جام جان

تدبیر طبیبانه بر علیه دشمن

تدبیر طبیبانه بر علیه دشمن

- اندازه متن +

📅 تاریخ:1405/04/11 – 17 محرم 1448
✨ جلسه: مشکات نور
🎤 سخنران: استاد علی ساعی


🌻🔆🔆🌻

🌼🔆🌼متعالی‌ترین تدبیر بر علیه دشمن🌼🔆🌼

🌹🔅☘️ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ☘️🔅🌹

🔅🌹 «فرمانده عملیات تدبیر»  «اصول قطعی پیروزی»  «راز هل من ذاب سید الشهداء» «جنگ میان شجره طیبه و خبیثه»  «آبیاری با عطش» و … چکیده با تکمله       1405.04.11    علی ساعی(عبدالله مشکات) 110.141(903)  🌹🔅

🌼🌸☘️🌷🌹🌻 🕋  🤲 🌙 ✳️✅ ❇️ ✨🔆💫🔆

🌸 🕋 🔆 اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِي رُوعِي🔆 🕋 🌸

☀️🌹مِنَ التَّمَنِّي وَ التَّظَنِّي وَ الْحَسَدِ🌹☀️

🤲 🔆ذِكْراً لِعَظَمَتِكَ، وَ تَفَكُّراً فِي قُدْرَتِكَ، وَ تَدْبِيراً عَلَى عَدُوِّك🔆 🤲

☘️ادامه جلسه قبل(راهبرد «تدبیر بر علیه دشمن»1405.3.28)

❇️فرمانده عملیات تو کیست؟

💫فرمانده اول و آخر تو «الله» است، به تبع او «رسول الله و حجت الله»! تحت پایگاه و پادگان «حزب الله» به انجام ماموریت خود بپردازند!

✨🔆 المائدة : 55   إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ

🔆 سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‏اند؛ همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند.

✨🔆 المائدة : 56   وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ

🔆 و كسانى كه ولايت خدا و پيامبر او و افراد باايمان را بپذيرند، پيروزند؛ (زيرا) حزب و جمعيّت خدا پيروز است.

✨🔆 المجادلة : 22   لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ في‏ قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

🔆 هيچ قومى را كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند نمى‏يابى كه با دشمنان خدا و رسولش دوستى كنند، هر چند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندانشان باشند؛ آنان كسانى هستند كه خدا ايمان را بر صفحه دلهايشان نوشته و با روحى از ناحيه خودش آنها را تقويت فرموده، و آنها را در باغهايى از بهشت وارد مى‏كند كه نهرها از زير (درختانش) جارى است، جاودانه در آن مى‏مانند؛ خدا از آنها خشنود است، و آنان نيز از خدا خشنودند؛ آنها «حزب اللَّه» اند؛ بدانيد «حزب اللَّه» پيروزان و رستگارانند.

المجادلة : 19   اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ

شيطان بر آنان مسلّط شده و ياد خدا را از خاطر آنها برده؛ آنان حزب شيطانند! بدانيد حزب شيطان زيانكارانند!

❇️اصول قطعی پیروزی و شکست

اصل قطعی: پیروزی قطعی با حزب الله است! چون سنت خداست!

اصل قطعی: شکست قطعی با حزب الشیطان است(یا شیاطین و افعال آنها)- شیاطین و افعالشان دارای اجل مسمی است!

چون جهان به احسن تقویم است و هر اسفلی تفسیری از احسن است، تعریف به اضداد است، کوچه‌ای که نظام احسن را از خارج از چارچوب آن به تماشا می‌نشیند!

✨🔆 الإسراء : 81   وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً

🔆 و بگو: «حق آمد، و باطل نابود شد؛ يقيناً باطل نابود شدنى است!»

هر گونه «شیطنت، دشمنی، گناه، مکروهات و سیئات» در دایره محدود آزمون به مدت زمان مشخص و معین در مکان تعیین شده صورت می‌پذیرد!

نقش مومنان در حمایت از دین الهی، صرف نفع‌بری و فرصت ابراز حسن بندگی و حضور در فضای عشق‌بازی، تفسیر تولّی و تبرّی است.

❇️ اطلاعات و عملیات

چه بر علیه دشمنان انسی چه جنّی، بایستی عالمانه و مدبرانه عمل شود!

دشمنی و عملیات کور ممنوع است، چه در حوزه فیزیک و چه متافیزیک!

❇️ درجه‌بندی دشمنی‌ها

بر اساس سطح، کمّ و کیف دشمنی

ارائه راهبرد و تدبیر مناسب به میزان و کمّ و کیف دشمنی‌ها

❇️ مدیریت متعالی دشمنی

به نیت اینکه این دشمنی جهت رضای خدا در وحله اول و اینکه خود این دشمنی نوعی نفع‌رسانی به خود دشمن است! چرا که از شرات او کم نموده و از مسئولیت و کیفر روز محشر او می‌کاهد!

❇️نکته‌های مهم اولیه در تدبیر

رعایت انصاف و عدالت در دشمنی و همچنین عدم زیاده‌روی و اسراف در دشمنی است!

زمانیکه در هر مرحله از دشمنی، کفایت تحصیل شود، بایستی از برخورد سخت در دشمنی خودداری شود!

✨🔆 الإسراء : 33   وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتي‏ حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً

🔆 و كسى را كه خداوند خونش را حرام شمرده، نكشيد، جز بحق! و آن كس كه مظلوم كشته شده، براى وليش سلطه (و حق قصاص) قرار داديم؛ اما در قتل اسراف نكند، چرا كه او مورد حمايت است!

❇️تدبیر طبیبانه و عمرانی علیه دشمن

دشمنی با دشمن مثل دشمنی با میکرب و بیماری است، به قصد طبابت و از بین بردن درد و بیماری و رفع زحمت و مزاحمت انجام پذیرد!

همان‌طوری که درمان با «پرهیز‌های غذائی، تنظیم غذائی، اصلاح نظام غذائی، تغییر غذائی، کم‌خوری، مراعات مزاج و تعدیل مزاج، باب طبع مزاج‌خوری، داروهای ساده، داروهای ترکیبی مرکب، آنگاه به تیغ حجام، حمام داغ، مالش، روغن‌مالی، حقنه، سعوط، قیء و داغ زدن، جراحی و … و داروی اضطراری و …» انجام می‌پذیرد، در دشمنی نیز کیفیت و کمیت برخورد بایستی به تناسب تنظیم شود. 

💫🔆 وَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع‏: طِبُّ الْعَرَبِ فِي سَبْعَةٍ شَرْطَةِ الْحِجَامَةِ وَ الْحُقْنَةِ وَ الْحَمَّامِ وَ السُّعُوطِ وَ الْقَيْ‏ءِ وَ شَرْبَةِ عَسَلٍ وَ آخِرُ الدَّوَاءِ الْكَيُّ وَ رُبَّمَا يُزَادُ فِيهِ النُّورَة[1]

🔆 و از امام باقر علیه‌السلام روایت شده که فرمود: «پزشکی عرب در هفت چیز است: شکاف حجامت، تنقیه، حمام کردن، فتیله، قی کردن، شربت عسل، و پایان درمان داغ کردن است — و گاهی نوره (موبَرِ تنک‌کن/کیسه‌کش) نیز بدان افزوده می‌شود.»

❇️تدبیر دم و بازدم

در دشمنی نباید تمام منافذ دوستی و یا مداخل محتمل دوستی را مسدود نمود!

برای دشمن منافذی برای تنفس دوستی را باز بگذارید!

نباید برای دشمن تمام مخارخ فرار را مسدود نمود! چه بسا درنده‌تر شود!

تدبیر بر دشمن مثل جراحی و معماری دشمن است!

نباید کینه‌افزائی کند!

نباید موجب افزایش مفاسد شود!

مطهرانه نباید گندافزائی شود، تعفن‌سرائی کند!

آتش‌نشانی نه آتش‌فشانی!

نهایت امر اگر گریزی از نابودی دشمن نیست می بایست جوانمردانه برخورد سخت انجام پذیرد!

❇️تدبیری کیمیاگرانه با دشمنی

💫🔆وَ قَالَ ع‏ أَحْبِبْ حَبِيبَكَ هَوْناً مَا عَسَى أَنْ يَكُونَ بَغِيضَكَ يَوْماً مَا وَ أَبْغِضْ بَغِيضَكَ هَوْناً مَا عَسَى أَنْ يَكُونَ حَبِيبَكَ يَوْماً مَا[2]

و فرمود: «دوستت را به اندازه‌ای [معتدل و] اندک دوست بدار که چه بسا روزی دشمنت گردد. و دشمنت را به اندازه‌ای [معتدل و] اندک دشمن بدار که چه بسا روزی دوستت شود.»

💫🔆 [وَ قَالَ‏ ع‏] أَحْبِبْ‏ حَبِيبَكَ‏ هَوْناً مَا عَسَى‏ أَنْ‏ يَكُونَ‏ بَغِيضَكَ‏ يَوْماً مَا وَ أَبْغِضْ‏ بَغِيضَكَ‏ هَوْناً مَا عَسَى‏ أَنْ‏ يَكُونَ‏ حَبِيبَكَ‏ يَوْماً مَا الهون بالفتح التأني و البغيض المبغض و خلاصة هذه الكلمة النهي عن الإسراف في المودة و البغضة فربما انقلب من تود فصار عدوا و ربما انقلب من تعاديه فصار صديقا.

و قد تقدم القول في ذلك على أتم ما يكون و قال بعض الحكماء توق الإفراط في المحبة فإن الإفراط فيها داع إلى التقصير منها و لأن تكون الحال بينك و بين حبيبك نامية أولى من أن تكون متناهية.

و قال الشاعر

و أحبب إذا أحببت حبا مقاربافإنك لا تدري متى أنت نازع‏
و أبغض إذا أبغضت غير مباينفإنك لا تدري متى أنت راجع‏

و قال عدي بن زيد

و لا تأمنن من مبغض قرب داره‏و لا من محب أن يمل فيبعدا[3]

«و فرمود: «دوستت را به‌آرامی و میانه‌روانه دوست بدار، چه بسا روزی دشمنت گردد؛ و دشمنت را به‌آرامی و میانه‌روانه دشمن بدار، چه بسا روزی دوستت شود.»

«الهون» (به فتح هاء) به معنای آرام گرفتن و میانه‌روی است. «بغیض» به معنای دشمن‌دار (مبغض). خلاصۀ این کلام، نهی از افراط در دوستی و دشمنی است، چه بسا کسی که دوستش می‌داری دشمن شود و چه بسا آنکه با او دشمنی می‌کنی دوست گردد.

یکی از حکما گفت: از افراط در محبت بپرهیز، زیرا افراط در آن، سبب کوتاهی [بعدی] در آن می‌شود. و اینکه حالت میان تو و دوستت همواره در حال رشد باشد، بهتر از آن است که به حد نهایی رسیده [و پایان‌پذیر] باشد.

و شاعر گفته است:

«چون دوست بداری، دوستی‌ای میانه‌رو بدار، که نمی‌دانی کی از او بریده‌ای.

و چون دشمن بداری، دشمنی‌ای نه چنان بیگانه [و مطلق] بدار، که نمی‌دانی کی به او بازگشته‌ای.»

و عدی بن زید گفته است:

«از دشمنی که خانه‌اش نزدیک است، ایمن مباش، و از دوستی که خسته شود و دور گردد [نیز ایمن مباش].»

❇️مدیریت متعالی دوستی و دشمنی

دوستی و دشمنی را در دیگ آرام‌پز قرار ده نه زود‌پز و تند‌پز که نه خواص دوستی را آشکار می‌کند و نه فرصت تغییر و دگرگونی برای دشمنی را فراهم می‌کند.

اما در برخورد با شیطان و تراز شیطانی تدبیر و مقابله بایستی بدون هیچ اغماضی صورت پذیرد! و همیشه برخورد بایستی از نوع سخت و داغ باشد!

اما برای گروه‌‌های دیگر به تناسب می‌تواند از نوع «برخورد سرد و خنک و نرم و یا گرم و داغ و سخت» تدبیر شود.

❇️ تدبیر پاک عالی‌ترین تدبیر

نیت پاک، فکر پاک و سلاح پاک نابودگر هر گونه دشمنی است، چه ظاهری چه باطنی است.

✨🔆 الإسراء : 81   وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً

🔆 و بگو: «حق آمد، و باطل نابود شد؛ يقيناً باطل نابود شدنى است!»

«ذهن پاک سرباز» قبل از سلاح و مؤثرتر از هر سلاحی است.

ذهن پاک هرگونه اسلحه‌ای را کارآمدتر می‌کند!

«ذهن ناپاک سرباز» همان سرباز را به دشمن تبدیل می‌کند!

تدبیر از تطهیر اعضاء و جوارح تا تطهیر دوستان و ناصران طریق!

❇️متعالی‌ترین تدبیر

زمانی برای درمان مریض نیاز به تزریق خون است! باید خون اهدا شود!

زمانی نیاز به پیوند اعضاء و جوارح!

باید عضو اهدا شود!

قلب اهدا شود!

تدبیر شهادت، متعالی‌ترین، مؤثرترین، مانده‌گارترین تدبیر است!

شهادت همه جانبه، تدبیری است همه‌جانبه!

تدبیر با کل اعضاء، با ذره به ذره که باید همه شهید شوند!

زمانی که رگ دین نیاز به تزریق خون داشته باشد و یا نیازمند پیوند اعضاء پاک است!

به زمان امام حسین علیه السلام دین الهی در گودال قتلگاه جهال بود! همه مردم در خواب غفلت هفت لایه جهل بودند و حقیقت مدفون بود! جامعه و تاریخ نیازمند شوک عظیمی بود!

انسانهای مرده بایستی با صاعقه‌ای پاک به حیات دوباره بازمی‌گشتند!

چه بسا باید خون پاک جاری شود تا مزرعه تشنه دین آبیاری شود!

❇️راز هل من ذاب   امام حسین علیه السلام

فتح الفتوح امام حسین علیه السلام تاریخی و به پهنای کل جهان هستی بود.

امام حسین علیه السلام از یکطرف در روز عاشورا «هل من ذاب» سر میداد و از طرف دیگر در شب عاشورا بیعت خود را برداشته بود!

برای اینکه ناپاکان از حریم دفاع پاک دینی دور شوند و از طرف دیگر پاکان دور مانده برای آبیاری شجره دین به او بپیوندند!

💫🔆ثُمَّ جَاءَ اللَّيْلُ فَجَمَعَ الْحُسَيْنُ ع أَصْحَابَهُ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْهِمْ فَقَالَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَصْلَحَ مِنْكُمْ وَ لَا أَهْلَ بَيْتٍ أَبَرَّ وَ لَا أَفْضَلَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَجَزَاكُمُ اللَّهُ جَمِيعاً عَنِّي خَيْراً وَ هَذَا اللَّيْلُ قَدْ غَشِيَكُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلًا وَ لْيَأْخُذْ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِيَدِ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ تَفَرَّقُوا فِي سَوَادِ هَذَا اللَّيْلِ وَ ذَرُونِي وَ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ‏ فَإِنَّهُمْ لَا يُرِيدُونَ غَيْرِي.

فَقَالَ لَهُ إِخْوَتُهُ وَ أَبْنَاؤُهُ وَ أَبْنَاءُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ وَ لِمَ نَفْعَلُ ذَلِكَ لِنَبْقَى بَعْدَكَ لَا أَرَانَا اللَّهُ ذَلِكَ أَبَداً بَدَأَهُمْ بِذَلِكَ الْقَوْلِ الْعَبَّاسُ بْنُ عَلِيٍّ ع ثُمَّ تَابَعُوهُ.

قَالَ الرَّاوِي:

ثُمَّ نَظَرَ إِلَى بَنِي عَقِيلٍ فَقَالَ حَسْبُكُمْ مِنَ الْقَتْلِ بِصَاحِبِكُمْ مُسْلِمٍ اذْهَبُوا فَقَدْ أَذِنْتُ لَكُمْ وَ رُوِيَ مِنْ طَرِيقٍ آخَرَ قَالَ فَعِنْدَهَا تَكَلَّمَ إِخْوَتُهُ وَ جَمِيعُ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ قَالُوا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا يَقُولُ النَّاسُ لَنَا وَ مَا ذَا نَقُولُ لَهُمْ نَقُولُ إِنَّا تَرَكْنَا شَيْخَنَا وَ كَبِيرَنَا وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّنَا لَمْ نَرْمِ مَعَهُ بِسَهْمٍ وَ لَمْ نَطْعَنْ مَعَهُ بِرُمْحٍ وَ لَمْ نَضْرِبْ بِسَيْفٍ لَا وَ اللَّهِ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَا نُفَارِقُكَ أَبَداً وَ لَكِنَّا نَقِيكَ بِأَنْفُسِنَا حَتَّى نُقْتَلَ بَيْنَ يَدَيْكَ وَ نَرِدَ مَوْرِدَكَ فَقَبَّحَ اللَّهُ الْعَيْشَ بَعْدَكَ ثُمَّ قَامَ مُسْلِمُ بْنُ عَوْسَجَةَ وَ قَالَ نَحْنُ نُخَلِّيكَ هَكَذَا وَ نَنْصَرِفُ عَنْكَ وَ قَدْ أَحَاطَ بِكَ هَذَا الْعَدُوُّ لَا وَ اللَّهِ لَا يَرَانِي اللَّهُ أَبَداً وَ أَنَا أَفْعَلُ ذَلِكَ حَتَّى أَكْسِرَ فِي صُدُورِهِمْ رُمْحِي وَ أُضَارِبَهُمْ بِسَيْفِي مَا ثَبَتَ قَائِمَتُهُ بِيَدِي وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ لِي سِلَاحٌ أُقَاتِلُهُمْ بِهِ لَقَذَفْتُهُمْ بِالْحِجَارَةِ وَ لَمْ أُفَارِقْكَ أَوْ أَمُوتَ مَعَكَ.

قَالَ وَ قَامَ سَعِيدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَنَفِيُّ فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَا نُخَلِّيكَ أَبَداً حَتَّى يَعْلَمَ اللَّهُ أَنَّا قَدْ حَفِظْنَا فِيكَ وَصِيَّةَ رَسُولِهِ مُحَمَّدٍ ص وَ لَوْ عَلِمْتُ أَنِّي أُقْتَلُ فِيكَ ثُمَّ أُحْيَا ثُمَّ أُخْرَجُ حَيّاً ثُمَّ أُذْرَى يُفْعَلُ ذَلِكَ بِي سَبْعِينَ مَرَّةً مَا فَارَقْتُكَ حَتَّى أَلْقَى حِمَامِي دُونَكَ وَ كَيْفَ لَا أَفْعَلُ ذَلِكَ وَ إِنَّمَا هِيَ قَتْلَةٌ وَاحِدَةٌ ثُمَّ أَنَالُ الْكَرَامَةَ الَّتِي لَا انْقِضَاءَ لَهَا أَبَداً ثُمَّ قَامَ زُهَيْرُ بْنُ الْقَيْنِ وَ قَالَ وَ اللَّهِ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنِّي قُتِلْتُ ثُمَّ نُشِرْتُ أَلْفَ مَرَّةٍ وَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ دَفَعَ الْقَتْلَ عَنْكَ وَ عَنْ هَؤُلَاءِ الْفِتْيَةِ مِنْ إِخْوَانِكَ وَ وُلْدِكَ وَ أَهْلِ بَيْتِكَ وَ تَكَلَّمَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِهِ بِنَحْوِ ذَلِكَ وَ قَالُوا أَنْفُسُنَا لَكَ الْفِدَاءُ نَقِيكَ بِأَيْدِينَا وَ وُجُوهِنَا فَإِذَا نَحْنُ قُتِلْنَا بَيْنَ يَدَيْكَ نَكُونُ قَدْ وَفَيْنَا لِرَبِّنَا وَ قَضَيْنَا مَا عَلَيْنَا وَ قِيلَ لِمُحَمَّدِ بْنِ بَشِيرٍ الْحَضْرَمِيِّ فِي تِلْكَ الْحَالِ قَدْ أُسِرَ ابْنُكَ بِثَغْرِ الرَّيِّ فَقَالَ عِنْدَ اللَّهِ أَحْتَسِبُهُ وَ نَفْسِي مَا كُنْتُ أُحِبُّ أَنْ يُؤْسَرَ وَ أَنَا أَبْقَى بَعْدَهُ فَسَمِعَ الْحُسَيْنُ ع قَوْلَهُ فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ أَنْتَ فِي حِلٍّ مِنْ بَيْعَتِي فَاعْمَلْ فِي فَكَاكِ ابْنِكَ فَقَالَ أَكَلَتْنِي السِّبَاعُ حَيّاً إِنْ فَارَقْتُكَ قَالَ فَأَعْطِ ابْنَكَ‏ هَذِهِ الْأَثْوَابَ الْبُرُودَ يَسْتَعِينُ بِهَا فِي فِدَاءِ أَخِيهِ فَأَعْطَاهُ خَمْسَةَ أَثْوَابٍ قِيمَتُهَا أَلْفُ دِينَارٍ.

قَالَ الرَّاوِي وَ بَاتَ الْحُسَيْنُ ع وَ أَصْحَابُهُ تِلْكَ اللَّيْلَةَ وَ لَهُمْ دَوِيٌّ كَدَوِيِّ النَّحْلِ مَا بَيْنَ رَاكِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ قَائِمٍ وَ قَاعِدٍ فَعَبَرَ عَلَيْهِمْ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ مِنْ عَسْكَرِ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ اثْنَانِ وَ ثَلَاثُونَ رَجُلًا وَ كَذَا كَانَتْ سَجِيَّةُ الْحُسَيْنِ ع فِي كَثْرَةِ صَلَاتِهِ وَ كَمَالِ صِفَاتِهِ. [4]

💫 راوی گوید: سپس شب فرا رسید. امام حسین (ع) یاران خود را گرد آورد، خدا را سپاس و ستایش گفت و رو به آنان کرد و فرمود: «اما بعد، من یارانی شایسته‌تر از شما نمی‌شناسم، و خاندانی نیک‌تر و برتر از خاندان خودم سراغ ندارم. خداوند از سوی من به شما همه‌ی خیر را پاداش دهد. این شب شما را پوشانده است، پس آن را مرکب خود کنید (بگریزید)، و هر یک از شما دست یکی از خاندانم را بگیرید و در تاریکی این شب پراکنده شوید و مرا با این گروه واگذارید؛ زیرا آنان جز مرا نمی‌خواهند.»

برادران و فرزندانش و فرزندان عبدالله بن جعفر (ع) گفتند: «چرا چنین کنیم تا پس از تو زنده بمانیم؟ خدا هرگز چنین روزی را به ما نشان ندهد.» عباس بن علی (ع) نخستین کسی بود که این سخن را آغاز کرد و سپس دیگران نیز به او پیوستند.

راوی گوید: سپس امام (ع) به بنی‌عقیل نگریست و فرمود: «همین کشته‌شدنِ مسلم (بن عقیل) برای شما بس است؛ بروید که به شما اجازه دادم.» و از راه دیگری روایت شده که در آن هنگام، برادرانش و همه‌ی خاندانش سخن گفتند و گفتند: «ای پسر رسول خدا، مردم چه خواهند گفت و ما چه پاسخ دهیم؟ بگوییم که ما پیر و بزرگ خود و فرزندِ دخترِ پیامبرمان را رها کردیم و با او تیری نینداختیم و نیزه‌ای نزدیم و شمشیری نزنیم؟ نه به خدا، ای پسر رسول خدا! هرگز از تو جدا نمی‌شویم، بلکه جان‌هایمان را سپر تو می‌کنیم تا در برابرت کشته شویم و به [مرتبه‌ی] تو برسیم. خداوند زندگیِ پس از تو را زشت گرداند.»

آنگاه مسلم بن عوسجه برخاست و گفت: «آیا ما تو را چنین رها کنیم و از تو بازگردیم، در حالی که این دشمنان تو را در بر گرفته‌اند؟ نه به خدا، هرگز خداوند مرا در حالی نبیند که چنین کرده باشم، تا نیزه‌ام را در سینه‌هایشان بشکنم و با شمشیرم با آنها بجنگم تا زمانی که دستگیره‌اش در دستم استوار باشد. و اگر سلاحی برای جنگ با آنان نداشتم، با سنگ به سویشان می‌انداختم و از تو جدا نمی‌شدم تا با تو بمیرم.»

سعید بن عبدالله حنفی برخاست و گفت: «نه به خدا، ای پسر رسول خدا! هرگز تو را رها نمی‌کنیم تا خداوند بداند که ما وصیتِ رسولش محمد (ص) را درباره‌ی تو حفظ کرده‌ایم. و اگر می‌دانستم که در راه تو کشته می‌شوم، سپس زنده می‌شوم و باز زنده‌ام می‌کنند و این کار هفتاد بار با من انجام شود، هرگز از تو جدا نمی‌شدم تا مرگ خود را پیش از تو ببینم. چگونه چنین نکنم، در حالی که این تنها یک مرگ است و پس از آن به کرامتی جاودانه می‌رسم؟»

زهیر بن قین برخاست و گفت: «به خدا، ای پسر رسول خدا! دوست داشتم هزار بار کشته و زنده شوم تا خداوند کشته‌شدن را از تو و این جوانان از برادران و فرزندان و خاندانت دور کند.»

گروهی از یارانش نیز سخنانی بدین مضمون گفتند و گفتند: «جان‌هایمان فدایت! با دستان و چهره‌هایمان از تو دفاع می‌کنیم. اگر در برابرت کشته شویم، به پروردگارمان وفا کرده‌ایم و وظیفه‌ای را که بر عهده داشتیم، به پایان رسانده‌ایم.»

به محمد بن بشیر حضرمی در آن حال گفته شد: «پسرت در مرز ری اسیر شده است.» گفت: «او را نزد خدا به حساب می‌آورم و اگر اسیر شده، دوست ندارم پس از او زنده بمانم.» امام حسین (ع) سخنش را شنید و فرمود: «خداوند تو را رحمت کند؛ تو در بیعت با من آزادی، پس برای آزادیِ پسرت تلاش کن.» گفت: «اگر از تو جدا شوم، درندگان مرا زنده زنده بخورند.» امام (ع) فرمود: «پس این جامه‌های (بُرود) را به پسرت بده تا در فدیه‌ی برادرش به کار آید.» و پنج جامه به او داد که ارزش هزار دینار داشت.

راوی گوید: امام حسین (ع) و یارانش آن شب را به عبادت گذراندند، در حالی که صدایشان همچون صدای زنبوران عسل، میان رکوع و سجود و قیام و قعود بود. در آن شب، سی و دو نفر از سپاه عمر بن سعد به ایشان پیوستند (یا از آنان جدا شدند) و این همواره روشِ امام حسین (ع) در کثرت نماز و کمالِ صفات بود.

💫🔆قَالَ وَ لَمَّا رَأَى الْحُسَيْنُ ع مَصَارِعَ فِتْيَانِهِ وَ أَحِبَّتِهِ عَزَمَ عَلَى لِقَاءِ الْقَوْمِ بِمُهْجَتِهِ وَ نَادَى هَلْ‏ مِنْ‏ ذَابٍ‏ يَذُبُ‏ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ ص هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ يَخَافُ اللَّهَ فِينَا هَلْ مِنْ مُغِيثٍ يَرْجُو اللَّهَ بِإِغَاثَتِنَا هَلْ مِنْ مُعِينٍ يَرْجُو مَا عِنْدَ اللَّهِ فِي إِعَانَتِنَا.[5]

🔆 راوی گفت: چون امام حسین (ع) کشته‌شدن جوانان و یاران محبوبش را دید، تصمیم گرفت با جان خود به استقبال دشمن رود و فریاد زد:

«آیا کسی هست که از حریم رسول خدا (ص) دفاع کند؟

آیا موحّدی هست که در [این مصیبتِ] ما از خدا بترسد؟

آیا فریادرسی هست که با یاریِ ما، به خدا امید داشته باشد؟

آیا یاوری هست که در یاریِ ما، آنچه را نزد خداست، امید داشته باشد؟»

❇️ تدبیر پاک و ناب

جنگ میان امام حسین علیه السلام با یزید، جنگ میان کلمه طیبه و کلمه خبیثه بود!

جنگ میان شجره طیبه و شجره خبیثه بود!

جنگ میان حق و باطل، نور و ظلمت بود!

❇️شجره طیبه به آب طیب و طاهر نیاز دارد

✨🔆إبراهيم : 24   أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ

🔆آيا نديدى چگونه خداوند «كلمه طيبه» (و گفتار پاكيزه) را به درخت پاكيزه‏اى تشبيه كرده كه ريشه آن (در زمين) ثابت، و شاخه آن در آسمان است؟!

✨🔆إبراهيم : 25   تُؤْتي‏ أُكُلَها كُلَّ حينٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ

🔆هر زمان ميوه خود را به اذن پروردگارش مى‏دهد. و خداوند براى مردم مثلها مى‏زند، شايد متذكّر شوند (و پند گيرند)!

✨🔆إبراهيم : 26   وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ

🔆 (همچنين) «كلمه خبيثه» (و سخن آلوده) را به درخت ناپاكى تشبيه كرده كه از روى زمين بركنده شده، و قرار و ثباتى ندارد.

✨🔆التوبة : 40   إِلاَّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذينَ كَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذينَ كَفَرُوا السُّفْلى‏ وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا وَ اللَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ

🔆اگر او را يارى نكنيد، خداوند او را يارى كرد؛ (و در مشكلترين ساعات، او را تنها نگذاشت؛) آن هنگام كه كافران او را (از مكّه) بيرون كردند، در حالى كه دوّمين نفر بود (و يك نفر بيشتر همراه نداشت)؛ در آن هنگام كه آن دو در غار بودند، و او به همراه خود مى‏گفت: «غم مخور، خدا با ماست!» در اين موقع، خداوند سكينه (و آرامش) خود را بر او فرستاد؛ و با لشكرهايى كه مشاهده نمى‏كرديد، او را تقويت نمود؛ و گفتار (و هدف) كافران را پايين قرار داد، (و آنها را با شكست مواجه ساخت؛) و سخن خدا (و آيين او)، بالا (و پيروز) است؛ و خداوند عزيز و حكيم است!

❇️کلمه طیبه حروفاتش پاک و پاکیزه است!

شجره طیبه به نور پاک، آب پاک، جان پاک، باغبان پاک نیاز دارد!

چه بسا! به جان باغبان، به خون و دل و سوز و گداز او نیاز داشته باشد!

چه بسا! تنها لب تشنه و عطشان باغبان چاره کار باشد!

و یا گل یاس و تلظای جان اوست!

چه بسا نیازمند سوز و هول و هراس جانهای پاک!

طپش تند دل زینبی!

آه‌های ربابی!

❇️کلمه خبیثه حروفاتش ناپاک است!

✨🔆 التوبة : 28   يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا وَ إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شاءَ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ حَكيمٌ

🔆 اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! مشركان ناپاكند؛ پس نبايد بعد از امسال، نزديك مسجد الحرام شوند! و اگر از فقر مى‏ترسيد، خداوند هر گاه بخواهد، شما را به كرمش بى‏نياز مى‏سازد؛ (و از راه ديگر جبران مى‏كند؛) خداوند دانا و حكيم است.

شجره خبیثه به ظلمت، به ظلم، به رجس و نجاست نیاز دارد

🌼علی ساعی(عبدالله مشکات) 110.141(903)🌼

🌟 خلاصه‌ی ضابطه‌مند از متن «تدبیر طبیبانه بر علیه دشمن»

ساختارِ راهبردی، عملیاتی و حکمتیِ متن،

۱ 💫. محور اصلی: تدبیرِ الهی در برابرِ دشمنِ درون و برون

متن، بر اساسِ دعایِ شریف:

«اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِي رُوعِي مِنَ التَّمَنِّي وَ التَّظَنِّي وَ الْحَسَدِ، ذِكْراً لِعَظَمَتِكَ، وَ تَفَكُّراً فِي قُدْرَتِكَ، وَ تَدْبِيراً عَلَى عَدُوِّكِ»

به تبیینِ راهبردِ تبدیلِ تهدید به فرصت می‌پردازد و القائاتِ شیطانی را با «ذکر، تفکر و تدبیر» به اوجِ تعالی، تبدیل می‌کند.

۲ 💫. اصلِ کلیدیِ هستی‌شناختی

انسان، معدنِ آثارِ رحمانی است؛ نه تنها وجودش باید پاک باشد، بلکه باید «هنرکده‌ی خدا» شود و هیچ اثرِ شیطانی در آن راه نیابد.

هدفِ نهایی: تبدیلِ تمامِ ظرفیت‌هایِ وجودی به «ابزارِ بندگیِ خالصانه» و «مقاومت در برابرِ شیطان».

۳ 💫. روشِ برخورد با دشمن (مراحلِ سه‌گانه)

مرحلهراهبرد
مرحله‌ی اولتلاش برای اصلاح و تبدیلِ دشمنی به دوستی (با رعایتِ انصاف و عدالت)
مرحله‌ی دوماگر مؤثر نبود، نابودیِ دشمنِ شیطان‌صفت (با برخوردِ سخت و قاطع)
مرحله‌ی سومشیطان و شیطان‌صفتان را جز به نابودی، نباید اندیشید

۴ 💫. تاکتیک‌هایِ عملیاتی در برابرِ دشمن

ساحتاقدام
انهدامِ پایگاهِ دشمناصلاحِ نفس و جهادِ اکبر
تنظیمِ شکایتارائه‌ی شکایت به درگاهِ خدا با توبه و ذکرِ جزئیات
تضعیفِ دشمنمحدودسازیِ امکانات، قطعِ خطوطِ ارتباطی، ایجادِ تفرقه و ترس
جنگِ روانیکوچک‌جلوه‌دادنِ دشمن، رسواییِ معایب، تخریبِ شخصیت
سپرِ نهاییتوحید که نیرویِ شکست‌ناپذیر است

۵ 💫. گسترشِ دایره‌ی تدبیر

محافظت از تمامِ تاریخ و جغرافیایِ خود و جهان

ایجادِ مشغولیتِ ذهنی برای دشمن

ساختِ «قلعه‌ی تعویذ» برای پناه از انواعِ شرور (به معنایِ توسل به اسماءِ الهی و اذکارِ محافظتی)

۶ 💫. حزب‌الله؛ حزبِ غالب

حزب‌اللهحزب‌الشیطان
پذیرشِ ولایتِ خدا، رسول و اولیاءپذیرشِ ولایتِ شیطان و احزابِ او
نور، پاکی، مکارمظلمت، پلیدی، مکاره

نتیجه: حزب‌الله غالب است نتیجه: حزب‌الشیطان نابودشدنی است

شرطِ پیوستن به حزب‌الله: پذیرشِ ولایتِ الهی و برائت از ولایتِ شیطان.

۷ 💫. افقِ فرازمانیِ تدبیر

شکستنِ محدودیتِ زمانی با توجه به «جهانِ اکبرِ وجود»

حجتِ خدا در هر عصر، دروازه‌ی گذر به ابعادِ پنهانِ آفرینش است.

آرزویِ لقاءالله، رمزِ نجاتِ حقیقت است.

تأثیر بر گذشته و آینده در بسترِ حال ممکن است.

هر لحظه، جان باید در طبقِ تقدیمِ خالصانه باشد.

۸ 💫. فرماندهِ عملیاتِ تدبیر

فرماندهِ اول و آخر، «الله» است و به تبعِ او، «رسولُ الله و حجّتُ الله».

پایگاه و پادگانِ عملیات، «حزب‌الله» است.

مؤمنان با پذیرشِ ولایتِ الهی، در این پادگان، به انجامِ مأموریتِ خود می‌پردازند.

۹ 💫. اصولِ قطعیِ پیروزی و شکست

اصلِ قطعی: پیروزیِ قطعی با حزب‌الله است (چون سنتِ خداست).

اصلِ قطعی: شکستِ قطعی با حزب‌الشیطان است (چون شیطان و افعالش، دارای «اجلِ مسمّی» هستند).

نقشِ مؤمنان: صرفِ نفع‌بری و فرصتِ ابرازِ حسنِ بندگی و حضور در فضایِ عشق‌بازی؛ که تفسیرِ «تولّی و تبرّی» است.

۱۰ 💫. تدبیرِ طبیبانه و عمرانی

دشمنی با دشمن، مثلِ دشمنی با میکروب و بیماری است؛ به قصدِ «طبابت» و «از بین‌بردنِ درد و بیماری» و «رفعِ زحمت و مزاحمت».

مراحلِ درمان (قیاس با طبابت):

پرهیزهایِ غذایی ← تنظیمِ غذا ← اصلاحِ نظامِ غذایی ← تغییرِ غذا ← کم‌خوری ← مراعاتِ مزاج ← داروهایِ ساده ← داروهایِ ترکیبی ← حجامت ← حمامِ داغ ← مالش ← روغن‌مالی ← حقنه ← سعوط ← قی ← داغ‌زدن ← جراحی ← دارویِ اضطراری.

در دشمنی نیز، کیفیت و کمیتِ برخورد باید به تناسبِ دشمنی، تنظیم شود.

۱۱ 💫. تدبیرِ دم و بازدم (میانه‌روی در دشمنی)

تمامِ منافذِ دوستی و مداخلِ محتملِ دوستی را مسدود نکنید؛ برای دشمن، «منافذی برای تنفسِ دوستی» باز بگذارید.

همه‌ی مخارخِ فرار را مسدود نکنید؛ چه بسا درنده‌تر شود.

تدبیر بر دشمن، مثلِ جراحی و معماریِ دشمن است؛ نباید کینه‌افزایی کند، نباید موجبِ افزایشِ مفاسد شود، نباید گندافزایی و تعفن‌سرایی کند.

آتش‌نشانی، نه آتش‌فشانی!

نهایتاً، اگر گریزی از نابودیِ دشمن نیست، جوانمردانه و سخت برخورد کنید.

۱۲ 💫. مدیریتِ متعالیِ دوستی و دشمنی

دوستی و دشمنی را در «دیگِ آرام‌پز» قرار دهید، نه زودپز و تندپز؛ تا هم خواصِ دوستی آشکار شود و هم فرصتِ تغییر و دگرگونی برای دشمنی فراهم گردد.

اما در برخورد با شیطان و ترازِ شیطانی، تدبیر و مقابله باید بدونِ هیچ اغماضی و از نوعِ «سخت و داغ» باشد.

برای گروه‌هایِ دیگر، به تناسب، می‌توان از نوعِ «برخوردِ سرد، خنک، نرم، گرم، داغ و سخت» استفاده کرد.

۱۳ 💫. تدبیرِ پاک؛ عالی‌ترینِ تدبیرها

نیتِ پاک، فکرِ پاک و سلاحِ پاک، نابودگرِ هر گونه دشمنی است (چه ظاهری، چه باطنی).

«ذهنِ پاکِ سرباز»، قبل از سلاح و مؤثرتر از هر سلاحی است؛ و «ذهنِ ناپاکِ سرباز»، خودِ سرباز را به دشمن تبدیل می‌کند.

تدبیر، از تطهیرِ اعضاء و جوارح تا تطهیرِ دوستان و ناصرانِ طریق.

۱۴ 💫. متعالی‌ترینِ تدبیرها؛ تدبیرِ شهادت

زمانی که رگِ دین نیاز به تزریقِ خون دارد، باید «خونِ اهدا» شود؛ و زمانی که نیاز به پیوندِ اعضاء و جوارح است، باید «عضو اهدا» شود.

تدبیرِ شهادت، متعالی‌ترین، مؤثرترین، و ماندگارترینِ تدبیرهاست.

شهادتِ همه‌جانبه، تدبیری است همه‌جانبه؛ با کلِّ اعضاء، با ذره‌به‌ذره، که باید همه شهید شوند.

در روزگارِ امام حسین (ع)، دینِ الهی در گودالِ قتلگاهِ جهال بود؛ همه‌ی مردم در خوابِ غفلتِ هفت‌لایه‌ی جهل بودند و حقیقت، مدفون بود. جامعه و تاریخ، نیازمندِ «شوکِ عظیم» بود؛ انسان‌هایِ مرده، باید با «صاعقه‌ای پاک» به حیاتِ دوباره، بازمی‌گشتند.

چه بسا باید خونِ پاک جاری شود تا مزرعه‌ی تشنه‌ی دین، آبیاری شود.

۱۵ 💫. رازِ «هَلْ مِنْ ذَابٍ» در شب و روزِ عاشورا

امام حسین (ع) در روزِ عاشورا، «هَلْ مِنْ ذَابٍ» سر داد؛ یعنی «آیا کسی هست که از حریمِ رسول خدا (ص) دفاع کند؟»

در شبِ عاشورا، بیعتِ خود را از یاران برداشت تا:

ناپاکان از حریمِ دفاعِ پاکِ دینی دور شوند.

پاکانِ دورمانده، برای آبیاریِ شجره‌ی دین، به او بپیوندند.

این، یک «تدبیرِ کیمیاگرانه» بود که هم «پالایشِ یاران» را به همراه داشت و هم «فرصتی دوباره» برای پیوستنِ پاکانِ غایب.

۱۶ 💫. جنگِ میانِ شجره‌ی طیبه و شجره‌ی خبیثه

شجره‌ی طیبهشجره‌ی خبیثه
کلمه‌ی طیبه (توحید، ولایت، پاکی)کلمه‌ی خبیثه (شرک، کفر، پلیدی)
ریشه‌ای ثابت و شاخه‌ای در آسمانریشه‌ای از زمین برکنده شده
به آبِ طیب و طاهر (ایمان، عشق، شهادت) نیاز داردبه ظلمت، رجس و نجاست نیاز دارد
میوه‌اش، هدایت و حیاتِ طیبه استمیوه‌اش، گمراهی و نابودی است

جنگِ امام حسین (ع) با یزید، جنگِ «شجره‌ی طیبه» با «شجره‌ی خبیثه» بود؛ جنگِ «نور» با «ظلمت»، «حق» با «باطل»، و «کلمه‌ی طیبه» با «کلمه‌ی خبیثه».

۱۷ 💫. خلاصه‌ی نهایی در یک جمله

«با ذکر، تفکر و تدبیر، از القائاتِ شیطانی، پلِ تعالی بساز؛ با پذیرشِ ولایتِ الهی، به حزبِ غالب بپیوند؛ و با چشمِ فرازمانی، در هر عصر، سربازِ عقل و حقیقت باش؛ و اگر رگِ دین نیاز به خون داشت، شهادت را به عنوانِ متعالی‌ترینِ تدبیرها، در آغوش بگیر.»

۱۸ 💫. کلیدواژه‌های مفهومی برای یادآوری سریع:

تدبیرِ طبیبانه = برخورد با دشمن مانندِ درمانِ بیماری (با پرهیز، دارو، و نهایتاً جراحی)

حزب‌الله = حزبِ غالب = پذیرشِ ولایتِ الهی

شجره‌ی طیبه = کلمه‌ی توحید و پاکی = نیازمندِ خونِ پاک برای آبیاری

شجره‌ی خبیثه = کلمه‌ی شرک و پلیدی = محکوم به نابودی

تدبیرِ شهادت = متعالی‌ترین، مؤثرترین، و ماندگارترینِ تدبیرها

رازِ «هَلْ مِنْ ذَابٍ» = پالایشِ یاران و فراخوانیِ پاکانِ غایب برای آبیاریِ دین

🌟 جملات فلسفی و حکمتیِ مستخرج از متن «تدبیر طبیبانه بر علیه دشمن»

۱ 💫. هستی‌شناسی (وجودشناسی)

«انسان، معدنِ آثارِ رحمانی است؛ نه تنها وجودت پاک باشد، بلکه سراسر وجودت هنرکده خدا شود.»

⇒ انسان، ظرفیتی بی‌نهایت برای تجلیِ صفاتِ الهی دارد؛ و هدف از خلقت، تبدیلِ این «معدنِ خام» به «هنرکده‌ای از نور و پاکی» است.

«جهان به احسن تقویم است و هر اسفلی، تفسیری از احسن است؛ تعریف به اضداد است.»

⇒ نظامِ هستی، بهترینِ ممکن است؛ و وجودِ شرّ و پلیدی، برای «تعریفِ خیر» و «آزمونِ انسان» است، نه اینکه خودش، اصالت داشته باشد.

«هر گونه شیطنت، دشمنی، گناه، مکروهات و سیئات، در دایره‌ی محدودِ آزمون، به مدتِ زمانِ مشخص و معین، در مکانِ تعیین‌شده صورت می‌پذیرد.»

⇒ شرّ، «موقت» و «محدود» است؛ و با آمدنِ حق، نابود می‌شود: «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ».

«شیطان و افعالِ او دارای اجلِ مسمّی هستند.»

⇒ باطل، «مرگِ ذاتی» دارد؛ و نابودیِ آن، نه یک احتمال، که یک «قطعیتِ تکوینی» است.

۲ 💫. معرفت‌شناسی (شناخت‌شناسی)

«القائاتِ شیطانی (تمنّی، تظنّی، حسد) را با ذکر، تفکر و تدبیر به اوج تعالی تبدیل کن.»

⇒ شناختِ صحیح، از «پالایشِ ذهن» آغاز می‌شود؛ و «ذکر، تفکر و تدبیر»، ابزارهایِ تحوّلِ معرفتی هستند.

«دشمنی و عملیاتِ کور ممنوع است؛ چه در حوزه‌ی فیزیک و چه متافیزیک.»

⇒ هر اقدامی، نیازمندِ «علم و آگاهی» است؛ جاهلانه عمل کردن، نه تنها مؤثر نیست، که خود، نوعی «دشمنیِ با خود» است.

«ذهنِ پاکِ سرباز، قبل از سلاح و مؤثرتر از هر سلاحی است.»

⇒ معرفتِ ناب، قدرت‌آفرین‌تر از هر ابزارِ مادی است؛ و «ذهنِ ناپاک»، خودِ سرباز را به دشمن تبدیل می‌کند.

۳ 💫. انسان‌شناسی (ولایت و کمالِ انسانی)

«فرماندهِ اول و آخرِ تو، “الله” است؛ به تبعِ او، رسولُ الله و حجّتُ الله.»

⇒ انسانِ کامل، کسی‌ست که فرماندهیِ خود را به خدا و اولیاءِ او سپرده است؛ و «حزب‌الله» بودن، یعنی «تسلیمِ ولایتِ الهی» شدن.

«نقشِ مؤمنان در حمایت از دینِ الهی، صرفِ نفع‌بری و فرصتِ ابرازِ حسنِ بندگی و حضور در فضایِ عشق‌بازی است؛ تفسیرِ تولّی و تبرّی.»

⇒ کمالِ انسانی، در «عشقِ بازی با خدا» و «ابرازِ بندگی» در برابرِ اوست؛ و «تولّی و تبرّی»، دو رویِ یک سکه‌ی ولایی.

«همه‌ی خلایق به ریشه و حقیقت، دارای حسنِ اعلا هستند؛ چرا که همه منبعث از اراده‌ی بی‌مثال و احسنِ اویند.»

⇒ فطرتِ همه‌ی انسان‌ها، بر «خیر» سرشته شده است؛ و انحراف، عارضی و موقتی است.

۴ 💫. فلسفه‌ی اخلاق (ارزش‌شناسیِ عملی)

«دوستت را به اندازه‌ای [معتدل و] اندک دوست بدار که چه بسا روزی دشمنت گردد؛ و دشمنت را به اندازه‌ای [معتدل و] اندک دشمن بدار که چه بسا روزی دوستت شود.»(مولا امیرالمومنین علیه السلام)

⇒ افراط و تفریط در دوستی و دشمنی، ممنوع است؛ «میانه‌روی»، اصلِ اخلاقیِ پایدار است.

«دشمنی با دشمن، مثلِ دشمنی با میکروب و بیماری است؛ به قصدِ طبابت و از بین‌بردنِ درد و بیماری و رفعِ زحمت و مزاحمت.»

⇒ هدف از دشمنی، «شفا و اصلاح» است، نه «تخریبِ کور»؛ و «انتقام‌گیریِ شخصی»، جایگاهی در اخلاقِ حسینی ندارد.

«نباید برای دشمن، تمامِ مخارخِ فرار را مسدود نمود؛ چه بسا درنده‌تر شود.»

⇒ در تدبیر، باید «راهِ بازگشت» را برای دشمن، باز گذاشت؛ تا به جایِ «یأس و طغیان»، به «تفکر و اصلاح» روی آورد.

«تدبیر بر دشمن، مثلِ جراحی و معماریِ دشمن است؛ نباید کینه‌افزایی کند؛ نباید موجبِ افزایشِ مفاسد شود؛ مطهرانه باشد، نه گندافزایی.»

⇒ هر اقدامی، باید «پاک‌کننده» باشد، نه «آلوده‌کننده»؛ و هدف، «تطهیرِ جامعه» است، نه «تخریبِ آن».

۵ 💫. فلسفه‌ی سیاست و تدبیر (راهبردشناسیِ وجودی)

«تبدیلِ تهدید به فرصت»

⇒ در نگاهِ حکمی، هر تهدیدی، ظرفیتی برای «تعالی» است؛ و «تدبیرِ عاقلانه»، آن را به «فرصتی برای رشد» تبدیل می‌کند.

«مرحله‌ی اولِ برخورد با دشمن: تلاش برای اصلاح و تبدیلِ دشمنی به دوستی.»

⇒ «صلحِ مبتنی بر عدالت»، اصلِ اول است؛ و «جنگ»، فقط در صورتِ ناچاری و برایِ «دفاع از حق» مجاز است.

«مرحله‌ی دوم: اگر مؤثر نبود، نابودیِ دشمنِ شیطان‌صفت.»

⇒ در برابرِ شرِّ مطلق (شیطان و شیطان‌صفتان)، «نابودی»، تنها راهِ ممکن است؛ و «مدارا با شرِّ مطلق»، خود، «شرّی مضاعف» است.

«شیطان و شیطان‌صفتان را جز به نابودی نباید اندیشید.»

⇒ شرِّ محض، «قابلِ اصلاح» نیست؛ و «بقایِ آن»، بقایِ فسادِ نظامِ هستی است.

«حزب‌الله = نور، پاکی، مکارم؛ حزب‌الشیطان = ظلمت، پلیدی، مکاره.»

⇒ دوگانگیِ بنیادینِ هستی، میانِ «نور و ظلمت» است؛ و انسان، یا در «سپاهِ نور» است یا در «سپاهِ ظلمت».

«حزب‌الله غالب و حزب‌الشیطان نابودشدنی است.»

⇒ پیروزیِ نهایی، از آنِ «حقیقت» است؛ و این، «سنتِ تغییرناپذیرِ الهی» است.

۶ 💫. فلسفه‌ی شهادت (نورشناسیِ وجودی)

«تدبیرِ شهادت، متعالی‌ترین، مؤثرترین، و ماندگارترینِ تدبیرهاست.»

⇒ گاهی، «فداکاریِ کامل»، تنها راهِ «نجاتِ حقیقت» است؛ و «شهادت»، «اوجِ تدبیرِ عاقلانه» در برابرِ ظلمِ مطلق است.

«زمانی که رگِ دین نیاز به تزریقِ خون داشته باشد، باید خون اهدا شود؛ و زمانی که نیاز به پیوندِ اعضاء و جوارح است، باید عضو اهدا شود.»

⇒ «ایثارِ وجودی»، در لحظاتِ بحرانیِ تاریخ، «ضرورتی تکوینی» است؛ و «حیاتِ دین»، به «فداکاریِ اولیاء» وابسته است.

«چه بسا باید خونِ پاک جاری شود تا مزرعه‌ی تشنه‌ی دین، آبیاری شود.»

⇒ «شهادت»، «آبیاریِ درختِ توحید» با «خونِ عاشقان» است؛ و این، «قانونِ بقایِ حقیقت» در نظامِ هستی است.

«انسان‌هایِ مرده، باید با صاعقه‌ای پاک، به حیاتِ دوباره بازگردند.»

⇒ گاهی، جامعه‌ی مرده، نیازمندِ «شوکِ عظیمِ شهادت» است تا از خوابِ غفلت، بیدار شود.

۷ 💫. فلسفه‌ی جنگِ کلمه‌ها (کلام‌شناسیِ وجودی)

«جنگِ امام حسین (ع) با یزید، جنگِ میانِ کلمه‌ی طیبه و کلمه‌ی خبیثه بود؛ جنگِ میانِ شجره‌ی طیبه و شجره‌ی خبیثه.»

⇒ تقابلِ اصلیِ هستی، در «سطحِ کلمه» و «معنا» رخ می‌دهد؛ و «جنگِ فیزیکی»، فقط «جلوه‌ای» از آن نبردِ بنیادین است.

«کلمه‌ی طیبه، به آبِ طیب و طاهر نیاز دارد؛ و کلمه‌ی خبیثه، به ظلمت، رجس و نجاست.»

⇒ هر کلمه‌ای، «هویتِ وجودیِ» خود را از «منبعِ تغذیه‌اش» می‌گیرد؛ و «بقایِ کلمه‌ی طیبه»، به «پاکیِ محیط و عواملِ آن» وابسته است.

«شجره‌ی طیبه، به جانِ باغبان، به خون و دل و سوز و گدازِ او نیاز دارد.»

⇒ «حقیقت»، بدونِ «عاشقانی که جانِ خود را برایِ آن فدا کنند»، پایدار نمی‌ماند؛ و «بقایِ دین»، به «فداکاریِ دلسوختگان» وابسته است.

۸ 💫. فلسفه‌ی زمان و تاریخ (تاریخ‌شناسیِ وجودی)

«شکستنِ محدودیتِ زمانی با توجه به “جهانِ اکبرِ وجود”.»

⇒ انسان، موجودی «فرازمانی» است؛ و می‌تواند با «تدبیرِ الهی»، بر گذشته و آینده، تأثیر بگذارد.

«حجتِ خدا در هر عصر، دروازه‌ی گذر به ابعادِ پنهانِ آفرینش است.»

⇒ تاریخ، فقط «ظاهرِ حوادث» نیست؛ بلکه «باطنی» دارد که فقط از طریقِ «ولایت»، قابلِ درک است.

«آرزویِ لقاءالله، رمزِ نجاتِ حقیقت است.»

⇒ «امیدِ به دیدارِ خدا»، موتورِ محرّکِ تاریخ برایِ حرکت به سویِ کمال است.

«تأثیر بر گذشته و آینده در بسترِ حال ممکن است.»

⇒ «حال»، نقطه‌ی تلاقیِ «گذشته و آینده» است؛ و «تدبیرِ عاقلانه در حال»، می‌تواند «سرنوشتِ تاریخ» را تغییر دهد.

۹ 💫. فلسفه‌ی عبادت و بندگی (قرب‌شناسیِ وجودی)

«هر لحظه، جان باید در طبقِ تقدیمِ خالصانه باشد.»

⇒ «حیاتِ طیبه»، یعنی «زندگیِ در حالِ اهدا»؛ و «بندگیِ خالصانه»، یعنی «هر لحظه، آماده‌ی فداکاری برای حقیقت».

«نقشِ مؤمنان، حضور در فضایِ عشق‌بازی با خدا و ابرازِ حسنِ بندگی است.»

⇒ دنیا، «میدانِ عشق‌بازیِ عاشق و معشوق» است؛ و «عبادت»، «رقصِ عاشقانه‌ی روح» در برابرِ «جمالِ الهی».

۱۰ 💫. جمع‌بندیِ نهایی (در یک عبارتِ حکمی)

«تدبیرِ الهی، هنرِ تبدیلِ تهدید به فرصت، و تشخیصِ زمانِ مدارا و زمانِ نابودی است. با ذکر، تفکر و تدبیر، از القائاتِ شیطانی پلِ تعالی بساز؛ با پذیرشِ ولایتِ الهی به حزبِ غالب بپیوند؛ و اگر رگِ دین نیاز به خون داشت، شهادت را به عنوانِ متعالی‌ترینِ تدبیرها، در آغوش بگیر؛ که شهادت، نه پایانِ تدبیر، که اوجِ تدبیرِ عاقلانه در برابرِ ظلمِ مطلق است.»

🌟 منتخب

«ذهنِ پاک، مؤثرتر از هر سلاحی است»،

«جهادِ اکبر» و «تزکیه‌ی نفس» زیربنایِ هر تدبیری است.

ارتقایِ تدبیر به «شهادت»: شهادت به عنوانِ «متعالی‌ترینِ تدبیرها» – نگاهی عمیق و عرفانی به فلسفه‌ی عاشورا

🌟 تذکرات

💫فطریات و بدیهیات، ملاک ارزیابی مرز میان مدارا و یا برخورد سخت است، دشمن اگر از مرز فطریات و بدیهیات عدول کند اصلاح‌ناپذیر است!

اشاره حدیث: «دوستت را به اندازه‌ای اندک دوست بدار که چه بسا دشمنت گردد» و «دشمنت را به اندازه‌ای اندک دشمن بدار که چه بسا دوستت شود»

در حوزه دوستی دامنه دوستان دینی و اهل تقوا را پوشش نمی‌دهد، همچنین در حوزه دشمنی دامنه دشمنان شیطان صفت را شامل نمی شود!

حدیث شریف در کل در جهت بیان این حقیقت است که نباید اسرار شخصی را افشا نمود که نیازی به آشکارسازی آن نیست و همچنین سخت‌گیری‌های خاصی بر دشمن اعمال نمود که نیازی به انجام آن نیست!

🌟 وقتی کسی تحت فرماندهی واحد به مرکز حزب الهی وارد می‌شود دیگر فردیت معنائی نخواهد داشت هر امری با جمع تعریف خواهد شد، در واقع این نوع تدبیر، درون سیستمی است، که هویت هر فرد با جمع به حقیقت می‌پیوندد! پس این نوع تدبیر بُعد  «مسئولیتِ نهادهایِ اجتماعی و حکومتی» را تقویت می‌کند، در واقع همه افراد و همه سلولهای بدن دشمن را نه دشمن شخصی بلکه دشمن سامانه بدن تلقی می‌کنند!

همه مومنان در تدبیر بر علیه کسانی قیام می‌کنند که به سامانه دین الهی تجاوز نموده است!

🌟 مدارا با گناه هیچ معنائی ندارد نجاست جز با پاک شدن و زائل شدن بهبود نمی یابد!

🌟 تدبیر یعنی استفاده متعالی از عقل، تدبیر یعنی عاقلانه‌ترین برخورد با دشمن!

🌟 حتی احساسات و شهود می‌بایست تحت مدیریت عقل قرار بگیرد، ساماندهی و عملیاتی کردن شهود با عقل است!

قلب سلیم محل شهود پاک است و عقل سلیم کاربر اعلای آن.

🌟 جهاد ابتدائی تحت حاکمیت اسلامی و ولائی در حکم بهداشت و عمل و جراحی پیشگیرانه قبل از وقوع خطر جدی است! که منبعث از همان سامانه ولائی است که هر فرد وظیفه خاص خود را در این سامانه ایفا می‌کند.

🌟 تمثیل دیگ آرام‌پز شامل دشمن شیطان صفت نیست، چرا که تندی دشمنی آن‌ها در اوج بوده و هر گونه نرمی بر شرارت آنها می افزاید! تندی آنها جز با تندی افزون‌تر فرو نمی نشیند!

🌟 احاطه علمی اجبار علمی نیست، نوری است که فضای گذشته و حال را نیز روشن می‌کند بدون اینکه بر عملکرد‌ها تاثیر بگذارد! آگاهی اشرافی، اجباری نیست!

موضوع تاثیر آینده بر گذشته به حضور فارغ الزمانی اگر رخ دهد در همان مقطع زمانی حاضر میشود حال و آینده با هم منطبق می‌شود!

تفاوتش تنها در تغییر قوانین است نه تحمیل قوانین!

🌟 تکمله تذکرات

🌟 ۱. فطریات و بدیهیات؛ مرزِ میانِ مدارا و برخوردِ سخت

فطریات و بدیهیات، ملاکِ ارزیابیِ مرزِ میانِ «مدارا» و «برخوردِ سخت» است.

هر انسانی، با «فطرتِ توحیدی» آفریده شده است؛ و «بدیهیاتِ عقلی» (مانند عدالت، صداقت، و پاکی) در نهادِ او، به ودیعه نهاده شده است.

اگر دشمنی از این «مرزِ فطری» عدول کند و پایِ خود را فراتر از «حدودِ انسانی» بگذارد، دیگر «قابلِ اصلاح» نیست؛ چرا که او با «فطرتِ خویش»، جنگیده است.

پس ملاکِ تشخیصِ دشمنِ «قابلِ مدارا» و دشمنِ «مُستحقِّ نابودی»، همین «عدول از فطرت» است؛ و این، معیاری است که نه با «هواهایِ نفسانی»، که با «عقلِ سلیم» قابلِ تشخیص است.

🌸 ۲. حدیثِ دوستی و دشمنی؛ در محدوده‌ی خود

حدیثِ شریف: «دوستت را به اندازه‌ای متعادل دوست بدار که چه بسا روزی دشمنت گردد؛ و دشمنت را به اندازه‌ای متعادل دشمن بدار که چه بسا روزی دوستت شود»

این حدیث، در حوزه‌ی «دوستیِ دینی» و «دشمنیِ شیطان‌صفت» جاری نمی‌شود؛ بلکه ناظر به «روابطِ انسانیِ عادی» است.

در حوزه‌ی «دوستانِ دینی و اهلِ تقوا»، دوستی باید «بی‌نهایت» باشد؛ چرا که آنان، «آینه‌هایِ نور» هستند و از آنان، جز خیر، صادر نمی‌شود.

و در حوزه‌ی «دشمنانِ شیطان‌صفت»، دشمنی باید «مطلق» باشد؛ چرا که آنان، «تیرگیِ محض» هستند و از آنان، جز شر، صادر نمی‌شود.

پس این حدیث، در جهتِ بیانِ این حقیقت است که «نباید اسرارِ شخصی را افشا کرد که نیازی به آشکارسازیِ آن نیست» و «نباید سخت‌گیری‌هایِ خاصی بر دشمن اعمال کرد که نیازی به انجامِ آن نیست».

🌺 ۳. حزب‌الله؛ هویتی جمعی، نه فردی

وقتی کسی تحتِ فرماندهیِ واحد، به مرکزِ «حزب‌الله» وارد می‌شود، دیگر «فردیت» معنا ندارد؛ و هویتِ او، با «جمع» تعریف می‌شود.

این نوعِ تدبیر، «درون‌سیستمی» است؛ یعنی همه‌ی افراد، به عنوانِ «سلول‌هایِ یک پیکر» عمل می‌کنند و دشمن را نه «دشمنِ شخصی»، که «دشمنِ سامانه‌ی بدن» تلقی می‌کنند.

همه‌ی مؤمنان، در تدبیر بر علیهِ کسانی قیام می‌کنند که به «سامانه‌ی دینِ الهی» تجاوز کرده‌اند؛ و این، «مسئولیتِ نهادهایِ اجتماعی و حکومتی» را تقویت می‌کند.

🌷 ۴. مدارا با گناه؛ ممکن نیست

مدارا با «گناه» هیچ معنایی ندارد؛ زیرا «نجاست» جز با «پاک شدن» و «زائل شدن»، بهبود نمی‌یابد.

گناه، «بیماریِ روح» است؛ و مدارا با آن، یعنی «تسلیمِ بیماری» شدن.

همان‌گونه که پزشک با «میکروب» مدارا نمی‌کند و آن را از بین می‌برد، مؤمن نیز با «گناه» مدارا نمی‌کند و آن را با «توبه» و «تزکیه» از بین می‌برد.

پس «مدارا با دشمنِ قابلِ اصلاح»، به معنایِ «مدارا با گناهِ او» نیست؛ بلکه به معنایِ «بازگذاشتنِ راهِ بازگشت» برای اوست تا گناهِ خود را رها کند و به پاکی، بازگردد.

🌻 ۵. تدبیر؛ استفاده‌ی متعالی از عقل

«تدبیر» یعنی «استفاده‌ی متعالی از عقل»؛ یعنی «عاقلانه‌ترینِ برخوردها» با دشمن.

حتی «احساسات» و «شهود» نیز باید تحتِ مدیریتِ «عقل» قرار بگیرند؛ چرا که «ساماندهی و عملیاتی کردنِ شهود، با عقل است».

«قلبِ سلیم»، محلِّ «شهودِ پاک» است؛ و «عقلِ سلیم»، «کاربرِ اعلایِ» آن.

پس تدبیر، یعنی «پیوندِ شهودِ قلبی با عقلِ نقّاد»؛ تا تصمیمات، هم «الهی» باشند و هم «عاقلانه».

🌹 ۶. جهادِ ابتدایی؛ جراحیِ پیشگیرانه

«جهادِ ابتدایی»، تحتِ حاکمیتِ اسلامی و ولائی، در حکمِ «بهداشت، عملیات، و جراحیِ پیشگیرانه» قبل از وقوعِ خطرِ جدی است.

این جهاد، منبعث از «سامانه‌ی ولائی» است که هر فرد، وظیفه‌ی خاصِ خود را در آن، ایفا می‌کند.

همان‌گونه که پزشک، برای جلوگیری از شیوعِ بیماری، به «جراحیِ پیشگیرانه» دست می‌زند، ولیّ خدا نیز برای «حفظِ کیانِ اسلام»، به «جهادِ ابتدایی» فرمان می‌دهد.

پس این جهاد، نه «تجاوز»، که «دفاعِ پیشدستانه» از حریمِ دین است.

🌼 ۷. دیگِ آرام‌پز؛ ویژه‌ی دشمنانِ قابلِ اصلاح

تمثیلِ «دیگِ آرام‌پز» شاملِ «دشمنِ شیطان‌صفت» نمی‌شود؛ چرا که تندیِ دشمنیِ آنان در اوج است و هر گونه نرمی، بر شرارتِ آنان می‌افزاید.

تندیِ آنان، جز با «تندیِ افزون‌تر» فرو نمی‌نشیند؛ همان‌گونه که آتش، جز با «آبِ سرد» خاموش نمی‌شود.

پس در برابرِ شیطان و شیطان‌صفتان، «تدبیرِ تندپزِ قاطع» باید به کار گرفته شود؛ نه «تدبیرِ آرام‌پزِ میانه‌رو».

🌿 ۸. احاطه‌ی علمی؛ اجبار نیست، روشنایی است

«احاطه‌ی علمی» به معنایِ «اجبارِ علمی» نیست؛ بلکه «نوری» است که فضایِ گذشته و حال را روشن می‌کند، بدون اینکه بر عملکردها، تأثیرِ اجباری بگذارد.

«آگاهیِ اشرافی»، آگاهی‌ای است که از «حضورِ فرازمانیِ حجتِ خدا» سرچشمه می‌گیرد؛ و انسان را به «چشم‌اندازی کلان» از تاریخ، مجهز می‌سازد.

اما این آگاهی، هرگز به «جبرِ تاریخی» نمی‌انجامد؛ بلکه «نوری» است که «اختیارِ انسان» را روشن‌تر می‌کند.

🌾 ۹. تأثیر بر آینده در بسترِ حال؛ تغییرِ قوانین، نه تحمیل

«تأثیر بر گذشته و آینده در بسترِ حال»، اگر رخ دهد، به معنایِ «حضورِ فرازمانی» است؛ یعنی «حال، آینده و گذشته»، در یک مقطعِ زمانی، با هم منطبق می‌شوند.

اما این تأثیر، به معنایِ «تغییرِ قوانین» است، نه «تحمیلِ قوانین»؛ یعنی با «تدبیرِ عاقلانه» و «توبه و استغفار»، مسیرِ تاریخ، تغییر می‌کند، بدون اینکه «اختیارِ انسان» نقض شود.

💫 در یک عبارتِ حکمیِ نهایی:

«تدبیرِ الهی، هنرِ تشخیصِ “مرزِ فطرت” است؛ با کسی که از فطرتِ خود عدول کرده، مدارا ممکن نیست، و با کسی که به فطرتِ خود بازگشته، دشمنی جایز نیست. حزب‌الله، یک پیکرِ واحد است که با “عقلِ سلیم” و “شهودِ پاک”، دشمنانِ سامانه‌ی دین را شناسایی و تدبیر بسزا را اعمال می‌کند و دشمنان را از پیکره‌ی جامعه، جدا می‌سازد؛ و در این مسیر، “آگاهیِ اشرافی” چراغِ راه است، نه افسارِ جبر.»

🌟 «بسط غنائی» «تدبیر طبیبانه بر علیه دشمن»

🌟 ۱. فطرت؛ مرزِ میانِ مدارا و نابودی

انسان، با «فطرتی پاک» آفریده شده است؛ فطرتی که چون آینه، نورِ توحید را در خود بازمی‌تاباند.

اما دشمن، وقتی از این «مرزِ فطری» عبور می‌کند، دیگر «آدمی» نیست؛ او به «هیولایی از ظلمت» تبدیل می‌شود که جز با «نابودی»، بازگشتی به نور ندارد.

همان‌گونه که پزشک، «سلولِ سرطانی» را با «جراحیِ قاطع» از بدن جدا می‌کند، مؤمن نیز باید «دشمنِ عدول‌کننده از فطرت» را با «برخوردِ سخت» از پیکره‌ی جامعه، بزداید.

پس ملاکِ تشخیص، همین «مرزِ فطرت» است؛ و هر که از آن عبور کند، دیگر «قابلِ مدارا» نیست؛ چرا که او با «خودِ حقیقیِ خود» (فطرت) جنگیده است.

🌸 ۲. دوستیِ مطلق و دشمنیِ مطلق؛ در جایگاهِ خود

حدیثِ شریف می‌فرماید: «دوستت را به اندازه‌ای متعادل دوست بدار… و دشمنت را به اندازه‌ای متعادل دشمن بدار…»

اما این حدیث، برای «روابطِ عادیِ انسانی» است؛ نه برای «دوستانِ دینی» و «دشمنانِ شیطان‌صفت».

با «دوستانِ دینی و اهلِ تقوا»، دوستی باید «بی‌نهایت» باشد؛ زیرا آنان، «آینه‌هایِ صاف» نورِ خدا هستند و از آنان، جز «خیرِ مطلق»، تراوش نمی‌کند.

و با «دشمنانِ شیطان‌صفت»، دشمنی باید «مطلق» باشد؛ زیرا آنان، «تیرگیِ محض» هستند و از آنان، جز «شرِّ مطلق»، برنمی‌خیزد.

پس این حدیث، در جهتِ بیانِ این حکمت است که «نه اسرارِ خود را برایِ هر کسی، فاش کن» و «نه بر هر دشمنی، سخت‌گیریِ بی‌جا را روا دار».

🌺 ۳. حزب‌الله؛ پیکری واحد که در آن، فردیت، معنا ندارد

وقتی کسی به «حزب‌الله» می‌پیوندد، دیگر «من» و «تو» معنا ندارد؛ تنها «ما» باقی می‌ماند.

همه‌ی مؤمنان، چون «سلول‌هایِ یک پیکر» عمل می‌کنند؛ پیکری که فرماندهیِ آن، با «ولایتِ الهی» است و حرکتِ آن، با «تدبیرِ عقلانی».

در این پیکر، هر سلولی، «دشمنِ شخصی» نمی‌بیند؛ بلکه «دشمنِ سامانه» را می‌بیند؛ دشمنی که به «کُلِّ دین» تجاوز کرده است.

پس تدبیر، دیگر یک «تصمیمِ فردی» نیست؛ بلکه «مسئولیتی جمعی» است که در «سامانه‌ی ولایت»، تعریف می‌شود و هرکس، به اندازه‌ی «جایگاهِ خود»، در آن، سهیم است.

🌷 ۴. مدارا با گناه؛ ممکن نیست!

مدارا با «گناه»، یعنی «تسلیمِ بیماری» شدن؛ یعنی اجازه‌دادن به «میکروبِ شر» که در پیکره‌ی جامعه، رشد کند و بگسترد.

نجاست، جز با «پاک شدن» و «زائل شدن»، بهبود نمی‌یابد؛ همان‌گونه که تاریکی، جز با «نور»، از میان نمی‌رود.

پس «مدارا با دشمنِ قابلِ اصلاح»، به معنایِ «مدارا با گناهِ او» نیست؛ بلکه به معنایِ «بازگذاشتنِ راهِ بازگشت» برای اوست؛ تا از گناه، دست بشوید و به پاکی، روی آورد.

اما اگر بر گناه، اصرار ورزد، «مدارا» با او، نه تنها سودی ندارد، که خودْ «گناهی بزرگ» است.

🌻 ۵. تدبیر؛ عاقلانه‌ترینِ برخوردها

«تدبیر»، یعنی «استفاده‌ی متعالی از عقل»؛ یعنی «عاقلانه‌ترینِ برخوردها» با دشمن.

حتی «شهودهایِ قلبی» و «احساساتِ پاک» نیز، باید تحتِ مدیریتِ «عقلِ سلیم» قرار بگیرند؛ چرا که «ساماندهی و عملیاتی کردنِ شهود، با عقل است».

«قلبِ سلیم»، محلِّ «شهودِ پاک» است؛ و «عقلِ سلیم»، «کاربرِ اعلایِ» آن.

پس تدبیرِ الهی، یعنی «پیوندِ شهودِ قلبی با عقلِ نقّاد»؛ تا تصمیمات، هم «الهی» باشند و هم «عاقلانه»، هم «از دل» برخیزند و هم «در عقل» به کمال برسند.

🌹 ۶. جهادِ ابتدایی؛ جراحیِ پیشگیرانه‌ی سامانه‌ی ولایت

«جهادِ ابتدایی» در سامانه‌ی ولایت، در حکمِ «بهداشت، عملیات، و جراحیِ پیشگیرانه» است؛ پیش از آنکه خطر، به «بحران» تبدیل شود.

همان‌گونه که پزشک، برای جلوگیری از شیوعِ بیماری، به «جراحیِ پیشگیرانه» دست می‌زند، ولیّ خدا نیز برای «حفظِ کیانِ اسلام»، به «جهادِ ابتدایی» فرمان می‌دهد.

این جهاد، نه «تجاوز»، که «دفاعِ پیشدستانه» از حریمِ دین است؛ و هر فرد، در این سامانه، وظیفه‌ی خاصِ خود را ایفا می‌کند؛ برخی با «شمشیر»، برخی با «قلم»، و برخی با «دعا».

🌼 ۷. دیگِ آرام‌پز؛ ویژه‌ی دشمنانِ قابلِ اصلاح

تمثیلِ «دیگِ آرام‌پز» برای «دشمنانِ قابلِ اصلاح» است؛ اما «دشمنانِ شیطان‌صفت» را در بر نمی‌گیرد.

چرا که تندیِ دشمنیِ آنان در اوج است و هر گونه نرمی، بر شرارتِ آنان می‌افزاید.

تندیِ آنان، جز با «تندیِ افزون‌تر» فرو نمی‌نشیند؛ همان‌گونه که آتش، جز با «آبِ سرد»، خاموش نمی‌شود.

پس در برابرِ «شیطان و شیطان‌صفتان»، باید از «تدبیرِ تندپزِ قاطع» استفاده کرد؛ نه «تدبیرِ آرام‌پزِ میانه‌رو».

🌿 ۸. احاطه‌ی علمی؛ نوری بدون اجبار

«احاطه‌ی علمیِ حجتِ خدا» به معنایِ «اجبارِ علمی» نیست؛ بلکه «نوری» است که فضایِ گذشته، حال، و آینده را روشن می‌کند، بدون اینکه بر عملکردها، تأثیرِ اجباری بگذارد.

این آگاهی، «چراغِ راه» است، نه «افسارِ جبر»؛ و انسان را به «چشم‌اندازی کلان» از تاریخ، مجهز می‌سازد تا با «اختیارِ خود»، راهِ درست را انتخاب کند.

پس احاطه‌ی علمی، «بصیرت‌افزایی» است، نه «مجبورسازی»؛ و این، همان «لطفِ الهی» است که بنده را در انتخابِ خیر، یاری می‌کند.

🌾 ۹. تأثیر بر زمان؛ تغییرِ قوانین، نه تحمیل

«تأثیر بر گذشته و آینده در بسترِ حال»، به معنایِ «حضورِ فرازمانیِ انسان» است؛ یعنی آن‌قدر با «تدبیرِ عاقلانه» و «توبه و استغفار»، بر زمان، مسلط می‌شود که «حال، آینده، و گذشته» در یک نقطه، به هم می‌رسند.

اما این تأثیر، به معنایِ «تغییرِ قوانین» است، نه «تحمیلِ قوانین»؛ یعنی با «تدبیرِ الهی»، مسیرِ تاریخ، تغییر می‌کند، بدون اینکه «اختیارِ انسان» نقض شود.

پس انسان، با «اراده‌ی خود» و با «توسل به اولیاء»، می‌تواند بر زمان، تأثیر بگذارد؛ اما این تأثیر، همواره در چارچوبِ «قوانینِ الهی» است و هرگز به «جبرِ تاریخی» نمی‌انجامد.

💫 سخنِ پایانیِ

ای دل، اگر می‌خواهی دشمن را بشناسی، به «مرزِ فطرت» بنگر؛ که هر که از آن عبور کند، قابلِ مدارا نیست.

اگر می‌خواهی دوست را بشناسی، به «نورِ تقوا» نظر کن؛ که هر که از آن، نورانی‌تر است، دوستی‌اش، بی‌نهایت.

اگر می‌خواهی تدبیر کنی، «عقلِ سلیم» را با «شهودِ قلبِ سلیم» پیوند بزن؛ که تدبیرِ الهی، از این پیوند، زاده می‌شود.

اگر می‌خواهی با شیطان بجنگی، «تندیِ قاطع» را به کار بگیر؛ که نرمی با او، جز بر شرارتش نمی‌افزاید.

و اگر می‌خواهی بر زمان، مسلط شوی، با «توبه» و «تدبیرِ عاقلانه»، به «حضورِ فرازمانی» دست یاب؛ که این، همان «لقاءالله» است که در آن، گذشته و آینده، در «حالِ ابدیِ عشق»، به هم می‌رسند.


[1] طب الأئمة عليهم السلام، ص: 56  ابنا بسطام، عبد الله و حسين، دار الشريف الرضي – قم، چاپ: دوم، 1411 ق.

[2] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ؛ ؛ ص522  شريف الرضى، هجرت – قم، چاپ: اول، 1414 ق.

[3] شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ؛ ج‏19 ؛ ص156  ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبه الله، مكتبة آية الله المرعشي النجفي – قم، چاپ: اول، 1404ق.

[4] اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى ؛ النص ؛ ص90  ابن طاووس، على بن موسى – فهرى زنجانى، احمد، جهان – تهران، چاپ: اول، 1348ش.

[5] اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى ؛ النص ؛ ص116  ابن طاووس، على بن موسى – فهرى زنجانى، احمد، جهان – تهران، چاپ: اول، 1348ش.

درباره نویسنده

علی ساعی

ثبت کامنت
0 کامنت

نظرتون در مورد این پست چیه؟

Leave a Reply