عزاداری، پرچم نصرت الهی
🌼🔆🌼عزاداری، رزم ظهور🌼🔆🌼
🔹شب هفتم محرم
📅 تاریخ: 1404/04/12 – 07 محرم 1447
✨ جلسه: مشکات نور
🎤 سخنران: استاد علی ساعی
📝 برخی موارد مطرح شده در جلسه:
🎖 عزاداری یعنی نصرت خدا؛ لبیک به ندای کربلا
السّلام علیک یا أبا عبدالله،
و علی الأرواحِ الّتی حلّت بِفنائک…
امام حسین علیهالسلام و عزاداری برای ایشان**؛
حکمتش چیست؟
**میخواهیم چه چیزی را اثبات کنیم؟
عزاداری امام حسین علیهالسلام یعنی “بیداری”،
یعنی “جنبش بندگی خدا”.
ما عزاداران حضرت سیدالشهدا هستیم،
یعنی میخواهیم اثبات کنیم که شیعهالحسین هستیم.
و شیعهالحسین، یعنی حواریون امام حسین،
یعنی ناصران دین الهی.
کسی که عزادار است، یعنی پرچم نصرت خدا را بلند کرده است.
پرچمدار امام حسین علیهالسلام گشته است.
به ندای “هل من ناصرٍ یَنصرنی؟”
لبیک گفته است.
کجا؟
در عالمِ ذر، در عالمِ اسلاب.
مراسمات حسینی،
یعنی عهد و پیمان با امام حسین، برای نصرت دین خدا.
چرا؟
چون خود امام حسین علیهالسلام حقیقت نصرتالله بودند
در کل هستی، در همه ابعاد آن.
اگر آن نصرت نبود،
بنیان بندگی خدا فرو میریخت.
عزاداران حضرت سیدالشهدا،
حواریون امام حسین علیهالسلام هستند؛
همچون حواریون عیسی علیهالسلام.
🕊 ما انصار خداییم؛ نه صرفاً سوگواران
“یا أیها الذین آمنوا کُونوا أنصار الله…”
فرمان خداست، برای تمام مؤمنان.
ما عزاداران حضرت سیدالشهدا،
لحظهبهلحظه به حسین لبیک میگوییم.
اما…
از میان همه لبیکگویان،
تنها عدهای اندک،
به پای عهد و پیمان و میثاق خود میمانند.
حواریون گفتند:
ما انصار خداییم.
اما از بنیاسرائیل:
تنها طایفهای ایمان آوردند،
و طایفهای کافر شدند.
یعنی:
هرکس به پیمان خویش باقی ماند،
خدا خودش او را معیت نمود،
تأییدش کرد، قوتش بخشید.
همانگونه که حضرت سیدالشهدا،
آن منادی خدا،
فریاد میزد:
“هل من ذابٍ یذبّ عن حُرم الله؟”
یعنی اهل عالم را به نصرت دین خدا فرا میخواند.
“حرم رسول خدا”، یعنی بنیان دین خدا.
تمام دین خدا، در آن حرم جمع شده بود.
حضرت سیدالشهدا،
تمام دین را یکجا جمع کرده بودند.
چرا زینب کبری علیهاالسلام، کسی را بیرون از حرم نگذاشت؟
چون تمام “حرم” یعنی کربلا.
کربلا یعنی حرم.
امام حسین، تمام خوبان و نیکان را یکجا جمع کرده بود.
خارج از حریم کربلا، دیگر حرم نبود.
روز هشتم ذیالحجه،
وقتی امام حسین از حج عازم کربلا شد،
یعنی “حج” را با خود به کربلا برد.
“حرم” را با خود به کربلا برد.
راهی عرفات نشد،
بلکه عرفات را به کربلا برد.
مشعر، منا، کعبه، بیتاللهالحرام،
قرآن، عترت، تمام حقیقت را…
📣 هل من ناصر، فریادِ تمام دین است
این فریاد،
همان فریاد است که میگوید:
تمام حقیقت،
تمام دین،
اینجا جمع است.
⚔️ لبیک یا حسین؛ آغاز جدیترین امتحان هستی
هر کسی که جواب نداد،
یعنی… مشرک بود.
باورم این است:
تمام ذرات در کل جهان هستی،
ندای حضرت سیدالشهدا را شنیدند،
و پاسخ دادند، لبیک گفتند.
همانهایی که در عالم ذر،
در اسلاب و ارحام بودند.
شیرخواره بودند،
نه زمین میشناختند،
نه زمان، نه مکان…
اما لبیک گفتند.
ما کجا بودیم؟
در عالم “ذر” بودیم.
پاسخ حجت آن زمان را دادهایم.
و حال، در جریانی هستیم
برای تحقق همان عهد و پیمان،
با فرزند والایش، حضرت مهدی علیهالسلام.
و این عهد، به سرانجام خود خواهد رسید.
🏴 عزادار یعنی آمادهباش برای ظهور
حرم، یعنی عترت.
حرم، یعنی قداست.
حرم، یعنی شعائر.
هرکس “لبیک” گفت، رسید.
ما که عزاداریم، یعنی آمادهباشیم.
آمادهی رزم، آمادهی جهاد،
آمادهی شهادت، آمادهی جانبازی در راه دین خدا.
آمادهی دفاع از حرم رسول خدا،
آمادهی دفاع از ثقلین.
عزاداری، ادعا نیست؛
اثبات است.
تعهد است.
پیمانی است والا.
رزمِ ظهور است.
آمادهباش برای امر ظهور است.
پیشواز از حجت خداست.
به خدا…
اگر آن عَجَل سر برسد،
لحظهای عقب نخواهد افتاد.
ظهور، بهناگهان رخ خواهد داد.
و آن هنگام،
کسانی در خواب شیرینِ غفلت،
یا در قبرستان معصیتِ خویش،
در حال لولیدناند.
و حضرت…
اذن ظهور خواهند یافت.
و کار تمام خواهد شد.
آن رگ بریده،
رشتهی جدایی را خواهد برید.
هر آن کسی که آماده بود،
خواهد رسید.
🌍 عزاداری، خونِ بیداری در رگ هستی
هیچ امتی،
نه بر اجل خود پیشی میگیرد،
و نه از آن تأخیر میافتد.
اما امت “عَجَل”،
امت “هَجَل” خواهد رسید.
ما عزادار حضرت سیدالشهدا هستیم.
عزاداری حقیقی،
روح دارد، جان دارد.
جهان هستی را متحول میسازد.
عزاداری واقعی،
به جهان هستی،
روحِ محبت میپاشد.
هرچه عزاداری گستردهتر،
محبت مادران به فرزندان بیشتر.
رازهایی دارد این عزاداری…
جهان را متحول میسازد.
عزاداری نیک، سالک، پاک و موفق،
همان عزاداریایست که قرین معرفت است.
اگر معرفت از دل عزاداری جدا شود،
آن عزاداری بهواقع، “مصیبت” است؛
نه “عزا”.
عزا، مصیبت را آرام میکند.
آنگاه آن مصیبت را بارور میسازد.
میوههایش را میرساند.
اما اگر معرفت نباشد…
مصیبت، به مصیبتی بالاتر بدل میشود.
زخم، بر زخم افزوده میگردد.
هر چیزی در عالم، قرین معرفت است.
عزاداریِ محبت، نیز قرین معرفت است.
اگر معرفت نباشد،
محبت نخواهد بود.
🧠 محبت بدون معرفت، سر و صدایی بیش نیست
محبت، قرین معرفت است.
معرفت، قرین تبعیت.
اگر تبعیت نباشد،
یعنی محبت، ساختگیست؛
روح و جان ندارد.
این معرفت است که به عزاداری حرکت میدهد،
روانش میکند، جاریاش میسازد.
شناخت، مقدمهی حرکت است؛
و حرکت، مقیمِ شناخت است؛
دارای معنا.
بدون شناخت، هیچ امری،
هیچ معنایی ندارد.
فرقِ میان آهنگ و سر و صدا چیست؟
آهنگ، قرین علم و معرفت است.
سر و صدا، تهی از معرفت است.
معرفت، شور و جنبش بهپا میکند.
رمز رسیدن است.
میان عارف و معروف، رابطهای خاص و مرموز وجود دارد.
رابطهای به همتنیده؛
همچون رابطهی اعضا و جوارح ما با جان ما.
اگر شیعیان، اوراقِ شجرهی حجت خدایند،
یعنی به هم متصلاند،
یعنی یکپارچهاند.
وقتی کسی لذت میبرد،
تکتک اعضای او از آن لذت،
متأثر میشوند.
وقتی کسی شراب طهور نوش جان میکند،
تمام ذرات وجودش مست میشود.
وقتی کسی شیعهی حسین است،
با حال و احوال حسین،
دگرگون و زیر و رو میشود.
مگر میشود ما “زمینِ آن آسمان” باشیم،
و از آن متأثر نشویم؟
🌌 ما زمینِ آسمانِ ملکوتیم؛ بخواهیم یا نخواهیم
“أَوَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا…”
خطاب الله ذو الجلال و الاکرام،
به کافران است.
کافران باید میدیدند…
آسمانها را،
نه فقط بالای سرشان،
بلکه هفت آسمان را.
و زمین را، و گذشتهاش،
و حالش، و آیندهاش.
من کاری به مؤمنان ندارم،
که چه باید میدیدند…
ملکوت اعلی را شهود میکردند.
اما کافران؟
آنها نمیبینند.
منِ مدعی ایمان هم نمیبینم!
پس…
من، به کدام شاخهی ایمان متصلام؟!
“وَالسَّمَاءَ بَنَیْنَاهَا بِأَیْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ…”
ما آسمان را با قدرت،
با دست ساختیم،
و پیوسته در حال گسترش آنایم.
این، آسمانِ ظاهریست.
اما آسمانِ باطنی، چگونه گسترش مییابد؟
خبر ندارم…
ما زمینِ آن آسمانِ ملکوت هستیم.
چه بخواهیم، چه نخواهیم.
تار و پود وجودمان، درگیر آن است.
باید که وسعت مییافتیم.
مهر و عطوفتِ حسینی،
جهان را بارور میکند.
وسعت میبخشد.
جهان، با حجت خدا،
هر لحظه در تجربهای متعالی است.
در توسعهای، در فراخی.
معرفت، تنها یکی از راههای آن است.
هر لحظه،
این جهان هستی،
یک کلاس است.
گذر زمان، یعنی جریان علم.
چشم علم، در عُمران جاری است.
حال…
شکوفههای وجودمان کجاست؟
شجرهی وجودمان،
دائماً درون این “آب حیات” غرق است.
ما پیوسته به آب حیاتِ حسین،
وصلیم.
نتیجهاش چیست؟
غریقی در آب حیات حسینی،
به کجا میرسد؟
محبت، قرین معرفت است.
و محبت، از “حُب”، بافضیلتتر است.
⚖️ آیا من در صداقتِ حسینیبودن، راستگو هستم؟
میخواهم نشان دهم:
آیا در “حسینیبودن”م صادقم
یا که کاذبم؟
نشانهاش چیست؟
سخن بسیار خطرناک است…
میترسم…
مرا میلرزاند.
اما حقیقت است و باید گفته شود.
امام صادق، صادق آلمحمد،
به خدا قسم میخورد،
به الله قسم:
هر کسی که دنیا را دوست داشته باشد،
ما او را دوست نداریم.
دوست ندارم کسی را که عاشق دنیاست.
چگونه ممکن است حجت خدا، ما را دوست نداشته باشد،
اما ما عاشق او باشیم؟
و چگونه ممکن است،
غیرِ ما را به ولایت برگزیند؟
امام صادق علیهالسلام، در این فراز نمیفرماید:
“من او را دوست ندارم”،
بلکه از مرتبهای بالاتر میفرماید:
هر کس حق ما را بشناسد و ما را دوست بدارد،
خدای تبارک و تعالی را دوست دارد.
📚 معرفت بدون تبعیت، خیال است؛ نه ایمان
چگونه به آن مقام برسیم؟
مقام محبت، مقام تبعیت؟
چگونه شناختمان را بیمه کنیم؟
اگر شناخت نباشد،
تبعیت محال است.
کسی که اطاعت نمیشود،
شناخته هم نمیشود.
قرآن، وقتی تبعیت نشود،
عظمتش آشکار نمیشود.
من، مدعی قاری قرآن…
اما اگر قرآن را به آغوش دارم،
و از آن اطاعت نکنم،
ظلم کردهام.
ظلم به قرآن و عترت.
وجود خود را
حبسگاه قرآن و عترت کردهام،
حجابشان شدهام.
نمیگذارم شناخته شوند،
چون اطاعتشان نمیکنم.
و چگونه شناخته شود کسی که اطاعت نمیشود؟
اطاعت، قرین معرفت است؛
و معرفت، قرین اطاعت.
این دو، همدیگر را تقویت میکنند.
اطاعت، نفسِ معرفت است.
و معرفت، نفسِ اطاعت.
دم و بازدمشان،
حیاتبخشِ بندگی خداست.
🌞 محاسبهی ایمان؛ سنجش اطاعت از ولی خدا
امام حسین علیهالسلام،
تفسیر معرفتالله را فرمودند.
معرفتالله، یعنی معرفت امام زمان.
یعنی معرفت هر کسی نسبت به امامی
که اطاعتش بر او واجب است.
پس بیاییم محاسبه کنیم:
چه اندازه تبعیت داریم؟
به همان اندازه، معرفت داریم.
به همان میزان که معرفت داریم،
باید تابع حجت خدا باشیم.
اگر چنین نباشد،
کاذب و دروغگو هستیم.
مولا میفرماید:
“لا رأیَ لِمن لا یُطاع”
کسی که اطاعت نشود،
رأی ندارد، اندیشه ندارد.
علوم اول و آخر،
در جان مولا امیرالمؤمنین علی علیهالسلام جمع است.
او خورشید علم است.
وقتی اطاعت نمیشود،
همه کورند.
وقتی اطاعت میشود،
دیدهی جانشان روشن میشود.
ما مانع ظهور اندیشه مولا شدهایم.
اگر رای مولا جاری میشد،
با جهان هستی چهها که نمیکرد.
علم، میمیرد،
علم، رحلت میکند.
مولا میفرماید:
“سلونی قبل أن تفقدونی”
بیایید خود را با قرآن و عترت بسنجیم.
🌱 عشق حسینی آغاز بندگی است؛ نه پایان
ما عضو یک پیکریم.
ما جدا از قرآن نیستیم.
در دل قرآنیم.
در دل خورشیدیم.
در جان عترت هستیم.
با نفس عترت باید جان بگیریم.
اگر نگیریم،
یعنی ذرهای مرده در جان عترتیم.
اگر تابع حجت خداییم،
اگر عاشق امام حسینایم،
پس… بندگیمان کو؟
چرا بندگی خدا در ما به رکود است؟
چرا شجرهی وجودمان بیبار است؟
چرا گلمان بیعطر است؟
چرا قیام بندگی نمیکنیم؟
چرا نشاط بندگی نداریم؟
چرا…
هوس نماز شب نداریم؟
هوس شهادت نداریم؟
چرا معصیت، ما را آزار نمیدهد؟
باید که:
تنفسی تازه کنیم.
غبار را بیفکنیم.
سمومات را دفع کنیم.
اکسیژن رحمانی را جایگزین کنیم.
مثل مولایمان حسین،
تنفس کنیم.
اگر نکنیم،
سکته خواهیم کرد.
یا شاید کردهایم و خبر نداریم.
چهبسا من عزادار،
زخم بر جان حسین میزنم،
و نمیدانم.
شمر رفته،
اما منِ مدعی هنوز هستم.
باید خود را احیا کنم:
علمی، قلبی،
فرزانگیِ قلبِ حسینیام را.
نبض عشق حسین، پایان کار نیست؛
آغاز کار است.
تپش آغاز انقلاب است.
آغاز تحول.
📖 عترتخوانی؛ فرزندخواندگی آگاهانه
باید قاری قرآن باشیم.
قاری عترت باشیم.
قاری حقیقت قرآن.
حقیقت عترت.
عترتخوانی کنیم.
همانطور که فرزندخوانی میکنیم.
به فرزندانمان نگاه میکنیم،
عشقشان از جانمان میجوشد،
حاضر به فدای جان میشویم.
تمام احساساتشان را درک میکنیم.
اما عترت،
با هیچ عضوی،
با هیچ محبوبی،
در این جهان قابل مقایسه نیست.
پدرتر از پدر،
مادرتر از مادر،
محبوبتر از هر محبوبی.
نزدیکتر از هر عضوی.
ما…
دیدهی خود را آنطور که باید،
برای دیدن عترت نیافتهایم.
هیچ عضوی از اعضای بدنمان را
مثل عترت، درک نکردهایم.
و چون حس نکردهایم،
نخواندهایم.
و چون نخواندهایم،
یکی نشدهایم.
🕋 کِی حاجی کعبه خدا خواهم شد؟
مشکل ما کجاست؟
مگر کعبه، تقرّب الیالله نیست؟
پس…
من کی “حاجی” این کعبه خدا خواهم شد؟
🔠 حروف عشق را کِی به درستی خواهم چید؟
من کی، حروفات عشق رحمانی را،
بهدرستی و بهدنبال هم خواهم چید؟
کعبهی خدا را،
دروازههای خدا را باید بشناسیم.
باید حاجیِ هر کعبهی خدا باشیم،
تا حج ما به کمال برسد.
هر کعبه از کعبههای خدا،
آموزشگاه است،
آمادگاه است،
محل آرایش بندگی است.
باید به نیکی،
از همه این آموزشها، عبور کنیم.
چه بخواهیم،
چه نخواهیم،
ما به لقای خدا خواهیم رسید.
اما…
مهم، “کیفیت” لقای خداست.
حُجَج خدا،
زینتهای خدا برای دیدارند.
دیدار با کمال زیبایی،
با آن محبوبِ اول و آخر.
کعبههای عشق و محبت،
مجریان عشق خدا هستند.
آنان که عشق حقیقی،
یا فراسوی عشق را تجربه کردهاند،
نقد کردهاند…
و ما؟
ما، بیرنج و زحمت،
در پی استفاده از آن تجربیاتیم.
نظرتون در مورد این پست چیه؟