امام جواد علیه السلام معجزه علم
🌻🔆امام جواد علیه السلام معجزه علم🔆🌻
🌼🔆🌼زبان توحید، راز یکپارچگی🌼🔆🌼
🌹🔅☘️ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ☘️🔅🌹
🔅🌹 « راز فطرت» « اجماع السن در توحید» «راز یکپارچگی با کائنات » «انفجار علم » « شب ولادت امام جواد علیه السلام» و … چکیده با تکمله 1404.10.09 علی ساعی(عبدالله مشکات) 110.141(903) 🌹🔅
✳️❇️✨💫🔆🔅خنده علم به میلاد جواد غنچه شد، لبخند جهان به نام جواد بسته شد.
❇️امام جواد علیه السلام مولود اعظم البرکات
💫عَنْ يَحْيَى الصَّنْعَانِيِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع وَ هُوَ بِمَكَّةَ وَ هُوَ يُقَشِّرُ مَوْزاً وَ يُطْعِمُهُ أَبَا جَعْفَرٍ ع فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا الْمَوْلُودُ الْمُبَارَكُ قَالَ نَعَمْ يَا يَحْيَى هَذَا الْمَوْلُودُ الَّذِي لَمْ يُولَدْ فِي الْإِسْلَامِ مِثْلُهُ مَوْلُودٌ أَعْظَمُ بَرَكَةً عَلَى شِيعَتِنَا مِنْهُ.[1]
🔆یحیی صنعانی میگوید: بر ابوالحسن امام رضا (ع) وارد شدم در حالی که او در مکه بود و موزی را پوست میکند و به ابوجعفر (امام جواد) (ع) میخوراند. به او گفتم: فدایت شوم، این مولود پربرکت است؟ فرمود: آری ای یحیی، این مولودی است که در اسلام مانند او به دنیا نیامده است. مولودی با برکتتر از او برای شیعیان ما نیست.
❇️مولودی بینظیر
بابرکتترین مولود در جهان اسلام، امام جواد ع است. برکه عظیم البرکات حضرت مبارک بر خلق جهان!
مثل جوادی در این جهان هستی یافت نمیشود. کسی جواد را ندید، مگر آنکه دیدهای رضوی یافت. از نگاه امام رضا (علیه السلام)، اگر به جمال امام جواد بنگریم، عجایب، غرایب و اسرار خدا را خواهیم دید. از اول تا به آخر، انفجار نور را شاهد خواهیم بود. جواد یعنی انفجار نور، انفجار علم، انفجار حکمت. در اسلام، بابرکتتر از امام جواد ع یافت نمیشود.
❇️تجلیگاه برکات الهی
این جواد کیست؟ این مولود عظمالبرکات، این اسم اعظم خدا، این اسم اکرم خدا. راز برکات عظیمترین برکت خدا در شهر محمدی، امام جواد ع است. جواد یعنی آسمان برکات خدا، جواد یعنی ملکوت برکات خدا، جواد یعنی جبروت برکات خدا.
❇️نور جواد ع در دل مؤمنان
نور جواد ع در دل ماست. نور امام جواد (علیه السلام) در دل مؤمنان به انفجار است. چه بسا نور مبارکش در دل ما مخفی است؛ دل ما دفینه نور خداست. نور الجواد ع باید در دل به انفجار برسد تا به ایمان خود به اطمینان برسیم. این نور البرکات خدا اگر از دل ما بجهد، اگر اجازه دهیم نور جواد از دل ما بدرخشد، زمین و آسمان و ملکوت اعلی، وجودمان را درخشان خواهد نمود. یعنی با آن نور میتوان از این سوی عالم تا به آن سوی عالم را شهود نمود.
❇️دل؛ کانون برکات با محبت امام
با محبت امام جواد (علیه السلام)، دل ما کانون برکات خدا میگردد. امام جواد (علیه السلام) یک منبع عظیم خداست، منبع عظیم نیروی خداست. جواد، نیروی هستهای محمدی است. این نور در دل ما، در دل جهان اعجاز میکند. این نور چهها میکند که نمیدانیم! اگر این نور بدرخشد، جان ما آباد میگردد.
❇️احوال دل و ضرورت معرفت
خاموشی نور در دل غافل
چه بسا این نور را در دلمان خاموش ساختهایم، آن را از دلمان راندهایم، با اعمالمان، با نگریستن به این دنیای دون. چه بسا دیدهامان را از این نور خدا بستهایم. اگر سری به دلمان میکشیدیم، به دلمان سرکی میکشیدیم، میدیدیم که یا آبادستان است یا خَرِبستان؟ آیا ارض کویری است یا آمادی بس گسترده است؟
❇️درخشش دوازده نور
اگر نور امام در دل است، پس دوازده نور خدا باید در دل من بدرخشد. اگر این دوازده نور بدرخشد، دل من نه آسمان، بلکه آماد آسمانها میگردد. من چند کهکشانی هستم؛ هزاران هزار کهکشان را در دلم خواهم دید. رصدکنندگان اگر وارد دل من گردند، حیران میمانند. از این سو تا به آن سویش راه نمیپیمایند، آن گاه است که دیده میشود دل من سرزمین عجایب است.
❇️امام جواد، باب اسرار و کلید معارف
باب الاسرار و میوه تقوا
باب الاسرار است. سرّ امام جواد ع باید که در دل ما جوانه بزند، به درخت تنومندی تبدیل شود، میوه دهد. اگر به معرفت الجوادیه برسم، یعنی آن ابررایانه جوادیه را در دلم راهاندازی نمودهام. یعنی آنگاه است که میتوانم سرّ اسرار را بشکافم، سینه مجهولات را بدرم، رازهای فوقراز را دریابم، اکتشافشان کنم.
❇️جواد، چراغ همیشه روشن دل
نور الجواد اعجاز میکند. چراغ خداست؛ باید که پیوسته در دل من روشن بماند، پیوسته به تلالو باشد. سرزمین من بدون جواد خاموش است، سرد است، بیمار است. دل من بدون جواد مرده است، تنگ است، سرزمین ظلمات است.
❇️ذکر خدا و عاقبت اعراض
اگر رو کنم به این ذکر خدا
جواد یعنی ذکر خدا، یعنی تنور یاد خدا. امام جواد ع، یاد خدا را در دل من به اوج خود میرساند، مرا مقیم یاد خدا میگرداند. هرکس از یاد خدا اعراض کند، چه اعراض عمدی باشد چه سهوی، چه از روی غفلت، پشت به ذکر و نور خدا کرده است، زندگی سختی خواهد داشت و در ظلمات فرو خواهد رفت و در روز قیامت کور محشور خواهد شد.
✨طه : 124 وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى
🔆و هر كس از ياد من روى گردان شود، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت؛ و روز قيامت، او را نابينا محشور مىكنيم!»
❇️ضرورت شناخت حجت خدا
من اگر جواد را در این دنیا نشناسم، در سرای آخرت نیز نخواهم یافت. این راز است. من اگر امام زمانم را نشناسم، حقیقت او را نخواهم دید. اگر ظهورش را هم بیابم، مبارک قامتش را ببینم، باز از او بیگانه خواهم بود، باز به او پشت خواهم نمود. خطرناک است. باید که بشناسم. حجت خدا را نشناسم، مردودم.
❇️نور ائمه در قیامت
ائمه اطهار (علیهم السلام) روز قیامت، نورشان از سمت راست مؤمنان و از سمت چپ مؤمنان خواهد درخشید و راه را برای آنها خواهد گشود تا آنها را به منازلشان در بهشت برسانند. آری! اگر نشناسم، کور خواهم بود. التماس خواهم کرد: «بایستید تا از نورتان بگیریم». به مؤمنان ملتمس خواهیم شد. اما خواهند گفت: «برگردید به دنیا». التماس نور باید. تکتک نور ائمه اطهار را التماس کنم تا بتوانم در روز قیامت بهره بگیرم از آن انوار عظیم خدا.
✨الحديد : 12 يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ بُشْراكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ
🔆 (اين پاداش بزرگ) در روزى است كه مردان و زنان باايمان را مىنگرى كه نورشان پيشرو و در سمت راستشان بسرعت حركت مىكند (و به آنها مىگويند:) بشارت باد بر شما امروز به باغهايى از بهشت كه نهرها زير (درختان) آن جارى است؛ جاودانه در آن خواهيد ماند! و اين همان رستگارى بزرگ است!
✨الحديد : 13 يَوْمَ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذينَ آمَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قيلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فيهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ
🔆روزى كه مردان و زنان منافق به مؤمنان مىگويند: «نظرى به ما بيفكنيد تا از نور شما پرتوى برگيريم!» به آنها گفته مىشود: «به پشت سر خود بازگرديد و كسب نور كنيد!» در اين هنگام ديوارى ميان آنها زده مىشود كه درى دارد، درونش رحمت است و برونش عذاب!
💫قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ … نُورٌ عَلى نُورٍ إِمَامٌ مِنْهَا بَعْدَ إِمَامٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ يُهْدِي اللَّهُ لِلْأَئِمَّةِ مَنْ يَشَاءُ … وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ ع فَما لَهُ مِنْ نُورٍ إِمَامٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ قَالَ فِي قَوْلِهِ يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ أَئِمَّةُ الْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تَسْعَى بَيْنَ يَدَيِ الْمُؤْمِنِينَ وَ بِأَيْمَانِهِمْ حَتَّى يُنْزِلُوهُمْ مَنَازِلَ أَهْلِ الْجَنَّة[2]
🔆امام صادق (ع) در تفسیر آیه «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ» فرمود:
… نور بر نور: امامی پس از امام، از نسل اوست.
خدا هر که را بخواهد به نور خود هدایت میکند: خدا هر که را بخواهد به سوی ائمه هدایت میکند.
… کسی که خدا برایش نوری (امامی) از فرزندان فاطمه(س) قرار نداده باشد، در قیامت هیچ نوری ندارد.
و در تفسیر آیه «يَسْعَى نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ» فرمود: ائمه مؤمنان در قیامت، پیشاپیش مؤمنان و در جانب راست آنان حرکت میکنند تا آنان را در منازل بهشتی جای دهند.
این تفسیر، خط سیر هدایت الهی را از ابراهیم(ع) تا خاتماولیا(عج) در قالب “نور فاطمی” ترسیم میکند و نجات را تنها در پیروی از این چراغهای الهی ممکن میداند.
❇️نور امام، رشته حیات ملکوتی
نور امام و حیات معنوی
بگذاریم نور جواد بدرخشد. نور جواد و حجج خدا اگر خاموش شود، راه گم میشود. نور الجواد، نور الائمه اگر خاموش شود، سلسله اعصاب ما از کار میافتد. سلسله اعصاب ملکوتی من دیگر کار نخواهند کرد. جز خاک نخواهم یافت، افلاک و فوق افلاک و ملکوت اعلی را درک نخواهم نمود، در این فرش مدفون خواهم شد، به عرش نخواهم رسید.
❇️اعضای باطنی خاموش
ما چند عضو در جان خود داریم؟ بیشمار است. آن اعضای ظاهری به جای خود، اعضای باطنی من چقدر است؟ خاموشاند. آن جهان اکبری که از آن سخن میگویند، کجای من قرار دارد؟ ای کاش آن سلسله اعصاب من متصل به حجت خدا بود تا مییافتم آن جهان اعظم را. چون بریدهام خود را از آن وسایل عظیم خدا، دیگر جز دنیا هیچ سویی برای من ندارد.
❇️معرفت امام، گوهر حیات
تکتک حضرات معصومین، نه یک جهان، بلکه تمام جهاناند، کل علوماند، آن علومی که خدا احصا کرده است. محرومیت از معرفت امام، محرومیت از محبت امام، محرومیت از علوم و حکمت است، محرومیت از بندگی خداست. محرومیت از معرفت امام، شبیه مردن است، به خاک افتادن است.
❇️امام جواد؛ عسل مصفای شیعه
امام الجواد، این امام البرکات، عسل مصفای شیعه است، ثروت عظیم شیعیان است. ما فقیر هستیم. جواد، خزینه خداست برای فقرا. رازش در معرفت الجواد است. با آن کلید میتوان به ثروت اولین و آخرین دست یافت. امام الجواد شاهرگ جان من است. اگر از آن ببرم، از ثار الله محروم میمانم. آری، جواد است که شیعیان را به مقامشان خواهد رساند. آری، جواد یکی از آن انفجارات عظیم علم است، از آن فوارههای عظیم خاص خداست.
❇️امام جواد؛ انفجار علم الهی
انرژی هستهای علم
نزدیک است علم از خاندان محمد به کلام درآید، پیش از آنکه از آن سؤال شود. آری، جواد انرژی هستهای علم است. آن انرژی به انفجار رسیده است. اگر آن انفجار ما را بگیرد، چه میشود؟ امام الجواد یعنی خروش علم، یعنی جوشش علم، یعنی علم آزاد شده، علم شکافته شده، به انفجار درآمده.
💫وَ عَنِ الْبَاقِرِ ع قَوْلُهُ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ هُوَ نُورُ الْعِلْمِ فِي صَدْرِ النَّبِيِّ ص، وَ الزَّجَاجَةُ صَدْرُ عَلِيٍّ ع عَلَّمَهُ النَّبِيُّ ص فَصَارَ صَدْرُهُ كَزُجَاجَةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ يَكَادُ الْعِلْمُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص يَتَكَلَّمُ الْعِلْمَ قَبْلَ أَنْ يُسْأَلَ، نُورٌ عَلى نُورٍ أَيْ إِمَامٌ مُؤَيَّدٌ بِالْعِلْمِ وَ الْحِكْمَةِ فِي أَثَرِ إِمَامٍ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص، وَ ذَلِكَ مِنْ لَدُنْ آدَمَ إِلَى وَقْتِ قِيَامِ السَّاعَةِ هُمْ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ، لَا تَخْلُو الْأَرْضُ فِي كُلِّ عَصْرٍ مِنْ وَاحِدٍ مِنْهُم[3]
🔆امام باقر (ع) در تفسیر آیه «کَمِشْکاةٍ فیها مِصْباحٌ…» فرمود:
«مِشکاة» (محفظه نور): سینه پیامبر (ص) است.
«مصباح» (چراغ): نور علم است که در سینه پیامبر (ص) قرار دارد.
«زجاجة» (شیشه): سینه علی (ع) است.
تعلیم پیامبر به علی (ع): پیامبر (ص) علم را به علی (ع) آموخت، پس سینه او مانند شیشهای شد که روغنش (علمش) نزدیک است بیآنکه آتش به آن برسد، بدرخشد.
«یکاد العلم من آل محمد (ص) یتکلم العلم قبل أن یسأل»: علم آل محمد (ص) چنان است که گویی پیش از آنکه پرسیده شود، سخن میگوید.
«نور علی نور»: یعنی امامی که با علم و حکمت تأیید شده، پس از امام دیگر از آل محمد (ص) قرار میگیرد.
این سلسله از زمان آدم تا قیام قیامت ادامه دارد: آنان جانشینان خدا در زمین و حجتهای او بر خلقش هستند. زمین در هیچ زمانی از یکی از آنان خالی نمیماند.
☘️شرح مفصل و تحلیل نورانی:
۱. تشبیه سینه پیامبر(ص) به «مشکات» (محفظه نور)
مشکات جایگاهی است که چراغ در آن حفظ میشود و نور را متمرکز و پخش میکند. سینه مبارک پیامبر(ص) نیز به عنوان محل نزول وحی و منبع اصلی علم الهی، چنین نقشی را ایفا میکند. این تعبیر، بر پاکی، ظرفیت و مرکزیت وجود پیامبر در دریافت و پخش نور هدایت تأکید دارد.
۲. علم به عنوان «مصباح» (چراغ)
علم در اینجا، تنها دانش عقلانی نیست؛ بلکه نور یقین، معرفت توحیدی و حکمت وحیانی است که جهان را روشن میکند. این چراغ، در صندوقچه سینه پیامبر(ص) نگهداری میشود.
۳. تشبیه سینه علی(ع) به «زجاجه» (شیشه شفاف)
شیشهای که چراغ را در برمیگیرد، باید کاملاً شفاف و پاک باشد تا نور را کاملاً و بدون کم وکاست منتقل و منتشر کند. سینه امام علی(ع) پس از تعلیم پیامبر(ص) چنان صیقل یافته و شفاف شده که هیچ کدورتی از خودبینی یا جهل در آن نیست. او علم را بیکم وکاست دریافت و منتقل و منتشر میکند.
۴. «یکاد زیتها یضیء و لو لم تمسسه نار» در معنای جدید
در این تفسیر، روغن زیتون (که در آیه نماد ماده نورانی است) به علم لدنی اهلبیت(ع) تعبیر شده است. نور علم آنان، همچون روغنی است که بهخودیخود تابناک است و نیاز به جرقه خارجی (مانند تعلیم بشری) ندارد. البته تعلیم پیامبر(ص) به امام علی(ع) در اینجا، اتصال دو سرچشمه نور است، نه تعلیم متعارف.
۵. «یکاد العلم من آل محمد یتکلم العلم قبل أن یسأل»
این فراز، فراگیری و جوشش خاص علم ائمه(ع) را توصیف میکند:
آنان نه تنها پاسخگوی سؤالات هستند، بلکه پیشاپیش حقایق را میدانند و بیان میکنند.
علم آنان فعّال و پیشدستانه است؛ مانند چشمهای که بیآنکه کسی ظرف بیاورد، جاری است.
این ویژگی، ناشی از اتصال مستمر به علم لدنّی و مقام «محدَّث» یا «مُلْهَم» بودن است.
۶. «نور علی نور»: استمرار امامت
نور امامت تداوم و تراکمی است: هر امامی، نور علم امام پیشین را دارد و بر آن افزوده میشود (نه از نظر کمّی، بلکه از نظر تجلی در زمان جدید).
این تراکم نور، ضامن هدایت بیوقفه بشر در طول تاریخ است.
۷. «من لدن آدم إلی وقت قیام الساعة»: امامت، قانون کلی الهی
امامت منحصر به اسلام یا دوره خاصی نیست؛ بلکه سلسلهای از حجج الهی از آغاز تا پایان جهان است.
۸. «لا تخلو الأرض من واحد منهم»: تضمین هدایت جهانی
این جمله، اصل استمرار حجت الهی را بیان میکند که پایه عقیدتی مهمی اسلام است:
در هر عصر، امام زنده و حاضر وجود دارد که مظهر رحمت و هدایت خداوند است.
این حضور، حتی اگر پنهان باشد (مانند عصر غیبت)، تأثیر هدایتی خود را دارد.
☘️این حدیث، تفسیر امامی از آیه نور را ارائه میدهد که در آن:
پیامبر(ص) به عنوان منبع اصلی نور،
امام علی(ع) به عنوان ناقل کامل و شفاف آن نور،
و سایر ائمه(ع) به عنوان ادامهدهندگان این چراغ الهی تا قیامت معرفی شدهاند.
☘️نکته عمیق آنجاست که علم اهلبیت(ع)، علمی خودجوش و الهی است که نیازی به محرک خارجی ندارد؛ بلکه همیشه آماده فوران و تابش است. این تفسیر، هم مقام اهلبیت(ع) را به زیبایی ترسیم میکند و هم تکلیف مؤمنان را در پیروی از این نور پیوسته و ناآمده، روشن میسازد.
☘️این است آن نور جاویدانی که خداوند فرمود:
«یُریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم والله متم نوره و لو کره الکافرون».
میخواهند نور خدا را با دهانهای خود خاموش کنند؛ ولی خدا نور خود را کامل میکند، هر چند کافران خوش نداشته باشند.
❇️امتحان نهایی شیعیان
محمد بن علی الجواد الائمه، سردوش شیعیان را امام جواد بر دوششان خواهد نهاد. خبر نداشتم که نمره نهایی شیعیان در دستان امام جواد است. آری! ورقه امتحان من در دستان امام جواد است. امام جواد حسابرس خداست. حال نمره من چند است؟ حال نمره جوادی من چند است؟ پرونده معرفتی من از امام جواد چند صفحه است؟ یا بیصفحه است؟ چقدر امام جوادم را میشناسم؟ یا محروم از معرفت او هستم؟
💫عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ أَنَا وَارِدُكُمْ عَلَى الْحَوْضِ وَ أَنْتَ يَا عَلِيُّ السَّاقِي وَ الْحَسَنُ الرَّائِدُ وَ الْحُسَيْنُ الْآمِرُ وَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الْفَارِطُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ النَّاشِرُ وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ السَّائِقُ وَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ مُحْصِي الْمُحِبِّينَ وَ الْمُبْغِضِينَ وَ قَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى مُزَيِّنُ الْمُؤْمِنِينَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مُنْزِلُ أَهْلِ الْجَنَّةِ فِي دَرَجَاتِهِمْ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ خَطِيبُ شِيعَتِهِمْ وَ مُزَوِّجُهُمُ الْحُورَ وَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ سِرَاجُ أَهْلِ الْجَنَّةِ يَسْتَضِيئُونَ[4]
🔆پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
«من بر حوض (کوثر) بر شما وارد میشوم و تو ای علی ساقی (آبدهنده) هستی،
و حسن راهنمای بهشت است،
و حسین فرمانده (مردم بهشت) است،
و علی بن الحسین پیشگام (در وارد شدن به بهشت) است،
و محمد بن علی (امام باقر) پرچمدار (یا گسترشدهنده معارف) است،
و جعفر بن محمد (امام صادق) رانندهی سواران بهشت است،
و موسی بن جعفر شمارنده دوستداران و دشمنان و درهمکوبنده منافقان است،
و علی بن موسی (امام رضا) زینتبخش مؤمنان است،
و محمد بن علی (امام جواد) جایدهنده اهل بهشت در درجاتشان است،
و علی بن محمد (امام هادی) خطیب شیعیان و تزویجکننده آنان با حوریان است،
و حسن بن علی (امام عسکری) چراغ اهل بهشت است که با نور او روشنایی مییابند،
و هادی مهدی (امام زمان) شفیع آنان در روز قیامت است، آنجا که هیچکس جز به اذن خدا و برای کسی که خدا بخواهد و بپسندد، شفاعت نمیکند.»
❇️کلام انفجارآمیز امام
سری به کلام مقدسش بزنیم، آن کلامی که خودش به نوا درمیآید، پیش از آنکه تکلم کند، پیش از آنکه امام جوادمان زبان به کلام بگشاید، به حکمت بگشاید، علم آن کلام از وجود مبارکش، از جان عزیزش انفجار میکند. هرکه را بگیرد، زیر و رو میکند، دگرگونش میکند، از فرش به عرشش میرساند.
سیری در سرّ جان گفتار امام جواد علیه السلام
❇️اجماع الالسن علیه بالوحدانیه
✅راز توحید از کلام امام توحید
💫 عَنْ أَبِي هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ الثَّانِيَ ع مَا مَعْنَى الْوَاحِدِ فَقَالَ إِجْمَاعُ الْأَلْسُنِ عَلَيْهِ بِالْوَحْدَانِيَّةِ كَقَوْلِهِ تَعَالَى وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ.[5]
🔆از ابو هاشم جعفري روايت شده که گفت: از ابو جعفر دوم امام (جواد عليه السلام) سؤال کردم: معني واحد چيست؟ در جواب فرمود: هم آوايي همه زبانها بر يگانگي او، چنانکه خداي متعال فرمود: «و اگر از آنها (مشرکان) بپرسي چه کسي آنان را آفريده، قطعا مي گويند: خدا.
✨لفظ جلاله الله، راز رازهاست، الله، ذات مقدسش، راز نیست، رازآفرین است.
با زبان قالی، زبان احوالی، زبان اعمالی و زبان جوهری همه او را میخوانند؛ همه هستی با فطرت توحیدی و با زبان مشترک در اقرار به وحدانیت الله یک زبانند.
گل و هر چه زیبائی به عالم است، با لفظ جلاله الله، او را با زبان زیبائی خود و به زبان آثار خود، مثل زبان عطر و رنگ و لطافت و خاصیت و به نوای زبان «قال» خود او را به وحدانیت میخوانند، زبان توحیدی زبان مشترک بین العوالم همه موجودات است.
❇️علم چراغ توحید است
اگر علم الهی هر چیزی را پر نموده است پس جز نور به عالم چیزی نیست، تاریکی همان سلسله اعصاب خاموش ماست، شرک عدم رویت تابش چراغ توحید است.
علم نمایش توحید است، پس همه غرق توحیدند، مثل ماهی در آن شناورند، از آن نفس میگیرند.
گره توحید، بند ناف حیات تمام موجودات است! توحید بر جان خلایق تنیده شده است.
تمام آفرینش با نبض توحید میزند.
دستور زبان توحید، عجین جان و ذات بین العوالم است؛ توحید زبان مشترک آفرینش است؛ با توحید ناب سواد موجود به انتهایش میرسد؛ هر چیزی را درک و ترجمه و تفسیر میکند!
چشم توحیدی چشمی تمام عیار است چیزی از آن مخفی نمیماند.
دل توحیدی عاشقترین دل، مرکز تمام کمالات، زیباترین صورت و سیرت و لذیذترین عالم است.
❇️توحید زبان فوق ارتباطات
با زبان توحید با اعضاء و جوارح و سلولها و ذرات جسم و جان و با ستارگان و کائنات هم کلام شویم …. حتی در ارتباط با تمام موجودات فرازمینی
❇️حظ اعظم با اجماع السن،
اجماع قلوب تنها با توحید امکان دارد .
اجماع السن تمام ارکان را شامل است از زبان لسان تا زبان دل و جان و حال و قال و احوال
زبان توحید، راز حس یکپارچگی در بندگی خداست، توحید ناب راز شراکت مطلق در حظیات کل گیتی است.
❇️ منهای من با من با توحید یکیاند
هم زبانی با توحید، راز یک زبانی است.
با توحید ذرات بدن من با نیات و افکار و تعقلات من، به یکپارچگی و هماهنگی است.
❇️گفتگو با بدن
تجربه همراستایی و یکپارچگی با بدن و کل جهان هستی با حال و زبان توحیدی ممکن است.
آیا به این موضوع اندیشه نمودهایم که چگونه با اعضا و جوارح خود با کدامین زبان میتوانیم ارتباط بگیریم و قصد خود را انتقال میکنیم و قصدشان را دریافت میکنیم.
❇️پشت به فطرت کردن محال است
عصب فطرت را روشن نگه دارید! تا همیشه غرق نور و روشنائی باشید!
علت بیگانه شدن ما با اعضایمان چیست؟
✨الحشر : 19 وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ
🔆و مانند كسانى مباشيد كه خدا را فراموش كردند پس خدا هم خودشان را از يادشان برد، آنها همان نافرمانها هستند.
اوج فراموشی خدا شرک به خداست.
با ملائک با زبان توحید به گفتگو بنشینیم.
با اعتصام به ثقلین، فطرت همیشه فعال خواهد ماند، با بیداری فطرت توحیدی با جهان هستی به روز خواهیم بود، و با مرکز انتشار فطریات جدید به لحظه خواهد شد و بدیعیات در آن ذخیره خواهد شد و انسان معنای رشد واقعی را درک خواهد نمود.
❇️گریز از فطرت محال است
مرکز دین الهی در دل آدمی است.
✨الحج : 31 حُنَفاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكينَ بِهِ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوي بِهِ الرِّيحُ في مَكانٍ سَحيقٍ
🔆 (برنامه و مناسك حج را انجام دهيد) در حالى كه همگى خالص براى خدا باشد! هيچ گونه همتايى براى او قائل نشويد! و هر كس همتايى براى خدا قرار دهد، گويى از آسمان سقوط كرده، و پرندگان (در وسط هوا) او را مىربايند؛ و يا تندباد او را به جاى دوردستى پرتاب مىكند!
💫عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: حُنَفاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ، قَالَ: «الْحَنِيفِيَّةُ مِنَ الْفِطْرَةِ الَّتِي فَطَرَ اللَّهُ النَّاسَ عَلَيْهَا، لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ، قَالَ: فَطَرَهُمْ عَلَى الْمَعْرِفَةِ بِهِ».[6]
🔆امام باقر (علیه السلام)- زراره گوید: از امام باقر (علیه السلام) دربارهی این کلام خدای عزّوجلّ: روی آوردگان به خدا باشید پرسیدم، فرمود: «حنیفیبودن از فطرت است که خداوند براساس آن انسان را آفرید و آفریدهی خدا را نمیتوان تبدیل کرد، آنها را بر فطرت معرفت خودش آفرید».
❇️فطری حنیف
🌹فطرت زبان وحدت بین العوالم است.
🌹همه آشنا به این زبانهستند، زبان مشترک از بدو تا ختم عالم است.
🌹حنیف بودن، دلبسته و آویخته و پیرو حق بودن، آویخته به فطرت بودن، شیرخور فطرت، مرزوق فطرت شدن است، یعنی نوسان روح توحیدی از جان.
🌹حنیف کسی است که از هر کجی به دور است، همیشه به استقامت است، راست و به حق است، شعله توحید در جانش پیوسته به اشتعال است.
🌹حنیف راکب فطرت است. جدایی از فطرت محال است، همانطوریکه جدایی از خلقت محال است، جدایی از بندگی خدا محال است. جدائی از توحید محال است فقط بایستی عملیاتی کرد.
🌹گویا فطرت پیغمبر همراه ماست، فطرت کتاب اعلای توحید ماست.
❇️ ناف همه در عالم ذر به فطرت توحیدی دوخته شده است
💫قالَ زُرَارَةُ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى الْآيَةَ، قَالَ: «أَخْرَجَ مِنْ ظَهْرِ آدَمَ ذُرِّيَّتَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، فَخَرَجُوا كَالذَّرِّ، فَعَرَّفَهُمْ وَ أَرَاهُمْ نَفْسَهُ، وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يَعْرِفْ أَحَدٌ رَبَّهُ».
🔆قدربارهی کلام خدای عزّوجلّ: «و پروردگار تو از پشت بنی آدم فرزندانشان را بیرون آورد. و آنان را بر خودشان گواه گرفت و پرسید: آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: آری)» از وی پرسیدم، فرمود: «ذرّیّهی آدم (علیه السلام) تا روز قیامت را از پشت وی درآورد که همانند ذرّات بودند. سپس به آنها شناساند که کیستند و خود را به ایشان نشان داد و اگر چنین نمیشد، کسی پروردگار خویش را نمیشناخت.
☘️ذرّ هر فرد حامل اطلاعات عظیم الهی است، علم ناب را در جان خود با راهاندازی فطرت، همیشه فعال و به راهاندازی مطلق نگه داریم.
❇️از ابصار عیون تا اوهام قلوب مدروک خداست
💫مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ أَبِي هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع- لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ فَقَالَ يَا أَبَا هَاشِمٍ أَوْهَامُ الْقُلُوبِ أَدَقُّ مِنْ أَبْصَارِ الْعُيُونِ أَنْتَ قَدْ تُدْرِكُ بِوَهْمِكَ السِّنْدَ وَ الْهِنْدَ وَ الْبُلْدَانَ الَّتِي لَمْ تَدْخُلْهَا وَ لَا تُدْرِكُهَا بِبَصَرِكَ وَ أَوْهَامُ الْقُلُوبِ لَا تُدْرِكُهُ فَكَيْفَ أَبْصَارُ الْعُيُونِ.[7]
🔆ابو هاشم گويد: بحضرت جواد (ع) آيه «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ» را عرض كردم، فرمود: اى ابا هاشم خاطره دلها دقيقتر از بينائى چشمهاست، زيرا تو گاهى با خاطره دلت سند و هند و شهرهائى كه بآنها نرفتهاى درك ميكنى ولى با چشمت درك نميكنى، خاطره دلها خدا را درك نكنند تا چه رسد ببينائى چشمها.
💫رَوَى أَبُو دَاوُدَ بْنُ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِيُ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي ع قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ مَا مَعْنَى الْأَحَدِ؟
قَالَ الْمُجْمَعُ عَلَيْهِ بِالْوَحْدَانِيَّةِ أَ مَا سَمِعْتَهُ يَقُولُ «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ» ثُمَّ يَقُولُونَ بَعْدَ ذَلِكَ لَهُ شَرِيكٌ وَ صَاحِبَةٌ فَقُلْتُ قَوْلُهُ لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ قَالَ يَا أَبَا هَاشِمٍ أَوْهَامُ الْقُلُوبِ أَدَقُّ مِنْ أَبْصَارِ الْعُيُونِ أَنْتَ قَدْ تُدْرِكُ بِوَهْمِكَ السِّنْدَ وَ الْهِنْدَ وَ الْبُلْدَانَ الَّتِي لَمْ تَدْخُلْهَا- وَ لَمْ تُدْرِكْ بِبَصَرِكَ ذَلِكَ فَأَوْهَامُ الْقُلُوبِ لَا تُدْرِكُهُ فَكَيْفَ تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ-؟ وَ سُئِلَ ع أَ يَجُوزُ أَنْ يُقَالَ لِلَّهِ إِنَّهُ شَيْءٌ-؟ فَقَالَ نَعَمْ تُخْرِجُهُ مِنَ الْحَدَّيْنِ حَدِّ الْإِبْطَالِ وَ حَدِّ التَّشْبِيهِ[8]
🔆ابو هاشم داوود بن قاسم جعفري گفت: به ابو جعفر دوم (امام جواد عليه السلام) عرض کردم: احد در آيه شريفه «قل هو الله احد» چه معنا دارد؟ حضرت فرمود: هم آوايي همگان بر يگانگي او؛ آيا نشنيده اي که مي فرمايد: «و هر گاه از آنان بپرسي چه کسي آسمانها و زمين را آفريده و خورشيد و ماه را مسخر کرده است؟ مي گويند: «الله» با اين حال بعد از او مي گويند: او شريک و مونس دارد! عرض کردم گفته خداي متعال که: «چشمها او را نمي بيند» به چه معني است؟
فرمود: اي ابو هاشم! «تخيل دلها» دقيق تر از «ديدن چشمها» است، لذا تو گاهي «سند» و «هند» و شهرهايي را که نرفته و نديده اي، تخيل مي کني. خداي متعال با تخيل دلها قابل درک و شناسايي نيست، چگونه چشمها او را درک خواهند کرد؟
از امام جواد عليه السّلام سؤال شد: آيا روا است بخدا گويند: او چيزى است؟
فرمود: آرى، با اين كار او را از حدّ ابطال(حد تعطیل-عدم پنداری خدا) و حدّ تشبيه (مانند ساختن او را به مخلوق) خارج مىكنى
☘️اوهام القلوب، یعنی، دقیقترین برهانهای عقلی، به ذات اقدس الهی راه ندارند! یعنی، سامانه پردازشگر قلب با تمام توان و قوا در برابر درک حقیقت ذات کبریائی عاجزند!
☘️عجب از انسانهائی که علیرغم باور فرا یقین به وحدانیت خدا به او شرک میورزند! تمام ارکان جان و جهان گواه وحدانیت اوست با توان و قوائی که وحدانیت خدا را فریاد میزنند برای او برهان شرک میتراشند، با نور قصد ظلمت آفرینی دارند!
جدا از عارفان و فیلسوفان به حق، هیچ عارف و فیلسوف منحرف، خود را مشرک نمیپندارد، علی رغم اینکه به وحدانیت او گواه میدهند اما برای او برهانهای شرک میتراشند.
☘️شیء خواندن او مجاز است، اما او فراتر از شیء است؛ لیس کمثله شیء(لا تعطیل)، اثبات فرا شیئیت اوست، اثبات سلطانیت او بر اشیاست.
اما چون ما فراتر از شیء را نمیشناسیم، فرا را عدم فرض میکنیم؛ پس برای معطل نشدن و برای راهی شدن جواز خواندن او با شیء صادر شده، تا خود را به کاروان توحید برسانیم؛ یعنی، بعد از طی منازل «لا تعطیل و لا تشبیه» به مرکز توحید ناب برسیم؛ همان «کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه» نفی شیئیت برای اثبات آن حقیقتی است که فراتر از وصف است.
او منشیء الاشیاست؛
☘️ بگذار امام بدون تقیه با تو اسرار بگوید. سقف کلام اولیاء الله با ما به سقف عقل ماست
🌹انسان در میدان ابطال و تشبیه در تردد است، به هر مرزی که وارد شود خواهد سوخت،
«حد التعطیل و حد التشبیه» یعنی محدودیت، حد برای گذشتن است نه ایستادن و ماندن و اقامت!
وسیله نقلیه برای طی بسوی مقصد است، نه آنکه وسیله نقلیه مقصد تلقی شود.
🌹زمانی که انسان بتواند خود را از این میدان خلاص نماید، به تکامل خواهد رسید،
🌹فضای تعطیل و تشبیه، زندان انسان است که بایستی خود را از آن رها نماید، در واقع انسان در میدان حل معماست. فضای ابطال و تشبیه یعنی محدودیت.
🌹انسان بایستی به این حقیقت برسد که نباید حقیقت را با خودش مقایسه نماید، دارایی و توانایی و دانایی انسان در عرض و طول خودش محدود است، پس نبایستی حقیقت را با خودش مقایسه کند، عقل و اندیشه و قدرت و توانایی انسان از جغرافیا و حد و مرزش تجاوز نمیکند.
🌹انسان نمیتواند از خودش تجاوز کند! از خودش بگذرد.
🌹انسان کافیست که بداند دارای حدود و مرز و محدودیت است با «حدود» امکان فهم «فرا حدود» ممکن نیست.
اسم و صفت عصائی بر ذهن و دل آدمی برای گذشتن است.
تکمله:
بقاء بر فطرت، رازش در اعتصام به ثقلین است. اگر به ثقلین چنگ بزنم، فطرت من در اوج شکوه و شکوفایی خود خواهد بود، پیوسته به اجلال راهاندازی خواهد بود، به اجلال رشد خواهد بود، پیوسته فطرتم بهروز خواهد بود، بهروز جهان هستی، با ملکوت اعلی بهروز خواهد بود. «کل یوم هو فی شان». هر لحظه بر فطرتش خواهد افزود؛ حضرت فاطر السماوات و الارض.
فطرت؛ پیامبر مبین درون
گویا فطرت همان پیغمبر مبین است که در جان ما حضور دارد. لحظهای از ما بریده نمیشود. پیک همیشه مستقر در جان ما که پیوسته با خدا در ارتباط است. حتی اگر انبیا و رسل برسند، آن فطرت خاموش باشد، دیگر تصویری از آنها نخواهیم دید. با آن است که با جان انبیا آشنا هستیم. کل کتب آسمانی برای ما مکشوف است. با آن بسته فطرت است که ما به وجود ملائک ایمان میآوریم، به انبیا و رسل، به کتب آسمانی، به آیات. اگر نباشد، مردهایم.
🌼علی ساعی(عبدالله مشکات) 110.141(903)🌼
[1] الكافي (ط – الإسلامية) ؛ ج6 ؛ ص360 كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، دار الكتب الإسلامية – تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.
[2] مسائل علي بن جعفر و مستدركاتها ؛ ؛ ص317 عريضى،على بن جعفر، مؤسسة آل البيت عليهم السلام – قم، چاپ: اول، 1409 ق.
[3] مجمع البحرين ؛ ج3 ؛ ص504 طريحي، فخر الدين بن محمد، مرتضوى – تهران، چاپ: سوم، 1375ش.
[4] مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب) ؛ ج1 ؛ ص292 ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، علامه – قم، چاپ: اول، 1379 ق.
[5] الكافي (ط – الإسلامية) ؛ ج1 ؛ ص118 كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، دار الكتب الإسلامية – تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.
[6] البرهان في تفسير القرآن ج4 712 بحرانى، هاشم بن سليمان، موسسة البعثة، قسم الدراسات الإسلامية – ايران – قم، چاپ: 1، 1415 ه.ق.
[7] الكافي (ط – الإسلامية) ؛ ج1 ؛ ص99 كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، دار الكتب الإسلامية – تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.
[8] الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) ؛ ج2 ؛ ص441 طبرسى، احمد بن على، نشر مرتضى – مشهد، چاپ: اول، 1403 ق.
نظرتون در مورد این پست چیه؟