را در پاسخ به پرسشهای عمران صابی و در حضور مأمون بیان کردهاند. این روایت دربردارنده عمیقترین معانی و حقایق در حکمت الهی (اعم از هستیشناسی و معرفتشناسی) است و در این مقام بخشی از آن فراخور فضا و محدودیت موضوع بحث، نقل و در حد طاقت نگارنده شرح داده میشود:
«واعلَم ان کلَّما أوجَدَتکَ الحواسُّ فهو معنی مُدرَک للحواسِّ و کلُّ حاسّه تَدُلُّ علی ما جَعَلَ الله عزّوجَلّ لَها فیادراکِها و الفهمُ مِن القلبِ بِجمیعِ ذلک کلّه (فی بعض نسخ: یَجمعُ ذلک کلّه)». ترجمه: «بدان که آنچه حواس در تو ایجاد میکنند، معنایی است که مُدرَک خود حواس است و هر حسی، بر آنچه که خدا در ادراکش قرار داده است دلالت میکند و فهم همه اینها را از قلب گرد میآورد.»
چند نکته در متن این روایت مندرج است که از طریق تحلیل متن به آنها اشاره میشود. نخست اینکه برحسب روایت، قوای حسی، نهتنها برخلاف نظر مشهور صرفا منفعل و پذیرنده نیستند؛ بلکه بهواسطه همکاری با سایر قوا، قدرت انشا و ایجاد دارند و دوم اینکه آنچه از آنها انتشا مییابد، معانی و صوَری است که مُدرَک خود حواساند؛ یعنی هر حسی، صورت محسوس خود را در ارتباطش با خارج میسازد و سوم اینکه لازمه این کلام شریف این است که ما مستقیما و بلاواسطه و بهنحو عریان و خام با عالم خارج مواجه نمیشویم بلکه بهواسطه «تمثل» و نیز قیام و انتشای صدوری نفس، عالم خارج بر ما پدیدار و متمثل میشود. چهارم اینکه درباره این فرآیند پدیدار شدن، آمده است که «تدُلُّ علی ما جعل الله لها فیادراکها» و گفته نشده «تدلُّ علی الخارج» و این بیان مشیر به این معنا نیست که حواس مستقیما دلالت بر خارج و نفسالامر دارند؛ بلکه بدان معناست که صرفا به متعلق ادراکشان، یعنی آن صورت حسی که خداوند برایشان قرار داده، دلالت و ارجاع دارند و حکم بهوجود یا عدمنفسالامر در هرصورت کار فهم/ فاهمه است؛ نه حس. پنجم اینکه ادراک برحسب این روایت و موارد پیشگفته، نمیتواند بهوسیله هیچکدام از حواس صورت پذیرد مگر با همراهی و همکاری با قوای نفس؛ چراکه در بیان امام رضا(ع) صریحا آمده است که فاهمه از مرکز قلب این صورتها را تجمیع و درمورد هریک حکم مخصوص به آن را صادر میکند و این اصل دیگری را بهنحو ماتقدم در دل دارد و آن اصل جمع مقام کثرت و وحدت در مراتب و قوای نفس است، چنانکه حکیم سبزواری خلاصه کرده است: النفس فیوحدتها کل القوا
الأمالي للصدوق : في مُناظَرَةِ الإمامِ الصّادِقِ و أبي شاكِرٍ الدَّيصانيِّ: قالَ أبو شاكِرٍ : قَد عَلمِتَ أنّا لا نَقبَلُ إلاّ ما أدرَكناهُ بِأبصارِنا ، أو سَمِعناهُ بِآذانِنا ، أو لَمَسناهُ بِأكُفِّنا ، أو شَمَمناهُ بِمَناخِرِنا ، أو ذُقناهُ بِأفواهِنا ، أو تَصَوَّرَ في القُلوبِ بَيانا ، و استَنبَطَتهُ الرِّواياتُ إيقانا . فقالَ الصادِقُ عليه السلام : ذَكَرتَ الحَواسَّ الخَمسَ و هِيَ لا تَنفَعُ شَيئا بِغَيرِ دَليلٍ ، كَما لا تَقطَعُ الظُّلمَةُ بِغَيرِ مِصباحٍ .[الأمالي للصدوق : 433/571 .]
الأمالى للصدوق : در مناظره امام صادق عليه السلام و ابو شاكر ديصانى آمده است: ابو شاكر گفت: مى دانيد كه ما فقط آن چيزى را مى پذيريم كه با چشمان خود ببينيم، يا با گوشهايمان بشنويم، يا با دستهايمان لمس كنيم، يا با بينى خود ببوييم، يا با دهانمان بچشيم، يا در دلهايمان تصوّر روشنى از آن داشته باشيم، يا نقل و گزارشهاى مسلّم و يقينى آن را به دست دهد. حضرت فرمود: حواس پنجگانه را ذكر كردى. اين حواس بدون راهنما (عقل) هيچ سودى نمى بخشند، همچنان كه تاريكى را بدون چراغ روشن نمى توانيم بپيمائيم.
 الإمامُ الصّادقُ عليه السلام ـ في مُناظَرَتِهِ الطَّبيبَ الهِنديَّ ـ : أمّا إذ أبَيتَ إلاَّ الجَهالَةَ و زَعَمتَ أنَّ الأشياءَ لا تُدرَكُ إلاّ بِالحَواسِّ ، فإنّي اُخبِرُكَ أنَّهُ لَيسَ لِلحَواسِّ دَلالَةٌ عَلَى الأشياءِ ، و لا فيها مَعرِفةٌ إلاّ بِالقَلبِ ، فإنَّهُ دَليلُها و مُعَرِّفُها الأشياءَ الّتي تَدَّعي أنَّ القَلبَ لا يَعرِفُها إلاّ بِها .[بحار الأنوار : 61/55/45.]
امام صادق عليه السلام ـ در مناظره با طبيب هندى ـ فرمود : چون تو ندانسته سخن مى گويى و خيال مى كنى كه اشياء جز به وسيله حواس درك نمى شوند، من به تو مى گويم كه حواس جز از طريق قلب (عقل و روح) به اشياء پى نمى برند و آنها را نمى شناسند. اين قلب است كه راهنماى حواسّ است و اشياء را به آن مى شناساند؛ همان اشيايى كه تو ادعا مى كنى قلب آنها را جز به وسيله حواسّ نمى شناسد
الإمامُ عليٌّ عليه السلام : لَيسَتِ الرَّويَّةُ كَالمُعايَنَةِ مَع الإبصارِ، فقَد تَكذِبُ العُيونُ أهلَها ، و لا يَغُشُّ العَقلُ مَنِ استَنصَحَهُ .[نهج البلاغة : الحكمة 281 ، قال المجلسيّ في شرح الحديث: أي الرؤية الحقيقيّة رؤية العقل ؛ لأنّ الحواسّ قد تعرض لها الغلط (بحار الأنوار : 1/95/29 ) .]
امام على عليه السلام : تفكّر مانند ديدن با چشم نيست؛ زيرا چشمها گاه به صاحب خود دروغ مى گويند، اما عقل به كسى كه از آن راهنمايى خواهد خيانت نمى كند
✅ آیا حواس انسان تعلیم پذیر هست؟
✅این ادراک هست که تعلیم پذیر و قابلیت رشد دارد یا حواس یاهردو؟
✅ادراک توسط عقل صورت میگیرد یا دل؟
✅نتیجه ادراک عقلی باادراک دل از یک محسوس متفاوت. خواهد بود؟
✅ نقش قوه خیال با ادراکات حسی چیست؟
✅ آیا ارتباط بین حواس و ادراکات عقلی وقلبی و ... ارتباطی یکسویه هست یا ارتباطی رفت وبرگشتیست؟
✅ آیا چیزی که باحس میبینیم یا میشنویم همانی هست که وجود دارد یا تحت ادراکات ما تحریف شده متغیر یافته درک می شود؟
سلامی دوباره
به نظر حقیر این حدیث که در مورد محسوسات و حاسّه جسم انسانی هست و عملکرد و وظایف هر کدوم رو بیان میکنه باید از این ادراک به سیستم نفس انسانی و عملکرد آن پی ببریم.
اگر چیزی درک میشود فقط و فقط با نفس انسانی است. یعنی اینکه میان نفس و جسم نباید فاصله انداخت
یعنی هر حسی که منتقل میشود چه مادی و چه معنوی ،فقط از طریق نفس است.
حالا این نفس هم مثل جسم برای خود قوه ادراک دارد و ابزارهای خاص خود.که مرکزیت آن قلب است با قوای خاص خود مثل جنود عقل.
وقتی حسی مادی میخواهد درک شود نهایت جایگاهش همان قلب واقعی انسانی است نه مغز توی سر جسمانی.
یعنی نباید ادراکات را تفکیک کنیم به مادی و معنوی . اگر جسمی لمس میشود از مسیر دست و چشم و مغز عبور کرده و در نهایت باید از طریق قلب واقعی انسان فهم شود.و همینطور اگر صدایی شنیده میشود باید از طریق گوش و مغز عبور کرده به قلب برسد. حالا در عوالم دیگر این واسطه ها یا حذف میشوند یا تغییر میکنند ولی اصل درک سرجایش باقی است.
این درک بنده از جسم و نفس و قلب انسانی است اگر اشکالی داشت بفرمایید.
حالا امام علیه السلام پیچیدگی واسطه های جسمی را بیان میکند که خداوند متعال چه دستگاه های عظیمی ایجاد کرده حالا باید پی ببریم که پیچیدگی قلب و نفس چه عظمتی دارد .
و بعد از آن به سیستم ادراک کلی جهان هستی که مثل یک پیکر واحد است با نفس واحد و قلب واحد(این قسمت رو از سخنان استاد گرامی برداشت کردم)
و در نهایت پی بردن به عظمت خالق این سیستم الله تبارک و تعالی
🌷زیارت امام زمان (عج) در روز جمعه:
🔆🌱 السَّلامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا عَیْنَ اللَّهِ فِی خَلْقِهِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا نُورَ اللَّهِ الَّذِی یَهْتَدِی بِهِ الْمُهْتَدُونَ، وَ یُفَرَّجُ بِهِ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ، السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْمُهَذَّبُ الْخَائِفُ، السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْوَلِیُّ النَّاصِحُ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا سَفِینَةَ النَّجَاةِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا عَیْنَ الْحَیَاةِ، السَّلامُ عَلَیْکَ، صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ وَ عَلَى آلِ بَیْتِکَ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ، السَّلامُ عَلَیْکَ، عَجَّلَ اللَّهُ لَکَ مَا وَعَدَکَ مِنَ النَّصْرِ وَ ظُهُورِ الْأَمْرِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا مَوْلایَ، أَنَا مَوْلاکَ عَارِفٌ بِأُولاکَ وَ أُخْرَاکَ، أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بِکَ وَ بِآلِ بَیْتِکَ، وَ أَنْتَظِرُ ظُهُورَکَ وَ ظُهُورَ الْحَقِّ عَلَى یَدَیْکَ.
🔆🌱 وَ أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ یُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَنْ یَجْعَلَنِی مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ لَکَ وَ التَّابِعِینَ وَ النَّاصِرِینَ لَکَ عَلَى أَعْدَائِکَ، وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْکَ فِی جُمْلَةِ أَوْلِیَائِکَ، یَا مَوْلایَ یَا صَاحِبَ الزَّمَانِ، صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْکَ وَ عَلَى آلِ بَیْتِکَ، هَذَا یَوْمُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ یَوْمُکَ الْمُتَوَقَّعُ فِیهِ ظُهُورُکَ، وَ الْفَرَجُ فِیهِ لِلْمُؤْمِنِینَ عَلَى یَدَیْکَ، وَ قَتْلُ الْکَافِرِینَ بِسَیْفِکَ، وَ أَنَا یَا مَوْلایَ فِیهِ ضَیْفُکَ وَ جَارُکَ، وَ أَنْتَ یَا مَوْلایَ کَرِیمٌ مِنْ أَوْلادِ الْکِرَامِ، وَ مَأْمُورٌ بِالضِّیَافَةِ وَ الْإِجَارَةِ، فَأَضِفْنِی وَ أَجِرْنِی صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْکَ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِکَ الطَّاهِرِینَ.
سلام
نقطه، سر خط ....😊
باز ک برگشتید سر حرف اولتان.....
بدون هیچ دلیل اقناعی
این حدیث مربوط ب آغاز آفرینش است، یعنی قبل از خلقت عالم محسوس
امام علی ع در اینجا دارد مراتب ابتدایی وجود را توضیح میدهد اول نور، بعد ظلمت، بعد یاقوت، بعد آب، بعد عرش.
پس ناظر ب عالم ما قبل دنیا است، نه این عالم محسوس.
اصلا نور و ظلمت ارتباط آنچنانی با گفتگوی حاضر نداشت ولی بزرگواران باب صحبت رو شروع کردن ک.......
باید ب نتیجه می رسید
در ادامه واضح تر برداشتم را از ظلمت بیان میکنم
اگر ظلمت حقیقتا یک مخلوق وجودی در عالم ماده باشد، باید مانند سایر مخلوقات، آثار محسوس و مستقل داشته باشد.
🍃در روز
با طلوع خورشید و تابش نور، هیچ اثری از ظلمت مشاهده نمیشود. اگر ظلمت موجودی وجودی بود، چرا در کنار نور باقی نمیماند و کاملاً محو میشود؟
🍃در شب
آنچه ما تاریکی شب مینامیم، در واقع فقدان نور خورشید است. در تاریکترین شبها هم، ماه و ستارگان یا حتی کوچکترین شعله، ظلمت را میشکنند. پس ظلمت ب عنوان موجود مستقل در شب هم حضور عینی و محسوس ندارد.
🍃از نظر آثار مادی:
موجودات واقعی مانند نور، حرارت و صدا اثر میگذارند
نور میتابد و اجسام را روشن میکند، حرارت گرم میکند، صدا گوش را پر میکند. اما ظلمت هیچ اثر فیزیکی ندارد. اگر وجودی مستقل بود، باید نوعی اثر از خود نشان دهد.
🍃 مقایسه با مفاهیم عدمی
ظلمت شبیه سکوت است
سکوت موجودی مستقل نیست، بلکه نبود صداست. ظلمت نیز نه چیزی است ک آفریده و وجود یافته باشد، بلکه صرفا نبود نور قابل رؤیت است
نظر آیت الله طباطبایی در تفسیر المیزان در مورد جعل ظلمات👇👇👇👇و عدمی بودن ظلمت
........جهت و سبب جمع آوردن ظلمات و مفرد آوردن نور در جمله: (وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ) ]
در اينجا ممكن است سؤال شود كه چرا نور را به صيغه مفرد و ظلمت را به صيغه جمع آورده؟ شايد جهتش اين باشد كه وجود ظلمت از نبود نور و همان عدم نور است در چيزى كه مىبايست نور داشته باشد، و چيزى كه از شانش اين است كه نور داشته باشد و ندارد از جهت دورى و نزديكيش به نور متعدد مىشود، بخلاف نور كه امرى است وجودى و وجودش ناشى از مقايسه آن با ظلمت نيست، و اگر هم آن را با قياس به ظلمت درجهبندى كرده و برايش مراتبى قائل شويم در حقيقت صرف تصورى است كه كردهايم، و اين تصور باعث تكثر حقيقى و تعدد واقعى آن نمىشود.
سلام صبح بخیر
چرا دلیلم حدیث اول از اصول کافی از امام صادق علیه السلام
خودتون میخونین یا بیارم؟
عرض کردم ک این حدیث زیبا مربوط ب آغاز آفرینش خلقت هست نه عالم محسوس
فعلا اینو عرض نکردم
حدیث اول اصول کافی رو عرض میکنم.
میشه لطفا ریپلای بزنید
💐💐💐
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَدِیدٍ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ
قَالَ کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ مَوَالِیهِ فَجَرَى ذِکْرُ الْعَقْلِ وَ الْجَهْلِ
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع :
اعْرِفُوا الْعَقْلَ وَ جُنْدَهُ وَ الْجَهْلَ وَ جُنْدَهُ تَهْتَدُوا
قَالَ سَمَاعَةُ:
فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ لَا نَعْرِفُ إِلَّا مَا عَرَّفْتَنَا
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ مِنَ الرُّوحَانِیِّینَ عَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى خَلَقْتُکَ خَلْقاً عَظِیماً وَ کَرَّمْتُکَ عَلَى جَمِیعِ خَلْقِی قَالَ ثُمَّ خَلَقَ الْجَهْلَ مِنَ الْبَحْرِ الْأُجَاجِ ظُلْمَانِیّاً فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَلَمْ یُقْبِلْ
فَقَالَ لَهُ اسْتَکْبَرْتَ فَلَعَنَهُ ثُمَّ جَعَلَ لِلْعَقْلِ خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ جُنْداً
فَلَمَّا رَأَى الْجَهْلُ مَا أَکْرَمَ اللَّهُ بِهِ الْعَقْلَ وَ مَا أَعْطَاهُ أَضْمَرَ لَهُ الْعَدَاوَةَ فَقَالَ الْجَهْلُ یَا رَبِّ هَذَا خَلْقٌ مِثْلِی خَلَقْتَهُ وَ کَرَّمْتَهُ وَ قَوَّیْتَهُ وَ أَنَا ضِدُّهُ وَ لَا قُوَّةَ لِی بِهِ فَأَعْطِنِی مِنَ الْجُنْدِ مِثْلَ مَا أَعْطَیْتَهُ
فَقَالَ نَعَمْ
فَإِنْ عَصَیْتَ بَعْدَ ذَلِکَ أَخْرَجْتُکَ وَ جُنْدَکَ مِنْ رَحْمَتِی
قَالَ قَدْ رَضِیتُ فَأَعْطَاهُ خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ جُنْداً فَکَانَ مِمَّا أَعْطَى الْعَقْلَ مِنَ الْخَمْسَةِ وَ السَّبْعِینَ
الْجُنْدَ الْخَیْرُ وَ هُوَ وَزِیرُ الْعَقْلِ وَ جَعَلَ ضِدَّهُ الشَّرَّ وَ هُوَ وَزِیرُ الْجَهْلِ
و ادامه حدیث...
سلام علیکم
⁉️آیا ظلمت امری عدمی است؟
☘️ظلمت تنها در صورتی امری عدمی خواهد بود که هیچ دلیلی بر وجود آن نباشد، همچنین بر وجه تسمیه آن بعد از اعدام نور به ظلمت تصریح شده باشد، صرف ظاهر لفظ «ظلمت» و تضاد ظاهری آن با «نور» دلیلی بر عدمیت آن نیست. همچنین استقلال ظلمت از نور، و تضاد صفات آنها از هم، دلیلی بر انکار وجود ظلمت نیست، چرا که این انحصار و جدائی دو طرفه است، صفات هر کدام کاملا متفاوت از دیگری است.
همچنین، صرف کاربرد جعل بر ظلمت، دلیل عدمیت آن نیست، چرا که جعل بر نور نیز وارد شده است( وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّور)
🌻🔆الأنعام : 1 الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ ثُمَّ الَّذينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ
🔆ستايش براى خداوندى است كه آسمانها و زمين را آفريد، و ظلمتها و نور را جعل نمود؛ اما كافران براى پروردگار خود، شريك و شبيه قرار مىدهند!
☘️وقتی سخن از آفرینش است، هر چیزی(شیء) را در بر میگیرد. نمیتواند شیء باشد ولی از سنخ خلق نباشد. لذا این گفته نمیتواند صحیح باشد که میگویند:
« واژه خلق در جائی به کار میرود که نوعی ترکیب از اشیای گوناگون در کار باشد در حالیکه نور و ظلمت از ترکیب چیزی فراهم نشده است. به همین جهت در خصوص نور و ظلمت، به جای خلقت از جعل استفاده کرده است.»
🌻🔆الأنعام : 101 بَديعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ
☘️لذا چه شیء واحد باشد و چه ترکیبی، خلق خداست، چه خدا تک تک بیافریند و چه یکجا ترکیبی بیافریند، جدا از این، در احادیث به صراحت به خلقت نور و خلقت ظلمت تصریح شده است.
‼️جایگاه جعل بعد از خلق است،
🌻🔆النحل : 81 وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِمَّا خَلَقَ ظِلالاً وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْجِبالِ أَكْناناً وَ جَعَلَ لَكُمْ سَرابيلَ تَقيكُمُ الْحَرَّ وَ سَرابيلَ تَقيكُمْ بَأْسَكُمْ كَذلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْلِمُونَ
☘️ یعنی شیئی باید باشد تا برای آن جعلیاتی صورت پذیرد، تا احکامی برای خلق الهی جعل شود. پس در جعل الظلمات و النور، ظلمت و نور باید خلق شده باشد تا جعل شوند. به واقع خدای متعال در این مرحله احکام خاصی را برای ظلمت و نور جعل نمود. به واقع خلقش را برای امری خاصی بکار میگیرد.
☘️پس صرف برخورد با لفظ ظلمت و تضاد صفاتی آن با نور نباید آن را معدوم بپنداریم.
مثلا در قرآن به خلقت شب اشاره شده:
🌻🔆الأنبياء : 33 وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ في فَلَكٍ يَسْبَحُونَ
🔆او كسى است كه شب و روز و خورشيد و ماه را آفريد؛ هر يك در مدارى در حركتند!
نمیتوانیم ادعا کنیم که لیل همان نبود روز است، در قران به صراحت به خلقت آن اشاره شده است!
همانطوریکه شب، روز نیست و روز هم شب نیست، استقلال هر کدام از دیگر هیچ مبنائی بر معدودمیت هیچ کدام از آنها نیست!
☘️در جای دیگر خداوند متعال: به جعل لیل اشاره دارد که در واقع همان وضع قوانین خاص بر آن است نه به معنای جعلی بودن آن و یا انتزاعی بودن آن.
🌻🔆الأنعام : 96 فالِقُ الْإِصْباحِ وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْباناً ذلِكَ تَقْديرُ الْعَزيزِ الْعَليمِ
🔆او شكافنده صبح است؛ و شب را مايه آرامش، و خورشيد و ماه را وسيله حساب قرار داده است؛ اين، اندازهگيرى خداوند تواناى داناست.
🌻🔆الفرقان : 62 وَ هُوَ الَّذي جَعَلَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرادَ أَنْ يَذَّكَّرَ أَوْ أَرادَ شُكُوراً
🔆و او همان كسى است كه شب و روز را جانشين يكديگر قرار داد براى كسى كه بخواهد متذكّر شود يا شكرگزارى كند .
☘️پس شب را آفرید و برای آن قوانینی جعل نمود، برای شب احکامی صادر نمود، هر چند که احکام مربوط به شب از مجعولات الهی محسوب میشوند، اما خلقت و وجود شب را انکار نمیکند!
☘️شب سامانه خاص الهی است، هر چند که شب به معنای عدم روز است ولی نمیتوانیم عدم روز بودن شب به عدم مطلق شب گواهی دهیم وجود شب را انکار کنیم، پس عدم نور بودن شب به معنای استقلال شب از روز است نه عدم آن. بعضی از صفاتشان متفاوت است.
☘️ظلمت و نور نیز چنین است، هر دو خلق خدایند، دارای قوانین و احکام خاص خود میباشند.
پس صرف جعلی بودن نور و یا ظلمت دلیلی بر عدمیت آنها نیست!
‼️چه بسا سیاهی و ظلمت حکایت از ناشناخته بودن آن است!
☘️ماده تاریک و انرژی تاریک و فوتون تاریک حکایت از وجود ناشناخته بودن آنهاست!
☘️در مثالهای ساده مثل سیاهی، نباید سیاهی را به عدم رنگ معنا کنیم چرا که سیاهی ترکیبی از تمام رنگهاست، عدم رویت، دلیلی بر معدوم بودن آن نیست!
☘️البته استفاده استعاری از نور و ظلمت حکایت خاص خود را دارد!
‼️خلاصه:
☘️رد انحصار ظلمت در «عدم نور»:
☘️صرف اینکه ظلمت را «نبود نور» بدانیم، دلیل بر «عدم مطلق» بودن آن نیست. رابطه شب و روز یک رابطه تقابل و جانشینی است، نه رابطه وجود و عدم مطلق. شب، وجود مستقل خود را دارد، اگرچه تعریف آن در تقابل با روز است.
‼️تمایز بین «خلق» و «جعل»:
☘️"جعل" به معنای قرار دادن احکام، قوانین و کارکردها برای یک موجود پس از آفرینش (خلق) آن است. بنابراین، "جعل الظلمات" به معنای وضع قوانین خاص برای پدیدهای به نام "ظلمات" است که قبلاً خلق شده است.
☘️"ماده تاریک" و "انرژی تاریک" نشان میدهد که "تاریکی" در جهان میتواند وجودی مستقل و ناشناخته داشته باشد، نه صرفاً یک عدم.
‼️پس: دیدگاه فلسفی رایجی که ظلمت را "عدم نور" میداند، صحیح نیست!
تکمله
☘️أَنَّ الرَّبَّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْهَوَاءَ ثُمَّ خَلَقَ الْقَلَمَ فَأَمَرَهُ أَنْ يَجْرِيَ فَقَالَ يَا رَبِّ بِمَا أَجْرِي فَقَالَ بِمَا هُوَ كَائِنٌ ثُمَّ خَلَقَ الظُّلْمَةَ مِنَ الْهَوَاءِ وَ خَلَقَ النُّورَ مِنَ الْهَوَاءِ
☘️إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الظُّلْمَةَ بِالْقُدْرَةِ فَأَرْسَلَهَا فِي سَحَائِبِ الْبَصَرِ ف
☘️ وَ خَلَقَ الظُّلْمَةَ فِي يَوْمِ الْأَرْبِعَا
☘️ خلق مستقل: ظلمت به طور مستقل و در زمانی مشخص (مثلاً روز چهارشنبه) آفریده شده است.
☘️ ماده الخلقه مستقل: طبق روایت، ظلمت و نور هر دو از یک منشاء (هوا) اما به صورت مستقل خلق شدهاند. این به معنای آن است که هر کدام هویت خلقی جداگانهای دارند.
☘️ قدرت ذاتی: روایت ("خَلَقَ الظُّلْمَةَ بِالْقُدْرَةِ") بر این نکته تأکید میکند که ظلمت مخلوق مستقیم قدرت الهی است، نه یک پدیده ثانویه و تبعی.
☘️ پس: ظلمت یک مخلوق مستقل الهی است که دارای وجودی حقیقی است، درست مانند نور.
☘️ رابطه ظلمت با نور، یک رابطه تقابل و تضاد طبیعی است، نه رابطه وجود و عدم. همانگونه که سرما و گرما هر دو وجود دارند اما مقابل یکدیگرند، ظلمت و نور نیز دو موجود مستقل با خواص متضاد هستند.
☘️ کاربرد واژه "جعل" برای ظلمت (در آیات قرآن) به معنای "قرار دادن قوانین، احکام و کارکردها" برای این مخلوق مستقل است. خداوند هم ظلمت را خلق کرد و هم قوانین حاکم بر آن؛ مانند پوشانندگی، آرامشبخشی در شب، را جعل نمود.
☘️ ظلمت امری وجودی و یک مخلوق مستقل خداوند است. آنچه که در فلسفه به "عدم نور" تعبیر میشود، تنها تعریف مفهومی ما از ظلمت است، نه حقیقت خارجی آن. خداوند هم نور را خلق کرده و هم ظلمت را، و برای هر دو احکام و قوانینی قرار داده است. بنابراین، اطلاق "جاعل الظلمات" به خداوند به معنای آفرینندهگی و قانونگذار برای یک موجود حقیقی است.
☘️ تفویض حقیقت به قرآن: وقتی قرآن صراحتاً از "آفرینش شب" و "جعل ظلمات" سخن میگوید، باید بپذیریم که اینها اموری وجودی هستند. کار فلسفه و خرد این نیست که با تئوریپردازی این صراحت را تأویل برد، بلکه باید مدلی فلسفی ارائه دهد که با این دادههای وحیانی سازگار باشد.
☘️ "جعل" در اینجا به معنای "قرار دادن" قوانین و احکام است. خداوند ابتدا "ظلمات" و "نور" را میآفریند (خلق)، سپس برای هر یک قوانین، خواص و کارکردهایی قرار میدهد (جعل). مثلاً برای ظلمات، حکم "پوشانندگی" و برای نور، حکم "آشکارگری" را جعل میکند.
🌷🌷🌷
عنه صلى الله عليه و آله
;إنّ في الجنّةِ عِشْرينَ و مائةَ صَفٍّ ، اُمّتي منها ثَمانُونَ صَفّا .;
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله
در بهشت يكصد و بيست صف است كه هشتاد صف آن ، امّت من است.;
بحار الأنوار : 7/130/3 .
🌻🔆الحديد : 13 يَوْمَ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذينَ آمَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قيلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فيهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ
🔆روزى كه مردان و زنان منافق به مؤمنان مىگويند: «نظرى به ما بيفكنيد تا از نور شما پرتوى برگيريم!» به آنها گفته مىشود: «به پشت سر خود بازگرديد و كسب نور كنيد!» در اين هنگام ديوارى ميان آنها زده مىشود كه درى دارد، درونش رحمت است و برونش عذاب!
☘️نور قلب، واسطه بصیرت باطنی است.
☘️نور صراط، راز سیر اخروی و راز درک و لذات اخروی است.
🌻🔆النور : 35 اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ في زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ
☘️حواس و محسوسات مخصوص آیه نور، برای کشف و حس فوق احساسات است.
🌷🔆وَ فِي رِوَايَةِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ اللَّهُمَّ اجْعَلْ فِي قَلْبِي نُوراً وَ فِي سَمْعِي نُوراً وَ فِي بَصَرِي نُوراً وَ فِي لَحْمِي وَ دَمِي وَ عِظَامِي وَ عُرُوقِي وَ مَفَاصِلِي وَ مَقْعَدِي وَ مَقَامِي وَ مَدْخَلِي وَ مَخْرَجِي نُوراً وَ أَعْظِمْ لِي نُوراً يَا رَبِّ يَوْمَ أَلْقَاكَ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.
☘️حواس و محسوسات قلبی، سمعی، بصری، لحمی ... با وساطت انوار خاص الهی امکان پذیر است.
☘️ حجت الهی در جهان هستی بعنوان فرمانروای وسائط الهی هستند.
🌻🔆الأعراف : 180 وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذينَ يُلْحِدُونَ في أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ
🌷🔆 عَنْ بُرَيْدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا وَعَدَ اللَّهُ وَ مُحَمَّدٌ ص حِجَابُ اللَّهِ.
☘️رویا نیر حواس و محسوسات و وسائط مخصوص خود را دارند.
⁉️نقص در عملکرد یک حس چه تاثیری در گیرایی حواس دیگر خواهد داشت؟ آیا حواس در درک محسوسات مستقل ازهمند یا درهم تنیده و وابسته همند؟
☘️هر یک از حواس دروازههای علم الهیاند، برای ورود به شهر علم الهی بایستی از تمام دروازههای آن گذر نمود.
⁉️آیا برای شناخت دنیا و رسیدن به مقام توحید این حس ها کافیه؟
☘️فطرت آدمی از جمله وسائط خاص توحیدی محسوب میشود؛ حواس بر رنگ و لعاب توحیدی میافزاید، حس خاص تولیدی همان خوانش و حیات فطرت آدمی است.
⁉️اگر حس ابزاری برای کسب معرفت و رسیدن به توحید تلقی کنیم پس کسانی که حواس ناقص دارند مثل نابیناها آیا توان شناخت و کسب معرفت لازم را نخواهند داشت؟
☘️فطرت آدمی مستقل از هر حسی است؛ و «ید الله فوق ایدیهم»، خدای متعال از هر چهت برای بنده خود کافیاست، و خدای علیم و حکیم بنده خود را در هیچ حال رها نمیکند!
🌻🔆الزمر : 36 أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ وَ يُخَوِّفُونَكَ بِالَّذينَ مِنْ دُونِهِ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ
🌻🔆الأنعام : 18 وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ هُوَ الْحَكيمُ الْخَبيرُ
🌻🔆الأنعام : 61 وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ
☘️توحید نیازی به هیچ حسی ندارد، حواس در مدار عظمت قرار گرفته است
☘️فقط در مورد توحید اگر از حس استفاده کنیم باید آنرا به فطرت مربوط سازیم
⁉️آیا محسوسی هست که با هیچ حسی قابل شناخت نباشد؟
☘️برای هر محسوسی حواسی هست اما ممکن است هر موجودی دارای هر حسی نباشد.
⁉️آیا حس، ابزار صرفا شناختی تلقی میشود یا ابزاری برای آزمون الهی؟!!!.
☘️انسان با تمام ابزارآلاتش در میدان آزمون الهی قرار دارد.
🌻🔆الإسراء : 36 وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً
⁉️آیا همیشه برای درک محسوس واسطه لازم هست؟ مثلا در حس تاریکی توسط چشم واسطه چیست؟
☘️بینیازی از واسطه حس محال است مگر آنکه خدا بخواهد در اینصورت نیز مشیت و اراده الهی واسطه میشود و خدای مقتدر توانا فوق و سلطان وساطت است.
⁉️در درک عدم و نیستی حس و واسطه چیست؟
☘️علم، تعقل، قوه استدلال
⁉️آیا این حسگرها ابزاری برای شناخت و تعامل بادنیاست یا کارایی فراتر از دنیای مادی هم دارند؟
☘️هر حسگری برای رفع حوائج خاصی است، رفع حاجت نیز برای امری متعالی، به حس رسیدن پایان نیست بلکه آغازی با نورانیت و علم جدید است.
⁉️نقش این حواس در عالمهای دیگری ازجمله در عالم خواب و رویا چیست؟
☘️در عالم رویا دستگاهای مختلف بدن فعالند، فقط بخش خاصی از بدن تعطیل اما قسمتهای خاص بدن از جمله مغز فعالند.
⁉️آیا برای شناخت دنیا و رسیدن به مقام توحید این حس ها کافیه؟
☘️خدای متعال ابزار شناخت را فراهم فرموده است، مگر اینگه به تعطیلی کشانده شوند، خدای قادر متعال مجموعهای از امکانات را برای انسان ایجاد نموده است!
☘️علاوه بر حواس و ابزار ظاهری، کل کائنات بعنوان ابزار آدمی محسوب میشوند!
🌻🔆لقمان : 20 أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنيرٍ
⁉️آیا اول روشنایی و نور وجود داشت بعداً تاریکی بوجود آمد. یااول تاریکی بود بعداً نوربوجود امدً؟
🌻🔆 عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْجَنَّةَ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ النَّارَ وَ خَلَقَ الطَّاعَةَ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ الْمَعْصِيَةَ وَ خَلَقَ الرَّحْمَةَ قَبْلَ الْغَضَبِ وَ خَلَقَ الْخَيْرَ قَبْلَ الشَّرِّ وَ خَلَقَ الْأَرْضَ قَبْلَ السَّمَاءِ وَ خَلَقَ الْحَيَاةَ قَبْلَ الْمَوْتِ وَ خَلَقَ الشَّمْسَ قَبْلَ الْقَمَرِ وَ خَلَقَ النُّورَ قَبْلَ الظُّلْمَةِ.
⁉️فرض رابراین میگیریم که ذهن شما از هرگونه اطلاعات نسبت به دنیا واسباب و... پاک شده وشما درمحیطی کاملا بسته و تاریک !! قرار میگیرید.. الان اگر درنظر بگیریم حس ما بینایی هست.. محسوس و واسطه در درک آن فضا وشرایط چیه؟
🌻🔆 ق : 16 وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ
🌻🔆 الواقعة : 85 وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ
🌻🔆 الحديد : 4 ... وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ
☘️انسان از علم و مشیت و اراده و ... الهی نمیتواند جدا شود!
⁉️در انجام اعمال صالح و احساس لذت وخشنودی ازانها و برعکس شتاب زدگی انسان گنهکار به گناه ولذت بردن از آن :::حسگر چیه؟ محسوس چیه؟ واسطه چیه؟
☘️عقل و جنودش و جهل و جنودش.
⁉️حوزه حواس و محسوسات
☘️ حواس و محسوسات در حوزه تقدیرات الهی قرار دارند دارای اندازه و درجات هستند، از موجودی به موجود دیگر تفاوت دارند، همچنین است موقعیت وسائط.
⁉️آیا محسوسات مادی هستند؟
☘️هر آنچه را که حس میکنیم مربوط به جان آدمی است نه جسم آدمی؛ تمام محسوسات روحانیاند، هر چند ابزار مادی در آن دخیل باشند، در واقع محسوسات مربوط به عوالم باطنی آدمی هستند، حواس فقط سفیران اطلاعات هستند، درواقع حواس اطلاعاتی را از محسوسات دریافت و به جان آدمی گسیل و بعد از تجزیه و تحلیل و پردازش، دل آدمی نتیجه را بصورت حسی درک میکند،
⁉️گرمی و سردی.
☘️آب گرم و آب سرد دو حالت مختلف و خاص آب را نشان میدهد، درواقع در اینجا گرمی و سردی به میزان جنبش مولکولهای آب اشاره دارد.
☘️گرمی و سردی نشان قوانین الهی است که آنها را بر جهان حاکم نموده است، هر قانونی را خدای متعال ایجاد نموده است پس هر قانون او از مجعولات و همچنین از مخلوقات او حساب میشوند، تفاوت این دو واژه مربوط به زاویه نگاه ما به این دو امر قرار دارد.
⁉️جوانی مخلوق هست پیری نه؟ یوقت هست بگیم اگر جوان نباشیم پیریم. یوقت هم هست بگیم اگر پیر نباشیم یعنی جوانیم
☘️جوانی و پیری درواقع صفات فردند، هر دو انسانند اما صفاتشان از حیث توانائیهای بدید و دیگر کمیات و کیفیات متفاوت است. در مور یک فرد، مختصات زمانی و مکانی او را نشان میدهد.
مباحثه حواس
☘️حسّ باطنی و با محسوسات باطنی به واسطههای باطنی نیازمند است. محسوسات مبطون و مخفی تنها با حواس مبطون و مخفی و آن هم به واسطه وسائط مبطون و مخفی میسر است.
🌷🔆أَيْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِي إِلَيْهِ تَتَوَجَّهُ الْأَوْلِيَاءُ، أَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاء
کجاست؟
🌹پیوند میان ارض و سماء تنها با اسباب و وسائط متعالی میسر است
🌷🔆يَا عَلِيُّ أَنْتَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْكَ سِيطَ لَحْمُكَ بِلَحْمِي وَ دَمُكَ بِدَمِي وَ أَنْتَ السَّبَبُ فِيمَا بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ بَعْدِي فَمَنْ جَحَدَ وَلَايَتَكَ قَطَعَ السَّبَبَ الَّذِي فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّه
🌹تنها توجه به ذات از طریق اسماء و صفات و آیات و کلمات و امثال امکان پذیر است.
هم حواس هم محسوسات و هم وسائط تنها با خدا میتوانند با خودشان مرتبط شوند و و میان یکدیگر پیوند یابند.
وسائط با خدا میتواند میان حواس و محسوسات وساطت کنند.
در دعای اللهم عرفنی نفسک ... نشان میدهد که الله تبارک و تعالی در ابتدای هر چیز و هر امری است.
🌻🔆المائدة : 35 يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في سَبيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
🌹ابتغاء بسویش نه بذاتش
🌹ذات حق به حس نیاید به جستجو نیاید
🌹اتصال به ذات حق بیمعناست، او بینیاز از متصل شدن
🌹و اتصال خودش آفریده خداست
🌻🔆الأنعام : 103 لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ
🌹خدای متعال سلطان ادراکان و احساسات و وسائط است
🌹سلطان حواس و محسوسات و وسائط
🌷🔆سُبْحَانَكَ! لَا تُحَسُّ وَ لَا تُجَسُ وَ لَا تُمَسُّ وَ لَا تُكَادُ وَ لَا تُمَاطُ وَ لَا تُنَازَعُ وَ لَا تُجَارَى وَ لَا تُمَارَى وَ لَا تُخَادَعُ وَ لَا تُمَاكَرُ! (28) سُبْحَانَكَ! سَبِيلُكَ جَدَدٌ. وَ أَمْرُكَ رَشَدٌ، وَ أَنْتَ حَيٌّ صَمَدٌ.
🌹هر یک از جنود عقل واسطههای حسی هستند، واسطههای علمی و معرفتی
🌹هر یک از ائمه واسطههای متعال سرّ الاسرار الهی هستند.
🌹واسط: علم، مشیت، اراده و ... از جمله وسائط الی الله هستند میان ارکان خلقتاند.
🌹ذات بیهمتای الهی واسطه نمیپذیرد، رسولان الهی و آیات او به واقع وسائط تشریفی هستند، چرا که الله خودش رابط ما به فطرت و رسولان و اولیاء و آیات خویش است. الله گرامیان درگاهش را به عنون باب و وجه خود معرفی میفرمایند تا شرافت آنها را اثبات و الگوی بسوی خودشان را معرفی نمایند.
🌹رمز حائلیت (یحول بین المرء و قلبه)، یعنی، اذن الهی در هر ارتباطی لازم و ضروری است، بدون اذن الهی هیچ ارتباطی میان حواس و محوسات ممکن نیست، حتی وسائط به اذن او اسباب تزریق علماند
🌻🔆الأنفال : 24 يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ
🌻🔆الحديد : 4 هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما يَعْرُجُ فيها وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ
🌻🔆المجادلة : 7 أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلاَّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلاَّ هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلاَّ هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ
🌹در فهم آیات نباید از رمز محکمات و متشابهات غافل شد
🌹قلب فرمانروای حواس آدمی است.
⁉️در مورد شنوایی ظاهری و باطنی ، ذائقه و لامسه ی ظاهری و باطنی آیا میشود تحلیلی مشابه ارائه داد و واسطه ها را مشخص نمود؟
☘️هر حسی چه ظاهری و باطنی، و هر محسوسی چه ظاهری و باطنی، و هر واسطهای چه ظاهری و چه باطنی را شامل است.
☘️نور بعنوان واسط روشنائی و بینائی، هم ظاهری و هم باطنی دارد، هم دنیوی و هم اخروی.
🌻🔆الحج : 46 أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتي فِي الصُّدُورِ
🔆آيا آنان در زمين سير نكردند، تا دلهايى داشته باشند كه حقيقت را با آن درك كنند؛ يا گوشهاى شنوايى كه با آن (نداى حق را) بشنوند؟! چرا كه چشمهاى ظاهر نابينا نمىشود، بلكه دلهايى كه در سينههاست كور مىشود.
سلام و تشکر بابت اینکه فرصت گفتگو رو در گروه مهیا و با حوصله مباحث رو رصد میفرمایید.🙏💐💐💐💐
با کمال احترام، برخی نکات ک در مبحث ارائه فرمودید، برای بنده قابل درک نیست. پیش از هر چیز، لازم میدانم اشاره کنم ک هدف من دفاع از مباحث فلسفی نیست ( کما اینکه دلایل عقلی متقن در جای خودشان قابل پذیرشن و در علم، تعصب جایی ندارد) و این برداشت صرفا از ذهنیات و تجربه شخصی خودم است. همیشه ظلمت را در ذهنم ب عنوان عدم نور تجسم کردهام.
🌷🍃اشاره فرمودید ب پوشانندگی و آرامش بخشی
این آثار از ویژگیهای شب است نه ظلمت
و جعل الیل سکنا
شب آرامش بخشه برای تمام مخلوقات
فارغ از هیاهوها و شلوغی روزانه ی دنیا
ک از حکمت های مالایوصف خداوند است این آرامش شبانه
و هیچ جای قرآن اشاره ب آرامش بخشی ظلمات نکرده
اتفاقا ظلمت با بار معنایی منفی ک داره هیچ گونه آرامشی از آن برداشت نمیشود و برعکس در روایت هر جا از ظلمت و ظلمات یاد شده اشاره ب پلیدیها با انواع متفاوتش میکنه و وقتی میخواهند اهوال روز قیامت رو بیان کنند از زجر ظلمات یاد میکنند
حالا این سوال پیش میاد، ک، خلقت شب واضحه ، رویت میشه ، آثار داره ولی ظلمت کجای این عالم ماده است؟
شب ، متناسب با عالم ماده لحظات و ساعات خاصی داره و قابل رویت هست، من شب رو میبینم ولی هیچ ظلمتی نمی بینم ک خلق جداگانه با آثار جداگانه داشته باشه
آیا شب همون ظلمت است؟آیا شب و ظلمت در هم تنیده اند؟
آیا خلقت شب ، صورت تاریکی نداره بلکه خلقت ظلمات در کنار آن تواما و در کنار هم این تلفیق شبانه را می سازند؟
اگر شب همان ظلمت است پس تاریکی حاصل از نبود نور در چاردیواری سربسته روزانه چیست؟
اگر در یک اتاق کاملا بسته ک لامپ روشن است یهویی لامپ رو خاموش کنیم و فضا یهویی تاریک شود یعنی همان لحظه، ظلمت، خلق میشه؟
آیا اگر در تونلی سربسته در روز اسیر شویم و میدانیم ک رهایی هم خواهیم یافت آیا این اسارت در اون تاریکی آرامش بخشه؟
🌷🍃دوم قیاس شب و روز با نور و ظلمت ب نظر، قیاسی درست نمی باشد چون در وجودی بودن شب و روز تردیدی وجود ندارد و هیچ وجه تشابهی ندارند چرا ک هر کدام از شب و روز، ب طور واضح، آثار منحصر ب فرد خودشو داره
سوم ، روایتی ک ذکر فرمودین ب روز خاص اشاره کرده(چهارشنبه) در قرآن ب تعداد روزهایی برای جریاناتی اشاره شده ولی در هیچ آیهای ب روزهای خاص هفته در جریان آفرینش اشاره نشده است.اشاره ب روز خاص هفته قبل از عالم خلقت، درست ب نظر نمیاد.
این حدیث احتمالا از روایات غیرمشهور، تفاسیر یا تأویلات شخصی نقل شده است
اگر هم فرض کنیم ک از لحاظ سندی مشکلی نداره این حدیث داره اشاره ب ما قبل آفرینش میکنه ک مخلوقات رو از ترکیب این عناصر آفریدیم و خلقت ابتدایی قبل از آفرینش عالم محسوس دلیلی بر خلقت تکی و مستقیم آنها در عالم ماده نیست.
با عرض پوزش، این دلایل شما استاد بزرگوار، بنده رو قانع نکرد
بنده از زحمات استاد گرانقدر مون که شب و روز و همیشه با بزرگواری و لطف کثیرشون پاسخگو و راهنمای ما بودند تقدیر و تشکر میکنم ...
از بزرگواران حاضردرگروه که با پیامها و راهنماییها و مباحثه های علمیشان باعث یادگیری و تشویق ما به مطالعه میشوند باز بی نهایت سپاسگزارم...
🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺
سلام
ممنون از پاسختون
در مورد آرامش بخشی ظلمات بنده هم سوال داشتم.
چگونه اثبات میشود؟
سلام دوستان
فایل صوتی جلسه دیشب را چه کسی ضبط کرده ؟؟
🔻
البته عبارت استاد به این شکل است:
☘ خداوند هم ظلمت را خلق کرد و هم قوانین حاکم بر آن مانند پوشانندگی، آرامشبخشی در شب، را جعل نمود.
برداشت بنده این است که پروردگار متعال تاریکی (ظلمت) را از صفات شب (لیل) تعیین فرموده و این آفرینش با این صفات و خصوصیات را سبب سکونت و آرامش مردم قرار داده است
سلام
ممنون از حسن توجهتون💐💐💐
ولی آرامشی ک خداوند برای انسان قرار داده، در نظام شبانه نهفته است، نه در ذات ظلمت.
ذات تاریکی ب خودی خود آرامشآفرین نیست چه بسا برای کودک دلهرهآور است، برای افراد ترسو یا کسی ک در بیابان گرفتار شده، موجب ترس و اضطراب میشود و......
پس آنچه مایه ی سکونت و آرامش است، نظام شب است نه خود تاریکی.
همچنین اگر ما بگوییم ذات ظلمت آرامشآفرین است، لازمهاش این است ک هر جا ظلمت باشد، آرامش هم وجود داشته باشد
چون صفت ذاتی یک امر وجودی، از آن جدا نمیشود.
پس اگر ظلمت در شب سبب آرامش است، باید تاریکی روز در دل کوه، در غارهای عمیق، در جنگلهای تاریک یا در شرایط وحشتزا هم همیشه آرامش ایجاد کند
در حالی ک تجربهی عینی ما خلاف این را نشان میدهد. در بسیاری موارد، ظلمت عامل ترس، اضطراب و ناامنی است.
سلام
اگر از صفات لیل ظلمات است و این ظلمات مایه آرامش است پس ظلمات هیچگونه نباید وجهه منفی داشته باشد.
در صورتی که هیچ کجا از ظلمات به عنوان عنصر مثبت یاد نشده.
اگر شده بفرمایید استفاده کنیم.
وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِيرُ
وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ
✅✅
🌷🍃مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لَا يُبْصِرُونَ
🌷🍃أَوْ كَصَيِّبٍ مِّنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ مِنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَاللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكَافِرِينَ
🌷🍃اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُو۟لَـٰٓئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
🌷🍃و......و......و......
در هیچ جای قرآن از ظلمت با صفت آرامش بخشی یاد نشده.
اتفاقا برعکس برای عدم هدایت،عذاب، گمراهی، تاریکی معنوی و فیزیکی و....ک همه ظهور منفی دارن ، ظلمات اومده
برادر‼️
🔹 ظلمات به معنای تاریکی، گاهی حسی است (مثل تاریکی شب) و گاهی معنوی (مثل گمراهی):
«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ…» (بقره/257)
أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ، ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ، إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا... نور/۴۰
اولا مطلب استاد را ناقص منعکس میکنید و متعاقبا باعث تحلیل اشتباه می شود
ثانیا ظلمت یک بار معنایی ظاهری دارد به معنای تاریکی و یک بار معنای باطنی دارد به معنای گمراهی این دو را باید تفکیک قائل شویم
مسلما ظلمت در شب به همان بار معنای ظاهری را در شب دارد که یکی از صفات شب است و خداوند آنرا یکی از معیارهای آرامش در شب قرار داده است
اگر به فرض ظلمات را از صفات لیل بگیریم شما از کجا استنباط میکنید که آرامش بخشی لیل از ظلمات آن است؟؟؟
🔻
شما از نظام شب تاریکی را بگیرید چه میماند‼️
وقتی میگوییم چیزی «از چیزی جداشدنی نیست»، منظور این است که ماهیت آن با ویژگیای خاص گره خورده و بدون آن قابل تصور نیست.
لطافت از گل
گل بدون لطافت، دیگر گل نیست؛ لطافت جزو ذات و ویژگی شاخص آن است.
گرمی از آتش
آتش بدون گرما دیگر آتش نیست
گرما جزو ماهیت آتش است.
سختی از آهن
آهن بدون سختی
نور از خورشید
خورشید بدون نور، دیگر خورشید به معنای واقعی آن نیست
ظلمات از شب
شب با تاریکی همراه است؛ تاریکی جزو ویژگی محسوس آن است
💡 نکته: این نوع ویژگیها را «ماهیتمند» یا «ذاتی» مینامند؛ یعنی جداشدنی از آن شیء یا مفهوم نیست
ممنون از توضیحاتتون
ولی جواب بنده نبود بلکه بیشتر توجیه بود.
با این فرض شما تو روز روشن اگه بری تو زیرزمین یا اتاقی که اصلا نور نداره باید آرامش بگیری
میگیری واقعا؟؟
🔹
واقعا خدا به داد استاد برسه 😂
عرض شد، شب که یکی از صفاتش تاریکی هست پروردگار متعال آنرا سبب سکونت و آرامش قرار داده
زیرزمین تاریک، اتاق تاریک، بارو و پستوی تاریک ... مخروبه ی تاریک هم که ترسناکه ...❕
☘ خداوند هم ظلمت را خلق کرد و هم قوانین حاکم بر آن مانند پوشانندگی، آرامشبخشی در شب، را جعل نمود.
سلام علیکم
جسارتا آرامشی که شب میده بخاطر وجود ظلمت نیست.. بلکه بخاطر شرایطی هست که ظلمت و تاریکی ایجاب وایجادمیکنه ...مثلا اغلب انسانها از فعالیت روزمرگی خود فارغ شده و به خواب و استراحت بپردازند..
و در اثر کاهش فعالیتها اغلب عوامل آزاردهنده ای مثل اصوات حذف میشود ... نور که عاملی هست که اعصاب انسان رو درگیر خود میکند حذف میشود... و اتفاقاتی فیزیولوژیکی که دربدن انسان در طول شب اتفاق میفتد عامل آرامش هست .... ولی اینکه بگیم ذات ظلمت آرامش بخشی هست بنظر میاد حرف منطقی و درستی نیس..
✅✅✅
✅
🤔🤔🤔
حالا شما اینجوری فک کنین ایرادی نداره که
خلقت دو امر وجودی مانند شب و ظلمت برای یک هدف، عبث ب نظر می رسد.
خود شب با تاریکیاش، تمام حکمت الهی و نظم کیهانی را تأمین میکند
تاریکی شب با نظامش وسیلهای برای آرامش و استراحت موجودات است و نیازی ب خلق یک موجود جدا به نام ظلمت ندارد.
ب بیان دیگر، تاریکی شب جزئی از نظام حکمتآمیز شب است و نه یک موجود مستقل و مستقلا نمی تواند مظهر آرامش بخشی باشد.
اینم یک نمونه از آیاتی ک هم حسیه و هم معنوی
🌷🍃أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ ﴿۴۰﴾
یا (مثل اعمال کافران) به ظلمات دریای موّاج عمیقی ماند که امواج آن (که شک و جهل و اعمال زشت است) بعضی بالای بعضی دیگر دریا را بپوشاند و ابر تیره (کفر) نیز فراز آن برآید تا ظلمتها چنان متراکم فوق یکدیگر قرار گیرد که چون دست بیرون آرد آن را نتواند دید، و هر که را خدا نور (علم و معرفت و ایمان) نبخشید هرگز (جان) روشنی نخواهد یافت. (۴۰)
بنابراین، با دلیل عینی قرآنی، ظلمت در قرآن حتی اگر در سطح حسی مثل تاریکی دریا، مطرح شود، بار منفی دارد و هیچگاه ب عنوان امر مثبت یا آرامشبخش معرفی نشده است. و این آیه شاهد روشنی است بر جمع میان دو بعد حسی و معنوی ظلمت
ایا ظلمت دارای انرژی هست یانه؟
آیا ظلمت یعنی شب؟ !!
آیا اتفاقاتی که در بدن در طول شب میفته مثلا بعضی از پزشکان میگن در ساعتهایی از شب تصفیه کبد اتفاق میفته و...وحتی کسانی که خوابهاشونو از اول شب به تاخیر میندازن مذمت میکنن.ایا این به نظر نمیاد یک انرژی در ظلمت قرار داده شده باشد؟ ظلمت نه به معنای تاریکی اتاق ومصنوعی ..بلکه ظلمت که طبیعت رادربرمیگیرد
تعریف دقیق ظلمت چیست
استاد در فرمایشات پاراگراف آخر به (ماده تاریک و انرژی تاریک) اشاره فرمودند!!!!
لطفا ازبزرگواران هرکسی بلده اینو توضیح بده. ممنون
سلام
تمام بحث ما سر تاریکی است ک آیا جداگانه خلق شده یا ب صورت عدمی معنا پیدا میکنه.
اگر آن را وجودی بدانیم ، لاجرم باید برایش آثاری تعریف کنیم ک لاینفک از آن باشد
و اگر وجودی باشد، آثارش منحصر ب خودش باید باشد نه صفتی برای وجودی دیگر
ک این دلیل می خواهد
اگر ان را عدم پنداریم هیچ موجودیت واقعی نخواهد داشت نه ماده نه انرژی نه اثر مستقل
اگر آن را وجود بدانیم هر جا تاریکی آمد اثرش باید بیاید چه در شب چه در زیرزمین سربسته ی تاریک
اگر انرژی آن در شب باعث آرامش میشه در قعر دریا و در روز هم باید همان ویژگی بار بشه
در صورتی ک در زیر زمین تاریک اثری از هیچ انرژی مشهود نیست و با کوچکتری سویی از نور ولو خیلی ضعیف میشکند
مثلا شب
خلق شده و وجود داره
آثارش هم تا وقتی هست وجود داره ک یکی از آثارش تاریکی است و لاینفک از آن نیست
و اگر اثرش برود خودش هم میرود و روز پدیدار می گردد
🔹ماده تاریک
مادهای نامرئی که نور یا امواج الکترومغناطیسی را جذب یا منتشر نمیکند، بنابراین مستقیم دیده نمیشود
در واقع چون ماهیت آن مشخص نیست به اسم ماده تاریک نامگذاری شده
🔹انرژی تاریک
نوعی انرژی که باعث شتاب گرفتن انبساط کیهان میشود.
برخلاف ماده تاریک که «جاذب» است، انرژی تاریک خاصیت دافعه گرانشی دارد و فضا را «میکشد».
حالا اگر بقول آقای حیدر نژاد تاریکی خلق شده برای اینکه صفتی بشه برای شب
ک اولا دلیل میخواد
ثانیا تکلیف تاریکی در روز چی میشه در روز قراره صفتی برای چی بشه!!!
ثالثا آیا صفت آرامش بخشی ک ب شب میده در آن زیرزمین تاریک هم وجود داره چون فرض گرفتیم امر وجودی است و آثارش لاینفک از آن نیست و مانند تکفرون ببعض و تومنون ببعض هم نمیتونه باشه.....
ازکجا معلوم که انرژی ظلمت در قعر دریا باعث آرامش نیس؟ این آرامش رو ممکن هست گیاهان و حیوانات دریایی دریافت کرده باشند؟!!!!
🌷🍃أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ ﴿۴۰﴾
یا (مثل اعمال کافران) به ظلمات دریای موّاج عمیقی ماند که امواج آن (که شک و جهل و اعمال زشت است) بعضی بالای بعضی دیگر دریا را بپوشاند و ابر تیره (کفر) نیز فراز آن برآید تا ظلمتها چنان متراکم فوق یکدیگر قرار گیرد که چون دست بیرون آرد آن را نتواند دید، و هر که را خدا نور (علم و معرفت و ایمان) نبخشید هرگز (جان) روشنی نخواهد یافت. (۴۰)
سوال .شما در اتاق تاریک راحت میتونی بخابید یا دریک اتاق پرنور
تشکر جناب حیدرنژاد بزرگوار. لطف کردید🌺
برای دریافت انرژی از ظلمات باید خودراهمسو کنیم .. مثلا شما درشب که مایه ارامشه به فعالیت روزمرگی بپردازید ایابازهم آرامش پیدامیکنید؟
طبق قانون نیوتن وقتی نیرویی به ماوارد شود اگر درجهت عکس نیرو مقاومت کنیم باز به معنی عدم وجود نیرو و انرژی مثبت هست؟
درضمن ظلمت وقتی به ذهن خطور میکند تاریکی مطلق هست.. درحالیکه شب به مفهوم ظلمت نیست و همینطور ظلمت صفتی برای شب محسوب نمیشود. چون درشب نورهای ستارگان و ماه و....درفضاپراکنده ست روشنایی نسبی وجوددارد
https://eitaa.com/14737836/36683
سوالتان یک قیاس ناقص است چون میخواید تاریکی حاصل از آرامش شبانه را با اتاق تاریک یکی کنید و استخراج کنید ک تاریکی ، آرامش بخشه در هر شرایطی .
و اما جوابتان
اگر فرص بگیریم اتاق ، اتاق منزل است امنیت هست و چندین لامپ وجود داره قاعدتا منطقی تره ، ک تاریکی راحت تر خواهد بود اما این ب این معنا نیست ک ذات تاریکی آرامش بخشه
چرا ک آرامش بخشی شب صرفا ب خاطر تاریکی نیست بلکه در کنار اون، عوامل طبیعی و حکیمانه وجود داره ک خداوند در دل شب قرار داده
مثل تغییر هورمون ها
کاهش فعالیت های محیطی
سکون و کاهش صداها
و .......
♦️برجام رسما باطل شد
@AkhbareFori
من این مثال را برای این آوردم که شما فرمودید تاریکی با رمنفی دارد!
ادراک ناقص انسان از حکمت خدا دال بر منفی بودن نیست!
سپاس گذارم 🌹
اعمال کافران اینجا چرا به ظلمت تعبیر شده؟ مثل آیه ای است که در سوره بقره میفرماید آیه ۱۹بقره
أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ مِنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ ۚ وَاللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكَافِرِينَ
اینا در تاریکی درحال حرکت وسرگردانن.. مگه تاریکی برای حرکت خلق شده؟
من کجا گفتم بار منفی دارد !!!!!
اینجا👇👇👇👇
لطفا با دقت بخونید
اینم یک نمونه از آیاتی ک هم حسیه و هم معنوی
🌷🍃أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ ﴿۴۰﴾
یا (مثل اعمال کافران) به ظلمات دریای موّاج عمیقی ماند که امواج آن (که شک و جهل و اعمال زشت است) بعضی بالای بعضی دیگر دریا را بپوشاند و ابر تیره (کفر) نیز فراز آن برآید تا ظلمتها چنان متراکم فوق یکدیگر قرار گیرد که چون دست بیرون آرد آن را نتواند دید، و هر که را خدا نور (علم و معرفت و ایمان) نبخشید هرگز (جان) روشنی نخواهد یافت. (۴۰)
بنابراین، با دلیل عینی قرآنی، ظلمت در قرآن حتی اگر در سطح حسی مثل تاریکی دریا، مطرح شود، بار منفی دارد و هیچگاه ب عنوان امر مثبت یا آرامشبخش معرفی نشده است. و این آیه شاهد روشنی است بر جمع میان دو بعد حسی و معنوی ظلمت
گفتم در قرآن هر چه از ظلمت یاد شده بار منفی داره 👆👆👆👆👆👆
نور رارها کرده در تاریکی سیرمیکنن. همین عامل سرگردانی وحیرته
با رمنفی ازنظر قرآن که فرمودید را گفتم ازچه لحاظ..تاریکی طبیعتش برای سکون بودنه نه حرکت...
کافران باجهل وعنادشان نور هدایت را ترک گفته در تاریکی سیر میکنن.که تاریکی باعث سرگردانی وحیرتشان هست
واقعا متوجه نمیشم منظورتون چیه
و چیو دارین ب چی ربط میدین
و اصلا معلوم نیست دارین از وجود ظلمت دفاع می کنید یا از عدم بودن آن
خب مرحله به مرحله عرض میکنم. شما بالا نرها فرمودید درهیچ جای قرآن ازظلمت باصفتآرامش بخش یادنشده.. وبالاترازاون پیام پیام آقا سجاد رو که فرمودند اگر از صفات لیل ظلمات است واین ظلمات مایه آرامش هست پس ظلمات نباید وجه منفی داشته باشد .شمااین فرمایش رو تایید فرمودید
منم عرض میکنم ظلمت آیات مذکور وجه منفی ندارد...منفی بودنش بخاطر عدم همسویی ما باآن هست
مثلا کفار وقتی نور هدایت الهی را ترک گفته و در صراط مستقیم و نور حرکت نمیکنند و درظلمات سیر میکنند ..و طبیعت ظلمت برای حرکت خلق نشده... و این همسو نبودنش بارمنفیه نه ذات ظلمت
به نظر بنده علت آرامش در شب
به تاریکی آن بستگی ندارد بلکه
به نظم آفرینش مربوط است
ساعت زیستی (بیولوژی )بدن
طوری تنظیم شده است که با خوابیدن
درشب، بدن سموم و مواد زائد خود را
دفع می کند وخود را برای فعالیت در
روز بعدی آماده می کند و ترشح هورمون ملاتونین باعث این تنظیمات
می شود اصولاً همه ما انسان ها و
بیشتر موجودات زنده ترجیح می دهم
شب را درمحیط تاریک بخوابیم.
باز متوجه نشدید .....
تاریکی فی نفسه و در هر جایی منفی نیست کما اینکه در شب با آن شرایطی ک گفتیم ، اتفاقا مظهر آرامشه
دقت کنید ما یک تاریکی داریم ک مختص شب است یک تاریکی داریم ک مختص شب نیست
تاریکی در قرآن ب ظلمات تعبیر شده، گفتیم در قرآن هر چه تعبیر از ظلمت آمده بار منفی داره ، اگر در جایی از قرآن ، کلمه ی ظلمات آمده باشه ک مظهری از آرامشه و بار مثبت بیارید ......چه آیات چه روایات
نگفتیم ک مطلقا تاریکی بار منفی داره
سلام
احسنت
ولی تاریکی جدای از سیستم شبانه نیست و بالتبع اثراتی داره ک در واقع مکمل یکدیگر هستند.
تاریکی، با ایجاد محیطی آرام ، فرصت استراحت میده و در کنارموارد علمی ک شما فرمودید شرایط رو برای آرامش بخشی فراهم می کنند.
ب این ترتیب، آرامش شبانه نتیجه هماهنگی طبیعی بین محیط و نظم درونی بدن است و همین هماهنگی است ک خواب شبانه را عمیق و آرامبخش میکند
بنابراین نمیتوان هیچیک از این عوامل را جدا از دیگری دانست، چون تاریکی و نظم آفرینش در کنار هم، تجربهای کامل از آرامش را رقم میزنند و تاریکی صرف، ذاتا، مظهری از آرامش بخشی نخواهد بود.
چرافکر میکنیم در قرآن هرچی از ظلمت آورده بار منفی داره؟
ظلمت طبیعت وخلقت خاص خودش را دارد. ...ظلمت دراون آیات که شما آوردید بارمنفی نداره.طبیعت ظلمت عدمدید ورویت هست.. وقتی عمل کافرنوعی هست که مصداق صم بکم عمی هست میخواهیدعمل فرد کور را که نور دریافت نمیکند با کلمات روز ونور توصیف کند؟
یعنی خداوند داره در این آیه اعمال کافران را ب امر مثبت تشبیه و مانند میکنه؟
عرض کردم تاریکی همیشه بار منفی نداره
علیکم السلام
⁉️ آیا حواس انسان تعلیم پذیر هست؟
☘️هر چیزی در احاطه علم است، هر چه از علم تغذیه کند به همان میزان علمش فزونی میگیرد، در حریم علم پختهمیگردد، بارور میشود.
⁉️این ادراک هست که تعلیم پذیر و قابلیت رشد دارد یا حواس یاهردو؟
☘️هر سه و هر چیزی، حواس و محسوسات و وسائط و ...
⁉️ادراک توسط عقل صورت میگیرد یا دل؟
☘️ادراک کارکرد قلب است، بواسطه عقل، یا جهل و یا عنصر دیگر
⁉️نتیجه ادراک عقلی باادراک دل از یک محسوس متفاوت. خواهد بود؟
☘️اگر ادارکی قلبی بواسطه عقل باشد، می شود ادراک عقلی
⁉️ نقش قوه خیال با ادراکات حسی چیست؟
☘️قوه خیال حسی از مجموعه حواس آدمی است.
⁉️ آیا ارتباط بین حواس و ادراکات عقلی وقلبی و ... ارتباطی یکسویه هست یا ارتباطی رفت وبرگشتیست؟
☘️میان حواس و محسوسات رابطه کنش و واکنش متقابل است.
⁉️ آیا چیزی که باحس میبینیم یا میشنویم همانی هست که وجود دارد یا تحت ادراکات ما تحریف شده متغیر یافته درک می شود؟
☘️حس ما از محسوسات معلوماتی از محسوسات است نه عین آن، میتواند دارای مراتب باشد.
⁉️اشاره فرمودید ب پوشانندگی و آرامش بخشی این آثار از ویژگیهای شب است نه ظلمت و جعل الیل سکنا شب آرامش بخشه برای تمام مخلوقات فارغ از هیاهوها و شلوغی روزانه ی دنیا ک از حکمت های مالایوصف خداوند است این آرامش شبانه و هیچ جای قرآن اشاره ب آرامش بخشی ظلمات نکرده، اتفاقا ظلمت با بار معنایی منفی ک داره هیچ گونه آرامشی از آن برداشت نمیشود و برعکس در روایت هر جا از ظلمت و ظلمات یاد شده اشاره ب پلیدیها با انواع متفاوتش میکنه و وقتی میخواهند اهوال روز قیامت رو بیان کنند از زجر ظلمات یاد میکنند، حالا این سوال پیش میاد، ک، خلقت شب واضحه ، رویت میشه ، آثار داره ولی ظلمت کجای این عالم ماده است؟
☘️اولا بحث روی وجود و عدم «ظلمت» بود، نه نیک و بد آن، ثانیا پروردگار متعال سکونت را برای لیل جعل نموده، در عین حال از ظلمت شب نیر یاد نموده است!
🌻🔆يس : 37 وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ
🔆شب (نيز) براى آنها نشانهاى است (از عظمت خدا)؛ ما روز را از آن برمىگيريم، ناگهان تاريكى آنان را فرا مىگيرد!
☘️همانطوریکه سکونت از صفات شب است، ظلمت نیز از جمله صفات آن میباشد.
☘️هر یک از پدیدههای آفرینش میتواند از روی استعاره برای اهداف و امثال خاصی به کار روند، استعاره هر پدیده در بدیها و پلیدیها دلیل عدمیت آن نیست! شب به ظلمت و سکونت هر دو توصیف شده است.
☘️در آیه 37 یس لیل با ویژگی ظلمتش یاد شده که میتواند استعاره از ظلمت بعد از رحلت اولیاء الله باشد.
☘️و در آیه 96 انعام به سکونت و آرامش شب اشاره شده که استعاره از آیات خاص الهی است.
🌻🔆الأنعام : 96 فالِقُ الْإِصْباحِ وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْباناً ذلِكَ تَقْديرُ الْعَزيزِ الْعَليمِ
🌻او شكافنده صبح است؛ و شب را مايه آرامش، و خورشيد و ماه را وسيله حساب قرار داده است؛ اين، اندازهگيرى خداوند تواناى داناست!
☘️سوال از کجائی «ظلمت» در این دنیا، مثل سوال از کجائی شب در این عالم ماده، و کجائی روح در عالم ماده است، عدم امکان اثبات روح با مختصات مادی دلیل بر فقدان روح نیست، ظلمت نیز چنین است.
⁉️شب ، متناسب با عالم ماده لحظات و ساعات خاصی داره و قابل رویت هست، من شب رو میبینم ولی هیچ ظلمتی نمی بینم ک خلق جداگانه با آثار جداگانه داشته باشه، آیا شب همون ظلمت است؟
☘️دیده نشدن ظاهری دلیلی بر نیستی هیچ پدیدهای نیست، ما کلمات سیاه روی سفید را میخوانیم، در حالیکه آنچه دیده نمیشود همان کلمات سیاه هستند! و آنچه دیده میشود همان صفحه سفید است، در حالیکه آنچه خوانده نمیشود همان صفحه سفید است.
☘️ظلمت مورد بحث در موضوع «شب»، از ویژگیهای شب است، اما ظلمت مورد بحث ما خلقی است مستقل، و میتواند شامل ظلمت شب باشد و یا نه.
⁉️آیا شب و ظلمت در هم تنیده اند؟
☘️«ظلمت» مورد بحث ما آفرینش مستقلی داشته و مسمی به «ظلمت» است و خودش دارای ویژگیهای خاص خود میباشد، میتوان شب را از شعبات و فرزندان و و نوادگان «ظلمت» یاد کنیم که نیاز به تحقیق با قدرتی دارد!
⁉️آیا خلقت شب ، صورت تاریکی نداره بلکه خلقت ظلمات در کنار آن تواما و در کنار هم این تلفیق شبانه را می سازند؟
☘️شب اسرار خاص خود را دارد، همانطوریکه شب با ظلمتش شناخته میشود، به همانصورت نیز با ستارگان و کهکشانهای فروزانش نیز شناخته میشود، در حالیکه روز با روشنائیاش شناخته میشود در حالیکه هیچ فروغی از ستارگان دیده نمی شود، شبی که با ظلمتش میشناسیم، معدن ملیارده میلیارد ستارگان فروزان و درخشان است.
⁉️اگر شب همان ظلمت است پس تاریکی حاصل از نبود نور در چاردیواری سربسته روزانه چیست؟
☘️به یقین روز و شب به تقدیرات و مختصات خاص خودشان شناخته میشوند که میتواند مربوط به موقعیت خورشید و تک تک سیارگان و دیگر ستارگان آسمان و نسبت آن با آفاق آسمانهای هفتگانه و ملکوت و عرش معلا مربوط باشد نه صرفا روشنی و تاریکی.
⁉️اگر در یک اتاق کاملا بسته ک لامپ روشن است یهویی لامپ رو خاموش کنیم و فضا یهویی تاریک شود یعنی همان لحظه، ظلمت، خلق میشه؟
☘️وجود نور و فقدان آن میتواند جانشینی ظلمت و نور را سبب شود، همچنین میتواند شب و روز در هم تنیده باشد فقط ظهور و بروزشان با نور رقم بخورد(الله اعلم و یعلم)
⁉️آیا اگر در تونلی سربسته در روز اسیر شویم و میدانیم ک رهایی هم خواهیم یافت آیا این اسارت در اون تاریکی آرامش بخشه؟
☘️آرامش تنها برای کسانی ملموس خواهد بود که به معرفت شب و روز واقف باشند، ذائقه حس لیل و نهاری داشته باشند!
⁉️دوم قیاس شب و روز با نور و ظلمت ب نظر، قیاسی درست نمی باشد چون در وجودی بودن شب و روز تردیدی وجود ندارد و هیچ وجه تشابهی ندارند چرا ک هر کدام از شب و روز، ب طور واضح، آثار منحصر ب فرد خودشو داره
☘️همانطوریکه پروردگار متعال شب را با ظلمت و روز را با بصیرت توصیف نموده لذا چنین مثال -و یا به قول شما این نوع قیاس- مع الفارق نخواهد بود!
☘️شب یک مامور ویژه الهی است، حرکت دارد، رو میکند، پشت میکند، سکونت دارد، ظلمت دارد، پوشاننده است، سجده میکند، تسبیح میگوید، خزانهداری میکند، و ... ما هیچ علمی به شب، همچنین به روز و دیگر آیات الهی نداریم!
🌻🔆يونس : 67 هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ
🌻🔆يس : 37 وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ
🌻🔆التكوير : 17 وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ
🌻🔆الفجر : 4 وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ
🌻🔆الشمس : 4 وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها
🌻🔆الليل : 1 وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى
🌻🔆الضحى : 2 وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى
🌻🔆المدثر : 33 وَ اللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ
🌻🔆الانشقاق : 17 وَ اللَّيْلِ وَ ما وَسَقَ
🌻🔆الأنبياء : 33 وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ في فَلَكٍ يَسْبَحُونَ
🌻🔆الإسراء : 12 وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنينَ وَ الْحِسابَ وَ كُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْناهُ تَفْصيلاً
🔆ما شب و روز را دو نشانه توحيد و عظمت خود قرار داديم؛ سپس نشانه شب را محو كرده، و نشانه روز را روشنىبخش ساختيم تا (در پرتو آن،) فضل پروردگارتان را بطلبيد (و به تلاش زندگى برخيزيد)، و عدد سالها و حساب را بدانيد؛ و هر چيزى را بطور مشخّص و آشكار، بيان كرديم
⁉️سوم ، روایتی ک ذکر فرمودین ب روز خاص اشاره کرده(چهارشنبه) در قرآن ب تعداد روزهایی برای جریاناتی اشاره شده ولی در هیچ آیهای ب روزهای خاص هفته در جریان آفرینش اشاره نشده است.اشاره ب روز خاص هفته قبل از عالم خلقت، درست ب نظر نمیاد. این حدیث احتمالا از روایات غیرمشهور، تفاسیر یا تأویلات شخصی نقل شده است اگر هم فرض کنیم ک از لحاظ سندی مشکلی نداره این حدیث داره اشاره ب ما قبل آفرینش میکنه ک مخلوقات رو از ترکیب این عناصر آفریدیم و خلقت ابتدایی قبل از آفرینش عالم محسوس دلیلی بر خلقت تکی و مستقیم آنها در عالم ماده نیست.
☘️هر ظاهری در این عالم، حقیقت و خزینهای باطنی دارد، به یقین هر روز هفته در تک تک آسمانها و در ملکوت اعلی تمثال خاص خود را دارد، ممکن است که حدیثی از وثاقت سندی و متنی محروم باشد، ولی ایام و خلقت پدیدههای خاص در ایام خاص امری غیر قابل انکار است!
🌻🔆الأعراف : 54 إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثيثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمينَ
🌻🔆البقرة : 203 وَ اذْكُرُوا اللَّهَ في أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ في يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقى وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ
🌻🔆فصلت : 9 قُلْ أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذي خَلَقَ الْأَرْضَ في يَوْمَيْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِكَ رَبُّ الْعالَمينَ
🌻🔆فصلت : 12 فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ في يَوْمَيْنِ وَ أَوْحى في كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابيحَ وَ حِفْظاً ذلِكَ تَقْديرُ الْعَزيزِ الْعَليمِ
🌷🔆فِي رَوْضَةِ الْوَاعِظِينَ لِلْمُفِيدِ «ره» وَ رَوَى أَنَّ الْيَهُودَ أَتَتِ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَسَأَلَتْهُ عَنْ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ؟ فَقَالَ: خَلَقَ اللَّهُ الْأَرْضَ يَوْمَ الْأَحَدِ وَ الِاثْنَيْنِ، وَ خَلَقَ الْجِبَالَ وَ مَا فِيهِنَّ يَوْمَ الثَّلَثَاءِ وَ خَلَقَ يَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ الشَّجَرَ وَ الْمَاءَ الْمَدَائِنَ وَ الْعُمْرَانَ وَ الْخَرَابَ، وَ خَلَقَ يَوْمَ الْخَمِيسِ السَّمَاءَ، وَ خَلَقَ يَوْمَ الْجُمُعَةِ النُّجُومَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ الْمَلَائِكَةَ، قَالَتِ الْيَهُودُ، ثُمَّ مَاذَا يَا مُحَمَّدُ؟ قَالَ: ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ.
🌷🔆وَ فِيهَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: خَلَقَ اللَّهُ الْجَنَّةَ يَوْمَ الْخَمِيسِ وَ سَمَّاهُ مُونِساً
سلام
‼️‼️‼️آقای سجاد عزیز بنده کجای مطالبم گفتم که ظلمت آرامش بخش است⁉️⁉️⁉️
سلام علیکم از این قسمت متن این چنین برداشت کردم.
...
☘️ کاربرد واژه "جعل" برای ظلمت (در آیات قرآن) به معنای "قرار دادن قوانین، احکام و کارکردها" برای این مخلوق مستقل است. خداوند هم ظلمت را خلق کرد و هم قوانین حاکم بر آن؛ مانند پوشانندگی، آرامشبخشی در شب، را جعل نمود.
...قوانین حاکم بر آن(ظلمت) مانند آرامش بخشی در شب...
سپاسگزارم استاد
ممنونم از وقتی ک گذاشتید.
سلام علیکم
جعل هم برای نور آمده و هم ظلمات
اونوقت عدم نور هم میشه ظلمت
پس نور وجودی است ظلمت عدم؟
جعل هم برای نور اطلاق شده هم ظلمت
علیکم السلام
🔆بطور ساده میتوان گفت که ظلمت و نور را عملیاتی نمود
کجا بودین شما‼️‼️‼️⁉️⁉️⁉️
معلوم میشود که شما احتمالا مطالب را از آخر به اول مطالعه میکنید‼️
و یا خیلی سطحی‼️
سلام وقت بخیر
نور در هر مسیری حرکت کند و دستش برسد هادم و نابودکننده ظلمت خواهد بود قطعا.
اما اگر در مثال شما بخش هایی از اتاق تاریک مانده به دلیل این است که نور در آنجا رخنه نکرده و به اصطلاح شعاع های نور فرضی شما برای پر کردن کل آن فضا کافی نیست
⁉️در مورد آرامش بخشی ظلمات بنده هم سوال داشتم. چگونه اثبات میشود؟
☘️آرامش به شب برمیگردد نه ظلمت، شب با تمام مختصاتش اسباب آرامش را فراهم میکند، تاریکی تنها یکی از مختصات شب است نه تمام آن، مطلق تاریکی نمیتواند آرامش بخش باشد. همانطوریکه آب به اکسیژن تنها و یا ئیدرژن تنها، گوارائی و حیاتبخشی ندارد، چرا که هر دو کشنده و نابودگر و سوزنده و سوزاننده هستند؛ اما با ترکیب خاصشان با نسبتهای معین خود مایه حیات و گوارائی و خواص متعالی است.
☘️نظم و نظام و ساختار ویژه شب، آن را به یک سامانه آرامبخش تبدیل نموده است، البته آرامش تنها یکی از ویژگیهای شب است، نه تمام آن.
☘️سامانه شب مثل مادر شخص را در آغوش میکشد و...
☘️نظام بدن با سامانه شب و روز ارتباط خاصی دارند وقتی بدن در هر یک از این سامانهها قرار میگیرد، تحولات متناسب با آن رخ میدهد، گویا هر یک از اعضا و جوارح و دستگاههای مختلف بدن و غدد و حتی سلولهای بدن در اوقات خاص و زمانهای معین به نرمافزارهای خاصِ، سختافزارهای شب و یا روز متصل میگردند.
☘️حتی نظم و انظباط باطن و ارواح آدمی متاثر از این سامانههای شب و روز هستند.
☘️ظلمت بطور خلاصه جدا از هر گونه بار آن چه مثبت و منفی، از تجلیات قدرت الهی است! یک سامانه حاوی قدرت و توانائی است.
سلام وقت بخیر استاد
از اول دارم مطالعه میکنم عقب موندم
اگر بحث ها خراب میشه ادامه ندم
‼️‼️لطفا به احترام عزیزانی که در این چند روز جانانه در این بحث بسیار شیرین شرکت داشتند و واقعا با حسن توجهشان روح مطالعه و بحث و علم را داغ نمودند، با دقت حداقل یکبار مطالب و بحثهای صورت گرفته را مطالعه فرمائید
سوال شما طوری است که گویا بایستی این مسیر طولانی بحث را مجدد با ریل شما حرکت کنیم
چشم استاد 💐💐
سلام
اثبات وجود یک امر وجودی مستلزم استناد ب دلیل قرآنی یا روایی نیست
وجود آن را میتوان از آثارش فهمید و موجودیتش از روی آثاری ک لاینفک از آن است میتوان دریافت کرد.
روشنایی، حرارت، گرما و ....از آثار نور هستند
نور چه در شب باشه چه در روز باشه چه در....روشنی داره، حرارت داره، گرما داره و....
پس وجودی بودن آن از بدیهیات است.
💐💐💐
سلام علیکم. تمثیل به امری محسوس
سلام خدمت همه عزیزان بابت مباحثه های ارزشمند
قبل از فکر کردن روی حدیث ارسالی استاد در باب ظلمت و نور چند تا مورد هم به نظر بنده رسید
نور و تاریکی (مادی) میتوان گفت ریشه مشترکی دارند و از شباهت های زیادی شاید برخوردارند دلیل این حرف بنده اثر گذاری و تقابل آن ها با هم هست و حل آنها در یکدیگر. و همچنین در تعریف جسم سیاه در فیزیک آمده که محلی است که نور در آنجا گیر میافتد و رهایی نمی یابد و همین تعریف مشترک در مورد سیاهچاله و ...
در بین مواد هم چنین هست مواد شبیه هم در هم حل می شوند مثلا آب و الکل به دلیل پیوندهای هیدروژنی و مثال های متعدد دیگر
یکی از احادیثی که در بالا ارسال شد خلق تاریکی را از نور دانسته پس بنابراین میتوان این دو را هم جنس یا هم ریشه دانست (عبارت دیگری نیافتم برای این)
به همین دلیل است که در حضور یکی آن دیگری وجود ندارد و این به معنای عدم استقلال وجود این دو یا یکی از آنها نیست
انگار خاصیت هایشان متقابل و متضاد هم است
شاید تاریکی مادی جمع و یا گره کاهنده و میرای امواج (نور مریی و ... ) باهم باشد که به زمان برخورد نور این گره و یا تجمع کاهنده و میرا حذف می شود
در جنس انسان و حیوان هم چنین است
جناب حوا از جناب آدم خلق شد و به همین جهت شد ضد و مخالف از لحاظ خواص و زمانی که انسانی مذکر است دیگر مونث نیست و بالعکس اما هر دو جنس مذکر و مونث وجودی اند
این در مورد نور و ظلمت هم چنین است ظلمت از بطن نور خلق شده اما چنین نیست که یکی وجود باشد و دیگری عدم . ظلمت آثاری فرضا اگر ندارد به دلیل این است که ذاتا محل گره و تجمع انوار است محل تله افتادن انرژی ها. وقتی جایی محل تجمع انرژی میشود به این معنا نیست که وجود ندارد فقط قبض شده.
و اینکه هر دو نمیتوانند در یک محل اجتماع کنند و جمع شوند و این خود دلیل داشتن ریشه مشترک است
دراین یک سال همه قیمت ها به
لحاظ تورم بیش از ۲ برابر شده
است مافیایی که برای رای آوردن
پزشکیان چند صد هزار میلیارد
خرج کردند در حال حاضر اقتصاد
کشور را به گروگان گرفته اند ودر
حال تاراج سفره این ملت بیچاره
هستند.
بانیان این جنایت را از کسانی که
فقط یک رای داند و تا کسانی که
پول گرفتند و تبلیغ کردند ویا کسانی
که حمالی مفتی کردند.
هرگز حلال نخواهم کرد
🌹🌹🌹
✅✅✅
يا بنَ آدَمَ ، لا تَأسَفْ على مَفقودٍ لا يَرَدُّهُ إليكَ الفَوتُ ، و لا تَفرَحْ بمَوجُودٍ لا يَترُكُهُ في يَدَيكَ المَوتُ . امام على عليه السلام : اى پسر آدم! براى آنچه از دست رفته و باز نمى گردد، افسوس مخور و براى آنچه در دست دارى، اما مرگْ آن را در دستانت باقى نمى گذارد، شادى مكن . ميزان الحكمه جلد پنجم محمّد محمّدی ری شهری صفحه 56
📣 کانال مشکات نور:
🔗 https://eitaa.com/meshkatenor
سلام علیکم.
آقا سعید گرامی در مورد نکته ای که فرمودین اینکه نور و ظلمت درهم حل میشوند..دربرخورد نور باظلمت یابالعکس با توجه به وجود مستقل نور و ظلمت بحث غالب و مغلوب میتونه مطرح باشد؟ اینکه نور میتونه غالب باشه یا ظلمت ؟
سلام علیکم حسین آقا
از منظر دیگر غلبهی نور بر ظلمت را میتوان مطرح نمود
🌱🔆 سلام علیکم
‼️ظاهرا مباحث انجام یافته نقش روی آب بوده و خبر نداشتم
❗️آفرین به این همه دقت و توجه و محبت و شکر نعمت
‼️آفرین بر شما دست مریزاد
سلام علیکم استاد نقاط ضعف رو بفرمایید من مباحث رو از اول تا آخر خوندم و تا الان هم بیشتر مباحث بیشتر حول نور و ظلمت بوده تا بیشتر خود حدیث
بنده هم دارم رو حدیث فکر میکنم
اگر شما به مطالب انجام یافته بها میدادید
لفظ قلمتان به گونه دیگر بود
کیفیت قلم و مطالب شما حکایت از بی توجهی شما به مطالب انجام یافته دارد
نه با گردش مباحث همخوانی دارد و نه با مفردات بحث میخواند
زیاد متوجه نشدم استاد باید چیکار میکردم
ولی منتظر نبودم از دوستان غلط بگیرم عقب مونده بودم و نظر خودم رو گفتم
امروز به زور خوندم مطالب رو.
از مباحث استفاده میکنیم ممنون 💐
استاد گرامی استفاده ها کردیم و خواهیم برد انشالله ..امیدواریم که جسارتها و سوالات ابتدایی و کلاس اولیها یی مثل حقیر رو از باب تمرین و تکرار و مرور وتمایل به ژرف اندیشی و چند بعدی نگری تلقی فرماییدولاغیر..🌺🌷🌺
با سلام خدمت استاد بزرگوار
برای اثبات وجودی بودن ظلمت خیلی تحقیق کردم تا این دعا را یافتم
در این دعا اشاره ب ظلمت شده ک میتونه وجودی بودن ظلمت رو ب اثبات برسونه
لطفا ببینید برداشتم درسته!👇👇
سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ حَنَانَيْكَ سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ تَعَالَيْتَ سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ الْعِزُّ إِزَارُكَ سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ الْعَظَمَةُ رِدَاوُكَ سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ الْكِبْرِيَاءُ سُلْطَانُكَ سُبْحَانَكَ مِنْ عَظِيمٍ مَا أَعْظَمَكَ سُبْحَانَكَ سُبِّحْتَ فِي الْأَعْلَى سُبْحَانَكَ تَسْمَعُ وَ تَرَى مَا تَحْتَ الثَّرَى سُبْحَانَكَ أَنْتَ شَاهِدُ كُلِّ نَجْوَى سُبْحَانَكَ مَوْضِعُ كُلِّ شَكْوَى سُبْحَانَكَ حَاضِرُ كُلِّ مَلَاٍ سُبْحَانَكَ عَظِيمُ الرَّجَاءِ سُبْحَانَكَ تَرَى مَا فِي قَعْرِ الْمَاءِ سُبْحَانَكَ تَسْمَعُ أَنْفَاسَ الْحِيتَانِ فِي قُعُورِ الْبِحَارِ سُبْحَانَكَ تَعْلَمُ وَزْنَ السَّمَاوَاتِ سُبْحَانَكَ تَعْلَمُ وَزْنَ الْأَرَضِينَ سُبْحَانَكَ تَعْلَمُ وَزْنَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ سُبْحَانَكَ تَعْلَمُ وَزْنَ الظُّلْمَةِ وَ النُّورِ سُبْحَانَكَ تَعْلَمُ وَزْنَ الْفَيْءِ وَ الْهَوَاءِ سُبْحَانَكَ تَعْلَمُ وَزْنَ الرِّيحِ كَمْ هِيَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ سُبْحَانَكَ قُدُّوسٌ قُدُّوسٌ قُدُّوسٌ سُبْحَانَكَ عَجَباً لِمَنْ عَرَفَكَ كَيْفَ لاَ يَخَافُكَ سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ بِحَمْدِكَ سُبْحَانَ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ
اگر سیاق دعا را ب عنوان ملاک فهم بگیریم، در این سیاق ظلمت همردیف نور و آسمان و ماه و زمین آمده است
بنابراین، دعا در حال برشمردن امور واقعی و وجودی است.
آوردن وزن ظلمت در این حدیث، نشان میدهد ک در این متن، ظلمت ب مثابه یک امر موجود و دارای حقیقت عینی تلقی شده است.
پس حداقل در زبان این دعا، ظلمت صرفا عدم نور نیست، بلکه یک مرتبه از وجود در عالم خلقت فرض شده است.
و نمیتونیم بگیم ک ظلمت در اینجا استعمال مجاز است زیرا استعمال مجاز در چنین سیاقی، خلاف ظاهر است ب ویژه وقتی همه موارد دیگر حقیقیاند
ممنون از بابت مطلب عالیتون.بااجازه منم یک سوالی مطرح کنم
«الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ»:
تواین آیه چرا ظلمات جمع بسته شده؟!!توضیحاتی که در اینترنت پیدامیکنم زیاد قانع کننده نیست.
سلام
مراد از ظلمات و نور در این آیه، صرفا تاریکی فیزیکی و روشنایی محسوس نیست، بلکه در سیاق کافران ب معنای تاریکیهای کفر و جهل در برابر نور ایمان و هدایت آمده است.
در واقع ، ظلمات و نور در این آیه معنای باطنی و هدایتی دارند
شاهد این برداشت👇
🌷🍃ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ
یعنی مقصود اصلی، کافران گرفتار ظلمتها و مومنان اهل نور هستند.
ب عبارتی چون کفر و ضلالت راههای متعدد دارد ظلمات جمع آمده و چون ایمان و حق یک راه بیشتر نیست نور مفرد آمده.
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ۖ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ
ببخشیداصلا متوجه نشدم.
به نظر میرسد اشاره به ظلمات ونور بعدخلقت آسمانها و زمین بیشتر به ظلمت ونور محسوس برمیگردد تا باطنی؟!چراکه کافران حتی بعد دیدن این حقایق باز رویگردان شدند(اشاره به نادیده گرفته شدن قدرت و عظمت خلقت)
❌تعبیر و تفسیر عبارت ظلمات و نور به عنوان (( راههای کفر و ایمان)) از کجا استنباط می شود؟
❌وجود راههای ضلالت بیشتر از هدایت بارحمت الهی سازگار هست؟!
❌همچنان که میفرمایید ایمان یک راه بیشتر نیست ..منم عرض میکنم کفرهم یک راه بیشتر نیست.حالت بینابینی وجود ندارد. اگردرجاده ایمان نباشیم در جاده شرک وکفریم
❌اگر منظور تون از راه های متعدد کفر و ضلالت راههای فرعی منتهی !!!به کفره
ازنظر بنده حقیر راههای فرعی منتهی به ایمان هم متعدده!!
سلام
این برداشت، صرفا از خود ظاهر آیه نیست بلکه در روایات اهلبیت علیهمالسلام مکرر ظلمات ب کفر، ضلالت و جهل و نور به ایمان تفسیر شده
همچنین خود قرآن در جاهای دیگر صراحت دارد:
🌷🍃«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ»
روشن است ک مراد از ظلمات، راههای کفر و گناه است نه صرفا معنای ظاهری تاریکی طبیعی.
عنه عليه السلام
سُكرُ الغَفلَةِ و الغُرورِ أبعَدُ إفاقَةً مِن سُكرِ الخُمُورِ .;
امام على عليه السلام
مستى غفلت و غرور ، ديرتر از مستى خمر از سر مى پرد .;
. غرر الحكم : 5651 .
سلام وقت بخیر
برای فهمیدن اینکه منظور دقیق آیه از ظلمات و نور چیه به پیش و پس آیه نیاز داریم. اگر لطف کنید چند آیه قبل و بعدش رو بیارید
اینکه ظلمات جمع آمده در قرآن ولی نور مفرد شاید دلیلش این باشه که مصدر نور فقط و فقط خدای متعال است و تمام مسیرهای منتهی به او توان وحدت و یکپارچگی را دارند ولی مصادر ظلمت متنوع مختلف و الزاما قابل جمع و حل در یکدیگر نیستند وحدتی بین طواغیت و شیاطین نیست به یک نقطه نمیتوانند خود را برسانند و جمع کنند ولی این خاصیت در نور هست
به همین خاطر در قرآن از جمع کلمه ظلمت یعنی ظلمات و از عباراتی مثل ظلمات بر و بحر و ظلمات ثلاث ( یعنی ظلمت های سه گانه ) و عبارات مشابه استفاده شده.
تمام آیات الهی ختم به آیات اکبر و ابتدایی می شوند همانگونه که از یک نقطه خلق شده اند اما ظلمات چنین نیست.
این برداشت بنده بود
سلام علیکم
بله
ولی بخاطر سطح قابلیتهای شما انتظار از شما نیز زیاد است
سلام علیکم
احادیث قبلی و نصوص قرآنی به صراحت بر خلقت ظلمت تاکید دارد
و این دعای شریف نیز با اشاره به وزن ظلمت به خصوصیات خاص این خلق خدا نیز تاکید ویژهای دارد.
عالی
💐💐💐
💐🌷💐
🌷
🔅🌼 چرا ظلمت جمع آمده و نور مفرد؟🌼🔅
⁉️راز تفرد نور!
🌻🔆 «الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ»
☘️ نور، بخاطر انتساب آن به حقیقت واحده و محبوبیتش و بخاطر اینکه خدای متعال نور را از جمله اسماء حسنایش قرار داده است، و نور را به خودش منتسب و شرافت میبخشد، میتواند از جمله رازهای تفرد نور باشد.
🌻🔆 النور : 35 اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ في زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ
🌻🔆 الصف : 8 يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ
🌻🔆 الزمر : 69 وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَ وُضِعَ الْكِتابُ وَ جيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَ الشُّهَداءِ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ
🔆اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
🔆مَثَلُ نُورِهِ
🔆يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ
🔆نُورَ اللَّهِ
🔆أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها
☘️پس تنها صرف احترام نور از جمله راز تفرد نور است.
☘️پس تفرد نور حکایت از گرامی بودن و بینظیر بودن آن است، خدای متعال نور را یکی یه دونه خودش خوانده، یعنی به خودش اختصاص داده و هیچ چیز از آن نمیتواند پیشی بگیرد و خالق آن به آن طراوت و تازگی و زیبائی حفظ نموده.
☘️همانطوریکه روح بخاطر شرافتش، خالق آن را مفرد خوانده و به خودش اختصاص داده است.
🌻🔆 الحجر : 29 فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ
☘️و همچنین نفس مطمئنه
🌻🔆 الفجر : 27 يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ
🌻🔆 الفجر : 28 ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً
🌻🔆 الفجر : 29 فَادْخُلي في عِبادي
🌻🔆 الفجر : 30 وَ ادْخُلي جَنَّتي
☘️خدای احد و صمد نگاه خاص و وحیدانهای به نور دارند.
🌻🔆 الحديد : 9 هُوَ الَّذي يُنَزِّلُ عَلى عَبْدِهِ آياتٍ بَيِّناتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ إِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ
☘️نور آمیخته آیه ناب خدای واحد و یگانه است، منظر اعلای توحید است، همان تجلی وحدانیت اوست، هر گونه شک و شبهه و تیرگی را از آن زدوده است، توحید و حقیقت از آن دور نمیشود، اما ظلمت گرایش به شرک هم دارد، شرکی که هیچ پایه و اساسی ندارد و قرین جهل است، نور قرین و حلیف علم و شرک قرین و حلیف شرک است.
☘️با نور حقیقت روشن و بینیاز از تفسیر است اما با ظلمت حقیقت پنهان و تفاسیرش کثیر است.
☘️اگر معنای استعاری ظلمت را بعنوان ضلالت و تعدی در نظر بگیریم همیشه دارای بار منفی است. در اینصورت برخلاف نور که پیوسته بسوی مرضیّ الهی و مسیر نور بسوی الله واحد و احد است اما ظلمت از مسیر رضای خدای واحد قهار دور باشد.
☘️در اینصورت ظلمت به ذات و هویت ذاتاً تفرقهانداز، متکثر و پلشت هستند. چنین ظلمتی، انسان را از حقیقت و توحید دور میکند و در جهت دیگری میکشاند.
☘️نور ذاتاً جامع، یکپارچه و پاک است. تمام نورها، حتی اگر متعدد باشند، انسان را به سمت یک حقیقت سوق میدهند.
🌻🔆 الأنعام : 153 وَ أَنَّ هذا صِراطي مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ
☘️نور به صراط مستقیم هدایت منتهی، ظلمت به سببل متفرق منتهی میشود.
🌻🔆 آلعمران : 103 وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ
☘️ظلمت راه حقیقت واحد را گم میسازد.
☘️نور (حتی در کثرتش) ذاتاً متحدکننده و اشراقبخش است و همه تجلیاتش انسان را به سمت "وحدت" میبرد. بنابراین، حتی وقتی "نور علی نور" داریم، باز هم تفردش نشان از همگرایی دارد.
☘️ظلمات (در کثرتش) ذاتاً متفرقکننده و حجابآفرین است و هر یک از مصادیقش، انسان را به سوی "کثرت" و "پراکندگی" میکشاند. بنابراین، جمع بودنش نشان از واگرایی دارد.
☘️پس از جمله پیام بلاغی آیه این میشود: ای انسان! برای رهایی از پراکندگیهای ذاتی ناشی از ظلمات، خود را به همگرایی ذاتی نور برسان. زیرا راههای گمراهی ذاتاً پراکنده میکنند، اما راههای هدایت، حتی اگر متعدد باشند، همگی به یک نقطه واحد مرضی خدا ختم میشوند.
الله یعلم و اعلم
‼️نقد بعضی دلایل غیر موجه برای تفرد نور و جمع ظلمت:
☘️کثرت پذیری ظلمت، «ظلمات بعضها فوق بعض» نمیتواند علتی برای جمع بستن آن باشد، چرا که در مورد نور هم میتواند درجه پذیر باشد! « نور علی نور »
☘️اگر بگوئیم راز تفرد نور بخاطر حقیقت مشترکی آن است، مگر ظلمت حقیقت غیر مشترکی دارد، خالق هر دو خداست، و هر دو مام خود را دارند و در مام خود مشترکند.
☘️اگر ظلمت تکثیر پذیر باشد، مگر نور تکثیر پذیر نیست؟!
از حیث رنگ و طول موج و تقسیم بندی های دیگر مثل نور معنوی و نور ظاهری، نور دنیوی و اخروی و نور قلب، نور بصر و ...
☘️هر چند که سبل ظلمت متفرق هستند، اما به مرجع واحدی رجوع خواهند نمود، در مورد نور هم «ائمه علیهم السلام» ابواب نورند و باز به مرکز واحدی رجوع میکنند.
☘️هم نور فعل الهی است، هم ظلمت، خالق و جاعل هر دو خداست
☘️پس تقابل "وحدت نور" و "کثرت ظلمات" نمیتواند مطلق باشد.
☘️پس هر دو دارای مراتب و تجلیات متعدد هستند:
آیه "نُورٌ عَلَى نُورٍ" (نور: ۳۵) به وضوح نشان میدهد که نور نیز میتواند دارای مراتب، درجات و لایهها باشد. نور فطرت، نور وحی، نور ایمان، نور علم و نور معصومین (ع) همگی میتوانند بر روی هم انباشته شوند.
از طرفی، "ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْض" نیز به تعدد و مراتب ظلمات اشاره دارد.
☘️پس هر دو مفهوم (نور و ظلمت) قابلیت "تکثیرپذیری" و داشتن مراتب را دارند.
☘️هر دو مخلوق و فعل الهی هستند و به او بازمیگردند: "خالق هر دو خداست" هر دو به یک منشأ واحد بازمیگردند. همانطور که همه نورها از نور الله نشأت میگیرند، همه ظلمات نیز تحت اراده و قدرتش هستند.
☘️پس هر دو در "مأموریت" و "ربوبیت" الهی مشترکند.
☘️هر دو میتوانند به یک حقیقت واحد ارجاع دهند: پس هر دو میتوانند شبکهای از کثرت باشند که به وحدت منتهی میشوند.
☘️پس واضح است که این تفاوت ادبی، میتواند برای اشاره به یک ویژگی ذاتی و کیفیتی و یا خصوصیتی خاص باشد، نه یک تقسیمبندی وجودی مطلق.
☘️مراجع مشتت و متفرق دلیل قانع کننده ای برای جمع بندی ظلمت نیست، چرا که رجوع هر دو به یک مرجع واحد است، مسیر مشتت است نه مرجع مسیر، « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
☘️پس مراد از نور همان روشنائی راه توحید و راه مرضی الهی و ظلمت موجب سرگردانی و باز شدن راههای غیر توحیدی و غیر رضائی الهی میگردد. راهرو راه توحید را گم میکند.
☘️با نور خدا از تمام مشارق و مغارب میتوان موحدانه به سرای رضای خدا رسید.
🌻🔆البقرة : 115 وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَليمٌ
☘️با ظلمت، طی طریق موحدانه و رهیابی به سرای رضای خدا محال است.
🌻🔆النور : 39 وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ وَ اللَّهُ سَريعُ الْحِسابِ
☘️اصل اساسی: هر چیزی در عالم، آیه خداوند است. همه مظاهر، به خود او بازمیگردند و او را نشان میدهند. هر چند که نور به رحمت الهی و ظلمت به لعنت الهی میرساند.
☘️نگاه دیگر: اگر هم "نور" و هم "ظلمت" مظهر اویند و به او بازمیگردند، این تفاوت ادبی (جمع و مفرد) چه پیامی دارد؟ پاسخ: این تفاوت، نه در "مرجع نهایی" بلکه به کیفیت حضور، نزد الله واحد حکایت دارد.
☘️نتیجه برای انسان نور، او را مستقیماً به سکونت در جوار رحمت خدا میخواند. ظلمت، او را با گمگشتگی به سوی غضب خدا سوق میدهد.
☘️پس از جمله پیام آیه میتواند این باشد: «خدا هم در نور تجلی میکند و هم در ظلمات. اما تجلی خدا در نور، آشکار و مستقیم است (بنابراین 'نور' را مفرد آمده تا بر وحدانیت ظهورش تأکید کند). و تجلی او در ظلمات، پنهان و در پس پردههای متعدد است ('ظلمات' آمده تا بر کثرت این حجابها اشاره شود). در هر دو حالت، تنها راه به او منتهی میشود.
☘️پس از جمله مبنای اصلی: تشریفات و احترام اسمایی است. تفرد "النور" پیش از هر چیز، یک تشریف اسمایی و احترامی است.
☘️چون نور از اسماء حسنای الهی است: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». هنگامی که اسمی به ذات اقدس الهی منتسب شود، از شرافت و قداستی ویژه برخوردار میگردد. این تشریف، اقتضا میکند که حتی در هنگام سخن گفتن از مخلوقات و تجلیات نیز، آن لفظ به صورت "مفرد" و با هالهای از احترام به کار رود، تا پیوندش با آن منبع واحد حفظ شود. همانگونه که "روح" و "نفس مطمئنه" با وجود قابلیت تعدد، به شکلی مفرد و محترمانه خطاب شدهاند.
☘️پس: نور، حتی در کثرت مراتبش («نورٌ عَلَى نُور»)، ذاتاً همگرا و رهنمون به سمت "صراط مستقیم" و "حبل الله" واحد است.
☘️ظلمت در کثرت مراتبش («ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْض»)، ذاتاً واگرا و سوقدهنده به سوی "سبل" متفرق است.
☘️بار ارزشی: رضایت در مقابل اعراض
نور: همواره با "مرضیّت" الهی و "رأفت" و "رحیم" بودن او همراه است.
ظلمات: در معنای استعاری، همواره بار منفی داشته و نماد "غضب"، "حجاب" و دوری از رضای الهی است.
☘️نور: حقیقت در پرتو آن "روشن و بینیاز از تفسیر" است. ظلمات: حقیقت در پس آن پنهان و نیازمند "تفاسیر کثیر" است.
☘️اشکال اساسی: وحدت در مبدأ و مقصد، اختلاف در مسیر، متفاوت در کیفیت حضور در مقصد
⁉️وقتی ایمان یک راه بیشتر نیست .. کفرهم یک راه بیشتر نیست. حالت بینابینی وجود ندارد. اگر در جاده ایمان نباشیم در جاده شرک وکفریم
⁉️اگر منظور از راه های متعدد، کفر و ضلالت راههای فرعی منتهی !!!به کفره ، ️ازنظر بنده حقیر راههای فرعی منتهی به ایمان هم متعدده!!
☘️پاسخ به بزرگترین اشکال بر نظریات رایج:
اشکال: اگر هر دو به خدا بازمیگردند («فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه»)، پس تفاوت عددی چه معنایی دارد؟
پاسخ: بازگشت به خداوند دو گونه است:
بازگشت از مسیر نور، بازگشتی مستقیم، آگاهانه و همراه با رضا و قرب است.
بازگشت از مسیر ظلمات، بازگشتی غیرمستقیم، از مسیر عجز و حیرت («وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ») و همراه با غضب و بعد است.
☘️خداوند در این آیه، با انتخاب "النور" به صورت مفرد، پیش از هر چیز به شرافت و انتساب ویژه این مفهوم به ذات خویش اشاره میکند. این تفرد، بیانگر آن است که نور حقیقی – که همان هدایت توحیدی است – ذاتاً یگانه، بینظیر و محترم است. در مقابل، "الظلمات" به صورت جمع آورده شده تا ذات پراکندهساز، حجابآفرین و گمراهکننده راههای غیرتوحیدی را نشان دهد. بنابراین، این تفاوت ادبی، یک تمایز ارزشی و کیفی بنیادین را میرساند: برای رسیدن به "وجه الله" باید مسیر "نور" واحد را در پیش گرفت، نه راههای متفرق "ظلمات" را.
🌸الله اعلم و یعلم.
🌻🔆الرعد : 16 قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ لا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُماتُ وَ النُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ
⁉️تعبیر و تفسیر عبارت ظلمات و نور به عنوان (( راههای کفر و ایمان)) از کجا استنباط می شود؟
🌻🔆البقرة : 257 اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ
🌻🔆المائدة : 16 يَهْدي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْديهِمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ
🌻🔆إبراهيم : 1 الر كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميدِ
🌻🔆إبراهيم : 5 وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ
🌻🔆الأحزاب : 43 هُوَ الَّذي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ كانَ بِالْمُؤْمِنينَ رَحيماً
🌻🔆الحديد : 9 هُوَ الَّذي يُنَزِّلُ عَلى عَبْدِهِ آياتٍ بَيِّناتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ إِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ
🌻🔆الطلاق : 11 رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللَّهِ مُبَيِّناتٍ لِيُخْرِجَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صالِحاً يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقاً
⁉️وجود راههای ضلالت بیشتر از هدایت بارحمت الهی سازگار هست؟!
الإنسان : 3 إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً 🌻🔆
🌻🔆البلد : 10 وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ
سلام وقت بخیر استاد این نظر المیزان هست؟
و این ؟
علیکم السلام
نه
💐
🌸🌸🌸
عالی
سلام استاد
نسبت به مطالب تون که خیلی هم عالی بود چند تا سوال دارم؛
۱. مرجع واحد سبل ظلمت چیست یا کجاست؟
۲. آیا بر روی هم انباشته شدن انوار فطرت و وحی و ایمان و نور علم و نور معصومین را که دلیل بر دارا بودن مراتب و درجات و لایه ها دانسته اید، همانند ترکیب نشدن و عدم وحدت در ظلمات است؟ که این عدم وحدت با عبارات مختلف در قرآن قابل اثبات است
۳. آیا رنگ و طول موج مختلف در نور مادی دلیل بر تفاوت نوع یا انواع و دلیل بر تکثر است؟ در حالیکه ما اگر در مورد عدم وحدت می گوییم یعنی غیر قابل جمع بودن و ناهمگون بودن و از انواع مختلف بودن و ریشه های مختلف داشتن
انوار یا امواج با رنگ ها و طول موج های گوناگون ریشه و جنس برابری دارند همه الکترومغناطیس اند
۴. درست است که خالق نور و ظلمات خداوند متعال است اما آیا معادل آیه الله نور السموات و الارض را که نشان دهنده مصدر واحد برای ایات و انوار الهی است در مورد ظلمات داریم؟
۵. نور علی نور نشان دهنده انواع نور درسته قبول. واژه ظلمات هم نشان دهنده تکثر و انواع برای ظلمت. اما حرف در قابلیت رسیدن به وحدت است. آیا ظلمت ها توان رسیدن به مصدر واحد را دارند؟
نور به دلیل اینکه خلقت هر چیزی از نور اول بوده عملا بستر وحدت را دارد اما دلیل و چرایی و چگونگی وحدت در ظلمت چیست و کجاست و چگونه است؟
و علیکم السلام
⁉️مرجع واحد سبل ظلمت چیست یا کجاست؟
🌻🔆النجم : 42 وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى
🌻🔆القيامة : 30 إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ
🌻🔆النازعات : 44 إِلى رَبِّكَ مُنْتَهاها
🌻🔆الانشقاق : 6 يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ
🌻🔆العلق : 8 إِنَّ إِلى رَبِّكَ الرُّجْعى
🌻🔆النور : 39 وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ وَ اللَّهُ سَريعُ الْحِسابِ
🌻🔆البقرة : 156 الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
⁉️آیا بر روی هم انباشته شدن انوار فطرت و وحی و ایمان و نور علم و نور معصومین را که دلیل بر دارا بودن مراتب و درجات و لایه ها دانسته اید، همانند ترکیب نشدن و عدم وحدت در ظلمات است؟ که این عدم وحدت با عبارات مختلف در قرآن قابل اثبات است
☘️ همه انوار، سبیل توحیدند و بسوی رضوان الله، ولی هیچکدام از سبیل ظلمت در صراط توحید نیستند و به رضوان الله منتهی نمیشود.
⁉️ آیا رنگ و طول موج مختلف در نور مادی دلیل بر تفاوت نوع یا انواع و دلیل بر تکثر است؟ در حالیکه ما اگر در مورد عدم وحدت می گوییم یعنی غیر قابل جمع بودن و ناهمگون بودن و از انواع مختلف بودن و ریشه های مختلف داشتن
انوار یا امواج با رنگ ها و طول موج های گوناگون ریشه و جنس برابری دارند همه الکترومغناطیس اند
☘️ بحث بر «النور» و «الظلمات» آیه 1 انعام
🌻🔆الأنعام : 1 الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ ثُمَّ الَّذينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ
☘️به واقع به صفت شاخص نور اشاره شد که نمیتواند جدا از صراط توحید قرار بگیرد، به تاویل «نور الله»
اگر با دقت، مطالب را مطالعه فرمائید به ویژگیهای مختلف نور اشاره شده که قرارگاه نور بر صراط توحید را اثبات میکند.
⁉️ درست است که خالق نور و ظلمات خداوند متعال است اما آیا معادل آیه الله نور السموات و الارض را که نشان دهنده مصدر واحد برای ایات و انوار الهی است در مورد ظلمات داریم؟
🌻🔆النور : 39 وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ وَ اللَّهُ سَريعُ الْحِسابِ
🌻🔆النور : 40 أَوْ كَظُلُماتٍ في بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ
☘️دونده بسوی سراب همان فرد غرق ظلمات است «وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ»
⁉️ نور علی نور نشان دهنده انواع نور درسته قبول. واژه ظلمات هم نشان دهنده تکثر و انواع برای ظلمت. اما حرف در قابلیت رسیدن به وحدت است. آیا ظلمت ها توان رسیدن به مصدر واحد را دارند؟
☘️قبلا پاسخ داده شد،
☘️ انوار با هر کثرت بر سفینه توحید سوارند و به لقاء الله میرسند اما عند رضوان الله.
☘️اما ظلمات سوار بر سفینه شرک و جهل هستند و به لقاء الله میرسند اما گرفتار غضب و لعنت خدا خواهند شد.
☘️البته مراد ظلمات معنای استعاری آن که همان کفر است.
⁉️نور به دلیل اینکه خلقت هر چیزی از نور اول بوده عملا بستر وحدت را دارد اما دلیل و چرایی و چگونگی وحدت در ظلمت چیست و کجاست و چگونه است؟
☘️هیچ بحثی در وحدت ظلمات نیست، و با نظر به استنباط روائی ریشه ظلمت به جهل میرسد.
☘️وَ أَنَّ الظُّلْمَةَ فِي الْجَهْلِ وَ أَنَّ النُّورَ فِي الْعِلْمِ
سلام علیکم استاد گرامی و بزرگواران
❌حالت وحدت با حالت عدم وحدت در ظلمات!!!!عملا چه تاثیر و تفاوتی میتوانست داشته باشد؟
❌آیا استفاده از ظلمات نمیتواند به لایه لایه بودن مراتب آن اشاره کرده باشد؟
دال براینکه مراتب سیر بسمت گناه (ظلمت) پله پله ای و مرتبه ای صورت میگیرد( یاایهاالذین امنوا لاتتبعوا خطوات الشیطان) .... گناهان کوچک راهی بسمت گناهان بزرگ.وگناهان بزرگ منجر به قساوت قلبی... و درنهایت کفر(وحدت درظلمات) میشوند...
❌و درضمن باتوجه به اینکه ظلمات مقدم بر نور آورده شده
باتوجه به این حدیث مبارک
اامام صادق ع از پیامبر اکرم ص روایت کردهاند که:بدرستی که شرک مخفیتر از حرکت آرام مورچه بر صخرهای سیاه در شبی ظلمانی است.
تفسير القمي، ج1، ص
برای رسیدن به نور باید از تمام مراتب ومراحل ضلالت رهاشد!! چرا که کوچکترین عملی خارج از نور مصداق شرک و ظلمت است !!
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ۖ
💐💐💐
دستتون درد نکنه استاد عالی بود 💐
سلام علیکم
با نظر به بحث های انجام یافته و با توجه به کیفیت سوالات شما بنظر میرسد به جوابهای داده شده عنایات خاصی نداشتید
لطفا بار دیگر به مباحث مراجعه فرمائید
☘️🔆تقدير الحواس بعضها يلقى بعضا🔆☘️
🔆تقدیر حواس به گونهای که برخی با برخی روبرو شوند.🔆
🌸فَانْظُرْ كَيْفَ قَدَّرَ بَعْضَهَا يَلْقَى بَعْضاً
🌱بنگر چگونه برخی از آنها را مقدّر کرده که با برخی دیگر روبرو شوند.
🌸فَجَعَلَ لِكُلِّ حَاسَّةٍ مَحْسُوساً يَعْمَلُ فِيهِ وَ لِكُلِّ مَحْسُوسٍ حَاسَّةً تُدْرِكُهُ
🌱پس برای هر حسگری، محسوسی قرار داد که در آن کار کند و برای هر محسوسی، حسگری که آن را درک کند.
🌸وَ مَعَ هَذَا فَقَدْ جُعِلَتْ أَشْيَاءُ مُتَوَسِّطَةٌ بَيْنَ الْحَوَاسِّ وَ الْمَحْسُوسَاتِ لَا تَتِمُّ الْحَوَاسُّ إِلَّا بِهَا
🌱و با این حال، چیزهای واسطهای بین حواس و محسوسات قرار داده شده که حواس بدون آنها کامل نمیشود.
🌸كَمِثْلِ الضِّيَاءِ وَ الْهَوَاءِ فَإِنَّهُ لَوْ لَمْ يَكُنْ ضِيَاءٌ يُظْهِرُ اللَّوْنَ لِلْبَصَرِ لَمْ يَكُنِ الْبَصَرُ يُدْرِكُ اللَّوْنَ
🌱مانند روشنایی و هوا؛ زیرا اگر روشنایی نبود که رنگ را برای بینایی آشکار کند، بینایی رنگ را درک نمیکرد.
🌸وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ هَوَاءٌ يُؤَدِّي الصَّوْتَ إِلَى السَّمْعِ لَمْ يَكُنِ السَّمْعُ يُدْرِكُ الصَّوْتَ
🌱و اگر هوا نبود که صدا را به شنوایی برساند، شنوایی صدا را درک نمیکرد.
🌸فَهَلْ يَخْفَى عَلَى مَنْ صَحَّ نَظَرُهُ وَ أَعْمَلَ فِكْرَهُ أَنَّ مِثْلَ هَذَا الَّذِي وَصَفْتُ مِنْ تَهْيِئَةِ الْحَوَاسِّ وَ الْمَحْسُوسَاتِ بَعْضُهَا يَلْقَى بَعْضاً
🌱پس آیا بر کسی که نگاهش صحیح است و فکر خود را به کار میگیرد، پنهان میماند که مانند این چیزی که وصف کردم - از آمادهسازی حواس و محسوسات به گونهای که برخی با برخی روبرو شوند -
🌸وَ تَهْيِئَةِ أَشْيَاءَ أُخَرَ بِهَا تَتِمُّ الْحَوَاسُّ لَا يَكُونُ إِلَّا بِعَمَلٍ وَ تَقْدِيرٍ مِنْ لَطِيفٍ خَبِيرٍ
🌱و آمادهسازی چیزهای دیگری که حواس به وسیله آنها کامل میشوند، جز به فعل و تقدیر [خدای] آگاهِ دقیقنگر نخواهد بود؟
🪴🔆حدیث امام جعفر صادق علیه السلام(بخشی از توحید مفضل)🔆🪴
سلام علیکم
‼️باید عرض کنم که بحث ظلمت و نور از این قسمت حدیث مبارک آغاز شد
🌱و اصل موضوع به حاشیه رفت
‼️لطفا بحث را از مرکز اصلی آن پیگیری فرمائید
🌿در موضوع ظلمت نیز نکته های بسیار شگفت انگیزی هست که اگر حق مباحث ادا شود به موقع عرض خواهم نمود
سلام علیکم ان شا الله 💐
🌸 فیزیولوژی اعصاب و ادراک حسی
☘️ از دیدگاه علوم اعصاب مدرن، هر یک از حواس پنجگانه انسان دارای گیرندههای اختصاصی است که تنها به محرکهای خاصی پاسخ میدهند. این دقیقاً مطابق با عبارت «فَجَعَلَ لِكُلِّ حَاسَّةٍ مَحْسُوساً» است.
🌱 بینایی: سلولهای مخروطی و استوانهای در شبکیه چشم، تنها به طولموجهای خاصی از نور (طیف مرئی) حساس هستند.
🌱 شنوایی: سلولهای مویی در حلزون گوش، تنها به ارتعاشات مکانیکی در محدوده فرکانسی مشخص واکنش نشان میدهند.
🌱 لامسه، چشایی و بویایی: هر کدام گیرندههای خاص خود را برای دما، فشار، مولکولهای شیمیایی و غیره دارند.
این "تطابق اختصاصی" بین حس و محسوس، نشاندهنده طراحی دقیق و هدفمند در سیستم ادراکی انسان است.
🌸 فیزیک و نقش محیط در انتقال محرکها
☘️متن به درستی به نقش حیاتی "مواد واسط" (مِثْلِ الضِّيَاءِ وَ الْهَوَاءِ) اشاره میکند. این مفهوم از دیدگاه فیزیک کاملاً قابل تبیین است:
🌱 نور (ضیاء): نور به عنوان موج الکترومغناطیس، حامل اطلاعات مربوط به رنگ و شکل اجسام است. بدون این واسطه (مثلاً در تاریکی مطلق)، حس بینایی عملاً غیرفعال میشود. این پدیدهای فیزیکی است که در قوانین اپتیک و انتشار امواج بررسی میشود.
🌱 هوا (هواء): صوت یک موج مکانیکی است که برای انتقال نیاز به یک محیط مادی (مانند هوا، آب یا جامدات) دارد. در خلأ، صوت منتقل نمیشود و حس شنوایی بیمعنا خواهد بود. این مطابق با فیزیک امواج صوتی است.
☘️وجود این واسطهها، که خود نیز به شکلی دقیق و با مشخصات فنی خاص آفریده شدهاند، شرط لازم برای تکمیل فرآیند ادراک است.
🌸 فلسفه علم و علیت
☘️از منظر فلسفی، این متن به مسئله "علل اعدادی" یا "شرایط زمینهساز" میپردازد. حواس برای درک عالم، نیاز به یک سری شرایط و اسباب میانی دارند که خود به خود و تصادفی به وجود نیامدهاند. این نظم طولی علّی، ذهن را به سوی وجود یک حقیقت اولیه هوشمند و مدبر سوق میدهد. این استدلال، شکل پیشرفتهای از "برهان نظم" است.
🌸 الهیات و خداشناسی
☘️هدف نهایی این بیان، رسیدن به یک نتیجهگیری الهیاتی است: اینهمه نظم، تطابق، دقت و هماهنگی نمیتواند محصول تصادف یا ضرورت کور طبیعی باشد. عبارت «لَا يَكُونُ إِلَّا بِعَمَلٍ وَ تَقْدِيرٍ مِنْ لَطِيفٍ خَبِيرٍ» بر دو صفت از صفات خداوند تأکید میکند:
🌱 اللطیف: یعنی خداوندی که بر ریزترین و پنهانترین امور عالم آگاه است و نظام هستی را با ظرافتی بینهایت تنظیم کرده است. ظرافتی که در رابطه بین سلولهای گیرنده و امواج نور و صوت نهفته است.
🌱 الخبیر: یعنی خداوندی که به همهی امور و حقایق عالم دانا و آگاه است. او از نیاز هر حس به محسوس خاص و نیاز هر محسوس به واسطه انتقال آگاهی کامل دارد.
پس، در علوم روز (اعصاب، فیزیک) به توصیف "چگونگی" این روابط میپردازند.
فلسفه پرسش "چرایی" و ضرورت وجود چنین نظمی را بررسی میکند.
🌱 پاسخ نهایی را در وجود یک خالق حکیم و دانا مییابد که همآهنگساز این منظومه بزرگ است.
🌱 بنابراین، برای فردی که با نگاه عمیق و عقلانی به جهان بنگرد («مَنْ صَحَّ نَظَرُهُ وَ أَعْمَلَ فِكْرَهُ»)، این نظام هماهنگ، گواهی روشن و غیرقابل انکار بر وجود خداوندی یکتا، حكیم و خبیر است. علم روز به حقیقت این بیان دست یافته است، علم مدرن به تدریج در حال کشف آنها و تأییدشان است.
سلام علیکم
برداشت های بنده از حدیث و درصورت امکان نقد بفرمائید یاد بگیریم
1- ضرورتا هر مترجم یا واسطه ای باید بتواند دوزبانه باشد هم زبان گوینده را بداند هم زبان شنونده را . واسط های عالم هم چنین است واسطه های عالم ماده که منتقل کننده داده ها و اطلاعات از بخشی از عالم به بخش دیگر عالم هستند باید بتوانند با هر دو بخش عالم سازگاری داشته باشند و ارتباط بگیرند
2- اینکه هوا و نور چنین خاصیتی دارند شاید (الله اعلم و یعلم) خود نشانگر بنیادی بودن این عناصر در آفرینش و ابتدایی بودن آنها از لحاظ ترتیب خلقت باشد و اینکه بقیه بخش های عالم هم به گونه ای از این عناصر ابتدایی تشکیل یافته اند.
3- پیشرفته ترین علم و تکنولوژی بشر به سختی بسیار زیاد و شاید محال بتواند یک پروتکل ارتباطی بین یک ماهواره و گیرنده زمینی از قبل آماده را طراحی کند. یعنی اینکه باید گیرنده و فرستنده زمینی و همچنین پروتکل ارتباطی ساخت دست یک نفر یا یک مجموعه باشد که به ریز و جزئیات هر سه عنصر گیرنده و فرستنده و واسطه اشراف داشته باشد. خلق عالم با چنین ظرافت و نظمی تنها به دست خالق آگاه لطیف ممکن است.
4- اینکه هر حسی بدون تداخل با حواس دیگر و بدون تداخل محسوسات دیگر با حس دیگر کار خود را پیش می برد خود جای شگفتی است. گوش واکنشی به نور ندارد و چشم واکنشی به صوت نشان نمی دهد
سلام علیکم.اقا سعید عزیزبسسیار ممنون ازمطالب و تحلیل های قشنگ.
یک مطلبی درهمین رابطه که فرمودید جسارتا یک مطلبی در این مورد میخوندم نوشته بود پوست انسان علاوه بر لامسه دارای شنوایی هم هست..!!!اینکه گوش واکنشی به نورندارد آیا قطعیت علمی دارد؟
آیا اینکه درقیامت اعضا و جوارح انسان توانایی حرف زدن خواهند داشت نشان از درک و شعور اعضای مختلف نیس...؟ وبادرنظر گرفتن این موضوع آیا نمیشه نتیجه گرفت که هرکدام از اعضا و جوارح دارای گیرنده های مختلف می باشند که همزمان هم میبینند هم میشنوند و...؟...
اینکه میفرماید هیچ موجودی نیست مگر آنکه خدای راتسبیح میکند ولی شما آنرا درنمی یابید!!!!(سوره اسرا آیه ۴۴)
در حدیث مذکور فکر کنم منظور ازشنوایی فقط گوش نیست!!!
چون در عربی به گوش میگن ٱذن...اینجا ازکلمه سمع به معنی شنوایی استفاده کرده
اینجا منظور حس شنوایی هست.. واین حس میتونه به تک تک اعضا و جوارح هم تعلق بگیره
در حدیث میفرماید اگر هوانبود ..که صدارا به شنوایی برساند.. شنوایی صدارا درک نمیکرد
همه میدانیم که دامنه شنوایی انسان محدوده
یعنی گوش قادر هست صداهایی با گستره شنوایی بین ۲۰تا ۲۰۰۰۰هرتز را بشنود.. لابد اینجا هم هوا یعنی واسطه هست و حس ومحسوس هم هست
پس فرو صوت وفرا صوت توسط کدام حس از انسان دریافت میشود؟
مثلادصدایی مورچه ها!! اگر انسان همزمان تمام صداهای موجود در طبیعت را میشنید چی میشذ؟ آیا زندگی ممکن بود؟.
چرا ما صدای اجنه را نمیشنویم؟!!!! من که احساس میکنم شنوایی تنها به حس و محسوس و واسطه نیست.
❌اگر شنوایی محدوده چرا در حدیث بهش اشاره نشده پس؟!!!!
سلام و وقت بخیر ممنون سلامت باشید
آیا میتوانیم گوشمان را ببندیم و صداها را با حس لامسه بشنویم؟
آیا میتوانیم چشممان را ببنیدیم و اجسام را با گوشمان ببینیم؟
🪴فَانْظُرْ كَيْفَ قَدَّرَ بَعْضَهَا يَلْقَى بَعْضاً
☘️پس بنگر که چگونه [آفریدگار] مقدّر کرده است که برخی از آنها (حواس و محسوسات) با برخی دیگر ملاقات کنند.
🍃تبیین:این فراز کلیدی، هسته مرکزی استدلال را نشان میدهد. فعل "قَدَّرَ" به معنای اندازه گیری، تقدیر و تنظیم دقیق است. این کلمه بار علمی و فلسفی سنگینی دارد و به یک «تنظیم ظریف» اشاره میکند.
🌹از دیدگاه علوم روز، این به معنای «تطابق تکاملی» یا «طراحی هوشمند» است. به عنوان مثال، طیف نوری که چشم انسان قادر به دیدن آن است، دقیقاً با طیف نوری که خورشید بیشترین تابش را دارد و توسط جو زمین عبور میکند، مطابقت دارد. این یک تصادف نیست، بلکه نتیجه یک تطابق و "ملاقات" برنامهریزی شده است.
🌹از دیدگاه فلسفی، این عبارت "نظم علّی" را نشان میدهد. جهان به گونهای سامان یافته که علل (حواس) میتوانند به طور مؤثر با معلولهای خود (محسوسات) ارتباط برقرار کنند. این نظم، پایهای برای استدلال علیه تصادفی بودن جهان است.
🪴فَجَعَلَ لِكُلِّ حَاسَّةٍ مَحْسُوساً يَعْمَلُ فِيهِ
☘️پس برای هر حسّی، یک محسوسِ خاص قرار داد که آن حس در آن حوزه عمل میکند.
🍃این بخش بر اصل "تخصّص" و "انحصار" در سیستم ادراکی تأکید میکند.
🌹از منظر فیزیولوژی اعصاب علوم روز، این به "گیرندههای اختصاصی" اشاره دارد. هر گیرنده حسی تنها به یک نوع خاص از انرژی (محرک) پاسخ میدهد. مثلاً گیرندههای نوری به فوتونها، گیرندههای شنوایی به امواج فشار مکانیکی و گیرندههای بویایی به مولکولهای شیمیایی خاص واکنش نشان میدهند. این یک سیستم پردازش موازی و بسیار کارآمد است که از تداخل اطلاعات جلوگیری میکند.
🌹از منظر فلسفه ذهن، این مفهوم "کیفیت محسوس" را مطرح میکند. تجربه ذهنی رنگ قرمز فقط توسط بینایی ایجاد میشود و با تجربه شنیدن یک نت موسیقی متفاوت است. این تمایز ریشه در همین تخصیص خاص دارد.
🪴وَ لِكُلِّ مَحْسُوسٍ حَاسَّةً تُدْرِكُهُ
☘️و برای هر محسوسی، حسّی قرار داد که آن را درک میکند.
🍃این بخش مکمل فراز قبل است و بر "دو طرفه بودن" این تطابق تأکید میکند. این فقط یکطرفه نیست که چشم برای دیدن رنگ باشد، بلکه "رنگ" نیز به عنوان یک پدیده فیزیکی، برای "دیده شدن" توسط موجودی دارای بینایی آفریده شده است.
🌹این دیدگاه، جهان را مجموعهای از پدیدهها نمیداند که به طور مستقل وجود دارند، بلکه آن را یک "سامانه اطلاعاتی" یکپارچه میبیند که در آن ناظر (حس) و منظره (محسوس) برای تعامل با یکدیگر طراحی شدهاند. این نگاهی عمیقاً غایتشناسانه به جهان است.
🪴وَ مَعَ هَذَا فَقَدْ جُعِلَتْ أَشْيَاءُ مُتَوَسِّطَةٌ بَيْنَ الْحَوَاسِّ وَ الْمَحْسُوسَاتِ
☘️و با وجود این [تنظیم دقیق مستقیم]، چیزهایی واسطه و میانی بین حواس و محسوسات قرار داده شدهاند.
🍃 این نکته ظریف اشاره میکند که حتی پس از تطابق مستقیم حس و محسوس، سیستم به گونهای است که به "علل اعدادی" یا "شرایط واسطه" نیاز دارد.
🌹از دیدگاه فیزیک روز، این واسطهها "محیط انتقال" هستند. درک ما از جهان نه مستقیماً، بلکه از طریق این واسطهها صورت میگیرد. این یک محدودیت نیست، بلکه بخشی ضروری از طراحی است.
🌹از دیدگاه فلسفه علم، این واسطهها "شرایط امکانپذیری" برای ادراک هستند. آنها پیشفرضهای نامرئی اما ضروری برای وقوع پدیده ادراک هستند.
🪴لَا تَتِمُّ الْحَوَاسُّ إِلَّا بِهَا
☘️حواس بدون این واسطهها به کمال و تحقّق خود نمیرسند (کارآمد نیستند).
🍃این فراز نتیجهگیری ضروری از فراز قبل است. این واسطهها لوازمِ صرف نیستند، بلکه جزء لاینفک و تکمیلکننده سیستم حسی هستند. این جمله بر وابستگی وجودی حواس به این شرایط تأکید میکند. سیستم ادراکی در خلأ کار نمیکند؛ بلکه در بستری از قوانین فیزیکی و شرایط محیطی تعبیه شده است.
سلام استاد وقت بخیر
سوال نبودند برداشت های بنده بود از خود حدیث
به خاطر پیگیری بحث از جواب شما، به متن جواب شما ریپلای زدم
علل اعدادی یعنی چه؟
سلام برادر گرامی.
وقتتون بخیر
بنده فقط عین مطلبی را که دیدم نوشتم. تانظرتونو بدونم..
🔽دانشمندان دریافتهاند سیستم بویایی و چشایی مستقل نیستند و سلولهای چشایی زبان از دریافتکنندههای بو نیز بهره میبرند. دانشمندان مرکز مانل گزارش کردند دریافتکنندههای بویایی، یعنی حسگرهایی که رایحهها را در بینی تشخیص میدهند، در سلولهای چشایی زبان نیز یافت میشوند
یک سوال❓
الف- (( زمان)) باچه حسگری وچه واسطه ای حس می شود؟ (فرض براین باشد در یک اتاق بدون ارتباط با بیرون نشستیم )
سلام علیکم استاد
ممنون ازاینهمه مطالب عالی وچالش برانگیز.استاد گرامی در حدیث هست اگر روشنایی نباشد چشم نمیتونه رنگ را درک کند
❓.آیا برعکس این فرمایش هم صحیح است که بگیم اگر رنگ نباشد چشم نمیتواند نور را درک کند؟❓❓
❗️❗️مثلاً میدانیم نور سفید از طیف رنگهای مختلفی تشکیل شده . بنفش نیلی آبی الی آخر❗️
اگر این رنگها در ترکیب باهم نبودند نور سفیدی نبود. و به نوعی نور موجودیت خود راازترکیب این رنگها میگیرد !!!
میشه توضیح فرمایید.؟
❓پس چطور نور واسطه محسوب میشه درحالیکه خودش به نوعی محسوس محسوب میشه؟
────────────────────────────────────────
🔗 ارجاع به ادامهٔ مبحث:
ادامهٔ این گفتگو و پاسخهای تفصیلی استاد ساعی به پرسشهای پایانی این مبحث (در قالب ۶ رسالهٔ «رابطهٔ حواس با یکدیگر»، «حس زمان»، «زمان و سیر کائنات»، «زمان و محاسبهٔ کیهانی»، «طعم زمان» و «رابطهٔ نور و رنگ») در «مبحث شماره ۱۲: رابطه حواس با یکدیگر، فلسفه ادراک زمان و هستیشناسی نور و رنگ» (thread-12) درج شده است.
برای مشارکت در این مباحثه باید وارد حساب کاربری خود شوید.
login ورود و مشارکتعلیکم السلام
لطفا سوالات خود را تلطیف نمائید کمی ابهام دارد
تا به راحتی به مفهوم سوالات شما پی ببرم