حضرت امیر المومنین علیه السلام با این مثال زیبا مشیت و اراده و تقدیر و قضا و امضای الهی را توضیح میدهند:
هر فعل از افعال در این عالم هستی تحت احاطه مشیت الهی بوده و تحقق و وقوع آن نشان امضا و تنفیذ الهی است!
هیچ امری از امورات این عالم از سازمان علم الهی خارج نیست اوست که باید عزم ما را تنفیذ نماید و عقود ما را امضا فرماید تا امکان تحقق بیابد.
تمام ریز و درشت های این عالم هستی از مشیت و امضای الهی خارج نیستند، در امورات خرد و ریز مثل تکان انگشت تا عزیمات و عقود به او وابسته اند، اوست که اذن حرکت به پلک و انگشت ما را میدهد و آنها میتوانند به جنبش در آیند اوست که تا عزم ما را تنفیذ نفرماید آن عزم و تصمیم ناکام مانده و از هم خواهد گسست و تحقق نخواهد یافت و اوست که تا نخواهد عقدی گره نخواهد خورد و پیوندی ایجاد نخواهد شد و هیچ امری به وقوع نخواهد پیوست. اما بیشتر خلایق تنها در عزائم امور به این حقیقت مسلم متوجه میشوند!
توضیح مضاعف با احادیث مبارک:
الحسین بن محمد عن معلى بن محمد قال: سئل العالم ع کیف علم الله قال علم و شاء و أراد و قدر و قضى و أمضى فأمضى ما قضى و قضى ما قدر و قدر ما أراد فبعلمه کانت المشیئه و بمشیئته کانت الإراده و بإرادته کان التقدیر و بتقدیره کان القضاء و بقضائه کان الإمضاء و العلم متقدم على المشیئه و المشیئه ثانیه و الإراده ثالثه و التقدیر واقع على القضاء بالإمضاء فلله تبارک و تعالى البداء فیما علم متى شاء و فیما أراد لتقدیر الأشیاء فإذا وقع القضاء بالإمضاء فلا بداء فالعلم فی المعلوم قبل کونه و المشیئه فی المنشإ قبل عینه و الإراده فی المراد قبل قیامه و التقدیر لهذه المعلومات قبل تفصیلها و توصیلها عیانا و وقتا و القضاء بالإمضاء هو المبرم من المفعولات ذوات الأجسام المدرکات بالحواس من ذوی لون و ریح و وزن و کیل و ما دب و درج من إنس و جن و طیر و سباع و غیر ذلک مما یدرک بالحواس فلله تبارک و تعالى فیه البداء مما لا عین له فإذا وقع العین المفهوم المدرک فلا بداء و الله یفعل ما یشاء* فبالعلم علم الأشیاء قبل کونها و بالمشیئه عرف صفاتها و حدودها و أنشأها قبل إظهارها و بالإراده میز أنفسها فی ألوانها و صفاتها و بالتقدیر قدر أقواتها و عرف أولها و آخرها و بالقضاء أبان للناس أماکنها و دلهم علیها و بالإمضاء شرح عللها و أبان أمرها و ذلک تقدیر العزیز العلیم*.
الکافی (ط - الإسلامیه)، ج1، ص: 148
از امام علیه السلام سؤال شد که خدا چگونه داند؟ فرمود: خدا بداند و بخواهد و اراده کند و مقدر سازد و حکم کند و امضاء فرماید پس امضاء کند آنچه را حکم کرده و حکم کند آنچه را مقدر ساخته و مقدر کند آنچه را اراده کرده، بنا بر این از علمش مشیت خیزد و از مشیتش اراده و از ارادهاش تقدیر و از تقدیرش حکم و از حکمش امضاء و علمش مقدم بر مشیت است، مشیت در مرتبه دوم است و اراده در مرتبه سوم و تقدیر بر حکم مقرون بامضاء واقع شود، و براى خداى تبارک و تعالى بد است نسبت بآنچه بداند هر گاه که خواهد و نسبت بآنچه اراده کند براى تقدیر چیزها ولى اگر حکم مقرون بامضاء گشت دیگر بدا نیست و علم بهر معلومى پیش از بودن اوست و مشیت نسبت بخواسته شده پیش از وجود آنست و اراده پیش از بر پا شدن مراد
است و تقدیر این معلومات پیش از آنست که جدا شوند و بهم پیوندند در وجود مشخص و از لحاظ وقت و حکم مقرون بامضا انجامشدنیهاى قطعى میباشند که داراى جسمند و بحواس درک شوند مانند آنچه رنگ و بو دارد و وزن دارد و پیمانه شود و آنچه در
مین بجنبد و بخرامد که انسان و جن و پرندگان و درندگان و جز اینها باشد که بحواس درک شود، براى خداى تبارک و تعالى نسبت به آنچه وجود خارجى ندارد بدا میباشد و چون وجود خارجى قابل فهم و درک بیابد، بدا نباشد و خدا آنچه خواهد بکند، بعلم خود همه چیز را پیش از پدید آمدنشان دانسته و با مشیت خود صفات و حدود آنها را شناخته و پیش از اظهار آنها انشائشان کرده و بوسیله اراده تعیین رنگ و صفاتشان نموده و با تقدیر خود روزیشان را اندازهگیرى نموده و آغاز و پایان آنها را شناخته و بسبب حکمش اماکن آنها را براى مردم هویدا ساخته و به آنها رهبریشان نموده و با امضائش علل آنها را تشریح کرده و امرشان را آشکار نموده، اینست، تقدیر خداى عزیز دانا.
أصول الکافی / ترجمه مصطفوى، ج1، ص: 205
عن أبی عبد الله ع أنه قال: لا یکون شیء فی الأرض و لا فی السماء إلا بهذه الخصال السبع بمشیئه و إراده و قدر و قضاء و إذن و کتاب و أجل فمن زعم أنه یقدر على نقض واحده فقد کفر.
امام صادق علیه السلام فرمود: چیزى نه در آسمان و نه در زمین باشد جز با این هفت خصلت: با مشیت و اراده و قدر و قضاء و اذن و کتاب و اجل، هر که گمان کند که او میتواند یکى از اینها را نقض کند کافر است.