آیا از این حدیث که در کتاب چهل حدیث امام خمینی(ره) ، که ظاهرا از توحید شیخ صدوق (ره) باب اا می باشد به وضوح نمیتوان به عینیت صفات با ذات پی برد ؟ و نیازی به تاویل بنده و شما نیست

28

سوال1543 :
آیا از این حدیث که در کتاب چهل حدیث امام خمینی(ره) ، که ظاهرا از توحید شیخ صدوق (ره) باب اا می باشد به وضوح نمیتوان به عینیت صفات با ذات پی برد ؟ و نیازی به تاویل بنده و شما نیست
🌸🔆❄️بسم الله الرحمن الرحیم❄️🔆🌸
#پاسخ1543
🍀🔅🌟سلام علیکم🌟🔅🍀
🌻🍀🌱🌱🍀🌻
🔆🔅🌱
🔆🔅🌱 الْعِلْمُ‏ ذَاتُهُ‏؛ به این معنی است که ذات بیمثالش از هرگونه جهل بریء میباشد، هیچ چیز پنهانی برای او وجود ندارد، آفریده هایی که هنوز آفریده نشده اند، برای او عیان و آشکار است، آنچه از آفریده یاد میشود در واقع ظهور علم الهی است، علم خود را عیان میکند و معلوم، آیه علم الهی میشود.
🔆🔅🌱الله عزّ و جلّ در دانایی و شنوایی و بینایی نیازمند هیچ صفتی نیست
🌸🔅🌱سمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَبَّنَا وَ الْعِلْمُ‏ ذَاتُهُ‏ وَ لَا مَعْلُومَ وَ السَّمْعُ ذَاتُهُ وَ لَا مَسْمُوعَ وَ الْبَصَرُ ذَاتُهُ وَ لَا مُبْصَرَ وَ الْقُدْرَةُ ذَاتُهُ وَ لَا مَقْدُورَ فَلَمَّا أَحْدَثَ الْأَشْيَاءَ وَ كَانَ الْمَعْلُومُ‏ وَقَعَ الْعِلْمُ مِنْهُ عَلَى الْمَعْلُومِ وَ السَّمْعُ عَلَى الْمَسْمُوعِ وَ الْبَصَرُ عَلَى الْمُبْصَرِ وَ الْقُدْرَةُ عَلَى الْمَقْدُورِ قَالَ قُلْتُ فَلَمْ يَزَلِ اللَّهُ مُتَحَرِّكاً قَالَ فَقَالَ تَعَالَى اللَّهُ عَنْ ذَلِكَ إِنَّ الْحَرَكَةَ صِفَةٌ مُحْدَثَةٌ بِالْفِعْلِ قَالَ قُلْتُ فَلَمْ يَزَلِ اللَّهُ مُتَكَلِّماً قَالَ فَقَالَ إِنَّ الْكَلَامَ صِفَةٌ مُحْدَثَةٌ لَيْسَتْ بِأَزَلِيَّةٍ كَانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا مُتَكَلِّمَ.
الكافي (ط – الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص107 كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، 8جلد، دار الكتب الإسلامية – تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.
☀️حضرت صادق (ع) : خداى عز و جل كه پروردگار ماست هميشه بود و علم ذات او بود در حالی که هيچ معلومى نبود (علم الهی به خارج از ذاتش نیازی ندارد) و شنوائى ذات او بود در حالی که هيچ مسموعى نبود و بينائى ذات او بود در حالی که هيچ ديده‏شده نبود و قدرت ذات او بود در حالی که هيچ مقدورى نبود. پس زمانی که اشیاء را ایجاد نمود (ابتدائاً آفرید، از نبود به هستی رساند) و معلوم موجود شد علم از او بر معلوم و شنيدن بر شنيده شده و ديدن بر آنچه ديده شود و قدرت بر آنچه مقدور باشد واقع شد.
ابو بصير گفت كه عرض كردم پس خدا هميشه متحرك بوده؟ حضرت فرمود كه خدا از آن برتر است كه حركت كند و بجنبد زيرا كه حركت صفتى است كه به فعل حادث مى‏شود.
ابو بصير ميگويد كه عرض كردم پس خدا هميشه سخنگو بوده فرمود كه سخن گفتن صفتى است كه حادث مى‏شود و ازلى و هميشه نيست و خداى عز و جل بود و هيچ سخنگوئى نبود.
🍀أنَّى يَكُونُ يَعْلَمُ وَ لَا مَعْلُومَ
خدای علیم برای دانایی نیازی به ابزار علم ندارد، ماده ی «یَعلَم» مثل «یَخلُق» میباشد.
🍀احادیثی که احادیث دیگر را تفسیر میکنند، حدیث «… لَمْ يَزَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَبَّنَا وَ الْعِلْمُ‏ ذَاتُهُ‏ وَ لَا مَعْلُومَ…» حدیث «… أَنَّى يَكُونُ يَعْلَمُ وَ لَا مَعْلُومَ…» تفسیر میکند.
🌸🔅🌱عنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقُلْتُ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ يَعْلَمُ قَالَ أَنَّى يَكُونُ يَعْلَمُ وَ لَا مَعْلُومَ قَالَ قُلْتُ فَلَمْ يَزَلِ اللَّهُ يَسْمَعُ قَالَ أَنَّى يَكُونُ ذَلِكَ وَ لَا مَسْمُوعَ قَالَ قُلْتُ فَلَمْ يَزَلْ يُبْصِرُ قَالَ أَنَّى يَكُونُ ذَلِكَ وَ لَا مُبْصَرَ قَالَ ثُمَّ قَالَ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ عَلِيماً سَمِيعاً بَصِيراً ذَاتٌ عَلَّامَةٌ سَمِيعَةٌ بَصِيرَةٌ.
التوحيد (للصدوق) ؛ ص139 ابن بابويه، محمد بن على، 1جلد، جامعه مدرسين – ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1398ق.
☀️حماد بن عيسى كه گفت حضرت صادق (ع) را سؤال نمودم و عرض كردم كه خدا هميشه ميدانست فرمود چگونه چنين باشد كه بداند و هيچ معلومى نبود راوى ميگويد كه عرض كردم كه پس پيوسته مى‏شنيد فرمود چگونه چنين باشد و هيچ مسموعى نبود راوى ميگويد كه عرض كردم كه پس پيوسته ميديد فرمود چگونه اين ميسر مى‏شود و هيچ مبصر و ديده‏شده نبود بعد از آن فرمود پيوسته خدا داناى شنواى بينا بوده ذاتى است بغايت داناى شنواى بينا
🍀با دقت در حدیث فوق وحدت ذات مستغنی از صفات را اثبات میکند، ذات حق برای دانایی و شنوایی و بینایی به هیچ صفت و ابزاری نیازمند نیست.
🍀اگر به خطا بگوییم علم بعنوان صفتی از صفات ذات اوست، در اینصورت دیگر نمیتوانیم قائل شویم که شنوایی هم ذات اوست چرا که علمی که ذات الله است، دیگر جایی برای شنوایی او باقی نمیگذارد، همچنین بر بینایی و دیگر صفات متصور، یا میتوانیم بگوییم که اصلا همین علم و سمع و بصر و … یکی بودند فقط ظاهر عباراتشان فرقی داشته، در این صورت این حقیقت اثبات میشود که اصلا علم و سمع و بصر و … صفت نبودند بلکه اسمائی برای ذات بی نیازش بودند!
🍀تا علم او بر معلومی که معلوم نبود تجلی نکند، معلومی نخواهد بود، در واقع معلومی که نبود، امّا الله علیم آنرا معلوم نمود، مثل مخلوق که تا خالق نخواهد مخلوقی نخواهد بود، خالق اراده نمود مخلوق حادث شد، الله اراده نمود و مسموع حادث شد، الله اراده نمود مُبصَر حادث شد.
🍀در اینجا از حدیث چنین بر میآید الله به اراده علمش معلوم را ایجاد نمود و به اراده سمعش مسموع را و به اراده بصرش مُبصَر را و با اراده قدرتش مقدور را ایجاد نمود.
🍀بیان دیگر اینکه صفت علم لایتناهی اش جایگاهی برای صفت سمع و بصر و دیگر اوصاف او نمیگذارد و همانطور نیز تک صفت لایتناهی اش در برابر ذات لایتناهی او جایگاهی نخواهد داشت. برای راحتی خودمان باید بگوییم او هر طور که بخواهد اراده میفرماید چه اراده علم و چه اراده سمع و چه اراده بصر، یعنی اراده ی او بر هر چیزی که تعلق بگیرد همان ایجاد میشود.
🍀اما ذات حق از حرکت مبرّاست چرا که حرکت تلاش شیء ضعیف برای رسیدن به جایگاهی است که در آن جا نبود و نشان از فقر و کاستی دارد، درخت با رشد خود حرکتی را آغاز میکند تا به کمال مطلوب خود دست یابد که این سیر حرکت و تغییر و تحوّل حکایت از کمبود و ضعف و کاستی است. و ذات حق منزّ از هر گونه حرکتی است، اوست که حرکت را می آفریند و از هر حرکتی والاتر است، او بر هر چیزی محیط است و تسلط ذاتی دارد و هیچ شیئی از ذات بی مثالش بی‌نیاز نبوده بلکه فقیران به سوی درگاه عظیمش میباشند.
🍀خدا هر چه اراده فرماید همان تحقق مییابد معلوم شدن معلوم، شنیده شدن شنیده و دیده شدن مُبصَر تنها به اراده او وابسته است؛ اما دانایی و شنوایی و بینایی او وابسته به معلوم و شنیده و دیده شونده نیست، به آنچه را که باید معلوم شود او قبل از معلوم شدن آن نسبت به آن دانا و قبل از مسموع نسبت به آن سمیع و قبل از مُبصَر نسبت به آن بصیر بود.
🍀چگونگی امکان این امر از توان فهم ناقص و مسکین مخلوقات خارج است، خلقت وادی فقر و نیاز است و فکر و اندیشه ما مبعث از همین منبع فقر و نیاز است و آن وجودی را که فقر و نیاز در درگاهش راه ندارد بر هر چیز آگاه است چه بر بستر زمان ظاهر شده باشد و یا نه.
🍀 تکمله #سوال1543 #سوال1548
(( الْعِلْمُ‏ ذَاتُهُ‏؛ به این معنی است که ذات بیمثالش از هرگونه جهل بریء میباشد، هیچ چیز پنهانی برای او وجود ندارد، آفریده هایی که هنوز آفریده نشده اند، برای او عیان و آشکار است. )) آیا در این عبارت حضرتعالی ذات خداوند را وصف نمی کنید؟؟
🌸🔆❄️بسم الله الرحمن الرحیم❄️🔆🌸
#پاسخ1548
🍀🔅🌟سلام علیکم🌟🔅🍀
🌻🍀🌱🌱🍀🌻
🔆🔅🌱در واقع وصف صفات است نه ذات، در مورد ذات حق وصف تسبیحی و تکبیری بکار برده شده است، در توصیفات مذکور هیچ اشاره ای به جیستی و چکونگی ذات حق نشده است، در واقع معادل مطالب بالا چنین است:
🔆🔅🌱ذات حق بزرگتر از آن است که چیزی از او پنهان بماند!
🍀 تکمله #سوال1543 #سوال1549
لَمْ يَزَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَبَّنَا وَ الْعِلْمُ‏ ذَاتُهُ‏ وَ لَا مَعْلُومَ… أَنَّى يَكُونُ يَعْلَمُ وَ لَا مَعْلُومَ.. آیا از این دو عبارت نمیتوان به عینیت صفات با ذات پی برد؟؟ چرا که بقول شما نیازی به ابزار نیست…
🌸🔆❄️بسم الله الرحمن الرحیم❄️🔆🌸
#پاسخ1549
🍀🔅🌟سلام علیکم🌟🔅🍀
🌻🍀🌱🌱🍀🌻
🔆🔅🌱 در پاسخ #سوال1543 مطلب مذکور بیان شده، جهت تکمیل موضوع به مطالب زیر اشاره میشود!
🔆🔅🌱نگاهی به صفات باریتعالی
🍀صفت واحد برای خدای مستغنی از صفت
🔆🔅🌱 اگر برای وجود یکتا و یگانه خدای بی همتا صفات متعددی قائل شویم، همه صفات به ناچار به صفت واحدی تبدیل خواهند شد؛ چرا که صفتی میتواند متّصف به ذات حق شود که از هرگونه محدودیت به دور باشد و هیچ قید و قیودی نداشته باشد. در واقع هر یک از صفات به تنهایی بایستی کمالات و امتیازات دیگر صفات را هم داشته باشند تا استحقاق اتصاف به ذات لایزالی را داشته باشند، پس در این حالت هر یک از صفات از هر حدود و قیودی رها بوده و نامحدود و بی نهایت خواهند بود، یعنی تک تک صفات خودشان ازلیّ و ابدیّ خواهند بود که در اینصورت وجود صفات نامحدود متعدد، مثل جمع نامحدود ها در یک وجود واحد میباشند که محال است چرا که چند نامحدود در یک واحد نمی توانند جمع بشوند مگر آنکه هر یک از آنها محدود باشند(که به غلط نامحدودشان دانیم) پس هر تک تک صفات بایستی صفت واحدی باشند که فقط نامشان متفاوت باشد.
🔆🔅🌱پس صفات متعدد متصف به ذات حق به یک صفت واحد رجوع نمودند یعنی همه ی صفات با درک غلط ما متعدد تصور میشدند و برگشت تمام آنها به صفت واحد است، از منظر توحیدی باز این صفت واحد هم نمی تواند در کنار ذات لایزالی حضرت الله قرار گیرد و ذات خدا به آن صفت متّصف شود چرا که با در نظر گرفتن اینکه ذات حق نامحدود و ازلیّ و ابدی است و صفتش هم ازلیّ و ابدی و نامحدود نمی تواند در یک مقام جای گیریند زیرا مثل جمع دو نامحدود در یک مقام است. چرا که هر یک از نامحدود دیگری را خنثی میکند، یعنی دومی به ذات نمیتواند وجود داشته باشد در غیر اینصورت لا یتنهاهیت هر کدام زیر سؤال میرود و هر دو متهم به حدود میشوند.
🔆🔅🌱نتیجه اینکه اگر برای خدا صفتی باشد پس در وهله ی اول باید که آن صفت لا یتناهی باشد، لایتناهی نمیشود مگر آنکه به وحدت برسد و این صفت واحد حتی ذات حق را به وحدتش نفی خواهد کرد و در مقابل ذات حق که لایتناهی است وحدت محض اش هر گونه صفتی را نفی خواهد نمود. به یقین ما صفات را بر ذات حمل میکنیم نه ذات را بر صفات، پس در این میدان، ذات حق به وحدتش هر گونه صفتی را به لحاظ استغنایش نفی خواهد نمود.
🔆🔅🌱 به بیان دیگر صفت در برابر ذات دو حالت را پیش خواهد آورد اول اینکه صفت واحد عین ذات واحد بوده که به خطا به دو عبارت مختلف از آن یاد شده. دوم اینکه ذات واحد اصلاً صفتی نداشته که به غلط او را متّصف به صفتش نموده ایم و بی نیاز از صفت بوده.
🍀سخن مولا هماوردی ندارد «کمال توحیده نفی الصّفات عنه»
🔆🔅🌱حقیقت آن است که ذات حق را جز خود حق نمیتواند بشناسد چرا که او لایتناهی است و تنها کسی که لایتناهی است بر وصف لا یتناهی فائق میآید و آن کس را که محدود است وصفش به تقاضای وجودش محدود خواهد بود چرا که در ظرف محدود، نامحدود قرار نمیگیرد. پس وصف مخلوقات در دایره حدود و قیود خودشان است و از آن پا فراتر نخواهد نهاد و ذات حق از این گستاخی منزّه است.
آنچه را که ما در واقع وصف و تعریفش مینماییم وصف آفریده خداست نه خود خدا، که من غیر مستقیم این وصف به آن برمیگردد و حقیقت ذات او از این امر منزّه است.
🔆🔅🌱 اما حقیقت والاتر این است که نحوه ارتباط مخلوق با خالق از اسرار عجیبه خلقت است یعنی در عین اینکه ذاتش قابل تعرف شدن و وصف شدن نیست اما معروف تر از هر معروفی است که بتوان به شناختنش دست یافت، ذات او بی نیاز از معروف شدن و بی نیاز از هر وصفی است.
🍀 الله عزّ و جلّ در دانایی و شنوایی و بینایی نیازمند هیچ صفتی نیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.