پرش به محتوا

notifications_active جلسه هفتگی مشکات نور: پنج‌شنبه‌ها ساعت 20:۳۰ در مسجد حاج رضا

۲۷ مهر ۱۴۰۵ زمان: ۱:۰۳:۳۱ صحیفهٔ سجادیه سطح: متوسط

داد به دادسرای الله

مدرس: استاد علی ساعی (عبدالله مشکات) • کانون فرهنگی سروش بامدادان • ۴ بار مشاهده

دادخواهی در پیشگاه خداوند عبادتی توحیدی و شامل دعا، برائت و توکل است. در این نگاه، تمام اجزای کائنات دارای شعور و حقوق متقابل هستند. مؤمن با شناخت آداب شکایت از نفس، شیطان و ستمگران، مسیر مبارزه با باطل را هموار کرده و شکایت خود را به ابزاری برای تمنای ظهور و برقراری عدالت جهانی تبدیل می‌کند.

استماع صوت کامل درس‌گفتار
۱:۰۳:۳۱

داد به دادسرای الله

درس‌گفتار سلسله مباحث مشکات نور • استاد علی ساعی
۲۷ مهر ۱۴۰۵ صحیفهٔ سجادیه
۰۰:۰۰ ۱:۰۳:۳۱

متن مکتوب و پیاده‌شده درس‌گفتار

سلسله معارف مشکات نور

🌻🔆🔆🌻

🌼🔆🌼حقوق متقابل اهل کائنات🌼🔆🌼

 

🌹🔅☘️ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ☘️🔅🌹

🔅🌹 «دامنه شکایات»  «جغرافیای شکایات»  «دعائی از جنس شکایت» «جهان منهای بی شعوری»  «ادامه فراز 13 دعای 20» و … چکیده با تکمله       1405.07.02    علی ساعی(عبدالله مشکات) 110.141(903)  🌹🔅

 

✨ ☀️ 🌟 اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِي رُوعِي🌟 ☀️ ✨

☘️🌹مِنَ التَّمَنِّي وَ التَّظَنِّي وَ الْحَسَدِ🌹☘️

🔆🌼🌟🕋🌟🌼🔆

 

🤲 🌟🌙 ذِكْراً لِعَظَمَتِكَ، وَ تَفَكُّراً فِي قُدْرَتِكَ، وَ تَدْبِيراً عَلَى عَدُوِّك 🌟🌙 🤲

🌟🌹🌟

 

✅🔆ادامه «تَدْبِيراً عَلَى عَدُوِّك‏»🔆

 

🌻داد به دادسرای الله

📜 پیش‌گفتار

سپاس و ستایش مخصوص پروردگار متعالی است که انسان را در مسیر آزمون قرار داد و دشمن را برای او پدید آورد تا میدان جهاد اکبر و اصغر برپا شود. درود و سلام بر پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و خاندان پاکش که چراغ‌های هدایت در تاریکی‌های فتنه‌اند.

 

رساله‌ای که پیش روی شماست، «داد به دادسرای الله» است؛ ادامه‌ی «تدبیر فراگیر بر علیه دشمن خدا» و «قرارگاه اعلای مبارزه». در رساله‌های پیشین، مبانی، مفاهیم و راهبردهای کلی تدبیر بر علیه دشمن خدا تبیین شد. در این رساله، گامی فراتر می‌نهیم و به «حقوق متقابل اهل کائنات» و «دامنه شکایات» می‌پردازیم.

 

آنچه این رساله را از رساله‌های پیشین متمایز می‌کند، نگاه «حقوقی» به مبارزه است. در این نگاه، مبارزه با دشمن خدا، تنها یک عمل عبادی نیست، بلکه یک عمل حقوقی است که در آن، انسان از تمام حقوق خود در برابر دشمنان خدا دفاع می‌کند و از تمام حقوق متقابل خود با اهل کائنات، دادخواهی می‌نماید.

 

این رساله، بر سه محور اساسی استوار است:

نخست: دامنه دادخواهی  از محاسبه نفس تا دادگاهی نمودن نفس، و از خود تا کل کائنات.

دوم: دار الشکایا  تعیین محل ثبت شکایت و آداب ورود به آن.

سوم: شکایت راهبردی  شکایت از نفس، شیطان، قلب، چشم، دشمن، و شکایت با طعم ظهور.

 

این رساله، با تکمله غنائی خود، در پی غنابخشی به مفاهیم و جبران کاستی‌های متن اصلی است. در این تکمله، لایه‌های معنایی جدید، مستندات دقیق‌تر، و تحلیل‌های عمیق‌تر ارائه شده است تا این رساله، به یک منظومه فکری کامل در باب «داد به دادسرای الله» تبدیل شود.

امید است این مختصر، مورد قبول درگاه الهی واقع شود و گامی باشد در جهت تقویت جبهه حق در برابر جبهه باطل.

 

📝 مقدمه

۱. تبیین مسئله

در جهان‌بینی توحیدی، هستی در عالم دنیا میدان نبردی است میان جبهه حق و جبهه باطل. خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:

«إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا» (فاطر: ۶)

اما این مبارزه، تنها یک نبرد ظاهری و مادی نیست؛ بلکه نبردی است در تمام ابعاد وجودی انسان: از سینه و دل و مغز تا خون و نفس و اعمال. و در این نبرد، حقوق متقابل نقش اساسی دارد.

امام سجاد علیه‌السلام در رسالة الحقوق می‌فرماید:

«حَقُّ اللَّهِ الْأَكْبَرُ عَلَيْكَ أَنْ تَعْبُدَهُ وَ لَا تُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً»

و در دعای بیستم صحیفه سجادیه:

«اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِي رُوعِي مِنَ التَّمَنِّي وَ التَّظَنِّي وَ الْحَسَدِ ذِكْراً لِعَظَمَتِكَ، وَ تَفَكُّراً فِي قُدْرَتِكَ، وَ تَدْبِيراً عَلَى عَدُوِّك»

مسئله اصلی این پژوهش: «داد به دادسرای الله» چیست و بر اساس دعای بیستم صحیفه سجادیه و رسالة الحقوق امام سجاد علیه‌السلام، چه ابعاد، مبانی و راهبردهایی دارد؟

 

۲. ضرورت پژوهش

الف) ضرورت اعتقادی: شناخت حقوق متقابل اهل کائنات و دامنه شکایات، یک وظیفه اعتقادی است که ریشه در قرآن و روایات دارد.

ب) ضرورت اجتماعی: در جهان امروز، دشمنان خدا با ابزارهای پیچیده درصدد گمراه‌کردن انسان‌ها هستند. شناخت دامنه شکایات، به مؤمنان کمک می‌کند تا در برابر این دشمنان، مجهز باشند.

ج) ضرورت علمی: تاکنون پژوهشی که به طور خاص به «داد به دادسرای الله» بر اساس دعای بیستم صحیفه سجادیه و رسالة الحقوق بپردازد، انجام نشده است.

د) ضرورت عملی: مؤمنان نیازمند راهکارهای عملی برای دادخواهی به درگاه الله و مقابله با دشمنان خدا هستند.

 

۳. اهداف پژوهش

هدف اصلی:

تبیین و تحلیل «داد به دادسرای الله» با تکیه بر دعای بیستم صحیفه سجادیه و رسالة الحقوق امام سجاد علیه‌السلام.

اهداف فرعی:

تبیین دامنه دادخواهی از خود تا کل کائنات.

تبیین دار الشکایا به عنوان نهاد ملکوتی.

تبیین آداب و حدود شکایت.

تبیین شکایت راهبردی همه‌جانبه.

تبیین شکایت با طعم ظهور.

تبیین حقوق متقابل اهل کائنات بر اساس رسالة الحقوق.

 

۴. سؤالات پژوهش

سؤال اصلی:

«داد به دادسرای الله» بر اساس دعای بیستم صحیفه سجادیه و رسالة الحقوق چیست؟

سؤالات فرعی:

دامنه دادخواهی چیست و چه ابعادی دارد؟

دار الشکایا کجاست و چه آدابی دارد؟

حدود شکایت چیست و چگونه می‌توان از تبدیل شکایت به گناه جلوگیری کرد؟

شکایت از مؤمن و کافر چه تفاوتی دارد؟

شکایت از دشمن محارب و غیرمحارب چه تفاوتی دارد؟

رابطه شکایت با تدبیر و ظهور چیست؟

حقوق متقابل اهل کائنات بر اساس رسالة الحقوق کدامند؟

 

۵. فرضیه‌های پژوهش

فرضیه اصلی:

«داد به دادسرای الله» یک عبادت کامل است که شامل دعا، برائت، انابه و توکل می‌شود و بر سه اصل «حق، عدالت، مصلحت» استوار است.

فرضیه‌های فرعی:

دامنه دادخواهی، از خود تا کل کائنات گسترده است.

دار الشکایا، یک نهاد ملکوتی است که در آن، تمام شکایات ثبت و ضبط می‌شود.

شکایت، حدودی دارد که بدون رعایت آنها، به گناه تبدیل می‌شود.

شکایت از مؤمن و کافر، دو حکم متفاوت دارد.

شکایت از دشمن محارب و غیرمحارب، دو حکم متفاوت دارد.

شکایت و تدبیر، دو بال یک پرنده‌اند.

شکایت، مقدمه، ابزار، نتیجه و مکمل ظهور است.

 

۶. روش پژوهش

روش کلی: توصیفی-تحلیلی با رویکرد کتابخانه‌ای.

مراحل اجرا:

گردآوری داده‌ها: استخراج آیات، روایات و دعاهای مرتبط با «داد به دادسرای الله» از منابع دست‌اول (قرآن، صحیفه سجادیه، رسالة الحقوق، بحارالأنوار و …).

تحلیل داده‌ها: تحلیل مفاهیم و تفکیک آنها از یکدیگر (مثلاً تفکیک «شکایت از مؤمن» از «شکایت از کافر»).

استخراج مبانی: استخراج مبانی اعتقادی، اخلاقی و فقهی دادخواهی.

ارائه راهبرد: ارائه راهبردهای عملی برای دادخواهی به درگاه الله.

جمع‌بندی: ارائه الگوی جامع «داد به دادسرای الله».

ابزار گردآوری: فیش‌برداری از منابع دست‌اول و دست‌دوم.

 

۷. ساختار پژوهش

این پژوهش در شش بخش و یک تکمله تدوین شده است:

بخش اول: دامنه دادخواهی — از محاسبه نفس تا دادگاهی نمودن نفس، و از خود تا کل کائنات.

بخش دوم: دار الشکایا — تعیین محل ثبت شکایت و آداب ورود به آن.

بخش سوم: شکایت از خود و هوای نفس — محاسبه نفس، شکایت از خود، و مبارزه با هوای نفس.

بخش چهارم: شکایت راهبردی همه‌جانبه — شکایت از نفس، شیطان، قلب، چشم، دشمن.

بخش پنجم: شکایت راهبردی با طعم ظهور — شکایت از بزرگ‌ترین مصائب و طلب فرج.

بخش ششم: رسالة الحقوق — حقوق متقابل اهل کائنات.

 

۸. تعریف واژگان کلیدی

داد: به معنای عدل و انصاف. در این پژوهش، به معنای دادخواهی و شکایت به درگاه الله.

دادسرای الله: به معنای محکمه الهی که در آن، عدالت اجرا می‌شود.

دار الشکایا: به معنای محل ثبت شکایت.

شکایت: به معنای دادخواهی به درگاه الله از ظلم و بی‌عدالتی.

رسالة الحقوق: رساله‌ای از امام سجاد علیه‌السلام که در آن، ۵۲ حق متقابل بین انسان و اهل کائنات تبیین شده است.

کائنات: به معنای تمام موجودات عالم، از جمله آسمان، زمین، حیوانات، گیاهان، و میکروب‌ها.

 

📋 خلاصه ضابطه‌مند

🔹 الف) شناسنامه پژوهش

عنوان داد به دادسرای الله — حقوق متقابل اهل کائنات
مسئله اصلی داد به دادسرای الله چیست و چه ابعاد، مبانی و راهبردهایی دارد؟
روش توصیفی–تحلیلی با رویکرد کتابخانه‌ای
منابع اصلی قرآن کریم، صحیفه سجادیه، رسالة الحقوق، بحارالأنوار و …
فرضیه اصلی داد به دادسرای الله یک عبادت کامل است که بر سه اصل «حق، عدالت، مصلحت» استوار است.
ساختار ۶ بخش + تکمله غنائی

🔹 ب) یافته‌های اصلی (در ۱۲ محور)

محور ۱: دامنه دادخواهی

لایه قلمرو مصادیق
لایه اول: خود نفس، قلب، عقل، هوای نفس «أَشْكُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمَّارَةً»
لایه دوم: اعضا و جوارح چشم، گوش، زبان، دست، پا «كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً»
لایه سوم: خانواده پدر، مادر، همسر، فرزند رسالة الحقوق
لایه چهارم: جامعه یاران، دوستان، همسایگان رسالة الحقوق
لایه پنجم: حکومت حاکمان، کارگزاران، عالمان نهج‌البلاغه
لایه ششم: تاریخ سقیفه، فرعون، سامری تاریخ اسلام
لایه هفتم: حیوانات گوسفند، مرغ، مورچه «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ…»
لایه هشتم: میکروب‌ها میکرب، ویروس، بیماری‌ها علم روز
لایه نهم: کائنات آسمان، زمین، هوا، نور «شَكَا السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ»

نکته: دادخواهی، یک عمل توحیدی است. بنده با دادخواهی به درگاه الله، اقرار می‌کند که تنها حاکم و داور و شاهد و منتقم، خداست.

 

محور ۲: دار الشکایا

ویژگی توضیح مستند
محل ثبت «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ» اسراء: ۸۴
کانون ثبت «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ» یس: ۱۲
قبله شکایات «وَ ما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَ ما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ» بقره: ۱۱۵
دل امام زمان «قَلْبُ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَنِ» حدیث

آداب ورود: طهارت، رو به قبله، خشوع، یقین، اصرار، توسل، ختم.

 

محور ۳: حدود شکایت

حد توضیح مستند
حد اول: حق شکایت باید بر حق استوار باشد «وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ»
حد دوم: عدالت شکایت باید عادلانه باشد «اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏»
حد سوم: مصلحت شکایت باید بر اساس مصلحت باشد «وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ»
حد چهارم: ادب شکایت باید با ادب باشد «ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً»
حد پنجم: توکل شکایت باید با توکل باشد «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»

نکته: بدون رعایت این حدود، شکایت به گناه تبدیل می‌شود.

 

محور ۴: تفکیک مخاطبان شکایت

موضوع شکایت از مؤمن  شکایت از کافر

مبنا آیه ۱۲ حجرات آیه ۸ ممتحنه
حکم غیبت حرام است غیبت موضوعیت ندارد
روش نصیحت، عفو، احسان افشا، رسوا، مقابله به مثل
هدف اصلاح دفع شر
مرجع مرجع صالح حجت خدا و متمسکان به ثقلین
موضوع دشمن محارب دشمن غیرمحارب
تعریف کسی که با خدا و رسول می‌جنگد کسی که با خدا و رسول نمی‌جنگد
حکم مقابله به مثل، افشا، رسوا نصیحت، احسان، عفو
آبرو حرمتی ندارد حرمت دارد
تجسس واجب حرام

نکته: اشتباه در تشخیص این دو، منجر به ظلم می‌شود.

 

محور ۵: شکایت از خود

مرحله توضیح
مراقبه مراقبت از نفس در طول روز
محاسبه حساب‌رسی از نفس در پایان روز
معاتبه سرزنش نفس بر گناهان
معاقبه مجازات نفس بر گناهان
مجاهده مبارزه با نفس

نکته: شکایت از خود، جهاد اکبر و توبه‌ای کامل است که شامل اعتراف، پشیمانی، عزم و جبران می‌شود.

 

محور ۶: شکایت آسمان و زمین

مرحله توضیح مستند
عمل زشت قوم لوط عمل زشت را انجام دادند «وَ لُوطاً…»
شکایت آسمان و زمین شکایت بردند «شَكَا السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ»
وحی خداوند به آسمان و زمین وحی کرد «فَأَوْحَى اللَّهُ…»
عذاب سنگ‌باران و فروبردن «وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً»

نکته: شکایت آسمان و زمین، الگویی برای ماست که در برابر گناه، سکوت نکنیم.

 

محور ۷: شکایت راهبردی همه‌جانبه

جزء موضوع شکایت فراز کلیدی
نفس نفس اماره «أَشْكُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمَّارَةً»
دشمن دشمن گمراه‌کننده «أَشْكُو إِلَيْكَ عَدُوّاً يُضِلُّنِي»
شیطان شیطان فریبنده «وَ شَيْطَاناً يُغْوِينِي»
قلب قلب سخت «أَشْكُو قَلْباً قَاسِياً»
چشم چشم خشک «وَ عَيْناً عَنِ الْبُكَاءِ مِنْ خَوْفِكَ جَامِدَةً»

نکته: این پنج جزء، یک منظومه را تشکیل می‌دهند که هر جزء، مکمل جزء دیگر است.

 

محور ۸: شکایت با طعم ظهور

مصیبت توضیح فراز کلیدی
فقدان نبی فقدان پیامبر ص «فَقْدَ نَبِيِّنَا»
غیبت ولی غیبت امام زمان ع «غَيْبَةَ وَلِيِّنَا»
سختی زمان سختی زمانه «شِدَّةَ الزَّمَانِ»
فتنه‌ها وقوع فتنه‌ها «وُقُوعَ الْفِتَنِ»
دشمنان چیرگی دشمنان «تَظَاهُرَ الْأَعْدَاءِ»
قلت یاران اندکی شمار «قِلَّةَ عَدَدِنَا»

طلب فرج: فتح عجیل، نصرت عزیز، امام عدل، اذن ظهور، براندازی جور، احیای قرآن، یاری ولی.

 

محور ۹: رابطه شکایت با تدبیر

رابطه توضیح مستند
شکایت، مقدمه تدبیر شکایت، انسان را از ظلم آگاه می‌کند «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا»
شکایت، ابزار تدبیر شکایت، ابزاری برای جلب توجه الهی «ادْعُوني أَسْتَجِبْ لَكُمْ»
شکایت، نتیجه تدبیر تدبیر صحیح، منجر به شکایت صحیح می‌شود «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ»
شکایت، مکمل تدبیر شکایت و تدبیر، دو بال یک پرنده‌اند «وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏»

محور ۱۰: رابطه شکایت با ظهور

رابطه توضیح مستند
شکایت، مقدمه ظهور شکایت مؤمنان، یکی از شرایط ظهور است «حَتَّى إِذا اسْتَيْأَسُوا»
شکایت، ابزار ظهور شکایت، به درگاه الله برای تعجیل ظهور «اللَّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ»
شکایت، نتیجه ظهور با ظهور، شکایت‌ها به عدالت تبدیل می‌شود «وَ يَضَعُ الْحَرْبَ أَوْزارَها»
شکایت، مکمل ظهور شکایت و انتظار، دو بال یک پرنده‌اند «أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ انْتِظَارُ الْفَرَجِ»

 

 

محور ۱۱: رسالة الحقوق (۵۲ حق)

لایه عنوان تعداد حقوق
لایه اول توحید ۱
لایه دوم نفس ۱
لایه سوم اعضا ۷
لایه چهارم عبادات ۵
لایه پنجم حکومت ۴
لایه ششم خانواده ۶
لایه هفتم ولاء ۲
لایه هشتم اجتماعی ۷
لایه نهم مالی ۳
لایه دهم خصومت ۲
لایه یازدهم مشورت ۴
لایه دوازدهم سن ۲
لایه سیزدهم سؤال ۲
لایه چهاردهم احسان و اساءت ۲
لایه پانزدهم ملت و ذمه ۲

قلب متن: «حَقُّ اللَّهِ الْأَكْبَرُ» — بزرگ‌ترین حق.

مغز متن: «جَعَلَ لَكَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ يَكْفِيَكَ» — وعده کفایت.

 

محور ۱۲: جمع‌بندی نهایی

نکته توضیح
شکایت، عبادتی کامل شامل دعا، برائت، انابه و توکل
شکایت، حدودی دارد حق، عدالت، مصلحت، ادب، توکل
تفکیک مخاطبان مؤمن/کافر، محارب/غیرمحارب
شکایت و تدبیر دو بال یک پرنده
شکایت و ظهور مقدمه، ابزار، نتیجه و مکمل ظهور

🔹 ج) نتیجه‌گیری نهایی

«داد به دادسرای الله» یک عبادت کامل است که از جمله بر سه اصل «حق، عدالت، مصلحت» استوار است. این عبادت، شامل دعا، برائت، انابه و توکل می‌شود و دارای حدودی است که بدون رعایت آنها، به گناه تبدیل می‌شود.

 

فرمول نهایی:

داد به دادسرای الله = دامنه شکایات + آداب شکایت + حدود شکایت + تفکیک مخاطبان + رسالة الحقوق + طلب فرج

 

 

بخش 1:

❇️دامنه دادخواهی

از محاسبه نفس تا دادگاهی نمودن نفس!

دادخواهی شخص از اشخاص تا اعضا و جوارح و کائنات!

دادخواهی جهان هستی از تک تک انسان‌ها!

گسترش دادخواهی به وسعت کل جهان هستی!

کل جهان هستی و اجزاء آن، ما را به دادگاه خواهند کشاند!

ما در ارتباط با کل مجموعه جهان هستی هستم و نسبت به هم حقوق متقابل داریم!

مثلا:

چه بسا گوسفند و مرغ و خروس‌ و میوه‌ و مولکول‌های هوا و … از ما شکایت کنند! که با خوراک جان‌شان چه کردی؟! آیا در اطاعت خدا صرف نمودی یا به نجاست و گناه تبدیل‌شان نمودی!

 

 

❇️دار الشکایا

«دار الشکایة الی الله»ی بعنوان  محل ثبت شکایت تعیین نمایید! بعنوان غار شکایات، کانون ثبت شکایت!

بعنوان قبله شکایات بسوی الله احکم الحاکمین!

دل امام زمان‌مان را دادسرا و دار الثبت حضرت احکم الحاکمین قرار دهید!
دفتر ثبت شکایات!

 

❇️دقت در عرضه شکایت

نگاه دقیق به جامعه داشته باشید از راس تا زیر را در نظر بگیرید!

در هر نقطه که ظلم و بی‌عدالتی دیدی شکایت کن!

اگر شکایت نکنی گویا که راضی به ظلم آنهائی!

شکایت به نوعی برائت از ظلم و بی‌عدالتی و جهل است! شکایت خود نوعی عبادت محسوب می‌شود!

شکایت آتشین‌ترین و مظلومانه‌ترین دعاست!

 

❇️شکایت دعای مظلومانه است

✨🔆 الفرقان : 77   قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزاماً

🔆 بگو: «پروردگارم براى شما ارجى قائل نيست اگر دعاى شما نباشد؛ شما (آيات خدا و پيامبران را) تكذيب كرديد، و (اين عمل) دامان شما را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد!»

✨🔆 غافر : 60   وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُوني‏ أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتي‏ سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ

🔆 پروردگار شما گفته است: «مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را بپذيرم! كسانى كه از عبادت من تكبّر مى‏ورزند به زودى با ذلّت وارد دوزخ مى‏شوند!»

 

 

بخش 2:

❇️شکایت از خود و هوای نفس

جغرافیای وجود خود را محاسبه نمایید و دادخواهی کنید،

از محاسبه نفس تا دادخواهی از نفس را به برنامه روزانه خود تبدیل نمایید!

شکایت از خود، از هوای نفس خود، محاسبه و تربیت نفس را تکمیل می‌کند!

شکایت از تنبلی خود، از غفلت خود از از جهل و جنودش، تحرک بندگی بوجود می‌آورد!

 

❇️مظلوم‌نمای ظالم

شکایت ما از اعضاء و جوارح می‌تواند نقطه مقابلی هم داشته باشد و چه بسا که اعضاء و جوارح از ما شاکی باشند.

می‌تواند ظلم یکطرفه و یا دو طرفه باشد!

چه بسا روز قیامت یک ذره بنیادین، الکترون، پروتون، اتم و مولکول و … هوا و نور و زمین و گیاهان، درختان، خاک و باد و گوسفند و گاوی و مرغی که از گوشت آنها می‌خوریم و معصیت خدا می‌کنیم! از ما شکایت کنند!

مورچه و گنجشک و …

 

❇️ظالم شناس باش خود شناس باش

✨🔆الكهف : 35   وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ قالَ ما أَظُنُّ أَنْ تَبيدَ هذِهِ أَبَداً

🔆و در حالى كه نسبت به خود ستمكار بود، در باغ خويش گام نهاد، و گفت: «من گمان نمى‏كنم هرگز اين باغ نابود شود!

 

✨🔆فاطر : 32   ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبيرُ

🔆سپس اين كتاب (آسمانى) را به گروهى از بندگان برگزيده خود به ميراث داديم؛ (امّا) از ميان آنها عده‏اى بر خود ستم كردند، و عده‏اى ميانه رو بودند، و گروهى به اذن خدا در نيكيها (از همه) پيشى گرفتند، و اين، همان فضيلت بزرگ است!

 

✨🔆الصافات : 113   وَ بارَكْنا عَلَيْهِ وَ عَلى‏ إِسْحاقَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِما مُحْسِنٌ وَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبينٌ

🔆ما به او و اسحاق بركت داديم؛ و از دودمان آن دو، افرادى بودند نيكوكار و افرادى آشكارا به خود ستم كردند!

 

 

 

 

 

❇️همه ذی‌شعورند

اعضاء و جوارح شعور دارند! شکایت ما از آنها باعث می شود که آنها خود را جمع ‌کنند! خود را از تنبلی خارج کنند! عزم خدمت به خود می‌گیرند!

اما اگر برعکس باشد چه بسا لعنت کنند!

 

❇️شکایت از حواس و اعضاء و جوارح

از تک تک حواس

تک تک اعضاء و جوارح

از چشمم

از گوشم

از زبانم

از دلم

از فکرم

از مغزم

از دست و پایم

 

 

❇️از یاران

از دوستان بی‌حالم

از یاران پیمان شکنم

از عزیزان فراری‌ام

از مالم از اولادم

از … دولتمردانم

از قاریان قرآن که

از غالیان

از عالمان بی‌عمل

 

 

❇️شکایت از تاریخ

از سقیفه

از اصحاب سقیفه

از فرعون از سامری

از سامریان

از خادم‌نمایان حرم که مزاحمان حرمند

از مبلغانی که قاتلان دین و عقیده‌اند

از تارکان قرآن و عترت

 

❇️شکایت از حیوانات

از کلاغ از سوسک و موش و مورچه و …

 

❇️شکایت از میکروب

از میکربها

از بیماریها

 

 

 

❇️خانواده‌ای به جغرافیای اجزاء و اعضاء و جوارح

انسان می‌تواند یک دور همی با اعضاء و جوارح خود برگزار کند! به درد دل آنها گوش کند!

از ما چه دیده‌‌اند و چشیده‌اند! چه ظلمی در حق آنها انجام داده‌ایم!

توجه نماییم که ما همان جوهر منفردیم و این بدن با این تشکیلات سامانه امانی است!

 

❇️رسواگری اعضای بدن

همان عضوی که روز قیامت سخن می‌گوید در این دنیا نیز می‌تواند سخن بگوید!

✨🔆فصلت : 21   وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

🔆آنها به پوستهاى تنشان مى‏گويند: «چرا بر ضدّ ما گواهى داديد؟!» آنها جواب مى‏دهند: «همان خدايى كه هر موجودى را به نطق درآورده ما را گويا ساخته؛ و او شما را نخستين بار آفريد، و بازگشتتان بسوى اوست!

 

نکته:

هر چیزی در این عالم نطقی دارد، هر ذره بنیادین تا مجموعه و منظومه و سامانه‌های پیچیده، و این نطق‌ها می‌تواندبه نطق انسانی نیز ترجمه و تغییر یابند، اشیاء عالم می‌توانند به زبان انسانی و و به زبان دیگر اشیاء نیز صحبت کنند!

نطق نشان شعور است!

یک ذره بنیادین یک ذره است اما صاحب شعور محض است، در حالیکه نه مغزی دارد و نه دلی و نه دستگاه عصبی!

✨🔆البلد : 8   أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ

🔆آيا براى او دو چشم قرار نداديم،

 

✨🔆البلد : 9   وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ

🔆و يك زبان و دو لب؟!

 

✨🔆الإسراء : 36   وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً

🔆از آنچه به آن آگاهى ندارى، پيروى مكن، چرا كه گوش و چشم و دل، همه مسئولند.

 

 

❇️شکایت آسمان و زمین

 

💫🔆 عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ لَمَّا عَمِلَتْ قَوْمُ لُوطٍ مَا عَمِلَتْ شَكَا السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ‏ إِلَى اللَّهِ رَبِّهَا فَأَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى السَّمَاءِ أَنِ احْصِبِيهِمْ وَ أَوْحَى إِلَى الْأَرْضِ اخْسِفِي بِهِمْ.[1]

💫 از علی (ع) روایت شده که رسول خدا (ص) فرمود:

«هنگامی که قومِ لوط، آن [کارِ زشت] را که انجام دادند، به‌جای آوردند، آسمان و زمین، نزدِ پروردگارشان، شکایت بردند.

پس خداوند تعالی به آسمان وحی کرد که “آنان را سنگ‌باران کن” و به زمین وحی کرد که “آنان را فرو ببر.”»

 

 

تنویر:

🔹 ۱. شکایتِ آسمان و زمین

آسمان و زمین – که بر اساسِ آیاتِ قرآنی، دارای شعور و ادراک هستند – از عملِ زشتِ قومِ لوط، به درگاهِ خداوند، شکایت بردند.

این، نشان‌دهنده عظمتِ گناهِ آنان و خشمِ همه هستی از عملِ آنان است.

آسمان و زمین و تمام اشیاء شعور دارند!

 

قرآن می‌فرماید:

✨🔆الإسراء : 44   تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَليماً غَفُوراً

🔆آسمانهاى هفتگانه و زمين و كسانى كه در آنها هستند، همه تسبيح او مى‏گويند؛ و هر موجودى، تسبيح و حمد او مى‏گويد؛ ولى شما تسبيح آنها را نمى‏فهميد؛ او بردبار و آمرزنده است.

 

🔹 ۲. وحیِ الهی به آسمان و زمین

خداوند به آسمان وحی کرد: «آنان را سنگ‌باران کن.»

اشاره به بارانِ سنگ و سنگ‌بارانِ عذاب که در قرآن، به آن اشاره شده:

✨🔆 الأعراف : 84   وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمينَ

🔆 و (سپس چنان) بارانى (از سنگ) بر آنها فرستاديم؛ (كه آنها را در هم كوبيد و نابود ساخت.) پس بنگر سرانجام كار مجرمان چه شد!

 

✨🔆 هود : 82   فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ

🔆 و هنگامى كه فرمان ما فرا رسيد، آن (شهر و ديار) را زير و رو كرديم؛ و بارانى از سنگ [گِلهاى متحجر] متراكم بر روى هم، بر آنها نازل نموديم …

 

✨🔆 الحجر : 74   فَجَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ

🔆 سپس (شهر و آبادى آنها را زير و رو كرديم؛) بالاى آن را پايين قرار داديم؛ و بارانى از سنگ بر آنها فرو ريختيم!

 

✨🔆 الشعراء : 173   وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرينَ

🔆 و بارانى (از سنگ) بر آنها فرستاديم؛ چه باران بدى بود باران انذارشدگان!

 

✨🔆 النمل : 58   وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرينَ

🔆 سپس بارانى (از سنگ) بر سر آنها بارانديم (و همگى زير آن مدفون شدند)؛ و چه بد است باران انذارشدگان!

 

خداوند به زمین وحی کرد: «آنان را فرو ببر.»

اشاره به فروبردنِ شهرهایِ قومِ لوط (سدوم و عموره) که در قرآن، به آن اشاره شده:

✨🔆 النجم : 53   وَ الْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوى‏

🔆 و نيز شهرهاى زير و رو شده (قوم لوط) را فرو كوبيد،

 

🔹 ۳. پیامِ روایت

گناهِ قومِ لوط، چنان عظیم بود که آسمان و زمین، از آن، شکایت بردند.

خداوند، عذابی دوگانه بر آنان نازل کرد: سنگ‌باران از آسمان و فروبردن در زمین.

این، نشان‌دهنده شدتِ خشمِ الهی بر گناهِ لواط و فسادِ جنسی است.

همه هستی، از گناه، متنفر است و در برابرِ آن، واکنش نشان می‌دهد.

 

💎 نکته:

آسمان و زمین، دارای شعور و ادراک‌اند و از گناه، شکایت می‌برند.

گناهِ قومِ لوط، چنان عظیم بود که عذابی دوگانه (سنگ‌باران و فروبردن) را در پی داشت.

این روایت، بر عظمتِ گناهِ لواط و فسادِ جنسی، و شدتِ خشمِ الهی بر آن، تأکید دارد.

و نشان می‌دهد که همه هستی، در برابرِ گناه، واکنش نشان می‌دهد و از آن، به درگاهِ خدا، شکایت می‌برد.

 

بیایید! به همراه زمین و آسمان و هوا و ملائک مستقر و ارواح طیبه از فواحش روزگار به درگاه الهی شکایت بریم به یقین او احکم الحاکمین است!

 

 

❇️شکایت از کسانی که با دین مردم بازی می‌کنند

شکایت از دانشمند‌نمایان و مدیران نااهل و حاکمان ظالم و اختلاس‌کنندگان و ویژه خواران!

شکایت از خائنین آشکار و مخفی!

شکایت از ساده لوحان! فریبکاران! غاصبان ناحق مناصب!  از شکنندگان نمکدان، نمک‌خوران و نمکدان‌شکن!

 

 

بخش 3: شکایت راهبردی همه جانبه

❇️شکایت از نفس، شیطان، قلب، چشم، دشمن

💫🔆 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ إِلَهِي إِلَيْكَ‏ أَشْكُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمَّارَةً وَ إِلَى الْخَطِيئَةِ مُبَادِرَةً وَ بِمَعَاصِيكَ مُولَعَةً وَ بِسَخَطِكَ مُتَعَرِّضَةً تَسْلُكُ بِي مَسَالِكَ الْمَهَالِكِ وَ تَجْعَلُنِي عِنْدَكَ أَهْوَنَ هَالِكٍ كَثِيرَةَ الْعِلَلِ طَوِيلَةَ الْأَمَلِ إِنْ مَسَّهَا الشَّرُّ تَجْزَعُ وَ إِنْ مَسَّهَا الْخَيْرُ تَمْنَعُ مَيَّالَةً إِلَى اللَّعِبِ وَ اللَّهْوِ مَمْلُوَّةً بِالْغَفْلَةِ وَ السَّهْوِ تُسْرِعُ بِي إِلَى الْحَوْبَةِ وَ تُسَوِّفُنِي بِالتَّوْبَةِ إِلَهِي أَشْكُو إِلَيْكَ عَدُوّاً يُضِلُّنِي وَ شَيْطَاناً يُغْوِينِي قَدْ مَلَأَ بِالْوَسْوَاسِ صَدْرِي وَ أَحَاطَتْ هَوَاجِسُهُ بِقَلْبِي يُعَاضِدُ لِيَ الْهَوَى وَ يُزَيِّنُ لِي حُبَّ الدُّنْيَا وَ يَحُولُ بَيْنِي وَ بَيْنَ الطَّاعَةِ وَ الزُّلْفَى إِلَهِي إِلَيْكَ‏ أَشْكُو قَلْباً قَاسِياً مَعَ الْوَسْوَاسِ مُتَقَلِّباً وَ بِالرَّيْنِ وَ الطَّبْعِ مُتَلَبِّساً وَ عَيْناً عَنِ الْبُكَاءِ مِنْ خَوْفِكَ جَامِدَةً وَ إِلَى مَا يَسُرُّهَا طَامِحَةً إِلَهِي لَا حَوْلَ لِي وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِقُدْرَتِكَ وَ لَا نَجَاةَ لِي مِنْ مَكَارِهِ الدُّنْيَا إِلَّا بِعِصْمَتِكَ فَأَسْأَلُكَ بِبَلَاغَةِ حِكْمَتِكَ وَ نَفَاذِ مَشِيَّتِكَ أَنْ لَا تَجْعَلَنِي لِغَيْرِ جُودِكَ مُتَعَرِّضاً وَ لَا تُصَيِّرَنِي لِلْفِتَنِ غَرَضاً وَ كُنْ لِي عَلَى الْأَعْدَاءِ نَاصِراً وَ عَلَى الْمَخَازِي وَ الْعُيُوبِ سَاتِراً وَ مِنَ الْبَلَايَا وَاقِياً وَ عَنِ الْمَعَاصِي عَاصِماً بِرَأْفَتِكَ وَ رَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين[2]‏

 

💫🔆 به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

ای خداى من، به تو شکایت می‌آورم از نفسى که بسیار به بدى فرمان مى‌دهد، به سوى گناه شتابان است، به نافرمانی‌هایت دل بسته، و به خشم تو خود را دچار مى‌سازد. مرا به راه‌هاى هلاکت مى‌کشد، و مرا نزد تو پست‌ترین هلاک‌شوندگان مى‌گرداند. بى‌شمار عیب دارد، درازى آرزو مى‌کند. اگر شرّى به او رسد، بى‌تابى مى‌کند و اگر خوبى به او رسد، بخل مى‌ورزد. به بازى و سرگرمى‌ متمایل است، آکنده از غفلت و سهل‌انگارى است. مرا به سوى گناه مى‌شتاباند و توبه را به تأخیر مى‌اندازد.

 

ای خداى من، به تو شکایت مى‌آورم از دشمنى که گمراهم مى‌کند و شیطانى که گمراه‌م مى‌سازد؛ سینه‌ام را از وسوسه پر کرده، و افکار پنهانش بر دلم چیره شده است. هوس را برایم یارى مى‌دهد، دوستى دنیا را در نظرم آراسته، و میان من و فرمانبرى و قرب به تو جدایى مى‌افکند.

 

ای خداى من، به تو شکایت مى‌آورم از دلى سخت، همراه با وسوسه، دگرگون‌شونده، آمیخته به زنگار و مهر خورده (از گناه)؛ و از چشمى که از ترس تو از گریه خشک شده، و به سوى خوشایندهایش شيفته است.

 

ای خداى من، نه توانى دارم و نه نیرویى، جز به قدرت تو؛ و نه رهایى‌ام از ناخوشی‌هاى دنیا هست، جز به عصمت و نگهدارى تو. پس تو را به رسایىِ حکمتت و نفوذ مشیتت مى‌خواهم که مرا در برابر بخششِ دیگران قرار مده، و هدف تیرِ بلاها و فتنه‌ها مگردان. و بر ضد دشمنان، یارى‌دهنده‌ام باش، و زشتی‌ها و عیب‌هایم را بپوشان، از بلاها نگاهم دار، و از گناهان بازم دار، به رأفت و رحمتت، اى مهربان‌ترینِ مهربانان.

 

 

ستون فقرات مناجات

جدول ستون فقرات مناجات (شکایت از نفس، شیطان، قلب، چشم، دشمن)

ردیف مخاطب شکایت موضوع فراز کلیدی مفهوم
۱ نفس نفس امّاره «أَشْكُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمَّارَةً» شکایت از نفسی که به بدی فرمان می‌دهد
۲ نفس شتاب به گناه «وَ إِلَى الْخَطِيئَةِ مُبَادِرَةً» شتاب‌کننده به سوی خطا
۳ نفس علاقه به معصیت «وَ بِمَعَاصِيكَ مُولَعَةً» شیفته گناهان
۴ نفس در معرض خشم «وَ بِسَخَطِكَ مُتَعَرِّضَةً» خود را در معرض غضب خدا قرار می‌دهد
۵ نفس مسیر هلاکت «تَسْلُكُ بِي مَسَالِكَ الْمَهَالِكِ» مرا در راه‌های نابودی می‌برد
۶ نفس خواری نزد خدا «تَجْعَلُنِي عِنْدَكَ أَهْوَنَ هَالِكٍ» مرا خوارترین هلاک‌شده می‌کند
۷ نفس بیماری‌ها و آرزوها «كَثِيرَةَ الْعِلَلِ طَوِيلَةَ الْأَمَلِ» پرعیب و دارای آرزوی طولانی
۸ نفس جزع و منع «إِنْ مَسَّهَا الشَّرُّ تَجْزَعُ وَ إِنْ مَسَّهَا الْخَيْرُ تَمْنَعُ» در سختی بی‌تاب، در خوبی بخیل
۹ نفس لهو و غفلت «مَيَّالَةً إِلَى اللَّعِبِ وَ اللَّهْوِ مَمْلُوَّةً بِالْغَفْلَةِ وَ السَّهْوِ» متمایل به بازی و غافل
۱۰ نفس تعویق توبه «تُسْرِعُ بِي إِلَى الْحَوْبَةِ وَ تُسَوِّفُنِي بِالتَّوْبَةِ» به گناه می‌شتاباند و توبه را به تأخیر می‌اندازد
۱۱ دشمن گمراه‌کننده «أَشْكُو إِلَيْكَ عَدُوّاً يُضِلُّنِي» شکایت از دشمنی که گمراه می‌کند
۱۲ شیطان فریبنده «وَ شَيْطَاناً يُغْوِينِي» شیطانی که فریب می‌دهد
۱۳ شیطان وسواس در سینه «قَدْ مَلَأَ بِالْوَسْوَاسِ صَدْرِي» سینه را از وسواس پر کرده
۱۴ شیطان هجوم به قلب «وَ أَحَاطَتْ هَوَاجِسُهُ بِقَلْبِي» افکار پریشانش قلب را احاطه کرده
۱۵ شیطان حمایت از هوا «يُعَاضِدُ لِيَ الْهَوَى» از هوای نفس حمایت می‌کند
۱۶ شیطان زینت دنیا «وَ يُزَيِّنُ لِي حُبَّ الدُّنْيَا» محبت دنیا را زیبا نشان می‌دهد
۱۷ شیطان مانع طاعت «وَ يَحُولُ بَيْنِي وَ بَيْنَ الطَّاعَةِ وَ الزُّلْفَى» بین من و طاعت و قرب، مانع می‌شود
۱۸ قلب قساوت «أَشْكُو قَلْباً قَاسِياً» شکایت از قلب سخت
۱۹ قلب تردید «مَعَ الْوَسْوَاسِ مُتَقَلِّباً» با وسواس، متزلزل
۲۰ قلب زنگار «وَ بِالرَّيْنِ وَ الطَّبْعِ مُتَلَبِّساً» پوشیده به زنگار و مهر (گناه)
۲۱ چشم خشکی از گریه «وَ عَيْناً عَنِ الْبُكَاءِ مِنْ خَوْفِكَ جَامِدَةً» چشمی که از خوف خدا گریه نمی‌کند
۲۲ چشم طمع به لذت «وَ إِلَى مَا يَسُرُّهَا طَامِحَةً» به سوی لذت‌ها حریص
۲۳ توکل بی‌حولی «لَا حَوْلَ لِي وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِقُدْرَتِكَ» هیچ توانی جز به قدرت تو نیست
۲۴ توکل نجات «لَا نَجَاةَ لِي مِنْ مَكَارِهِ الدُّنْيَا إِلَّا بِعِصْمَتِكَ» نجات از ناگواری‌ها فقط به عصمت تو
۲۵ درخواست عدم تعرض «أَنْ لَا تَجْعَلَنِي لِغَيْرِ جُودِكَ مُتَعَرِّضاً» مرا در معرض غیر جود خود قرار نده
۲۶ درخواست هدف فتنه «وَ لَا تُصَيِّرَنِي لِلْفِتَنِ غَرَضاً» مرا هدف فتنه‌ها نکن
۲۷ درخواست یاری بر دشمن «وَ كُنْ لِي عَلَى الْأَعْدَاءِ نَاصِراً» بر دشمنان یاری‌ام کن
۲۸ درخواست پوشاندن عیوب «وَ عَلَى الْمَخَازِي وَ الْعُيُوبِ سَاتِراً» پوشاننده عیب‌ها باش
۲۹ درخواست حفظ از بلا «وَ مِنَ الْبَلَايَا وَاقِياً» از بلاها نگهدار
۳۰ درخواست عصمت از گناه «وَ عَنِ الْمَعَاصِي عَاصِماً» از گناهان حفظ کن
۳۱ خاتمه رحمت «بِرَأْفَتِكَ وَ رَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ» به مهربانی و رحمتت، ای مهربان‌ترین

 

 

 

بخش 4: شکایت راهبردی با طعم معرفت و محاسبه نفس

❇️ شکایت ویژه از «قلب، نفس، عقل، هوای، طاعت، معصیت»

💫🔆يَا خَيْرَ مَنْ دُعِيَ لِكَشْفِ الضُّرِّ وَ الْمَأْمُولِ لِكُلِّ يُسْرٍ وَ عُسْرٍ بِكَ أَنْزَلْتُ حَاجَتِي فَلَا تَرُدَّنِي مِنْ سَنِيِّ مَوَاهِبِكَ خَائِباً يَا كَرِيمُ يَا كَرِيمُ يَا كَرِيمُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ ثُمَّ يَسْجُدُ وَ يَقُولُ إِلَهِي قَلْبِي‏ مَحْجُوبٌ وَ نَفْسِي مَعْيُوبٌ‏ وَ عَقْلِي مَغْلُوبٌ وَ هَوَائِي غَالِبٌ وَ طَاعَتِي قَلِيلَةٌ وَ مَعْصِيَتِي كَثِيرَةٌ وَ لِسَانِي مُقِرٌّ بِالذُّنُوبِ فَكَيْفَ حِيلَتِي يَا سَتَّارَ الْعُيُوبِ وَ يَا عَلَّامَ الْغُيُوبِ وَ يَا كَاشِفَ الْكُرُوبِ اغْفِرْ ذُنُوبِي كُلَّهَا بِحُرْمَةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ يَا غَفَّارُ يَا غَفَّارُ يَا غَفَّارُ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين‏[3]

 

💫 بخش اول: مناجات و درخواست

«خدای من! دلم، در حجاب است.

ای بهترینِ کسی که برایِ برطرف‌کردنِ رنج، خوانده می‌شود، و ای امیدِ هر آسانی و دشواری!

به تو، حاجتِ خود را فرود آوردم (و عرضه کردم)؛ پس مرا از مواهبِ والایِ خود، ناامید بازمگردان.

ای کریم! ای کریم! ای کریم!

و هیچ نیرو و توانی، جز به خداوندِ والای بزرگ نیست.»

سپس به سجده می‌رود و می‌گوید:

«خدای من! دلم، در حجاب است،

و نفسم، معیوب (و ناقص) است،

و عقلم، مغلوب (و شکست‌خورده) است،

و هوایِ نفسم، غالب است،

و طاعتم، اندک است،

و معصیتم، بسیار است،

و زبانم، به گناهان، اعتراف می‌کند.

 

پس چه چاره‌ای دارم، ای پوشاننده عیب‌ها، و ای دانایِ نهان‌ها، و ای برطرف‌کننده اندوه‌ها؟

همه گناهانم را ببخش، به حرمتِ محمد و خاندانِ محمد.

ای بسیار آمرزنده! ای بسیار آمرزنده! ای بسیار آمرزنده!

به رحمتِ خودت، ای مهربان‌ترینِ مهربانان!»

 

تنویر:

🔹 ۱. حجابِ قلب

«قَلْبِی مَحْجُوبٌ» – دلِ بنده، در حجابِ غفلت و گناه، پوشیده شده است.

این حجاب، مانعِ ارتباطِ کامل با خداوند می‌شود.

 

🔹 ۲. عیوبِ نفس

«نَفْسِی مَعْیُوبٌ» – نفس، دارایِ عیب و نقص است.

«عَقْلِی مَغْلُوبٌ» – عقل، شکست‌خورده هوایِ نفس شده است.

«هَوَائِی غَالِبٌ» – هوایِ نفس، غالب و چیره است.

 

🔹 ۳. اعترافِ به گناهان

«طَاعَتِی قَلِیلَةٌ وَ مَعْصِیَتِی كَثِیرَةٌ» – طاعت، اندک و گناه، بسیار.

«لِسَانِی مُقِرٌّ بِالذُّنُوبِ» – زبان، به گناهان، اعتراف می‌کند.

 

🔹 ۴. پناه‌بردن به صفاتِ الهی

«سَتَّارَ الْعُيُوبِ» – پوشاننده عیب‌ها.

«عَلَّامَ الْغُيُوبِ» – دانایِ نهان‌ها.

«كَاشِفَ الْكُرُوبِ» – برطرف‌کننده اندوه‌ها.

 

🔹 ۵. توسل به محمد و آل محمد (ص)

«بِحُرْمَةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» – بنده، به آبروی محمد و خاندانش، از خداوند، آمرزش می‌خواهد.

این، نمادِ توسلِ شیعیان به اهلبیت (ع) در دعاست.

 

🔹 ۶. تکرارِ «یا غفار»

تکرارِ «یا غفار»، نشان‌دهنده اصرار و تضرعِ بنده در طلبِ آمرزش است.

 

💎 نگین:

بنده، با اعترافِ به عیب‌های نفس، حجابِ قلب، غلبه هوا و کثرتِ گناهان، به درگاهِ خداوند، روی می‌آورد.

او با توسل به محمد و آل محمد (ص)، از خداوند، آمرزشِ همه گناهانش را می‌خواهد.

این دعا، نمادِ تواضعِ کامل، اعتراف به گناه، توسل و امیدواری به رحمتِ الهی است.

تکرارِ «یا کریم» و «یا غفار»، نشان‌دهنده اوجِ نیاز و تضرعِ بنده است.

 

 

جدول ستون فقرات مناجات (بخش پایانی)

ردیف محور فراز کلیدی مفهوم
۱ یا خیر من دُعِیَ «يَا خَيْرَ مَنْ دُعِيَ لِكَشْفِ الضُّرِّ» ای بهترین کسی که برای برطرف کردن سختی خوانده می‌شود
۲ امید به آسانی «وَ الْمَأْمُولِ لِكُلِّ يُسْرٍ وَ عُسْرٍ» امیدِ هر آسانی و سختی
۳ عرض حاجت «بِكَ أَنْزَلْتُ حَاجَتِي» حاجتم را به تو فرود آوردم
۴ عدم رد شدن «فَلَا تَرُدَّنِي مِنْ سَنِيِّ مَوَاهِبِكَ خَائِباً» مرا از بخشش‌های والای خود ناامید برنگردان
۵ ندای کرم «يَا كَرِيمُ يَا كَرِيمُ يَا كَرِيمُ» سه بار تکرار: ای کریم
۶ بی‌حولی «وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ» هیچ جنبش و توانی جز به خدا نیست
۷ سجده «ثُمَّ يَسْجُدُ وَ يَقُولُ» سپس سجده می‌کند و می‌گوید
۸ حجاب قلب «إِلَهِي قَلْبِي مَحْجُوبٌ» خدایا! قلبم در حجاب است
۹ عیب نفس «وَ نَفْسِي مَعْيُوبٌ» نفسم معیوب است
۱۰ مغلوبیت عقل «وَ عَقْلِي مَغْلُوبٌ» عقلم مغلوب شده
۱۱ غلبه هوا «وَ هَوَائِي غَالِبٌ» هوای نفسم غالب است
۱۲ کمی طاعت «وَ طَاعَتِي قَلِيلَةٌ» طاعتم اندک است
۱۳ فزونی گناه «وَ مَعْصِيَتِي كَثِيرَةٌ» گناهم بسیار است
۱۴ اعتراف زبان «وَ لِسَانِي مُقِرٌّ بِالذُّنُوبِ» زبانم به گناهان اقرار می‌کند
۱۵ درماندگی «فَكَيْفَ حِيلَتِي» پس چاره‌ام چیست؟
۱۶ ستّار العیوب «يَا سَتَّارَ الْعُيُوبِ» ای پوشاننده عیب‌ها
۱۷ علّام الغیوب «وَ يَا عَلَّامَ الْغُيُوبِ» ای دانای نهان‌ها
۱۸ کاشف الکروب «وَ يَا كَاشِفَ الْكُرُوبِ» ای برطرف‌کننده غم‌ها
۱۹ طلب آمرزش «اغْفِرْ ذُنُوبِي كُلَّهَا» همه گناهانم را ببخش
۲۰ شفاعت محمد و آل «بِحُرْمَةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» به حرمت محمد و خاندانش
۲۱ ندای غفار «يَا غَفَّارُ يَا غَفَّارُ يَا غَفَّارُ» سه بار تکرار: ای آمرزنده
۲۲ خاتمه «بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ» به رحمتت، ای مهربان‌ترین

 

نکات ساختاری مهم

ویژگی توضیح
تکرار سه‌گانه «یا کریم» ۳ بار، «یا غفار» ۳ بار → تأکید بر کرم و مغفرت
تقابل‌ها طاعت کم ↔ معصیت زیاد / قلب محجوب ↔ ستّار العیوب
حرکت از شکایت به سجده مناجات از شکایت آغاز و به سجده و اعتراف می‌رسد
محور شفاعت محمد و آل محمد ﷺ واسطه مغفرت
خاتمه بازگشت به رحمت  «یا ارحم الراحمین»

 

 

بخش 5: شکایت راهبردی به جغرافیای هستی و با طعم ظهور

❇️ شکایت از بزرگ‌ترین مصائب

💫🔆اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنَا وَ غَيْبَةَ وَلِيِّنَا وَ شِدَّةَ الزَّمَانِ عَلَيْنَا وَ وُقُوعَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الْأَعْدَاءِ عَلَيْنَا وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا اللَّهُمَّ فَافْرُجْ ذَلِكَ بِفَتْحٍ مِنْكَ تُعَجِّلُهُ وَ نَصْرٍ مِنْكَ تُعِزُّهُ‏  وَ إِمَامِ عَدْلٍ تُظْهِرُهُ إِلَهَ الْحَقِّ رَبَّ الْعَالَمِينَ اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُكَ أَنْ تَأْذَنَ لِوَلِيِّكَ فِي إِظْهَارِ عَدْلِكَ فِي عِبَادِكَ وَ قَتْلِ أَعْدَائِكَ فِي بِلَادِكَ حَتَّى لَا تَدَعَ لِلْجَوْرِ يَا رَبِّ دِعَامَةً إِلَّا قَصَمْتَهَا وَ لَا بِنْيَةً إِلَّا أَفْنَيْتَهَا وَ لَا قُوَّةً إِلَّا أَوْهَنْتَهَا وَ لَا رُكْناً إِلَّا هَدَدْتَهُ‏  وَ لَا حَدّاً إِلَّا فَلَلْتَهُ وَ لَا سِلَاحاً إِلَّا أَكْلَلْتَهُ‏  وَ لَا رَايَةً إِلَّا نَكَّسْتَهَا وَ لَا شُجَاعاً إِلَّا قَتَلْتَهُ وَ لَا جَيْشاً إِلَّا خَذَلْتَهُ وَ ارْمِهِمْ يَا رَبِّ بِحَجَرِكَ الدَّامِغِ وَ اضْرِبْهُمْ بِسَيْفِكَ الْقَاطِعِ وَ بِبَأْسِكَ الَّذِي لَا تَرُدُّهُ‏ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ‏ وَ عَذِّبْ أَعْدَاءَكَ وَ أَعْدَاءَ دِينِكَ وَ أَعْدَاءَ رَسُولِكَ بِيَدِ وَلِيِّكَ وَ أَيْدِي عِبَادِكَ الْمُؤْمِنِينَ اللَّهُمَّ اكْفِ وَلِيَّكَ وَ حُجَّتَكَ فِي أَرْضِكَ هَوْلَ عَدُوِّهِ وَ كِدْ مَنْ كَادَهُ وَ امْكُرْ بِمَنْ مَكَرَ بِهِ وَ اجْعَلْ دَائِرَةَ السَّوْءِ عَلَى مَنْ أَرَادَ بِهِ سُوءاً وَ اقْطَعْ عَنْهُ مَادَّتَهُمْ وَ أَرْعِبْ لَهُ قُلُوبَهُمْ وَ زَلْزِلْ لَهُ أَقْدَامَهُمْ وَ خُذْهُمْ جَهْرَةً وَ بَغْتَةً وَ شَدِّدْ عَلَيْهِمْ عِقَابَكَ وَ أَخْزِهِمْ فِي عِبَادِكَ وَ الْعَنْهُمْ فِي بِلَادِكَ وَ أَسْكِنْهُمْ أَسْفَلَ نَارِكَ وَ أَحِطْ بِهِمْ أَشَدَّ عَذَابِكَ وَ أَصْلِهِمْ نَاراً وَ احْشُ قُبُورَ مَوْتَاهُمْ نَاراً وَ أَصْلِهِمْ حَرَّ نَارِكَ فَإِنَّهُمْ‏ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ‏ وَ أَذَلُّوا عِبَادَكَ اللَّهُمَّ وَ أَحْيِ بِوَلِيِّكَ الْقُرْآنَ وَ أَرِنَا نُورَهُ سَرْمَداً لَا ظُلْمَةَ فِيهِ وَ أَحْيِ بِهِ الْقُلُوبَ الْمَيْتَةَ وَ اشْفِ بِهِ الصُّدُورَ الْوَغِرَةَ  وَ اجْمَعْ بِهِ الْأَهْوَاءَ الْمُخْتَلِفَةَ عَلَى الْحَقِّ وَ أَقِمْ بِهِ الْحُدُودَ الْمُعَطَّلَةَ وَ الْأَحْكَامَ الْمُهْمَلَةَ حَتَّى لَا يَبْقَى حَقٌّ إِلَّا ظَهَرَ وَ لَا عَدْلٌ إِلَّا زَهَرَ وَ اجْعَلْنَا يَا رَبِّ مِنْ أَعْوَانِهِ وَ مُقَوِّي سُلْطَانِهِ‏  وَ الْمُؤْتَمِرِينَ لِأَمْرِهِ وَ الرَّاضِينَ بِفِعْلِهِ وَ الْمُسَلِّمِينَ لِأَحْكَامِهِ وَ مِمَّنْ لَا حَاجَةَ لَهُ بِهِ إِلَى التَّقِيَّةِ مِنْ خَلْقِكَ أَنْتَ يَا رَبِّ الَّذِي تَكْشِفُ السُّوءَ وَ تُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاكَ وَ تُنَجِّي مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ فَاكْشِفْ يَا رَبِّ الضُّرَّ عَنْ وَلِيِّكَ وَ اجْعَلْهُ خَلِيفَةً فِي أَرْضِكَ كَمَا ضَمِنْتَ لَهُ اللَّهُمَّ وَ لَا تَجْعَلْنِي مِنْ خُصَمَاءِ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لَا تَجْعَلْنِي مِنْ أَعْدَاءِ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لَا تَجْعَلْنِي مِنْ أَهْلِ الْحَنَقِ وَ الْغَيْظِ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ فَإِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ ذَلِكَ فَأَعِذْنِي وَ أَسْتَجِيرُ بِكَ فَأَجِرْنِي اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْنِي بِهِمْ فَائِزاً عِنْدَكَ‏ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ‏.[4]

 

 

💫 بخش اول: شکایت به خداوند

«بارخدایا! به تو شکایت می‌بریم از فقدانِ پیامبرمان،

و غیبتِ ولیّمان،

و سختیِ زمانه بر ما،

و وقوعِ فتنه‌ها بر ما،

و چیرگیِ دشمنان بر ما،

و فراوانیِ دشمنانمان،

و اندکیِ شمارمان.

 

بارخدایا! پس این [رنج‌ها] را بگشای،

با گشایشی از سویِ خود که شتابش دهی،

و پیروزی‌ای از سویِ خود که عزتش بخشی،

و امامِ عدلی که آشکارش کنی،

ای خدای حق، ای پروردگارِ جهانیان!»

 

💫 بخش دوم: درخواستِ اذن برای ولیّ خدا

«بارخدایا! از تو درخواست می‌کنیم که به ولیّت، اذن دهی تا عدالتت را در میان بندگانت، آشکار کند،

و دشمنانت را در سرزمین‌هایت، بکشد،

تا آنجا که ای پروردگار! برای ستم، هیچ پایه‌ای باقی نگذارد، مگر آنکه آن را بشکند،

و هیچ بنایی را، مگر آنکه نابودش کند،

و هیچ نیرویی را، مگر آنکه سستش کند،

و هیچ رکنی را، مگر آنکه فرو ریزد،

و هیچ مرزی را، مگر آنکه کندش کند،

و هیچ سلاحی را، مگر آنکه کُندش کند،

و هیچ پرچمی را، مگر آنکه سرنگونش کند،

و هیچ دلیری را، مگر آنکه بکشد،

و هیچ لشکری را، مگر آنکه خوارش کند.

 

و ای پروردگار! آنان را با سنگِ کوبنده‌ات، بزن،

و با شمشیرِ برنده‌ات، ضربت زن،

و با قهرت که از گروهِ مجرمان، بازگردانده نمی‌شود،

و دشمنانت و دشمنانِ دینت و دشمنانِ پیامبرت را،

به دستِ ولیّت و دست‌هایِ بندگانِ مؤمنت، عذاب کن.»

 

💫 بخش سوم: درخواستِ حمایت برای ولیّ خدا

«بارخدایا! ولیّت و حجّتت را در زمینت، از هراسِ دشمنش، کفایت کن،

و با کسی که با او نیرنگ کرد، نیرنگ کن،

و با کسی که با او مکر کرد، مکر کن،

و دایره بدی را بر کسی که به او بدی خواست، بگردان،

و ریشه‌شان را از او ببر،

و دل‌هایشان را از او به هراس افکن،

و گام‌هایشان را بلرزان،

و آنان را آشکارا و ناگهانی، بگیر،

و عذابت را بر آنان، سخت کن،

و در میان بندگانت، خوارشان کن،

و در سرزمین‌هایت، لعنتشان کن،

و در پایین‌ترینِ آتشت، جایشان ده،

و با شدیدترینِ عذابت، احاطه‌شان کن،

و آنان را به آتش، بسوزان،

و قبرهایِ مردگانشان را از آتش، پر کن،

و سوزِ آتشت را به آنان، برسان؛

زیرا آنان، نماز را تباه کردند و از شهوات، پیروی کردند و بندگانت را خوار داشتند.»

 

💫 بخش چهارم: درخواستِ احیای قرآن به دست ولیّ خدا

«بارخدایا! به دستِ ولیّت، قرآن را زنده کن،

و نورِ آن را به ما بنما، جاودانه، بی‌هیچ تاریکی،

و با آن، دل‌هایِ مرده را زنده کن،

و سینه‌هایِ پرکینه را شفا ده،

و هواهایِ مختلف را با آن، بر حق، گرد آور،

و حدودِ تعطیل‌شده و احکامِ رهاشده را، به وسیله آن، برپا کن،

تا آنجا که هیچ حقی نماند، مگر آنکه آشکار شود،

و هیچ عدلی نماند، مگر آنکه بدرخشد.

 

و ای پروردگار! ما را از یاورانِ او و تقویت‌کنندگانِ حکومتش قرار ده،

و از فرمان‌بردارانِ او و خشنودان به کردارش و تسلیم‌شدگان به احکامش،

و از کسانی که نیازی به تقیه از خلقِ تو ندارند.

 

تو، ای پروردگار! همان کسی هستی که بدی را برطرف می‌کنی و درمانده را چون تو را بخواند، پاسخ می‌دهی،

و از اندوهِ بزرگ، نجات می‌دهی.

پس ای پروردگار! رنج را از ولیّت، برطرف کن،

و او را در زمینت، خلیفه قرار ده، چنانکه بر او ضمانت کردی.»

 

💫 بخش پنجم: درخواستِ دوری از دشمنی با آل محمد (ص)

«بارخدایا! مرا از دشمنانِ آل محمد، قرار مده،

و مرا از کینه‌توزان و خشم‌گرفتگان بر آل محمد، قرار مده،

زیرا من از آن، به تو پناه می‌برم؛ پس پناهم ده،

و به تو پناه می‌جویم؛ پس جایم ده.

 

بارخدایا! بر محمد و خاندانش درود فرست،

و مرا به وسیله آنان، در دنیا و آخرت، رستگار گردان،

و از مقرّبان قرار ده.»

 

تلطفه:

🔹 ۱. شکایت به خداوند

بنده، از فقدان پیامبر (ص)، غیبت ولیّ (امام زمان ع)، سختی زمانه، فتنه‌ها، کثرت دشمنان و قلتِ شمارِ مؤمنان، به خداوند، شکایت می‌برد.

این، نمادِ اوجِ مظلومیتِ شیعیان در عصر غیبت است.

 

🔹 ۲. درخواستِ ظهور و عدالت

بنده، از خداوند می‌خواهد که به ولیّ خود، اذن دهد تا:

عدالت را آشکار کند.

دشمنان را نابود کند.

پایه‌های ظلم را براندازد.

 

🔹 ۳. درخواستِ نابودیِ دشمنان

فهرستِ بلندی از درخواست‌های نابودیِ دشمنان (شکستن پایه‌ها، نابودی بناها، سست‌کردن نیروها، سرنگونی پرچم‌ها، کشتن دلیران و خوارکردن لشکرها) در این دعا آمده است.

این، نشان‌دهنده اوجِ ستمِ دشمنان و لزومِ نابودیِ کاملِ آنهاست.

 

🔹 ۴. درخواستِ احیای قرآن

بنده، از خداوند می‌خواهد که به دستِ ولیّ خود، قرآن را زنده کند و:

نورِ آن را آشکار سازد.

دل‌های مرده را زنده کند.

سینه‌های پرکینه را شفا دهد.

هواهای مختلف را بر حق، متحد کند.

حدودِ تعطیل‌شده را برپا دارد.

 

🔹 ۵. درخواستِ یاریِ ولیّ خدا

بنده، از خداوند می‌خواهد که او را از یاورانِ ولیّ خود، قرار دهد و:

تقویت‌کننده حکومتش باشد.

فرمان‌بردارِ او باشد.

به کردارش خشنود باشد.

به احکامش تسلیم باشد.

نیازی به تقیه نداشته باشد.

 

🔹 ۶. درخواستِ دوری از دشمنی با آل محمد (ص)

بنده، از خداوند می‌خواهد که او را از دشمنان، کینه‌توزان و خشم‌گرفتگان بر آل محمد (ص) قرار ندهد.

این، نشان‌دهنده اهمیتِ ولایت و دوری از دشمنی با اهلبیت (ع) است.

 

💎 نگین:

این دعا، نمادِ اوجِ مظلومیتِ شیعیان در عصر غیبت و درخواستِ ظهورِ امام زمان (ع) است.

بنده، از خداوند می‌خواهد که به ولیّ خود، اذن دهد تا عدالت را آشکار کند و دشمنان را نابود سازد.

او همچنین، درخواستِ احیای قرآن، یاریِ ولیّ خدا و دوری از دشمنی با آل محمد (ص) را دارد.

این دعا، بر اهمیتِ ولایت، انتظارِ فرج و آمادگی برایِ یاریِ امام زمان (ع)، تأکید دارد.

 

 

جدول ستون فقرات دعا (شکایت و طلب فرج)

ردیف محور فراز کلیدی مفهوم
۱ شکایت «اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنَا» شکایت از فقدان پیامبر
۲ شکایت «وَ غَيْبَةَ وَلِيِّنَا» شکایت از غیبت ولی
۳ شکایت «وَ شِدَّةَ الزَّمَانِ عَلَيْنَا» سختی زمانه
۴ شکایت «وَ وُقُوعَ الْفِتَنِ بِنَا» وقوع فتنه‌ها
۵ شکایت «وَ تَظَاهُرَ الْأَعْدَاءِ عَلَيْنَا» هم‌دستی دشمنان
۶ شکایت «وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا» فزونی دشمن و کمی یاران
۷ طلب فرج «فَافْرُجْ ذَلِكَ بِفَتْحٍ مِنْكَ تُعَجِّلُهُ» گشایش با فتحی عجیل
۸ طلب فرج «وَ نَصْرٍ مِنْكَ تُعِزُّهُ» نصرتی عزت‌بخش
۹ طلب فرج «وَ إِمَامِ عَدْلٍ تُظْهِرُهُ» ظهور امام عدل
۱۰ تأذین برای ولی «أَنْ تَأْذَنَ لِوَلِيِّكَ فِي إِظْهَارِ عَدْلِكَ» اذن به ولی برای اظهار عدل
۱۱ تأذین «وَ قَتْلِ أَعْدَائِكَ فِي بِلَادِكَ» کشتن دشمنان در بلاد
۱۲ براندازی جور «لَا تَدَعَ لِلْجَوْرِ دِعَامَةً إِلَّا قَصَمْتَهَا» شکستن ستون‌های جور
۱۳ براندازی «لَا بِنْيَةً إِلَّا أَفْنَيْتَهَا» نابودی بناهای ظلم
۱۴ براندازی «لَا قُوَّةً إِلَّا أَوْهَنْتَهَا» سست کردن قوای ظلم
۱۵ براندازی «لَا رُكْناً إِلَّا هَدَدْتَهُ» ویران کردن ارکان
۱۶ براندازی «لَا حَدّاً إِلَّا فَلَلْتَهُ» کند کردن تیغ‌ها
۱۷ براندازی «لَا سِلَاحاً إِلَّا أَكْلَلْتَهُ» کُند کردن سلاح‌ها
۱۸ براندازی «لَا رَايَةً إِلَّا نَكَّسْتَهَا» سرنگونی پرچم‌ها
۱۹ براندازی «لَا شُجَاعاً إِلَّا قَتَلْتَهُ» کشتن شجاعان دشمن
۲۰ براندازی «لَا جَيْشاً إِلَّا خَذَلْتَهُ» خواری لشکرها
۲۱ سلاح الهی «وَ ارْمِهِمْ بِحَجَرِكَ الدَّامِغِ» سنگ کوبنده
۲۲ سلاح الهی «وَ اضْرِبْهُمْ بِسَيْفِكَ الْقَاطِعِ» شمشیر برنده
۲۳ سلاح الهی «وَ بِبَأْسِكَ الَّذِي لَا تَرُدُّهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ» عذاب برگشت‌ناپذیر
۲۴ عذاب دشمنان «وَ عَذِّبْ أَعْدَاءَكَ وَ أَعْدَاءَ دِينِكَ وَ أَعْدَاءَ رَسُولِكَ» عذاب دشمنان خدا، دین، رسول
۲۵ عذاب «بِيَدِ وَلِيِّكَ وَ أَيْدِي عِبَادِكَ الْمُؤْمِنِينَ» به دست ولی و مؤمنان
۲۶ کفایت ولی «اكْفِ وَلِيَّكَ وَ حُجَّتَكَ فِي أَرْضِكَ هَوْلَ عَدُوِّهِ» کفایت ولی از هراس دشمن
۲۷ کفایت «وَ كِدْ مَنْ كَادَهُ وَ امْكُرْ بِمَنْ مَكَرَ بِهِ» مقابله با حیله دشمن
۲۸ کفایت «وَ اجْعَلْ دَائِرَةَ السَّوْءِ عَلَى مَنْ أَرَادَ بِهِ سُوءاً» بازگشت بدی به بدخواه
۲۹ کفایت «وَ اقْطَعْ عَنْهُ مَادَّتَهُمْ» قطع ریشه دشمن
۳۰ کفایت «وَ أَرْعِبْ لَهُ قُلُوبَهُمْ» ترساندن دل‌های دشمن
۳۱ کفایت «وَ زَلْزِلْ لَهُ أَقْدَامَهُمْ» لرزاندن گام‌های دشمن
۳۲ کفایت «وَ خُذْهُمْ جَهْرَةً وَ بَغْتَةً» گرفتن آشکار و ناگهانی
۳۳ کفایت «وَ شَدِّدْ عَلَيْهِمْ عِقَابَكَ» سخت کردن عذاب
۳۴ کفایت «وَ أَخْزِهِمْ فِي عِبَادِكَ وَ الْعَنْهُمْ فِي بِلَادِكَ» خواری و لعن در بلاد
۳۵ کفایت «وَ أَسْكِنْهُمْ أَسْفَلَ نَارِكَ» جایگاه در اسفل نار
۳۶ کفایت «وَ أَحِطْ بِهِمْ أَشَدَّ عَذَابِكَ» احاطه با شدیدترین عذاب
۳۷ کفایت «وَ أَصْلِهِمْ نَاراً وَ احْشُ قُبُورَ مَوْتَاهُمْ نَاراً» آتش در قبور مردگانشان
۳۸ علت عذاب «فَإِنَّهُمْ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ وَ أَذَلُّوا عِبَادَكَ» ترک نماز،پیروی شهوات،خوارکردن بندگان
۳۹ احیای قرآن «وَ أَحْيِ بِوَلِيِّكَ الْقُرْآنَ» احیای قرآن به ولی
۴۰ احیای قرآن «وَ أَرِنَا نُورَهُ سَرْمَداً لَا ظُلْمَةَ فِيهِ» دیدن نور ابدی قرآن
۴۱ احیای قرآن «وَ أَحْيِ بِهِ الْقُلُوبَ الْمَيْتَةَ» زنده کردن دل‌های مرده
۴۲ احیای قرآن «وَ اشْفِ بِهِ الصُّدُورَ الْوَغِرَةَ» شفای سینه‌های پرکینه
۴۳ احیای قرآن «وَ اجْمَعْ بِهِ الْأَهْوَاءَ الْمُخْتَلِفَةَ عَلَى الْحَقِّ» وحدت آرا بر حق
۴۴ احیای قرآن «وَ أَقِمْ بِهِ الْحُدُودَ الْمُعَطَّلَةَ وَ الْأَحْكَامَ الْمُهْمَلَةَ» اقامه حدود و احکام
۴۵ احیای قرآن «حَتَّى لَا يَبْقَى حَقٌّ إِلَّا ظَهَرَ وَ لَا عَدْلٌ إِلَّا زَهَرَ» ظهور حق و درخشش عدل
۴۶ یاری ولی «وَ اجْعَلْنَا مِنْ أَعْوَانِهِ وَ مُقَوِّي سُلْطَانِهِ» از یاران و تقویت‌کنندگان حکومت ولی
۴۷ یاری ولی «وَ الْمُؤْتَمِرِينَ لِأَمْرِهِ وَ الرَّاضِينَ بِفِعْلِهِ وَ الْمُسَلِّمِينَ لِأَحْكَامِهِ» فرمان‌بردار، راضی، تسلیم
۴۸ یاری ولی «وَ مِمَّنْ لَا حَاجَةَ لَهُ بِهِ إِلَى التَّقِيَّةِ مِنْ خَلْقِكَ» بی‌نیاز از تقیه
۴۹ اسماء خدا «أَنْتَ يَا رَبِّ الَّذِي تَكْشِفُ السُّوءَ وَ تُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاكَ وَ تُنَجِّي مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ» کاشف سوء، مجیب مضطر، ناجی از کرب عظیم
۵۰ طلب فرج نهایی «فَاكْشِفْ يَا رَبِّ الضُّرَّ عَنْ وَلِيِّكَ» کشف ضر از ولی
۵۱ طلب فرج «وَ اجْعَلْهُ خَلِيفَةً فِي أَرْضِكَ كَمَا ضَمِنْتَ لَهُ» خلیفه در زمین
۵۲ پناه از دشمنی آل «لَا تَجْعَلْنِي مِنْ خُصَمَاءِ آلِ مُحَمَّدٍ» از دشمنان آل محمد نباشم
۵۳ پناه «وَ لَا تَجْعَلْنِي مِنْ أَعْدَاءِ آلِ مُحَمَّدٍ» از دشمنان آل محمد نباشم
۵۴ پناه «وَ لَا تَجْعَلْنِي مِنْ أَهْلِ الْحَنَقِ وَ الْغَيْظِ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ» از کینه‌توزان بر آل محمد نباشم
۵۵ پناه «فَإِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ ذَلِكَ فَأَعِذْنِي وَ أَسْتَجِيرُ بِكَ فَأَجِرْنِي» پناه و اجاره
۵۶ صلوات و خاتمه «صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» صلوات
۵۷ خاتمه «وَ اجْعَلْنِي بِهِمْ فَائِزاً عِنْدَكَ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ» رستگاری و قرب

 

ستون فقرات اصلی (خلاصه در ۹ محور)

محور مضمون تعداد فراز پیام کلی
۱ شکایت ۶ فراز فقدان نبی، غیبت ولی، سختی زمانه، فتن، دشمن
۲ طلب فرج ۳ فراز فتح عجیل، نصرت، امام عدل
۳ تأذین برای ولی ۲ فراز اذن ظهور عدل و قتل دشمنان
۴ براندازی جور ۹ فراز شکستن همه ستون‌های ظلم
۵ سلاح و عذاب الهی ۳ + ۲ فراز حجر دامغ، سیف قاطع، عذاب دشمنان
۶ کفایت ولی ۱۱ فراز حفظ ولی از دشمن، خواری و عذاب دشمن
۷ احیای قرآن ۷ فراز زنده کردن دل‌ها، شفای سینه‌ها، وحدت، اقامه حدود
۸ یاری ولی ۳ فراز از یاران، فرمان‌برداران، تسلیم‌شدگان
۹ پناه و خاتمه ۵ فراز پناه از دشمنی آل محمد، صلوات، رستگاری و قرب

 

نکات ساختاری مهم

ویژگی توضیح
حرکت از شکایت به طلب دعا با شکایت آغاز و به درخواست فرج و ظهور می‌رسد
تکرار «اللَّهُمَّ» ۱۰ بار در کل دعا → تأکید بر ندای مستقیم
تقابل‌ها کثرت دشمن ↔ قلت عدد / جور ↔ عدل / ظلمت ↔ نور قرآن
محور ولی ولی خدا محور اصلی دعا: ظهور، نصر، کفایت، خلافت
محور قرآن احیای قرآن به دست ولی، نور ابدی، شفای صدرها
محور پناه پناه از دشمنی آل محمد، از کینه و غیظ
خاتمه صلوات + رستگاری دنیا و آخرت + مقربین

 

 

 

❇️ اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ غَيْبَةَ نَبِيِّنَا

💫🔆نَصْرٌ قَيْسُ بْنُ الرَّبِيعِ عَنْ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ حَسَّانَ الْعِجْلِيِّ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ عَلِيٍ‏: أَنَّهُ سَمِعَ يَقُولُ يَوْمَ صِفِّينَ «اللَّهُمَّ إِلَيْكَ رُفِعَتِ الْأَبْصَارُ وَ بُسِطَتِ الْأَيْدِي وَ نُقِلَتِ الْأَقْدَامُ وَ دَعَتِ الْأَلْسُنُ وَ أَفْضَتِ الْقُلُوبُ وَ تُحُوكِمَ إِلَيْكَ فِي الْأَعْمَالِ فَاحْكُمْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِ‏ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ‏  اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ غَيْبَةَ نَبِيِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ تَشَتُّتَ أَهْوَائِنَا وَ شِدَّةَ الزَّمَانِ وَ ظُهُورَ الْفِتَنِ أَعِنَّا عَلَيْهِمْ بِفَتْحٍ تُعَجِّلُهُ وَ نَصْرٍ تُعِزُّ بِهِ سُلْطَانَ الْحَقِّ وَ تُظْهِرُهُ».[5]

💫 نصر – قیس بن ربیع، از عبدالواحد بن حسان عجلی، از کسی که برایش حدیث کرد، از علی (ع) روایت کرده که در روز صفّین شنید که می‌فرمود:

«بارخدایا، به سوی تو دیدگان برافراشته، دست‌ها گشوده، گام‌ها برداشته، زبان‌ها به دعا گشوده، دل‌ها به درگاهت روی آورده، و در اعمال، به تو حکم‌برده شده است.

پس میان ما و آنان، به حق، داوری کن، که تو بهترینِ گشاینده‌ای.

بارخدایا، به تو شکایت می‌بریم از غیبتِ پیامبرمان، و اندکیِ شمارمان، و زیادیِ دشمنمان، و پراکندگیِ هوس‌هایمان، و سختیِ روزگار، و آشکار شدنِ فتنه‌ها.

ما را بر آنان یاری کن، به گشایشی که شتابش دهی، و پیروزی‌ای که به آن، سلطنتِ حق را عزت بخشی و آشکار کنی.»

 

جدول ستون فقرات دعای صفین (امام علی علیه‌السلام)

🔹 بخش اول: مقدمه و توجه به خدا

ردیف محور فراز کلیدی مفهوم
۱ رفع ابصار «اللَّهُمَّ إِلَيْكَ رُفِعَتِ الْأَبْصَارُ» چشم‌ها به سوی تو بالا رفته
۲ بسط ایدی «وَ بُسِطَتِ الْأَيْدِي» دست‌ها گشوده شده
۳ نقل اقدام «وَ نُقِلَتِ الْأَقْدَامُ» گام‌ها به حرکت درآمده
۴ دعای السنه «وَ دَعَتِ الْأَلْسُنُ» زبان‌ها دعا می‌کنند
۵ افضای قلوب «وَ أَفْضَتِ الْقُلُوبُ» دل‌ها سرشار و متوجه توست
۶ تحاکم در اعمال «وَ تُحُوكِمَ إِلَيْكَ فِي الْأَعْمَالِ» در اعمال به تو دادخواهی شده
۷ طلب حکم حق «فَاحْكُمْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ» میان ما و دشمن به حق حکم کن
۸ خیر الفاتحین «وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ» تو بهترین گشایندگان هستی

 

🔹 بخش دوم: شکایت‌ها

ردیف محور فراز کلیدی مفهوم
۹ شکایت «اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ غَيْبَةَ نَبِيِّنَا» شکایت از غیبت پیامبر
۱۰ شکایت «وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا» کمی تعداد یاران
۱۱ شکایت «وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا» فزونی دشمنان
۱۲ شکایت «وَ تَشَتُّتَ أَهْوَائِنَا» پراکندگی خواسته‌ها و آرا
۱۳ شکایت «وَ شِدَّةَ الزَّمَانِ» سختی زمانه
۱۴ شکایت «وَ ظُهُورَ الْفِتَنِ» آشکار شدن فتنه‌ها

 

🔹 بخش سوم: طلب نصر و فتح

ردیف محور فراز کلیدی مفهوم
۱۵ طلب یاری «أَعِنَّا عَلَيْهِمْ بِفَتْحٍ تُعَجِّلُهُ» یاری کن با فتحی که تعجیل کنی
۱۶ طلب نصر «وَ نَصْرٍ تُعِزُّ بِهِ سُلْطَانَ الْحَقِّ» نصرتی که سلطان حق را عزت دهد
۱۷ طلب ظهور «وَ تُظْهِرُهُ» و آن را آشکار کنی

 

ستون فقرات اصلی (خلاصه در ۳ محور) موتور محرکه دعا

محور مضمون تعداد فراز پیام کلی
۱ توجه و تضرع ۸ فراز چشم، دست، پا، زبان، دل — همه به سوی خدا
۲ شکایت ۶ فراز غیبت نبی، قلت عدد، کثرت دشمن، تشتت آرا، سختی زمان، فتنه
۳ طلب فتح و نصر ۳ فراز فتح عجیل، عزت سلطان حق، ظهور

 

نکات ساختاری مهم

ویژگی توضیح
تناسب اعضا چشم (ابصار)، دست (ایدی)، پا (اقدام)، زبان (السنه)، دل (قلوب) — همه به سوی خدا
حرکت از تضرع به شکایت ابتدا توجه و تضرع، سپس شکایت از وضعیت
محور حق «فَاحْكُمْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ» — محور اصلی دعا
محور فتح «خَيْرُ الْفاتِحِينَ» → «فَتْحٍ تُعَجِّلُهُ» → «نَصْرٍ تُعِزُّ بِهِ سُلْطَانَ الْحَقِّ»
تقابل‌ها قلت عدد ↔ کثرت دشمن / تشتت آرا ↔ سلطان حق

 

خاتمه    ظهور سلطان حق

🗺️

 

 

❇️ نَشْكُو إِلَيْكَ غَيْبَةَ نَبِيِّنَا

💫🔆نَصْرٌ عَمْرُو بْنُ شِمْرٍ عَنْ عِمْرَانَ عَنْ سَلَّامِ بْنِ سُوَيْدٍ قَالَ:: كَانَ عَلِيٌّ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَسِيرَ إِلَى الْحَرْبِ قَعَدَ عَلَى دَابَّتِهِ وَ قَالَ: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ   عَلَى نِعَمِهِ عَلَيْنَا وَ فَضْلِهِ الْعَظِيمِ- سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَ إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ‏» ثُمَّ يُوَجِّهُ دَابَّتَهُ إِلَى الْقَبِيلَةِ ثُمَّ يَرْفَعُ يَدَيْهِ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ يَقُولُ: «اللَّهُمَّ إِلَيْكَ نُقِلَتِ الْأَقْدَامُ وَ أَفْضَتِ الْقُلُوبُ وَ رُفِعَتِ الْأَيْدِي وَ شَخَصَتِ الْأَبْصَارُ نَشْكُو إِلَيْكَ غَيْبَةَ نَبِيِّنَا وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ تَشَتُّتَ أَهْوَائِنَا- رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ‏ سِيرُوا عَلَى بَرَكَةِ اللَّهِ» ثُمَّ يَحْمِلُ فيُورِدُ وَ اللَّهِ مَنِ اتَّبَعَهُ [وَ مَنْ حَادَّهُ‏] حِيَاضَ الْمَوْتِ.[6]

💫 نصر – عمرو بن شمر، از عمران، از سلام بن سوید روایت کرده که گفت:

علی (ع) هرگاه قصدِ جنگ می‌کرد، بر مرکب خود می‌نشست و می‌فرمود:

«سپاس خدای را، پروردگار جهانیان، بر نعمت‌هایش بر ما و فضلِ بزرگِ او.

منزّه است آنکه این را برای ما رام کرد، و گرنه ما را بر آن توانایی نبود، و همانا ما به سوی پروردگارمان بازمی‌گردیم.»

سپس مرکب را به سوی قبیله (دشمن) روانه می‌کرد، آنگاه دستان را به آسمان بلند می‌کرد و می‌فرمود:

 

«بارخدایا، به سوی تو گام‌ها برداشته شده، دل‌ها روی آورده، دست‌ها برافراشته، و دیدگان خیره شده‌اند.

به تو شکایت می‌بریم از غیبتِ پیامبرمان، و زیادیِ دشمنمان، و پراکندگیِ هوس‌هایمان.

پروردگارا، میان ما و قوممان، به حق، داوری کن، که تو بهترینِ گشاینده‌ای.

به برکتِ خدا، حرکت کنید.»

 

سپس حمله می‌کرد و – به خدا سوگند – هر که از او پیروی می‌کرد [یا با او مخالفت می‌کرد] را به شربتگاه‌های مرگ می‌برد.

 

جدول ستون فقرات دعای حرکت به سوی جنگ (امام علی علیه‌السلام)

🔹 مرحله اول: سوار شدن و حمد

ردیف محور فراز کلیدی مفهوم
۱ سوار شدن «كَانَ عَلِيٌّ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَسِيرَ إِلَى الْحَرْبِ قَعَدَ عَلَى دَابَّتِهِ» هنگام اراده جنگ، بر مرکب خود می‌نشست
۲ حمد «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ» ستایش خداوند رب العالمین
۳ حمد «عَلَى نِعَمِهِ عَلَيْنَا وَ فَضْلِهِ الْعَظِيمِ» بر نعمت‌ها و فضل عظیم او
۴ تسبیح «سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ» پاک است کسی که این مرکب را مسخر ما کرد
۵ بازگشت «وَ إِنَّا إِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ» و ما به سوی پروردگارمان بازمی‌گردیم

 

🔹 مرحله دوم: توجه به قبله و رفع یدین

ردیف محور فراز کلیدی مفهوم
۶ توجه به قبله «ثُمَّ يُوَجِّهُ دَابَّتَهُ إِلَى الْقَبِيلَةِ» مرکب را به سوی قبله می‌گرداند
۷ رفع یدین «ثُمَّ يَرْفَعُ يَدَيْهِ إِلَى السَّمَاءِ» سپس دستانش را به آسمان بلند می‌کند

 

🔹 مرحله سوم: دعای حرکت (هسته اصلی)

ردیف محور فراز کلیدی مفهوم
۸ نقل اقدام «اللَّهُمَّ إِلَيْكَ نُقِلَتِ الْأَقْدَامُ» گام‌ها به سوی تو برداشته شده
۹ افضای قلوب «وَ أَفْضَتِ الْقُلُوبُ» دل‌ها سرشار و متوجه توست
۱۰ رفع ایدی «وَ رُفِعَتِ الْأَيْدِي» دست‌ها بالا رفته
۱۱ شخوص ابصار «وَ شَخَصَتِ الْأَبْصَارُ» چشم‌ها خیره شده
۱۲ شکایت: غیبت نبی «نَشْكُو إِلَيْكَ غَيْبَةَ نَبِيِّنَا» شکایت از غیبت پیامبر
۱۳ شکایت: کثرت دشمن «وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا» شکایت از فزونی دشمن
۱۴ شکایت: تشتت آرا «وَ تَشَتُّتَ أَهْوَائِنَا» شکایت از پراکندگی خواسته‌ها
۱۵ طلب فتح «رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ» پروردگارا! میان ما و قوم ما به حق حکم کن
۱۶ خیر الفاتحین «وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ» تو بهترین گشایندگان هستی
۱۷ اذن حرکت «سِيرُوا عَلَى بَرَكَةِ اللَّهِ» برکت خدا همراهتان، حرکت کنید

 

🔹 مرحله چهارم: نتیجه و سرانجام

ردیف محور فراز کلیدی مفهوم
۱۸ حمل و ورود «ثُمَّ يَحْمِلُ فَيُورِدُ» سپس حمله می‌کند و وارد می‌شود
۱۹ سرانجام پیروان «وَ اللَّهِ مَنِ اتَّبَعَهُ حِيَاضَ الْمَوْتِ» به خدا سوگند! پیروانش را به حوض‌های مرگ وارد می‌کند
۲۰ سرانجام مخالفان «وَ مَنْ حَادَّهُ» و هر که با او دشمنی کند

 

ستون فقرات اصلی (خلاصه در ۵ محور)

محور مضمون تعداد فراز پیام کلی
۱ حمد و تسبیح ۴ فراز ستایش خدا بر نعمت و فضل، تسبیح مسخرکننده
۲ بازگشت به خدا ۱ فراز «إِنَّا إِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ»
۳ آمادگی ظاهری ۲ فراز توجه به قبله، رفع یدین
۴ دعای حرکت ۱۰ فراز نقل اقدام، افضای قلوب، رفع ایدی، شخوص ابصار، شکایت، طلب فتح
۵ نتیجه ۳ فراز اذن حرکت، حمله، سرانجام پیروان و مخالفان

 

نکات ساختاری مهم

ویژگی توضیح
تناسب اعضا قدم (اقدام)، دل (قلوب)، دست (ایدی)، چشم (ابصار) — همه به سوی خدا
حرکت از حمد به دعا ابتدا حمد و تسبیح، سپس دعای حرکت
محور شکایت غیبت نبی، کثرت دشمن، تشتت آرا
محور فتح «افْتَحْ بَيْنَنا» → «خَيْرُ الْفاتِحِينَ»
تقابل‌ها تشتت آرا ↔ فتح به حق / کثرت دشمن ↔ نصرت خدا
خاتمه «سِيرُوا عَلَى بَرَكَةِ اللَّهِ» — اذن حرکت با برکت
نتیجه نهایی حوض‌های مرگ برای پیروان و مخالفان — تصویر فداکاری تا مرگ

 

 

 

بخش 6:

❇️رساله حقوقیه امام سجاد علیه السلام

📊 ستون فقرات متن (رسالة الحقوق)

ردیف محور فراز کلیدی مفهوم
۱ حق الله «حَقُّ اللَّهِ الْأَكْبَرُ عَلَيْكَ أَنْ تَعْبُدَهُ وَ لَا تُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً» بزرگ‌ترین حق: عبادت و توحید
۲ پاداش حق الله «إِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ بِإِخْلَاصٍ جَعَلَ لَكَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ يَكْفِيَكَ أَمْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ» وعده کفایت دنیا و آخرت
۳ حق نفس «حَقُّ نَفْسِكَ عَلَيْكَ أَنْ تَسْتَعْمِلَهَا بِطَاعَةِ اللَّهِ» استفاده از نفس در طاعت خدا
۴ حق زبان «حَقُّ اللِّسَانِ إِكْرَامُهُ عَنِ الْخَنَا وَ تَعْوِيدُهُ الْخَيْرَ» پاکی زبان و عادت به خیر
۵ حق سمع «حَقُّ السَّمْعِ تَنْزِيهُهُ عَنْ سَمَاعِ الْغِيبَةِ» پاکی گوش از غیبت
۶ حق بصر «حَقُّ الْبَصَرِ أَنْ تَغُضَّهُ عَمَّا لَا يَحِلُّ لَكَ» غض بصر از حرام
۷ حق ید «حَقُّ يَدِكَ أَنْ لَا تَبْسُطَهَا إِلَى مَا لَا يَحِلُّ لَكَ» دست از حرام
۸ حق رجلین «حَقُّ رِجْلَيْكَ أَنْ لَا تَمْشِيَ بِهِمَا إِلَى مَا لَا يَحِلُّ لَكَ» پا از حرام
۹ حق بطن «حَقُّ بَطْنِكَ أَنْ لَا تَجْعَلَهُ وِعَاءً لِلْحَرَامِ» شکم از حرام
۱۰ حق فرج «حَقُّ فَرْجِكَ أَنْ تُحْصِنَهُ عَنِ الزِّنَا» حفظ فرج از زنا
۱۱ حق صلاة «حَقُّ الصَّلَاةِ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّهَا وِفَادَةٌ إِلَى اللَّهِ» نماز وفادت به خدا
۱۲ حق حج «حَقُّ الْحَجِّ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ وِفَادَةٌ إِلَى رَبِّكَ» حج وفادت به خدا
۱۳ حق صوم «حَقُّ الصَّوْمِ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ حِجَابٌ ضَرَبَهُ اللَّهُ» روزه حجاب از آتش
۱۴ حق صدقه «حَقُّ الصَّدَقَةِ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّهَا ذُخْرُكَ عِنْدَ رَبِّكَ» صدقه ذخیره نزد خدا
۱۵ حق هدی «حَقُّ الْهَدْيِ أَنْ تُرِيدَ بِهِ اللَّهَ» هدی فقط برای خدا
۱۶ حق سلطان «حَقُّ السُّلْطَانِ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّكَ جُعِلْتَ لَهُ فِتْنَةً» سلطان فتنه برای تو
۱۷ حق سائس بالعلم «حَقُّ سَائِسِكَ بِالْعِلْمِ التَّعْظِيمُ لَهُ» تعظیم معلم
۱۸ حق سائس بالملک «حَقُّ سَائِسِكَ بِالْمِلْكِ أَنْ تُطِيعَهُ» اطاعت حاکم در غیر معصیت
۱۹ حق رعیت بالسلطان «حَقُّ رَعِيَّتِكَ بِالسُّلْطَانِ أَنْ تَعْدِلَ فِيهِمْ» عدالت با رعیت
۲۰ حق رعیت بالعلم «حَقُّ رَعِيَّتِكَ بِالْعِلْمِ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ جَعَلَكَ قَيِّماً» تعلیم مردم
۲۱ حق زوجه «حَقُّ الزَّوْجَةِ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ جَعَلَهَا لَكَ سَكَناً» زوجه سکن و انس
۲۲ حق مملوک «حَقُّ مَمْلُوكِكَ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ خَلْقُ رَبِّكَ» مملوک خلق خداست
۲۳ حق ام «حَقُّ أُمِّكَ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّهَا حَمَلَتْكَ» مادر حامل تو
۲۴ حق اب «حَقُّ أَبِيكَ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ أَصْلُكَ» پدر اصل تو
۲۵ حق ولد «حَقُّ وَلَدِكَ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ مِنْكَ» فرزند از تو
۲۶ حق اخ «حَقُّ أَخِيكَ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ يَدُكَ وَ عِزُّكَ» برادر دست و عزت تو
۲۷ حق مولا منعم «حَقُّ مَوْلَاكَ الْمُنْعِمِ عَلَيْكَ» مولا نعمت‌دهنده
۲۸ حق مولا منعم‌علیه «حَقُّ مَوْلَاكَ الَّذِي أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ» مولا نعمت‌یافته
۲۹ حق ذی‌المعروف «حَقُّ ذِي الْمَعْرُوفِ عَلَيْكَ أَنْ تَشْكُرَهُ» شکر صاحب معروف
۳۰ حق مؤذن «حَقُّ الْمُؤَذِّنِ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ مُذَكِّرٌ لَكَ رَبَّكَ» مؤذن یادآور خدا
۳۱ حق امام صلاة «حَقُّ إِمَامِكَ فِي صَلَاتِكَ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ تَقَلَّدَ السِّفَارَةَ» امام سفیر میان تو و خدا
۳۲ حق جلیس «حَقُّ جَلِيسِكَ أَنْ تُلِينَ لَهُ جَانِبَكَ» نرمی با همنشین
۳۳ حق جار «حَقُّ جَارِكَ فَحِفْظُهُ غَائِباً وَ إِكْرَامُهُ شَاهِداً» حفظ و اکرام همسایه
۳۴ حق صاحب «حَقُّ الصَّاحِبِ أَنْ تَصْحَبَهُ بِالتَّفَضُّلِ» مصاحبت با فضل
۳۵ حق شریک «حَقُّ الشَّرِيكِ إِنْ غَابَ كَفَيْتَهُ» کفایت شریک
۳۶ حق مال «حَقُّ مَالِكَ أَنْ لَا تَأْخُذَهُ إِلَّا مِنْ حِلِّهِ» مال از حلال
۳۷ حق غریم «حَقُّ غَرِيمِكَ الَّذِي يُطَالِبُكَ» طلبکار
۳۸ حق خلیط «حَقُّ الْخَلِيطِ أَنْ لَا تَغُرَّهُ» شریک و هم‌پیشه
۳۹ حق خصم مدعی «حَقُّ الْخَصْمِ الْمُدَّعِي عَلَيْكَ» دشمن مدعی
۴۰ حق خصم مدعی‌علیه «حَقُّ خَصْمِكَ الَّذِي تَدَّعِي عَلَيْهِ» دشمن که تو مدعی‌اش هستی
۴۱ حق مستشیر «حَقُّ الْمُسْتَشِيرِ» مشورت‌خواه
۴۲ حق مشیر «حَقُّ الْمُشِيرِ عَلَيْكَ» مشورت‌دهنده
۴۳ حق مستنصح «حَقُّ الْمُسْتَنْصِحِ» نصیحت‌خواه
۴۴ حق ناصح «حَقُّ النَّاصِحِ» نصیحت‌کننده
۴۵ حق کبیر «حَقُّ الْكَبِيرِ تَوْقِيرُهُ لِسِنِّهِ» توقیر بزرگ‌تر
۴۶ حق صغیر «حَقُّ الصَّغِيرِ رَحْمَتُهُ فِي تَعْلِيمِهِ» رحمت به کوچک‌تر
۴۷ حق سائل «حَقُّ السَّائِلِ إِعْطَاؤُهُ عَلَى قَدْرِ حَاجَتِهِ» سائل
۴۸ حق مسئول «حَقُّ الْمَسْئُولِ إِنْ أَعْطَى فَاقْبَلْ» مسئول
۴۹ حق من سرک «حَقُّ مَنْ سَرَّكَ لِلَّهِ أَنْ تَحْمَدَ اللَّهَ» شادکننده
۵۰ حق من اساءک «حَقُّ مَنْ أَسَاءَكَ أَنْ تَعْفُوَ عَنْهُ» بدی‌کننده
۵۱ حق اهل ملت «حَقُّ أَهْلِ مِلَّتِكَ إِضْمَارُ السَّلَامَةِ» هم‌کیشان
۵۲ حق ذمه «حَقُّ الذِّمَّةِ أَنْ تَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا قَبِلَ اللَّهُ» اهل ذمه

🧭 سمانانه‌های متن (لایه‌های معنایی)

لایه عنوان توضیح
۱ لایه توحید حق الله بزرگ‌ترین حق — عبادت و توحید
۲ لایه نفس حق نفس — استفاده در طاعت
۳ لایه اعضا زبان، سمع، بصر، ید، رجل، بطن، فرج
۴ لایه عبادات صلاة، حج، صوم، صدقه، هدی
۵ لایه حکومت سلطان، سائس بالعلم، سائس بالملک، رعیت
۶ لایه خانواده زوجه، مملوک، ام، اب، ولد، اخ
۷ لایه ولاء مولا منعم، مولا منعم‌علیه
۸ لایه اجتماعی ذی‌المعروف، مؤذن، امام صلاة، جلیس، جار، صاحب، شریک
۹ لایه مالی مال، غریم، خلیط
۱۰ لایه خصومت خصم مدعی، خصم مدعی‌علیه
۱۱ لایه مشورت مستشیر، مشیر، مستنصح، ناصح
۱۲ لایه سن کبیر، صغیر
۱۳ لایه سؤال سائل، مسئول
۱۴ لایه احسان و اساءت من سرک، من اساءک
۱۵ لایه ملت و ذمه اهل ملت، ذمه

 

❤️ قلب متن

«حَقُّ اللَّهِ الْأَكْبَرُ عَلَيْكَ أَنْ تَعْبُدَهُ وَ لَا تُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً»

این جمله، قلب متن است؛ زیرا:

بزرگ‌ترین حق را بیان می‌کند

ریشه همه حقوق — توحید و عبادت

وعده کفایت دنیا و آخرت در پی آن است

محور کل رسالة الحقوق بر این حق استوار است

 

🧠 مغز متن

«فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ بِإِخْلَاصٍ جَعَلَ لَكَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ يَكْفِيَكَ أَمْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ»

این جمله، مغز متن است؛ زیرا:

رابطه اخلاص و کفایت را نشان می‌دهد

وعده الهی را بیان می‌کند

نتیجه عملی توحید را روشن می‌سازد

انگیزه‌بخش برای عمل به همه حقوق است

 

💎 شگفتی‌ها و نگین‌های متن

ردیف نگین شگفتی
۱ «حَقُّ اللَّهِ الْأَكْبَرُ» بزرگ‌ترین حق
۲ «جَعَلَ لَكَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ يَكْفِيَكَ» وعده کفایت
۳ «حَقُّ اللِّسَانِ إِكْرَامُهُ عَنِ الْخَنَا» پاکی زبان
۴ «حَقُّ الصَّلَاةِ أَنَّهَا وِفَادَةٌ إِلَى اللَّهِ» نماز وفادت
۵ «حَقُّ الصَّوْمِ أَنَّهُ حِجَابٌ ضَرَبَهُ اللَّهُ» روزه حجاب
۶ «حَقُّ الصَّدَقَةِ أَنَّهَا ذُخْرُكَ عِنْدَ رَبِّكَ» صدقه ذخیره
۷ «حَقُّ السُّلْطَانِ أَنَّكَ جُعِلْتَ لَهُ فِتْنَةً» سلطان فتنه
۸ «حَقُّ الزَّوْجَةِ أَنَّ اللَّهَ جَعَلَهَا لَكَ سَكَناً» زوجه سکن
۹ «حَقُّ أُمِّكَ أَنَّهَا حَمَلَتْكَ» مادر حامل
۱۰ «حَقُّ أَبِيكَ أَنَّهُ أَصْلُكَ» پدر اصل
۱۱ «حَقُّ أَخِيكَ أَنَّهُ يَدُكَ وَ عِزُّكَ» برادر دست و عزت
۱۲ «حَقُّ إِمَامِكَ أَنَّهُ تَقَلَّدَ السِّفَارَةَ» امام سفیر
۱۳ «حَقُّ جَارِكَ حِفْظُهُ غَائِباً» حفظ همسایه
۱۴ «حَقُّ الصَّاحِبِ أَنْ تَصْحَبَهُ بِالتَّفَضُّلِ» مصاحبت با فضل
۱۵ «حَقُّ مَنْ أَسَاءَكَ أَنْ تَعْفُوَ عَنْهُ» عفو از بدی‌کننده
۱۶ «حَقُّ أَهْلِ مِلَّتِكَ إِضْمَارُ السَّلَامَةِ» سلامتی برای هم‌کیشان

 

 

📋 نسخه جدولی

ردیف محور فراز کلیدی مفهوم
۱ حق الله حَقُّ اللَّهِ الْأَكْبَرُ أَنْ تَعْبُدَهُ وَ لَا تُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً عبادت و توحید
۲ پاداش جَعَلَ لَكَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ يَكْفِيَكَ أَمْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ کفایت دنیا و آخرت
۳ حق نفس أَنْ تَسْتَعْمِلَهَا بِطَاعَةِ اللَّهِ طاعت خدا
۴ حق زبان إِكْرَامُهُ عَنِ الْخَنَا وَ تَعْوِيدُهُ الْخَيْرَ پاکی زبان
۵ حق سمع تَنْزِيهُهُ عَنْ سَمَاعِ الْغِيبَةِ پاکی گوش
۶ حق بصر أَنْ تَغُضَّهُ عَمَّا لَا يَحِلُّ لَكَ غض بصر
۷ حق ید أَنْ لَا تَبْسُطَهَا إِلَى مَا لَا يَحِلُّ دست از حرام
۸ حق رجلین أَنْ لَا تَمْشِيَ بِهِمَا إِلَى مَا لَا يَحِلُّ پا از حرام
۹ حق بطن أَنْ لَا تَجْعَلَهُ وِعَاءً لِلْحَرَامِ شکم از حرام
۱۰ حق فرج أَنْ تُحْصِنَهُ عَنِ الزِّنَا حفظ فرج
۱۱ حق صلاة أَنَّهَا وِفَادَةٌ إِلَى اللَّهِ نماز وفادت
۱۲ حق حج أَنَّهُ وِفَادَةٌ إِلَى رَبِّكَ حج وفادت
۱۳ حق صوم أَنَّهُ حِجَابٌ ضَرَبَهُ اللَّهُ روزه حجاب
۱۴ حق صدقه أَنَّهَا ذُخْرُكَ عِنْدَ رَبِّكَ صدقه ذخیره
۱۵ حق هدی أَنْ تُرِيدَ بِهِ اللَّهَ هدی برای خدا
۱۶ حق سلطان أَنَّكَ جُعِلْتَ لَهُ فِتْنَةً سلطان فتنه
۱۷ حق سائس بالعلم التَّعْظِيمُ لَهُ وَ التَّوْقِيرُ لِمَجْلِسِهِ تعظیم معلم
۱۸ حق سائس بالملک أَنْ تُطِيعَهُ وَ لَا تَعْصِيَهُ اطاعت حاکم
۱۹ حق رعیت السلطان أَنْ تَعْدِلَ فِيهِمْ عدالت
۲۰ حق رعیت بالعلم أَنْ تَعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ جَعَلَكَ قَيِّماً تعلیم
۲۱ حق زوجه أَنَّ اللَّهَ جَعَلَهَا لَكَ سَكَناً سکن و انس
۲۲ حق مملوک أَنَّهُ خَلْقُ رَبِّكَ خلق خدا
۲۳ حق ام أَنَّهَا حَمَلَتْكَ حامل تو
۲۴ حق اب أَنَّهُ أَصْلُكَ اصل تو
۲۵ حق ولد أَنَّهُ مِنْكَ از تو
۲۶ حق اخ أَنَّهُ يَدُكَ وَ عِزُّكَ دست و عزت
۲۷ حق مولا منعم أَنْفَقَ فِيكَ مَالَهُ انفاق مال
۲۸ حق مولا منعم‌علیه جَعَلَ عِتْقَكَ لَهُ وَسِيلَةً وسیله قرب
۲۹ حق ذی‌المعروف أَنْ تَشْكُرَهُ وَ تَذْكُرَ مَعْرُوفَهُ شکر
۳۰ حق مؤذن أَنَّهُ مُذَكِّرٌ لَكَ رَبَّكَ یادآور
۳۱ حق امام صلاة أَنَّهُ تَقَلَّدَ السِّفَارَةَ سفیر
۳۲ حق جلیس أَنْ تُلِينَ لَهُ جَانِبَكَ نرمی
۳۳ حق جار حِفْظُهُ غَائِباً وَ إِكْرَامُهُ شَاهِداً حفظ و اکرام
۳۴ حق صاحب أَنْ تَصْحَبَهُ بِالتَّفَضُّلِ مصاحبت
۳۵ حق شریک إِنْ غَابَ كَفَيْتَهُ کفایت
۳۶ حق مال أَنْ لَا تَأْخُذَهُ إِلَّا مِنْ حِلِّهِ حلال
۳۷ حق غریم إِنْ كُنْتَ مُوسِراً أَعْطَيْتَهُ ادای دین
۳۸ حق خلیط أَنْ لَا تَغُرَّهُ وَ لَا تَغُشَّهُ عدم فریب
۳۹ حق خصم مدعی كُنْتَ شَاهِدَهُ عَلَى نَفْسِكَ اعتراف
۴۰ حق خصم دعی‌علیه أَجْمَلْتَ مُقَاوَلَتَهُ احسان
۴۱ حق مستشیر أَشَرْتَ عَلَيْهِ مشورت
۴۲ حق مشیر أَنْ لَا تَتَّهِمَهُ عدم اتهام
۴۳ حق مستنصح أَنْ تُؤَدِّيَ النَّصِيحَةَ نصیحت
۴۴ حق ناصح أَنْ تُلِينَ لَهُ جَنَاحَكَ نرمی
۴۵ حق کبیر تَوْقِيرُهُ لِسِنِّهِ توقیر
۴۶ حق صغیر رَحْمَتُهُ فِي تَعْلِيمِهِ رحمت
۴۷ حق سائل إِعْطَاؤُهُ عَلَى قَدْرِ حَاجَتِهِ عطا
۴۸ حق مسئول إِنْ أَعْطَى فَاقْبَلْ قبول
۴۹ حق من سرک أَنْ تَحْمَدَ اللَّهَ حمد
۵۰ حق من اساءک أَنْ تَعْفُوَ عَنْهُ عفو
۵۱ حق اهل ملت إِضْمَارُ السَّلَامَةِ وَ الرَّحْمَةِ سلامتی
۵۲ حق ذمه أَنْ تَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا قَبِلَ اللَّهُ قبول

📝

🔑 نکات ساختاری مهم

ویژگی توضیح
تعداد حقوق ۵۲ حق در این متن
ترتیب از حق الله → نفس → اعضا → عبادات → حکومت → خانواده → اجتماع → مال → خصومت → مشورت → سن → سؤال → احسان → ملت
محور حق الله بزرگ‌ترین حق و ریشه همه حقوق
رابطه هر حق یک وظیفه متقابل ایجاد می‌کند
خاتمه حق ذمه — قبول اهل ذمه بر اساس عهد خدا
ویژگی زنجیره‌ای و منظم — هر حق به حق بعدی مرتبط است

 

 

 

 

 

 

❇️ تکمله غنائی «داد به دادسرای الله»

متن «داد به دادسرای الله» رساله‌ای است در باب «حقوق متقابل اهل کائنات» و «دامنه شکایات» بر اساس دعای بیستم صحیفه سجادیه و رسالة الحقوق امام سجاد علیه‌السلام.

 

ساختار این تکمله:

بخش اول: غنابخشی — افزودن لایه‌های معنایی، مستندات، و تحلیل‌های عمیق‌تر

بخش دوم: جبران کاستی‌ها — نقد و تکمیل نقاط ضعف محتوایی و ساختاری

بخش سوم: تکمله‌های اختصاصی — پاسخ به پرسش‌های بی‌پاسخ و رفع ابهامات

بخش چهارم: جمع‌بندی و نتیجه‌گیری نهایی

 

بخش اول: غنابخشی

۱. غنابخشی به «دامنه دادخواهی»

۱.۱. افزودن لایه توحیدی به دادخواهی

متن اصلی، «دادخواهی» را از محاسبه نفس تا دادگاهی نمودن نفس گسترش داده است. اما لایه توحیدی آن کمتر تبیین شده است. در اینجا، لایه توحیدی دادخواهی را تبیین می‌کنیم:

 

لایه توضیح مستند
توحید در دادخواهی دادخواهی تنها به درگاه الله، زیرا او «احکم الحاکمین» است «أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ» (تین: ۸)
توحید در شهادت خداوند، شاهد بر همه چیز است «وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ» (مائده: ۱۱۷)
توحید در حکم حکم تنها از آنِ خداست «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» (انعام: ۵۷)
توحید در انتقام انتقام تنها از آنِ خداست «وَ اللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقامٍ» (آل‌عمران: ۴)

غنابخشی: دادخواهی، تنها یک عمل حقوقی نیست، بلکه یک عمل توحیدی است. بنده با دادخواهی به درگاه الله، به‌طور عملی اقرار می‌کند که تنها حاکم و داور و شاهد و منتقم، خداست.

 

۱.۲. افزودن «جغرافیای شکایات» به عنوان یک نقشه راه

لایه قلمرو مصادیق
لایه اول: خود نفس، قلب، عقل، هوای نفس و … «أَشْكُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمَّارَةً»
لایه دوم: اعضا و جوارح چشم، گوش، زبان، دست، پا، دل، فکر، مغز و … «كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً»
لایه سوم: خانواده پدر، مادر، همسر، فرزند، برادر و … رسالة الحقوق
لایه چهارم: جامعه یاران، دوستان، همسایگان، هم‌کیشان و … رسالة الحقوق
لایه پنجم: حکومت حاکمان، کارگزاران، عالمان و … نهج‌البلاغه
لایه ششم: تاریخ سقیفه، اصحاب سقیفه، فرعون، سامری و … تاریخ اسلام
لایه هفتم: حیوانات گوسفند، مرغ، خروس، مورچه، گنجشک و … «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ…»
لایه هشتم: میکروب‌ها میکرب، ویروس، بیماری‌ها و … علم روز
لایه نهم: کائنات آسمان، زمین، هوا، نور، خاک، باد و … «شَكَا السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ»

غنابخشی: این نقشه راه، به مؤمن کمک می‌کند تا هیچ لایه‌ای را از قلم نیندازد و دادخواهی خود را به وسعت کل کائنات گسترش دهد.

 

۱.۳.  «شکایت به عنوان عبادت»

 

مبنا مستند توضیح
شکایت = دعا «قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ» (فرقان: ۷۷) اگر دعا نباشد، خدا به شما اعتنایی نمی‌کند
شکایت = عبادت «ادْعُوني أَسْتَجِبْ لَكُمْ» (غافر: ۶۰) دعا، عبادت است
شکایت = برائت از ظلم «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا» (هود: ۱۱۳) شکایت، برائت از ظلم است
شکایت = انابه «وَ أَنِيبُوا إِلى‏ رَبِّكُمْ» (زمر: ۵۴) شکایت، بازگشت به خدا است

غنابخشی: شکایت، تنها یک عمل حقوقی نیست، بلکه یک عبادت کامل است که شامل دعا، برائت، انابه و توکل می‌شود.

 

۲. غنابخشی به «دار الشکایا»

۲.۱. تبیین «دار الشکایة الی الله» به عنوان یک نهاد ملکوتی

 

ویژگی توضیح مستند
محل ثبت «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ» (اسراء: ۸۴) هر کس بر اساس شاکله خود عمل می‌کند
کانون ثبت «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ» (یس: ۱۲) همه چیز در امام مبین ثبت شده است
قبله شکایات «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» (بقره: ۱۱۵) هر جا رو کنید، وجه الله آنجاست
دل امام زمان «قَلْبُ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَنِ» دل مؤمن، عرش خداست

غنابخشی: «دار الشکایة الی الله» یک نهاد ملکوتی است که در آن، تمام شکایات ثبت و ضبط می‌شود. دل امام زمان علیه‌السلام، به عنوان «دادسرا و دار الثبت حضرت احکم الحاکمین»، محل ثبت شکایات است.

 

۲.۲. «آداب شکایت»

آداب توضیح مستند
طهارت با وضو و طهارت بودن «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ» (بقره: ۲۲۲)
رو به قبله رو به قبله بودن سنت پیامبر ص
خشوع با خشوع و تضرع بودن «ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً» (اعراف: ۵۵)
یقین با یقین به اجابت «وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً» (اعراف: ۵۶)
اصرار با اصرار و تکرار «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا» (عنکبوت: ۶۹)
توسل با توسل به اهلبیت علیهم‌السلام «وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ» (مائده: ۳۵)
ختم با صلوات و دعای ختم سنت معصومان

غنابخشی: شکایت، بدون آداب، ناقص است. آداب شکایت، آن را به یک عبادت کامل تبدیل می‌کند.

 

۳. غنابخشی به «شکایت از خود و هوای نفس»

۳.۱. «محاسبه نفس» به عنوان مقدمه شکایت

 

مرحله توضیح مستند
مراقبه مراقبت از نفس در طول روز «وَ راقِبُوا أَنْفُسَكُمْ»
محاسبه حساب‌رسی از نفس در پایان روز «حاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ قَبْلَ أَنْ تُحاسَبُوا»
معاتبه سرزنش نفس بر گناهان «وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ» (قیامت: ۲)
معاقبه مجازات نفس بر گناهان «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها» (شمس: ۷)
مجاهده مبارزه با نفس «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا» (عنکبوت: ۶۹)

غنابخشی: محاسبه نفس، مقدمه شکایت است. بدون محاسبه، شکایت از نفس، بی‌اساس است.

 

۳.۲. «شکایت از خود» به عنوان یک نوع عبادت

ویژگی توضیح مستند
اعتراف اعتراف به گناهان «وَ لِسَانِي مُقِرٌّ بِالذُّنُوبِ»
توبه بازگشت از گناهان «وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً» (نور: ۳۱)
استغفار طلب آمرزش «وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ» (هود: ۳)
انابه بازگشت به خدا «وَ أَنِيبُوا إِلى‏ رَبِّكُمْ» (زمر: ۵۴)

غنابخشی: شکایت از خود، عبادتی کامل است که شامل اعتراف، توبه، استغفار و انابه می‌شود.

 

۴. غنابخشی به «شکایت از آسمان و زمین»

۴.۱. «شعور کائنات» به عنوان یک مبنا

مبنا مستند توضیح
تسبیح کائنات «وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ» (اسراء: ۴۴) همه چیز تسبیح خدا می‌گوید
نطق کائنات «قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ» (فصلت: ۲۱) خداوند همه چیز را به نطق آورده است
شعور کائنات «وَ إِنَّ مِنْهَا لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ» (بقره: ۷۴) برخی سنگ‌ها از خشیت خدا فرو می‌ریزند
شکایت کائنات «شَكَا السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ» آسمان و زمین شکایت می‌کنند

غنابخشی: کائنات، شعور دارند، تسبیح می‌گویند، نطق می‌کنند، و شکایت می‌کنند. این یک حقیقت قرآنی است که باید در دادخواهی مورد توجه قرار گیرد.

 

۴.۲. «شکایت آسمان و زمین» به عنوان یک الگو

مرحله توضیح مستند
عمل زشت قوم لوط عمل زشت را انجام دادند «وَ لُوطاً…»
شکایت آسمان و زمین شکایت بردند «شَكَا السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ»
وحی خداوند به آسمان و زمین وحی کرد «فَأَوْحَى اللَّهُ…»
عذاب سنگ‌باران و فروبردن «وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً»

غنابخشی: شکایت آسمان و زمین، الگویی برای ماست که در برابر گناه، سکوت نکنیم و به درگاه الله شکایت بریم.

 

۵. غنابخشی به «شکایت راهبردی همه‌جانبه»

۵.۱. «شکایت از نفس، شیطان، قلب، چشم» به عنوان یک منظومه

جزء موضوع شکایت فراز کلیدی
نفس نفس اماره «أَشْكُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمَّارَةً»
دشمن دشمن گمراه‌کننده «أَشْكُو إِلَيْكَ عَدُوّاً يُضِلُّنِي»
شیطان شیطان فریبنده «وَ شَيْطَاناً يُغْوِينِي»
قلب قلب سخت «أَشْكُو قَلْباً قَاسِياً»
چشم چشم خشک «وَ عَيْناً عَنِ الْبُكَاءِ مِنْ خَوْفِكَ جَامِدَةً»

غنابخشی: این پنج جزء، یک منظومه را تشکیل می‌دهند که هر جزء، مکمل جزء دیگر است. شکایت از همه آنها، یک شکایت راهبردی همه‌جانبه است.

 

۵.۲. «ستون فقرات مناجات» به عنوان یک نقشه راه

مرحله توضیح فراز کلیدی
شکایت از نفس ۱۰ فراز «أَشْكُو نَفْساً…»
شکایت از دشمن و شیطان ۷ فراز «أَشْكُو إِلَيْكَ عَدُوّاً…»
شکایت از قلب و چشم ۵ فراز «أَشْكُو قَلْباً…»
درخواست ۹ فراز «لَا حَوْلَ لِي…»
خاتمه ۱ فراز «بِرَأْفَتِكَ وَ رَحْمَتِكَ»

غنابخشی: این نقشه راه، به مؤمن کمک می‌کند تا مناجات خود را منظم کند و از هر مرحله، بهره کامل ببرد.

 

۶. غنابخشی به «شکایت راهبردی با طعم ظهور»

۶.۱. «شکایت از بزرگ‌ترین مصائب» به عنوان یک راهبرد

مصیبت توضیح فراز کلیدی
فقدان نبی فقدان پیامبر ص «فَقْدَ نَبِيِّنَا»
غیبت ولی غیبت امام زمان ع «غَيْبَةَ وَلِيِّنَا»
سختی زمان سختی زمانه «شِدَّةَ الزَّمَانِ»
فتنه‌ها وقوع فتنه‌ها «وُقُوعَ الْفِتَنِ»
دشمنان چیرگی دشمنان «تَظَاهُرَ الْأَعْدَاءِ»
قلت یاران اندکی شمار «قِلَّةَ عَدَدِنَا»

غنابخشی: این شش مصیبت، بزرگ‌ترین مصائب شیعیان در عصر غیبت است. شکایت از آنها، یک راهبرد برای جلب توجه الهی است.

 

۶.۲. «طلب فرج» به عنوان یک راهبرد

راهبرد توضیح فراز کلیدی
فتح عجیل گشایش شتابان «فَتْحٍ تُعَجِّلُهُ»
نصرت عزیز پیروزی عزت‌بخش «نَصْرٍ تُعِزُّهُ»
امام عدل ظهور امام عدل «إِمَامِ عَدْلٍ تُظْهِرُهُ»
اذن ظهور اذن به ولی «أَنْ تَأْذَنَ لِوَلِيِّكَ»
براندازی جور شکستن ستون‌های ظلم «لَا تَدَعَ لِلْجَوْرِ دِعَامَةً»
احیای قرآن زنده کردن قرآن «أَحْيِ بِوَلِيِّكَ الْقُرْآنَ»
یاری ولی از یاران ولی بودن «اجْعَلْنَا مِنْ أَعْوَانِهِ»

غنابخشی: این هفت راهبرد، یک نقشه راه کامل برای طلب فرج است.

 

۷. غنابخشی به «رسالة الحقوق»

۷.۱. «لایه‌های معنایی» به عنوان یک نقشه راه

لایه عنوان تعداد حقوق
لایه اول توحید ۱
لایه دوم نفس ۱
لایه سوم اعضا ۷
لایه چهارم عبادات ۵
لایه پنجم حکومت ۴
لایه ششم خانواده ۶
لایه هفتم ولاء ۲
لایه هشتم اجتماعی ۷
لایه نهم مالی ۳
لایه دهم خصومت ۲
لایه یازدهم مشورت ۴
لایه دوازدهم سن ۲
لایه سیزدهم سؤال ۲
لایه چهاردهم احسان و اساءت ۲
لایه پانزدهم ملت و ذمه ۲

غنابخشی: این پانزده لایه، یک نقشه راه کامل برای حقوق متقابل اهل کائنات است.

 

۷.۲. «قلب و مغز متن» به عنوان یک راهبرد

عنصر توضیح فراز کلیدی
قلب بزرگ‌ترین حق «حَقُّ اللَّهِ الْأَكْبَرُ»
مغز وعده کفایت «جَعَلَ لَكَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ يَكْفِيَكَ»

غنابخشی: قلب متن، توحید است و مغز متن، وعده کفایت الهی است. این دو، راهبرد اصلی رسالة الحقوق است.

 

بخش دوم:

1.ارتباط بخش‌های مباحث داد به دادخواه الله

بخش ارتباط با بخش قبل ارتباط با بخش بعد
بخش ۱: دامنه دادخواهی مقدمه منجر به دار الشکایا
بخش ۲: دار الشکایا نتیجه بخش ۱ منجر به شکایت از خود
بخش ۳: شکایت از خود نتیجه بخش ۲ منجر به شکایت راهبردی
بخش ۴: شکایت راهبردی نتیجه بخش ۳ منجر به شکایت با طعم ظهور
بخش ۵: شکایت با طعم ظهور نتیجه بخش ۴ منجر به رسالة الحقوق
بخش ۶: رسالة الحقوق نتیجه بخش ۵ جمع‌بندی

2.شکایت و تدبیر

رابطه توضیح مستند
شکایت، مقدمه تدبیر شکایت، انسان را از ظلم آگاه می‌کند و او را به تدبیر وامی‌دارد «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا»
شکایت، ابزار تدبیر شکایت، یک ابزار برای جلب توجه الهی و یاری اوست «ادْعُوني أَسْتَجِبْ لَكُمْ»
شکایت، نتیجه تدبیر تدبیر صحیح، منجر به شکایت صحیح می‌شود «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ»
شکایت، مکمل تدبیر شکایت و تدبیر، دو بال یک پرنده‌اند «وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏»

شکایت و تدبیر، دو بال یک پرنده هستند. بدون شکایت، تدبیر ناقص است و بدون تدبیر، شکایت بی‌اثر است.

 

 

3.«رابطه شکایت با ظهور»

رابطه توضیح مستند
شکایت، مقدمه ظهور شکایت مؤمنان، یکی از شرایط ظهور است «حَتَّى إِذا اسْتَيْأَسُوا»
شکایت، ابزار ظهور شکایت، به درگاه الله برای تعجیل ظهور «اللَّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ»
شکایت، نتیجه ظهور با ظهور، شکایت‌ها به عدالت تبدیل می‌شود «وَ يَضَعُ الْحَرْبَ أَوْزارَها»
شکایت، مکمل ظهور شکایت و انتظار، دو بال یک پرنده‌اند «أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ انْتِظَارُ الْفَرَجِ»

شکایت، مقدمه، ابزار، نتیجه و مکمل ظهور است.

 

4.تبیین «حدود شکایت»

حد توضیح مستند
حد اول: حق شکایت باید بر حق استوار باشد «وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ»
حد دوم: عدالت شکایت باید عادلانه باشد «اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏»
حد سوم: مصلحت شکایت باید بر اساس مصلحت باشد «وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ»
حد چهارم: ادب شکایت باید با ادب باشد «ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً»
حد پنجم: توکل شکایت باید با توکل باشد «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»

شکایت، حدودی دارد که باید رعایت شود. بدون رعایت این حدود، شکایت به گناه تبدیل می‌شود.

 

5.«آداب ورود به دار الشکایا»

آداب توضیح
طهارت با وضو و طهارت
خشوع با خشوع و تضرع
یقین با یقین به اجابت
توسل با توسل به اهلبیت ع
ادب با ادب و احترام

تکمله: ورود به «دار الشکایا»، آدابی دارد که باید رعایت شود.

 

6.«شکایت از خود» به عنوان یک نوع جهاد

نوع توضیح مستند
جهاد اکبر جهاد با نفس «أَعْدَى عَدُوٍّ لَكَ نَفْسُكَ»
جهاد اصغر جهاد با دشمن بیرونی «جاهِدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ»

تکمله: شکایت از خود، جهاد اکبر است که مقدمه جهاد اصغر است.

 

7.«شکایت از خود» به عنوان یک نوع توبه

مرحله توضیح
اعتراف اعتراف به گناه
پشیمانی پشیمانی از گناه
عزم عزم بر ترک گناه
جبران جبران حقوق ضایع‌شده

تکمله: شکایت از خود، توبه‌ای کامل است که شامل اعتراف، پشیمانی، عزم و جبران می‌شود.

 

8.«شکایت از شیطان» به عنوان یک راهبرد

راهبرد توضیح مستند
شناخت شیطان شناخت شیطان و لشکریانش «إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ»
پناه‌بردن پناه‌بردن به خدا از شیطان «فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ»
مقابله مقابله با شیطان با ذکر و عبادت «إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفاً»
شکایت شکایت از شیطان به درگاه الله «أَشْكُو إِلَيْكَ عَدُوّاً يُضِلُّنِي»

تکمله: شکایت از شیطان، راهبردی برای مقابله با اوست.

 

9.«شکایت از قلب» به عنوان یک راهبرد

راهبرد توضیح مستند
شناخت قلب شناخت بیماری‌های قلب «فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ»
پاکسازی پاکسازی قلب از رذائل «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها»
تزکیه تزکیه قلب با ذکر و عبادت «وَ يُزَكِّيهِمْ»
شکایت شکایت از قلب سخت «أَشْكُو قَلْباً قَاسِياً»

تکمله: شکایت از قلب، راهبردی برای پاکسازی آن است.

 

10.«شکایت از غیبت» به عنوان یک راهبرد

راهبرد توضیح مستند
شناخت غیبت شناخت فلسفه غیبت «حِكْمَةٌ بالِغَةٌ»
انتظار انتظار فرج «أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ انْتِظَارُ الْفَرَجِ»
آمادگی آمادگی برای ظهور «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ»
شکایت شکایت از غیبت «نَشْكُو إِلَيْكَ غَيْبَةَ وَلِيِّنَا»

تکمله: شکایت از غیبت، راهبردی برای تعجیل ظهور است.

 

11.«شکایت از فتنه» به عنوان یک راهبرد

راهبرد توضیح مستند
شناخت فتنه شناخت فتنه‌ها «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً»
صبر صبر در فتنه‌ها «وَ اصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ»
دعا دعا برای رفع فتنه «رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً»
شکایت شکایت از فتنه‌ها «نَشْكُو إِلَيْكَ وُقُوعَ الْفِتَنِ»

تکمله: شکایت از فتنه، راهبردی برای رفع آن است.

 

12.«حق الله» به عنوان «بزرگ‌ترین حق»

ویژگی توضیح مستند
بزرگ‌ترین حق حق الله بزرگ‌ترین حق است «حَقُّ اللَّهِ الْأَكْبَرُ»
ریشه همه حقوق حق الله ریشه همه حقوق است «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً»
وعده کفایت حق الله وعده کفایت دارد «جَعَلَ لَكَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ يَكْفِيَكَ»

تکمله: حق الله، بزرگ‌ترین حق و ریشه همه حقوق است.

 

13.«حق نفس» به عنوان «دومین حق»

ویژگی توضیح مستند
دومین حق حق نفس دومین حق است «حَقُّ نَفْسِكَ عَلَيْكَ»
استفاده در طاعت نفس باید در طاعت خدا استفاده شود «أَنْ تَسْتَعْمِلَهَا بِطَاعَةِ اللَّهِ»
مقدمه سایر حقوق حق نفس مقدمه سایر حقوق است «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»

تکمله: حق نفس، دومین حق و مقدمه سایر حقوق است.

 

بخش سوم:

1.جمع‌بندی غنابخشی

بخش غنابخشی
دامنه دادخواهی افزودن لایه توحیدی، نقشه راه جغرافیای شکایات، شکایت به عنوان عبادت
دار الشکایا تبیین به عنوان نهاد ملکوتی، افزودن آداب شکایت
شکایت از خود افزودن محاسبه نفس، شکایت از خود به عنوان عبادت
شکایت از آسمان و زمین افزودن شعور کائنات، شکایت آسمان و زمین به عنوان الگو
شکایت راهبردی افزودن منظومه شکایت، ستون فقرات مناجات
شکایت با طعم ظهور افزودن شکایت از بزرگ‌ترین مصائب، طلب فرج به عنوان راهبرد
رسالة الحقوق افزودن لایه‌های معنایی، قلب و مغز متن

 

2.از داد تا شکایت

تکمله توضیح
دادخواهی از خدا شکایت به خدا، نه از خدا
دار الشکایا مکان ملکوتی، آداب ورود
شکایت از خود جهاد اکبر، توبه کامل
شکایت از شیطان راهبرد مقابله
شکایت از قلب راهبرد پاکسازی
شکایت از غیبت راهبرد تعجیل ظهور
شکایت از فتنه راهبرد رفع فتنه
حق الله بزرگ‌ترین حق، ریشه همه حقوق
حق نفس دومین حق، مقدمه سایر حقوق

 

3.نکات کلیدی:

۱. شکایت، عبادتی کامل است که شامل دعا، برائت، انابه و توکل می‌شود.

۲. شکایت، حدودی دارد که باید رعایت شود: حق، عدالت، مصلحت، ادب، توکل.

۳. شکایت از مؤمن و کافر، دو حکم متفاوت دارد. اشتباه در تشخیص این دو، منجر به ظلم می‌شود.

۴. شکایت از دشمن محارب و غیرمحارب، دو حکم متفاوت دارد. اشتباه در تشخیص این دو، منجر به ظلم می‌شود.

۵. شکایت، مقدمه، ابزار، نتیجه و مکمل ظهور است.

۶. شکایت و تدبیر، دو بال یک پرنده‌اند. بدون شکایت، تدبیر ناقص است و بدون تدبیر، شکایت بی‌اثر است.

 

فرمول نهایی:

داد به دادسرای الله = دامنه شکایات + آداب شکایت + حدود شکایت + تفکیک مخاطبان + رسالة الحقوق + طلب فرج

 

📖 سخن پایانی

جمع‌بندی نهایی

آنچه در این رساله گذشت، شرح و بسطی بود بر «داد به دادسرای الله» با تکیه بر دعای بیستم صحیفه سجادیه و رسالة الحقوق امام سجاد علیه‌السلام و روایات و مناجات متنوع. در این مسیر، دامنه دادخواهی، دار الشکایا، شکایت از خود، شکایت راهبردی، شکایت با طعم ظهور، و حقوق متقابل اهل کائنات تبیین شد.

نخستین نکته: دادخواهی، یک عمل توحیدی است. بنده با دادخواهی به درگاه الله، اقرار می‌کند که تنها حاکم و داور و شاهد و منتقم، خداست.

دومین نکته: دامنه دادخواهی، از خود تا کل کائنات گسترده است. از نفس و قلب و عقل تا اعضا و جوارح، خانواده، جامعه، حکومت، تاریخ، حیوانات، میکروب‌ها، و کائنات.

سومین نکته: دار الشکایا، یک نهاد ملکوتی است که در آن، تمام شکایات ثبت و ضبط می‌شود. دل امام زمان علیه‌السلام، محل ثبت شکایات است.

چهارمین نکته: شکایت، حدودی دارد که باید رعایت شود: حق، عدالت، مصلحت، ادب، توکل. بدون رعایت این حدود، شکایت به گناه تبدیل می‌شود.

پنجمین نکته: شکایت از مؤمن و کافر، دو حکم متفاوت دارد. اشتباه در تشخیص این دو، منجر به ظلم می‌شود.

ششمین نکته: شکایت از دشمن محارب و غیرمحارب، دو حکم متفاوت دارد. اشتباه در تشخیص این دو، منجر به ظلم می‌شود.

هفتمین نکته: شکایت از خود، جهاد اکبر و توبه‌ای کامل است که شامل اعتراف، پشیمانی، عزم و جبران می‌شود.

هشتمین نکته: شکایت آسمان و زمین، الگویی برای ماست که در برابر گناه، سکوت نکنیم.

نهمین نکته: شکایت راهبردی همه‌جانبه، شامل شکایت از نفس، شیطان، قلب، چشم، و دشمن است. این پنج جزء، یک منظومه را تشکیل می‌دهند.

دهمین نکته: شکایت با طعم ظهور، شامل شکایت از بزرگ‌ترین مصائب (فقدان نبی، غیبت ولی، سختی زمان، فتنه‌ها، دشمنان، قلت یاران) و طلب فرج است.

یازدهمین نکته: شکایت و تدبیر، دو بال یک پرنده هستند. بدون شکایت، تدبیر ناقص است و بدون تدبیر، شکایت بی‌اثر است.

دوازدهمین نکته: شکایت، مقدمه، ابزار، نتیجه و مکمل ظهور است.

سیزدهمین نکته: رسالة الحقوق، شامل ۵۲ حق است که در ۱۵ لایه دسته‌بندی می‌شود. قلب متن، «حَقُّ اللَّهِ الْأَكْبَرُ» و مغز متن، «جَعَلَ لَكَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ يَكْفِيَكَ» است.

چهاردهمین نکته: حق الله، بزرگ‌ترین حق و ریشه همه حقوق است. حق نفس، دومین حق و مقدمه سایر حقوق است.

پانزدهمین نکته: هدف نهایی، داد به دادسرای الله است. با دادخواهی به درگاه الله، انسان از تمام حقوق خود در برابر دشمنان خدا دفاع می‌کند و از تمام حقوق متقابل خود با اهل کائنات، دادخواهی می‌نماید.

 

نتیجه‌گیری

انفعال به اقدام: مؤمن نباید فقط از ظلم شکایت کند، بلکه باید با «داد به دادسرای الله» — شامل دادخواهی، تدبیر، و عمل — به مقابله با ظالمان برخیزد.

دشمن‌شناسی عمیق: دشمنان خدا از اصناف و اکناف مختلف‌اند. برای هر کدام، باید تدبیری اندیشید و شکایتی مناسب طرح کرد.

سلاح برتر، توحید و شکایت است: تمام فنون دادخواهی (از جمله دعاهای امام سجاد علیه‌السلام) ابزارهایی برای فعال‌سازی سلاح «توحید» هستند. اهل توحید با دادخواهی، ذکر، شکایت به درگاه خدا و پناه‌بردن به «دار الشکایا»، شکست‌ناپذیر می‌شوند.

جهاد اکبر، زیربنای جهاد اصغر: بزرگ‌ترین دادخواهی، «دادخواهی از خود» است. نفس پاک، «بهشت جان و جهنم شیاطین» است. بدون این دادخواهی، هرگونه دادخواهی بیرونی ناقص خواهد بود.

چشم‌انداز تعالی: هدف نهایی، نابودی صرف دشمن نیست، بلکه تبدیل تهدیدها به فرصت‌های رشد (تبدیل شکایت به دعا و عبادت) و رسیدن به مقامی است که حتی دشمن از ظلم ما ایمن باشد و دوست از میل به هوس ما ناامید گردد.

 

سخن آخر

«اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِي رُوعِي مِنَ التَّمَنِّي وَ التَّظَنِّي وَ الْحَسَدِ ذِكْراً لِعَظَمَتِكَ، وَ تَفَكُّراً فِي قُدْرَتِكَ، وَ تَدْبِيراً عَلَى عَدُوِّك»

 

 

 

ضمیمه 1:

📝 تبصره

۱. ارتباطِ «میدانِ مغناطیسیِ مناجات» با «حواسِ ولائی»

«چشمِ محمدی علوی فاطمی حسنی، گوشِ … و قلبِ …» و «ارتعاشاتِ مناجات»

«همان‌گونه که چشمِ ولائی، قادر به دیدنِ حقایقِ غیبی است، گوشِ ولائی نیز امواجِ مغناطیسیِ مناجاتِ اهل‌بیت را دریافت می‌کند؛ و قلبِ ولائی، این امواج را به «تدبیرِ عملی» تبدیل می‌سازد.»

 

۲. جزئیاتِ بیشتر در مورد «اشتغال‌سازیِ دشمن»

«اشتغالِ دشمن به خود یا دشمنانِ دیگر» که ارتباط خاصی با جنگِ شناختی و رسانه‌ای دارد.

«یکی از مصادیقِ اشتغال‌سازی، “افشایِ تناقضاتِ دشمن” است؛ زیرا وقتی دشمن درگیرِ پاسخ‌گویی به تناقضاتِ خود شود، از حمله به ما بازمی‌ماند.»

 

۳. نقشِ «صبر» در سه سطحِ عقیدتی، سلوکی و اجتماعی

در روایتِ امام صادق (ع) که نقل کردید، «صبر» یکی از شرط‌هایِ آمرِ به معروف است.

«صبرِ استراتژیک»:

«صبر، یعنی در برابرِ مخالفت‌ها و آزاردیدگی‌ها، نه تسلیم شدن و نه شتابِ بی‌جا، بلکه حفظِ مسیر با تدبیر و توکل.»

 

۴. خطرِ «فروکاستنِ دعا به ابزارِ صرفِ جنگی»

دعا هیچ مرزی ندارد دعا حجله خلوت و انس و محبت است، مثل گل با شکوفه‌های باز است،

اما «و لا یزید الظالمین الا خسارا»

«تسلیحِ دعا، به معنایِ مسلح‌کردنِ آن با عمل و تدبیر است، نه اینکه دعا را از روحِ عبادت و خشوع، تهی سازد. دعا، هم سپر است و هم نیزه؛ اما پیش از همه، “مناجاتِ عاشقانه” با معبود است.»

 

💎 «این منظومه فکری»

این نگاه، “تدبیر بر دشمن” نه یک اقدامِ مقطعی، که یک “فرهنگِ دائمیِ بیداری” است؛ فرهنگی که در آن، “آژیرِ خطر” با “عطرِ امید” همراه می‌شود تا انسان از “ذبحِ مکارم” رهایی یابد و به “مزرعه مکارم” قدم نهد.

و سرانجام، این همه، مقدمه‌ای است برای “ظهورِ حجّتِ خدا” که خود، “تدبیرِ اعلا” بر تمامِ مفاسدِ جهان است.»

 

ضمیمه 2

❇️رسالة الحقوق

💫🔆رَوَى إِسْمَاعِيلُ بْنُ الْفَضْلِ عَنْ ثَابِتِ بْنِ دِينَارٍ  عَنْ سَيِّدِ الْعَابِدِينَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ‏ حَقُ‏ اللَّهِ‏ الْأَكْبَرُ  عَلَيْكَ‏ أَنْ تَعْبُدَهُ وَ لَا تُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ‏ بِإِخْلَاصٍ جَعَلَ لَكَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ يَكْفِيَكَ أَمْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ حَقُّ نَفْسِكَ عَلَيْكَ أَنْ تَسْتَعْمِلَهَا بِطَاعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ حَقُّ اللِّسَانِ إِكْرَامُهُ عَنِ الْخَنَا  وَ تَعْوِيدُهُ الْخَيْرَ وَ تَرْكُ الْفُضُولِ الَّتِي لَا فَائِدَةَ لَهَا وَ الْبِرُّ بِالنَّاسِ وَ حُسْنُ الْقَوْلِ فِيهِمْ وَ حَقُّ السَّمْعِ تَنْزِيهُهُ عَنْ سَمَاعِ الْغِيبَةِ وَ سَمَاعِ مَا لَا يَحِلُّ سَمَاعُهُ وَ حَقُّ الْبَصَرِ أَنْ تَغُضَّهُ عَمَّا لَا يَحِلُّ لَكَ وَ تَعْتَبِرَ بِالنَّظَرِ بِهِ وَ حَقُّ يَدِكَ أَنْ لَا تَبْسُطَهَا إِلَى مَا لَا يَحِلُّ لَكَ وَ حَقُّ رِجْلَيْكَ أَنْ لَا تَمْشِيَ بِهِمَا إِلَى مَا لَا يَحِلُّ لَكَ فَبِهِمَا تَقِفُ عَلَى الصِّرَاطِ فَانْظُرْ أَنْ لَا تَزِلَّا بِكَ فَتَرَدَّى فِي النَّارِ وَ حَقُّ بَطْنِكَ أَنْ لَا تَجْعَلَهُ وِعَاءً لِلْحَرَامِ وَ لَا تَزِيدَ عَلَى الشِّبَعِ وَ حَقُّ فَرْجِكَ أَنْ تُحْصِنَهُ عَنِ الزِّنَا وَ تَحْفَظَهُ مِنْ أَنْ يُنْظَرَ إِلَيْهِ وَ حَقُّ الصَّلَاةِ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّهَا وِفَادَةٌ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنْتَ فِيهَا قَائِمٌ بَيْنَ يَدَيِ‏ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِذَا عَلِمْتَ ذَلِكَ قُمْتَ مَقَامَ الْعَبْدِ الذَّلِيلِ الْحَقِيرِ الرَّاغِبِ الرَّاهِبِ الرَّاجِي الْخَائِفِ الْمُسْتَكِينِ الْمُتَضَرِّعِ الْمُعَظِّمِ لِمَنْ كَانَ بَيْنَ يَدَيْهِ بِالسُّكُونِ وَ الْوَقَارِ وَ تُقْبِلَ عَلَيْهَا بِقَلْبِكَ وَ تُقِيمَهَا بِحُدُودِهَا وَ حُقُوقِهَا وَ حَقُّ الْحَجِّ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ وِفَادَةٌ إِلَى رَبِّكَ وَ فِرَارٌ إِلَيْهِ مِنْ ذُنُوبِكَ وَ فِيهِ قَبُولُ تَوْبَتِكَ وَ قَضَاءُ الْفَرْضِ الَّذِي أَوْجَبَهُ اللَّهُ تَعَالَى عَلَيْكَ وَ حَقُّ الصَّوْمِ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ حِجَابٌ ضَرَبَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى لِسَانِكَ وَ سَمْعِكَ وَ بَصَرِكَ وَ بَطْنِكَ وَ فَرْجِكَ لِيَسْتُرَكَ بِهِ مِنَ النَّارِ فَإِنْ تَرَكْتَ الصَّوْمَ خَرَقْتَ سِتْرَ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ حَقُّ الصَّدَقَةِ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّهَا ذُخْرُكَ عِنْدَ رَبِّكَ وَ وَدِيعَتُكَ الَّتِي لَا تَحْتَاجُ إِلَى الْإِشْهَادِ عَلَيْهَا وَ كُنْتَ‏  لِمَا تَسْتَوْدِعُهُ سِرّاً أَوْثَقَ مِنْكَ بِمَا تَسْتَوْدِعُهُ عَلَانِيَةً وَ تَعْلَمَ أَنَّهَا تَدْفَعُ عَنْكَ الْبَلَايَا وَ الْأَسْقَامَ فِي الدُّنْيَا وَ تَدْفَعُ عَنْكَ النَّارَ فِي الْآخِرَةِ وَ حَقُّ الْهَدْيِ أَنْ تُرِيدَ بِهِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَ‏  وَ لَا تُرِيدَ بِهِ خَلْقَهُ وَ لَا تُرِيدَ بِهِ إِلَّا التَّعَرُّضَ لِرَحْمَةِ اللَّهِ وَ نَجَاةَ رُوحِكَ يَوْمَ تَلْقَاهُ وَ حَقُّ السُّلْطَانِ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّكَ جُعِلْتَ لَهُ فِتْنَةً وَ أَنَّهُ مُبْتَلًى فِيكَ بِمَا جَعَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ عَلَيْكَ مِنَ السُّلْطَانِ وَ أَنَّ عَلَيْكَ أَنْ لَا تَتَعَرَّضَ لِسَخَطِهِ فَتُلْقِيَ بِيَدِكَ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَ تَكُونَ شَرِيكاً لَهُ فِيمَا يَأْتِي إِلَيْكَ مِنْ سُوءٍ وَ حَقُّ سَائِسِكَ بِالْعِلْمِ التَّعْظِيمُ لَهُ وَ التَّوْقِيرُ لِمَجْلِسِهِ وَ حُسْنُ الِاسْتِمَاعِ إِلَيْهِ وَ الْإِقْبَالُ عَلَيْهِ وَ أَنْ لَا تَرْفَعَ عَلَيْهِ صَوْتَكَ وَ لَا تُجِيبَ أَحَداً يَسْأَلُهُ عَنْ شَيْ‏ءٍ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الَّذِي يُجِيبُ وَ لَا تُحَدِّثَ فِي مَجْلِسِهِ أَحَداً وَ لَا تَغْتَابَ عِنْدَهُ أَحَداً وَ أَنْ تَدْفَعَ عَنْهُ إِذَا ذُكِرَ عِنْدَكَ بِسُوءٍ وَ أَنْ تَسْتُرَ عُيُوبَهُ وَ تُظْهِرَ مَنَاقِبَهُ وَ لَا تُجَالِسَ لَهُ عَدُوّاً وَ لَا تُعَادِيَ لَهُ وَلِيّاً فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ شَهِدَتْ لَكَ مَلَائِكَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَنَّكَ قَصَدْتَهُ وَ تَعَلَّمْتَ عِلْمَهُ لِلَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ اسْمُهُ لَا لِلنَّاسِ وَ أَمَّا حَقُّ سَائِسِكَ بِالْمِلْكِ فَأَنْ تُطِيعَهُ وَ لَا تَعْصِيَهُ إِلَّا فِيمَا يُسْخِطُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّهُ لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ وَ أَمَّا حَقُّ رَعِيَّتِكَ بِالسُّلْطَانِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُمْ صَارُوا رَعِيَّتَكَ لِضَعْفِهِمْ وَ قُوَّتِكَ فَيَجِبُ أَنْ تَعْدِلَ فِيهِمْ وَ تَكُونَ لَهُمْ كَالْوَالِدِ الرَّحِيمِ وَ تَغْفِرَ لَهُمْ جَهْلَهُمْ وَ لَا تُعَاجِلَهُمْ بِالْعُقُوبَةِ وَ تَشْكُرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى مَا آتَاكَ مِنَ الْقُوَّةِ عَلَيْهِمْ وَ أَمَّا حَقُّ رَعِيَّتِكَ بِالْعِلْمِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا جَعَلَكَ قَيِّماً لَهُمْ فِيمَا آتَاكَ مِنَ الْعِلْمِ وَ فَتَحَ لَكَ مِنْ خَزَائِنِهِ فَإِنْ أَحْسَنْتَ فِي تَعْلِيمِ النَّاسِ وَ لَمْ تَخْرَقْ بِهِمْ‏  وَ لَمْ تَضْجَرْ عَلَيْهِمْ زَادَكَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ إِنْ أَنْتَ مَنَعْتَ النَّاسَ عِلْمَكَ أَوْ خَرِقْتَ بِهِمْ عِنْدَ طَلَبِهِمُ الْعِلْمَ مِنْكَ كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَسْلُبَكَ الْعِلْمَ وَ بَهَاءَهُ وَ يُسْقِطَ مِنَ الْقُلُوبِ مَحَلَّكَ وَ أَمَّا حَقُّ الزَّوْجَةِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَهَا لَكَ سَكَناً وَ أُنْساً فَتَعْلَمَ أَنَّ ذَلِكَ نِعْمَةٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْكَ فَتُكْرِمَهَا وَ تَرْفُقَ بِهَا وَ إِنْ كَانَ حَقُّكَ عَلَيْهَا أَوْجَبَ فَإِنَّ لَهَا عَلَيْكَ أَنْ تَرْحَمَهَا لِأَنَّهَا أَسِيرُكَ وَ تُطْعِمَهَا وَ تَكْسُوَهَا وَ إِذَا جَهِلَتْ عَفَوْتَ عَنْهَا وَ أَمَّا حَقُّ مَمْلُوكِكَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ خَلْقُ رَبِّكَ وَ ابْنُ أَبِيكَ وَ أُمِّكَ وَ لَحْمُكَ وَ دَمُكَ لَمْ تَمْلِكْهُ لِأَنَّكَ صَنَعْتَهُ دُونَ اللَّهِ وَ لَا خَلَقْتَ شَيْئاً مِنْ جَوَارِحِهِ وَ لَا أَخْرَجْتَ لَهُ رِزْقاً وَ لَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ كَفَاكَ ذَلِكَ ثُمَّ سَخَّرَهُ لَكَ وَ ائْتَمَنَكَ عَلَيْهِ وَ اسْتَوْدَعَكَ إِيَّاهُ لِيَحْفَظَ لَكَ مَا تَأْتِيهِ مِنْ خَيْرٍ إِلَيْهِ فَأَحْسِنْ إِلَيْهِ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَ إِنْ كَرِهْتَهُ اسْتَبْدَلْتَ بِهِ وَ لَمْ تُعَذِّبْ خَلْقَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ وَ أَمَّا حَقُّ أُمِّكَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهَا حَمَلَتْكَ حَيْثُ لَا يَحْتَمِلُ أَحَدٌ أَحَداً وَ أَعْطَتْكَ مِنْ ثَمَرَةِ قَلْبِهَا مَا لَا يُعْطِي أَحَدٌ أَحَداً وَ وَقَتْكَ بِجَمِيعِ جَوَارِحِهَا وَ لَمْ تُبَالِ أَنْ تَجُوعَ وَ تُطْعِمَكَ وَ تَعْطَشَ وَ تَسْقِيَكَ وَ تَعْرَى وَ تَكْسُوَكَ وَ تَضْحَى وَ تُظِلَّكَ وَ تَهْجُرَ النَّوْمَ لِأَجْلِكَ وَ وَقَتْكَ الْحَرَّ وَ الْبَرْدَ لِتَكُونَ لَهَا فَإِنَّكَ لَا تُطِيقُ شُكْرَهَا إِلَّا بِعَوْنِ اللَّهِ وَ تَوْفِيقِهِ‏ وَ أَمَّا حَقُّ أَبِيكَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ أَصْلُكَ فَإِنَّكَ لَوْلَاهُ لَمْ تَكُنْ‏  فَمَهْمَا رَأَيْتَ مِنْ نَفْسِكَ مَا يُعْجِبُكَ فَاعْلَمْ أَنَّ أَبَاكَ أَصْلُ النِّعْمَةِ عَلَيْكَ فِيهِ فَاحْمَدِ اللَّهَ وَ اشْكُرْهُ عَلَى قَدْرِ ذَلِكَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ وَ أَمَّا حَقُّ وَلَدِكَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ مِنْكَ وَ مُضَافٌ إِلَيْكَ فِي عَاجِلِ الدُّنْيَا بِخَيْرِهِ وَ شَرِّهِ وَ أَنَّكَ مَسْئُولٌ عَمَّا وُلِّيتَهُ مِنْ حُسْنِ الْأَدَبِ وَ الدَّلَالَةِ عَلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمَعُونَةِ عَلَى طَاعَتِهِ فَاعْمَلْ فِي أَمْرِهِ عَمَلَ مَنْ يَعْلَمُ أَنَّهُ مُثَابٌ عَلَى الْإِحْسَانِ إِلَيْهِ مُعَاقَبٌ عَلَى الْإِسَاءَةِ إِلَيْهِ وَ أَمَّا حَقُّ أَخِيكَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ يَدُكَ وَ عِزُّكَ وَ قُوَّتُكَ فَلَا تَتَّخِذْهُ سِلَاحاً عَلَى مَعْصِيَةِ اللَّهِ‏  وَ لَا عُدَّةً لِلظُّلْمِ لِخَلْقِ اللَّهِ وَ لَا تَدَعْ نُصْرَتَهُ عَلَى عَدُوِّهِ‏ «3» وَ النَّصِيحَةَ لَهُ فَإِنْ أَطَاعَ اللَّهَ تَعَالَى وَ إِلَّا فَلْيَكُنِ اللَّهُ أَكْرَمَ عَلَيْكَ مِنْهُ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ وَ أَمَّا حَقُّ مَوْلَاكَ الْمُنْعِمِ عَلَيْكَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ أَنْفَقَ فِيكَ مَالَهُ وَ أَخْرَجَكَ مِنْ ذُلِّ الرِّقِّ وَ وَحْشَتِهِ إِلَى عِزِّ الْحُرِّيَّةِ وَ أُنْسِهَا فَأَطْلَقَكَ مِنْ أَسْرِ الْمَلَكَةِ وَ فَكَّ عَنْكَ قَيْدَ الْعُبُودِيَّةِ وَ أَخْرَجَكَ مِنَ السِّجْنِ وَ مَلَّكَكَ نَفْسَكَ وَ فَرَّغَكَ لِعِبَادَةِ رَبِّكَ وَ تَعْلَمَ أَنَّهُ أَوْلَى الْخَلْقِ بِكَ فِي حَيَاتِكَ وَ مَوْتِكَ وَ أَنَّ نُصْرَتَهُ عَلَيْكَ وَاجِبَةٌ بِنَفْسِكَ وَ مَا احْتَاجَ إِلَيْهِ مِنْكَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ وَ أَمَّا حَقُّ مَوْلَاكَ الَّذِي أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ عِتْقَكَ لَهُ وَسِيلَةً إِلَيْهِ وَ حِجَاباً لَكَ مِنَ النَّارِ وَ أَنَّ ثَوَابَكَ فِي الْعَاجِلِ مِيرَاثُهُ إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهُ رَحِمٌ مُكَافَأَةً لِمَا أَنْفَقْتَ مِنْ مَالِكَ وَ فِي الْآجِلِ الْجَنَّةُ وَ أَمَّا حَقُّ ذِي الْمَعْرُوفِ عَلَيْكَ فَأَنْ تَشْكُرَهُ وَ تَذْكُرَ مَعْرُوفَهُ وَ تَكْسِبَهُ‏  الْمَقَالَةَ الْحَسَنَةَ وَ تُخْلِصَ لَهُ الدُّعَاءَ فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ كُنْتَ قَدْ شَكَرْتَهُ سِرّاً وَ عَلَانِيَةً ثُمَّ إِنْ قَدَرْتَ عَلَى مُكَافَأَتِهِ يَوْماً كَافَأْتَهُ وَ أَمَّا حَقُّ الْمُؤَذِّنِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ مُذَكِّرٌ لَكَ رَبَّكَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ دَاعٍ لَكَ إِلَى حَظِّكَ وَ عَوْنُكَ عَلَى قَضَاءِ فَرْضِ اللَّهِ عَلَيْكَ فَاشْكُرْ عَلَى ذَلِكَ شُكْرَكَ لِلْمُحْسِنِ إِلَيْكَ وَ أَمَّا حَقُّ إِمَامِكَ فِي صَلَاتِكَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ تَقَلَّدَ السِّفَارَةَ- فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ رَبِّكَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَكَلَّمَ عَنْكَ وَ لَمْ تَتَكَلَّمْ عَنْهُ وَ دَعَا لَكَ وَ لَمْ تَدْعُ لَهُ وَ كَفَاكَ هَوْلَ الْمُقَامِ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنْ كَانَ نَقْصٌ كَانَ عَلَيْهِ دُونَكَ وَ إِنْ كَانَ تَمَاماً كُنْتَ شَرِيكَهُ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ عَلَيْكَ فَضْلٌ- فَوَقَى نَفْسَكَ بِنَفْسِهِ وَ صَلَاتَكَ بِصَلَاتِهِ فَتَشْكُرُ لَهُ عَلَى قَدْرِ ذَلِكَ وَ أَمَّا حَقُّ جَلِيسِكَ فَأَنْ تُلِينَ لَهُ جَانِبَكَ وَ تُنْصِفَهُ فِي مُجَازَاةِ اللَّفْظِ  وَ لَا تَقُومَ مِنْ مَجْلِسِكَ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ مَنْ تَجْلِسُ إِلَيْهِ يَجُوزُ لَهُ الْقِيَامُ عَنْكَ بِغَيْرِ إِذْنِكَ وَ تَنْسَى زَلَّاتِهِ وَ تَحْفَظَ خَيْرَاتِهِ وَ لَا تُسْمِعَهُ إِلَّا خَيْراً وَ أَمَّا حَقُّ جَارِكَ فَحِفْظُهُ غَائِباً وَ إِكْرَامُهُ شَاهِداً وَ نُصْرَتُهُ إِذْ كَانَ مَظْلُوماً وَ لَا تَتَبَّعْ لَهُ عَوْرَةً فَإِنْ عَلِمْتَ عَلَيْهِ سُوءاً سَتَرْتَهُ عَلَيْهِ وَ إِنْ عَلِمْتَ أَنَّهُ يَقْبَلُ نَصِيحَتَكَ نَصَحْتَهُ فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ وَ لَا تُسْلِمْهُ عِنْدَ شَدِيدَةٍ وَ تُقِيلُ عَثْرَتَهُ وَ تَغْفِرُ ذَنْبَهُ وَ تُعَاشِرُهُ مُعَاشَرَةً كَرِيمَةً وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ وَ أَمَّا حَقُّ الصَّاحِبِ فَأَنْ تَصْحَبَهُ بِالتَّفَضُّلِ وَ الْإِنْصَافِ وَ تُكْرِمَهُ كَمَا يُكْرِمُكَ وَ لَا تَدَعَهُ يَسْبِقُ إِلَى مَكْرُمَةٍ فَإِنْ سَبَقَ كَافَأْتَهُ وَ تَوَدَّهُ كَمَا يَوَدُّكَ وَ تَزْجُرَهُ عَمَّا يَهُمُّ بِهِ مِنْ مَعْصِيَةٍ  وَ كُنْ عَلَيْهِ رَحْمَةً وَ لَا تَكُنْ عَلَيْهِ عَذَاباً وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ وَ أَمَّا حَقُّ الشَّرِيكِ فَإِنْ غَابَ كَفَيْتَهُ وَ إِنْ حَضَرَ رَعَيْتَهُ وَ لَا تَحْكُمْ دُونَ حُكْمِهِ وَ لَا بِرَأْيِكَ دُونَ مُنَاظَرَتِهِ وَ تَحْفَظُ عَلَيْهِ مَالَهُ وَ لَا تَخُنْهُ فِيمَا عَزَّ أَوْ هَانَ مِنْ أَمْرٍ فَإِنَّ يَدَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى الشَّرِيكَيْنِ مَا لَمْ يَتَخَاوَنَا وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ وَ أَمَّا حَقُّ مَالِكَ فَأَنْ لَا تَأْخُذَهُ إِلَّا مِنْ حِلِّهِ وَ لَا تُنْفِقَهُ إِلَّا فِي وَجْهِهِ وَ لَا تُؤْثِرَ عَلَى نَفْسِكَ مَنْ لَا يَحْمَدُكَ فَاعْمَلْ بِهِ بِطَاعَةِ رَبِّكَ وَ لَا تَبْخَلْ بِهِ فَتَبُوءَ بِالْحَسْرَةِ وَ النَّدَامَةِ مَعَ التَّبِعَةِ- وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ وَ أَمَّا حَقُّ غَرِيمِكَ الَّذِي يُطَالِبُكَ فَإِنْ كُنْتَ مُوسِراً أَعْطَيْتَهُ وَ إِنْ كُنْتَ مُعْسِراً أَرْضَيْتَهُ بِحُسْنِ الْقَوْلِ وَ رَدَدْتَهُ عَنْ نَفْسِكَ رَدّاً لَطِيفاً  وَ أَمَّا حَقُّ الْخَلِيطِ أَنْ‏  لَا تَغُرَّهُ وَ لَا تَغُشَّهُ وَ لَا تَخْدَعَهُ وَ تَتَّقِيَ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي أَمْرِهِ وَ أَمَّا حَقُّ الْخَصْمِ الْمُدَّعِي عَلَيْكَ فَإِنْ كَانَ مَا يَدَّعِي عَلَيْكَ حَقّاً كُنْتَ شَاهِدَهُ عَلَى نَفْسِكَ وَ لَمْ تَظْلِمْهُ وَ أَوْفَيْتَهُ حَقَّهُ وَ إِنْ كَانَ مَا يَدَّعِي بَاطِلًا رَفَقْتَ بِهِ وَ لَمْ تَأْتِ فِي أَمْرِهِ غَيْرَ الرِّفْقِ وَ لَمْ تُسْخِطْ رَبَّكَ فِي أَمْرِهِ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ وَ أَمَّا حَقُّ خَصْمِكَ الَّذِي تَدَّعِي عَلَيْهِ فَإِنْ كُنْتَ مُحِقّاً فِي دَعْوَاكَ أَجْمَلْتَ مُقَاوَلَتَهُ وَ لَمْ تَجْحَدْ حَقَّهُ وَ إِنْ كُنْتَ مُبْطِلًا فِي دَعْوَاكَ اتَّقَيْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تُبْتَ إِلَيْهِ وَ تَرَكْتَ الدَّعْوَى وَ أَمَّا حَقُّ الْمُسْتَشِيرِ فَإِنْ عَلِمْتَ أَنَّ لَهُ رَأْياً حَسَناً أَشَرْتَ عَلَيْهِ وَ إِنْ لَمْ تَعْلَمْ لَهُ أَرْشَدْتَهُ إِلَى مَنْ يَعْلَمُ وَ حَقُّ الْمُشِيرِ عَلَيْكَ أَنْ لَا تَتَّهِمَهُ فِيمَا لَا يُوَافِقُكَ مِنْ رَأْيِهِ وَ إِنْ وَافَقَكَ حَمِدْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ حَقُّ الْمُسْتَنْصِحِ أَنْ تُؤَدِّيَ إِلَيْهِ النَّصِيحَةَ وَ لْيَكُنْ مَذْهَبُكَ الرَّحْمَةَ لَهُ وَ الرِّفْقَ بِهِ‏ وَ حَقُّ النَّاصِحِ أَنْ تُلِينَ لَهُ جَنَاحَكَ وَ تُصْغِيَ إِلَيْهِ بِسَمْعِكَ فَإِنْ أَتَى بِالصَّوَابِ حَمِدْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ لَمْ يُوَافِقْ رَحِمْتَهُ وَ لَمْ تَتَّهِمْهُ وَ عَلِمْتَ أَنَّهُ أَخْطَأَ وَ لَمْ تُؤَاخِذْهُ بِذَلِكَ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مُسْتَحِقّاً لِلتُّهَمَةِ فَلَا تَعْبَأَ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى حَالٍ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ وَ حَقُّ الْكَبِيرِ تَوْقِيرُهُ لِسِنِّهِ وَ إِجْلَالُهُ لِتَقَدُّمِهِ فِي الْإِسْلَامِ قَبْلَكَ وَ تَرْكُ مُقَابَلَتِهِ عِنْدَ الْخِصَامِ وَ لَا تَسْبِقْهُ إِلَى طَرِيقٍ وَ لَا تَتَقَدَّمْهُ وَ لَا تَسْتَجْهِلْهُ وَ إِنْ جَهِلَ عَلَيْكَ احْتَمَلْتَهُ وَ أَكْرَمْتَهُ لِحَقِّ الْإِسْلَامِ وَ حُرْمَتِهِ وَ حَقُّ الصَّغِيرِ رَحْمَتُهُ فِي تَعْلِيمِهِ وَ الْعَفْوُ عَنْهُ وَ السَّتْرُ عَلَيْهِ وَ الرِّفْقُ بِهِ وَ الْمَعُونَةُ لَهُ‏  وَ حَقُّ السَّائِلِ إِعْطَاؤُهُ عَلَى قَدْرِ حَاجَتِهِ وَ حَقُّ الْمَسْئُولِ إِنْ أَعْطَى فَاقْبَلْ مِنْهُ بِالشُّكْرِ وَ الْمَعْرِفَةِ بِفَضْلِهِ وَ إِنْ مَنَعَ فَاقْبَلْ عُذْرَهُ وَ حَقُّ مَنْ سَرَّكَ لِلَّهِ تَعَالَى أَنْ تَحْمَدَ اللَّهَ تَعَالَى أَوَّلًا ثُمَّ تَشْكُرَهُ وَ حَقُّ مَنْ أَسَاءَكَ أَنْ تَعْفُوَ عَنْهُ وَ إِنْ عَلِمْتَ أَنَّ الْعَفْوَ يَضُرُّ انْتَصَرْتَ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى‏ وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِكَ ما عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ‏ وَ حَقُّ أَهْلِ مِلَّتِكَ إِضْمَارُ السَّلَامَةِ وَ الرَّحْمَةِ لَهُمْ وَ الرِّفْقُ بِمُسِيئِهِمْ وَ تَأَلُّفُهُمْ وَ اسْتِصْلَاحُهُمْ وَ شُكْرُ مُحْسِنِهِمْ وَ كَفُّ الْأَذَى عَنْهُمْ وَ تُحِبُّ لَهُمْ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ تَكْرَهُ لَهُمْ مَا تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ وَ أَنْ يَكُونَ شُيُوخُهُمْ بِمَنْزِلَةِ أَبِيكَ وَ شُبَّانُهُمْ بِمَنْزِلَةِ إِخْوَتِكَ وَ عَجَائِزُهُمْ بِمَنْزِلَةِ أُمِّكَ وَ الصِّغَارُ بِمَنْزِلَةِ أَوْلَادِكَ وَ حَقُّ الذِّمَّةِ  أَنْ تَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا قَبِلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهُمْ وَ لَا تَظْلِمَهُمْ مَا وَفَوْا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِعَهْدِهِ‏.[7]

 

❇️ترجمه رسالة الحقوق

اسماعيل بن فضل، از ثابت بن دينار، از سيّد العابدين علىّ بن- حسين بن علىّ بن ابى طالب عليهم السّلام روايت كرده است كه فرمود:

«حقّ خداى اكبر بر تو اينست كه او را عبادت كنى و چيزى را شريك او نسازى، پس چون با اخلاص چنين كنى براى تو خود را متعهّد ساخته است كه امر دنيا و آخرتت را كفايت كند. و حقّ نفس تو بر خودت اينست كه آن را بطاعت خداى عزّ و جلّ بكار گيرى.

و حقّ زبان، گرامى داشتن آن از دشنام و عادت دادنش بخير، و ترك ياوه‏اى است كه فائده‏اى در آن نيست، و نيكى كردن در باره مردم، و خوبى گفتار در باره ايشانست.

و حقّ گوش، منزّه داشتن آن از شنيدن غيبت، و از شنيدن آن چيزيست كه شنيدنش روا نيست.

و حقّ چشم اينست كه آن را از چيزى كه براى تو حلال نيست فرو بندى و نگاه كردن با آن را وسيله عبرت قرار دهى.

و حقّ دستت اينست كه آن را بسوى چيزى كه براى تو حلال نيست نگشائى و حقّ پاهايت اينست كه با آنها بسوى چيزى كه براى تو حلال نيست راه نسپارى، زيرا با آن پاها بر صراط مى‏ايستى، پس بنگر تا تو را نلغزانند كه بدوزخ درافتى.

و حقّ شكمت اينست كه آن را ظرفى براى حرام نسازى، و بر سير شدن نيفزائى.

و حقّ عورتت اينست كه آن را از زنا مصون دارى، و از نگريستن نامحرمى به آن ممانعت كنى.

و حقّ نماز اينست كه بدانى كه آن كوچ كردن بسوى خدا عزّ و جلّ است، و تو در آن حال در برابر خداى عزّ و جلّ ايستاده‏اى، و چون اين معنى و موقعيت را دانستى در موضع بنده‏اى مى‏ايستى كه خوار و بيمقدار و زار و هراسان و اميدوار و ترسان و خاضع و متضرّع است، و كسى را كه در برابر او ايستاده است بوسيله سكون و وقار خود بزرگ ميدارد. و در اين حال با صميم قلب بنماز رو مى‏آورى، و آن را با حدود و حقوقش بپا ميدارى.

و حقّ حجّ اينست كه بدانى كه آن ورودى به آستان پروردگار تو و گريزى‏ بسوى او از گناهان تو است، و قبول توبه تو و انجام فريضه‏اى كه خداى تعالى بر تو واجب ساخته، در آن نهاده است.

و حقّ روزه اينست كه بدانى كه آن حجابيست كه خداى عزّ و جلّ آن را بر زبان و گوش و چشم و شكم و اعضاء تناسل تو نهاده است، تا بوسيله آن حجاب تو را از دوزخ مستور دارد، پس اگر روزه‏ات را ترك كنى، پوشش و حجابى را كه خدا بر تو گسترده است دريده‏اى.

و حقّ صدقه اينست كه بدانى كه آن اندوخته تو نزد پروردگار تو، و سپرده‏اى از آن تو است كه نيازى بگواه گرفتن بر آن ندارى، و توبه چيزى كه در نهان بوديعت ميگذارى مطمئن‏تر از چيزى هستى كه آن را آشكارا همى سپارى، و ميدانى كه آن، در دنيا بلاها و بيماريها را و در آخرت آتش دوزخ را از تو دفع ميكند.

و حقّ قربانى اينست كه در تقديم كردن آن خشنودى خداى عزّ و جلّ را اراده كنى، و رضاى خلق را نجوئى، و جز قرار گرفتن در معرض رحمت خدا و نجات روح خود در روز لقاء او را نخواهى.

و حقّ سلطان اينست كه بدانى كه تو براى او وسيله آزمايشى شده‏اى، و او با تسلّطى كه از جانب خداى عزّ و جلّ بر تو يافته است، در كار توبه آزمايش درآمده است. و تو را همى بايد كه خود را در معرض خشم او قرار ندهى، كه خود را بدست خود بمهلكه درافكنى، و در ستمى كه او بر تو ميراند با او شريك باشى.

و حقّ كسى كه سياست تعليم تو را بر عهده دارد اينست كه او را بزرگ شمارى، و محضرش را موقّر دارى، و با دقّت بسخنانش گوش بسپارى، و روى خود را بسوى او كنى، و صداى خود را بروى او بلند ننمائى، و چون كسى چيزى از او بپرسد، تا او جواب نگويد جواب ندهى، و در محضر او با كسى سخن نگوئى، و نزد او بغيبت كسى زبان نگشائى، و چون پيش تو از او بدگوئى كنند از او دفاع كنى، و عيوب او را بپوشانى، و صفات نيكش را پديدار سازى، و با دشمنش همنشين نشوى، و دوستى از آن او را بدشمنى نگيرى. پس چون اين وظائف را در باره او انجام دادى فرشتگان خداى عزّ و جلّ در باره‏ات گواهى ميدهند كه در فراگرفتن علم، طالب خشنودى خدا بوده‏اى، و علم آن معلم را، نه براى مردم، كه براى خدا جلّ و عزّ اسمه فرا گرفته‏اى.

و امّا حقّ كسى كه سياست مملكت را بر عهده دارد، پس اينست كه او را اطاعت كنى، و نافرمانيش نكنى، جز در موردى كه موجب خشم خداى عزّ و جلّ شود، زيرا كه طاعت هيچ مخلوق در معصيت خالق روا نيست.

و امّا حقّ رعيّتت در حوزه سلطنتت پس اينست كه بدانى كه ايشان از آن جهت رعيّت تو شده‏اند كه ضعيف بوده‏اند، و تو قوى بوده‏اى، از اين رو واجب است كه تو در باره ايشان عدل و داد كنى، و نسبت به ايشان همچون پدرى مهربان باشى، و نادانيشان را بيامرزى، و در كيفرشان شتاب نكنى، و خداى عزّ و جلّ را در برابر قدرتى كه تو را بر ايشان داده است سپاس گوئى.

و امّا حقّ كسى كه در كشور علم و معرفت رعيّت تو است، پس اينست كه بدانى كه خداى عزّ و جلّ تو را در آن علم كه بتو بخشيده، و گنجينه‏هائى كه از جانب خود بر تو گشوده، قيّم و سرپرست ايشان ساخته است، پس اگر در تعليم مردم شرط احسان را بجا آوردى، و ايشان را در مسير حمق سوق ندادى، و از تعليمشان خسته و دلتنگ نشدى، خدا بفضل خود بر تو مى‏افزايد، و اگر علم خود را از مردم دريغ كردى، يا چون از تو طلب علم كردند ايشان را در مسير حمق سوق دادى، بر خداى عزّ و جلّ سزاوار است كه علم و هيبت و جمال آن را از تو سلب كند، و منزلتى را كه در دها دارى فرو كاهد.

و امّا حقّ همسرت پس اينست كه بدانى كه خداى عزّ و جلّ او را مايه آرامش‏ و انس تو ساخته، و از اين رو بدانى كه اين امر نعمتى از جانب خداى عزّ و جلّ در باره تو است، و بدين جهت ميبايد تا همسرت را گرامى دارى، و با او مدارا و ملايمت كنى، و اگر چه حقّ تو بر ذمّه او واجبتر است، ولى حقّ او بر تو اينست كه در باره‏اش مهربان باشى، زيرا كه او در بند زوجيّت تو است، و همى بايد تا او را از جامه و طعام برخوردار سازى، و چون نادانى‏اى از او ببينى او را عفو كنى.

و امّا حقّ غلام تو اين است كه بدانى كه او آفريده پروردگار تو و فرزند «آدم و حوّاء» پدر و مادر تو، و گوشت و خون تو است، و تو نه از آن جهت مالك وى شده‏اى كه تو او را ساخته‏اى، نه خدا، و تو هيچ يك از اعضاء او را نيافريده‏اى، و رزقى را براى او توليد نكرده‏اى، ولى خداى عزّ و جلّ تو را از اين كار بى‏نياز نموده و اين مهمّ را براى تو كفايت كرده، و آنگاه او را مسخّر تو ساخته، و تو را امين خود بر او قرار داده، و او را برسم امانت بتو سپرده است، تا هر آن چيزى را كه در باره‏اش انجام ميدهى در حساب تو محسوب دارد. پس در باره او نيكى كن همان گونه كه خدا در باره تو نيكى كرده است. و اگر او را ناپسند دارى با ديگرى تعويض كن، و آفريده خداى عزّ و جلّ را معذّب مدار، و لا قوّة الّا باللَّه.

و امّا حقّ مادرت پس اينست كه بدانى كه او در زمان و مكانى تو را حمل كرده است‏ كه احدى ديگرى را در آن حمل نميكند، و از ميوه دل خود چيزى بتو عطا كرده است كه احدى بديگرى عطا نميكند. و او با تمام اعضاء و جوارح خود تو را نگهدارى كرده، و باك نميداشته است كه خود گرسنه بماند و تو را اطعام كند و تشنه بپايد و تو را سيراب سازد، و برهنه باشد و تو را بپوشاند، و در برابر آفتاب بسر برد و بر تو سايه بگسترد، و براى سرپرستى تو از خواب دورى جويد. و او تو را از گرما و سرما نگاه داشته تا براى او بمانى، و از اين رو تو جز بيارى و توفيق بارى تاب و توان شكرگزارى او را ندارى.

و امّا حقّ پدرت پس اينست كه بدانى كه او اصل و ريشه تو است، زيرا اگر او نميبود تو نبودى، پس هر زمان كه چيزى از خود را بنگرى كه موجب اعجاب تو گردد بدان كه پدرت در اين باره اصل انعام آن نسبت بتو است. پس خداى را حمد و ثنا بگوى، و پدرت را در برابر آن چيز شكر كن. و لا قوّة الّا باللَّه.

و امّا حقّ فرزندت پس اينست كه بدانى كه او شاخه‏اى از شاخسار وجود تو است، و در عاجل دنيا بوسيله خير و شرّش وابسته تو است، و تو در وظائفى از قبيل حسن تأديب او، و راهنمائيش بسوى پروردگارش- عزّ و جلّ- و كمك كردن به او در طاعت پروردگار، كه بر عهده تو نهاده شده است مسئولى. پس در كار او بمانند كسى قيام كن كه ميداند كه در برابر نيكى به او مأجور و بر بدى نسبت به او معاقب است.

و امّا حقّ برادرت پس اينست كه بدانى كه او دست تو و عزّت تو و نيروى تو است، پس او را بجاى سلاحى براى معصيت خدا، و نيروئى براى ظلم بخلق خدا مگير، و يارى او در برابر دشمنش و نصيحت براى او را وامگذار، و اين در صورتى است كه او خداى تعالى را اطاعت كند، و الّا ميبايد تا خدا بر تو گرامى‏تر از او باشد، و لا قوّة إلّا باللَّه.

و امّا حق آن مولاى تو كه در باره تو انعام كرده پس اينست كه بدانى كه او مال خود را در جهت مصلحت تو انفاق نموده، و تو را از ذلّت و وحشت بردگى بعزّت و انس آزادى برآورده، چنان كه تو را از اسارت مملوك بودن رها كرده، و قيد بندگى را از تو گشوده است، و تو را از زندان خارج كرده، و مالك نفس خويش ساخته، و براى عبادت پروردگارت فارغ و آسوده خاطر نموده است، و همى بايد تا بدانى كه او در زندگى و مرگ تو سزاوارترين خلق نسبت بتو است، و يارى رساندن به او با جان تو و با هر چيز از تو كه مورد حاجت او باشد بر تو واجب است، و لا قوة الا باللَّه.

و أمّا حقّ آن مولاى تو كه در باره‏اش انعام كرده‏اى، پس اينست كه بدانى كه خداى عزّ و جلّ آزاد كردنت او را وسيله‏اى براى تقرّب بخويش و حجابى براى تو در برابر آتش دوزخ‏ قرار داده است، و مزد نقد دنيوى اين عمل تو بعنوان پاداش مالى كه انفاق كرده‏اى ميراث او است در صورتى كه خويشاوندى نداشته باشد، و در آخرت بهشت است.  و امّا حقّ كسى كه در باره تو احسانى كرده باشد، اينست كه او را سپاس بگزارى، و احسانش را ياد كنى، و ذكر خير براى او تحصيل نمائى، و ميان خود و خداى عزّ و جلّ از سر اخلاص برايش دعا كنى، پس اگر چنين كردى، در نهان و آشكار شكر او را بجا آورده‏اى و علاوه بر اين اگر روزى امكان تلافى احسان او را بيابى ميبايد پاداشش را بدهى.

و امّا حق مؤذّن پس اينست كه بدانى كه او بياد آورنده خداى عزّ و جلّ براى تو، و دعوت‏كننده تو بسوى بهره تو، و مددكار تو بر انجام خيريست كه خدا آن را بر تو واجب كرده است. پس در برابر آن كار از آن گونه كه احسان‏كننده در باره خويش را سپاس ميگزارى سپاس بگزار.

و امّا حقّ امام تو در نمازت اينست كه بدانى كه او سفارت ميان تو و پروردگارت عزّ و جلّ را بر عهده گرفته است، و از جانب تو سخن گفته است در صورتى كه تو از جانب او سخن نگفته‏اى، و تو را دعا كرده در صورتى كه تو او را دعا نكرده‏اى، و تو را از هول و هراس ايستادن در برابر خداى عزّ و جلّ بى‏نياز ساخته است، پس اگر نماز را ناقص بجا آورده غرامتش بر ذمّه او است نه بر تو، و اگر آن را بطور كامل ايفاء كرده تو نيز شريك او بوده‏اى، و او را بر تو مزيّتى نبوده است. پس او نفس خويش را وقايه نفس تو، و نمازش را حافظ نماز تو قرار داده است. از اين رو ميبايد در برابر آنچه بجا آورده است از او سپاسگزارى كنى.

و امّا حقّ همنشينت پس اينست كه با او بنرمى رفتار كنى، و در مكالمه با او روشى پيشه سازى كه خوش دارى كه او در مكالمه با تو همان روش را پيشه سازد، و بدون اذن او از نشيمنگاهت برنخيزى، و براى كسى كه تو در مجلس او نشسته باشى جايز است كه بدون اذن تو برخيزد، و ديگر آنكه لغزشهاى او را فراموش كنى، و خوبيهايش را بخاطر خود بسپارى، و جز سخن خيرى به او نشنوانى.

و امّا حقّ همسايه‏ات پس حفظ او در غيابش و گرامى داشتنش در حضورش و يارى كردنش در حال مظلوميّت او است. و ميبايد كه عيبجوئى از او نكنى، و اگر چيز زشتى از او سراغ دارى آن را بر او بپوشانى، و اگر بدانى كه نصيحت تو را مى‏پذيرد بى‏حضور بيگانه‏اى او را نصيحت گوئى، و هنگام سختى او را بشدائد روزگار نسپارى، و لغزشش را بديده اغماض‏ بنگرى، و گناهش را ببخشى، و به احترام با او معاشرت كنى، و لا قوة الّا باللَّه.

و امّا حقّ مصاحبت پس اينست كه به آئين تفضّل و انصاف با او مصاحبت كنى، و همان طور كه تو را گرامى ميدارد او را گرامى دارى، و فرصت سبقت در مكرمتى به او ندهى، پس اگر سبقت گرفت مكرمتش را تلافى كنى، و همان گونه كه تو را دوست دارد او را دوست بدارى، و او را از گناهى كه قصد اقدام به آن كرده است بازدارى. و بر او رحمتى باش، و براى او عذابى مباش. و لا قوة الّا باللَّه.

و امّا حقّ شريك پس اينست كه اگر غائب باشد كارش را بر عهده گيرى، و اگر حاضر باشد او را مورد رعايت خود قرار دهى، و در مجراى امور بى‏حكم او حكم مكن، و بى‏جلب نظرش رأى خود را بكار مبند، و مالش را محفوظ بدار، و در هر كار مهمّ يا بى‏اهمّيّت نسبت به او خيانت روا مدار، زيرا دو شريك تا بيكديگر خيانت نكرده‏اند دست خداى تبارك و تعالى بر سر ايشانست. و لا قوة الّا باللَّه.

و امّا حقّ مالت، پس اينست كه آن را جز از راه حلال بدست نياورى، و جز در راه مشروع بكار نبرى، و كسى را كه در برابر احسانت ناسپاسى كند بر خويشتن مقدّم ندارى، پس آن را در راه طاعت پروردگارت بكار بر، و نسبت به آن بخل مورز، كه بار حسرت و ندامت را سربار تبعات آن سازى. و لا قوّة الّا باللَّه.

و امّا حقّ آن طلبكارت كه از تو مطالبه ميكند اينست كه اگر توانگر باشى طلبش را بپردازى، و اگر در تنگدستى باشى با زبان خوش او را خشنود سازى، و با لطف و محبّت از سوى خود بازگردانى.

و امّا حقّ معاشر پس اينست كه او را فريب ندهى، و غشّ و دغل در كارش نكنى، و نيرنگ به او نزنى، و در كار او از خداى تبارك و تعالى بترسى.

و امّا حقّ خصمى كه ادّعائى بر ضدّ تو طرح كرده، پس اگر مدّعايش حقّ باشد تو خود شاهد او بر نفس خويش باشى، و ستم در باره‏اش روا ندارى، و حقّش را بطور كامل بپردازى.

و اگر مدّعايش باطل باشد با او بنرمى برخورد كنى، و جز رفق و مدارا بكار او نبرى، و پروردگارت را در كار او خشمگين نسازى. و لا قوّة الّا باللَّه.

و امّا حقّ آن خصم كه تو بر ضدّ او ادّعائى دارى، پس اگر در ادّعايت محق باشى ميبايد تا در گفتگو با او مجامله را بكار گيرى، حقّش را انكار نكنى، و اگر تو خود در ادّعايت بر باطل باشى از خداى عزّ و جلّ بترسى، و بسوى او توبه كنى و دعوى را واگذارى.

و امّا حقّ كسى كه با تو مشورت ميكند، پس اينست كه اگر رأى نيكى در كار او سراغ داشته باشى او را به بكار بردن همان رأى اشارت كنى، و اگر چيزى در اين باره ندانى او را به اهل علم و اطّلاع هدايت نمائى.

و حقّ كسى كه رأيى را بتو اشارت ميكند اينست كه او را در آن رأيش كه موافق رأى تو نباشد متّهم ندارى، و اگر با رأى تو موافق باشد خداى عزّ و جلّ را سپاس بگزارى.

و حقّ كسى كه از تو نصيحت بطلبد اينست كه شرط نصيحت را در باره او بجا آورى، و همى كوش تا راه و روش تو در برخورد با او مهر و مدارا باشد.

و حقّ ناصح اينست كه تو در مقام او نرمش و ملايمت نشان دهى، و بسخنش گوش بسپارى، تا اگر سخن صوابى آورد خداى عزّ و جلّ را حمد گوئى، و اگر سخنش موافق با صواب نبود بر او رحمت آورى، و او را متّهم ندارى، و بدانى كه او خطا كرده است، و او را بعلّت اين خطا مؤاخذه نكنى، مگر آنكه مستوجب آن باشد كه او را مورد تهمت قرار دهى، پس در هر حال بچيزى از كار او اعتنا مكن. و لا قوة الا باللَّه.

و حقّ شخص بزرگسال توقير و احترام او بعلّت سنش، و بزرگداشتش بعلّت تشرفش در اسلام قبل از تو، و ترك معارضه او بهنگام مخاصمت است. و تو بسوى راهى بر او سبقت‏ مگير، و بر او مقدم مشو، و او را خفيف مدار، و اگر در برخورد با تو غلظت و حماقت نشان دهد ميبايد رفتار او را تحمّل كنى، و او را بعلت حق و حرمت اسلام گرامى بدارى.

و حقّ فرد خردسال اينست كه در تعليمش مهربانى بكار برى، و او را مورد عفو قرار دهى، و خطاهايش را بپوشانى، و در برخورد با او رفق و مدارا بكار برى، و او را يارى كنى و حق سائل عطا كردن به اندازه نياز او است.

و حقّ مسئول اينست كه اگر عطا كرد با تقديم شكر و شناخت فضل او آن را بپذيرى، و اگر دريغ كرد عذرش را قبول كنى.

و حقّ كسى كه براى خداى تعالى تو را شاد سازد اينست كه نخست خداى تعالى را حمد گوئى، و سپس شكر او را بجا آورى.

و حقّ كسى كه در باره تو بدى كرد اينست كه او را عفو كنى، و اگر بدانى كه عفو زيان ببار مى‏آورد از رفتار بدش انتقام بگيرى، كه خداى تبارك و تعالى فرموده است: «و كسانى كه پس از ستمزدگى انتقام بگيرند، بحثى بر ايشان نيست».

و حقّ اهل دينت در دل نهفتن مسالمت و رحمت براى ايشان، و نرمش و مدارا نسبت‏ ببدرفتارشان، و انس و الفت با ايشان، و كوشش در راه اصلاحشان، و تشكر از نيكوكارشان، و بازداشتن آزار از ايشانست، و اينكه هر چه را براى خود مى‏پسندى براى ايشان بپسندى، و هر چه را براى خود خوش نميدارى براى ايشان خوش ندارى، و پيرمردانشان را بجاى پدرت، و جوانانشان را بجاى برادرت، و پيرزنانشان را بجاى مادرت، و خردسالانشان را بجاى فرزندانت قرار دهى.

و حقّ اهل ذمّه اينست كه آنچه را خداى عزّ و جلّ از ايشان پذيرفته است از ايشان بپذيرى، و تا هر زمان كه در برابر خداى عزّ و جلّ بعهد و پيمانش وفا كنند، ستم به ايشان روا ندارى.[8]

 

 

ضمیمه 3

❇️

💫🔆 اللَّهُمَّ قَدْ سَبَقَ مِنِّي مَا قَدْ سَبَقَ مِنْ زَلَلٍ قَدِيمٍ وَ مَا قَدْ جَنَيْتُ‏ عَلَى‏ نَفْسِي وَ أَنْتَ يَا رَبِّ تَمْلِكُ مِنِّي مَا لَا أَمْلِكُ مِنْ نَفْسِي‏[9]

💫 «بارخدایا! همانا از من، آنچه از لغزش‌هایِ دیرینه که پیش‌تر رخ داده، سر زده است؛

و من بر خودم، جنایتی کرده‌ام؛

و تو ای پروردگارِ من! بر من، مالکِ آن چیزی هستی که من بر خودم، مالک نیستم.»

 

تبیین و تنویر:

۱. «سَبَقَ مِنِّی مَا سَبَقَ مِن زَلَلٍ قَدِیمٍ»

بنده، به لغزش‌هایِ گذشته خود، اعتراف می‌کند و آنها را دیرینه و ریشه‌دار می‌داند.

این، نشان‌دهنده تواضع و اعترافِ کاملِ بنده به گناهانِ خود است.

 

۲. «مَا قَدْ جَنَيْتُ عَلَی نَفْسِی»

«جنایت بر خود»، یعنی هر گناهی که انسان، مرتکب می‌شود، در حقیقت، به خودش آسیب می‌رساند.

بنده، به آسیبِ گناهان بر خود، اعتراف می‌کند.

 

۳. «أَنْتَ يَا رَبِّ تَمْلِكُ مِنِّی مَا لَا أَمْلِكُ مِنْ نَفْسِی»

بنده، اعتراف می‌کند که خداوند، بر او مالکیتِ کامل دارد، در حالی که خودِ او، حتی بر نفسِ خویش، مالکیتِ کامل ندارد.

این، اعترافِ به عبودیتِ محض و مالکیتِ مطلقِ خداوند است.

 

💎 پیامِ اصلیِ دعا:

بنده، با اعتراف به گناهانِ گذشته و جنایتِ بر خود، به درگاهِ خداوند، روی می‌آورد.

 

او می‌داند که حتی بر نفسِ خود، مالک نیست و تنها خداوند، مالکِ حقیقیِ اوست.

این دعا، نمادِ تسلیمِ کامل، اعتراف به گناه و پناه‌بردن به رحمتِ الهی است.

 

 

ضمیمه 4

❇️سوال از جلسه قبل

از استاد گرامی بابت پاسخ‌گویی و فرصتی که برای طرح این پرسش‌ها فراهم می‌فرمایند، صمیمانه سپاسگزارم.

تکمله سؤال

شما «دشمن خدا» را شامل منکر توحید و نبوت، ظالم، مفسد، محارب، مستکبر و حتی تارک عبادت دانسته‌اید و سپس توصیه کرده‌اید: «معایب دشمن خدا را افشا کنید، او را رسوا سازید و دیگران را علیه او تجهیز نمایید.»

آیا این توصیه درباره تمام این گروه‌ها به یک اندازه جاری است؟ اگر پاسخ مثبت است، آیا نتیجه آن جواز تجسس و افشای عیوب شخصیِ هر کافر غیرمحارب، گناهکار یا تارک عبادت نیست؟ این نتیجه چگونه با آیات زیر و دستور امیرالمؤمنین(ع) به عیب‌پوشی در نامه ۵۳ نهج‌البلاغه جمع می‌شود؟

۱. سوره ممتحنه، آیه ۸:

لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ  إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ.

 

۲. سوره مائده، آیه ۸:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ  وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا  اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى  وَاتَّقُوا اللَّهَ  إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ.

 

۳. سوره حجرات، آیه ۱۲:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ  وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا  أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ  وَاتَّقُوا اللَّهَ  إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ.

 

۴. نامه ۵۳ نهج‌البلاغه، دستور امیرالمؤمنین(ع) به مالک اشتر:

وَلْيَكُنْ أَبْعَدَ رَعِيَّتِكَ مِنْكَ وَأَشْنَأَهُمْ عِنْدَكَ أَطْلَبُهُمْ لِمَعَايِبِ النَّاسِ، فَإِنَّ فِي النَّاسِ عُيُوبًا، الْوَالِي أَحَقُّ مَنْ سَتَرَهَا، فَلَا تَكْشِفَنَّ عَمَّا غَابَ عَنْكَ مِنْهَا، فَإِنَّمَا عَلَيْكَ تَطْهِيرُ مَا ظَهَرَ لَكَ، وَاللَّهُ يَحْكُمُ عَلَى مَا غَابَ عَنْكَ، فَاسْتُرِ الْعَوْرَةَ مَا اسْتَطَعْتَ، يَسْتُرِ اللَّهُ مِنْكَ مَا تُحِبُّ سَتْرَهُ مِنْ رَعِيَّتِكَ.

و اگر پاسخ منفی است، لطفاً مشخص فرمایید کدام‌یک از این گروه‌ها مشمول «رسواسازی» هستند، موضوع قابل افشا دقیقاً چیست، چه مرجعی عنوان دشمن یا محارب را احراز می‌کند و چه دلیل فقهی اجازه می‌دهد عیوب خصوصیِ نامرتبط با خطر عمومی افشا شود؟

 

 

✅جواب:

درجه و سطح واکنش به میزان کنش دشمن خدا خواهد بود!

امورات شخصی دشمن خدا لزومی به تجسس ندارد، تنها مسائلی که به نوعی به جامعه مومنین ارتباط پیدا می‌کند! درواقع وجه تزیین کفار و بیشتر چهره ریا و تزویر آنها باید افشا شود تا زشتی تحت پوشش آن عیان شده تا مومنین خود را به آنها آلوده نسازند!

علاوه بر این با نظر به اینکه یک وجه ظاهری دشمنان خدا میدان جنگ فرهنگی آنهاست که برای نفوذ و آلوده ساختن مومنان و جامعه آنها از آن بهره می‌گیرند!

افشا، به تشخیص ضرورت آن انجام می‌پذیرد؛ اگر ضرورتی احساس نشود باید از آن اجتناب شود!

تجسس و افشای  همه جانبه عیوب دشمن محارب سخت، و محارب فرهنگی ضروری است و دشمن خنثی تنها به تشخیص 8 ضرورت باید انجام پذیرد!

در آیه  شریفه ممتحنه:

✨🔆الممتحنة : 8   لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ

🔆خدا شما را از نيكى كردن و رعايت عدالت نسبت به كسانى كه در راه دين با شما پيكار نكردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهى نمى‏كند؛ چرا كه خداوند عدالت‏پيشگان را دوست دارد.

در این آیه شریفع به دو اصل مهم پرداخت شده:

  • عدم مقاتله دینی(که شامل تمام ابعاد نظامی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و …) می‌شود!
  • غاصب وطن نباشند!

 

یعنی، کسانی که با مومنین «سفید سفید» هستند، و آنها کسانی هستند که ما هیچ‌گونه مقاتله‌ای در هیچ ابعادی با آنها نداریم، پس موارد گفته شده به نازل‌ترین مرتبه احتیاط تنزل می‌یابد! اما علی‌رغم اینها آنها برابر مومنان نیستند!

 

آیه شریفه 8  سوره مائده ناظر به شهادت عادلانه است و ربطی به مباحث ما ندارد! اما در مورد دشمن خدا رفتار درخور شأن آنها به معنای خروج از عدالت نیست!

 

✨🔆المائدة : 8   يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ

🔆اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! همواره براى خدا قيام كنيد، و از روى عدالت، گواهى دهيد! دشمنى با جمعيّتى، شما را به گناه و ترك عدالت نكشاند! عدالت كنيد، كه به پرهيزگارى نزديكتر است! و از (معصيت) خدا بپرهيزيد، كه از آنچه انجام مى‏دهيد، با خبر است!

 

آیه شریفه  12 سوره حجرات نیز ناظر به مومنان است! (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا- بَعْضُكُمْ بَعْضًا  – أَحَدُكُمْ)

در مورد تجسس و افشاگری در مورد دشمنان خدا بخاطر خصومت شخصی و دل‌خنکی نیست بلکه برای دفع شرّ است!

 

فراز مورد اشاره از دعای 53  نهج البلاغه نیز هیچ ارتباطی به بحث ما ندارند، چرا که وظایف بالادست و حاکم را نسبت به رعیت و زیردستان مشخص می‌کند!

 

 

ضمیمه 5:

❇️جنایت بر جان خویشتن

💫🔆 فَيَأْتِيهِ النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ تَعَالَى يَا أَيُّهَا الْعَبْدُ الْخَاطِئُ الْجَانِي‏ هَذِهِ الذُّنُوبُ الْمُوبِقَاتُ فَهَلْ بِإِزَائِهَا حَسَنَةٌ تُكَافِئُهَا وَ تَدْخُلُ جَنَّةَ اللَّهِ بِرَحْمَةِ اللَّهِ أَوْ تَزِيدُ عَلَيْهَا فَتَدْخُلُهَا بِوَعْدِ اللَّه‏[10]

💫 پس ندا از سویِ خداوند تعالی به او می‌رسد:

«ای بنده خطاکارِ جنایت‌پیشه!

این گناهانِ هلاکت‌آور [که مرتکب شده‌ای]، آیا در برابرِ آنها، نیکی‌ای هست که با آنها برابری کند،

تا با رحمتِ خداوند، به بهشتِ او درآیی؟

یا [نیکی‌هایت] بر آنها افزون است،

تا به وعده خداوند، به آن [بهشت] درآیی؟»

 

تنویر:

۱. «النِّدَاءُ مِن قِبَلِ اللَّهِ»

این ندا، خطابِ لطف‌آمیزِ خداوند به بندهٔ گنهکار است.

لحنِ ندا، سرزنش‌آمیز نیست، بلکه پرسشی است برایِ بیداری و امیدبخشی.

 

۲. «الْعَبْدُ الْخَاطِئُ الْجَانِی»

بنده، به خطا و جنایتِ خود، اعتراف می‌کند و خداوند نیز او را با همین وصف، می‌خواند.

 

۳. «الذُّنُوبُ الْمُوبِقَاتُ»

«موبقات» به معنای گناهانِ هلاکت‌آور و نابودکننده است.

 

۴. «هَلْ بِإِزَائِهَا حَسَنَةٌ تُکَافِئُهَا»

پرسشِ خداوند: آیا نیکی‌ای داری که با این گناهان، برابری کند؟

 

۵. «تَدْخُلُ جَنَّةَ اللَّهِ بِرَحْمَةِ اللَّهِ»

اگر نیکی‌ها با گناهان، برابری کنند، رحمتِ خداوند، عاملِ ورود به بهشت است.

 

۶. «أَوْ تَزِيدُ عَلَيْهَا فَتَدْخُلُهَا بِوَعْدِ اللَّهِ» –

اگر نیکی‌ها بر گناهان، افزون باشند، وعده خداوند (بهشت) محقق می‌شود.

 

💎 نگاره:

خداوند، بنده گنهکار را از رحمتِ خود، ناامید نمی‌کند.

او با پرسشی لطف‌آمیز، بنده را به سویِ توبه و امید، فرا می‌خواند.

اگر نیکی‌ها با گناهان، برابری کنند، رحمتِ خداوند، نجات‌بخش است.

و اگر نیکی‌ها افزون باشند، وعده الهی، محقق می‌شود.

این متن، بر تعادلِ میانِ گناه و نیکی و بر امیدواری به رحمتِ الهی، تأکید دارد.

 

 

📋 فهرست جملات لطفه (لطایف) از متن «داد به دادسرای الله»

🔹 الف) لطایف مربوط به «دامنه دادخواهی»

شماره جمله لطفه
۱ دادخواهی، تنها یک عمل حقوقی نیست، بلکه یک عمل توحیدی است.
۲ بنده با دادخواهی به درگاه الله، به‌طور عملی اقرار می‌کند که تنها حاکم و داور و شاهد و منتقم، خداست.
۳ این نقشه راه، به مؤمن کمک می‌کند تا هیچ لایه‌ای را از قلم نیندازد.
۴ شکایت، تنها یک عمل حقوقی نیست، بلکه یک عبادت کامل است.
۵ شکایت، عبادتی کامل است که شامل دعا، برائت، انابه و توکل می‌شود.
۶ دادخواهی به خدا، نه از خدا.
۷ دادخواهی توسل، به عنوان واسطه، نه از آنها.

 

🔹 ب) لطایف مربوط به «دار الشکایا»

شماره جمله لطفه
۸ «دار الشکایة الی الله» یک نهاد ملکوتی است.
۹ دل امام زمان علیه‌السلام، دادسرا و دار الثبت حضرت احکم الحاکمین است.
۱۰ شکایت، بدون آداب، ناقص است.
۱۱ آداب شکایت، آن را به یک عبادت کامل تبدیل می‌کند.
۱۲ «دار الشکایا» یک نهاد ملکوتی است که در آن، عدالت الهی اجرا می‌شود.
۱۳ ورود به «دار الشکایا»، آدابی دارد که باید رعایت شود.

 

🔹 ج) لطایف مربوط به «شکایت از خود و هوای نفس»

شماره جمله لطفه
۱۴ محاسبه نفس، مقدمه شکایت است.
۱۵ بدون محاسبه، شکایت از نفس، بی‌اساس است.
۱۶ شکایت از خود، عبادتی کامل است که شامل اعتراف، توبه، استغفار و انابه می‌شود.
۱۷ شکایت از خود، جهاد اکبر است که مقدمه جهاد اصغر است.
۱۸ شکایت از خود، توبه‌ای کامل است که شامل اعتراف، پشیمانی، عزم و جبران می‌شود.

 

🔹 د) لطایف مربوط به «شکایت آسمان و زمین»

شماره جمله لطفه
۱۹ کائنات، شعور دارند، تسبیح می‌گویند، نطق می‌کنند، و شکایت می‌کنند.
۲۰ شکایت آسمان و زمین، الگویی برای ماست که در برابر گناه، سکوت نکنیم.
۲۱ شکایت آسمان و زمین، هشداری برای ماست که از گناه بپرهیزیم.
۲۲ بیایید! به همراه زمین و آسمان و هوا و ملائک مستقر و ارواح طیبه از فواحش روزگار به درگاه الهی شکایت بریم

 

🔹 ه) لطایف مربوط به «شکایت راهبردی همه‌جانبه»

شماره جمله لطفه
۲۳ این پنج جزء راهبردی، یک منظومه را تشکیل می‌دهند که هر جزء، مکمل جزء دیگر است.
۲۴ شکایت از همه آنها، یک شکایت راهبردی همه‌جانبه است.
۲۵ این نقشه راه، به مؤمن کمک می‌کند تا مناجات خود را منظم کند.
۲۶ شکایت از شیطان، راهبردی برای مقابله با اوست.
۲۷ شکایت از قلب، راهبردی برای پاکسازی آن است.

 

🔹 و) لطایف مربوط به «شکایت راهبردی با طعم ظهور»

شماره جمله لطفه
۲۸ این شش مصیبت، بزرگ‌ترین مصائب شیعیان در عصر غیبت است(فقدان نبی ص غیبت ولی س و…).
۲۹ شکایت از آنها، یک راهبرد برای جلب توجه الهی است.
۳۰ این هفت راهبرد، یک نقشه راه کامل برای طلب فرج است.
۳۱ شکایت از غیبت، راهبردی برای تعجیل ظهور است.
۳۲ شکایت از فتنه، راهبردی برای رفع آن است.
۳۳ این است، پهن نبرد بر ملکوت اعلی!

 

🔹 ز) لطایف مربوط به «رسالة الحقوق»

شماره جمله لطفه
۳۴ این پانزده لایه، یک نقشه راه کامل برای حقوق متقابل اهل کائنات است.
۳۵ قلب متن، توحید است و مغز متن، وعده کفایت الهی است.
۳۶ این دو، راهبرد اصلی رسالة الحقوق است.
۳۷ حق الله، بزرگ‌ترین حق و ریشه همه حقوق است.
۳۸ حق نفس، دومین حق و مقدمه سایر حقوق است.

 

🔹 ح) لطایف مربوط به «رابطه شکایت با تدبیر و ظهور»

شماره جمله لطفه
۳۹ شکایت و تدبیر، دو بال یک پرنده هستند.
۴۰ بدون شکایت، تدبیر ناقص است و بدون تدبیر، شکایت بی‌اثر است.
۴۱ شکایت، مقدمه، ابزار، نتیجه و مکمل ظهور است.
۴۲ شکایت و انتظار، دو بال یک پرنده‌اند.

 

🔹 ط) لطایف مربوط به «حدود شکایت»

شماره جمله لطفه
۴۳ شکایت، حدودی دارد که باید رعایت شود.
۴۴ بدون رعایت این حدود، شکایت به گناه تبدیل می‌شود.

 

🔹 ی) لطایف مربوط به «تفکیک مخاطبان شکایت»

شماره جمله لطفه
۴۵ شکایت از مؤمن و کافر، دو حکم متفاوت دارد.
۴۶ اشتباه در تشخیص این دو، منجر به ظلم می‌شود.
۴۷ شکایت از دشمن محارب و غیرمحارب، دو حکم متفاوت دارد.
۴۸ غیبت در مورد دشمن خدا موضوعیت ندارد!
۴۹ تجسس درباره دشمن خدا نه تنها حرام نیست، بلکه مرضیّ پروردگار متعال است!
۵۰ دشمن خدا حرمتی ندارد تا شکسته شود!
۵۱ انتقام از دشمن خدا در چهارچوب ملاحظات دینی حق مومنان است!

 

🔹 ک) لطایف مربوط به «آداب شکایت»

شماره جمله لطفه
۵۲ شکایت، آتشین‌ترین و مظلومانه‌ترین دعاست!
۵۳ شکایت خود نوعی عبادت محسوب می‌شود!
۵۴ اگر شکایت نکنی گویا که راضی به ظلم آنهائی!
۵۵ شکایت به نوعی برائت از ظلم و بی‌عدالتی و جهل است!

 

🔹 ل) لطایف مربوط به «شکایت از اعضا و جوارح»

شماره جمله لطفه
۵۶ اعضاء و جوارح شعور دارند!
۵۷ شکایت ما از آنها باعث می‌شود که آنها خود را جمع کنند!
۵۸ اگر برعکس باشد چه بسا لعنت کنند!
۵۹ همان عضوی که روز قیامت سخن می‌گوید در این دنیا نیز می‌تواند سخن بگوید!
۶۰ هر چیزی در این عالم نطقی دارد.
۶۱ نطق نشان شعور است!
۶۲ یک ذره بنیادین یک ذره است اما صاحب شعور محض است!

 

🔹 م) لطایف مربوط به «شکایت از تاریخ و جامعه»

شماره جمله لطفه
۶۳ شکایت از سقیفه و اصحاب سقیفه!
۶۴ شکایت از فرعون و سامری و سامریان!
۶۵ شکایت از خادم‌نمایان حرم که مزاحمان حرمند!
۶۶ شکایت از مبلغانی که قاتلان دین و عقیده‌اند!
۶۷ شکایت از تارکان قرآن و عترت!
۶۸ شکایت از دانشمند‌نمایان و مدیران نااهل و حاکمان ظالم و اختلاس‌کنندگان و ویژه‌خواران!
۶۹ شکایت از خائنین آشکار و مخفی!
۷۰ شکایت از ساده‌لوحان! فریبکاران! غاصبان ناحق مناصب!
۷۱ شکایت از شکنندگان نمکدان، نمک‌خوران و نمکدان‌شکن!

 

🔹 ن) لطایف مربوط به «شکایت از حیوانات و میکروب‌ها»

شماره جمله لطفه
۷۲ شکایت از کلاغ، سوسک، موش، مورچه و …
۷۳ شکایت از میکرب‌ها و بیماری‌ها!
۷۴ چه بسا گوسفند و مرغ و خروس و میوه و مولکول‌های هوا از ما شکایت کنند!
۷۵ که با خوراک جان‌شان چه کردی؟!
۷۶ آیا در اطاعت خدا صرف نمودی یا به نجاست و گناه تبدیل‌شان نمودی!

 

🔹 س) لطایف مربوط به «خانواده‌ای به جغرافیای اجزاء»

شماره جمله لطفه
۷۷ انسان می‌تواند یک دور همی با اعضاء و جوارح خود برگزار کند!
۷۸ به درد دل آنها گوش کند!
۷۹ از ما چه دیده‌اند و چه چشیده‌اند!
۸۰ چه ظلمی در حق آنها انجام داده‌ایم!
۸۱ ما همان جوهر منفردیم و این بدن با این تشکیلات سامانه امانی است!

 

🔹 ع) لطایف مربوط به «ظالم‌شناس باش، خودشناس باش»

شماره جمله لطفه
۸۲ ظالم‌شناس باش، خودشناس باش!
۸۳ مظلوم‌نمای ظالم نباش!
۸۴ شکایت ما از اعضاء و جوارح می‌تواند نقطه مقابلی هم داشته باشد.
۸۵ می‌تواند ظلم یکطرفه و یا دو طرفه باشد!

 

🔹 ف) لطایف مربوط به «شکایت از نفس، شیطان، قلب، چشم»

شماره جمله لطفه
۸۶ ای خداى من، به تو شکایت می‌آورم از نفسى که بسیار به بدى فرمان مى‌دهد!
۸۷ ای خداى من، به تو شکایت مى‌آورم از دشمنى که گمراهم مى‌کند!
۸۸ ای خداى من، به تو شکایت مى‌آورم از دلى سخت!
۸۹ ای خداى من، به تو شکایت مى‌آورم از چشمى که از ترس تو از گریه خشک شده!
۹۰ نه توانى دارم و نه نیرویى، جز به قدرت تو!
۹۱ و نه رهایى‌ام از ناخوشی‌هاى دنیا هست، جز به عصمت و نگهدارى تو!

 

🔹 ص) لطایف مربوط به «شکایت با طعم ظهور»

شماره جمله لطفه
۹۲ بارخدایا! به تو شکایت می‌بریم از فقدانِ پیامبرمان!
۹۳ و غیبتِ ولیّمان!
۹۴ و سختیِ زمانه بر ما!
۹۵ و وقوعِ فتنه‌ها بر ما!
۹۶ و چیرگیِ دشمنان بر ما!
۹۷ و فراوانیِ دشمنانمان!
۹۸ و اندکیِ شمارمان!
۹۹ بارخدایا! پس این رنج‌ها را بگشای!
۱۰۰ با گشایشی از سویِ خود که شتابش دهی!
۱۰۱ و پیروزی‌ای از سویِ خود که عزتش بخشی!
۱۰۲ و امامِ عدلی که آشکارش کنی!
۱۰۳ ای خدای حق، ای پروردگارِ جهانیان!

 

🔹 ق) لطایف مربوط به «کلام امیرالمؤمنین علیه‌السلام در صفین»

شماره جمله لطفه
۱۰۴ بارخدایا، به سوی تو دیدگان برافراشته!
۱۰۵ دست‌ها گشوده!
۱۰۶ گام‌ها برداشته!
۱۰۷ زبان‌ها به دعا گشوده!
۱۰۸ دل‌ها به درگاهت روی آورده!
۱۰۹ و در اعمال، به تو حکم‌برده شده است!
۱۱۰ پس میان ما و آنان، به حق، داوری کن!
۱۱۱ که تو بهترینِ گشاینده‌ای!

 

🔹 ر) لطایف مربوط به «کلام امام سجاد علیه‌السلام در رسالة الحقوق»

شماره جمله لطفه
۱۱۲ حق خدای اکبر بر تو این است که او را عبادت کنی و چیزی را شریک او نسازی!
۱۱۳ پس چون با اخلاص چنین کنی، براى تو خود را متعهّد ساخته است که امر دنيا و آخرتت را کفايت کند!
۱۱۴ و حقّ نفس تو بر خودت این است که آن را به طاعت خدا بکار گیری!
۱۱۵ و حقّ زبان، گرامى داشتن آن از دشنام و عادت دادنش به خیر است!
۱۱۶ و حقّ گوش، منزّه داشتن آن از شنيدن غيبت است!
۱۱۷ و حقّ چشم این است که آن را از چيزى که براى تو حلال نيست فرو بندى!
۱۱۸ و حقّ دستت این است که آن را بسوى چيزى که براى تو حلال نيست نگشائى!
۱۱۹ و حقّ پاهايت این است که با آنها بسوى چيزى که براى تو حلال نيست راه نسپارى!
۱۲۰ و حقّ شكمت این است که آن را ظرفى براى حرام نسازى!
۱۲۱ و حقّ عورتت این است که آن را از زنا مصون دارى!
۱۲۲ و حقّ نماز این است که بدانى که آن كوچ كردن بسوى خدا عزّ و جلّ است!
۱۲۳ و حقّ حجّ این است که بدانى که آن ورودى به آستان پروردگار تو و گريزى بسوى او از گناهان تو است!
۱۲۴ و حقّ روزه این است که بدانى که آن حجابيست که خداى عزّ و جلّ آن را بر زبان و گوش و چشم و شكم و اعضاء تناسل تو نهاده است!
۱۲۵ و حقّ صدقه این است که بدانى که آن اندوخته تو نزد پروردگار تو است!
۱۲۶ و حقّ قربانى این است که در تقديم كردن آن خشنودى خداى عزّ و جلّ را اراده كنى!
۱۲۷ و حقّ سلطان این است که بدانى که تو براى او وسيله آزمايشى شده‌اى!
۱۲۸ و حقّ كسى که سياست تعليم تو را بر عهده دارد این است که او را بزرگ شمارى!
۱۲۹ و امّا حقّ كسى که سياست مملكت را بر عهده دارد، پس این است که او را (در موارد حق) اطاعت كنى!
۱۳۰ و امّا حقّ رعيّتت در حوزه سلطنتت پس این است که بدانى که ايشان از آن جهت رعيّت تو شده‌اند که ضعيف بوده‌اند!
۱۳۱ و امّا حقّ همسرت پس این است که بدانى که خداى عزّ و جلّ او را مايه آرامش و انس تو ساخته!
۱۳۲ و امّا حقّ غلام تو این است که بدانى که او آفريده پروردگار تو و فرزند پدر و مادر تو، و گوشت و خون تو است!
۱۳۳ و امّا حقّ مادرت پس این است که بدانى که او در زمان و مكانى تو را حمل كرده است که احدى دیگرى را در آن حمل نمى‌كند!
۱۳۴ و امّا حقّ پدرت پس این است که بدانى که او اصل و ريشه تو است!
۱۳۵ و امّا حقّ فرزندت پس این است که بدانى که او شاخه‌اى از شاخسار وجود تو است!
۱۳۶ و امّا حقّ برادرت پس این است که بدانى که او دست تو و عزّت تو و نيروى تو است!
۱۳۷ و امّا حقّ همسايه‌ات پس حفظ او در غيابش و گرامى داشتنش در حضورش و يارى كردنش در حال مظلوميّت او است!
۱۳۸ و امّا حقّ مصاحبت پس این است که به آئين تفضّل و انصاف با او مصاحبت كنى!
۱۳۹ و امّا حقّ شريك پس این است که اگر غائب باشد كارش را بر عهده گيرى!
۱۴۰ و امّا حقّ مالت، پس این است که آن را جز از راه حلال بدست نياورى!
۱۴۱ و امّا حقّ كسى که در باره تو احسانى كرده باشد، این است که او را سپاس بگزارى!
۱۴۲ و امّا حقّ مؤذّن پس این است که بدانى که او بياد آورنده خداى عزّ و جلّ براى تو است!
۱۴۳ و امّا حقّ امام تو در نمازت این است که بدانى که او سفارت ميان تو و پروردگارت عزّ و جلّ را بر عهده گرفته است!
۱۴۴ و امّا حقّ همنشينت پس این است که با او بنرمى رفتار كنى!
۱۴۵ و حقّ شخص بزرگسال توقير و احترام او بعلّت سنش است!
۱۴۶ و حقّ فرد خردسال این است که در تعليمش مهربانى بكار برى!
۱۴۷ و حقّ سائل عطا كردن به اندازه نياز او است!
۱۴۸ و حقّ كسى که براى خداى تعالى تو را شاد سازد این است که نخست خداى تعالى را حمد گوئى!
۱۴۹ و حقّ كسى که در باره تو بدى كرد این است که او را عفو كنى!
۱۵۰ و حقّ اهل دينت در دل نهفتن مسالمت و رحمت براى ايشان است!
۱۵۱ و حقّ اهل ذمّه این است که آنچه را خداى عزّ و جلّ از ايشان پذيرفته است از ايشان بپذیرى!

 

🔹 ش) لطایف مربوط به «استغاثه و دعا»

شماره جمله لطفه
۱۵۲ خدایا! دلم در حجاب است!
۱۵۳ و نفسم معیوب است!
۱۵۴ و عقلم مغلوب است!
۱۵۵ و هوای نفسم غالب است!
۱۵۶ و طاعتم اندک است!
۱۵۷ و معصیتم بسیار است!
۱۵۸ و زبانم به گناهان اعتراف می‌کند!
۱۵۹ پس چه چاره‌ای دارم، ای پوشاننده عیب‌ها!
۱۶۰ و ای دانایِ نهان‌ها!
۱۶۱ و ای برطرف‌کننده اندوه‌ها!
۱۶۲ همه گناهانم را ببخش، به حرمتِ محمد و خاندانِ محمد!
۱۶۳ ای بسیار آمرزنده! ای بسیار آمرزنده! ای بسیار آمرزنده!
۱۶۴ به رحمتِ خودت، ای مهربان‌ترینِ مهربانان!

 

🔹 ص) لطایف مربوط به «جنایت بر جان خویشتن»

شماره جمله لطفه
۱۶۵ ای بنده خطاکارِ جنایت‌پیشه!
۱۶۶ این گناهانِ هلاکت‌آور، آیا در برابرِ آنها، نیکی‌ای هست که با آنها برابری کند؟
۱۶۷ تا با رحمتِ خداوند، به بهشتِ او درآیی؟
۱۶۸ یا نیکی‌هایت بر آنها افزون است؟
۱۶۹ تا به وعده خداوند، به آن بهشت درآیی؟
۱۷۰ خداوند، بنده گنهکار را از رحمتِ خود، ناامید نمی‌کند!
۱۷۱ او با پرسشی لطف‌آمیز، بنده را به سویِ توبه و امید، فرا می‌خواند!
۱۷۲ اگر نیکی‌ها با گناهان، برابری کنند، رحمتِ خداوند، نجات‌بخش است!
۱۷۳ و اگر نیکی‌ها افزون باشند، وعده الهی، محقق می‌شود!

 

🔹 ض) لطایف مربوط به «تدبیر و رعب الهی»

شماره جمله لطفه
۱۷۴ تقوا، نه تنها مایه نجاتِ اخروی، بلکه سببِ عزت و هیبت در دنیاست!
۱۷۵ اطاعتِ خدا، کلیدِ فرمانروایی بر همه چیز و نفوذ در جهان است!
۱۷۶ هر که از خدا بترسد، از او می‌ترسند!
۱۷۷ هر که خدا را اطاعت کند، همه‌چیز از او اطاعت می‌کند!
۱۷۸ زره، نمادِ حفاظتِ ظاهری است؛ ولی حفاظتِ حقیقی، تنها از سویِ خداوند است!
۱۷۹ در هنگامِ پوشیدنِ زره، این دعا، یادآور می‌شود که حفاظتِ واقعی، تنها به دستِ خداست!

 

🔹 ظ) لطایف مربوط به «وزارت‌خانه الهی»

شماره جمله لطفه
۱۸۰ در برابر وزارت‌خانه شیطان، وزارت‌خانه الهی تشکیل دهیم!
۱۸۱ هر مکارم یک وزیر اعظم، یک فرمانده ارشد!
۱۸۲ خودت را به خدایت مجهز کن!
۱۸۳ اللَّهُمَّ بِكَ أَصُولُ وَ بِكَ أُقَاتِلُ!
۱۸۴ جانِ خود را به تو تسلیم کردم و کارِ خود را به تو واگذاشتم!
۱۸۵ و هیچ نیرو و توانی، جز به خداوندِ والا و بزرگ نیست!
۱۸۶ ای سرورِ من! از من خشنود شو، که تو مرا خشنود کرده‌ای!

 

🔹 ع) لطایف مربوط به «شیطان‌شناسی»

شماره جمله لطفه
۱۸۷ شیطان فی نفسه هیچ قدرتی از خود در فریب ندارد!
۱۸۸ امهال و انظار او در فریب آدمی برای ظهور قهرمانان عرصه بندگی الهی است!
۱۸۹ شیطنت شیطان از دست قدرت الهی خارج نشده!
۱۹۰ خود پروردگار متعال یاور ما در غلبه بر مکرهای شیطانی است!
۱۹۱ کافی است یادش را در دل زنده نگه داریم!
۱۹۲ شیطان ذلیل است، عزیزش نکنید!

 

🔹 غ) لطایف مربوط به «جمع‌بندی و نتیجه‌گیری»

شماره جمله لطفه
۱۹۳ شکایت، عبادتی کامل است که شامل دعا، برائت، انابه و توکل می‌شود!
۱۹۴ شکایت، حدودی دارد که باید رعایت شود: حق، عدالت، مصلحت، ادب، توکل!
۱۹۵ شکایت از مؤمن و کافر، دو حکم متفاوت دارد!
۱۹۶ اشتباه در تشخیص این دو، منجر به ظلم می‌شود!
۱۹۷ شکایت از دشمن محارب و غیرمحارب، دو حکم متفاوت دارد!
۱۹۸ شکایت، مقدمه، ابزار، نتیجه و مکمل ظهور است!
۱۹۹ شکایت و تدبیر، دو بال یک پرنده‌اند!
۲۰۰ بدون شکایت، تدبیر ناقص است و بدون تدبیر، شکایت بی‌اثر است!
۲۰۱ داد به دادسرای الله = دامنه شکایات + آداب شکایت + حدود شکایت + تفکیک مخاطبان + رسالة الحقوق + طلب فرج

 

 

❇️غنای حکمت‌ از متن «داد به دادسرای الله»

🔹 بخش اول: سخنان حکمت‌آمیز در باب «دادخواهی و توحید»

شماره سخن حکمت‌آمیز
۱ دادخواهی، تنها یک عمل حقوقی نیست؛ یک عمل توحیدی است. بنده با دادخواهی به درگاه الله، به‌طور عملی اقرار می‌کند که تنها حاکم و داور و شاهد و منتقم، خداست.
۲ شکایت، تنها یک عمل حقوقی نیست؛ یک عبادت کامل است که شامل دعا، برائت، انابه و توکل می‌شود.
۳ دادخواهی «به» خدا، نه «از» خدا. این، مرز میان ایمان و کفر است.
۴ شکایت، آتشین‌ترین و مظلومانه‌ترین دعاست؛ و اگر شکایت نکنی، گویا که راضی به ظلم آنهایی!

 

🔹 بخش دوم: سخنان حکمت‌آمیز در باب «دار الشکایا»

شماره سخن حکمت‌آمیز
۵ «دار الشکایة الی الله» یک نهاد ملکوتی است؛ و دل امام زمان علیه‌السلام، دادسرا و دار الثبت حضرت احکم الحاکمین است.
۶ شکایت، بدون آداب، ناقص است؛ و آداب شکایت، آن را به یک عبادت کامل تبدیل می‌کند.

 

🔹 بخش سوم: سخنان حکمت‌آمیز در باب «شکایت از خود»

شماره سخن حکمت‌آمیز
۷ محاسبه نفس، مقدمه شکایت است؛ و بدون محاسبه، شکایت از نفس، بی‌اساس است.
۸ شکایت از خود، جهاد اکبر است که مقدمه جهاد اصغر است؛ و توبه‌ای کامل که شامل اعتراف، پشیمانی، عزم و جبران می‌شود.

 

🔹 بخش چهارم: سخنان حکمت‌آمیز در باب «شعور کائنات»

شماره سخن حکمت‌آمیز
۹ کائنات، شعور دارند، تسبیح می‌گویند، نطق می‌کنند، و شکایت می‌کنند. این یک حقیقت قرآنی است که باید در دادخواهی مورد توجه قرار گیرد.
۱۰ شکایت آسمان و زمین، الگویی برای ماست که در برابر گناه، سکوت نکنیم؛ و هشداری برای ماست که از گناه بپرهیزیم.
۱۱ هر چیزی در این عالم نطقی دارد؛ و نطق، نشان شعور است. یک ذره بنیادین یک ذره است، اما صاحب شعور محض است!

 

🔹 بخش پنجم: سخنان حکمت‌آمیز در باب «اعضا و جوارح»

شماره سخن حکمت‌آمیز
۱۲ اعضاء و جوارح شعور دارند! شکایت ما از آنها باعث می‌شود که خود را جمع کنند؛ و اگر برعکس باشد، چه بسا لعنت کنند!
۱۳ انسان می‌تواند یک دور همی با اعضاء و جوارح خود برگزار کند! به درد دل آنها گوش کند! از ما چه دیده‌اند و چه چشیده‌اند! چه ظلمی در حق آنها انجام داده‌ایم!
۱۴ ما همان جوهر منفردیم و این بدن با این تشکیلات، سامانه امانی است!

 

🔹 بخش ششم: سخنان حکمت‌آمیز در باب «حدود و تفکیک شکایت»

شماره سخن حکمت‌آمیز
۱۵ شکایت، حدودی دارد که باید رعایت شود: حق، عدالت، مصلحت، ادب، توکل. بدون رعایت این حدود، شکایت به گناه تبدیل می‌شود.
۱۶ شکایت از مؤمن و کافر، دو حکم متفاوت دارد؛ و شکایت از دشمن محارب و غیرمحارب، دو حکم متفاوت. اشتباه در تشخیص این دو، منجر به ظلم می‌شود.

 

🔹 بخش هفتم: سخنان حکمت‌آمیز در باب «شکایت و تدبیر و ظهور»

شماره سخن حکمت‌آمیز
۱۷ شکایت و تدبیر، دو بال یک پرنده‌اند. بدون شکایت، تدبیر ناقص است و بدون تدبیر، شکایت بی‌اثر است.
۱۸ شکایت، مقدمه، ابزار، نتیجه و مکمل ظهور است؛ و شکایت و انتظار، دو بال یک پرنده‌اند.

 

🔹 بخش هشتم: سخنان حکمت‌آمیز در باب «رسالة الحقوق و شیطان‌شناسی»

شماره سخن حکمت‌آمیز
۱۹ قلب متن، توحید است و مغز متن، وعده کفایت الهی است. حق الله، بزرگ‌ترین حق و ریشه همه حقوق است؛ و حق نفس، دومین حق و مقدمه سایر حقوق.
۲۰ شیطان فی نفسه هیچ قدرتی از خود در فریب ندارد؛ امهال و انظار او در فریب آدمی، برای ظهور قهرمانان عرصه بندگی الهی است. شیطان ذلیل است، عزیزش نکنید!

 

🌟وَ السَّلامُ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏

✨سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ

✨وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلينَ

✨وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ

 

🔶علی ساعی(عبدالله مشکات) 110.141(903)

 

[1] الجعفريات (الأشعثيات) ؛ ؛ ص135  ابن اشعث، محمد بن محمد، مكتبة النينوى الحديثة – تهران، چاپ: اول، بى تا.

[2] بحار الأنوار (ط – بيروت) ؛ ج‏91 ؛ ص143  مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحياء التراث العربي – بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.

[3] بحار الأنوار (ط – بيروت) ؛ ج‏84 ؛ ص341  مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحياء التراث العربي – بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.

[4] كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص: 515 ابن بابويه، محمد بن على، اسلاميه – تهران، چاپ: دوم، 1395ق.

[5] وقعة صفين ؛ النص ؛ ص231  نصر بن مزاحم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي – قم، چاپ: دوم، 1404 ق.

[6] وقعة صفين ؛ النص ؛ ص231  نصر بن مزاحم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي – قم، چاپ: دوم، 1404 ق.

[7] من لا يحضره الفقيه ؛ ج‏2 ؛ ص618  ابن بابويه، محمد بن على، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم – قم، چاپ: دوم، 1413 ق.

[8] من لا يحضره الفقيه / ترجمه غفارى، على اكبر ومحمد جواد و بلاغى، صدر، ج‏3، ص: 557

 

[9] مصباح المتهجد و سلاح المتعبد ؛ ج‏1 ؛ ص334  طوسى، محمد بن الحسن، مؤسسة فقه الشيعة – بيروت، چاپ: اول، 1411 ق.

[10] بحار الأنوار (ط – بيروت) ؛ ج‏65 ؛ ص107  مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحياء التراث العربي – بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.

ا
✓

استاد علی ساعی

(عبدالله مشکات) پژوهشگر و شارح حکمت شیعی و مبانی توحید

محقق و پژوهشگر امور دینی و توحیدی، با تمرکز تخصصی بر علوم قرآن و حدیث (ثقلین). ایشان پژوهش‌های خود را بیشتر در حوزهٔ قرآن و حدیث سامان داده و در سال‌های اخیر به مباحث توحیدی و نقد دیدگاه‌های فلسفی نیز می‌پردازد.

آیا مباحث مطرح‌شده در این جلسه برای شما مفید و راهگشا بود؟ بازخورد شما به بهبود پاسخ‌ها و تنظیم جلسات کمک می‌کند.

یادداشت‌ها و دیدگاه‌های پیرامون این جلسه

اگر نکته‌ای در این پاسخ برای شما مبهم است، مطرح فرمایید تا پس از بررسی توسط استاد پاسخ داده شود.

0 مورد ثبت‌شده
برای طرح ابهام ابتدا باید عضو شوید یا وارد حساب خود شوید. پاسخ‌های داده‌شده به ابهام در پیشخوان اختصاصی شما نیز ثبت خواهد شد.
ورود / عضویت پیامکی

تاکنون ابهامی پیرامون این پاسخ ثبت نشده است. دیدگاه و استفسار شما نخستین خواهد بود.

کاوش در موضوعات مشابه و اطلس معارف

هدایت پژوهشی و موضوعی در منظومه معرفتی و استفسارات مکتب مشکات نور

مشاهدهٔ درختوارهٔ کامل

سایر جلسات

مشاهده همه