لطفا متن ارسالی را نقد بفرمایید(موضوع: پیامبران برای جزئیات زندگیِ ما نسخه‌ای نیاورده‌اند)

1

سوال2889 :
سلام علیکم
جناب استاد متنی راخدمتتان ارسال می کنم در مورد پیامبران این که پیامبران در جزئیات زندگی نسخه ای برای ما نیاورده اندکه نقد بر این متن وارد است ودیگر مطالبی که در این متن آورده شده را بررسی بفرمائید متشکرم👇
🌱 برای آن نامدارِ گمنام…

✍️ #محمدجواد_اکبرین

پیامبران برای جزئیات زندگیِ ما نسخه‌ای نیاورده‌اند. جزئیات زندگی هر انسانی در زمان و مکان و تجربه‌هایی شکل می‌گیرد که با زمان و مکان و تجربه‌های جزئیِ پیامبران متفاوت است. آنها چراغ‌هایی از جنس یاد خدا (ذِکر) و شرم در حضور او (تقوی) به دست گرفته‌اند تا بدانیم در هر تجربه‌ای کسی هست که می‌توانیم به حضورش تکیه کنیم و مطمئن باشیم.

🔻نقشه‌ی جزئی زندگی «ز گهواره تا گور» را کسی می‌تواند به دست دهد که از غیبِ اولین و آخرین با خبر باشد و یا کلیددار خزائنِ الهی باشد یا از جنس فرشتگانِ کتاب مقدس. این اما انتظاری نابه‌جا از وحی و پیامبری است. به روایتِ قرآن، پیامبر به مردم می‌گوید: «من نه صاحب خزائنِ خداوندم، نه غیب می‌دانم و نه فرشته‌ام».﴿سوره هود، ۳۱﴾

🔻از قضا سه پیامبرِ بی‌نام و نشان هم در قرآن داریم که یکی پس از دیگری برای دعوت انسان به خداوند به قریه‌ای رفتند اما معجزه یا نشانِ ویژه‌ای نداشتند؛ مردم به آنها گفتند «شما که شبيه خودمانید»! و چون بی‌نام و نشان بودند سخن‌شان ناشنیده ماند و تکذیب شدند.

🔻مفسّران، درباره‌ی نام آن سه پیامبر گمنام و آن قریه که در آیات ۱۳ تا ۱۵ سوره‌ی یاسین به آنها اشاره شد بسیار گفتند و نوشتند و نام‌ها به میان آوردند (که مثلا آن سه تن، شمعون و یوحنا و بولص بودند و آن قریه نیز انطاکیه بود) حال آنکه نامی از آنها در این آیات نیامد تا نشان دهد نه نام پیامبران مهم است نه نشان‌شان! مردم اما پیامبرِ بی‌نام و نشان نمی‌خواستند؛ آنها کسی را می‌طلبیدند که فوقِ انسان و زمان و مکان باشد و اعجاز و جادو در کار آورَد و ماه و خورشید دورش بگردند!

🔻پیامبران آمده بودند تا مردم بُت نپرستند و با چراغِ کلمه و «بلاغِ مُبین» جان و جهان‌شان را روشن کنند مردم اما بت می‌طلبیدند نه چراغ! و اگر پیامبری بت نبود یا او را به تبرِ تکذیب می‌شکستند یا منتظر می‌ماندند تا پس از مرگش از نام و مرامش بت بتراشند؛ از دین‌اش “کار”گاه بسازند و از قبرش بارگاه.

📎عکس:
محمد رسول‌الله
اثر زنده‌یاد سیدجلیل محیط
ترکیب خطوطِ: کوفی، نسخ، ثلث، نستعلیق، شکسته نستعلیق و دیوانی/گنجینه‌ی مخطوطاتِ کتابخانه‌ی آستان قدس رضوی.
🌷🌸بسم الله الرحمن الرحیم🌸🌷
#پاسخ2889
🌹علیکم السلام
🌼🌿رسالت رسولان الهی شامل کلیات و جزئیات زندگی بشری است. از نحوه راه رفتن و آب خوردن و کفش پوشیدن تا قوانین اجتماعی و حکومتی و فراتر از آن را در بر میگیرد.
🌼🌿رسولان الهی با جعل روح قوانین بشری هر گونه محدودیت زمانی و مکانی را رفع نمودند. حقیقت روح قوانین شمول تمام اعصار را اثبات میکند.
🌼🌿به حق رسولان الهی چراغ های نور الهی در میان خلایق بوده اند بی شک چنین روشنایی دل تاریخ را در هر زمان و مکانی روشن میسازد. همانطوریکه خالق هستی محیط بر زمان و مکان است نور مبارکش نیز بر هر زمان و مکانی روشنایی میبخشد.
🌼🌿آیه 31 سوره هود سخن حضرت نوح علیه السلام است که جد بزرگوارشان جناب آدم علیه السلام زمانی که هنوز به پیامبری مبعوث نشده بودند مسجود فرشته گان بودند. علاوه بر آن هیچ کس عالم به غیب نبوده و تنها زمانیکه خدای عالم الغیب و الشهاده غیب خود را بر رسولش آشکار میکند آنها دانای غیب میگردند و این اتفاق برای رسولان خدا افتاده است .
🌼🌿خالق مقتدر و بی همتا تواناست که تمام علوم غیبی و یا علوم مود نیاز بشر را تا روز قیامت از طریق رسولش انتقال دهد و انتقال یافته است.
🌻🌿الجن : 26 عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً
🌹(خداوند) داناى غيب است، و بر اسرار غيبى خود كسى را آگاه نمى‏كند.
🌻🌿الجن : 27 إِلاَّ مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً
🌹مگر رسولانى كه آنان را برگزيده و مراقبينى از پيش رو و پشت سر براى آنها قرار مى‏دهد …

🌼🌿در قرآن به رسولانی اشاره شده که معجزاتشان به صراحت بیان شده مثل حضرت ابراهیم علیه السلام و داستان سرد شدن آتش، داستان حضرت موسی علیه السلام و معجزه عصا و دیگر معجزات شگفت انگیز و داستان حضرت عیسی علیه السلام و زنده کردن مرده و دیگر معجزات و … اما در مورد سه پیامبر مورد اشاره در سوره یس، نیامدن نام مقدس سه رسول گرامی نشان بی اهمیت بودن موضوع نبوده بلکه به سان اصحان کهف که خالق دانای یکتا آن معجزه عجیب را با آنها به عالم نشان داد در حالیکه هیچ ذکری از نام آنها نشده است. از طرف دیگر آن سه رسول گرامی برای اثبات رسالت خود معجزاتی را از خود نشان دادند که در احادیث ذکر شده، رسولان الهی همان بشرهای مثل دیگر انسانها بودند که خالق هستی آنها را انتخاب و با آنها معجزات عظیمی را رقم زد در انتهای متن مذکور ذکر خواهد شد.
🌼🌿رسالت رسولان الهی محدود به دعوت به توحید و یکتاپرستی و دوری از شرک و بت پرستی نبوده بلکه تمام ابعاد زندگی آدمی را در برمیگیرد که تنها با مروری ساده به کتاب عظیم قرآن این حقیقت آشکار میگردد.
🌹🔆داستان سه پیامبر مذکور در سوره یس🔆🌹
☘️🌿 بروايت على بن ابراهيم از ابو حمزه ثمالى و او از حضرت ابى جعفر الباقر عليه السّلام چنين است كه حق سبحانه و تعالى دو كس را بسوى اهل مدينه انطاكيه فرستاد تا خلق را بدين حق دعوت كنند پس آن دو شخص بطرزى كه كسى ايشان را نشناخت بمدينه انطاكيه داخل شدند و بشغل دعوت پرداختند. اهل مدينه با ايشان به سر غلظت آمده در بيت الاصنام آنها را محبوس گردانيدند پس حق سبحانه و تعالى ثالثى را بجهت تقويت آن دو كس بآنجا فرستاد و در بعضى روايات آمده كه آن ثالث رأس حواريين: شمعون الصفا بود و چون او داخل مدينه انطاكيه شد بمردم شهر گفت كه در خانه ملك را بمن بنمائيد كه مدتى در صحراها عبادت كردم، اين زمان ميخواهم كه بعبادت معبود ملك مشغول كردم. مردم او را بدر خانه ملك آوردند و عرض حال او نمودند ملك امر كرد كه او را به بيت الآلهه ببريد كه تا در آنجا عبادت آلهه ما نمايد حسب الحكم ملك او را در آنجا ببردند و او يك سال با آن دو يار خود در آنجا گذرانيد و بآن دو يار گفت كه بدون رفق و مدار اظهار دين حق كردن جهلست و اين اضطراب از شما پسنديده نبود زنهار كه اقرار بمعرفت من و حال من مكنيد. پس او بعد از يك سال بخدمت ملك آمد و ملك باو گفت كه بمن چنين رسيده كه تو مدتيست عبادت معبود من ميكنى و از اينجهت تو برادر من خواهى بود حاجت تو چيست تا آن را برآورم؟
شمعون الصفا گفت مرا هيچ حاجتى نيست اما در بيت آلهه دو كس را ديدم كه در آنجا محبوس بودند حال آنها چيست و بچه سبب آنها را محبوس ساخته‏اى؟ ملك گفت ايشان آمده بودند كه مرا باله سما دعوت كنند و از دينى كه دارم مرا برگردانند پس شمعون گفت من با ايشان مناظره نيكو ميكنم و بر دعوت ايشان حجت ميخواهم اگر حق با ايشان خواهد بود تابع ايشان خواهم شد و اگر حق با ماست ايشان را بتبعيت خود دلالت خواهم كرد. پس بفرمود كه آنها را حاضر كنند و چون آنها حاضر شدند بايشان گفت كه شما بچه سبب درين شهر آمده‏ايد و مطلب شما چيست؟ گفتند ما آمده‏ايم كه مردم اينشهر را بعبادت پروردگار عالميان ترغيب كنيم. شمعون بايشان گفت كه اگر ما كورى را بياوريم پروردگار شما تواند آن را بينا سازد؟
ايشان گفتند اگر پروردگار ما خواهد در طرفة العين بينا ميگرداند. پس كورى را حاضر كردند و ايشان دو ركعت نماز كردند و بدعا مشغول شدند و بدعاى ايشان آن كور بينا گرديد. شمعون گفت از من نيز اين كار ناشى ميگردد و او نيز نابينايى را بينا ساخت بعد ازين زمين‏گيرى را آوردند و بدعاى آن دو شخص از آن مرض نجات يافت پس شمعون نيز زمينگيرى را شفا بخشيد و بملك گفت ايشان دو حجت آوردند و ما نيز مانند دو حجت ايشان آورديم اذا تعارضا تساقطا. اما يك چيز ديگر مانده و آن اينست كه اگر ايشان مرده‏اى را زنده كنند ما بدين ايشان در مى آييم و من شنيده‏ام كه ملك را يك پسر بوده كه درين ايام فوت شده اگر معبود ايشان آن را حيات بخشد بيقين دين ايشان خواهد حق بود و من قبول دين ايشان خواهم كرد. ملك گفت من نيز درين امر موافقت تو خواهم نمود پس ايشان بعد از استماع اينسخن بسجده افتادند و بعد از سجود طولانى و عجز و نياز بدرگاه پروردگار دو جهانى سر برداشته بملك گفتند كه كسى بر سر قبر پسر خود بفرست كه او زنده شده. پس گروهى كه حاضر بودند بر سر قبر پسر ملك رفتند، ديدند كه او از قبر برآمده و گرد و خاك از سر و روى خود ميافشاند. درين وقت ملك نيز رسيد و پسر خود را بشناخت و گفت چيست حال تو اى فرزند؟ گفت من در حالت موت دو مرد را ديدم كه در برابر پروردگار من بسجده افتادند و حيات مرا ازو درخواستند و او مرا حيات بخشيد.
ملك گفت اى فرزند اگر آن دو شخص را ببينى خواهى شناخت؟ گفت آرى ميشناسم.
پس مردم بصحرا درآمده يك يك از نظر آن پسر ميگذشتند بعد از جمعى يكى از رسولان پيش آمد پسر گفت: يكى اينست. پس جمعى ديگر گذشتند و بعد از ايشان رسول ديگر گذشت پسر گفت اين يكى ديگرست. پس شمعون گفت من ايمان بمعبود شما آوردم و دانستم كه دين شما بر حقست. پس ملك گفت كه من نيز ايمان بمعبود ايشان آوردم. و در آخر اينروايت چنينست كه:…
تفسير شريف لاهيجي، ج‏3، ص: 737

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.