جام جان

🌻🔆«محمد» معجون پیوستگی🔆🌻

- اندازه متن +

🌼🔆🌼«محمد» اسوه تعالی🌼🔆🌼

🌹🔅☘️ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ☘️🔅🌹

🔅🌹 «رازهای نامکشوف مفتاح البرکه»  «پیوست فراپیوستگی»  «محمد در منظر قدس الهی» «دیوان بندگی در کلام سرور بندگان الهی»  «شب میلاد حضرت محمد ص» و … چکیده با تکمله       1405.06.07    علی ساعی(عبدالله مشکات) 110.141(903)  🌹🔅

✳️✅ ❇️ 🔆✨💫🔆 🌸☘️🌷🌹🌻 🌼 🕋 🌙  🤲 🌙 🕌 📖 🍃🪴

🌹💫 هو الحمید، هو العلیم، هو الحکیم

🌸 پیش‌گفتار

این نوشتار، درآمدی است بر درکِ ژرفایِ وجودِ مقدسِ حضرت محمد مصطفی (ص) به‌عنوان «مفتاح البرکه» و «حجاب الله»؛ کلیدی که نه برای بستن، که برای گشودنِ افق‌هایِ بی‌نهایتِ معرفت و تمدن، نهاده شده است.

مبانیِ این پژوهش، بر سه رکنِ استوار استوار گشته:

نقلِ معصوم (ع) در تبیینِ جایگاهِ کیهانیِ پیامبر (ص) و نشانه‌هایِ ولادتِ او.

وصایایِ نبوی (ص) به ابوذر غفاری، به‌عنوان منشوری کامل برای سلوکِ فردی و اجتماعی.

نگاهِ فرارشته‌ای که این معارف را با چالش‌هایِ علوم انسانیِ جدید و تمدنِ معاصر، درآمیخته است.

مقصود، نه صرفاً شرحِ مفاهیم، که ترسیمِ نقشه‌ای برای «گسستن از هر چه غیرِ اوست» و «پیوستن به معدنِ عظمت» است؛ نقشی که بر محورِ «فراپیوستگی» و «کمالِ اخلاص»، انسان را از وادیِ وهم، تا حریمِ «عندالله» رهنمون می‌شود.

📜 مقدمه

۱. ضرورتِ بازخوانیِ معارفِ نبوی در عصرِ مدرن

جهانِ امروز، با انبوهی از بحران‌هایِ هویتی، معنایی، زیست‌محیطی، روانی و اجتماعی دست‌به‌گریبان است. علوم انسانیِ جدید، هرچند در تشخیصِ بسیاری از این معضلات، کامیاب بوده، اما در درمان و ارائه‌ی نسخه‌ای فراگیر، ناتوان مانده است. این نوشتار، بازگشت به چشمه‌سارِ وحیانیِ نبوی را، نه یک راه‌حلِ تاریخی، که ضرورتی تمدنی می‌داند.

۲. محورهایِ اصلیِ مباحث

الف) کلیدواژه‌هایِ بنیادین (هسته‌ی نظری)

مفتاح البرکه: عینِ وجودِ پیامبر (ص) که کلیدِ تمامِ خیرات، برکات و فیوضاتِ الهی است.

حجاب الله: نه حجابِ ظلمانی، بلکه اولین پرده‌ی نورانی که خداشناسی و خداخواهی، جز از روزنِ آن ممکن نیست.

گسستگی، پیوستگی و فراپیوستگی: سه مرحله‌ی سلوکی که انسان را از زندانِ وهم، به وادیِ وصل و سپس به مقامِ بی‌وصفیِ قربِ الهی می‌رساند.

کمال الانقطاع و کمال الاخلاص: اوجِ بندگی که در «نفی هر صفت» از خداوند متجلی می‌شود.

عندالله: غایتِ برکت و نهایتِ قرب که جز با توسل به «مفتاح البرکه» حاصل نمی‌شود.

ب) مستنداتِ روایی (هسته‌ی نقلی)

روایتِ امام صادق (ع) از ولادتِ پیامبر (ص) که نشانه‌هایِ کیهانیِ آن را تبیین می‌کند: فروپاشیِ بت‌ها و ایوانِ کسری، خاموشیِ آتشکده‌ها، لال شدنِ پادشاهان، حجابِ هفت‌گانه‌ی ابلیس و گسترشِ نور از حجاز تا مشرق.

حدیثِ ابوذر غفاری که دربردارنده‌ی بیش از ۱۴۰ دستورِ اخلاقی، اعتقادی، عبادی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی از زبانِ پیامبر (ص) است و به‌درستی، منشورِ زندگیِ مؤمنانه نام گرفته است.

ج) نسبت‌سنجی با علوم انسانیِ جدید (هسته‌ی تطبیقی)

روانشناسی: تطبیقِ «عبادتِ نظارتی» با روانشناسیِ حضور، و «محاسبه‌ی نفس» با خودمهارگری و ذهن‌آگاهی.

جامعه‌شناسی: نقدِ فرهنگِ قدرت‌پرستی و اشرافی‌گری با دستورِ «مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَتَمَثَّلَ لَهُ الرِّجَالُ…».

اقتصاد: نقدِ سرمایه‌داریِ انباشتی با توصیه‌ی «لَمْ یُوحِ إِلَیَّ أَنْ أَجْمَعَ الْمَالَ إِلَى الْمَالِ».

ارتباطات و رسانه: قانونِ «المجالس بالأمانة» و پرهیز از غیبت، به‌عنوان اخلاقِ رسانه‌ایِ تراز.

علوم تربیتی: جایگزینیِ «پرورشِ ورع‌محور» به‌جای «انباشتِ اطلاعات».

خلاصه‌ی متین و ضابطه‌مندِ کل متن

🔹 تعریفِ مسأله

مسأله‌ی اصلی، احیایِ نسبتِ اصیلِ انسانِ معاصر با «مفتاح البرکه» (حقیقتِ محمدی) است؛ نسبتی که در آن، گسستن از هر گونه وهم، شرک، استکبار و تعلّقِ مادی، شرطِ تحقّقِ «تمدنِ توحیدی» و نیل به «قربِ عنداللهی» معرفی می‌شود.

🔹 مبانیِ نظری (برگرفته از متن)

۱. هستی‌شناسی: جهان، یک «بدنِ واحد» است که مدیریتِ آن، تنها با محوریّتِ «مفتاح البرکه» ممکن می‌شود.

۲. انسان‌شناسی: انسان، موجودی است که با «گسستن از توهمات» و «پیوستن به معدن عظمت»، به مقامِ خلیفةالله‌ی و «فراپیوستگی» دست می‌یابد.

۳. معرفت‌شناسی: شناختِ حقیقیِ خدا، از طریقِ «حجاب الله» (محمد و آل محمد) ممکن است و هر راهِ دیگری، به سرابِ تشبیه یا تعطیل می‌انجامد.

۴. ارزش‌شناسی: اوجِ ارزش‌ها، در «کمالِ اخلاص» و «نفیِ هر صفت از خدا» و «گسستن از هر چه غیرِ اوست» خلاصه می‌شود.

🔹 مستنداتِ رواییِ کلیدی

رویداد / مفهوممستند از روایت امام صادق (ع)مستند از حدیث ابوذر
گسست از شرکافتادنِ بت‌ها بر رویِ خود«إِیَّاکَ وَ الْغِیبَةَ…» (گسست از زبانِ شرک‌آلود)
سرنگونیِ استکبارواژگونیِ تختِ کسری و لال شدنِ پادشاهان«مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَتَمَثَّلَ لَهُ الرِّجَالُ…»
نورِ محمدیگسترشِ نور از حجاز تا مشرقنورِ ایمان در دلِ مؤمن (انفساحِ قلب)
محدودیت شیطانموانع هفت‌گانه‌ی ابلیس از آسمان‌ها«إِنَّ اللَّهَ عِنْدَ لِسَانِ کُلِّ قَائِلٍ» (حضورِ خدا در گفتار)
تمدنِ توحیدیخاموشیِ آتشکده‌ها و بطلانِ سحر و …«تَقْوَى هَاهُنَا» (اشاره به سینه؛ تمدنِ درون‌ساخته)

🔹 چالش‌هایِ امروز و پاسخِ نبوی

چالشپاسخ از حدیث ابوذر
بحرانِ معنا«اعْبُدِ اللَّهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ»
بحرانِ مصرف‌گرایی«نِعْمَتَانِ مَغْبُونٌ فِیهِمَا کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ: الصِّحَّةُ وَ الْفَرَاغُ»
بحرانِ ارتباطات«الْمَجَالِسُ بِالْأَمَانَةِ» و «إِیَّاکَ وَ الْغِیبَةَ»
بحرانِ اقتصاد«لَمْ یُوحِ إِلَیَّ أَنْ أَجْمَعَ الْمَالَ إِلَى الْمَالِ»
بحرانِ قدرت«مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَتَمَثَّلَ لَهُ الرِّجَالُ قِیَاماً…»
بحرانِ آموزش«فَضْلُ الْعِلْمِ خَیْرٌ مِنْ فَضْلِ الْعِبَادَةِ… مَعَ الْوَرَعِ»

🔹 نتیجه‌گیریِ نهایی

مفتاح البرکه، نه یک مفهومِ انتزاعی، که حقیقتِ عینیِ حضرت محمد (ص) است که تمامیِ ابوابِ خیر، علم، تمدن و قربِ الهی را می‌گشاید.

ولادتِ ایشان، نقطه‌ی عطفِ تاریخِ هستی است که نظامِ کفر، شرک و استکبار را در هم شکست و نورِ توحید را در تمامِ آفاق گستراند.

سیره و وصایایِ ایشان (به‌ویژه در حدیثِ ابوذر)، منشوریِ کامل برای بازسازیِ فرد، جامعه و تمدن در عصرِ مدرن است.

علوم انسانیِ جدید، اگر با این معارفِ وحیانی پیوند نخورند، در تشخیصِ بیماری‌ها می‌مانند و از درمان، ناتوان.

تمدنِ مهدوی، همان تحققِ عینیِ «گسستگیِ جمعی از غیر» و «پیوستگیِ همگانی به معدنِ عظمت» است که تنها با توسل به «مفتاح البرکه» و عمل به دستوراتِ ابوذری، میسّر می‌شود.

🌷 کلامِ پایانی

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ، أَمِینِکَ عَلَى وَحْیِکَ، وَ نَجِیبِکَ مِنْ خَلْقِکَ، وَ صَفِیِّکَ مِنْ عِبَادِکَ، إِمَامِ الرَّحْمَةِ، وَ قَائِدِ الْخَیْرِ، وَ مِفْتَاحِ الْبَرَکَةِ.

وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ، وَ سَلَّمَ تَسْلِیمًا.

این پیش‌گفتار، مقدمه و خلاصه، نقشه‌ی راهی است برای مطالعه‌ی عمیق‌ترِ متن؛ امید که با توفیقِ الهی، گامی در جهتِ احیایِ معارفِ نبوی و آمادگی برای تمدنِ مهدوی باشد.

✅ عطر پیش‌متن

🤲💫 یا «حمید» بحق «محمد»

🤲💫 یا «صادق الوعد» بحق «جعفر»

✨🔆 (محمد، محمود احمد)تلألؤ نورش کاسر اصنام نفوس است و حُسن جمالش کاتب مشق توحید بر جریده قلوب است و صبح صادقش چتر سر عالم وجود است!

💫🔆مُشک حضورش، بهشت وجود است و نهر صادقش حکمت نفوس است!

درخشش ز محمد نور گرفت، عسل ز صله صلواتش سید حلوای دوران شد و جهان ز ناف جودش بار وزین هستی گرفت!

نامش آیت عشق الهی، وجود پاکش، جود لطف بیکران الهی!

🌸مبارکات رحمت و رأفت بیکران الهی حلیف صبح و شامتان

❇️اولین نطق هستی

محمد، اولین نوازش جهان، اولین شعله بندگی.

❇️اولین جلوه

«محمد» اولین نفسی هستی، اولین طعم و مزه گیتی، اولین دل در دل جهان،  اولین آوای کائنات، اولین عشق، اولین تسبیح در احداث جهان.

میلاد حضرت محمد ص، روز آواره شدن شیطان، تبعید و محدود و نالان شدن تمام ابالسه عالم بود؛

میلاد خاتم الانبیاء، روز سرنگونی تمام مظاهر شرک بود!

روز در هم شکستن هیمنه مجازی مستکبران و حکمرانان عالم بود، روز واژگونی تخت فرمانروایان ستمگر و لال شدن آنها بود.

روز ولادت سید مرسلین روز هجوم ملکوتیان بر عرصه زمین بود.

بخش اول

🌸اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ🌸

🌷💫أَمِينِكَ عَلَى وَحْيِكَ وَ نَجِيبِكَ مِنْ خَلْقِكَ💫🌷

🌹وَ صَفِيِّكَ مِنْ عِبَادِكَ إِمَامِ الرَّحْمَةِ وَ قَائِدِ الْخَيْرِ🌹

وَ

🌼✨مِفْتَاحِ الْبَرَكَةِ✨🌼

✳️کشف رمزی دیگری از راز «مفتاح البرکه»

تکمله‌ای بر بحث «مفتاح البرکه»

❇️درود بی‌کران بر آن وجودِ مُقَدَّسِ الهی،

که «مفتاحُ البرکه» و «کلید بی‌منتهائی» است؛

محمدِ مصطفی (ص)، آن دوزنده‌ی اول به آخر،

که محرابِ ملکوتِ آسمان را به ملکوتِ زمین دوخت،

و مسجدِ بندگی را تا «اَو اَدنی» گسترش داد.

❇️مفتاح البرکه، مفتاح اوج گسستگی، برای فرا تر از پیوستگی

ارتباط مخلوقات عالم با خالق یکتا نه از جنس ارتباط و پیوستگی بلکه به فراپیوستگی است، تنها این حال متعالی به پیوستن به معدن عظمت الهی امکان‌پذیر است! حضرت محمد ص به حق همان معدن عظمت و همان مدینه علم الهی است! همان راز فراتر از پیوستگی است!

گسستگی از غیر الله لازمه اتصال با معدن عظمت الهی است(فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ)! و تعلق روح  به عزّ قدس الهی، همان نشان بارز گسستگی مطلق است، ( وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِك‏)، ذوب شدن در کانون محمد و آل محمد رمز تمام این وصول است!

معدن عظمت، از یک منظر همان وسیله‌ی الی الله است!

✨🔆 المائدة : 35   يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في‏ سَبيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

🔆 اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد! و وسيله‏اى براى تقرب به او بجوئيد! و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد!

میان معدن عظمت و ذات الهی هیچ واسطه و حجابی قابل تصور نیست! معدن عظمت همان حقیقت حجاب الله است!

💫🔆قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ‏ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا وُحِّدَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ مُحَمَّدٌ حِجَابُ‏ اللَّهِ[1]

💫 از امام باقر (ع) شنیدم که می‌فرمود:

«به وسیله‌ی ما، خداوند عبادت شد؛ و به وسیله‌ی ما، خداوند شناخته شد؛ و به وسیله‌ی ما، خداوند یکتا شمرده شد؛ و محمد (ص)، حجابِ خداست.»

📌 تبیین و تحلیل:

۱. «بِنَا عُبِدَ اللَّهُ»

یعنی راهِ درستِ عبادتِ خداوند، از طریقِ اهل‌بیت (ع) شناخته می‌شود. آنان، الگوهایِ کاملِ عبودیّت‌اند و عبادتِ بدونِ پیروی از آنان، به مقصدِ الهی نمی‌رسد.

۲. «بِنَا عُرِفَ اللَّهُ»

یعنی معرفتِ حقیقیِ خداوند، از طریقِ اهل‌بیت (ع) ممکن است. آنان، درِ ورود به معرفتِ الهی‌اند و بدونِ آنان، شناختِ خداوند، کامل و حقیقی نخواهد بود.

۳. «بِنَا وُحِّدَ اللَّهُ»

یعنی توحیدِ راستین، با پذیرشِ ولایتِ اهل‌بیت (ع) تحقّق می‌یابد. آنان، مظهرِ توحیدِ عملی و نظری‌اند و هر گونه شرکِ خفی یا جلی، با مخالفتِ با آنان، همراه است.

۴. «مُحَمَّدٌ حِجَابُ اللَّهِ»

حجاب الله، مظهر اعلای قدرت و اراده‌ی الهی است! اولیت محض در تجلی عزت و عظمت الهی است! همان اولین درخشش در آفرینش است! همان بی‌فاصله‌گی محض است!

به حق هم «فاصله و هم بی‌فاصله‌گی» خلق و صنع آن خالق و صانع بی‌نظیر است!

همه خلائق به تکوین به این مقام هستند، شناخت و اعتراف به این مرحله همان سیر و سلوک الی الله است!

شرط رهائی از توهم اتصال به غیر الله، پیوستگی با معدن عظمت الهی است! پیوستگی با محمد و آل محمد است!

ارتباط فرا ارتباط مخلوقات با الله نه به اتصال است نه به گسست، قابل وصف و توصیف نیست،(ٍ مَعَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَيْرُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لَا بِمُزَايَلَة)

❇️درجات گسستگی

هر علاقه مجازی یک مانع وهمی است هر چند که تمام موانع به تکوین به کمال گسستگی به سوی اویند است! اما وهم مانع این درک است!

رهائی از وهم همان گسستگی تشریعی و معرفتی از غیر اوست، عین تجربه پیوستگی با معدن عظمت اوست!

دنیا در این میان یک توهم بزرگ است! رهائی از علائق و حب دنیا رهائی از همین توهم موهوم است!

❇️ گسستن توهم  راز پیوستگی با معدن عظمت است

«قاب قوسین» همان راز پیوستگی مطلقی است که باید معنا شود و انسان با گسستن توهم به معدن عظمت متصل می‌شود و بندگی حقیقی را تجربه می‌کند.

قاب قوسین راز هستی است که رسول مبارک آن را به کمال تفسیر و تجربه رساند!

❇️مفتاح البرکه و تمدن جهانی

مفتاح البرکه» در تمام  نظام آموزشی، پرورشی، اقتصادی، سیاسی، تمدن‌سازی، کیهانی، بندگی کاربرد دارد!

پیامبر (ص) راز تمدن متعالی ملکوتی است.

🔰محمد اسوه‌ی تمدنسازی

جهان مثل بدن باید تحت مدیریت واحد محمدی به کمال گسستگی بسوی او برسد! این راز تکامل و راز گذر به فراسوی کمال است، یعنی آغاز مسیر تازه در شگفتانه‌های هستی در عبادت و بندگی!

تمدن محمدی، تمدنی به معنای واقعی و تمدن مرضیّ الهی است!

این رمز در آیه شریفه 59 نساء بیان شده عمل به این آیه کلید گسست را فعال خواهد نمود:

✨🔆النساء : 59   يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً

🔆اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [اوصياى پيامبر] را! و هر گاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داورى بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين (كار) براى شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است.

تمدن به اوج گسستگی، مقصد تمدن ناب جهان هستی است!

❇️راز حرکت در جهان هستی

گسترس جهان هستی تلاش برای تجربه گسستگی بسوی اوست!

✨🔆الذاريات : 47   وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ

🔆و ما آسمان را با قدرت بنا كرديم، و همواره آن را وسعت مى‏بخشيم‏

✨🔆الأنبياء : 33   وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ في‏ فَلَكٍ يَسْبَحُونَ

🔆او كسى است كه شب و روز و خورشيد و ماه را آفريد؛ همه در مدارى شناورند!

❇️شیعه متصل به شبکه معراج است!

شیعه همسفر شجره محمدی است؛ برگِ متصل به شبکه معراج است(شیعتنا ورقها)؛ احیایِ راز مفتاح البرکه و تبعیت از آن زمینه زمینه‌ساز ظهورِ منجی آخرالزمان است!

با ظهور حضرت مهدی علیه السلام منتخبان از دروازه گسست متعالی خواهند گذشت.

عصر غیبت زمان «تمرینِ گسستگیِ جمعی» است.

❇️ او فراتر از بی‌نهایتی است

برکت الهی نهایتی ندارد، آری، برکتِ او، «بی‌نهایت»ِ است و خودش فراتر از آن.

او نه به بی‌نهایتی و نه به فرانهایتی وصف نشود!

لامتناهی بودن او شامل لامتناهیت نیز هست، یعنی حتی «لامتناهیت» وصف از روی ناچاری و برای گذر از محدودیت «تعطیل و تشبیه» است، به عبارتی او حتی او به لامتناهیت نیز منتهی نمی‌شود! لا متناهیت وصف کمکی برای نیل به «کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه» است!

🔸 او «لا مُتنَاهٍ»  اساسا باید تعریف دیگری از « کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه» باشد او منزّه از هر گونه قید و حدّی است، حتی حدّ «بی‌نهایتی».

🔸 ذات اقدس الهی را هیچ حد و صفتی درنمی‌یابد.

❇️«عند الله» یایگاه برکت محض و متعالی

🔸برکت، وصل به «عند» اوست. برکت متعالی رسیدن به مقام «عندالله»‌ی است.

❇️قبض حضرت قابض راز پیوستگی با معدن عظمت است

✨🔆الزمر : 67   وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَميعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمينِهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ

🔆آنها خدا را آن گونه كه شايسته است نشناختند، در حالى كه تمام زمين در روز قيامت در قبضه اوست و آسمانها پيچيده در دست او؛ خداوند منزّه و بلندمقام است از شريكيهايى كه براى او مى‏پندارند

❇️گسست از توهم پیوست حقیقت است

🌹گسستگی از «هیچ و هر چیز» لازمه پیوستگی به مقام قرب لایزالی خالق «هر چیز» از «هیچ چیز» است.

🌷 گسستگی از «هیچ»، شرط پیوند با فراتر از«همه‌چیز» است و گسستن از «هر چیز» رمز پیوستن به آستان قرب خالق همه چیز است.

❇️راز عزم پیوست

حضرت محمد ص مصداق بارز و تفسیر و تاویل  «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» هستند! به حق مفتاح برکت بندگی خداست و راز «انقطاع الی الله» است!

تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

این آیه، بزرگ‌ترین بیان گسستگی از غیر او و پیوستگی به اوست.

✨🔆الفاتحة : 5   إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعينُ

✨🔆الإسراء : 23   وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ …

✨🔆فصلت : 37   وَ مِنْ آياتِهِ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذي خَلَقَهُنَّ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ

🔆و از نشانه‏هاى او، شب و روز و خورشيد و ماه است؛ براى خورشيد و ماه سجده نكنيد، براى خدايى كه آفريننده آنهاست سجده كنيد اگر مى‏خواهيد او را بپرستيد!

❇️گسست راز توحید

گسستن از هر چه سراب شرک است و اخفای شرک، پیوستگی به روح توحید است!

توجه، شیدائی، حب، تواضع فقط مخصوص اوست!

«لا اله الا الله» امضای توحید است،  «لا اله» یعنی، اوج گسست، «الا الله» یعنی، اوج اتصال(فتصل الی معدن العظمه)

و رسول خدا، روح توحید، مفتاح توحید، شاهراه توحید و مفتاح اعظم ذکر الله است!

❇️گسست با گذشتن از میل و گرایش آغاز می‌شود

اگر او خالقِ «هر چیز از هیچ چیز» است، پس میل از «او» به «هر چیز او» عین ضلالت است!

به اراده او ایمان داشته باش!

✨🔆 البقرة : 117   بَديعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ

🔆 هستى بخش آسمانها و زمين اوست! و هنگامى كه فرمان وجود چيزى را صادر كند، تنها مى‏گويد: «موجود باش!» و آن، فورى موجود مى‏شود.

❇️ محمد (ص)، الگوی جاودان گسستگی و پیوند

🔆الأنعام : 162   قُلْ إِنَّ صَلاتي‏ وَ نُسُكي‏ وَ مَحْيايَ وَ مَماتي‏ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ

🔆بگو: همانا نمازم و عبادتم و زندگی‌ام و مرگم، همه برای الله پروردگار جهانیان است.

بخش دوم

لطایف وجودی حضرت محمد ص از قاب احادیث قدسی!

❇️«محمد» نور «جلال الله»

صلوات بر محمد و آل محمد محبوب‌ترین طلب و دعا از منظر حق تعالی است! صلوات مظهر قدرت متعالی است! صلوات رمز رفافت و ارتباط  با عرش خداست، رمز وصول علو باطنی، صلوات نافع فرستنده آن  است.

💫🔆وَ رَوَى الْبُرْسِيُّ فِي مَشَارِقِ الْأَنْوَارِ عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ: لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَرْشَ خَلَقَ سَبْعِينَ أَلْفَ مَلَكٍ وَ قَالَ لَهُمْ طُوفُوا بَعَرْشِ النُّورِ وَ سَبِّحُونِي‏ وَ احْمِلُوا عَرْشِي‏ فَطَافُوا وَ سَبَّحُوا وَ أَرَادُوا أَنْ يَحْمِلُوا الْعَرْشَ فَمَا قَدَرُوا فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ طُوفُوا بَعَرْشِ النُّورِ فَصَلُّوا عَلَى نُورِ جَلَالِي مُحَمَّدٍ حَبِيبِي وَ احْمِلُوا عَرْشِي فَطَافُوا بَعَرْشِ الْجَلَالِ وَ صَلَّوْا عَلَى مُحَمَّدٍ وَ حَمَلُوا الْعَرْشَ فَأَطَاقُوا حَمْلَهُ فَقَالُوا رَبَّنَا أَمَرْتَنَا بِتَسْبِيحِكَ وَ تَقْدِيسِكَ فَقَالَ اللَّهُ لَهُمْ يَا مَلَائِكَتِي إِذَا صَلَّيْتُمْ عَلَى حَبِيبِي مُحَمَّدٍ فَقَدْ سَبَّحْتُمُونِي وَ قَدَّسْتُمُونِي وَ هَلَّلْتُمُونِي‏[2]

🔆شيخ رجب حافظ برسى از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه حضرت فرمود: وقتى خداوند عرش را آفريد، هفتاد هزار ملك هم آفريد و به آنان امر كرد دور عرش نورانى من طواف كنيد و به من تسبيح بگوييد و عرش مرا حمل كنيد. آن ملائكه طواف كردند و تسبيح گفتند. بعد خواستند عرش را حمل كنند، نتوانستند.

خداوند فرمود: دور عرش مرا طواف كنيد و بر نور و جلال من كه محمد است و حبيب من مى‏باشد صلوات بفرستيد، بعد عرش را بلند كنيد. ملائكه گفتند:

خداوندا، تو ما را امر به تسبيح و تقديس خودت كردى، حالا كه امر مى‏كنى به نور جلال تو محمد صلوات بفرستيم، از تسبيح تو كم مى‏شود. خداوند به آنها فرمود: اى ملائكه‏هاى من، وقتى كه شما بر محمد صلوات فرستاديد، مثل اين است كه به من تسبيح و تقديس و تهليل مى‏گوييد.

❇️دوست‌داشتنی‌ترین بندگان خدا نزد خدا

💫🔆الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَسْكَرِيُّ ع فِي تَفْسِيرِهِ عَنْ آبَائِهِ عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ: إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَقُولُ عِبَادِي مَنْ كَانَتْ لَهُ إِلَيْكُمْ حَاجَةٌ فَسَأَلَكُمْ‏ بِمَنْ‏ تُحِبُّونَ‏ أَجَبْتُمْ دُعَاءَهُ أَلَا فَاعْلَمُوا أَنَّ أَحَبَّ عِبَادِي إِلَيَّ وَ أَكْرَمَهُمْ لَدَيَّ مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ حَبِيبِي وَ وَلِيِّي فَمَنْ كَانَتْ لَهُ حَاجَةٌ إِلَيَّ فَلْيَتَوَسَّلْ إِلَيَّ بِهِمَا فَإِنِّي لَا أَرُدُّ سُؤَالَ سَائِلٍ يَسْأَلُنِي بِهِمَا وَ بِالطَّيِّبِينَ مِنْ عِتْرَتِهِمَا فَمَنْ سَأَلَنِي بِهِمْ فَإِنِّي لَا أَرُدُّ دُعَاءَهُ وَ كَيْفَ أَرُدُّ دُعَاءَ مَنْ سَأَلَنِي بِحَبِيبِي وَ صَفْوَتِي وَ وَلِيِّي وَ حُجَّتِي وَ رُوحِي وَ نُورِي وَ آيَتِي وَ بَابِي وَ رَحْمَتِي وَ وَجْهِي وَ نِعْمَتِي أَلَا وَ إِنِّي خَلَقْتُهُمْ مِنْ نُورِ عَظَمَتِي وَ جَعَلْتُهُمْ أَهْلَ كَرَامَتِي وَ وَلَايَتِي فَمَنْ سَأَلَنِي بِهِمْ عَارِفاً بِحَقِّهِمْ وَ مَقَامِهِمْ أُوجِبَتْ لَهُ مِنِّي الْإِجَابَةُ وَ كَانَ ذَلِكَ حَقّاً عَلَيَّ.[3]

🔆باز هم رجب حافظ برسى در كتاب مشارق انوار يقين، نقل كرده كه خداوند مى‏فرمايد: اگر كسى حاجتى از شما داشته باشد و آن كسى را كه در نزد شما محبوب است واسطه قرار دهد، شما حاجت او را برآورده مى‏كنيد. پس بدانيد كه محبوبترين مردم و گرامى‏ترين بندگانم در نزد من، محمد و دوست و وليم على مى‏باشد. لذا هر كس حاجتى از من بخواهد و آن دو عترت را در نزد من واسطه قرار دهد، رد نمى‏كنم. زيرا من چگونه دعاى چنين شخصى را رد كنم در حالى كه دوستم و وصيم و وليم و روحم و نورم و آيات رحمتم و نعمتم را واسطه قرار داده است؟

بدان كه من آنها را از نور عظمت خودم آفريده‏ام و آنها را اهل كرامت و ولايت خودم قرار داده‏ام. پس هر كسى به خاطر آنها از من چيزى بخواهد در حالى كه حق و مقام آنها را هم مى‏شناسد، من اجابت دعاى آن شخص را بر خودم لازم كرده‏ام و اين براى من حق است (يعنى حكمتم ايجاب مى‏كند كه دعاى چنين شخصى را اجابت كنم).

❇️نور شتابان رسول الله بر نور انبیاء

💫🔆 … ثُمَّ ذَكَرَ شَرْحَ خَلْقِ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَ شَهَادَةِ مَنْ تَكَلَّفَ مِنْهُمْ بِالرُّبُوبِيَّةِ وَ الْوَحْدَانِيَّةِ لِلَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ ثُمَّ قَالَ وَ نَظَرَ آدَمُ إِلَى طَائِفَةٍ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ يَتَلَأْلَأُ نُورُهُمْ يَسْعَى قَالَ آدَمُ مَا هَؤُلَاءِ قَالَ هَؤُلَاءِ الْأَنْبِيَاءُ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ قَالَ كَمْ هُمْ يَا رَبِّ قَالَ هُمْ مِائَةُ أَلْفِ نَبِيٍّ وَ أَرْبَعَةٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِيٍّ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ خَمْسَةَ عَشَرَ نَبِيّاً مُرْسَلًا قَالَ يَا رَبِّ فَمَا بَالُ نُورِ هَذَا الْأَخِيرِ سَاطِعاً عَلَى نُورِهِمْ جَمِيعاً قَالَ لِفَضْلِهِ عَلَيْهِمْ جَمِيعاً قَالَ وَ مَنْ هَذَا النَّبِيُّ يَا رَبِّ وَ مَا اسْمُهُ قَالَ هَذَا مُحَمَّدٌ نَبِيِّي وَ رَسُولِي وَ أَمِينِي وَ نَجِيبِي وَ نَجِيِّي وَ خِيَرَتِي وَ صَفْوَتِي وَ خَالِصَتِي وَ حَبِيبِي وَ خَلِيلِي وَ أَكْرَمُ‏ خَلْقِي‏ عَلَيَ‏ وَ أَحَبُّهُمْ إِلَيَّ وَ آثَرُهُمْ عِنْدِي وَ أَقْرَبُهُمْ مِنِّي وَ أَعْرَفُهُمْ لِي وَ أَرْجَحُهُمْ حِلْماً وَ عِلْماً وَ إِيمَاناً وَ يَقِيناً وَ صِدْقاً وَ بِرّاً وَ عَفَافاً وَ عِبَادَةً وَ خُشُوعاً وَ وَرَعاً وَ سِلْماً وَ إِسْلَاماً أَخَذْتُ لَهُ مِيثَاقَ حَمَلَةِ عَرْشِي فَمَا دُونَهُمْ مِنْ خَلَائِقِي فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ بِالْإِيمَانِ بِهِ وَ الْإِقْرَارِ بِنُبُوَّتِهِ فَآمِنْ بِهِ يَا آدَمُ تَزِدْ مِنِّي قُرْبَةً وَ مَنْزِلَةً وَ فَضْلًا وَ نُوراً وَ وَقَاراً قَالَ آدَمُ آمَنْتُ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ مُحَمَّدٍ قَالَ اللَّهُ قَدْ أَوْجَبْتُ لَكَ يَا آدَمُ وَ قَدْ زِدْتُكَ فَضْلًا وَ كَرَامَةً أَنْتَ يَا آدَمُ أَوَّلُ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ ابْنُكَ مُحَمَّدٌ خَاتَمُ الْأَنْبِيَاءِ وَ الرُّسُلِ وَ أَوَّلُ مَنْ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ عَنْهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ أَوَّلُ مَنْ يُكْسَى وَ يُحْمَلُ إِلَى الْمَوْقِفِ وَ أَوَّلُ شَافِعٍ وَ أَوَّلُ مُشَفَّعٍ وَ أَوَّلُ قَارِعٍ لِأَبْوَابِ الْجِنَانِ وَ أَوَّلُ مَنْ يُفْتَحُ لَهُ وَ أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ قَدْ كَنَّيْتُكَ بِهِ فَأَنْتَ أَبُو مُحَمَّدٍ فَقَالَ آدَمُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ مِنْ ذُرِّيَّتِي مَنْ فَضَّلَهُ بِهَذِهِ الْفَضَائِلِ وَ سَبَقَنِي إِلَى الْجَنَّةِ وَ لَا أَحْسُدُهُ ثُمَّ ذَكَرَ مُشَاهَدَةَ آدَمَ لِمَنْ أَخْرَجَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ مِنْ ظَهْرِهِ مِنْ جَوْهَرِ ذُرِّيَّتِهِ إِلَى‏ يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ اخْتِيَارِهِ لِلْمُطِيعِينَ وَ إِعْرَاضِهِ ع عَنِ الْعُصَاةِ لَهُ سُبْحَانَهُ وَ ذَكَرَ خَلْقَ حَوَّاءَ مِنْ ضِلْعِ آدَمَ ع‏[4]

💫… سپس شرح آفرینش ذریّه آدم و گواهیِ کسانی که از آنان، ربوبیّت و یگانگیِ خداوند را به عهده گرفتند، بیان شد. سپس فرمود:

آدم به گروهی از ذریّه خود نگریست که نورشان می‌درخشید و [به سویِ خدا] می‌شتافت.

آدم گفت: «اینان کیستند، پروردگارا؟»

فرمود: «اینان پیامبرانِ از ذریّه تواند.»

گفت: «چند تن‌اند، پروردگارا؟»

فرمود: «صد و بیست و چهار هزار پیامبرند که از میانِ آنان، سیصد و پانزده تن، پیامبرانِ مرسل‌اند.»

گفت: «پروردگارا! چرا نورِ این آخرینِ آنان، بر همه نورهایِ آنان، چیره و تابان است؟»

فرمود: «به خاطرِ برتریِ او بر همه آنان.»

گفت: «این پیامبر کیست، پروردگارا، و نامِ او چیست؟»

فرمود: «این، محمد، پیامبرِ من، فرستاده‌ی من، امینِ من، برگزیده‌ی من، نجیبِ من، همرازِ من، بهترینِ آفریدگانِ من، محبوب‌ترینِ آنان نزدِ من، و نزدیک‌ترینِ آنان به من، داناترینِ آنان به من، بردبارترینِ آنان، داناترینِ آنان، باایمان‌ترینِ آنان، یقین‌دارترینِ آنان، راست‌ترینِ آنان، نیکوکارترینِ آنان، پاک‌ترینِ آنان، عابدترینِ آنان، خاشع‌ترینِ آنان، پرهیزگارترینِ آنان، مسالمت‌جوی‌ترینِ آنان و مسلمان‌ترینِ آنان است.

از حاملانِ عرش و همه آفریدگانِ آسمان‌ها و زمین، برایِ ایمان به او و اقرار به نبوتِ او، پیمان گرفتم.

پس ای آدم! به او ایمان بیاور تا از من، نزدیکی و منزلت و فضل و نور و وقار، بیفزایی.»

آدم گفت: «به خدا و به فرستاده‌اش، محمد، ایمان آوردم.»

خداوند فرمود: «ای آدم! برایت واجب ساختم و فضل و کرامتت را افزودم. تو ای آدم، نخستینِ پیامبران و فرستادگانی، و فرزندت محمد، خاتمِ پیامبران و فرستادگان است، و نخستینِ کسی است که زمین در روزِ قیامت، برایِ او شکافته می‌شود، و نخستینِ کسی است که پوشیده و به سویِ موقف، حمل می‌شود، و نخستینِ شفیع و نخستینِ کسی است که شفاعتش پذیرفته می‌شود، و نخستینِ کسی است که بر درهایِ بهشت می‌کوبد و نخستینِ کسی است که بر او گشوده می‌شود و نخستینِ کسی است که واردِ بهشت می‌شود. تو را به او کنیه‌نامه‌ام (ابو محمد)؛ پس تو، پدرِ محمد هستی.»

آدم گفت: «سپاس خدای را که از ذریّه‌ی من، کسی را قرار داد که با این فضایل، برتری یافت و بر من به بهشت، پیشی گرفت؛ و من به او حسد نمی‌ورزم.»

سپس مشاهده آدم را بر کسانی که خداوند از صلبِ او، از جوهرِ ذریّه‌اش تا روزِ قیامت، بیرون آورد، و نیز برگزیدنِ فرمانبرداران و روی‌گرداندنِ او از نافرمانان – که خداوند سبحان از آنان روی گرداند – و نیز آفرینشِ حوّا را از دنده آدم (ع)، ذکر کرد.

تبیین و تحلیل:

۱. برتریِ پیامبر (ص) بر همه پیامبران:

در این روایت، خداوند، پیامبر (ص) را با صفاتِ برجسته‌ای چون امین، نجیب، حبیب، خلیل، نزدیک‌ترین، داناترین، بردبارترین، پرهیزگارترین و… وصف می‌کند.

نورِ پیامبر (ص)، بر همه نورهایِ پیامبران، برتری دارد.

۲. ایمانِ آدم به پیامبر (ص):

خداوند از آدم (ع) می‌خواهد که به پیامبر (ص) ایمان بیاورد و او را تصدیق کند.

این ایمان، سببِ افزایشِ قرب و منزلتِ آدم (ع) می‌شود.

۳. کنیه «ابومحمد» برایِ آدم:

خداوند، آدم (ع) را به «ابومحمد» کنیه می‌دهد تا پیوندِ او با پیامبر (ص) را نشان دهد.

۴. شفاعت و پیشی‌گرفتنِ پیامبر (ص) در بهشت:

پیامبر (ص)، نخستینِ شفیع، نخستینِ کسی که شفاعتش پذیرفته می‌شود، و نخستینِ کسی است که واردِ بهشت می‌شود.

۵. آفرینشِ حوّا:

اشاره به آفرینشِ حوا از دنده آدم (ع) که در روایاتِ اسلامی، به عنوانِ آغازِ نسلِ بشر، ذکر شده است.

💎 پیامِ اصلیِ روایت:

پیامبر (ص)، برترینِ آفریدگان و سرورِ همه پیامبران است.

ایمانِ آدم (ع) به پیامبر (ص)، نشان‌دهنده پیمانِ الهی برایِ پذیرشِ نبوتِ خاتم (ص) است.

شفاعت و ورودِ نخستینِ پیامبر (ص) به بهشت، از مقاماتِ ویژه اوست.

این روایت، بر عظمتِ مقامِ پیامبر (ص) در نظامِ آفرینش و برتریِ او بر همه پیامبران، تأکید دارد.

✅ترجمه فرازهای منتخب از وصیت الهی به حضرت عیسی (ع) درباره پیامبر اکرم (ص): [5]

🌷 ثُمَّ أُوصِيكَ يَا ابْنَ مَرْيَمَ الْبِكْرِ الْبَتُولِ بِسَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ وَ حَبِيبِي فَهُوَ أَحْمَدُ صَاحِبُ الْجَمَلِ الْأَحْمَرِ وَ الْوَجْهِ الْأَقْمَرِ الْمُشْرِقِ بِالنُّورِ الطَّاهِرِ الْقَلْبِ

سپس ای پسر مریم باکره و پاکدامن، تو را به آقای پیامبران و حبیب من سفارش میکنم؛ او احمد است، صاحب شتر سرخ [قربانی] و چهره ماهتابی که با نوری پاک میدرخشد…

🌷 فَإِنَّهُ رَحْمَةٌ لِلْعَالَمِينَ وَ سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ يَوْمَ يَلْقَانِي أَكْرَمُ السَّابِقِينَ عَلَيَّ وَ أَقْرَبُ الْمُرْسَلِينَ مِنِّي

بی‌گمان او رحمتی برای جهانیان و سرور فرزندان آدم در روزی که مرا ملاقات کنند است. گرامی‌ترین پیشگامان نزد من و نزدیک‌ترین پیامبران به من است.

🌷 الْعَرَبِيُّ الْأَمِينُ الدَّيَّانُ بِدِينِي الصَّابِرُ فِي ذَاتِي الْمُجَاهِدُ الْمُشْرِكِينَ بِيَدِهِ عَنْ دِينِي

او عربِ امینی است که به دین من داوری می‌کند، در راه من شکیباست و با دست خویش با مشرکان برای دینم جهاد می‌کند.

🌷 أَنْ تُخْبِرَ بِهِ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ تَأْمُرَهُمْ أَنْ يُصَدِّقُوا بِهِ وَ أَنْ يُؤْمِنُوا بِهِ وَ أَنْ يَتَّبِعُوهُ وَ أَنْ يَنْصُرُوهُ

که تو [ای عیسی] بنی‌اسرائیل را از او آگاه کنی و به آنان فرمان دهی که او را تصدیق کنند، به او ایمان آورند، از او پیروی نمایند و یاری‌اش دهند.

🌷 قَالَ هُوَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ إِلَى النَّاسِ كَافَّةً أَقْرَبُهُمْ مِنِّي مَنْزِلَةً وَ أَحْضَرُهُمْ شَفَاعَةً

[خداوند فرمود:] او محمد است، فرستاده خدا به سوی همه مردم. نزدیک‌ترین افراد به من در مقام و آماده‌ترین آنان برای شفاعت.

🌷 طُوبَى لَهُ مِنْ نَبِيٍّ وَ طُوبَى لِأُمَّتِهِ إِنْ هُمْ‏ لَقُونِي عَلَى سَبِيلِهِ

خوشا به حال او به عنوان پیامبر و خوشا به حال امت او اگر مرا بر راه او ملاقات کنند.

🌷 أَمِينٌ مَيْمُونٌ طَيِّبٌ مُطَيَّبٌ خَيْرُ الْبَاقِينَ عِنْدِي

امینی است خجسته، پاک و پاکیزه، و بهترین باقی‌ماندگان نزد من.

🌷 لَهُ الْكَوْثَرُ وَ الْمَقَامُ الْأَكْبَرُ فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ

برای او [حوض] کوثر و مقام بزرگ در باغ‌های همیشگی بهشت است.

🌷 يَعِيشُ أَكْرَمَ مَنْ عَاشَ وَ يُقْبَضُ شَهِيداً

گرامی‌ترین زندگی را خواهد داشت و به شهادت از دنیا خواهد رفت.

🌷 لَهُ حَوْضٌ أَكْبَرُ مِنْ بَكَّةَ إِلَى مَطْلَعِ الشَّمْسِ

برای او حوضی است بزرگ‌تر از [مساحت] مکه تا محل طلوع خورشید.

🌷 لَهُ كُلَّ يَوْمٍ خَمْسُ صَلَوَاتٍ مُتَوَالِيَاتٍ

برای او هر روز پنج نماز پی در پی [مقرر شده] است.

🌷 وَ يَخْشَعُ لِي قَلْبُهُ وَ رَأْسُهُ النُّورُ فِي صَدْرِهِ وَ الْحَقُّ عَلَى لِسَانِهِ

و قلبش برای من خاشع است، و سرش نورانی است که این نور در سینه‌اش جای دارد، و حق بر زبانش جاری است.

🌷 لَهُ الشَّفَاعَةُ وَ عَلَى أُمَّتِهِ تَقُومُ السَّاعَةُ

شفاعت از آن اوست و قیامت بر امت او برپا می‌شود.

🌷 فَمُرْ ظَلَمَةَ بَنِي إِسْرَائِيلَ أَلَّا يَدْرُسُوا كُتُبَهُ وَ لَا يُحَرِّفُوا سُنَّتَهُ

پس به ستمگران بنی‌اسرائیل فرمان ده که کتاب‌هایش را از بین نبرند و سنت او را تحریف نکنند.

🌷 يَا عِيسَى كُلُّ مَا يُقَرِّبُكَ مِنِّي فَقَدْ دَلَلْتُكَ عَلَيْهِ وَ كُلُّ مَا يُبَاعِدُكَ مِنِّي فَقَدْ نَهَيْتُكَ عَنْهُ

ای عیسی! هر چه تو را به من نزدیک کند، تو را به آن راهنمایی کرده‌ام و هر چه تو را از من دور کند، از آن نهی‌ات کرده‌ام.

☘️ این متن، بیانگر جایگاه رفیع پیامبر اسلام (ص) در اندیشه اسلامی و تأکید بر ابعاد مختلف شخصیت ایشان از جمله:

ریاست بر همه پیامبران

رحمت برای جهانیان

الگوی اخلاق و عبادت

پیشوای جهاد و مبارزه

دارای مقام شفاعت

خاتم پیامبران

بخش سوم

دیوان بندگی از کلام سید بندگان خدا

❇️ترجمه پاراگراف به پاراگراف حدیث ابوذر

💫🔆عَنْ أَبِي الْأَسْوَدِ قَالَ‏ قَدِمْتُ الرَّبَذَةَ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي ذَرٍّ جُنْدَبِ بْنِ جُنَادَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَحَدَّثَنِي أَبُو ذَرٍّ قَالَ دَخَلْتُ ذَاتَ يَوْمٍ فِي صَدْرِ نَهَارِهِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فِي مَسْجِدِهِ فَلَمْ أَرَ فِي الْمَسْجِدِ أَحَداً مِنَ النَّاسِ إِلَّا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ عَلِيٌّ ع إِلَى جَانِبِهِ جَالِسٌ فَاغْتَنَمْتُ خَلْوَةَ الْمَسْجِدِ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ بِأَبِي أَنْتَ‏ وَ أُمِّي أَوْصِنِي بِوَصِيَّةٍ يَنْفَعُنِي اللَّهُ بِهَا فَقَالَ نَعَمْ وَ أَكْرِمْ بِكَ يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّكَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ إِنِّي مُوصِيكَ بِوَصِيَّةٍ فَاحْفَظْهَا فَإِنَّهَا جَامِعَةٌ لِطُرُقِ الْخَيْرِ وَ سُبُلِهِ فَإِنَّكَ إِنْ حَفِظْتَهَا كَانَ لَكَ بِهَا كِفْلَانِ يَا أَبَا ذَرٍّ اعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ كُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ أَوَّلَ عِبَادَةِ اللَّهِ الْمَعْرِفَةُ بِهِ فَهُوَ الْأَوَّلُ قَبْلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَلَا شَيْ‏ءَ قَبْلَهُ وَ الْفَرْدُ فَلَا ثَانِيَ لَهُ وَ الْبَاقِي لَا إِلَى غَايَةٍ فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا فِيهِمَا وَ مَا بَيْنَهُمَا مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ اللَّهُ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ

🔆ابو الاسود گوید: به ربذه آمدم و بر ابوذر جندب بن جناده رضی الله عنه وارد شدم. ابوذر برایم نقل کرد که گفت: روزی در آغاز روز، بر رسول خدا صلی الله علیه و آله در مسجدش وارد شدم. در مسجد، هیچیک از مردم را ندیدم جز رسول خدا صلی الله علیه و آله را که علی علیه السلام در کنارش نشسته بود. خلوت مسجد را غنیمت شمرده، گفتم: ای رسول خدا، پدر و مادرم فدایت باد، مرا سفارشی کن که خداوند مرا به آن سود رساند. فرمود: آری، ای ابوذر، تو را گرامی میدارم؛ همانا تو از ما اهل بیتی. من تو را به سفارشی وصیت میکنم، پس آن را حفظ کن، زیرا که جامع راهها و طرق خیر است. اگر آن را حفظ کنی، دو برابر پاداش برای تو خواهد بود. ای ابوذر، خدا را چنان عبادت کن که گویا او را میبینی؛ و اگر او را نمیبینی، بیقین او تو را میبیند. و بدان که نخستین عبادت خدا، معرفت به اوست. اوست اول پیش از هر چیز، پس هیچ چیز پیش از او نیست؛ و یگانه است، پس برای او دومی نیست؛ و باقی است، نه به نهایتی؛ آفریننده آسمانها و زمین و آنچه در آنها و میان آنهاست؛ و اوست خداوند لطیف و آگاه، و او بر هر چیزی تواناست.

ثُمَّ الْإِيمَانُ بِي وَ الْإِقْرَارُ بِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَرْسَلَنِي إِلَى كَافَّةِ النَّاسِ‏ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً ثُمَّ حُبُّ أَهْلِ بَيْتِيَ الَّذِينَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِيراً وَ اعْلَمْ يَا أَبَا ذَرٍّ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ أَهْلَ بَيْتِي فِي أُمَّتِي كَسَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ رَغِبَ عَنْهَا غَرِقَ وَ مِثْلَ بَابِ حِطَّةٍ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ مَنْ دَخَلَهَا كَانَ آمِناً

سپس ایمان به من و اقرار به اینکه خداوند تعالی مرا به سوی همۀ مردم، به عنوان بشارتدهنده و بیمدهنده و دعوتکننده به سوی خدا به اذن او و چراغی تابان فرستاده است. سپس دوستی اهل بیتم، آنان که خداوند پلیدی را از ایشان زدوده و پاکیزهشان ساخته است. و بدان ای ابوذر که خداوند عز و جل اهل بیتم را در میان امتم همچون کشتی نوح قرار داد؛ هر که بر آن سوار شد نجات یافت و هر که از آن روی گردانید غرق شد؛ و مانند دروازۀ حطه در بنیاسرائیل که هر کس داخل آن شد، ایمن گردید.

يَا أَبَا ذَرٍّ احْفَظْ مَا أُوصِيكَ بِهِ تَكُنْ سَعِيداً فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَا أَبَا ذَرٍّ نِعْمَتَانِ مَغْبُونٌ فِيهِمَا كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ الصِّحَّةُ وَ الْفَرَاغُ يَا أَبَا ذَرٍّ اغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْسٍ شَبَابَكَ قَبْلَ هَرَمِكَ وَ صِحَّتَكَ قَبْلَ سُقْمِكَ وَ غِنَاكَ قَبْلَ فَقْرِكَ وَ فَرَاغَكَ قَبْلَ شُغْلِكَ وَ حَيَاتَكَ قَبْلَ مَوْتِكَ

ای ابوذر، آنچه را به تو وصیت میکنم حفظ کن تا در دنیا و آخرت سعادتمند باشی. ای ابوذر، دو نعمت است که بسیاری از مردم در آنها مغبون (زیانکار) میشوند: تندرستی و فراغت. ای ابوذر، پنج چیز را پیش از پنج چیز غنیمت شمار: جوانیات را پیش از پیریات، تندرستیت را پیش از بیماریت، توانگریات را پیش از تهیدستی، فراغتت را پیش از مشغولیت، و زندگیت را پیش از مرگت.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِيَّاكَ وَ التَّسْوِيفَ بِعَمَلِكَ فَإِنَّكَ بِيَوْمِكَ وَ لَسْتَ بِمَا بَعْدَهُ فَإِنْ يَكُنْ غَدٌ لَكَ فَكُنْ فِي الْغَدِ كَمَا كُنْتَ فِي الْيَوْمِ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ غدا [غَدٌ لَكَ‏] لَمْ تَنْدَمْ عَلَى مَا فَرَّطْتَ فِي الْيَوْمِ- يَا أَبَا ذَرٍّ كَمْ مِنْ مُسْتَقْبِلٍ يَوْماً لَا يَسْتَكْمِلُهُ وَ مُنْتَظِرٍ غَداً لَا يَبْلُغُهُ

ای ابوذر، از به تأخیر انداختن کارت بپرهیز، چرا که تو در روز خود هستی و نه در روز بعد از آن. پس اگر فردایی برای تو بود، در فردا مانند امروز باش؛ و اگر فردایی برای تو نبود، بر آنچه در امروز کوتاهی کردی پشیمان نشوی. ای ابوذر، چه بسیار کسی که استقبال روزی میکند اما آن را به پایان نمیبرد، و کسی که منتظر فرداست اما به آن نمیرسد.

يَا أَبَا ذَرٍّ لَوْ نَظَرْتَ إِلَى الْأَجَلِ وَ مَسِيرِهِ لَأَبْغَضْتَ الْأَمَلَ وَ غُرُورَهُ يَا أَبَا ذَرٍّ كُنْ كَأَنَّكَ فِي الدُّنْيَا غَرِيبٌ أَوْ كَعَابِرِ سَبِيلٍ وَ عُدَّ نَفْسَكَ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ يَا أَبَا ذَرٍّ إِذَا أَصْبَحْتَ فَلَا تُحَدِّثْ نَفْسَكَ بِالْمَسَاءِ وَ إِذَا أَمْسَيْتَ فَلَا تُحَدِّثْ نَفْسَكَ بِالصَّبَاحِ وَ خُذْ مِنْ صِحَّتِكَ قَبْلَ سُقْمِكَ وَ مِنْ حَيَاتِكَ قَبْلَ مَوْتِكَ فَإِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا اسْمُكَ غَداً

ای ابوذر، اگر به اجل و سیر آن بنگری، آرزو و فریب آن را دشمن خواهی داشت. ای ابوذر، در دنیا چنان باش که گویی غریب یا رهگذری، و خود را از زمره اهل قبور بشمار. ای ابوذر، چون صبح کنی، خود را به شام مشغول مکن، و چون شام کنی، خود را به صبح مشغول مکن؛ و از تندرستیت پیش از بیماریت، و از زندگیت پیش از مرگت بهره گیر، که نمیدانی فردا نامت چیست.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِيَّاكَ أَنْ تُدْرِكَكَ الصَّرْعَةُ عِنْدَ الْعَثْرَةِ فَلَا تُقَالَ الْعَثْرَةُ وَ لَا تُمَكَّنَ مِنَ الرَّجْعَةِ وَ لَا يَحْمَدَكَ مَنْ خَلَّفْتَ بِمَا تَرَكْتَ وَ لَا يَعْذِرَكَ مَنْ تَقْدَمُ عَلَيْهِ بِمَا اشْتَغَلْتَ بِهِ‏ يَا أَبَا ذَرٍّ كُنْ عَلَى عُمُرِكَ أَشَحَّ مِنْكَ عَلَى دِرْهَمِكَ وَ دِينَارِكَ

ای ابوذر، بپرهیز از آنکه زمینگیر شوی در هنگام لغزش، به گونهای که لغزشت جبران نشود و به بازگشت نرسی؛ و کسانی که پس از خود بر جای میگذاری تو را به خاطر آنچه وانهادی نستایند، و کسانی که بر آنان وارد میشوی، به خاطر آنچه بدان مشغول بودی، تو را عذرخواهی نکنند. ای ابوذر، بر عمرت حریصتر باش تا بر درهم و دینارت.

يَا أَبَا ذَرٍّ هَلْ يَنْتَظِرُ أَحَدُكُمْ إِلَّا غِنًى مُطْغِياً أَوْ فَقْراً مُنْسِياً أَوْ مَرَضاً مُفْسِداً أَوْ هَرَماً مُقْعِداً أَوْ مَوْتاً مُجْهِزاً أَوِ الدَّجَّالَ فَإِنَّهُ شَرُّ غَائِبٍ يُنْتَظَرُ أَوِ السَّاعَةَ وَ السَّاعَةُ أَدْهَى وَ أَمَرُّ

ای ابوذر، آیا هیچیک از شما جز اینها را انتظار میکشد؟ ثروتی طغیانگر، یا فقری نسیان‌آور، یا بیماری‌ای فسادآور، یا پیری زمینگیر، یا مرگی ناگهانی، یا دجّال را که بدترین غایب مورد انتظار است، یا قیامت را که قیامت هولناکتر و تلختر است.

إِنَّ شَرَّ النَّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَالِمٌ لَا يُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ وَ مَنْ طَلَبَ عِلْماً لِيَصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النَّاسِ إِلَيْهِ لَمْ يَجِدْ رِيحَ الْجَنَّةِ يَا أَبَا ذَرٍّ مَنِ ابْتَغَى الْعِلْمَ لِيَخْدَعَ بِهِ النَّاسَ لَمْ يَجِدْ رِيحَ الْجَنَّةِ يَا أَبَا ذَرٍّ إِذَا سُئِلْتَ عَنْ عِلْمٍ لَا تَعْلَمُهُ فَقُلْ لَا أَعْلَمُهُ تَنْجَ مِنْ تِبِعَتِهِ وَ لَا تُفْتِ بِمَا لَا عِلْمَ لَكَ بِهِ تَنْجُ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ

همانا بدترین مردم جایگاه نزد خدا در روز قیامت، عالمی است که از علمش سود نبرند. و هر کس علمی را بطلبد تا بدان روی مردم را به سوی خود بگرداند، بوی بهشت را نیابد. ای ابوذر، هر که علم را برای فریب مردم بجوید، بوی بهشت را نیابد. ای ابوذر، چون از علمی پرسیده شدی که نمیدانی، بگو نمیدانم تا از تبعاتش رهایی یابی؛ و به آنچه بدان علم نداری فتوا مده تا از عذاب خدا در روز قیامت نجات یابی.

يَا أَبَا ذَرٍّ يَطَّلِعُ قَوْمٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ عَلَى قَوْمٍ مِنْ أَهْلِ النَّارِ فَيَقُولُونَ مَا أَدْخَلَكُمُ النَّارَ وَ قَدْ دَخَلْنَا الْجَنَّةَ بِتَأْدِيبِكُمْ وَ تَعْلِيمِكُمْ فَيَقُولُونَ إِنَّا كُنَّا نَأْمُرُ بِالْخَيْرِ وَ لَا نَفْعَلُهُ

ای ابوذر، گروهی از بهشتیان بر گروهی از دوزخیان اشراف مییابند و گویند: چه چیز شما را به آتش درآورد، با اینکه ما به سبب ادب‌آموزی و تعلیم شما به بهشت درآمدیم؟ گویند: ما دیگران را به نیکی فرمان میدادیم اما خود عمل نمی‌کردیم.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ حُقُوقَ اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يَقُومَ بِهَا الْعِبَادُ وَ إِنَّ نِعَمَ اللَّهِ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ يُحْصِيَهَا الْعِبَادُ وَ لَكِنْ أَمْسُوا وَ أَصْبِحُوا تَائِبِينَ يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّكَ فِي مَمَرِّ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ فِي آجَالٍ مَنْقُوصَةٍ وَ أَعْمَالٍ مَحْفُوظَةٍ وَ الْمَوْتُ يَأْتِي بَغْتَةً وَ مَنْ يَزْرَعْ خَيْراً يُوشِكْ أَنْ يَحْصُدَ خَيْراً وَ مَنْ يَزْرَعْ شَرّاً يُوشِكْ أَنْ يَحْصُدَ نَدَامَةً وَ لِكُلِّ زَارِعٍ مِثْلُ مَا زَرَعَ لَا يُسْبَقُ بَطِي‏ءٌ لِحَظِّهِ وَ لَا يُدْرِكُ حَرِيصٌ مَا لَمْ يُقَدَّرْ لَهُ وَ مَنْ أُعْطِيَ خَيْراً فَاللَّهُ أَعْطَاهُ وَ مَنْ وُقِيَ شَرّاً فَاللَّهُ وَقَاهُ

ای ابوذر، حقوق خداوند (جل ثناؤه) بزرگتر از آن است که بندگان بدان قیام کنند، و نعمتهای خداوند بیش از آن است که بندگان شمارش کنند؛ اما شامگاهان و بامدادان توبهکنان باشید. ای ابوذر، تو در گذر شب و روز، در میان عمرهایی کاسته و اعمالی ثبت شده هستی، و مرگ ناگهانی فرا میرسد. هر که نیکی بکارد، به زودی نیکی درو کند، و هر که بدی بکارد، به زودی پشیمانی درو کند؛ و هر کِشتکاری همانند کشت خود دارد. نه کُندرو از بهره خود پیشی گرفته شود، و نه حریص به آنچه برای او مقدّر نشده دست یابد؛ و هر که خیری به او داده شود، خدا داده است، و هر که از شری نگهداشته شود، خدا نگهداشته است.

يَا أَبَا ذَرٍّ الْمُتَّقُونَ سَادَةٌ وَ الْفُقَهَاءُ قَادَةٌ وَ مُجَالَسَتُهُمُ الزِّيَادَةُ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَرَى ذَنْبَهُ كَأَنَّهُ صَخْرَةٌ يَخَافُ أَنْ تَقَعَ عَلَيْهِ وَ إِنَّ الْكَافِرَ يَرَى ذَنْبَهُ كَأَنَّهُ ذُبَابٌ مَرَّ عَلَى أَنْفِهِ يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَيْراً جَعَلَ ذُنُوبَهُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ مُمَثَّلَةً وَ الْإِثْمَ عَلَيْهِ ثَقِيلًا وَبِيلًا وَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ شَرّاً أَنْسَاهُ ذُنُوبَهُ

ای ابوذر، پرهیزگاران سرورند و فقیهان پیشوا، و همنشینی با ایشان فزونی است. همانا مؤمن گناه خود را چنان میبیند که گویی تخته‌سنگی است که می‌ترسد بر او فرود آید، و کافر گناه خود را چون مگسی میبیند که بر بینی‌اش گذشت. ای ابوذر، خداوند تبارک و تعالی چون برای بندهای خیر بخواهد، گناهانش را در برابر دیدگانش مجسم گرداند و گناه را بر او سنگین و گران‌بار سازد؛ و چون برای بنده‌ای شر بخواهد، گناهانش را از یادش ببرد.

يَا أَبَا ذَرٍّ لَا تَنْظُرْ إِلَى صِغَرِ الْخَطِيئَةِ وَ لَكِنِ انْظُرْ إِلَى مَنْ عَصَيْتَهُ يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَشَدُّ ارْتِكَاضاً مِنَ الْخَطِيئَةِ مِنَ الْعُصْفُورِ حِينَ يُقْذَفُ بِهِ فِي شَرَكِهِ- يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ وَافَقَ قَوْلَهُ فِعْلُهُ فَذَاكَ الَّذِي أَصَابَهُ حَظُّهُ وَ مَنْ خَالَفَ قَوْلَهُ فِعْلُهُ فَإِنَّمَا يُوبِقُ نَفْسَهُ يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ الرَّجُلَ لَيُحْرَمُ رِزْقَهُ بِالذَّنْبِ يُصِيبُهُ

ای ابوذر، به کوچکی خطا منگر، بلکه بنگر به کسی که او را نافرمانی کردهای. ای ابوذر، مؤمن از خطا سختتر به خود میپیچد تا گنجشکی که در دام افکنده میشود. ای ابوذر، هر که گفتارش با کردارش موافق باشد، آن کس به بهره خود رسیده است، و هر که گفتارش با کردارش مخالف باشد، خویشتن را هلاک میسازد. ای ابوذر، همانا مرد، به سبب گناهی که مرتکب میشود، از روزی خود محروم میگردد.

يَا أَبَا ذَرٍّ دَعْ مَا لَسْتَ مِنْهُ فِي شَيْ‏ءٍ فَلَا تَنْطِقْ بِمَا لَا يَعْنِيكَ وَ اخْزُنْ لِسَانَكَ‏ كَمَا تَخْزُنُ وَرِقَكَ

ای ابوذر، آنچه را در آن نیستی (به تو مربوط نیست) رها کن؛ پس به آنچه به کار تو نمیآید، سخن مگو؛ و زبانت را نگهدار، چنان که سیم و زر خود را نگه میداری.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ لَيُدْخِلُ قَوْماً الْجَنَّةَ فَيُعْطِيهِمْ حَتَّى يَمَلُّوا وَ فَوْقَهُمْ قَوْمٌ فِي الدَّرَجَاتِ الْعُلَى فَإِذَا نَظَرُوا إِلَيْهِمْ عَرَفُوهُمْ فَيَقُولُونَ رَبَّنَا إِخْوَانُنَا كُنَّا مَعَهُمْ فِي الدُّنْيَا فَبِمَ فَضَّلْتَهُمْ عَلَيْنَا فَيُقَالُ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ إِنَّهُمْ كَانُوا يَجُوعُونَ حِينَ تَشْبَعُونَ وَ يَظْمَئُونَ حِينَ تَرْوَوْنَ وَ يَقُومُونَ حِينَ تَنَامُونَ وَ يَشْخَصُونَ حِينَ تَخْفِضُونَ

ای ابوذر، خداوند (جل ثناؤه) گروهی را به بهشت درمیآورد و چندان به آنان عطا کند تا خسته شوند، در حالی که گروهی دیگر در درجات بالاتر از ایشان جای دارند. چون به آنان بنگرند، ایشان را بشناسند و گویند: پروردگارا، اینان برادران ما بودند که در دنیا با ما بودند؛ پس به چه سبب آنان را بر ما برتری دادی؟ گویند: دور باد، دور باد! آنان گرسنه میشدند چون شما سیر میخوردید، تشنه میشدند چون شما سیراب میشدید، به شب زنده داری برمیخاستند چون شما میخوابیدید، و دیدگانشان بر افق دوخته میشد (در حال تضرع) چون شما در آسایش بودید.

يَا أَبَا ذَرٍّ جَعَلَ اللَّهُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ قُرَّةَ عَيْنِي فِي الصَّلَاةِ وَ حَبَّبَ إِلَيَّ الصَّلَاةَ كَمَا حَبَّبَ إِلَى الْجَائِعِ الطَّعَامَ وَ إِلَى الظَّمْآنِ الْمَاءَ وَ إِنَّ الْجَائِعَ إِذَا أَكَلَ شَبِعَ وَ إِنَّ الظَّمْآنَ إِذَا شَرِبَ رَوِيَ وَ أَنَا لَا أَشْبَعُ مِنَ الصَّلَاةِ- يَا أَبَا ذَرٍّ أَيُّمَا رَجُلٍ تَطَوَّعَ فِي يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ رَكْعَةً سِوَى الْمَكْتُوبَةِ كَانَ لَهُ حَقّاً وَاجِباً بَيْتٌ فِي الْجَنَّةِ

ای ابوذر، خداوند (جل ثناؤه) روشنایی چشم مرا در نماز نهاد و نماز را چنان برای من محبوب گردانید که غذا را برای گرسنه و آب را برای تشنه. گرسنه چون بخورد سیر شود و تشنه چون بیاشامد سیراب گردد، اما من از نماز سیر نمیشوم. ای ابوذر، هر مردی که در شبانه روز دوازده رکعت نماز مستحبی به غیر از نمازهای واجب به جای آرد، خانه‌ای در بهشت برای او حقی واجب خواهد بود.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّكَ مَا دُمْتَ فِي الصَّلَاةِ فَإِنَّكَ تَقْرَعُ بَابَ الْمَلِكِ الْجَبَّارِ وَ مَنْ يُكْثِرْ قَرْعَ بَابِ الْمَلِكِ يُفْتَحْ لَهُ يَا أَبَا ذَرٍّ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يَقُومُ مُصَلِّياً إِلَّا تَنَاثَرَ عَلَيْهِ الْبِرُّ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْعَرْشِ وَ وُكِّلَ بِهِ مَلَكٌ يُنَادِي يَا ابْنَ آدَمَ لَوْ تَعْلَمُ مَا لَكَ فِي الصَّلَاةِ وَ مَنْ تُنَاجِي مَا انْفَتَلْتَ

ای ابوذر، تا هنگامی که در نماز هستی، درب پادشاه جبار را میکوبی، و هر که بسیار درب پادشاه را بکوبد، بر او گشوده شود. ای ابوذر، هیچ مؤمنی نیست که به نماز بایستد، مگر آنکه نیکی از میان او تا عرش بر او فرو میریزد، و فرشتهای بر او گمارده شود که ندا دهد: ای فرزند آدم، اگر میدانستی که در نماز چه داری و با که مناجات میکنی، هرگز روی بر نمیگرداندی.

يَا أَبَا ذَرٍّ طُوبَى لِأَصْحَابِ الْأَلْوِيَةِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَحْمِلُونَهَا فَيَسْبِقُونَ النَّاسَ إِلَى الْجَنَّةِ أَلَا هُمُ السَّابِقُونَ إِلَى الْمَسَاجِدِ بِالْأَسْحَارِ وَ غَيْرِ الْأَسْحَارِ

ای ابوذر، خوشا به حال صاحبان پرچمها در روز قیامت که آنها را برمیگیرند و بر مردم به بهشت پیشی میگیرند. هشدار که آنان، پیشتازان به سوی مساجد در سحرگاهان و غیر سحرگاهانند.

يَا أَبَا ذَرٍّ الصَّلَاةُ عِمَادُ الدِّينِ وَ اللِّسَانُ أَكْبَرُ وَ الصَّدَقَةُ تَمْحُو الْخَطِيئَةَ وَ اللِّسَانُ أَكْبَرُ وَ الصَّوْمُ جُنَّةٌ مِنَ النَّارِ وَ اللِّسَانُ أَكْبَرُ وَ الْجِهَادُ نَبَاهَةٌ وَ اللِّسَانُ أَكْبَرُ- يَا أَبَا ذَرٍّ الدَّرَجَةُ فِي الْجَنَّةِ فَوْقَ الدَّرَجَةِ كَمَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ إِنَّ الْعَبْدَ لَيَرْفَعُ بَصَرَهُ فَيَلْمَعُ لَهُ نُورٌ يَكَادُ يَخْطَفُ بَصَرَهُ فَيَفْزَعُ لِذَلِكَ فَيَقُولُ مَا هَذَا فَيُقَالُ هَذَا نُورُ أَخِيكَ فَيَقُولُ أَخِي فُلَانٌ كُنَّا نَعْمَلُ جَمِيعاً فِي الدُّنْيَا وَ قَدْ فُضِّلَ عَلَيَّ هَكَذَا فَيُقَالُ لَهُ إِنَّهُ كَانَ أَفْضَلَ مِنْكَ عَمَلًا ثُمَّ يَجْعَلُ فِي قَلْبِهِ الرِّضَا حَتَّى يَرْضَى

ای ابوذر، نماز ستون دین است و زبان بزرگتر (اهمیت بیشتری دارد)؛ صدقه خطا را محو میکند و زبان بزرگتر است؛ روزه سپری از آتش است و زبان بزرگتر است؛ جهاد مایه بلندی (آوازه) است و زبان بزرگتر است. ای ابوذر، درجه در بهشت با درجه دیگر، چون فاصله آسمان و زمین است؛ و همانا بنده چشم برمیفرازد و نوری برای او درخشان شود که نزدیک است چشمش را برباید؛ پس هراسان شود و گوید: این چیست؟ گویند: این نور برادر توست. گوید: برادرم فلانی؟ ما در دنیا با هم کار میکردیم و او اینگونه بر من برتری داده شده است؟ بدو گویند: او در عمل از تو برتر بود. سپس خداوند در دلش خشنودی نهد تا خشنود شود.

يَا أَبَا ذَرٍّ الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْكَافِرِ وَ مَا أَصْبَحَ فِيهَا مُؤْمِنٌ إِلَّا حَزِيناً فَكَيْفَ لَا يَحْزَنُ الْمُؤْمِنُ وَ قَدْ أَوْعَدَهُ اللَّهُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ أَنَّهُ وَارِدُ جَهَنَّمَ وَ لَمْ يَعِدْهُ أَنَّهُ صَادِرٌ عَنْهَا وَ لَيَلْقَيَنَّ أَعْرَاضاً وَ مُصِيبَاتٍ وَ أُمُوراً تَغِيظُهُ وَ لَيُظْلَمَنَّ فَلَا يُنْتَصَرُ يَبْتَغِي ثَوَاباً مِنَ اللَّهِ تَعَالَى فَلَا يَزَالُ حَزِيناً حَتَّى يُفَارِقَهَا فَإِذَا فَارَقَهَا أَفْضَى إِلَى الرَّاحَةِ وَ الْكَرَامَةِ

ای ابوذر، دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است؛ و هیچ مؤمنی در آن صبح نمیکند مگر آنکه محزون است. چگونه مؤمن غمگین نباشد، حال آنکه خداوند (جل ثناؤه) وعده داده که او وارد جهنم شود، اما وعده نداده که از آن خارج شود؛ و هر آینه با رنجها و مصیبتها و اموری که او را به خشم آورد روبرو خواهد شد، و ستم بیند و یاری نشود؛ پاداشی از خداوند تعالی میجوید، و پیوسته اندوهناک است تا از دنیا جدا شود؛ و چون از آن جدا شود، به آسایش و کرامت رسد.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَا عُبِدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى مِثْلِ طُولِ الْحُزْنِ يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ أُوتِيَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَا يُبْكِيهِ لَحَقِيقٌ أَنْ يَكُونَ قَدْ أُوتِيَ عِلْماً لَا يَنْفَعُهُ إِنَّ اللَّهَ نَعَتَ الْعُلَمَاءَ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَ‏ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا يُتْلى‏ عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً وَ يَقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولًا وَ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ يَبْكُونَ وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعاً

ای ابوذر، خداوند عز و جل به مانند اندوه طولانی (چیزی) عبادت نشده است. ای ابوذر، هر که از علمی به او داده شود که او را نگریانَد، سزاوار است که علمی بیسود به او داده شده باشد. همانا خداوند، دانشمندان را چنین وصف کرده که فرمود: «همانا کسانی که پیش از آن علم یافتهاند، چون [آیات] بر آنان خوانده شود، سجدهکنان بر زنخها میافتند و گویند: منزه است پروردگار ما، بیگمان وعده پروردگار ما انجام یافتنی است. و بر زنخها میافتند در حالی که میگریند و [آن آیات] بر خشوعشان میافزاید.»

يَا أَبَا ذَرٍّ مَنِ اسْتَطَاعَ أَنْ يَبْكِيَ فَلْيَبْكِ وَ مَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَلْيُشْعِرْ قَلْبَهُ الْحُزْنَ وَ لْيَتَبَاكَ إِنَّ الْقَلْبَ الْقَاسِيَ بَعِيدٌ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى‏ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ‏ يَا أَبَا ذَرٍّ يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى لَا أَجْمَعُ عَلَى عَبْدٍ خَوْفَيْنِ وَ لَا أَجْمَعُ لَهُ أَمْنَيْنِ فَإِذَا أَمِنَنِي فِي الدُّنْيَا أَخَفْتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ إِذَا خَافَنِي فِي الدُّنْيَا آمَنْتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ

ای ابوذر، هر کس میتواند بگرید، بگرید؛ و هر کس نتواند، دل را به اندوه برانگیزد و خود را به گریه زند؛ چرا که دل سخت، از خداوند تعالی دور است، اما (این را) در نمییابند. ای ابوذر، خداوند تعالی فرماید: بر بندهای دو ترس (در دنیا و آخرت) جمع نمیکنم، و برای او دو امنیت (در دنیا و آخرت) جمع نمیکنم. پس هر که در دنیا از من ایمن باشد، در روز قیامت او را بترسانم، و هر که در دنیا از من بترسد، در روز قیامت او را ایمن سازم.

يَا أَبَا ذَرٍّ لَوْ أَنَّ رَجُلًا كَانَ لَهُ كَعَمَلِ سَبْعِينَ نَبِيّاً لَاحْتَقَرَهُ وَ خَشِيَ أَنْ لَا يَنْجُوَ مِنْ شَرِّ يَوْمِ الْقِيَامَةِ يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ الْعَبْدَ لَيُعْرَضُ عَلَيْهِ ذُنُوبُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فيمن ذنب ذنوبه [زائدة] فَيَقُولُ أَمَا إِنِّي كُنْتُ خَائِفاً مُشْفِقاً فَيُغْفَرُ لَهُ يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ الرَّجُلَ لَيَعْمَلُ الْحَسَنَةَ فَيَتَّكِلُ عَلَيْهَا وَ يَعْمَلُ الْمُحَقَّرَاتِ حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهَ وَ هُوَ عَلَيْهِ غَضْبَانُ وَ إِنَّ الرَّجُلَ لَيَعْمَلُ السَّيِّئَةَ فَيَفْرَقُ مِنْهَا يَأْتِي آمِناً يَوْمَ الْقِيَامَةِ

ای ابوذر، اگر مردی به اندازه عمل هفتاد پیامبر داشته باشد، باز آن را ناچیز شمارد و بترسد که از شر روز قیامت نجات نیابد. ای ابوذر، همانا بنده، گناهانش در روز قیامت بر او عرضه شود و (گناهانش انبوه باشد) گوید: آگاه باش که من ترسان و بیمناک بودم؛ پس آمرزیده شود. ای ابوذر، همانا مرد، نیکی کند و بر آن تکیه زند، و کارهای کوچک (گناهان صغیره) مرتکب شود تا آنکه خدا را ملاقات کند در حالی که بر او خشمگین است؛ و همانا مرد، بدی کند و از آن بترسد، در حالی که در روز قیامت ایمن درآید.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ الْعَبْدَ لَيُذْنِبُ الذَّنْبَ فَيَدْخُلُ بِهِ الْجَنَّةَ فَقُلْتُ وَ كَيْفَ ذَلِكَ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ يَكُونُ ذَلِكَ الذَّنْبُ نُصْبَ عَيْنَيْهِ تَائِباً مِنْهُ فَارّاً إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَتَّى يَدْخُلَ الْجَنَّةَ

ای ابوذر، همانا بنده گناهی مرتکب شود و به سبب آن به بهشت درآید. گفتم: چگونه چنین است، پدر و مادرم فدایت باد ای رسول خدا؟ فرمود: آن گناه در برابر دیدگانش (آشکار) شود، در حالی که از آن توبه‌کنان و به سوی خداوند عز و جل گریزان است، تا آنکه به بهشت درآید.

يَا أَبَا ذَرٍّ الْكَيِّسُ مَنْ دَانَ نَفْسَهُ وَ عَمِلَ لِمَا بَعْدَ الْمَوْتِ وَ الْعَاجِزُ مَنِ اتَّبَعَ نَفْسَهُ وَ هَوَاهَا وَ تَمَنَّى عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْأَمَانِيَّ

ای ابوذر، زیرک کسی است که نفس خود را (به حساب) بازخواست کند و برای پس از مرگ عمل کند؛ و ناتوان کسی است که از نفس و هوای خویش پیروی کند و بر خداوند عز و جل آرزوها بندد.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ أَوَّلَ شَيْ‏ءٍ يُرْفَعُ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ الْأَمَانَةُ وَ الْخُشُوعُ حَتَّى لَا تَكَادُ تَرَى خَاشِعاً

ای ابوذر، نخستین چیزی که از این امت برچیده شود، امانت و خشوع است، تا جایی که به سختی کسی را خشوعکننده (در برابر خدا) بینی.

يَا أَبَا ذَرٍّ وَ الَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لَوْ أَنَّ الدُّنْيَا كَانَتْ تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ جَنَاحَ بَعُوضَةٍ أَوْ ذُبَابٍ مَا سَقَى الْكَافِرَ مِنْهَا شَرْبَةً مِنْ مَاءٍ

ای ابوذر، سوگند به آنکه جان محمد به دست اوست، اگر دنیا نزد خداوند به اندازه بال پشه‌ای یا مگسی ارزش داشت، به کافر از آن، جرعهای آب نمی‌نوشانید.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ الدُّنْيَا مَلْعُونَةٌ مَلْعُونٌ مَا فِيهَا إِلَّا مَا ابْتُغِيَ بِهِ وَجْهَ اللَّهِ وَ مَا مِنْ شَيْ‏ءٍ أَبْغَضَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مِنَ الدُّنْيَا خَلَقَهَا ثُمَّ عَرَضَهَا فَلَمْ يَنْظُرْ إِلَيْهَا وَ لَا يَنْظُرُ إِلَيْهَا حَتَّى‏ تَقُومَ السَّاعَةُ وَ مَا مِنْ شَيْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنَ الْإِيمَانِ بِهِ وَ تَرْكِ مَا أَمَرَ بِتَرْكِهِ

ای ابوذر، همانا دنیا ملعون است و آنچه در آن است ملعون، مگر آنچه که وجه خدا در آن طلب شود. و هیچ چیز نزد خداوند تعالی مبغوضتر از دنیا نیست؛ آن را آفرید، سپس به (اهل زمین) عرضه کرد، اما به آن ننگریست، و تا برپایی قیامت بدان نمی‌نگرد. و هیچ چیز نزد خداوند محبوبتر از ایمان به او و ترک آنچه به ترکش فرمان داده، نیست.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَوْحَى إِلَى أَخِي عِيسَى ع يَا عِيسَى لَا تُحِبَّ الدُّنْيَا فَإِنِّي لَسْتُ أُحِبُّهَا وَ أَحِبَّ الْآخِرَةَ فَإِنَّمَا هِيَ دَارُ الْمَعَادِ

ای ابوذر، خداوند تبارک و تعالی به برادرم عیسی علیه السلام وحی فرمود: ای عیسی، دنیا را دوست مدار که من دوستش نمیدارم؛ و آخرت را دوست بدار که آن سرای بازگشت است.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ جَبْرَئِيلَ ع أَتَانِي بِخَزَائِنِ الدُّنْيَا عَلَى بَغْلَةٍ شَهْبَاءَ فَقَالَ لِي يَا مُحَمَّدُ هَذِهِ خَزَائِنُ الدُّنْيَا وَ لَا تَنْقُصْكَ مِنْ حَظِّكَ عِنْدَ رَبِّكَ فَقُلْتُ حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ لَا حَاجَةَ لِي بِهَا إِذَا شَبِعْتُ شَكَرْتُ رَبِّي وَ إِذَا جُعْتُ سَأَلْتُهُ

ای ابوذر، جبرئیل علیه السلام گنجینههای دنیا را بر استری ابلق (خاکستری) نزد من آورد و به من گفت: ای محمد، این گنجینههای دنیاست و (داشتن آن) از بهره‌ات نزد پروردگارت نمیکاهد. گفتم: حبیبم جبرئیل، مرا به آن نیازی نیست؛ چون سیر شدم، پروردگارم را شکر گویم، و چون گرسنه شدم، از او بخواهم.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِعَبْدٍ خَيْراً فَقَّهَهُ فِي الدِّينِ وَ زَهَّدَهُ فِي الدُّنْيَا وَ بَصَّرَهُ بِعُيُوبِ نَفْسِهِ يَا أَبَا ذَرٍّ مَا زَهِدَ عَبْدٌ فِي الدُّنْيَا إِلَّا أَنْبَتَ اللَّهُ الْحِكْمَةَ فِي قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَهُ وَ بَصَّرَهُ بِعُيُوبِ الدُّنْيَا وَ دَائِهَا وَ دَوَائِهَا وَ أَخْرَجَهُ مِنْهَا سَالِماً إِلَى دَارِ السَّلَامِ

ای ابوذر، چون خداوند عز و جل برای بندهای خیر بخواهد، او را در دین فقیه (آگاه) گرداند و در دنیا زاهدش کند و عیبهای نفسش را به او بنمایاند. ای ابوذر، هیچ بندهای در دنیا زهد نورزید، مگر آنکه خداوند حکمت را در دلش برویاند و زبانش را بدان گویا سازد و عیبهای دنیا و درد و درمان آن را به او بنمایاند و او را از آن، سالم به سرای سلامت (بهشت) بیرون برد.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِذَا رَأَيْتَ أَخَاكَ قَدْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا فَاسْتَمِعْ مِنْهُ فَإِنَّهُ يُلَقِّنُ الْحِكْمَةَ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ أَزْهَدُ النَّاسِ فَقَالَ مَنْ لَمْ يَنْسَ الْمَقَابِرَ وَ الْبِلَى وَ تَرَكَ فَضْلَ زِينَةِ الدُّنْيَا وَ آثَرَ مَا يَبْقَى عَلَى مَا يَفْنَى وَ لَمْ يَعُدَّ غَداً مِنْ أَيَّامِهِ وَ عَدَّ نَفْسَهُ فِي الْمَوْتَى

ای ابوذر، چون برادرت را دیدی که در دنیا زهد ورزیده، از او بشنو که حکمت را (به تو) میآموزد. گفتم: ای رسول خدا، زاهدترین مردم کیست؟ فرمود: کسی که گورها و پوسیدگی (تن) را فراموش نکند، و زیوری زیاده از دنیا را رها کند، و آنچه را باقی است بر آنچه نابود شدنی است ترجیح دهد، و فردا را از روزهای خود به شمار نیاورد، و خود را از مردگان بشمارد.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يُوحِ إِلَيَّ أَنْ أَجْمَعَ الْمَالَ إِلَى الْمَالِ وَ لَكِنْ أَوْحَى إِلَيَّ أَنْ سَبِّحْ‏ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ‏- يَا أَبَا ذَرٍّ إِنِّي أَلْبَسُ الْغَلِيظَ وَ أَجْلِسُ عَلَى الْأَرْضِ وَ أَلْعَقُ أَصَابِعِي وَ أَرْكَبُ الْحِمَارَ بِغَيْرِ سَرْجٍ وَ أُرْدِفُ خَلْفِي فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي

ای ابوذر، خداوند تبارک و تعالی به من وحی نکرده که مال را بر مال بیفزایم، بلکه به من وحی کرده که به ستایش پروردگارت تسبیح گوی و از سجدهکنندگان باش، و پروردگارت را عبادت کن تا یقین (مرگ) تو را فرا رسد. ای ابوذر، من جامه درشت میپوشم، بر زمین مینشینم، انگشتانم را می‌لیسم، بر الاغ بدون زین سوار میشوم، و کسی را پشت سر خود سوار می‌کنم. پس هر که از سنت من روی گرداند، از من نیست.

يَا أَبَا ذَرٍّ حُبُّ الْمَالِ وَ الشَّرَفِ أَذْهَبُ لِدِينِ الرَّجُلِ مِنْ ذِئْبَيْنِ ضَارِيَيْنِ فِي زِرْبِ الْغَنَمِ فَأَغَارَا فِيهَا حَتَّى أَصْبَحَا فَمَا ذَا أَبْقَيَا مِنْهَا

ای ابوذر، دوستی مال و جاه، دین مرد را بیشتر از دو گرگ درندهای که به آغل گوسفندان یورش برند و تا بامداد بدان تازند، از بین میبرد؛ پس چه چیزی از آن بر جای گذارند؟

قَالَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ الْخَائِفُونَ الْخَاضِعُونَ الْمُتَوَاضِعُونَ الذَّاكِرُونَ اللَّهَ كَثِيراً أَ هُمْ يَسْبِقُونَ النَّاسَ إِلَى الْجَنَّةِ فَقَالَ لَا وَ لَكِنْ فُقَرَاءُ الْمُسْلِمِينَ فَإِنَّهُمْ يَأْتُونَ يَتَخَطَّوْنَ رِقَابَ النَّاسِ فَيَقُولُ لَهُمْ خَزَنَةُ الْجَنَّةِ كَمَا أَنْتُمْ حَتَّى تُحَاسَبُوا فَيَقُولُونَ بِمَ نُحَاسَبُ فَوَ اللَّهِ مَا مَلِكْنَا فَنَجُورَ وَ نَعْدِلَ وَ لَا أُفِيضَ عَلَيْنَا فَنَقْبِضَ وَ نَبْسُطَ وَ لَكِنْ عَبَدْنَا رَبَّنَا حَتَّى دَعَانَا فَأَجَبْنَا

گوید: گفتم: ای رسول خدا، آیا ترسندگان، فروتنان، متواضعان و بسیار یادکنندگان خدا، بر مردم به بهشت پیشی میگیرند؟ فرمود: نه، بلکه فقیران مسلمان؛ زیرا آنان میآیند و از گردنهای مردم میگذرند (و پیشی میگیرند). خازنان بهشت به آنان گویند: همچنان (ایستاده) باشید تا حساب پس دهید. گویند: به چه حساب دهیم؟ به خدا، ما مالک نشدیم تا ستم یا عدالت کنیم، و بر ما (مال) فراوان نرسید تا قبض و بسط کنیم؛ بلکه پروردگارمان را عبادت کردیم تا ما را فرا خواند و اجابتش کردیم.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ الدُّنْيَا مَشْغَلَةٌ لِلْقُلُوبِ وَ الْأَبْدَانِ وَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى سَائِلُنَا عَمَّا نَعَّمَنَا فِي حَلَالِهِ فَكَيْفَ بِمَا أَنْعَمَنَا فِي حَرَامِهِ

ای ابوذر، همانا دنیا مشغول‌کننده دلها و بدنهاست؛ و خداوند تبارک و تعالی از ما خواهد پرسید که در حلالش چگونه ما را بهره‌مند ساخت؛ پس چگونه است (بازخواست) از آنچه در حرامش به ما نعمت داد؟

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنِّي قَدْ دَعَوْتُ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ أَنْ يَجْعَلَ رِزْقَ مَنْ يُحِبُّنِي كَفَافاً وَ أَنْ‏ يُعْطِيَ مَنْ يُبْغِضُنِي كَثْرَةَ الْمَالِ وَ الْوَلَدِ

ای ابوذر، من از خداوند (جل ثناؤه) خواستهام که روزی کسانی را که مرا دوست دارند، به اندازه کفاف گرداند، و به کسانی که مرا دشمن میدارند، مال و فرزندان فراوان عطا کند.

يَا أَبَا ذَرٍّ طُوبَى لِلزَّاهِدِينَ فِي الدُّنْيَا الرَّاغِبِينَ فِي الْآخِرَةِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا أَرْضَ اللَّهِ بِسَاطاً وَ تُرَابَهَا فِرَاشاً وَ مَاءَهَا طِيباً وَ اتَّخَذُوا كِتَابَ اللَّهِ شِعَاراً وَ دُعَاءَهُ دِثَاراً يَقْرِضُونَ الدُّنْيَا قَرْضاً

ای ابوذر، خوشا به حال زاهدان در دنیا و راغبان به آخرت، آنان که زمین خدا را فرش، و خاک آن را بستر، و آب آن را بوی خوش خود ساختند، و کتاب خدا را شعار (نشان ظاهر) و دعا را دثار (پوشش باطن) خود گرفتند؛ و از دنیا (به قدر نیاز) قرضی میگیرند (و سرمایه اصلی را برای آخرت نگه میدارند).

يَا أَبَا ذَرٍّ حَرْثُ الْآخِرَةِ الْعَمَلُ الصَّالِحُ وَ حَرْثُ الدُّنْيَا الْمَالُ وَ الْبَنُونَ

ای ابوذر، کشت آخرت، عمل صالح است و کشت دنیا، مال و پسران.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ رَبِّي أَخْبَرَنِي فَقَالَ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا أَدْرَكَ الْعَابِدُونَ دَرْكَ الْبُكَاءِ وَ إِنِّي لَأَبْنِي لَهُمْ فِي الرَّفِيقِ الْأَعْلَى قَصْراً لَا يُشْرِكُهُمْ فِيهِ أَحَدٌ قَالَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَيُّ الْمُؤْمِنِينَ أَكْيَسُ قَالَ أَكْثَرُهُمْ لِلْمَوْتِ ذِكْراً وَ أَحْسَنُهُمْ لَهُ اسْتِعْدَاداً

ای ابوذر، پروردگارم به من خبر داد و فرمود: به عزت و جلالم سوگند، عبادتکنندگان به درجه گریه (و اشک و تضرع) نمیرسند؛ و من برای آنان در رفیق اعلی (بهشت برین) قصری میسازم که هیچکس با آنان در آن شریک نباشد. گوید: گفتم: ای رسول خدا، کدام مؤمن زیرکتر است؟ فرمود: آنکه بیشتر مرگ را یاد کند و بهترین آمادگی را برای آن داشته باشد.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِذَا دَخَلَ النُّورُ الْقَلْبَ انْفَسَحَ الْقَلْبُ وَ اتَّسَعَ قُلْتُ فَمَا عَلَامَةُ ذَلِكَ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ ص الْإِنَابَةُ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ وَ التَّجَافِي عَنْ دَارِ الْغُرُورِ وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِهِ

ای ابوذر، چون نور (ایمان) به دل درآید، دل گشاده و فراخ شود. گفتم: نشانه آن چیست، پدر و مادرم فدایت باد ای رسول خدا؟ فرمود: بازگشت به سرای جاودان (آخرت)، و رویگردانی از سرای فریب (دنیا)، و آمادگی برای مرگ پیش از فرود آمدن آن.

يَا أَبَا ذَرٍّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لَا تُرِ النَّاسَ أَنَّكَ تَخْشَى اللَّهَ فَيُكْرِمُوكَ وَ قَلْبُكَ فَاجِرٌ

ای ابوذر، از خدا بترس و به مردم وانمود مکن که از خدا میترسی تا تو را گرامی دارند، در حالی که دلت فاجر (گناهکار) است.

يَا أَبَا ذَرٍّ لِيَكُنْ لَكَ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ نِيَّةٌ صَالِحَةٌ حَتَّى فِي النَّوْمِ وَ الْأَكْلِ

ای ابوذر، در هر کاری برای تو نیتی نیکو باشد، حتی در خواب و خوردن.

يَا أَبَا ذَرٍّ لِتَعْظُمْ جَلَالُ اللَّهِ فِي صَدْرِكَ فَلَا تَذْكُرْهُ كَمَا يَذْكُرُهُ الْجَاهِلُ عِنْدَ الْكَلْبِ اللَّهُمَّ أَخْزِهِ وَ عِنْدَ الْخِنْزِيرِ اللَّهُمَّ أَخْزِهِ

ای ابوذر، باید عظمت خداوند در سینهات بزرگ باشد، پس او را چنان یاد مکن که نادان (در هنگام دیدن) سگ گوید: خدایا خوارش کن، و (در هنگام دیدن) خوک گوید: خدایا خوارش کن.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ لِلَّهِ مَلَائِكَةً قِيَاماً مِنْ خِيفَةِ اللَّهِ مَا رَفَعُوا رُءُوسَهُمْ حَتَّى يُنْفَخَ فِي الصُّورِ النَّفْخَةُ الْآخِرَةُ فَيَقُولُونَ جَمِيعاً سُبْحَانَكَ رَبَّنَا وَ بِحَمْدِكَ مَا عَبَدْنَاكَ كَمَا يَنْبَغِي لَكَ أَنْ تُعْبَدَ

ای ابوذر، خداوند را فرشتگانی است که از ترس خدا ایستادهاند و سر برنفراشتهاند تا در صور، نفخۀ آخر (دمیده) شود. آنگاه همگی گویند: منزهی تو ای پروردگار ما و ستایش تو را سزاست؛ تو را چنانکه شایسته عبادت توست، عبادت نکردیم.

يَا أَبَا ذَرٍّ لَوْ كَانَ لِرَجُلٍ عَمَلُ سَبْعِينَ نَبِيّاً لَاسْتَقَلَّ عَمَلَهُ مِنْ شِدَّةِ مَا يَرَى يَوْمَئِذٍ وَ لَوْ أَنَّ دَلْواً مِنْ غِسْلِينٍ صُبَّ فِي مَطْلَعِ الشَّمْسِ لَغَلَتْ مِنْهُ جَمَاجِمُ مَنْ فِي مَغْرِبِهَا وَ لَوْ زَفَرَتْ جَهَنَّمُ زَفْرَةً لَمْ يَبْقَ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ إِلَّا خَرَّ جَاثِياً عَلَى رُكْبَتَيْهِ يَقُولُ رَبِّ ارْحَمْ نَفْسِي حَتَّى يَنْسَى إِبْرَاهِيمُ إِسْحَاقَ وَ يَقُولُ يَا رَبِّ أَنَا خَلِيلُكَ إِبْرَاهِيمُ فَلَا تَنْسَنِي

ای ابوذر، اگر مردی عمل هفتاد پیامبر داشته باشد، عمل خود را (در برابر آنچه در آن روز میبیند) ناچیز شمارد. و اگر دلوی از «غسلین» (چرک و خون اهل دوزخ) در مشرق (خورشید) ریخته شود، جمجمه‌های کسانی را که در مغربند بجوشاند. و اگر دوزخ یک بار آهی کشد، هیچ فرشته مقرب و پیامبر مرسلی باقی نماند مگر آنکه به زانو درافتد و گوید: پروردگارا، به خودم رحم کن، تا آنکه ابراهیم، اسحاق را فراموش کند و گوید: پروردگارا، من خلیل تو ابراهیمم، مرا فراموش مکن.

يَا أَبَا ذَرٍّ لَوْ أَنَّ امْرَأَةً مِنْ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَطْلَعَتْ مِنْ سَمَاءِ الدُّنْيَا فِي لَيْلَةٍ ظَلْمَاءَ لَأَضَاءَتِ الْأَرْضُ أَفْضَلَ مِمَّا يُضِيئُهَا الْقَمَرُ لَيْلَةَ الْبَدْرِ وَ لَوَجَدَ رِيحَ نَشْرِهَا جَمِيعُ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ لَوْ أَنَّ ثَوْباً مِنْ ثِيَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ نُشِرَ الْيَوْمَ فِي الدُّنْيَا لَصَعِقَ مَنْ يَنْظُرُ إِلَيْهِ وَ مَا حَمَلَتْهُ أَبْصَارُهُمْ‏

ای ابوذر، اگر زنی از زنان بهشتی از آسمان دنیا در شبی تاریک سر برآورد، زمین را بهتر از آنچه ماه در شب چهارده روشن میکند، روشنایی بخشد، و همه اهل زمین بوی عطرش را بیابند. و اگر پارچه‌ای از جامه‌های بهشتی امروز در دنیا گسترانیده شود، هر که بدان بنگرد بیهوش شود و دیدگانشان آن را تاب نیاورد.

يَا أَبَا ذَرٍّ اخْفِضْ صَوْتَكَ عِنْدَ الْجَنَائِزِ وَ عِنْدَ الْقِتَالِ وَ عِنْدَ الْقُرْآنِ

ای ابوذر، صدایت را هنگام تشییع جنازهها، هنگام جنگ و هنگام (تلاوت) قرآن فروگیر.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِذَا تَبِعْتَ جَنَازَةً فَلْيَكُنْ عَقْلُكَ فِيهَا مَشْغُولًا بِالتَّفَكُّرِ وَ الْخُشُوعِ وَ اعْلَمْ أَنَّكَ لَاحِقٌ بِهِ

ای ابوذر، چون جنازهای را دنبال کردی، خردت در آن (حال) به تفکر و خشوع مشغول باشد، و بدان که تو نیز به او (میپیوندی و) ملحق خواهی شد.

يَا أَبَا ذَرٍّ اعْلَمْ أَنَّ كُلَّ شَيْ‏ءٍ إِذَا فَسَدَ فَالْمِلْحُ دَوَاؤُهُ فَإِذَا فَسَدَ الْمِلْحُ فَلَيْسَ لَهُ دَوَاءٌ وَ اعْلَمْ أَنَّ فِيكُمْ خُلُقَيْنِ الضَّحِكَ مِنْ غَيْرِ عَجَبٍ وَ الْكَسَلَ مِنْ غَيْرِ سَهْوٍ

ای ابوذر، بدان که هر چیزی چون فاسد شود، نمک درمان آن است؛ و چون نمک فاسد شود، درمانی برای آن نیست. و بدان که در میان شما دو خصلت است: خندیدن بی دلیل (بی تعجب) و تنبلی بی غفلت.

يَا أَبَا ذَرٍّ رَكْعَتَانِ مُقْتَصَدَتَانِ فِي التَّفَكُّرِ خَيْرٌ مِنْ قِيَامِ لَيْلَةٍ وَ الْقَلْبُ سَاهٍ

ای ابوذر، دو رکعت نماز میانه در حال تفکر، بهتر از قیام تمام شب است در حالی که دل غافل باشد.

يَا أَبَا ذَرٍّ الْحَقُّ ثَقِيلٌ مُرٌّ وَ الْبَاطِلُ خَفِيفٌ حُلْوٌ وَ رُبَّ شَهْوَةِ سَاعَةٍ تُوجِبُ حُزْناً طَوِيلًا

ای ابوذر، حق سنگین و تلخ است و باطل سبک و شیرین؛ و بسا یک لحظه شهوت که اندوهی دراز به بار آورد.

يَا أَبَا ذَرٍّ لَا يَفْقَهُ الرَّجُلُ كُلَّ الْفِقْهِ حَتَّى يَرَى النَّاسَ فِي جَنْبِ اللَّهِ أَمْثَالَ الْأَبَاعِرِ ثُمَّ يَرْجِعَ إِلَى نَفْسِهِ فَيَكُونَ هُوَ أَحْقَرَ حَاقِرٍ لَهَا

ای ابوذر، مرد به تمام فقه (درک عمیق دین) نرسد تا آنکه مردم را در جنب خدا، چونان شترانی بیند، سپس به نفس خود بازگردد و خود را از همه آنان پستتر بیند.

يَا أَبَا ذَرٍّ لَا تُصِيبُ حَقِيقَةَ الْإِيمَانِ حَتَّى تَرَى النَّاسَ كُلَّهُمْ حَمْقَى فِي دِينِهِمْ وَ عُقَلَاءَ فِي دُنْيَاهُمْ

ای ابوذر، به حقیقت ایمان دست نیابی تا آنکه همه مردم را در دینشان نادان و در دنیایشان خردمند بینی.

يَا أَبَا ذَرٍّ حَاسِبْ نَفْسَكَ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبَ فَهُوَ أَهْوَنُ لِحِسَابِكَ غَداً وَ زِنْ نَفْسَكَ قَبْلَ أَنْ تُوزَنَ وَ تَجَهَّزْ لِلْعَرْضِ الْأَكْبَرِ يَوْمَ تُعْرَضُ لَا تَخْفَى مِنْكَ عَلَى اللَّهِ خَافِيَةٌ

ای ابوذر، نفس خود را پیش از آنکه (در قیامت) بازخواست شوی، بازخواست کن که برای حساب فردا آسانتر است؛ و خود را پیش از آنکه سنجیده شوی، بسنج؛ و برای ارائه بزرگ، آماده شو، برای روزی که (بر خدا) عرضه میشوی و هیچ نهانیت بر خدا پنهان نیست.

يَا أَبَا ذَرٍّ اسْتَحِ مِنَ اللَّهِ فَإِنِّي وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا أَزَالُ حِينَ أَذْهَبُ إِلَى الْغَائِطِ مُقَنِّعاً بِثَوْبِي أَسْتَحِي مِنَ الْمَلَكَيْنِ الَّذَيْنِ مَعِي

ای ابوذر، از خدا شرم کن؛ به خدایی که جانم به دست اوست سوگند، پیوسته چون به قضای حاجت میروم، خود را با جامه میپوشانم و از دو فرشته‌ای که با منند، شرم می‌کنم.

يَا أَبَا ذَرٍّ أَ تُحِبُّ أَنْ تَدْخُلَ الْجَنَّةَ قُلْتُ نَعَمْ فِدَاكَ أَبِي قَالَ ص فَاقْصِرْ مِنَ الْأَمَلِ وَ اجْعَلِ الْمَوْتَ نُصْبَ عَيْنَيْكَ وَ اسْتَحِ مِنَ اللَّهِ حَقَّ الْحَيَاءِ قَالَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ كُلُّنَا نَسْتَحِي مِنَ اللَّهِ قَالَ لَيْسَ ذَلِكَ الْحَيَاءَ وَ لَكِنَّ الْحَيَاءَ مِنَ اللَّهِ أَنْ لَا تَنْسَى الْمَقَابِرَ وَ الْبِلَى وَ تَحْفَظَ الْجَوْفَ وَ مَا وَعَى وَ الرَّأْسَ وَ مَا حَوَى وَ مَنْ أَرَادَ كَرَامَةَ الْآخِرَةِ فَلْيَدَعْ زِينَةَ الدُّنْيَا فَإِذَا كُنْتَ كَذَلِكَ أَصَبْتَ وَلَايَةَ اللَّهِ

ای ابوذر، آیا دوست داری به بهشت درآیی؟ گفتم: آری، پدرم فدایت باد. فرمود: پس آرزو را کوتاه کن و مرگ را در برابر دیدگانت نِه، و از خدا شرم کن، شرمی راستین. گفتم: ای رسول خدا، همه ما از خدا شرم میکنیم. فرمود: آن شرم (معنای مورد نظر) نیست؛ بلکه شرم از خدا آن است که گورها و پوسیدگی را فراموش نکنی، و شکم را با آنچه در خود دارد، و سر را با آنچه در خود دارد، حفظ کنی. و هر که کرامت آخرت خواهد، زینت دنیا را رها کند. و چون چنین باشی، به ولایت خدا رسیدهای.

يَا أَبَا ذَرٍّ يَكْفِي مِنَ الدُّعَاءِ مَعَ الْبِرِّ مَا يَكْفِي الطَّعَامَ مِنَ الْمِلْحِ

ای ابوذر، از دعا همراه با نیکوکاری، به اندازه نمک برای غذا کافی است.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَثَلُ الَّذِي يَدْعُو بِغَيْرِ عَمَلٍ كَمَثَلِ الَّذِي يَرْمِي بِغَيْرِ وَتَرٍ

ای ابوذر، مثل کسی که بدون عمل دعا میکند، چون کسی است که بدون زه (کمان) تیر میاندازد.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ اللَّهَ يُصْلِحُ بِصَلَاحِ الْعَبْدِ وُلْدَهُ وَ وُلْدَ وُلْدِهِ وَ يَحْفَظُهُ فِي دُوَيْرَتِهِ وَ الدُّورِ حَوْلَهُ مَا دَامَ فِيهِمْ

ای ابوذر، همانا خداوند با صلاح بنده، فرزندان و نوه‌هایش را اصلاح میکند، و او را در خانه کوچکش و خانه‌های پیرامونش تا زمانی که در میان آنان است، نگه میدارد.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ رَبَّكَ عَزَّ وَ جَلَّ يُبَاهِي الْمَلَائِكَةَ بِثَلَاثَةِ نَفَرٍ رَجُلٍ فِي أَرْضٍ قَفْرٍ فَيُؤَذِّنُ ثُمَّ يُقِيمُ ثُمَّ يُصَلِّي فَيَقُولُ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ انْظُرُوا إِلَى عَبْدِي يُصَلِّي وَ لَا يَرَاهُ أَحَدٌ غَيْرِي فَيَنْزِلُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ يُصَلُّونَ وَرَاءَهُ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لَهُ إِلَى الْغَدِ مِنْ ذَلِكَ الْيَوْمِ وَ رَجُلٍ قَامَ مِنَ اللَّيْلِ فَصَلَّى وَحْدَهُ فَسَجَدَ وَ نَامَ وَ هُوَ سَاجِدٌ فَيَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى انْظُرُوا إِلَى عَبْدِي رُوحُهُ عِنْدِي وَ جَسَدُهُ سَاجِدٌ وَ رَجُلٍ فِي زَحْفٍ فَرَّ أَصْحَابُهُ وَ ثَبَتَ هُوَ يُقَاتِلُ حَتَّى يُقْتَلَ

ای ابوذر، پروردگارت عز و جل به سه نفر بر فرشتگان مباهات (افتخار) میکند: مردی در زمین بایر که اذان گوید، سپس اقامه گوید، سپس نماز گزارد؛ پروردگارت به فرشتگان فرماید: به بند من بنگرید که نماز میگزارد و کسی جز من او را نمیبیند. پس هفتاد هزار فرشته فرود آیند که پشت سر او نماز گزارند و تا فردای آن روز برایش آمرزش خواهند. و مردی که شب برخاست و به تنهایی نماز گزارد و به سجده رفت و در حال سجده به خواب رفت؛ خداوند تعالی فرماید: به بنده من بنگرید که روحش نزد من است و پیکرش در سجده. و مردی در میدان نبرد که یارانش گریختند و او ثابت قدم ماند و جنگید تا کشته شد.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَا مِنْ رَجُلٍ يَجْعَلُ جَبْهَتَهُ فِي بُقْعَةٍ مِنْ بِقَاعِ الْأَرْضِ إِلَّا شَهِدَتْ لَهُ بِهَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَا مِنْ مَنْزِلٍ يَنْزِلُهُ قَوْمٌ إِلَّا وَ أَصْبَحَ ذَلِكَ الْمَنْزِلُ يُصَلِّي عَلَيْهِمْ أَوْ يَلْعَنُهُمْ

ای ابوذر، هیچ مردی نیست که پیشانی خود را بر جایی از زمین نهد، مگر آنکه آن مکان در روز قیامت به سود او گواهی دهد. و هیچ خانه‌ای نیست که گروهی در آن فرود آیند، مگر آنکه آن خانه (در قیامت) برای آنها درود میفرستد یا آنها را لعن میکند.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَا مِنْ صَبَاحٍ وَ لَا رَوَاحٍ إِلَّا وَ بِقَاعُ الْأَرْضِ يُنَادِي بَعْضُهَا بَعْضاً يَا جَارَةُ هَلْ مَرَّ بِكِ مَنْ ذَكَرَ اللَّهَ تَعَالَى أَوْ عَبْدٌ وَضَعَ جَبْهَتَهُ عَلَيْكِ سَاجِداً لِلَّهِ فَمِنْ قَائِلَةٍ لَا وَ مِنْ قَائِلَةٍ نَعَمْ فَإِذَا قَالَتْ نَعَمْ اهْتَزَّتْ وَ انْشَرَحَتْ وَ تَرَى أَنَّ لَهَا الْفَضْلَ عَلَى جَارَتِهَا

ای ابوذر، هیچ صبح و شامی نیست مگر آنکه قطعات زمین یکدیگر را ندا دهند: ای همسایه، آیا کسی که خداوند تعالی را یاد کرده یا بندهای که پیشانی خود را بر تو در سجده برای خدا نهاده، از تو گذشت؟ پس برخی گویند: نه، و برخی گویند: آری. و چون گویند: آری، به لرزه درآید و فراخ گردد و خود را بر همسایه خود برتر بیند.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ لَمَّا خَلَقَ الْأَرْضَ وَ خَلَقَ مَا فِيهَا مِنَ الشَّجَرِ لَمْ يَكُنْ فِي الْأَرْضِ شَجَرَةٌ يَأْتِيهَا بَنُو آدَمَ إِلَّا أَصَابُوا مِنْهَا مَنْفَعَةً فَلَمْ تَزَلِ الْأَرْضُ وَ الشَّجَرُ كَذَلِكَ حَتَّى تُكَلِّمَ فَجَرَةُ بَنِي آدَمَ بِالْكَلِمَةِ الْعَظِيمَةِ قَوْلَهُمْ‏ اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً فَلَمَّا قَالُوهَا اقْشَعَرَّتِ الْأَرْضُ وَ ذَهَبَتْ مَنْفَعَةُ الْأَشْجَارِ

ای ابوذر، خداوند (جل ثناؤه) چون زمین را آفرید و آنچه از درخت در آن بود، هیچ درختی نبود که فرزندان آدم بدان آیند مگر آنکه از آن سودی میبردند. پس زمین و درختان چنین بودند تا آنکه فاجران بنیآدم به سخن بزرگ (کفرآمیز) گویند: «خدا فرزندی گرفت». چون آن را گفتند، زمین به لرزه درآمد و سودمندی درختان از میان رفت.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ الْأَرْضَ لَتَبْكِي عَلَى الْمُؤْمِنِ إِذَا مَاتَ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً

ای ابوذر، همانا زمین، چون مؤمن بمیرد، چهل بامداد بر او میگرید.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِذَا كَانَ الْعَبْدُ فِي أَرْضٍ قَفْرٍ فَتَوَضَّأَ أَوْ تَيَمَّمَ ثُمَّ أَذَّنَ وَ أَقَامَ وَ صَلَّى أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْمَلَائِكَةَ فَصَفُّوا خَلْفَهُ صَفّاً لَا يُرَى طَرَفَاهُ يَرْكَعُونَ بِرُكُوعِهِ وَ يَسْجُدُونَ بِسُجُودِهِ وَ يُؤَمِّنُونَ عَلَى دُعَائِهِ

ای ابوذر، چون بندهای در زمین بایر باشد و وضو یا تیمم کند، سپس اذان و اقامه گوید و نماز گزارد، خداوند عز و جل فرشتگان را فرمان دهد که پشت سر او صفی آرایند که دو سویش دیده نشود؛ با رکوع او رکوع کنند و با سجودش سجده کنند و بر دعایش آمین گویند.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ أَقَامَ وَ لَمْ يُؤَذِّنْ لَمْ يُصَلِّ مَعَهُ إِلَّا مَلَكَاهُ اللَّذَانِ مَعَهُ

ای ابوذر، هر که (نماز را) برپا دارد و اذان نگوید، با او جز دو فرشتهای که همراه او هستند، نماز نمیگزارند.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَا مِنْ شَابٍّ تَرَكَ الدُّنْيَا وَ أَفْنَى شَبَابَهُ فِي طَاعَةِ اللَّهِ إِلَّا أَعْطَاهُ اللَّهُ أَجْرَ اثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ صِدِّيقاً

ای ابوذر، هیچ جوانی نیست که دنیا را رها کند و جوانی خود را در طاعت خدا سپری کند، مگر آنکه خداوند پاداش هفتاد و دو صدیق به او عطا فرماید.

يَا أَبَا ذَرٍّ الذَّاكِرُ فِي الْغَافِلِينَ كَالْمُقَاتِلِ فِي الْفَارِّينَ

ای ابوذر، یادکننده خدا در میان غافلان، چون جنگجوی (ثابتقدم) در میان گریختگان است.

يَا أَبَا ذَرٍّ الْجَلِيسُ الصَّالِحُ خَيْرٌ مِنَ الْوَحْدَةِ وَ الْوَحْدَةُ خَيْرٌ مِنْ جَلِيسِ السَّوْءِ وَ إِمْلَاءُ الْخَيْرِ خَيْرٌ مِنَ السُّكُوتِ وَ السُّكُوتُ خَيْرٌ مِنْ إِمْلَاءِ الشَّرِّ

ای ابوذر، همنشین نیکو بهتر از تنهایی است، و تنهایی بهتر از همنشین بد است؛ و گفتن (و املا کردن) خیر بهتر از خاموشی است، و خاموشی بهتر از گفتن شر است.

يَا أَبَا ذَرٍّ لَا تُصَاحِبْ إِلَّا مُؤْمِناً وَ لَا يَأْكُلْ طَعَامَكَ إِلَّا تَقِيٌّ وَ لَا تَأْكُلْ طَعَامَ الْفَاسِقِينَ

ای ابوذر، جز با مؤمن همنشینی مکن، و جز پرهیزگار از طعامت نخورد، و طعام فاسقان را مخور.

يَا أَبَا ذَرٍّ أَطْعِمْ طَعَامَكَ مَنْ تُحِبُّهُ فِي اللَّهِ وَ كُلْ طَعَامَ مَنْ يُحِبُّكَ فِي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏

ای ابوذر، طعام خود را به کسی که او را برای خدا دوست داری، بخوران، و از طعام کسی که تو را برای خداوند عز و جل دوست دارد، بخور.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عِنْدَ لِسَانِ كُلِّ قَائِلٍ فَلْيَتَّقِ اللَّهَ امْرُؤٌ وَ لْيَعْلَمْ مَا يَقُولُ

ای ابوذر، همانا خداوند عز و جل نزد زبان هر گویندهای است؛ پس هر کس باید از خدا بترسد و بداند که چه میگوید.

يَا أَبَا ذَرٍّ اتْرُكْ فُضُولَ الْكَلَامِ وَ حَسْبُكَ مِنَ الْكَلَامِ مَا تَبْلُغُ بِهِ حَاجَتَكَ

ای ابوذر، سخن اضافی را رها کن، و از سخن، آنچه بدان نیازت را برآوری برایت کافی است.

يَا أَبَا ذَرٍّ كَفَى بِالْمَرْءِ كَذِباً أَنْ يُحَدِّثَ بِكُلِّ مَا يَسْمَعُ- يَا أَبَا ذَرٍّ مَا مِنْ شَيْ‏ءٍ أَحَقَّ بِطُولِ السِّجْنِ مِنَ اللِّسَانِ

ای ابوذر، برای دروغگویی مرد همین بس که هر چه بشنود، بازگو کند. ای ابوذر، هیچ چیز سزاوارتر به حبس طولانی (در زندان) از زبان نیست.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ مِنْ إِجْلَالِ اللَّهِ إِكْرَامَ ذِي الشَّيْبَةِ الْمُسْلِمِ وَ إِكْرَامَ حَمَلَةِ الْقُرْآنِ الْعَامِلِينَ وَ إِكْرَامَ السُّلْطَانِ الْمُقْسِطِ

ای ابوذر، همانا از بزرگداشت خداوند است: گرامیداشت مسلمان سالخورده، و گرامیداشت حاملان قرآن که به آن عمل میکنند، و گرامیداشت فرمانروای دادگر.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَا عَمِلَ مَنْ لَمْ يَحْفَظْ لِسَانَهُ

ای ابوذر، کسی که زبان خود را حفظ نکند، (گویا) هیچ کاری نکرده است.

يَا أَبَا ذَرٍّ لَا تَكُنْ عَيَّاباً وَ لَا مَدَّاحاً وَ لَا طَعَّاناً وَ لَا مُمَارِياً

ای ابوذر، عیبجو، بسیار ستاینده، طعنهزن و ستیزهجو مباش.

يَا أَبَا ذَرٍّ لَا يَزَالُ الْعَبْدُ يَزْدَادُ مِنَ اللَّهِ بُعْداً مَا سَاءَ خُلُقُهُ

ای ابوذر، بنده پیوسته از خدا دورتر میشود تا هنگامی که خوی بد دارد.

يَا أَبَا ذَرٍّ الْكَلِمَةُ الطَّيِّبَةُ صَدَقَةٌ وَ كُلُّ خُطْوَةٍ تَخْطُوهَا إِلَى الصَّلَاةِ صَدَقَةٌ

ای ابوذر، سخن نیکو صدقهای است، و هر گامی که به سوی نماز برداری، صدقهای است.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ أَجَابَ دَاعِيَ اللَّهِ وَ أَحْسَنَ عِمَارَةَ مَسَاجِدِ اللَّهِ كَانَ ثَوَابُهُ مِنَ اللَّهِ الْجَنَّةَ فَقُلْتُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ كَيْفَ يُعْمَرُ مَسَاجِدُ اللَّهِ قَالَ لَا يُرْفَعُ فِيهَا الْأَصْوَاتُ وَ لَا يُخَاضُ فِيهَا بِالْبَاطِلِ وَ لَا يُشْتَرَى فِيهَا وَ لَا يُبَاعُ فَاتْرُكِ اللَّغْوَ مَا دُمْتَ فِيهَا فَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَلَا تَلُومَنَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا نَفْسَكَ

ای ابوذر، هر که دعوتکننده خدا را پاسخ گوید و مساجد خدا را نیکو آباد کند، پاداش او از سوی خدا بهشت است. گفتم: پدر و مادرم فدایت باد ای رسول خدا، چگونه مساجد خدا آباد میشود؟ فرمود: در آنها صداها بلند نشود، و به باطل در آنها سخن نرود، و در آنها خرید و فروش نشود. تا وقتی در آن هستی، لغو (سخن بیهوده) را رها کن؛ و اگر نکنی، در روز قیامت جز خود را ملامت مکن.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُعْطِيكَ مَا دُمْتَ جَالِساً فِي الْمَسْجِدِ بِكُلِّ نَفَسٍ تَنَفَّسْتَ فِيهِ دَرَجَةً فِي الْجَنَّةِ وَ تُصَلِّي عَلَيْكَ الْمَلَائِكَةُ وَ يُكْتَبُ لَكَ بِكُلِّ نَفَسٍ تَنَفَّسْتَ فِيهِ عَشْرُ حَسَنَاتٍ وَ يُمْحَى عَنْكَ عَشْرُ سَيِّئَاتٍ

ای ابوذر، خداوند تعالی تا هنگامی که در مسجد نشستهای، به ازای هر نفسی که میکشی، درجهای در بهشت به تو عطا میکند، و فرشتگان بر تو درود میفرستند، و به ازای هر نفسی که میکشی، ده حسنه برایت نوشته و ده سیئه از تو محو میشود.

يَا أَبَا ذَرٍّ أَ تَعْلَمُ فِي أَيِّ شَيْ‏ءٍ أُنْزِلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‏ قُلْتُ لَا أَدْرِي فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي قَالَ فِي انْتِظَارِ الصَّلَاةِ خَلْفَ الصَّلَاةِ

ای ابوذر، آیا میدانی این آیه در چه چیزی نازل شده: «صبر کنید و صابران (در برابر دشمن) باشید و مرابطه کنید و از خدا پروا دارید، باشد که رستگار شوید»؟ گفتم: نمیدانم، پدر و مادرم فدایت باد. فرمود: در انتظار نماز پس از نماز.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِسْبَاغُ الْوُضُوءِ فِي الْمَكَارِهِ مِنَ الْكَفَّارَاتِ وَ كَثْرَةُ الِاخْتِلَافِ إِلَى الْمَسَاجِدِ فَذَلِكُمُ الرِّبَاطُ

ای ابوذر، کامل کردن وضو در سختیها، از کفاره‌ها (گناهان) است، و بسیار رفتن به مساجد، آن (نوعی) مرابطه است.

يَا أَبَا ذَرٍّ يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِنَّ أَحَبَّ الْعِبَادِ إِلَيَّ الْمُتَحَابُّونَ مِنْ أَجْلِي الْمُتَعَلِّقَةُ قُلُوبُهُمْ بِالْمَسَاجِدِ وَ الْمُسْتَغْفِرُونَ بِالْأَسْحَارِ أُولَئِكَ إِذَا أَرَدْتُ بِأَهْلِ الْأَرْضِ عُقُوبَةً ذَكَرْتُهُمْ فَصَرَفْتُ الْعُقُوبَةَ عَنْهُمْ

ای ابوذر، خداوند تبارک و تعالی فرماید: همانا محبوبترین بندگان نزد من، آنانی هستند که برای (رضای) من یکدیگر را دوست دارند، دلهایشان به مساجد پیوسته است، و در سحرگاهان آمرزش میخواهند. چون بخواهم اهل زمین را عذاب کنم، آنان را به یاد آورم و عذاب را از ایشان بگردانم.

يَا أَبَا ذَرٍّ كُلُّ جُلُوسٍ فِي الْمَسْجِدِ لَغْوٌ إِلَّا ثلاث [ثَلَاثَةً] قِرَاءَةُ مُصَلٍّ أَوْ ذِكْرُ اللَّهِ‏ أَوْ سَائِلٌ عَنْ عِلْمٍ

ای ابوذر، هر نشستنی در مسجد لغو است، مگر سه (چیز): خواندن نمازگزار، یا یاد خدا، یا پرسشگر از علمی.

يَا أَبَا ذَرٍّ كُنْ بِالْعَمَلِ بِالتَّقْوَى أَشَدَّ اهْتِمَاماً مِنْكَ بِالْعَمَلِ فَإِنَّهُ لَا يَقِلُّ عَمَلٌ بِالتَّقْوَى وَ كَيْفَ يَقِلُّ عَمَلٌ يُتَقَبَّلُ يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ

ای ابوذر، به عمل همراه با تقوا، سختتر اهتمام داشته باش تا خود عمل؛ زیرا عمل با تقوا کم نمیگردد، و چگونه عمل پذیرفته شدهای کم باشد؟ خداوند عز و جل فرماید: «جز این نیست که خداوند از پرهیزگاران میپذیرد

يَا أَبَا ذَرٍّ لَا يَكُونُ الرَّجُلُ مِنَ الْمُتَّقِينَ حَتَّى يُحَاسِبَ نَفْسَهُ أَشَدَّ مِنْ مُحَاسَبَةِ الشَّرِيكِ شَرِيكَهُ فَيَعْلَمَ مِنْ أَيْنَ مَطْعَمُهُ وَ مِنْ أَيْنَ مَشْرَبُهُ وَ مِنْ أَيْنَ مَلْبَسُهُ أَ مِنْ حِلٍّ أَمْ مِنْ حَرَامٍ

ای ابوذر، مرد از پرهیزگاران نباشد تا آنکه نفس خود را سختتر از آنکه شریک با شریک خود حساب کند، بازخواست کند؛ تا بداند خوراک و نوشیدنی و پوشاکش از کجاست، از حلال یا از حرام.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ لَمْ يُبَالِ مِنْ أَيْنَ يَكْتَسِبُ الْمَالَ لَمْ يُبَالِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَيْنَ أَدْخَلَهُ النَّارَ

ای ابوذر، هر که باکی نداشته باشد که مال را از کجا به دست آورد، خداوند عز و جل باکی ندارد که او را از کجا (و چگونه) به آتش درآورد.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَكُونَ أَكْرَمَ النَّاسِ فَلْيَتَّقِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ

ای ابوذر، هر که خوش دارد که گرامیترین مردم باشد، باید از خداوند عز و جل پروا کند.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ أَحَبَّكُمْ إِلَى اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ أَكْثَرُكُمْ ذِكْراً لَهُ وَ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَتْقَاكُمْ لَهُ وَ أَنْجَاكُمْ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ أَشَدُّكُمْ لَهُ خَوْفاً

ای ابوذر، همانا محبوبترین شما نزد خداوند (جل ثناؤه) کسی است که بیشتر خدا را یاد کند، و گرامیترین شما نزد خداوند عز و جل پرهیزگارترین شماست، و نجات یافتهترین شما از عذاب خدا، سختترین شما در ترس از اوست.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ الْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنَ الشَّيْ‏ءِ الَّذِي لَا يُتَّقَى مِنْهُ خَوْفاً مِنَ الدُّخُولِ فِي الشُّبْهَةِ

ای ابوذر، پرهیزگاران، کسانیاند که از چیزی که (ظاهراً) نباید از آن پرهیز کرد، به خاطر ترس از افتادن در شبهه، پرهیز میکنند.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ ذَكَرَ اللَّهَ وَ إِنْ قَلَّتْ صَلَاتُهُ وَ صِيَامُهُ وَ تِلَاوَتُهُ لِلْقُرْآنِ

ای ابوذر، هر که خداوند عز و جل را اطاعت کند، بیگمان خدا را یاد کرده است، هر چند نماز و روزه و تلاوت قرآنش اندک باشد.

يَا أَبَا ذَرٍّ مِلَاكُ الدِّينِ الْوَرَعُ وَ رَأْسُهُ الطَّاعَةُ

ای ابوذر، اساس (و معیار) دین، ورع (پرهیز از شبهات) است و سر آن، اطاعت (فرمان خدا) است.

يَا أَبَا ذَرٍّ كُنْ وَرِعاً تَكُنْ أَعْبَدَ النَّاسِ وَ خَيْرُ دِينِكُمُ الْوَرَعُ- يَا أَبَا ذَرٍّ فَضْلُ الْعِلْمِ خَيْرٌ مِنْ فَضْلِ الْعِبَادَةِ وَ اعْلَمْ أَنَّكُمْ لَوْ صَلَّيْتُمْ حَتَّى تَكُونُوا كَالْحَنَايَا وَ صُمْتُمْ حَتَّى تَكُونُوا كَالْأَوْتَارِ مَا يَنْفَعُكُمْ ذَلِكَ إِلَّا بِوَرَعٍ

ای ابوذر، ورع داشته باش تا عابدترین مردم باشی؛ و بهترین دین شما ورع است. ای ابوذر، فضیلت علم بهتر از فضیلت عبادت است؛ و بدان که اگر چنان نماز گزارید که (از خمیدگی) چون کمانها شوید، و چنان روزه گیرید که (از لاغری) چون ریسمانها شوید، این شما را سودی نبخشد مگر با ورع.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ أَهْلَ الْوَرَعِ وَ الزُّهْدِ فِي الدُّنْيَا هُمْ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ تَعَالَى حَقّاً

ای ابوذر، همانا اهل ورع و زهد در دنیا، به حق اولیای خداوند تعالیاند.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ لَمْ يَأْتِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِثَلَاثٍ فَقَدْ خَسِرَ قُلْتُ وَ مَا الثَّلَاثُ فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي قَالَ وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ وَ حِلْمٌ يَرُدُّ بِهِ جَهْلَ السُّفَهَاءِ وَ خُلُقٌ يُدَارِي بِهِ النَّاسَ

ای ابوذر، هر که روز قیامت با سه خصلت نیاید، زیان کرده است. گفتم: آن سه چیست، پدر و مادرم فدایت باد؟ فرمود: ورعی که او را از آنچه خداوند عز و جل بر او حرام کرده، بازدارد؛ و حلمی که با آن جهل نادانان را دفع کند؛ و خویی که با آن با مردم مدارا کند.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ أَقْوَى النَّاسِ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ أَكْرَمَ النَّاسِ فَاتَّقِ اللَّهَ وَ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ أَغْنَى النَّاسِ فَكُنْ بِمَا فِي يَدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْثَقَ مِنْكَ بِمَا فِي يَدِكَ

ای ابوذر، اگر خوش داری که نیرومندترین مردم باشی، بر خداوند عز و جل توکل کن؛ و اگر خوش داری که گرامیترین مردم باشی، از خدا پروا کن؛ و اگر خوش داری که بینیازترین مردم باشی، به آنچه در دست خداوند عز و جل است، مطمئنتر باش تا به آنچه در دست خود داری.

يَا أَبَا ذَرٍّ لَوْ أَنَّ النَّاسَ كُلَّهُمْ أَخَذُوا بِهَذِهِ الْآيَةِ لَكَفَتْهُمْ‏ وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقُهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ

ای ابوذر، اگر همه مردم این آیه را بگیرند، کافی ایشان است: «و هر که از خدا پروا کند، برای او راه گشایشی قرار میدهد، و از جایی که گمان ندارد روزیاش میدهد؛ و هر که بر خدا توکل کند، خدا او را بس است؛ همانا خدا فرمان خود را به انجام رساننده است

يَا أَبَا ذَرٍّ يَقُولُ اللَّهُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَا يُؤْثِرُ عَبْدِي هَوَايَ عَلَى هَوَاهُ إِلَّا جَعَلْتُ غِنَاهُ فِي نَفْسِهِ وَ هُمُومَهُ فِي آخِرَتِهِ وَ ضَمَّنْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ رِزْقَهُ وَ كَفَفْتُ عَنْهُ ضِيقَهُ وَ كُنْتُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَةِ كُلِّ تَاجِرٍ

ای ابوذر، خداوند (جل ثناؤه) فرماید: به عزت و جلالم سوگند، بنده من هوای مرا بر هوای خود مقدم ندارد، مگر آنکه بینیازیاش را در نفسش قرار دهم و غمهایش را در آخرتش، و روزی او را از آسمانها و زمین تضمین کنم، و تنگدستی را از او بگردانم، و از پس تجارت هر تاجری، خود پشتیبانش باشم.

يَا أَبَا ذَرٍّ لَوْ أَنَّ ابْنَ آدَمَ فَرَّ مِنْ رِزْقِهِ كَمَا يَفِرُّ مِنَ الْمَوْتِ لَأَدْرَكَهُ كَمَا يُدْرِكُهُ الْمَوْتُ

ای ابوذر، اگر فرزند آدم از روزی خود چون از مرگ میگریخت، روزی او را در مییافت چنان که مرگ او را درمییابد.

يَا أَبَا ذَرٍّ أَ لَا أُعَلِّمُكَ كَلِمَاتٍ يَنْفَعُكَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِنَّ قُلْتُ بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ احْفَظِ اللَّهَ يَحْفَظْكَ احْفَظِ اللَّهَ تَجِدْهُ أَمَامَكَ تَعَرَّفْ إِلَى اللَّهِ فِي الرَّخَاءِ يَعْرِفْكَ فِي الشِّدَّةِ وَ إِذَا سَأَلْتَ فَاسْأَلِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِذَا اسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ فَقَدْ جَرَى الْقَلَمُ بِمَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَوْ أَنَّ الْخَلْقَ كُلَّهُمْ جَهَدُوا أَنْ يَنْفَعُوكَ بِشَيْ‏ءٍ لَمْ يُكْتَبْ لَكَ مَا قَدَرُوا عَلَيْهِ وَ لَوْ جَهَدُوا أَنْ يَضُرُّوكَ بِشَيْ‏ءٍ لَمْ يَكْتُبْهُ اللَّهُ عَلَيْكَ مَا قَدَرُوا عَلَيْهِ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَعْمَلَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالرِّضَا فِي الْيَقِينِ فَافْعَلْ وَ إِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَإِنَّ فِي الصَّبْرِ عَلَى مَا تَكْرَهُ خَيْراً كَثِيراً وَ إِنَّ النَّصْرَ مَعَ الصَّبْرِ وَ الْفَرَجَ مَعَ الْكَرْبِ وَ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً

ای ابوذر، آیا به تو کلماتی نیاموزم که خداوند عز و جل تو را بدانها سود رساند؟ گفتم: آری ای رسول خدا. فرمود: خدا را (با رعایت حدودش) حفظ کن تا تو را حفظ کند؛ خدا را حفظ کن تا او را پیش روی خود یابی؛ در آسایش، خود را به خدا بشناسان تا در سختی تو را بشناسد؛ و چون درخواست کنی، از خداوند عز و جل بخواه، و چون یاری جویی، از خدا یاری جوی. همانا قلم (تقدیر) به آنچه تا روز قیامت رخ خواهد داد، جاری شده است. پس اگر همه خلقت بکوشند تا چیزی به تو سود رسانند، بر آنچه برایت نوشته نشده، توانایی ندارند؛ و اگر بکوشند تا چیزی به تو زیان رسانند، بر آنچه خداوند بر تو ننوشته، توانایی ندارند. پس اگر توانستی که برای خداوند عز و جل، با رضایت در یقین (به وعده‌هایش) عمل کنی، بکن؛ و اگر نتوانستی، در صبر بر آنچه ناخوش میداری، خیر بسیار است؛ و بدان که یاری با صبر است، و گشایش با اندوه، و همانا با دشواری، آسانی است.

يَا أَبَا ذَرٍّ اسْتَغْنِ بِغِنَى اللَّهِ يُغْنِكَ اللَّهُ فَقُلْتُ وَ مَا هُوَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ ص غَدَاءُ يَوْمٍ وَ عَشَاءُ لَيْلَةٍ فَمَنْ قَنِعَ بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ فَهُوَ أَغْنَى النَّاسِ

ای ابوذر، با بی‌نیازی خداوند، طلب بی‌نیازی کن تا خدا تو را بی‌نیاز کند. گفتم: آن چیست ای رسول خدا؟ فرمود: ناهار یک روز و شام یک شب. پس هر که به آنچه خدا روزی‌اش کرده، قناعت ورزد، او بی‌نیازترین مردم است.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ إِنِّي لَسْتُ كَلَامَ الْحَكِيمِ أَتَقَبَّلُ وَ لَكِنْ هَمَّهُ وَ هَوَاهُ فَإِنْ كَانَ هَمُّهُ وَ هَوَاهُ فِيمَا أُحِبُّ وَ أَرْضَى جَعَلْتُ صَمْتَهُ حَمْداً لِي وَ ذِكْراً وَ وَقَاراً وَ إِنْ لَمْ يَتَكَلَّمْ

ای ابوذر، همانا خداوند عز و جل فرماید: من (تنها) سخن حکیم را نمیپذیرم، بلکه همت و هوای او را (قبول میکنم)؛ پس اگر همت و هوایش در آنچه دوست دارم و می‌پسندم باشد، خاموشی‌اش را (نیز) حمد و یاد (خود) و وقار می‌گردانم، هر چند سخن نگوید.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يَنْظُرُ إِلَى صُوَرِكُمْ وَ لَا إِلَى أَمْوَالِكُمْ وَ أَقْوَالِكُمْ وَ لَكِنْ يَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِكُمْ وَ أَعْمَالِكُمْ

ای ابوذر، خداوند تبارک و تعالی به صورتهای شما و اموال و گفتارتان نمینگرد، بلکه به دلهایتان و کردارتان مینگرد.

يَا أَبَا ذَرٍّ التَّقْوَى هَاهُنَا التَّقْوَى هَاهُنَا وَ أَشَارَ إِلَى صَدْرِهِ

ای ابوذر، تقوا اینجاست، تقوا اینجاست، و به سینهاش اشاره فرمود.

يَا أَبَا ذَرٍّ أَرْبَعٌ لَا يُصِيبُهُنَّ إِلَّا مُؤْمِنٌ الصَّمْتُ وَ هُوَ أَوَّلُ الْعِبَادَةِ وَ التَّوَاضُعُ لِلَّهِ سُبْحَانَهُ وَ ذِكْرُ اللَّهِ تَعَالَى فِي كُلِّ حَالٍ وَ قِلَّةُ الشَّيْ‏ءِ يَعْنِي قِلَّةَ الْمَالِ

ای ابوذر، چهار چیز است که جز مؤمن به آنها دست نیابد: خاموشی (در جای خود) که نخستین عبادت است؛ و تواضع برای خدای سبحان؛ و یاد خداوند تعالی در هر حال؛ و کمبود (مال) یعنی کمبود دارایی.

يَا أَبَا ذَرٍّ هُمَّ بِالْحَسَنَةِ وَ إِنْ لَمْ تَعْمَلْهَا لِكَيْلَا تُكْتَبَ مِنَ الْغَافِلِينَ

ای ابوذر، به نیکی همت گمار، هر چند آن را انجام ندهی، تا از غافلان نوشته نشوی.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ مَلَكَ مَا بَيْنَ فَخِذَيْهِ وَ بَيْنَ لَحْيَيْهِ دَخَلَ الْجَنَّةَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ إِنَّا لَنُؤَاخَذُ بِمَا تَنْطِقُ بِهِ أَلْسِنَتُنَا قَالَ يَا أَبَا ذَرٍّ وَ هَلْ يَكُبُّ النَّاسَ عَلَى مَنَاخِرِهِمْ فِي النَّارِ إِلَّا حَصَائِدُ أَلْسِنَتِهِمْ إِنَّكَ لَا تَزَالُ سَالِماً مَا سَكَتَّ فَإِذَا تَكَلَّمْتَ كَتَبَ اللَّهُ لَكَ أَوْ عَلَيْكَ‏

ای ابوذر، هر که آنچه میان دو ران و میان دو آرواره‌اش است (شهوت و زبان) را کنترل کند، به بهشت درآید. گفتم: ای رسول خدا، آیا ما به خاطر آنچه زبانهایمان میگوید، بازخواست می‌شویم؟ فرمود: ای ابوذر، آیا جز این است که مردم را بر روی بینی‌هایشان در آتش می‌افکنند، به خاطر برداشت (و حاصل) زبان‌هایشان؟ تو تا وقتی خاموشی، همواره سلامت (از این آفت) هستی؛ و چون سخن گویی، خداوند برای تو یا بر تو می‌نویسد.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ الرَّجُلَ يَتَكَلَّمُ بِالْكَلِمَةِ فِي الْمَجْلِسِ لِيَنْصَحَكُمْ بِهَا فَهَوَى فِي جَهَنَّمَ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ

ای ابوذر، همانا مرد در مجلسی سخنی گوید که گمان کند شما را بدان نصیحت میدهد، اما (همان سخن) او را به اندازه فاصله آسمان و زمین در جهنم افکند.

يَا أَبَا ذَرٍّ وَيْلٌ لِلَّذِي يُحَدِّثُ وَ يَكْذِبُ لِيُضْحِكَ بِهِ الْقَوْمَ وَيْلٌ لَهُ وَيْلٌ لَهُ وَيْلٌ لَهُ

ای ابوذر، وای بر کسی که سخن گوید و دروغ بندد تا مردم را بدان بخنداند؛ وای بر او، وای بر او، وای بر او.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ صَمَتَ نَجَا فَعَلَيْكَ بِالصِّدْقِ وَ لَا تُخْرِجَنَّ مِنْ فِيكَ كَذِباً أَبَداً قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَا تَوْبَةُ الرَّجُلِ الَّذِي كَذَبَ مُتَعَمِّداً قَالَ الِاسْتِغْفَارُ وَ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ تَغْسِلُ ذَلِكَ

ای ابوذر، هر که خاموشی گزیند، نجات یابد. پس بر تو باد به راستی، و هرگز دروغی از دهانت خارج مکن. گفتم: ای رسول خدا، توبه مردی که عمداً دروغ گفته، چیست؟ فرمود: آمرزشخواهی، و نمازهای پنجگانه آن را میشوید.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِيَّاكَ وَ الْغِيبَةَ فَإِنَّ الْغِيبَةَ أَشَدُّ مِنَ الزِّنَا- قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ لِمَ ذَلِكَ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي قَالَ لِأَنَّ الرَّجُلَ يَزْنِي وَ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ فَيَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الْغِيبَةُ لَا تُغْفَرُ حَتَّى يَغْفِرَهَا صَاحِبُهَا

ای ابوذر، از غیبت بپرهیز، که غیبت از زنا سختتر است. گفتم: ای رسول خدا، پدر و مادرم فدایت باد، چرا چنین است؟ فرمود: زیرا مرد زنا کند و به سوی خدا توبه کند، و خداوند توبهاش را بپذیرد؛ اما غیبت آمرزیده نشود تا صاحبش آن را ببخشد.

يَا أَبَا ذَرٍّ سِبَابُ الْمُؤْمِنِ فُسُوقٌ وَ قِتَالُهُ كُفْرٌ وَ أَكْلُ لَحْمِهِ مِنْ مَعَاصِي اللَّهِ وَ حُرْمَةُ مَالِهِ كَحُرْمَةِ دَمِهِ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْغِيبَةُ قَالَ ذِكْرُكَ أَخَاكَ بِمَا يَكْرَهُ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَإِنْ كَانَ فِيهِ ذَاكَ الَّذِي يُذْكَرُ بِهِ قَالَ اعْلَمْ أَنَّكَ إِذَا ذَكَرْتَهُ بِمَا هُوَ فِيهِ فَقَدِ اغْتَبْتَهُ وَ إِذَا ذَكَرْتَهُ بِمَا لَيْسَ فِيهِ فَقَدْ بَهَتَّهُ

ای ابوذر، دشنام مؤمن فسق است، و جنگ با او کفر، و خوردن گوشت او از معاصی خداست، و حرمت مال او چون حرمت خون اوست. گفتم: ای رسول خدا، غیبت چیست؟ فرمود: برادرت را به چیزی که ناخوش دارد، یاد کنی. گفتم: ای رسول خدا، اگر آنچه یاد میشود در او باشد (چگونه)؟ فرمود: بدان که اگر او را به آنچه در اوست یاد کنی، غیبتش کردهای؛ و اگر به آنچه در او نیست یاد کنی، بهتان زدهای.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ ذَبَّ عَنْ أَخِيهِ الْمُسْلِمِ الْغِيبَةَ كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُعْتِقَهُ مِنَ النَّارِ

ای ابوذر، هر که از برادر مسلمانش در برابر غیبت دفاع کند، بر خداست که او را از آتش رهایی بخشد.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَنِ اغْتِيبَ عِنْدَهُ أَخُوهُ الْمُسْلِمُ وَ هُوَ يَسْتَطِيعُ نَصْرَهُ فَنَصَرَهُ نَصَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَإِنْ خَذَلَهُ وَ هُوَ يَسْتَطِيعُ نَصْرَهُ خَذَلَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ

ای ابوذر، هر که نزد او از برادر مسلمانش غیبت شود و او توان یاریش داشته باشد و یاری‌اش کند، خداوند عز و جل او را در دنیا و آخرت یاری کند؛ و اگر او را خوار دارد در حالی که توان یاریش دارد، خداوند او را در دنیا و آخرت خوار دارد.

يَا أَبَا ذَرٍّ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ قَتَّاتٌ قُلْتُ وَ مَا الْقَتَّاتُ قَالَ النَّمَّامُ يَا أَبَا ذَرٍّ صَاحِبُ النَّمِيمَةِ لَا يَسْتَرِيحُ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْآخِرَةِ

ای ابوذر، «قتات» (سخن‌چین) به بهشت درنمیآید. گفتم: قتات چیست؟ فرمود: نمّام (سخن‌چین). ای ابوذر، صاحب نمیمه (سخن‌چینی) در آخرت از عذاب خداوند عز و جل آسایش نیابد.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ كَانَ ذَا وَجْهَيْنِ وَ لِسَانَيْنِ فِي الدُّنْيَا فَهُوَ ذُو لِسَانَيْنِ فِي النَّارِ- يَا أَبَا ذَرٍّ الْمَجَالِسُ بِالْأَمَانَةِ وَ إِفْشَاءُ سِرِّ أَخِيكَ خِيَانَةٌ فَاجْتَنِبْ ذَلِكَ وَ اجْتَنِبْ مَجْلِسَ الْعَشِيرَةِ

ای ابوذر، هر که در دنیا دو رو و دو زبان باشد، در آتش دو زبان خواهد بود. ای ابوذر، مجالس (راز آنها) امانت است، و افشای راز برادرت خیانت است؛ پس از آن بپرهیز، و از مجلس (و همنشینی با) عشیره (قوم و خویش) بپرهیز.

يَا أَبَا ذَرٍّ تُعْرَضُ أَعْمَالُ أَهْلِ الدُّنْيَا عَلَى اللَّهِ مِنَ الْجُمُعَةِ إِلَى الْجُمُعَةِ فِي يَوْمِ الْإِثْنَيْنِ وَ الْخَمِيسِ فَيُسْتَغْفَرُ لِكُلِّ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا عَبْداً كَانَتْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَخِيهِ شَحْنَاءُ فَيُقَالُ اتْرُكُوا عَمَلَ هَذَيْنِ حَتَّى يَصْطَلِحَا

ای ابوذر، اعمال اهل دنیا از جمعه تا جمعه، در روز دوشنبه و پنجشنبه بر خدا عرضه میشود؛ پس برای هر بنده مؤمنی آمرزش خواسته میشود، مگر بنده‌ای که میان او و برادرش کینهای باشد؛ پس گفته شود: عمل این دو را رها کنید تا (با یکدیگر) آشتی کنند.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِيَّاكَ وَ هِجْرَانَ أَخِيكَ فَإِنَّ الْعَمَلَ لَا يُتَقَبَّلُ مَعَ الْهِجْرَانِ يَا أَبَا ذَرٍّ أَنْهَاكَ عَنِ الْهِجْرَانِ وَ إِنْ كُنْتَ لَا بُدَّ فَاعِلًا [فَلَا] تَهْجُرْهُ فَوْقَ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ‏ كَمَلًا فَمَنْ مَاتَ فِيهَا مُهَاجِراً لِأَخِيهِ كَانَتِ النَّارُ أَوْلَى بِهِ

ای ابوذر، از هجران (قهر) برادرت بپرهیز، که عمل با هجران پذیرفته نشود. ای ابوذر، تو را از هجران بازمیدارم؛ و اگر ناچار چنین کردی، بیش از سه روز تمام او را قهر مکن؛ پس هر که در آن (سه روز) در حالی که با برادرش قهر است بمیرد، آتش به او سزاوارتر است.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَتَمَثَّلَ لَهُ الرِّجَالُ قِيَاماً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ

ای ابوذر، هر که دوست دارد مردان برای او به پا خیزند (و او را به احترام برخیزند)، جایگاه خود را در آتش آماده کند.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ مَاتَ وَ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ مِنْ كِبْرٍ لَمْ يَجِدْ رَائِحَةَ الْجَنَّةِ إِلَّا أَنْ يَتُوبَ قَبْلَ ذَلِكَ فَقَالَ رَجُلٌ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي لَيُعْجِبُنِي الْجَمَالُ حَتَّى وَدِدْتُ أَنَّ عِلَاقَةَ سَوْطِي وَ قِبَالَ نَعْلِي حَسَنٌ فَهَلْ يُرْهَبُ عَلَى ذَلِكَ قَالَ كَيْفَ تَجِدُ قَلْبَكَ قَالَ أَجِدُهُ عَارِفاً لِلْحَقِّ مُطْمَئِنّاً إِلَيْهِ قَالَ لَيْسَ ذَلِكَ بِالْكِبْرِ وَ لَكِنَّ الْكِبْرَ أَنْ تَتْرُكَ الْحَقَّ وَ تَتَجَاوَزَهُ إِلَى غَيْرِهِ وَ تَنْظُرَ إِلَى النَّاسِ وَ لَا تَرَى أَنَّ أَحَداً عِرْضُهُ كَعِرْضِكَ وَ لَا دَمُهُ كَدَمِكَ

ای ابوذر، هر که بمیرد و در دلش به اندازه سنگینی ذره‌ای کبر باشد، بوی بهشت را نبیند، مگر آنکه پیش از آن توبه کند. پس مردی گفت: ای رسول خدا، من زیبایی را دوست دارم تا آنجا که دوست دارم بند تازیانهام و رویه کفشم نیکو باشد؛ آیا بر این (چیز) بیم داده میشود؟ فرمود: دلت را چگونه می‌یابی؟ گفت: آن را شناسای حق و مطمئن بدان می‌یابم. فرمود: آن کبر نیست؛ بلکه کبر آن است که حق را رها کنی و از آن به غیر آن بگذری، و به مردم بنگری و کسی را نبینی که آبرویش چون آبروی توست و خونش چون خون تو.

يَا أَبَا ذَرٍّ أَكْثَرُ مَنْ يُدْخَلُ النَّارَ الْمُسْتَكْبِرُونَ فَقَالَ رَجُلٌ وَ هَلْ يَنْجُو مِنَ الْكِبْرِ أَحَدٌ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ نَعَمْ مَنْ لَبِسَ الصُّوفَ وَ رَكِبَ الْحِمَارَ وَ حَلَبَ الشَّاةَ وَ جَالَسَ الْمَسَاكِينَ

ای ابوذر، بیشتر کسانی که به آتش درآیند، مستکبراناند. پس مردی گفت: آیا کسی از کبر نجات مییابد ای رسول خدا؟ فرمود: آری، کسی که پشمینه پوشد، بر الاغ سوار شود، گوسفند بدوشد، و با مسکینان همنشین شود.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ حَمَلَ بِضَاعَتَهُ فَقَدْ بَرِئَ مِنَ الْكِبْرِ يَعْنِي مَا يَشْتَرِي مِنَ السُّوقِ

ای ابوذر، هر که کالای خود را (خود) حمل کند، از کبر بری شده است؛ یعنی آنچه از بازار می‌خرد.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ جَرَّ ثَوْبَهُ خُيَلَاءَ لَمْ يَنْظُرِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ

ای ابوذر، هر که جامه خود را از روی تکبر به زمین کشد، خداوند عز و جل در روز قیامت به او ننگرد.

يَا أَبَا ذَرٍّ إِزْرَةُ الْمُؤْمِنِ إِلَى أَنْصَافِ سَاقَيْهِ وَ لَا جُنَاحَ عَلَيْهِ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ كَعْبَيْهِ

ای ابوذر، ازار (پوشش پایینتنه) مؤمن تا میان ساق‌هایش است، و بر او باکی نیست در آنچه میان آن و قوزک پاهایش باشد.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ رَفَعَ ذَيْلَهُ وَ خَصَفَ نَعْلَهُ وَ عَفَّرَ وَجْهَهُ فَقَدْ بَرِئَ مِنَ الْكِبْرِ

ای ابوذر، هر که دامن خود را بالا زند، کفش خود را پینه بندد، و صورت خود را به خاک مالَد، از کبر بری شده است.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ كَانَ لَهُ قَمِيصَانِ فَلْيَلْبَسْ أَحَدَهُمَا وَ لْيُلْبِسِ الْآخَرَ أَخَاهُ

ای ابوذر، هر که دو پیراهن دارد، یکی را بپوشد و دیگری را به برادرش بپوشاند.

يَا أَبَا ذَرٍّ سَيَكُونُ نَاسٌ مِنْ أُمَّتِي يُولَدُونَ فِي النَّعِيمِ وَ يُغَذَّوْنَ بِهِ هِمَّتُهُمْ أَلْوَانُ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ وَ يُمْدَحُونَ بِالْقَوْلِ أُولَئِكَ شِرَارُ أُمَّتِي

ای ابوذر، به زودی گروهی از امتم خواهند آمد که در ناز و نعمت زاده شوند و با آن پرورش یابند؛ همتشان رنگهای خوراکی و نوشیدنی‌هاست، و به سخن (درباره‌شان) ستایش شوند؛ آنان بدان امت من‌اند.

يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ تَرَكَ لُبْسَ الْجَمَالِ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَيْهِ تَوَاضُعاً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي غَيْرِ مَنْقَصَةٍ وَ أَذَلَّ نَفْسَهُ فِي غَيْرِ مَسْكَنَةٍ وَ أَنْفَقَ مَا جَمَعَهُ فِي غَيْرِ مَعْصِيَةٍ وَ رَحِمَ أَهْلَ الذُّلِّ وَ الْمَسْكَنَةِ وَ خَالَطَ أَهْلَ الْفِقْهِ وَ الْحِكْمَةِ طُوبَى لِمَنْ صَلَحَتْ سَرِيرَتُهُ وَ حَسُنَتْ عَلَانِيَتُهُ وَ عَزَلَ عَنِ النَّاسِ شَرَّهُ طُوبَى لِمَنْ عَمِلَ بِعِلْمِهِ وَ أَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ وَ أَمْسَكَ الْفَضْلَ مِنْ قَوْلِهِ

ای ابوذر، هر که پوشیدن زیبایی را با اینکه توانایی آن را دارد، به خاطر تواضع برای خداوند عز و جل ترک کند، بیآنکه نقصی بر خود بیاورد؛ و خود را در غیر مسکنت (نه به سبب ناتوانی) خوار دارد؛ و آنچه جمع کرده در غیر معصیت انفاق کند؛ و به اهل ذلت و مسکنت رحم آورد؛ و با اهل فقه و حکمت آمیزش کند. خوشا به حال کسی که نهانش نیکو و آشکارش زیبا باشد، و شر خود را از مردم دور کند. خوشا به حال کسی که به علمش عمل کند و افزون مالش را انفاق کند و افزون سخنش را نگه دارد.

يَا أَبَا ذَرٍّ الْبَسِ الْخَشِنَ مِنَ اللِّبَاسِ وَ الصَّفِيقَ مِنَ الثِّيَابِ لِئَلَّا يَجِدَ الْفَخْرُ فِيكَ مَسْلَكاً

ای ابوذر، از جامه‌ها، درشت (زبر) بپوش، و از پیراهنها، ستبر (ضخیم) بپوش تا فخرفروشی در تو راه نیابد.

يَا أَبَا ذَرٍّ يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ يَلْبَسُونَ الصُّوفَ فِي صَيْفِهِمْ وَ شِتَائِهِمْ يَرَوْنَ أَنَّ لَهُمُ الْفَضْلَ بِذَلِكَ عَلَى غَيْرِهِمْ أُولَئِكَ تَلْعَنُهُمْ مَلَائِكَةُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ

ای ابوذر، در آخرالزمان گروهی خواهند بود که در تابستان و زمستان پشمینه می‌پوشند و گمان میکنند که بدین سبب بر دیگران برتری دارند؛ آنان را فرشتگان آسمانها و زمین لعنت میکنند.

يَا أَبَا ذَرٍّ أَ لَا أُخْبِرُكَ بِأَهْلِ الْجَنَّةِ قُلْتُ بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ ص كُلُّ أَشْعَثَ أَغْبَرَ ذِي طِمْرَيْنِ لَا يُؤْبَهُ لَهُ لَوْ أَقْسَمَ عَلَى اللَّهِ لَأَبَرَّه

ای ابوذر، آیا تو را از اهل بهشت خبر ندهم؟ گفتم: آری ای رسول خدا. فرمود: هر (مرد) پریشانموی گردآلود با دو جامه کهنه، که کسی به او اعتنا نکند؛ (اما) اگر بر خدا سوگند خورد، خدا او را راست گرداند.

📋 فهرست دستورات و دستورالعمل‌های پیامبر اکرم (ص) به ابوذر غفاری(144 دستور)

۱. دستورات اعتقادی (خداشناسی و ایمان)

عبادت خدا چنان که گویی او را می‌بینی، و اگر نه، بدان که او تو را می‌بیند

شناخت خدا به عنوان نخستین عبادت (اوّل قبل از هر چیز، یگانه، باقی بی‌نهایت، آفریننده‌ی آسمان‌ها و زمین)

ایمان به پیامبر (ص) و اقرار به رسالت او برای همه‌ی مردم

محبّت اهل‌بیت (ع) که پاک و مطهّرند

تمسّک به اهل‌بیت (ع) چون کشتی نوح (نجات‌بخش) و باب حِطّه (ایمن‌بخش)

توحید و پرهیز از شرک، حتی به اندازه‌ی چشم‌برهم‌زدنی

ایمان به تقدیر و جاری بودن قلم الهی تا روز قیامت

ایمان و توکل بر خدا در روزی و امور زندگی

۲. دستورات عبادی و معنوی

نماز به عنوان روشنی چشم پیامبر (ص) و ستون دین

خواندن دوازده رکعت نافله در شبانه‌روز (پاداش: خانه‌ای در بهشت)

حضور در مساجد در سحرگاهان و غیر آن (صاحبان پرچم‌های بهشت)

صدقه که خطاها را محو می‌کند

روزه که سپری از آتش است

جهاد که مایه‌ی بزرگی است

اذان و اقامه در نماز، حتی در زمین‌های بیابان

کامل کردن وضو در سختی‌ها (از کفّارات)

انتظار نماز پس از نماز (مرابطه)

تلاوت قرآن با تدبر و آهسته‌گویی در هنگام تلاوت

دعا همراه با عمل (نه دعای بی‌عمل)

استغفار در سحرگاهان (از محبوب‌ترین بندگان نزد خدا)

خاموشی به عنوان نخستین عبادت

همت به نیکی، هرچند انجام نشود (تا از غافلان نوشته نشوی)

۳. دستورات اخلاقی و تهذیب نفس

زهد در دنیا و رغبت به آخرت

کوتاه کردن آرزو و آمادگی برای مرگ

حسابرسی از خود پیش از حسابرسی قیامت

وزن کردن خود پیش از وزن شدن در قیامت

ترک زینت‌های اضافی دنیا

خود را از اهل قبور شمردن

ترک تکبّر و خودبزرگ‌بینی (کبر، بزرگ‌ترین مانع بهشت)

تواضع و فروتنی (نشانه‌های آن: پوشیدن لباس خشن، سوار شدن بر الاغ، نشستن بر زمین، حمل بار خود)

پرهیز از خودنمایی در عبادت (ریا)

داشتن نیت نیکو در هر کار، حتی در خواب و خوردن

حیای واقعی از خدا (فراموش نکردن گورها، حفظ شکم و سر، ترک زینت دنیا)

تفکر در کارها (دو رکعت نماز با تفکر، بهتر از شب‌زنده‌داریِ بی‌توجهی)

پرهیز از عجب و غرور به عمل و عبادت

پرهیز از امنیتِ بی‌جا در دنیا (که موجب ترس در آخرت می‌شود)

داشتن ترس از خدا در دنیا (که موجب امنیت در آخرت می‌شود)

گریستن از خوف خدا، و اگر نتوانی، دل را به حزن بسپاری و تَباکی کنی

دوری از دلِ سخت و قسی (که از خدا دور است)

۴. دستورات مربوط به زبان و گفتار

حفظ زبان و پرهیز از سخن بیهوده و اضافی

راست‌گویی و پرهیز از دروغ (حتی برای خنداندن مردم)

پرهیز از غیبت (که از زنا سخت‌تر است و تا صاحبش نبخشد، آمرزیده نمی‌شود)

پرهیز از بهتان و تهمت

پرهیز از سخن‌چینی و نمّامی (قاتّ و نمّام)

پرهیز از دشنام و فحش به مؤمن

پرهیز از دوچهرگی و دوزبانی

پرهیز از جدال و مراء

پرهیز از عیب‌جویی و طعنه‌زنی

پرهیز از مدح و ستایشِ بی‌جا

فاش نکردن راز برادر مسلمان (مجالس امانت است)

پرهیز از سخن‌گوییِ بی‌علم (و گفتن «نمی‌دانم» در صورت ندانستن)

پرهیز از فتوای بی‌علم

آهسته‌گویی در سه موضع: نزد جنازه، در جنگ، و هنگام تلاوت قرآن

۵. دستورات اجتماعی و ارتباط با دیگران

همنشینی با صالحان و پرهیزگاران

پرهیز از همنشینی با فاسقان

خوردن طعام پرهیزگاران و نخوردن طعام فاسقان

اطعام دادن به کسی که برای خدا دوستش داری

پرهیز از مجالس بیهوده و عشیره

دفاع از برادر مسلمان در برابر غیبت

یاری کردن برادر مسلمان در صورت توان

پرهیز از هجران و قهر کردن بیش از سه روز

پرهیز از اینکه مردم به احترامت به پا خیزند

مدارا با مردم با خلق نیکو

پرهیز از تکبّر در نگاه به مردم (و نادیده گرفتن حرمت آنان)

احترام به سالخورده‌ی مسلمان (از بزرگداشت خدا)

احترام به حاملان قرآنِ عامل

احترام به سلطان دادگر

پرهیز از مجالست با ستمگران و فاجران (که ملعون‌اند)

۶. دستورات مربوط به مال، معیشت و اقتصاد

قناعت به روزیِ کفاف (غذای روز و شام شب)

پرهیز از حرام‌خواری و شبهات (حسابرسی از حلال و حرام)

پرهیز از تکاثر و افزون‌طلبی در مال و فرزند

پرهیز از ربا (که موجب عذاب سخت است)

توکل بر خدا در روزی (که روزی به دنبال انسان می‌آید)

انفاقِ فضلِ مال و نگهداریِ فضلِ سخن

پرهیز از جمع‌آوری مال بر مال (که سنت انبیا نبوده)

پرهیز از دوستی مال و شرافت (که دین را تباه می‌کند)

خودداری از تکبّر در پوشش (و کشیدن جامه از روی تکبّر)

۷. دستورات مربوط به تقوا و ورع

تقوا به عنوان برترین فضیلت (تقوا اینجاست: اشاره به سینه)

ورع به عنوان اساس دین و بهترین آن

حسابرسی از خوراک، پوشاک و نوشیدنی از حلال یا حرام

پرهیز از شبهات (چیزی که نیازی به پرهیز از آن نیست، ولی از ترس شبهه پرهیز می‌شود)

عمل به علم (وگرنه علم بی‌عمل، وبال است)

ترک گناهان صغیره و کبیره (زیرا گناهان صغیره، انسان را به هلاکت می‌رسانند)

ترس از گناه (که موجب ایمنی در قیامت می‌شود)

توبه و استغفار از گناهان (که موجب پاکی می‌شود)

پرهیز از تکیه بر حسنات (که موجب غرور می‌شود)

پندپذیری و عبرت از دیگران

۸. دستورات مربوط به خانواده و فرزندان

اصلاح خود که موجب اصلاح فرزندان و نسل می‌شود

دلسوزی بر خانواده نباید موجب گناه شود

ترک دنیاطلبی برای خانواده (که موجب سقوط می‌شود)

۹. دستورات مربوط به مرگ و آخرت

یاد مرگ و آمادگی برای آن (زیرک‌ترین مؤمنان)

کوتاه کردن آرزو و پرهیز از تأخیر در عمل

خود را از اهل قبور شمردن

حسابرسی از خود پیش از مرگ

ترس از روز قیامت و حساب و کتاب

پرهیز از آرزوهای بی‌عمل بر خدا

پرهیز از غفلت از مرگ (که ناگهان می‌رسد)

ترک دنیا و روی آوردن به آخرت (که تجارت حقیقی است)

پرهیز از فریب خوردن به زندگی دنیا

۱۰. دستورات مربوط به علم و دانش

طلب علم برای خدا، نه برای فریب یا جلب توجه مردم

پرهیز از فتوای بی‌علم

گفتن «نمی‌دانم» در صورت ندانستن

فضل علم بر عبادت (علم با ورع، برتر از عبادت بی‌ورع است)

یادگیری از زاهدان (که حکمت را تلقین می‌کنند)

پرسش از علم در مساجد (از کارهای پسندیده)

۱۱. دستورات مربوط به دنیا و آخرت‌گرایی

دنیا را ملعون دانستن و آنچه در آن است، مگر برای خدا

دنیا را زندان مؤمن و بهشت کافر دانستن

پرهیز از ناز و نعمتِ دنیا (که موجب غفلت می‌شود)

دنیا را سرای فریب و آخرت را سرای جاودان دانستن

تجارت آخرت (که هرگز تباه نمی‌شود)

پرهیز از آرایش و زیور دنیا (که موجب دوری از خداست)

دوری از دنیا که خداوند به آن ننگریسته و آن را دوست ندارد

۱۲. دستورات مربوط به نماز و مسجد

نماز را عماد دین دانستن

توجه به حضور قلب در نماز (که با پادشاه جبّار نجوا می‌کنی)

نماز جماعت (که فرشتگان پشت سر نمازگزار صف می‌بندند)

آباد کردن مساجد با: بلند نکردن صدا، پرهیز از سخن باطل، پرهیز از خرید و فروش

نشستن در مسجد برای تلاوت، ذکر، یا پرسش علمی (نه لغو)

رفتن به مسجد در سحرگاهان (صاحبان پرچم‌های بهشت)

انتظار نماز پس از نماز (که مرابطه است)

۱۳. دستورات مربوط به جهاد و دفاع

ثبات در جهاد (که خداوند به چنین کسی مباهات می‌کند)

آهسته‌گویی در میدان جنگ

۱۴. دستورات مربوط به جنازه و تشییع

آهسته‌گویی در تشییع جنازه

تفکر و خشوع در تشییع (و دانستن اینکه به آن ملحق می‌شوی)

۱۵. دستورات مربوط به پوشش و آراستگی

پوشیدن لباس خشن و ضخیم (برای دوری از فخر)

بالا زدن دامن تا نیمه‌ی ساق (و پرهیز از کشیدن جامه از روی تکبّر)

پوشیدن لباس ساده و ژنده (چون اهل بهشت چنین‌اند)

پرهیز از تکبّر در پوشش و آرایش

بخشیدن لباس اضافی به برادر

۱۶. دستورات مربوط به دوستی و دشمنی

دوستی برای خدا (و اطعام کسی که برای خدا دوستش داری)

پرهیز از دشمنی و کینه‌توزی با برادر مؤمن

آشتی کردن پیش از عرضه‌ی اعمال (دوشنبه و پنج‌شنبه)

پرهیز از هجران و قهر بیش از سه روز

۱۷. دستورات مربوط به صبر و توکل

صبر بر ناخوشی‌ها (که خیر بسیاری در آن است)

توکل بر خدا (که موجب قوّت و بی‌نیازی است)

یقین به اینکه پیروزی با صبر است و گشایش با گرفتاری

پرهیز از شکایت و جزع در برابر سختی‌ها

۱۸. دستورات مربوط به قلب و نیت

تصحیح نیت در همه‌ی کارها (حتی در خواب و خوردن)

پرهیز از دلِ سخت و قسی (که از خدا دور است)

داشتن خوف و رجا (نه امنیتِ بی‌جا و نه ناامیدی)

دوری از غفلت از یاد خدا (که موجب گمراهی است)

۱۹. دستورات مربوط به قیامت و معاد

یادآوری روز قیامت (که در آن مال و فرزند سودی نمی‌دهند)

ترس از عذاب قیامت (که موجب نجات است)

پرهیز از آرزوهای دراز (که انسان را غافل می‌کند)

حسابرسیِ دقیق از خود (چون شریک با شریک)

جمع‌بندی کلّی:

این وصیّت‌نامه‌ی پیامبر (ص) به ابوذر، دربردارنده‌ی بیش از ۱۴۰ دستور و راهنما در زمینه‌های:

اعتقادات (توحید، نبوت، امامت، معاد)

عبادات (نماز، روزه، زکات، جهاد، ذکر)

اخلاق فردی (زهد، تواضع، صبر، تقوا، ورع)

اخلاق اجتماعی (همنشینی، احترام به دیگران، پرهیز از غیبت و سخن‌چینی)

اقتصاد و معیشت (قناعت، پرهیز از حرام، توکل در روزی)

تهذیب نفس (حسابرسی از خود، کنترل زبان و شهوت)

آمادگی برای مرگ و آخرت (یاد مرگ، کوتاهی آرزو، آمادگی برای قیامت)

این روایت، به‌حق، دوره‌ی کاملی از سلوک مؤمنانه و منشور زندگی اسلامی است که هر مؤمنی را به سوی قرب الهی و نجات از آتش رهنمون می‌سازد.

🌼علی ساعی(عبدالله مشکات) 110.141(903)🌼


ضمائم

شرح بعضی از کلیدواژه‌ها

۱. مفتاح البرکه (کلید برکت)

در متن، «مفتاح البرکه» نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه عین وجود حضرت محمد (ص) معرفی شده است. ایشان «کلید بینهایتی» و «مفتاح اوج گسستگی» برای وصول به فراسوی پیوستگی هستند. برکت، به «عند» خداوند گره خورده است و محمد (ص) به‌حق «مفتاح البرکه» و وسیله‌ی نیل به آن قرب الهی است؛ چراکه حقیقت ایشان، معدن عظمت و مدینه‌ی علم الهی است که بدون توسل به آن، برکت حقیقی (که همان وصل به مقام «عندالله» است) حاصل نمی‌شود.

۲. گسستگی (انقطاع)

گسستگی در این بیانات، به‌معنای بریدن از «هیچ و هر چیز» است؛ یعنی گسستن از تمام توهمات، علایق مجازی، حب دنیا و هر چه غیر خداست. این گسستگی، شرط لازم برای اتصال به معدن عظمت الهی دانسته شده است: «گسستگی از غیرالله لازمه اتصال با معدن عظمت الهی است». این گسست، یک حرکت وجودی برای رهایی از وهم شرک و محدودیت‌های نفسانی است تا انسان بتواند پای در مسیر بی‌نهایت بگذارد.

۳. پیوستگی (اتصال)

پیوستگی در این متن، به‌معنای چسبیدن یا ارتباط معمولی مخلوق با خالق نیست، بلکه اشاره به «اتصال به معدن عظمت» دارد که همان تحقق بندگی حقیقی از راه توسل به حضرت محمد (ص) و آل ایشان است. پیوستگی راستین، زمانی رخ می‌دهد که انسان از غیر خدا گسسته باشد و روح خود را به «عزّ قدس الهی» بیاویزد. این پیوستگی، عین «ذوب شدن در کانون محمد و آل محمد» است که رمز تمام وصول است.

۴. فراپیوستگی

متن صریحاً اعلام می‌دارد که ارتباط مخلوقات با خالق یکتا «نه از جنس ارتباط و پیوستگی بلکه به فراپیوستگی است». فراپیوستگی، مرتبه‌ای متعالی‌تر از اتصال و انفصال عادی است که قابل وصف و توصیف نیست (همان‌گونه که در وصف خدا می‌گوییم: «مع کل شیء لا بمقارنة و غیر کل شیء لا بمزایلة»). این مرتبه، در سایه‌ی گسستن از توهمات و پیوستن به معدن عظمت (حضرت محمد ص) تحقق می‌یابد و مظهر آن در «قاب قوسین» تفسیر شده است.

۵. نهایت

نهایت، حد و مرز و پایان‌پذیری مخلوقات است. در متن، تمام هستی و مخلوقات در چارچوب نهایت‌های خود تعریف می‌شوند، اما خداوند و برکت او از این نهایت‌ها فراتر است. انسان نیز با گسستن از نهایت‌های وهمی و مادی، می‌تواند خود را به بی‌نهایت برساند، اما نباید در همین بی‌نهایت متوقف شود.

۶. بی‌نهایت

برکت الهی در متن «بی‌نهایت» معرفی شده است: «برکت الهی نهایتی ندارد، آری، برکتِ او، بی‌نهایت است». بی‌نهایت، مرتبه‌ای است که مخلوقات برای نیل به آن آفریده شده‌اند و توسل به «مفتاح البرکه» (محمد ص) راه رسیدن به این بی‌نهایت است. اما بدانیم که بی‌نهایت نیز وصفی برای خالق نیست؛ بلکه سکوی پرشی برای عبور به «فرابی‌نهایت» است.

۷. فرابی‌نهایت (فرا بی‌نهایت)

متن تأکید می‌کند که ذات اقدس الهی «نه به بی‌نهایتی و نه به فرانهایتی وصف نشود»، چراکه «لامتناهی بودن او شامل لامتناهیت نیز هست». فرابی‌نهایت، مرحله‌ای است که حتی وصف «بی‌نهایت» را نیز برای خدا نفی می‌کنیم، زیرا او منزّه از هر قید و حدّی است، حتی حدّ «بی‌نهایتی». این همان جایی است که عقل از درک آن بازمی‌ماند و فقط با «کمال الاخلاص» (نفی هر گونه صفتی از او) بدان اشاره می‌شود.

۸. کمال الانقطاع (کمال گسستگی)

کمال الانقطاع، رسیدن به درجه‌ای از گسستن از غیر خداست که هیچ وهم و تعلقی باقی نماند و روح کاملاً معلّق به «عزّ قدس الهی» گردد. این مرتبه، زمانی حاصل می‌شود که انسان با «مفتاح البرکه» (رسول ص) از توهمات عبور کند و به معدن عظمت بپیوندد؛ درست مانند تمدن مطلوب که «به اوج گسستگی» می‌رسد.

۹. کمال الاخلاص (اخلاص کامل)

متن صریحاً «کمال الاخلاص» را با «نفی الصفات عنه» (نفی هرگونه صفت از خدا) معنا می‌کند. کمال اخلاص آن است که هیچ حد و صفتی برای خدا در نظر نگیری، حتی صفت «بی‌نهایتی». اخلاص یعنی خدا را یکتا بدانی و هر گونه تشبیه، تحدید یا توصیف محدودکننده‌ای را از ساحت او سلب نمایی. این اوج توحید است که در کلمه‌ی «لا اله الا الله» (اوج گسست و اوج اتصال) متجلی می‌شود.

۱۰. عند الله (نزد خدا)

«عندالله» در این متن، مقصد نهایی برکت و قرب معرفی شده است: «برکت، وصل به “عند” اوست. برکت متعالی رسیدن به مقام “عندالله” است». این مقام، همان جایگاهی است که هیچ حجاب و واسطه‌ای میان آن و ذات الهی نیست و فقط با گسستن از هر چه غیر اوست و پیوستن به معدن عظمت (محمد و آل محمد ص) قابل نیل است. «عندالله» همان نقطه‌ی اتصال به فراپیوستگی و ورود به حریم قدس الهی است.

نتیجه‌گیری پیوندی:

این کلیدواژه‌ها، نقشه‌ی راهی را ترسیم می‌کنند که از «گسستگی» از غیر شروع شده، با «مفتاح البرکه» (رسول خدا) به «پیوستگی» به معدن عظمت می‌انجامد؛ سپس از مرز «بی‌نهایت» عبور کرده، به «فرابی‌نهایت» (ساحت قدس ربوبی) راه می‌یابد و نهایتاً در مقام «عندالله» و «کمال الانقطاع و الاخلاص» به اوج قرب و بندگی حقیقی دست می‌یابد که وصف‌ناپذیر است.

‌چالش‌های جامعه امروز از منظر حدیث ابوذر

🔴 بعضی از چالش‌های اصلی جامعه امروز از منظر وصایای پیامبر (ص) به ابوذر

۱. بحران هویت و معنا (نیهیلیسم مدرن)

در حدیث، پیامبر (ص) می‌فرماید: «اعْبُدِ اللَّهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ فَإِنْ کُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاکَ» (خدا را چنان عبادت کن که گویا او را می‌بینی، و اگر نمی‌بینی، او تو را می‌بیند).

امروز جامعه بشری با تهی‌شدن از معنای غایی مواجه است؛ انسان مدرن یا خدا را نمی‌بیند و یا خود را با غفلت به خیالش از دید خدا پنهان می‌پندارد. این جمله، نسخه‌ای برای احیای حضور الهی در زندگی است؛ یعنی بازگشت به معنای نظارتی که پایه‌ی همه‌ی علوم انسانیِ معناگرا (مثل روانشناسی وجودی، پدیدارشناسی و اخلاق فضیلت‌محور) است.

۲. بحران سرمایه‌داری و مصرف‌زدگی

پیامبر (ص) به ابوذر می‌فرماید: «نِعْمَتَانِ مَغْبُونٌ فِیهِمَا کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ: الصِّحَّةُ وَ الْفَرَاغُ» (دو نعمت که بسیاری در آنها مغبون‌اند: تندرستی و فراغت).

در جهان امروز، فراغت به سرگرمی و تندرستی به صنعت سلامت تبدیل شده است. انسان امروز نه از فراغت برای تعالی استفاده می‌کند و نه از تندرستی برای بندگی. این حدیث، نقدی بنیادین بر اقتصاد لذت و سرمایه‌داری توجه است که با «تسویف» (به تأخیر انداختن عمل) و «آرزوهای دراز» (الامال و غروره) هویت انسان را می‌بلعد.

۳. بحران ارتباطات و شبکه‌های اجتماعی (فروپاشی رابطه‌ی اصیل)

فرمایش: «الْمَجَالِسُ بِالْأَمَانَةِ وَ إِفْشَاءُ سِرِّ أَخِیکَ خِیَانَةٌ» (مجالس امانت است و افشای راز برادرت خیانت است).

امروز با گسترش شبکه‌های اجتماعی، حریم خصوصی و امانت‌داری در گفتار و رفتار فروپاشیده است. غیبت، سخن‌چینی، افشای راز دیگران و دوچهرگی (ذو وجهین و ذو لسانین) به فرهنگ عمومی بدل شده است. این حدیث، نقدی است بر فرهنگ اکسپوز و فضای مجازیِ بی‌امانت که روابط انسانی را از «پیوستگی اصیل» به «گسستگی مجازی» مبتلا کرده است.

🔵 نسبت این دستورات با علوم انسانی جدید

۱. روانشناسی مثبت‌گرا و بهزیستی روانی

توصیه‌ی «اغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْسٍ» (جوانی پیش از پیری، تندرستی پیش از بیماری، توانگری پیش از تهیدستی، فراغت پیش از مشغولیت و زندگی پیش از مرگ) با مفاهیمی نظیر ذهن‌آگاهی، زندگی در لحظه و سرمایه‌گذاری روانی در روانشناسی مثبت‌گرا همخوانی دارد.

جمله‌ی «الْکَیِّسُ مَنْ دَانَ نَفْسَهُ وَ عَمِلَ لِمَا بَعْدَ الْمَوْتِ» (زیرک کسی است که نفس خود را محاسبه کند و برای پس از مرگ عمل کند) با روانشناسی خودمهارگری و هدف‌گرایی معطوف به تعالی قابل تطبیق است.

۲. جامعه‌شناسی انتقادی (نقد قدرت و استکبار)

همان‌طوری که: «میلاد حضرت محمد (ص)، روز سرنگونی هیمنه‌ی مستکبران و واژگونی تخت فرمانروایان ستمگر بود». در حدیث ابوذر، پیامبر (ص) می‌فرماید: «مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَتَمَثَّلَ لَهُ الرِّجَالُ قِیَاماً فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ» (هر که دوست دارد مردان به احترامش برخیزند، جایگاه خود را در آتش آماده کند).

این نقدی بر فرهنگ تملق‌گویی، اشرافی‌گری و قدرت‌نمایی در جوامع امروز است. علوم اجتماعیِ انتقادی نیز به همین «هیمنه‌ی قدرت» و «خودنماییِ قدرت‌مداران» می‌تازند، اما راه‌حلِ اسلامی، تواضع و نفی تکبر است.

۳. اقتصاد اسلامی در برابر نئولیبرالیسم

پیامبر (ص) می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَمْ یُوحِ إِلَیَّ أَنْ أَجْمَعَ الْمَالَ إِلَى الْمَالِ» (خدا به من وحی نکرده که مال را بر مال بیفزایم).

این دقیقاً نفی انباشت سرمایه و سرمایه‌داری افراطی است. در مقابل، توصیه به «قَنَاعَةٍ بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ» (قناعت به روزی الهی) و «وَ تَرَکَ فَضْلَ زِینَةِ الدُّنْیَا» (ترک زینتِ اضافه‌ی دنیا)، الگویی از اقتصاد متوازن و ضدّمصرف‌گرایی ارائه می‌دهد که با مفاهیمی چون اقتصاد مقاومتی، توسعه‌ی پایدار و مقابله با اشرافی‌گری همسو است.

۴. علوم ارتباطات و اخلاق رسانه‌ای

«یَا أَبَا ذَرٍّ إِیَّاکَ وَ الْغِیبَةَ فَإِنَّ الْغِیبَةَ أَشَدُّ مِنَ الزِّنَا» (از غیبت بپرهیز که از زنا سخت‌تر است). در عصر رسانه‌های جمعی، غیبتِ سازمان‌یافته (شایعه‌پراکنی، تهمت، افشاگری‌های بی‌مسئولیت و جریحه‌دار کردن آبروی مردم) به یک صنعت تبدیل شده است. دستور «لَا تَنْطِقْ بِمَا لَا یَعْنِیکَ» (سخنِ به کارت نیامده مگو)، قانونی طلایی برای اخلاق ارتباطات و سواد رسانه‌ای است.

۵. علوم تربیتی و نظام آموزشی

«یَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ لَمْ یُبَالِ مِنْ أَیْنَ یَکْتَسِبُ الْمَالَ لَمْ یُبَالِ اللَّهُ مِنْ أَیْنَ أَدْخَلَهُ النَّارَ» (هر که باکی ندارد مال را از کجا به دست آورد، خدا باکی ندارد او را از کجا به آتش درآورد).

این ضربه‌ای محکم به آموزشِ بی‌اخلاق و پرورشِ منفعت‌طلب در نظام‌های آموزشیِ صرفاً مهارت‌محور است. نظام تربیتیِ مورد نظر پیامبر (ص)، تربیتِ توأم با ورع، تقوا و نظارت درونی است، نه صرفاً انتقال اطلاعات.

🟢 راهکارهای عملیِ برگرفته از وصایای ابوذر برای جامعه‌ی امروز

چالش امروزدستور از حدیث ابوذرراهکار تطبیقی
بحران معنا و پوچی‌گرایی«اعْبُدِ اللَّهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ»احیای عبادتِ حضورآگاهانه در زندگی روزمره؛ گسترش معنویتِ نظارت‌محور
افسردگی و اضطراب ناشی از دنیاگرایی«الدُّنْیَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْکَافِرِ»بازتعریف رابطه با دنیا به‌عنوان ابزار نه هدف؛ ترویج قناعت و زهد در سبک زندگی
فروپاشی خانواده«وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»بازگشت به تقوا و اخلاق خانواده‌محور به‌عنوان راه‌گشای مشکلات
شبکه‌های اجتماعی و آسیب‌های آن«إِیَّاکَ وَ الْغِیبَةَ» و «المجالس بالأمانة»آموزش سواد رسانه‌ایِ اخلاقی؛ پرهیز از شایعه و افشای اسرار مردم
مصرف‌گرایی و تجمل‌گرایی«حُبُّ الْمَالِ وَ الشَّرَفِ أَذْهَبُ لِدِینِ الرَّجُلِ»ترویج سبک زندگی ساده و مقابله با فرهنگ اشرافی در رسانه و آموزش
رهبری و مدیریتِ خودکامه«مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَتَمَثَّلَ لَهُ الرِّجَالُ قِیَاماً…»نقد فرهنگ قدرت‌پرستی و ترویج مدیریتِ خدمتگزار
بحران اعتماد اجتماعی«مَنْ ذَبَّ عَنْ أَخِیهِ الْمُسْلِمِ الْغِیبَةَ…»گسترش فرهنگ دفاع از آبروی دیگران و مدارا به‌جای تخریب

🟣 روح کلی متن (گسستگی، فراپیوستگی و تمدن‌سازی) در نسبت با جامعه‌ی امروز

متن، جهان را چونان بدنی واحد می‌نگرد که باید «تحت مدیریت واحد محمدی به کمال گسستگی بسوی او برسد». این یعنی:

نظام آموزشی باید از «حفظ اطلاعات» به «پرورشِ روح گسسته از وابستگی‌های مادی» تغییر کند.

علوم انسانی باید از «انسانِ خودبنیادِ سکولار» به «انسانِ عابدِ متصل به معدن عظمت» بازتعریف شوند.

تمدن جهانی، تمدنی است که در آن «مفتاح البرکه» (محمد ص) محورِ وحدت و فراپیوستگیِ علوم، اقتصاد، سیاست و فرهنگ باشد؛ یعنی علوم انسانیِ جدید، اگر به «حکمتِ نبوی» گره نخورند، به ورطه‌ی «گسستگیِ بی‌هدف» می‌افتند (همان‌گونه که امروز شاهد بحران‌های زیست‌محیطی، روانی و اجتماعی هستیم).

🔸 نتیجه‌گیری نهایی

حدیث ابوذر، منشوری جامع برای اخلاق فردی، عدالت اجتماعی، مدیریت نفس، ارتباطات سالم و اقتصاد متعادل است که در مواجهه با چالش‌های امروز، نه‌تنها کهنگی ندارد، بلکه پاسخ‌های عمیق‌تر و ریشه‌ای‌تری نسبت به بسیاری از نظریات علوم انسانیِ مدرن ارائه می‌دهد.

نقطه‌ی ثقل همه‌ی این دستورات، احیا‌ی «حضور الهی» در متن زندگی و گسستن از هر چه غیر اوست، برای پیوستن به معدن عظمت (محمد و آل محمد) است؛ که همان کلیدِ رهایی از بحران‌های تمدن معاصر و آغازِ تمدنِ مهدویِ مبتنی بر برکت و قرب الهی خواهد بود.

۱. گسستگی از نظام شرک و بت‌پرستی

در روایت آمده: «أَصْبَحَتِ الْأَصْنَامُ كُلُّهَا صَبِيحَةَ وُلِدَ النَّبِيُّ ص لَيْسَ مِنْهَا صَنَمٌ إِلَّا وَ هُوَ مُنْكَبٌّ عَلَى وَجْهِهِ»

✅ این همان «گسستگی از غیر الله» و «سرنگونی هیمنه‌ی مجازی مستکبران» است که در متن اولیه به آن اشاره شد. ولادت پیامبر (ص)، نظام شرک را در بنیان فرو ریخت.

۲. فروریختن قدرتهای استکباری (ایوان کسری و تخت پادشاهان)

«ارْتَجَسَ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ إِيوَانُ كِسْرَى وَ سَقَطَتْ مِنْهُ أَرْبَعَ عَشْرَةَ شُرْفَةً» و «لَمْ يَبْقَ سَرِيرٌ لِمَلِكٍ مِنْ مُلُوكِ الدُّنْيَا إِلَّا أَصْبَحَ مَنْكُوساً»

✅ این دقیقاً همان «روز واژگونی تخت فرمانروایان ستمگر» است

۳. نور گسترش‌یابنده و فراپیوستگی کیهانی

«انْتَشَرَ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ نُورٌ مِنْ قِبَلِ الْحِجَازِ ثُمَّ اسْتَطَارَ حَتَّى بَلَغَ الْمَشْرِقَ»

✅ این همان نور محمدی (ص) و فراپیوستگی است «اولین درخشش در آفرینش» و «حجاب‌الله. نور ایشان، از حجاز تا مشرق، همه‌ی هستی را دربرمیگیرد.

۴. باطل‌شدن سحر و کهانت (نظام‌های جاهلی)

«انْتُزِعَ عِلْمُ الْكَهَنَةِ وَ بَطَلَ سِحْرُ السَّحَرَةِ وَ لَمْ يَبْقَ كَاهِنَةٌ فِي الْعَرَبِ إِلَّا حُجِبَتْ عَنْ صَاحِبِهَا»

✅ این نشانه‌ی گسستگی از توهمات و باطل شدن هرگونه ادعای ربوبیتِ مجازی است؛ همان «لال شدن حکمرانان ستمگر»

۵. ابلیس و رضایت به گمراهیِ اُمّت

گفتوگوی ابلیس با جبرئیل:

«هَلْ لِي فِيهِ نَصِيبٌ؟» → «لَا»

«فَفِي أُمَّتِهِ؟» → «نَعَمْ» → «رَضِيتُ»

✅ این، عین همان «میلاد حضرت محمد (ص)، روز آواره شدن شیطان، تبعید و محدود و نالان شدن تمام ابالسه عالم بود»؛ اما ابلیس از همان لحظه، برنامه‌ی گمراهیِ اُمّت را پذیرفت و این، یعنی چالش امت در گسستن از وسوسه‌های او.

۶. خاموشی آتشکده‌ها و پایان هزارساله‌ی کفر

«خَمَدَتْ نِيرَانُ فَارِسَ وَ لَمْ تَخْمُدْ قَبْلَ ذَلِكَ بِأَلْفِ عَامٍ»

✅ این نماد پایانِ عصرِ جاهلیت و آغازِ تمدنِ توحیدی است که در متن، به‌عنوان «تمدن به اوج گسستگی» از آن یاد شد.

۷. ولادت، سرآغاز موانع اساسی برای ابلیس

ابلیس که پیش از این از هفت آسمان عبور میکرد، با ولادت عیسی (ع) از سه آسمان، و با ولادت محمد (ص) از همه‌ی هفت آسمان بازداشته شد.

🟢 خلاصه‌ی مستدل از متن اولیه با استناد به روایت

مفهوم در متن اولیهمستند از حدیث امام صادق (ع)خلاصهی تبیین
گسستگی از غیراللهافتادن بتها بر روی خود؛ باطل شدن سحر و کهانت؛ واژگونی تخت پادشاهانولادت پیامبر (ص)، نظام شرک و طاغوت را در هم شکست و همه‌ی مظاهر قدرتِ مجازی را لال کرد.
پیوستگی به معدن عظمتنوری که از حجاز تا مشرق گسترش یافت؛ نامگذاری قریش به «آل الله»نور محمدی (ص)، همهی هستی را فراگرفت و قریش را به خاطر انتساب به حرم، مظهرِ قداست ساخت.
فراپیوستگیبازداشته شدن ابلیس از هفت آسمان؛ ورود نور از حجاز تا مشرقولادت رسول (ص)، نه یک رویداد زمینی، بلکه گسست از نظام‌های کهکشانیِ کفر و پیوند آسمان و زمین بود.
مفتاح البرکهولادت، سرآغاز نوری که همه چیز را روشن کرد؛ خاموشی آتش فارسبرکتِ الهی با ولادت ایشان، در تمام نظامِ هستی جاری شد و نظام‌های کهنِ کفر، از کار افتادند.
کمال الانقطاعابلیس از همه‌ی آسمانها حجاب شد؛ آمنه، نور را فراگیر دیداوجِ گسستگیِ شیطان از حریمِ قدس، و اوجِ پیوستگیِ محمد (ص) به قرب الهی، در همین لحظه رقم خورد.
تمدن محمدیایوان کسری فرو ریخت؛ پادشاهان لال شدند؛ علم کهانت باطل شدتمدنِ توحیدی، با ولادت پیامبر (ص)، پایه‌ریزی شد؛ تمدنی که بر گسست از هر چه غیرخداست، استوار است.
چالش امت با ابلیسرضایت ابلیس به گمراهیِ امّتپیامبر (ص) خود در اوجِ عصمت است، اما امّت، میدانِ نبرد با شیطان خواهد بود؛ پس تمرینِ گسستگی، وظیفه‌ی همیشگیِ امّت است.

🔸 نتیجه‌گیری نهایی (بر اساس این دو متن)

الف) ولادت رسول خدا (ص)، نه یک رویداد تاریخیِ صرف، بلکه انفجارِ نورِ توحید در سراسر هستی و گسست بنیادین از نظام‌های شرک، سحر، کهانت و استکبار بود.

ب) این رویداد، تمام کهکشانِ معرفتِ بشری را دگرگون کرد:

نظامِ قدرت (تختِ پادشاهان) واژگون شد

نظامِ معرفتِ جاهلی (سحر و کهانت) باطل شد

نظامِ کیهانی (ستارگان و آتشکده‌ها) دگرگون شد

ج) ابلیس، از همان شبِ ولادت، مأموریتِ گمراهیِ امت را پذیرفت؛ پس «تمرینِ گسستگی» از وسوسه‌های او، اصلی‌ترین وظیفه‌ی امّت در عصرِ غیبت و در تمام اعصار خواهد بود.

د) تمدنِ مهدوی، ادامه‌ی همان گسستِ محمدی از هر چه غیرخداست و پیوستگی به معدنِ عظمت خواهد بود؛ و «مفتاح البرکه» همان حقیقتِ محمدی (ص) است که کلیدِ ورود به این تمدن است.

هـ) علوم انسانیِ جدید، اگر به این چارچوبِ توحیدیِ گسسته از ظلم و شرک و پیوسته به نورِ نبوی مجهز نشوند، در همان «سحر و کهانت» جدید (ایدئولوژیهای مادی، سرمایه‌گذاریِ بی‌مهار، مصرف‌گرایی و انسانِ خودبنیاد) باقی خواهند ماند؛ و این، همان نقصانی است که ابلیس از آن، «راضی» شد.

💎 جمله‌ی لطیفانه

«میلادِ محمد (ص)، انقلابِ نور در نظامِ هستی است؛ و امّتِ او، تنها با گسستن از هر چه غیرِ اوست، میتواند به آن نورِ فراگیر بپیوندد و تمدنِ وعده ‌داده شده را محقق کند.»

درک مفاهیم «حجاب الله» و «مفتاح البرکه» در میان عارفان و مفسران،

 همواره با ظرافت‌هایی همراه بوده و گاه به اختلاف‌نظرهایی انجامیده است.

✨ اختلاف در تفسیر «حجاب الله»

درک مفهوم «حجاب الله» از دو زاویه‌ی کلیدی قابل بررسی است؛ زاویه‌ای که آن را واسطه‌ی معرفت می‌داند و زاویه‌ای که آن را مانعی برای وصول به ذات حق تلقی می‌کند.

حجاب به مثابه «واسطه» و «مظهر» (نگاه غالب روایی و عرفانی):

بسیاری از احادیث، پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) را «حجاب الله» معرفی می‌کنند. در این نگاه، «حجاب» به معنای پرده‌ای که ما را از خدا جدا کند نیست؛ بلکه به عنوان مظهر اعلای قدرت و اراده‌ی الهی، اولین درخشش در آفرینش و راهی برای شناخت و عبادت خداوند است. همان‌گونه که در روایت از امام باقر (ع) نقل شده: «بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا وُحِّدَ اللَّهُ… وَ مُحَمَّدٌ حِجَابُ اللَّهِ» . از این منظر، ایشان واسطه‌ی فیض، علم و معرفت الهی به مخلوقات هستند و بدون این حجابِ نوری، دسترسی به حضرت حق ممکن نیست . این همان معنایی است که در متن نیز با عبارت «حجاب الله، مظهر اعلای قدرت و اراده الهی است… همان اولین درخشش در آفرینش است» به آن اشاره شده است.

حجاب به مثابه «پرده‌های نور و ظلمت» (نگاه عرفانیِ سلوکی):

در عرفان نظری و عملی، بحث «حجب» به معنای موانع راه سلوک الی الله مطرح می‌شود. در این دیدگاه، ۷۰ هزار حجاب از نور و ظلمت، انسان را از مشاهده و وصال حضرت حق بازمی‌دارند . این حجاب‌ها، بعنوان موانع وجودی هستند. «حجاب الله» بودنِ پیامبر در این معنا، به این است که ایشان به عنوان اسم‌اعظم و انسان کامل، خود از همه این حجب عبور کرده و به مقام قرب نایل آمده‌اند . اختلاف نظر عمده در اینجاست که آیا خود «انسان کامل» (حجاب الله) نیز در نهایت، حجابی برای ذاتِ بی‌نهایت حق محسوب می‌شود یا نه؟ بسیاری از عرفا معتقدند که حتی مقام «انسان کامل» نیز در برابر «غیب‌الغیوب» و «ذات من حیث هی»، هیچ‌گونه راهی ندارد و خود نیز نوعی  حجاب است .

حجاب به مثابه «پرده‌ی معنا» در تفاسیر قرآن:

گاهی «حجاب» در تفاسیر به معنای مانعی برای درک حقیقت معانی قرآن به کار می‌رود. در این دیدگاه، ظاهر و باطن قرآن دارای هفت مرتبه است و تنها کسانی که از حجاب‌های نفسانی و علمی گذشته‌اند، می‌توانند به بواطن آن دست یابند. بنابراین «حجاب الله» می‌تواند به حقیقتی اشاره داشته باشد که فراتر از ادراک معمولی است و تنها برای اولیای الهی قابل کشف است .

🗝️ اختلاف در تفسیر «مفتاح البرکه»

این مفهوم نیز عمدتاً در دو سطح تفسیر شده است: سطحی که آن را به وجود نوری پیامبر (ص) گره می‌زند و سطحی که به دنبال مصادیق و کاربردهای عینی‌تر آن است.

کلید برکتِ وجودی و تکوینی:

رایج‌ترین و عمیق‌ترین تفسیر، پیامبر اکرم (ص) را «مفتاح البرکه» و «کلید بینهایتی» می‌داند، همان‌گونه که در فراز نخستِ دعای دوم صحیفه سجادیه به آن تصریح شده است: «اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ … إِمَامِ الرَّحْمَةِ، وَ قَائِدِ الْخَیْرِ، وَ مِفْتَاحِ الْبَرَکَةِ» . این برکت، منحصر به امور مادی نیست، بلکه کلید تمام خیرات، رحمت‌ها و فیوضات الهی در نظام هستی است. همان‌گونه که در متن نیز آمده، «مفتاح البرکه» کلید ورود به تمدن متعالی، بندگی حقیقی و گسستگی از غیر خداست.

مفهوم برکت در مرتبه‌ی فعل الهی:

برخی تفاسیر، برکت را به «افزایش و دوام خیر» معنا می‌کنند و «مفتاح البرکه» را چیزی می‌دانند که راه دستیابی به این خیر پایدار را می‌گشاید. بنابراین، «مفتاح البرکه» نه تنها وجود مقدس پیامبر، بلکه احکام، سنت و سیره‌ی عملی ایشان نیز هست که اگر به‌درستی فهم و اجرا شوند، باعث برکت در زندگی فردی و اجتماعی می‌شوند. اختلاف نظر در اینجا بر سر مصداق یا مصادیق این «کلید» است؛ آیا منحصر به ذات اقدس پیامبر است یا شامل تعالیم و اهل بیت (ع) نیز می‌شود؟

💎 جمع‌بندی: تفاوت در ساحت‌های وجودی

به‌طور خلاصه، ریشه‌ی اصلی اختلافات در فهم این مفاهیم، به دو ساحتِ «ذات» و «فعل» الهی بازمی‌گردد:

در ساحتِ «ذاتِ احدیت» (غیب‌الغیوب): نفی الصفات نسبت به غنای بی‌نیاز حتی از بی‌نیازی، هیچ حجاب، نشانه، کلید یا راهی به آن متصور نیست و حتی مقام وجودی نیز بدان دسترسی ندارد. این، همان جایگاه «فراپیوستگی» و «فرا-بی‌نهایتی» است که در متن شما به آن اشاره شد .

از منظر «فعل و ظهور»: در این ساحت، «حجاب الله» و «مفتاح البرکه» به عنوان اسماء و صفات و معرفت الهی معنا پیدا می‌کنند. اختلاف نظرها در همین حوزه شکل می‌گیرد که آیا این «حجاب» و «مفتاح» خود، هدفِ نهاییِ سلوک‌اند یا صرفاً ابزارهایی برای گذر از مراتب پایین‌تر و دست‌یابی به قرب الهی است.

این ظرافت‌های تفسیری، نشان از عمق و غنای معارف اسلامی دارد که هرکدام از زاویه‌ای به کشف حقایق آن پرداخته‌اند.

بسط غنائی «محمد، معجون پیوستگی»

🟣 الف) در باب «مفتاح البرکه» و «حجاب الله»

۱. مفتاح البرکه، کلیدِ گسستن از هر چه غیرِ اوست.

۲. حجاب الله، نخستین پرده‌ی نور است، نه حجابِ ظلمت.

۳. محمد (ص)، کلیدِ بینهایتی است که به «فرابی‌نهایت» می‌گشاید.

۴. حجابِ او، پرده‌ای برای دیدن است، نه پنهان‌کردن.

۵. برکت، وصل به «عندالله» است و او، راهِ آن وصل.

۶. مفتاح البرکه، همان معدنِ عظمت است؛ نه وسیله‌ای جدا از آن.

۷. حجاب الله، مظهرِ اعلای اراده و اولین درخششِ آفرینش است.

۸. هر چه غیرِ اوست، حجابِ ظلمانی است؛ او، حجابِ نورانی.

۹. برکتِ او، نهایتی ندارد؛ خودش، فراتر از نهایت و بی‌نهایت.

۱۰. کلیدِ برکت، نه در دستِ ماست و نه در دوری از او؛ بلکه در پیوستن به معدن عظمت.

🟡 ب) در باب «گسستگی، پیوستگی و فراپیوستگی»

۱۱. گسستگی، رهایی از زندانِ وهم است.

۱۲. پیوستگی، اتصال به معدنِ عظمت است.

۱۳. فراپیوستگی، عبور از مرزهایِ شناخته‌شده‌ی وجود است.

۱۴. گسستن از غیر، شرطِ پیوستن به معدن عظمت اوست.

۱۵. پیوستن به معدن عظمت، گذشتن از خود است.

۱۶. فراپیوستگی، وصفی ندارد؛ چون وصف، خود حجاب است.

۱۷. گسستگی، تمرینِ رهایی در شب‌هایِ غفلت است.

۱۸. پیوستگی، طلوعِ صبحِ یقین در دلِ شب‌زده‌گان است.

۱۹. فراپیوستگی، نه وصل است و نه فصل؛ بلکه حضوری است بی‌واسطه.

۲۰. کمالِ گسستگی، نه در ترکِ دنیا، بلکه در ترکِ تعلّق به دنیاست.

🔵 ج) در باب «تمدن و علوم انسانی»

۲۱. تمدنِ محمدی، تمدنی است بر مدارِ گسست از طاغوت زمان و نفس.

۲۲. تمدنِ راستین، نه در انباشتِ زر، بلکه در گسستن از زرپرستی است.

۲۳. علوم انسانیِ جدید، بی‌توشه‌ی نبوی، سرابی بیش نیست.

۲۴. روانشناسیِ امروز، بی‌معرفتِ نظارتیِ الهی، درمانی ناقص است.

۲۵. اقتصادِ مدرن، با قناعتِ محمدی، به تعادل می‌رسد.

۲۶. سیاستِ جهانی، با تواضعِ نبوی، از استکبار می‌رهد.

۲۷. رسانه‌ی امروز، با امانت‌داریِ ابوذری، اخلاقی می‌شود.

۲۸. آموزشِ معاصر، با ورع، به پرورش می‌انجامد، نه انباشت.

۲۹. جامعه‌ی آرمانی، جامعه‌ای است که در آن، زبان، محفوظ است.

۳۰. تمدنِ مهدوی، فراپیوستگیِ تمامِ علوم به نورِ محمدی است.

🟢 د) در باب «حدیثِ ولادت و نشانه‌های آن»

 میلاد او یعنی تابش نور او بر آفاق و انفس، نه انحصار زمانی و مکانی و تاریخی! ولادت او را هم باید از آفاق و هم از انفس بررسی کنیم!

۳۱. ولادتِ محمد (ص)، شکستنِ طاقِ هر چه کسراست.

۳۲. میلادِ او، خاموشیِ هر گونه آتشکده‌ی شرک و جهل و جهالت است.

۳۳. طلوعِ او، واژگونیِ تختِ تمام پادشاهانِ ستمگر است.

۳۴. ولادتِ او، افتادنِ تمام بت‌های سنی و نفسی بر رویِ خود است.

۳۵. میلادِ او، باطل‌شدنِ سحرِ تمام ساحران است.

۳۶. طلوعِ او، لال‌شدنِ کاهنان و مستکبران است.

۳۷. نورش، از حجاز تا مشرق تا قاب قوسین و او ادنی گسترانیده شد.

۳۸. ابلیس، از هفت آسمان به زیر افکنده شد. کور آسمانها شد!

۳۹. آمنه، با نور فرزندش محمد حقایق عالم را شهود نمود.

۴۰. محمد پناه خدا بر خلق عالم است.

🟠 هـ) در باب «حدیث ابوذر و دستوراتِ زندگی»

۴۱. خدا را چنان عبادت کن که گویی می‌بینی‌اش؛ و اگر نه، او می‌بیندت.

۴۲. نخستین عبادت، شناختِ خداست؛ نه رقصِ در محراب.

۴۳. اهل‌بیت (ع)، کشتیِ نجات‌اند؛ سوار شو تا غرق نشوی.

۴۴. پنج چیز را پیش از پنج چیز غنیمت شمار.

۴۵. الْکَیِّسُ مَنْ دَانَ نَفْسَهُ؛ زیرک، خود را محاسبه‌گر است.

۴۶. الدُّنْیَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ؛ زندانِ مؤمن، نه بهشتِ او.

۴۷. غیبت، از زنا سخت‌تر است؛ چون تا صاحبش نبخشد، بخشیده نشود.

۴۸. مجالس، امانت است؛ افشای راز، خیانت است.

۴۹. زبان را حفظ کن تا نجات یابی؛ چرا که انسان را به آتش می‌افکند.

۵۰. حُبُّ الْمَالِ وَ الشَّرَفِ(حب شهرت)، دین را چون دو گرگِ درنده می‌درند.

۵۱. تقوا اینجاست؛ اشاره به سینه، نه به تاج و تخت.

۵۲. وَرَع داشته باش تا عابدترینِ مردم باشی.

۵۳. صبر کن؛ که پیروزی با صبر است و گشایش با اندوه.

۵۴. توکل بر خدا؛ که روزی، به دنبالِ انسان می‌آید.

۵۵. دعا را با عمل همراه کن؛ نه تیراندازی بی‌زه.

۵۶. نماز، نور چشمِ پیامبر است؛ و ستونِ دین.

۵۷. در سحرگاهان استغفار کن؛ که از محبوب‌ترین بندگانِ خدایی.

۵۸. خود را از اهلِ قبور بشمار؛ تا آرزوهایت کوتاه شود.

۵۹. از تکبّر بپرهیز؛ که بویِ بهشت را از تو می‌گیرد.

۶۰. با مسکینان همنشین شو؛ تا از کبر، رهایی یابی.

🟣 و) در باب «کمال الانقطاع و کمال الاخلاص»

۶۱. کمالِ گسستگی، گسستن از وهمِ «من» است.

۶۲. کمالِ اخلاص، نفیِ هر صفتی از اوست، حتی صفتِ بی‌نهایتی.

۶۳. گسستگی، نه به معنایِ ویرانی، بلکه به معنایِ رهایی از زندانِ وهم است.

۶۴. کمال اخلاص، نه یک حالت، بلکه حقیقتی است که تنها با پکذر از اسماء و صفات ممکن است.

۶۵. کمالِ گسستگی، همان «لا اله» است و کمالِ اخلاص، همان «الا الله».

۶۶. گسستگی، پایانِ سفرِ نفس است و پیوستگی، آغازِ سفرِ بی‌پایانِ روح.

۶۷. اخلاص، عبور از رنگ‌هاست و گسستگی، رهایی از بندها.

۶۸. کمالِ هر دو، نه در سخن، بلکه در سکوتِ شاهدانه ظهور می‌یابد.

۶۹. گسسته از غیر، به «عندالله» می‌رسی؛ و مخلص در او، در «فرابی‌نهایت» ساکن می‌شود.

۷۰. این دو، دو بالِ پرواز به سوی حریمِ قدس‌اند.

🔴 ز) در باب «ابلیس، امت و چالش امروز»

۷۱. ابلیس، از همان شبِ ولادت، بر گمراهیِ امت، راضی شد.

۷۲. شیطان، نه بر پیامبر، بلکه بر امت، چیره می‌شود.

۷۳. امروز، ابلیس با لباسِ تکنولوژی، امت را فریب می‌دهد.

۷۴. غفلت از یادِ خدا، همان زنجیرِ جدیدِ شیطان است.

۷۵. شبکه‌های اجتماعی، میدانِ جدیدِ وسوسه‌ی ابلیس‌اند.

۷۶. سحرِ کهنه، به سحرِ رسانه تبدیل شده است.

۷۷. کهانتِ امروز، در لباسِ روشنفکریِ سکولار، ظهور یافته است.

۷۸. امت، باید تمرینِ گسستگی را در عصرِ غیبت، جدی بگیرد.

۷۹. تمرینِ گسستگی، یعنی: نه به شرق، نه به غرب، بلکه به «او».

۸۰. تنها راهِ نجات، چنگ زدن به «مفتاح البرکه» است؛ همان حقیقتِ محمدی.

💎 مهرِ پایانی:

«میلادِ محمد (ص)، انقلابِ نور در نظامِ هستی است؛ و امّتِ او، تنها با گسستن از هر چه غیرِ اوست، می‌تواند به آن نورِ فراگیر بپیوندد و تمدنِ وعده‌داده‌شده را محقق کند.»

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، مَفَاتِیحِ الْبَرَکَةِ وَ مَعَادِنِ الْعَظَمَةِ.»


[1] الكافي (ط – الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص145 كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، دار الكتب الإسلامية – تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.

[2] بحار الأنوار (ط – بيروت) ؛ ج‏27 ؛ ص258  مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحياء التراث العربي – بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.

[3] وسائل الشيعة ؛ ج‏7 ؛ ص102  شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، مؤسسة آل البيت عليهم السلام – قم، چاپ: اول، 1409 ق.

[4] بحار الأنوار (ط – بيروت) ؛ ج‏11 ؛ ص152  مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحياء التراث العربي – بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.

[5] الكافي (ط – الإسلامية) ؛ ج‏8 ؛ ص131  كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، دار الكتب الإسلامية – تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.

درباره نویسنده

علی ساعی

ثبت کامنت
0 کامنت

نظرتون در مورد این پست چیه؟

Leave a Reply