جناب استاد قبلا در مورد خوردن نزوراتی که مردم پخش می کنند مطالبی فرمودید که به این مورد اشاره نفرمودید که اگر فکر
می کنیم که از اموال شبه ناک تهیه شده
باید اجتناب کنیم ولی وقتی به احتیاط عمل می کنیم که کلا از این
نذورات استفاده نکنیم چند مسئله پیش می آید اگر این نذورات را
که شخص تا درب منزل ما می آورد قبول نکنیم خب طرف شاید ناراحت شوند اگر قبول کنیم و خود استفاده نکنیم و به دیگر اهل خانواده یا دیگران بدهیم باز درست نیست اگر هم دور بریزیم باز شاید کار درستی نباشه آیا به دور ریختن این نذورات کار درستی هست یا نه؟یا احتمالا این هدیه جزءنزورات نباشه مثلا طرف باغی دارد و از محصول این باغ برای ماهم آورده در این موارد باید چیکار کنیم ؟لطفا راهنمایی بفرمایید
آیا دور ریختن لقمه شبهناک اسراف است؟
عصاره و پاسخاول در یک نگاه (خلاصه ۶۰ کلمهای)
در مواردی که به شبههناک بودن نذورات یقین داریم، بهتر است به صاحب آن تذکر داده شود. اگر به حرام بودن مال یا منابع تامین آن یقین داریم، باید از آن حذر کرد. شرم و حیا نباید مانع عمل به وظایف شرعی شود و از غذاهای مسموم معنوی باید دوری جست.
پاسخ حضرت استاد علی ساعی (عبدالله مشکات)
مدرس و پژوهشگر منظومه معارف حکمت و عترت | کانون فرهنگی سروش بامداداندر مواقعی که به شبهه ناک بودن اموال و نذورات شخصی یقین داریم بهترین است که به نحوی از انحاء به صاحب نذورات تذکر داده شود. اگر به حرام بودن مال و یا منابع تامین آن یقین دارید از آن حذر نمایید، اگر مال و نذور شبهه ناک باشد بهتر است که از آن دوری شود چرا که مقدمه پذیرش حرام است.
در برابر حق نبایستی شرم نباید مانع عمل به وظایف شرعی باشد . از غذاهای مسموم معنوی باید حذر نمود. هر چند ترس غالب بر مسمومیت آنها داشته باشیم.
هیچ کس بخاطر حیا و خجلت نباید سموم را سر بکشد.
نداخته، فقط فدک در دست ما بود، که گروهى از اینکه در دست ما باشد بر آن بخل ورزیدند، و ما هم به سخاوت از آن دست برداشتیم، و خداوند نیکوترین حاکم است. مرا با فدک و غیر فدک چه کار؟ که در فردا جاى شخص در گور است، که آثار آدمى در تاریکى آن از بین مىرود، و اخبارش پنهان مىگردد، گودالى که اگر به گشادگى آن بیفزایند، و دستهاى گور کن به وسیع کردن آن اقدام نماید باز هم سنگ و کلوخ زمین آن را به هم فشارد، و خاک روى هم انباشته رخنههایش را ببندد! این است نفس من که آن را به پرهیزکارى ریاضت مىدهم تا با امنیت وارد روز خوف اکبر گردد، و در اطراف لغزشگاه ثابت بماند.
اگر مىخواستم هر آینه مىتوانستم به عسل مصفا، و مغز این گندم، و بافتههاى ابریشم راه برم، اما چه بعید است که هواى نفسم بر من غلبه کند، و حرصم مرا به انتخاب غذاهاى لذیذ وادار نماید در حالى که شاید در حجاز یا یمامه کسى زندگى کند که براى او امیدى به یک قرص نان نیست، و سیرى شکم را به یاد نداشته باشد، یا آنکه شب را با شکم سیر صبح کنم در حالى که در اطرافم شکمهاى گرسنه، و جگرهایى سوزان باشد، یا چنان باشم که گویندهاى گفته:
«این درد و ننگ تو را بس که با شکم سیر بخوابى، و در اطراف تو شکمهایى باشد که پوستى را براى خوردن آرزو کنند».
آیا به این قناعت کنم که به من امیر مؤمنان گفته شود، ولى در سختىهاى روزگار با آنان شریک نباشم، یا در تلخىهاى زندگى الگویشان محسوب نشوم؟! آفریده نشدم تا خوردن غذاهاى پاکیزه مرا سر گرم کند به مانند حیوان به آخور بسته که همه اندیشهاش علف خوردن است، یا چهار پاى رها شده که کارش به هم زدن خاکروبههاست، از علفهاى آن شکم را پر مىکند، و از منظور صاحبش از سیر کردن او بىخبر مىباشد، هیهات از اینکه رهایم ساخته، یا بیکار و بیهودهام گذاشته باشند، یا کشاننده عنان گمراهى باشم، یا در حیرت و سرگردانى بیراهه روم.
انگار گویندهاى از شما مىگوید: اگر خوراک فرزند ابى طالب این است پس ضعف و سستى او را از جنگ با هماوردان و معارضه با شجاعان مانع مىگردد! بدانید درختان بیابانى چوبشان سختتر، و درختان سرسبز پوستشان نازکتر، و گیاهان صحرایى آتششان قوىتر، و خاموشى آنها دیرتر است. من و رسول خدا همچون دو درختى هستیم که از یک ریشه رسته، و چون ساعد و بازو مىباشیم. به خدا قسم اگر عرب در جنگ با من همدست شوند من از مقابله با آنان روى بر نگردانم، و اگر فرصتها دست دهد شتابان بدان سو (شام) مىروم، و خواهم کوشید تا زمین را از این موجود وارونه، و سرنگون کالبد (معاویه) پاک نمایم، تا سنگریزهها از میان دانههاى درو شده بیرون رود.
نهج البلاغه / ترجمه انصاریان، ص: 661