فراتر از شرف و ناموس
🌻🔆🔆🌻
🌼🔆🌼راز تقویت اشتهای ملکوتی🌼🔆🌼
🔹جلسات هفتگی شرح و تفسیر صحیفه سجادیه دعای بیستم
📅 تاریخ:1404/11/23 -23 شعبان 1447
✨ جلسه: مشکات نور
🎤 سخنران: استاد علی ساعی
📝 برخی موارد مطرح شده در جلسه:
تسخیر روح انسان ⚖️
وقتی روح انسان به تصرف شیطان درمیآید، یعنی اول و آخر آدمی توسط شیطان فتح میشود و انسان به تمام و کمال به نوکری شیطان درمیآید. روح انسان، یعنی آن سامانهی ادراکی انسان، از ناموس و شرف انسان نیز بالاتر است؛ چرا که اگر سامانهی اندیشه سرقت شود و تحت تسلط شیطان درآید، انسان خودش بیشرف و بیناموس میشود، از خود میگذرد، نه شرف و ناموس میشناسد. پس روح انسان از شرف و ناموس نیز برتر و بالاتر است. پس از جان و دل باید از خدا بخواهیم روحمان را خودش نگه دارد و پاسبانی نماید. تسخیر روح انسان، اسارت انسان، حبس ابد انسان در نوکری شیطان است. انسان اشتهایش دگرگون میشود؛ آن اشتهای اعلی علیّین ملکوتیاش، اشتهای اَسفَلی میشود. به قعر اسفل سافلین سقوط کرده، جز چرک و پلیدی هیچ حظّ و لذتی را درنمییابد.
اشتهایش اسفلی میشود 🕸
انسان وقتی روحش به اسارت شیطان درمیآید، اشتهایش اسفلی میشود؛ از چرک و کثافت و پلیدی لذت میبرد. دیگر اشتهایش عسلی نیست، اشتهایی سوسکی پیدا میکند؛ در میان فاضلاب و کثافت به دنبال لذات میگردد تا بهرهای از آن ببرد. انسان سقوط کرده تا این حد پست و پلید میگردد، حتی از سوسک نیز پلیدتر میشود؛ چه بسا ذات آن سوسک از انسان پلید بهتر باشد. انسان سقوط کرده، مغزش نیز قفل میشود؛ لایههای انسانی مغزش خاموش و لایههای حیوانیاش فعال میشود. اشتهای کیهانی و فراکیهانیاش کال میشود، عصب کیهانیاش از کار میافتد و عصب پست و پلیدش راهاندازی میشود. کورِ دنیا میشود؛ جز دنیا فراتر از آن چیزی نمیبیند، فراتر از دنیا را انکار میکند. چرا؟ چون دیدِ بصیرت ملکوتی خود را کور ساخته. چرا؟ چون روحش، ادراکش به تسخیر شیطان درآمده، فرکانسش همسو با فرکانس نفس و شیطان شده است. وجودش موج شیطانی را میگیرد؛ یعنی این انسان وقتی روحش به تسخیر شیطان درمیآید، امواج شیطانی را به راحتی میگیرد، تنظیم به موج شیطانی میشود و دیگر هیچ موج ملکوتی را نمیگیرد. وقتی ارتعاشات وجود انسان هماهنگ با شیطان شد، شیطان به راحتی القائات خود را به دل او نفوذ میدهد؛ آنچنان نفوذی که انسان خیال میکند خودش آن را به وجود آورده. آرزو میکند؛ آرزویی که شیطان برای او ایجاد میکند. اما چنان با شیطان همفرکانس میشود که خیال میکند آرزوها، آرزوهای خودش است، آرزوهای انسانی است. و شیطان ابتدا برای اینکه بتواند راهی برای تسخیر روح او پیدا کند، آرام آرام، قطرهای امیالش را نفوذ میدهد؛ نَمی از فرکانس شیطانی به دل انسان نفوذ میکند. اگر خنثی نکند، آن نَم تبدیل به دریا میشود، آن موج کوتاه تبدیل به موجی بلند میشود و کل جهان انسان را تسخیر میکند و انسان با ارتعاشات شیطان به رقص میآید و تبدیل به ساز و آواز شیطان میشود، هم سازوکارش میشود، هم مکمل شیطان میشود، آفند و پدافند شیطانی میشود، خودش از شیطان محافظت میکند.
معکوسنویسی خواهم شد 📜
آری، انسان باید هر از چند گاهی به روح خود مراجعه کند، خودش را معاینه کند تا از سلامت روح خود خبردار شود. نه هر از چند گاهی، که باید لحظه به لحظه بر سر روح خود به نگهبانی بایستد که مبادا رخنهای از سمت شیطان باز شود. آری، این اشتهاها لذت حرکت را در انسان برمیانگیزد. انسانی که به سوی گناه میپرد، حرکت میکند، یعنی اشتهایی دروغین در روح او به وجود میآید و او به سوی آن گناه تحریک میشود. هرگونه اشتهایی که در انسان است، آن اشتها تنها ابزاری برای حرکت انسان است. اشتها یعنی انسان برای حرکت راغب شدن، انسان برای سعی و تلاش خودش را آماده کردن، یعنی انسان با جان و دل به سوی سعی و تلاش قدم برمیدارد. یعنی تمام این اشتهاها، تمام این لذایذ، فرعاند؛ هدف فراسوی اشتهاهاست. آن اشتهایی که ابزار بود تا من حرکت کنم و به مقصد برسم. پس مواظب روح خود باشم. اگر روحم تسخیر شد، شیطان برای من نسخهی جدیدی خواهد نوشت، معکوسنویسی خواهم شد. انسانی که با فطرت خداشناسی، با فطرت توحیدی پای به عرصهی دنیا گذاشته بود، حال با نسخهی شیطانی پشت به فطرت خود میکند، تمام ارزشها را نادیده میگیرد و مسیر به سوی اسفل را با شتاب تمام طی میکند.
آرزوهای پوچ و دروغین ⛓️
پس مواظب دل خودم باشم. از نشانههای تسخیر روح، آرزوهای پوچ و دروغین است. هرچه انسان مشغول آرزوهای کوچک شد، یعنی بیم آن است که روح انسان به تسخیر شیطان درآمده است. آرزوهای کوچک و پوچ و دنیوی، اسبابی برای تسخیر دل آدمی است. قلب آدمی به اشغال شیطان درمیآید. هرچه این آرزوها بیشتر و بیشتر میشود، دل انسان تنگ و تنگتر میگردد. هرچه آرزوها کمتر، دل وسیعتر. هرچه این آرزوها بیشتر، دل تنگتر و تاریکتر میشود. هرچه انسان در مسیر آرزوهای پوچ شتاب میگیرد، دلش تنگتر و تنگتر میشود، به انواع افسردگیها گرفتار میشود، آرامشش، آسایش او گسسته میشود. پس این آرزوهای پوچ و کوچک، اسباب سلب آرامش و آسایش و بهداشت و سلامتی انساناند. هرچه از اینها دورتر، به آرامش نزدیکتر میشود. آرزوها چه میکنند؟ دل انسان را احاطه کرده و اشغال میکنند و دیگر جایی برای حظّ ذکر خدا نمیگذارند، خلوت دل انسان را به هم میریزند. انسان آرزو کند، آرزوی دنیوی کند، چه میشود؟ همین که خلوت او از هم گسسته میشود، هیاهوی قلبی آغاز میشود. آن آرزوهای کوچک در دل آدمی به سوی آدمی فریاد میکشند و انسان را زجرکش میکنند تا به سوی رسیدن به همان آرزوها خودش را فدا کند؛ نه خودش را، دینش را، شرفش را، ناموسش را به باد میگذارد تا به آرزوهایش برسد. از سویی دیگر، همانها پنجرههایی میشود برای تلقینات شیطان تا شیطان بتواند پایگاه خود را مجهزتر کند.
امان از آرزوهای آخرالزمانی 🦂
آری، آرزوهای کوچک، دل آدمی را مرکز مَکاره میکند. هر یک از مَکارح همچون نیرویی است که انسان را به سوی خود میکشد و انسان به نوکری آنها درمیآید. هرکدام، اشتهای خودشان را به انسان میرسانند و انسان در جهت رفع اشتهای آنها قدم برمیدارد؛ به هر گناهی دست میزند تا به آرزوهای پست خود برسد. امان از آرزوهای آخرالزمانی که آرزوهای دجالیاند. آرزوهای آخرالزمانی، عین فینال آرزوهای دنیوی. در آخرالزمان، مسابقهی کثیفی در میدان آرزوهای کور برقرار است. همه از هم سبقت میگیرند و خیال میکنند با رسیدن به آن آرزوهای پست و کثیف و خُرد، سرور دیگران خواهند شد. خود را فدا میکنند. دین و دنیا و شرف و هرچه خوبی دارند، به پای آن آرزوهای کوچک فرومیریزند، میسوزانند، خودشان را هیزم آن آرزوهای پست میسازند. و امان از آرزوهای آخرالزمانی، از آرزوهای دَرنده و گَزنده. به این مرحله میرسد که آرزوهای او درنده میشود؛ یعنی وقتی دیگران را به زحمت میاندازند، گویا که به آرزوی خود رسیدهاند. آرزویشان بدبختی دیگران میشود. با درد و رنج و فقر دیگران لذت میبرند. این میشود آرزوی انسان آخرالزمانی. هرچه آرامش و آسایش دیگران به هم میخورد، گویا که او به آرزوی شیرین خود میرسد. از همان مسیر، این آرزوها پای دل انسان گذاشتهاند که انسان خود را نسبت به آرزوهای کوچک رام نمود و حال همان آرزوها تبدیل به تیر و ترکش حسد میشود؛ آرزوهایی که مهمات شیطانی میشود و به وسیلهی شیطان به سمت دیگران پرتاب میشود. از جان خودش، خانواده و جامعه و جهانش سلب آرامش میکند. همان آرزوهای کوچک متعفن، همان امواج متعفن را در این جهان به ارتعاش درمیآورَد، فضا را آلوده میکند و زمانی میرسد که انسان آرزوهایش، آرزوهای مُرده میشود. «ای کاش، ای کاش»هایش بلند میگردد؛ یعنی انسان مُردهخواری میکند، آرزوهای مردهاش را نشخوار میکند، آه خود را بلند میکند، در حالی که میبایست آن آههایش را حفاظت میکرد، آن آهها را به نام خدا تبدیل میساخت. و حال، آن «ای کاش»هایش همان آرزوهای نرسیده و مرده است. ای کاش میرسیدم، ای کاش فلان میشدم که نشدم. و زمانی میرسد که میگوید ای کاش فلانی به آرزویش نرسد و بدبخت شود، ای کاش فلانی به آن موفقیت نمیرسید. مواظب احوال خود باشیم.
آرزوها باید در مسیر بندگی خدا استخدام شود 🙏
رمز چگونه است؟ چگونه از این درد برهیم؟ هرآنچه از دستمان رفت، نباید به آن تأسف بخوریم و به چیزی که به آن میرسیم، نباید شادمان شویم؛ بلکه خود را در معرض امتحان و آزمون ببینیم و از خدا بخواهیم که از این آزمون بندگی با موفقیت بیرون آییم. پس نباید آرزوهای ما مانع وظایف بندگی ما گردد. هر آن آرزویی که سد راه بندگی خداست، آرزویی پست و پلید است؛ همان تمنّیاتی است که امام سجاد از آن به درگاه خدا استغاثه میکند. آرزوها باید در مسیر بندگی خدا استخدام شود. ای کاش بگو، آرزو کن که بندهی ناب خدا گردی، آرزو کن به آن آخرین حد بندگی برسی، آرزوی لذت کن، اما لذاتی متعالیِ پایانناپذیر. آرزو کن شکل پیغمبر شوی، نه آنکه به فلان سرزمین قدم بگذاری و خودت را مشغول گناه سازی. آرزو کن که در سِدرَةُالمُنتَهیٰ بپری، در آستانهی قرب خدا به ترنم مشغول گردی. آرزو کن سوار بُراق شوی، به باغ رضوان روی. آرزو کن، آرزوهای خود را بلند کن. آرزوهای کور تا کی؟ پس باید که آرزوهایمان در مسیر اهداف بندگی خدا، در مسیر اهداف آفرینش برنامهریزی شود. باید تحت مسیر اهداف خلقت شود. آرزوهایی که مزاحم بندگی هستند، باید حذف شوند. آرزوهایی که مانع آزمون بندگیاند. انسان پشت میز آزمون، از آزمون شکایت نمیکند، بلکه موفقیت در آن را از خدا طلب میکند. پس مواظب باشیم تا شیاطین مسخرهمان نکنند. مواظب باشیم صدای شیطان را خاموش کنیم. مبادا ارتعاشات شیطان ما را به سوی خود تحریک کند، برانگیزاند، ما را به استخدام خود درآورد که میآورَد. چه کنیم؟ با صوت رحمانی، صوت شیطانی را خاموش کنیم. یاد خدا را زنده نگه داریم تا هرگونه تقدیرات شیطانی از دلمان حذف شود. اگر انسان غافل شود، تنها صدایی که شنیده میشود، صدای شیطان است، گستاخی نفس است که انسان را به نوکری خود فرامیخوانَد، و شیطان و ابلیس از هم سبقت میگیرند تا انسان را از انسانیت به پایین کشند.
لشکر سوارهات و پیادهات را گسیل دار 🐎
«تحریک کن هر کسی را که میتوانی با صوتت.» انسانی که اسیر صوت شیطان است، نمیداند. از صبح تا شام، به هنگام خواب با صوت شیطان میخوابد و خبر ندارد؛ یعنی نمیخواهد لحظهای ساز و آواز شیطانی قطع شود. میخواهد با آن برقصد و شیطان را عبادت بکند. «و لشکر سوارهات و پیادهات را گسیل دار و در اموال و اولاد آنها شراکت کن.» انسان دورگهی انسانی-جنی و انسی چگونه انسانی است؟ دورگه میشود. انسانی که مالش نیز دو جنسی است؛ هم جنس انسانی و هم حیوانی دارد. اول یک گاز شیطان از طعام او میزند و انسان نیمخوردهی شیطان را تناول میکند و خبر ندارد. انسان، اسیر چنین انسانی است.
«به آنها وعده بده» و شیطان جز دروغ وعده نمیدهد. پس باید که از آرزوهای مخرب و کور فرار کنیم؛ آرزوهایی که بیماری را در وجود انسان به وجود میآورند. آرزوهایی داریم که آمیخته با حسد است، آرزوهایی داریم که آمیخته به غرور و عُجب است، آرزوهایی داریم که با تکتک مَکارح مخلوط است و آرزوهایی داریم که به ترکیب مکارح درآمده است و هر کدام دردی را در انسان و جامعه به وجود میآورند و انسان را بیمار و اسیر خود میسازند.
انسان باید هم دنیاشناس باشد 🔎
چه کنیم از درد این آرزوهای کوچک برهیم؟ از جمله راهکارهای ساده، دنیاشناسی است. انسان باید هم دنیاشناس باشد و هم متاع دنیا را بشناسد و با متاع آخرت، متاع دنیا را نخرد؛ بلکه برعکس، آن را به پای آخرت خود بسوزاند. انسان باید از وجودش، از جسمش، از آرزوهای کوچک خود برهد، بگذرد و این آرزوهای کوچک را با آرزوهای بزرگ اخروی معامله کند؛ نه آنکه آخرت را بسوزاند تا دنیا را به دست آورد. اگر دنیاشناس شدم و سرم را به سوی ملکوت اعلی چرخاندم، بهتر است دلم را از این دنیا بِکَنم تا اشتهای ملکوتیام بیدار شود. تا اشتهای دنیوی زنده است، اشتهای اخروی کُند خواهد بود، اشتهای فراکیهانی من کار نخواهد کرد. وقتی دلم را به ملکوت چرخاندم، اشتهایم تحریک میشود، حتی مغزم نیز حالات خود را عوض میکند؛ لایههای ملکوتی (که) خاموش (بود)، (و حیوانی فعال بود، برعکس) میشود. پس دنیا را بشناسم، زرِ جانم را به مِفرغ دنیا تلف نکنم. تاجر واقعی باید از تجارت سود ببرد؛ این دنیای دون را به پای آخرت بسوزاند، دنیا را هیزم آخرت قرار دهد، نه برعکس.
زندگی دنیا جز سرمایه فریب نیست 🎭
«هر نفسی طعم مرگ را خواهد چشید، و این است و جز این نیست که اجرتان، پاداشتان روز قیامت داده خواهد شد. هر آن کسی که از آتش دور شد و داخل بهشت شد، رستگار شد. و بدانید زندگی دنیا جز سرمایهی فریب نیست.» پس انسان اگر فریبشناس باشد، شیشهی براق را به جای الماس نمیگیرد. ما شیشهها را به جای الماس معامله میکنیم؛ جانمان را به پای شیشهی دنیا میبازیم به خیال آنکه به الماس ناب دست مییابیم.
مبادا شیطان مرا با رحمان بودن خدا فریب دهد ⚠️
«ای انسان، همانا وعدهی خدا حق است، مبادا شما را دنیا فریب دهد.» این جای کار آسان است. آری، دنیا فریبنده است، میفریبد. باید مواظب فریب دنیا باشم. حیات دنیوی فریبنده است، نباید فریب بخورم. آیا من فریب کرم خدا را بخورم؟ یا در دلم چنان در آرزوهای خود غرق شوم، کرم او را یاد کنم، از وظایف بندگیام عدول کنم؟ او ارحم الراحمین است. خودم را فریب دهم، به جای توبه رو به گناه شتاب گیرم؟ یعنی من خودم را با خدایم میخواهم فریب دهم؟ با کرم و رحمت خدایم؟ به والله چنین نیست. من در میدان آزمون بندگی خدا هستم. خدا وظایفی را برای من واجب ساخته. من از واجبات بگریزم، غرق گناه شوم، به خدا (نعوذبالله) فحش دهم و خدا را به ارحم الراحمینیت یاد کنم؟ مبادا شیطان مرا با رحمان بودن خدا فریب دهد و اشدّ المعاقبین بودن را از یادم ببرد.
این زندگی دنیا بازی است 🌱
دنیا را بشناس و پشت سرت بینداز، چرا که دنیا برای تو محل قرار نیست. بدان که دنیا خانهی تو نیست و تو در این دنیا هیچ قرارگاهی نداری. نهتنها (این)، خدا این دنیا را وسیلهای برای بندگانش ساخته تا بنده برای سرای آخرت توشه جمع کند، نه اینکه خود را توشهی این دنیا سازد.
«بدانید، یقین کنید، این زندگی دنیا بازی است.» یعنی اگر بخواهید در مقابل آخرت دنیا را مقایسه کنید، بازی است در برابر آخرت. «و سرگرمی است و زینت است.» یعنی ظاهری دارد، باطنی ندارد. «فخرفروشی میانتان.» دنیا فقط برای این است که شما میان خودتان به هم فخر بفروشید. «و فزونطلبی در اموال است.» هرکس مال خودش را به رخ دیگری بکشد. «و تَکاثُر در اولاد. مثل بارانی است، به شگفتی میآورَد کفار را نباتش، گیاهش.» این کفار یعنی کشاورزان را به شگفتی میآورد. چرا به کشاورزان کفار میگویند؟ چون دانهی خود را میان خاک پنهان میکند و کافر نیز ایمان را در نفس خود خاموش و پنهان میکند. «کشاورزان را به شگفت میآورَد، آنگاه خشک میشود و تو آن گیاه را زرد میبینی، آنگاه به کاه تبدیل میشود. و در آخرت عذاب شدیدی است، و مغفرتی از الله و رضوانی از الله. حیات دنیا جز متاع فریبنده نیست.» پس دنیا را بشناسم؛ لَعب است، لَهو است، زینت است، تَفاخُرٌ بَینَکُم، تَکاثُرٌ فی الاَموالِ وَ الاَولاد است. مثل باران است که کشاورزان را به وجد میآورَد اما بالأخره به کاه تبدیل میشود و عذابی در آخرت ما را به سوی خود میخواند. اما کسی که کشاورز نیکیها شد، به مغفرت او دست مییابد. باید که متاعشناس باشم. جناس خاصی است که این کشاورز با کفار یاد شده است. با کافرانِ مسیر بندگی خدا. این کشاورزان، متاع غرور را در دل این زمین میپرورانند و کفار، آن آمال پست و پلیدشان را، سرزمین وجودشان را با پلیدیها کشت میکنند. بالأخره تمام میشود، اما عذاب آن میماند. تمنیات را در دل خود نکاریم. این تمنیات دنیوی، پروراندن سراب است، کاشتن بدهی است، جرم است. ما اگر بدهی بکاریم، جز بدهی برداشت نخواهیم نمود. سراب بکاریم، به آب، به خدا نمیرسیم.
فرق سراب و آب، زندگی و مرگ است 💧
کاشتن پستیها جز پستی به بار نمیآورد. سیاهی بکاریم، به ظلم و ظلمت میرسیم. باید که خود این دنیا را ما درون اعمال نیکمان بکاریم، آخرت را، بهشتها را از آن بیرون آوریم. انسان مزاجش افلاکی است، فراافلاکی است. حتی فراافلاک هم با مزاج آدمی سازگار نیست، چه برسد به مزاج دنیوی که انسان را فضولاتخوار میکند، انسان را تبدیل به رستوران شیاطین میکند و بهائم بر انسان سروری میکنند. پس سرابخواری نکنیم که مرگخواری است. هر کس به دنبال سراب بدود، به مرگ زودرس خواهد رسید. طعم سراب، مرگ است؛ همانطور که طعم حیات، آب است. فرق سراب و آب، زندگی و مرگ است. فرق بین دنیا و آخرت نیز فرق بین زندگی و مرگ است. آب را از سراب بشناسیم، همانطور که حیات را از مرگ میشناسیم. دویدن به سوی سراب، مرگ را سریعتر ساختن است. انسان حریص، خود را زودتر از دیگران به هلاکت میاندازد. به سوی دنیا هرکه با سرعت دوید، به مرگ و فقر زودتر رسید.
اعمالشان مثل سرابی است در بیابان 🏜
«کسانی که کافر شدند، اعمالشان مثل سرابی است در بیابان. تنها شخص تشنه و عطشان آن را آب حساب میکند. زمانی که به آن میرسد، به آن سرابی که هیچ است، به آن میرسد، چیزی در آن نمییابد، اما خدایش را در آنجا میبیند و خدا به حسابش میرسد و الله سریع الحساب است.»
نظرتون در مورد این پست چیه؟