شهادت همیشه به نطق
🌻🔆🔆🌻
🌼🔆🌼کهف شهادت🌼🔆🌼
🌹🔅☘️ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ☘️🔅🌹
🔅🌹 «راز رنج عاشق» «راه اندازی معرفت مکتومه» «راز حیات شهادت» «معجزه شهادت» «شب شام غریبان» و … چکیده با تکمله 1405.04.04 علی ساعی(عبدالله مشکات) 110.141(903) 🌹🔅
🌼🌸☘️🌷🌹🌻 🕋 🤲 🌙 ✳️✅ ❇️ ✨🔆💫🔆
🌷تفرجی در عظمت سید الشهداء
🌹منظره شهادت سیدالشهداء در آفاق مختلف کائنات
🌻راز نطق ناطق قرآن در بال نیزه
🌸عترت قرآن همیشه ناطق
🌼راز تفقه و شنود رازهای عترت
❇️معشوق رنج عاشق نطلبد
چرا الله اجازه نمایش صحنه عاشورا را داد؟
آیا خدا مانع نماز و عبادت و عشق میشود؟! عاشورا نمایش عملی و عینی «کمال الانقطاع الی الله» بود. نمایش عملی دعوت الی الله.
شهادت درخشش اعلای عشق است، معشوق مانع درخشیدن عاشق نمیشود!
نور عاشق هر پارهاش نور تمام است، مزرعه عشق را گسترش میدهد!
شهادت مثل آب جاری میشود؛ عالم را گلزار عشق میکند!
شهادت درخشش علم و حکمت و هدایت به جلوه عشق است!
❇️شیعه حسینی معطر به عطر توحید است
حسین رفیق همیشه همراه موحدان است!
هر چه درجه توحید بالاتر روی میزان قرب آنها با حضرت قویتر میگردد!
❇️شرط گشایش معرفت مکتومه
معرفت مکتومه حسین را شیعیان میگشایند و صفات شیعه همان همراهی با اهل بیت ع تبعیت از آثار آنها و اقتدا به اعمال آنهاست!
شیعه و محب اهل بیت علیهم السلام آلوده به شرک نمیشود!
محب غال محب حقیقی نیست بلکه دشمنی خطرناک و آلوده به شرکی است که در لباس محب وارد میشود!
شرک، «سیئه محیطه» است، انسان را از تمام دین میاندازد و از ولایت جدا می سازد و باعث میشود تا خشم خدا گریبانگیرش شود!
«سیئه محیطه» همان شرک و کفر به خدا، کفر به رسول خدا و کفر علی امیر المومنین و ائمه اطهار علیهم السلام است!
💫🔆الْإِمَامُ أَبُو مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيُّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) … «السَّيِّئَةُ الْمُحِيطَةُ بِهِ: هِيَ الَّتِي تُخْرِجُهُ مِنْ جُمْلَةِ دِينِ اللَّهِ، وَ تَنْزِعُهُ عَنْ وَلَايَةِ اللَّهِ، وَ تَرْمِيهِ فِي سَخَطِ اللَّهِ، وَ هِيَ الشِّرْكُ بِاللَّهِ، وَ الْكُفْرُ بِهِ، وَ الْكُفْرُ بِنُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، وَ الْكُفْرُ بِوَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، … .
🔆 امام ابومحمد عسکری (ع) در تفسیر «گناهِ احاطهکننده» فرمود: «آن گناهی است که انسان را از دین خدا خارج کند و از ولایت خدا بازگیرد و به خشم خدا افکند؛ و آن شرک به خداست، و کفر به او، و کفر به نبوت محمد رسولالله (ص)، و کفر به ولایت علی بن ابیطالب (ع). …»
❇️شرک نابخشودنی است!
حق الناس قابل جبران است اما شرک جبران ناپذیر است!
✨🔆 النساء : 48 إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى إِثْماً عَظيماً
🔆 خداوند (هرگز) شرك را نمىبخشد! و پايينتر از آن را براى هر كس (بخواهد و شايسته بداند) مىبخشد. و آن كسى كه براى خدا، شريكى قرار دهد، گناه بزرگى مرتكب شده است.
✨🔆 النساء : 116 إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعيداً
🔆 خداوند، شرك به او را نمىآمرزد؛ (ولى) كمتر از آن را براى هر كس بخواهد (و شايسته بداند) مىآمرزد. و هر كس براى خدا همتايى قرار دهد، در گمراهى دورى افتاده است.
نحوست شرک هر مرتبهای از آن را در بر میگیرد چه شرک ریائی و یا شرک محبان غالی.
❇️ آیا محبان عذاب نمیشوند؟
… قِيلَ: فَهَلْ يَدْخُلُ جَهَنَّمَ أَحَدٌ مِنْ مُحِبِّيكَ، وَ مُحِبِّي عَلِيٌّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)؟ قَالَ: مَنْ قَذَّرَ نَفْسَهُ بِمُخَالَفَةِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ، وَ وَاقَعَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ ظَلَمَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ، وَ خَالَفَ مَا رَسَمَ لَهُ مِنَ الشَّرْعِيَّاتِ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ قَذِراً، طَفِساً، يَقُولُ لَهُ مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ: يَا فُلَانُ، أَنْتَ قَذِرٌ طَفِسٌ، لَا تَصْلُحُ لِمُرَافَقَةِ مَوَالِيكَ الْأَخْيَارِ، وَ لَا لِمُعَانَقَةِ الْحُورِ الْحِسَانِ، وَ لَا لِمَلَائِكَةِ اللَّهِ الْمُقَرَّبِينَ، وَ لَا تَصِلُ إِلَى مَا هُنَاكَ إِلَّا أَنْ يُطَهَّرَ مِنْكَ مَا هُنَاكَ – يَعْنِي مَا عَلَيْهِ مِنَ الذُّنُوبِ- فَيَدْخُلُ إِلَى الطَّبَقِ الْأَعْلَى مِنْ نَارِ جَهَنَّمَ،
… وَ لَيْسَ هَؤُلَاءِ يُسَمَّوْنَ بِشِيعَتِنَا، وَ لَكِنَّهُمْ يُسَمَّوْنَ مُحِبِّينَا، وَ الْمُوَالِينَ لِأَوْلِيَائِنَا، وَ الْمُعَادِينَ لِأَعْدَائِنَا. إِنَّ شِيعَتَنَا مَنْ شَايَعَنَا، وَ اتَّبَعَ آثَارَنَا، وَ اقْتَدَى بِأَعْمَالِنَا».
گفته شد: آیا کسی از دوستداران شما و دوستداران علی (ع) وارد جهنم میشود؟
فرمود: «کسی که خود را با مخالفتِ محمد و علی آلوده کند، و حرامها را مرتکب شود، و به مؤمنان و مؤمنات ستم کند، و بر خلاف آنچه از شریعت برایش ترسیم شده رفتار کند، روز قیامت آلوده و بدبو آید. محمد ص و علی ع به او گویند: ای فلان، تو آلوده و بدبویی، شایسته همنشینی با دوستان نیکت و در آغوش گرفتن حوران زیبا و فرشتگان مقرّب نیستی، و به آنجا نرسی مگر اینکه پاک گردی – یعنی از گناهانی که بر توست –؛ پس به طبقهی بالای دوزخ درآید…»
و اینان «شیعه» نامیده نمیشوند، بلکه «دوستداران ما» خوانده میشوند؛ کسانی که با اولیای ما دوست و با دشمنان ما دشمنند. شیعیان ما، کسانی هستند که با ما همراهی کنند، و از آثار ما پیروی کنند، و به کردار ما اقتدا نمایند.»
شرح:
۱. گروه اول: دشمنان و منکران ولایت (گناه محاط و احاطهکننده)
این گروه کسانی هستند که مرتکب «سیئه محیطه» یا گناهان احاطهکننده میشوند که اساس دین را نابود میکند.
مصادیق گناه محاط: شرک به خدا، کفر به خدا، کفر به نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)، و کفر به ولایت امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) .
کیفیت عذاب:
عذاب ابدی و دائمی: این افراد «اصحاب النار» هستند و در آتش ماندگار خواهند بود .
حسرت ابدی بر نعمت از دست رفته: این گروه هرگز بهشت را با چشم خود نخواهند دید، مگر آن را به عنوان جایگاهی که اگر ولایت علی (ع) را میپذیرفتند از آنِ آنان میبود، بشناسند. این خود بر حسرت و ندامتشان میافزاید .
بیاثری اعمال نیک: اعمال نیک آنان (مانند نماز، روزه، زکات) در برابر این گناه محاط سودی ندارد و تنها در دنیا پاداش آن را به صورت نعمتهای زودگذر دریافت میکنند .
۲. گروه دوم: محبان و دوستداران اهل بیت (ع)
این دسته، شامل دوستداران و موالیان اهل بیت (ع) هستند که گناه کبیر و محاط مرتکب نشدهاند اما دچار گناهان و لغزشهایی شدهاند. عذاب آنها موقت و برای پالایش است و سرانجام با شفاعت نجات مییابند. حضرت (ع) این افراد را به سه دسته تقسیم میکنند:
دسته اول (گناهکاران درجه یک):
مصادیق: مرتکب محرمات، ظلم به مؤمنان و مؤمنات، و مخالفت با دستورات شرعی . این افراد، بر خلاف دو دسته بعد، «شیعه» نامیده نمیشوند بلکه «محب» و «موالی» خوانده میشوند .
کیفیت عذاب: به دلیل پلیدی گناهان، در قیامت «قَذِر» و «طَفِس» (آلوده و بدبو) محشور میشوند و مستحق مصاحبت با پاکان و حورالعین نیستند. برای تطهیر، وارد بالاترین طبقه (طبق اعلی) جهنم میشوند و تا پاک شدن، عذاب میبینند .
دسته دوم (گناهکاران با درجات مختلف):
این دسته را خود حضرت (ع) با شدت و ضعف گناه، به مراتب مختلف تقسیم میکنند :
عذاب در محشر: برخی از آنان به اندازه گناهانشان، در عرصات قیامت با شداید و سختیها عذاب میبینند، سپس توسط فرستادگانی از سوی اولیایشان (اهل بیت) از آنجا نجات مییابند.
عذاب در دنیا: برخی دیگر با سختیهای دنیوی مانند شداید از ناحیه سلاطین، آفات بدنی و بیماریها پالایش میشوند تا پاک و طاهر وارد قبر شوند.
سختیهای مرگ: برخی باقیمانده گناهانشان با سختی و شدت جانکندن (نزع)، یا گرفتار شدن به بیماری نزدیک مرگ، و یا ذلتی که به دلیل کم بودن جمعیت برای تشییع جنازهشان به آن مبتلا میشوند، بخشیده میشود.
عذاب در برزخ: اگر گناهان باقی بماند، پس از مرگ و در قبر به نوعی عذاب پالایشگر دچار میشوند تا تطهیر گردند.
نکته نهایی: امام (ع) در پایان تأکید میفرمایند که «شیعیان واقعی» کسانی نیستند که فقط محب اهل بیت باشند و مرتکب گناه شوند، بلکه «شیعه» کسی است که از امامان خود «پیروی» کرده، از آثار و سیره آنان تبعیت نموده و به اعمالشان اقتدا کند .
❇️کهف شهادت و شهادت کهف
اصحاب کهف به کهف رفتند تا جان شان را حفظ کنند! و امام حسین جان داد تا جان بخشد و خودش کهف ایمان و توقوا و مومنین شد!
حسین حقیقت را از کتمان آشکار ساخت!
💫🔆فِي أُصُولِ الْكَافِي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ ابْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: إِنَّ مَثَلَ أَبِي طَالِبٍ مَثَلُ أَصْحَابِ الْكَهْفِ، أَسَرُّوا الْإِيمَانَ وَ أَظْهَرُوا الشِّرْكَ، فَآتَاهُمُ اللَّهُ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ.
💫🔆 در «اصول کافی»، علی بن ابراهیم از پدرش، از ابن ابیعمیر، از هشام بن سالم، از امام صادق (ع) روایت کرده که فرمود: «همانا مَثَل ابوطالب، مَثَل اصحاب کهف است؛ ایمان را پنهان کردند و شرک را آشکار ساختند، پس خداوند پاداششان را دو بار داد.»
❇️زمانی که نباید تقیه کرد
💫🔆مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ دُرُسْتَ الْوَاسِطِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ: مَا بَلَغَتْ تَقِيَّةُ أَحَدٍ تَقِيَّةَ أَصْحَابِ الْكَهْفِ، إِذْ كَانُوا يَشْهَدُونَ الْأَعْيَادَ وَ يَشُدُّونَ الزَّنَانِيرَ فَأَعْطَاهُمُ اللَّهُ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ.
🔆 محمد بن یحیی از احمد بن محمد، از حسن بن علی، از درست واسطی روایت کرده که امام صادق (ع) فرمود: «هیچکس به اندازهی اصحاب کهف تقیه نکرد؛ زیرا آنان در اعیاد (کافران) شرکت میجستند و کمربند (زُنّار) میبستند، پس خداوند پاداششان را دو بار داد.»
🔸تقیه زمانی لازم حفظ دین است و زمانی تقیه قاتل دین است و باید شکسته شود!
❇️حسین بت اعظم شرک را شکست
یزید نماینده شرک بود که حسین، بت روح شرک را شکست!
شرک میبایست شکسته شود، تا تاریخ عطر توحید به خود بگیرد!
شهادت حسین عطر معلای توحید است!
دمل شرک میبایست که شکافته شود، که عفوفت شرک دامان جهان را فرا میگرفت!
یزید همان دمل شرک بود! تنها شهادت ضامن حیات توحیدی بود!
💫🔆فِي تَفْسِيرِ الْعَيَّاشِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهُ ذَكَرَ أَصْحَابَ الْكَهْفِ فَقَالَ: لَوْ كَلَّفَكُمْ قَوْمُكُمْ مَا كَلَّفَهُمْ قَوْمُهُمْ؟ فَقِيلَ لَهُ: وَ مَا كَلَّفَهُمْ قَوْمُهُمْ؟ فَقَالَ: كَلَّفُوهُمُ الشِّرْكَ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ فَأَظْهَرُوا لَهُمْ الشِّرْكَ، وَ أَسَرُّوا الْإِيمَانَ حَتَّى جَاءَهُمُ الْفَرَجُ.
🔆 در تفسیر عیّاشی، از عبیدالله بن یحیی، از امام صادق (ع) روایت شده که درباره اصحاب کهف فرمود: «اگر قوم شما از شما همان را بخواهند که قوم آنان از ایشان خواستند [چه میکنید]؟» گفته شد: قومشان از آنان چه خواستند؟ فرمود: «از آنان شرک به خدای بزرگ را خواستند، پس آنان شرک را آشکار کردند و ایمان را پنهان داشتند تا گشایش فرا رسید.»
💫🔆عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: إِنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ أَسَرُّوا الْإِيمَانَ وَ أَظْهَرُوا الْكُفْرَ فَآجَرَهُمُ اللَّهُ.
🔆 از ابو بصیر، از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود: «اصحاب کهف، ایمان را پنهان و کفر را آشکار کردند، پس خداوند آنان را دو بار پاداش داد.»
💫🔆عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي قَوْلِهِ: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً» قَالَ: هُمْ قَوْمٌ فَرُّوا وَ كَتَبَ مَلِكُ ذَلِكَ الزَّمَانِ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ وَ عَشَائِرِهِمْ فِي صُحُفٍ مِنْ رَصَاصٍ، فَهُوَ قَوْلُهُ: «أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ».
🔆 از محمد، از احمد بن علی، از امام صادق (ع) درباره آیه: «آیا پنداشتی که اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفتآور ما بودند؟» فرمود: «آنان گروهی بودند که گریختند و پادشاه آن زمان نامهایشان و نام پدران و قبیلههایشان را در صحیفههایی از سرب نوشت؛ و این است معنای «اصحاب کهف و رقیم» (که «رقیم» به آن صحیفهها اشاره دارد).»
❇️دل فقیهانه زنده و بینا و شنواست
🔸دل فقیهانه سامع و ناظر شور عالم است، مگر حجت خدا ناطق قرآن نیست!؟ اگر دل زنده بود نطق جاری ناطق قرآن را که هر لحظه به جلوه بدیعی جاری است میشنید و با کل جهان در مناجانشان شرکت میجست!
علت اینکه شور و شعور و تسبیح عالم و ذراتش را حس نمیکنیم دل غیر فقیهانهای است که ناشی از قساوت قلب است و علت قساوت قلب رویگردانی از خدا و دستورات اوست!
✨🔆البقرة : 74 ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ
🔆سپس دلهاى شما بعد از اين واقعه سخت شد؛ همچون سنگ، يا سختتر! چرا كه پارهاى از سنگها مىشكافد، و از آن نهرها جارى مىشود؛ و پارهاى از آنها شكاف برمىدارد، و آب از آن تراوش مىكند؛ و پارهاى از خوف خدا (از فراز كوه) به زير مىافتد؛ (اما دلهاى شما، نه از خوف خدا مىتپد، و نه سرچشمه علم و دانش و عواطف انسانى است!) و خداوند از اعمال شما غافل نيست.
❇️قرآن و عترت عصب تفقه
قرآن و عترت حبل الله المتین الهی و عصب حسی و علمی و هدایتی و نوری متعالی است، هر آن کسی که به آن متصل شود به فقه و فقم و درک و علم و حکمت و نور و هدایت نائل گردد، هر آن کسی که از آن بریده شود قلبش سخت و بیحس و غیر فقیهانه خواهد بود،
اگر عصب دیده و سمع ما به حبل الله این عصب متعالی متصل شود خواهد دید و خواهد شنید جمال و جلال و نطق عالم را.
✨🔆الأعراف : 179 وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ
🔆به يقين، گروه بسيارى از جن و انس را براى دوزخ آفريديم؛ آنها دلها [عقلها] يى دارند كه با آن (انديشه نمىكنند، و) نمىفهمند؛ و چشمانى كه با آن نمىبينند؛ و گوشهايى كه با آن نمىشنوند؛ آنها همچون چهارپايانند؛ بلكه گمراهتر! اينان همان غافلانند (چرا كه با داشتن همهگونه امكانات هدايت، باز هم گمراهند)!
❇️دل متعالی و فقیهانه از آن محبان ثقلین است
🔸هر آن کسی از دایره قرآن و عترت و اهلش دور شود و به رفاقت غیر آنها رضایت دهد به دل کوری و کور چشمی و کری و لالی رضا داده است!
✨🔆التوبة : 87 رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ وَ طُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ
🔆 (آرى،) آنها راضى شدند كه با متخلّفان باشند؛ و بر دلهايشان مهر نهاده شده؛ از اين رو (چيزى) نمىفهمند!
✨🔆التوبة : 127 وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ هَلْ يَراكُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ
🔆و هنگامى كه سورهاى نازل مىشود، بعضى از آنها [منافقان] به يكديگر نگاه مىكنند و مىگويند: «آيا كسى شما را مىبيند؟ (اگر از حضور پيامبر بيرون رويم، كسى متوجّه ما نمىشود!)» سپس منصرف مىشوند (و بيرون مىروند)؛ خداوند دلهايشان را (از حق) منصرف ساخته؛ چرا كه آنها، گروهى هستند كه نمىفهمند (و بىدانشند)!
❇️کفر سقوط فقه و فهم است
هر گونه گرایش کافرانه فقه و فهم آدمی را تا سطح بهیمیت بلکه به پائینتر از آن ساقط میکند!
هر آن کسی که بعد از چشیدن طعم ایمان به کوی دیگری رهد دلش بمیرد!
ایمان، درخشش و نشان حیات متعالی دل است، هر نوع گرایش کفری، ایمان را خاموش و دل را میرانده و انسان از فقه و فهم متعالی محروم سازد!
✨🔆المنافقون : 3 ذلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ
🔆اين بخاطر آن است كه نخست ايمان آوردند سپس كافر شدند؛ از اين رو بر دلهاى آنان مهر نهاده شده، و حقيقت را درك نمىكنند!
❇️اصحاب کهف به گاهش تقیه شکستند
💫🔆عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: خَرَجَ أَصْحَابُ الْكَهْفِ عَلَى غَيْرِ مَعْرِفَةٍ وَ لَا مِيعَادٍ، فَلَمَّا صَارُوا فِي الصَّحْرَاءِ أَخَذَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ الْعُهُودَ وَ الْمَوَاثِيقَ، يَأْخُذُ هَذَا عَلَى هَذَا وَ هَذَا عَلَى هَذَا، ثُمَّ قَالُوا: أَظْهِرُوا أَمْرَكُمْ فَأَظْهَرُوهُ فَإِذَا هُمْ عَلَى أَمْرٍ وَاحِدٍ.
🔆 از ابو بکر حضرمی، از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود: «اصحاب کهف بدون شناخت قبلی و بدون قرار ملاقات، بیرون شدند. چون به بیابان رسیدند، از یکدیگر پیمان و میثاق گرفتند – این از آن و آن از این – سپس گفتند: کار خود را آشکار کنید؛ پس آشکار کردند و همگی بر یک امر متفق شدند.»
💫🔆وَ رَوَى أَبُو مِخْنَفٍ عَنِ الشَّعْبِيِ أَنَّهُ صُلِبَ رَأْسُ الْحُسَيْنِ ع بِالصَّيَارِفِ فِي الْكُوفَةِ فَتَنَحْنَحَ الرَّأْسُ وَ قَرَأَ سُورَةَ الْكَهْفِ إِلَى قَوْلِهِ- إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً فَلَمْ يَزِدْهُمْ ذَلِكَ إِلَّا ضَلَالًا.
🔆 و ابو مخنف از شعبی روایت کرده که سرِ حسین (ع) در کوفه بر دار (صیارِف) نصب شد. ناگاه سر به سرفهای کرد و سوره کهف را تا این آیه تلاوت فرمود: «إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً» (همانا آنان جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم). ولی این [تلاوت] جز بر گمراهی آنان نیفزود. (یعنی دشمنان از این معجزه پند نگرفتند).
❇️ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ
💫🔆وَ فِي أَثَرٍ أَنَّهُمْ لَمَّا صَلَبُوا رَأْسَهُ عَلَى الشَّجَرِ سُمِعَ مِنْهُ- وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ وَ سُمِعَ أَيْضاً صَوْتُهُ بِدِمَشْقَ يَقُولُ- لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ وَ سُمِعَ أَيْضاً يَقْرَأُ- أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً فَقَالَ زَيْدُ بْنُ أَرْقَمَ أَمْرُكَ أَعْجَبُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.
🔆 و در اثری آمده که چون سرِ حسین (ع) را بر درخت (یا دار) آویختند، از آن شنیده شد که این آیه را تلاوت میفرمود: «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ» (و به زودی ستمگران خواهند دانست که به کدام بازگشتگاه بازمیگردند). و نیز صدایش در دمشق شنیده شد که میفرمود: «لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» (هیچ نیرویی جز به خدا نیست). و نیز شنیده شد که این آیه را میخواند: «أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً» (که اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفتآور ما بودند). پس زید بن ارقم گفت: «کار تو شگفتتر است، ای فرزند رسول خدا!»
❇️اصحاب کهف با حسین زنده است
قیام امام حسین علیه السلام تمام دستاوردهای انبیاء عظام و انسانهای صالح مثل اصحاب کهف را محفوظ داشت!
❇️جان شهادت
شهادتی که زندگی میکند، رشد میکند،
شجره شهادت حسین از هر کرانی گذشته است!
نَفَس شهادت حسین به زمان و مکان جان میدهد!
طنین شهادتش جان هر شرک و کفری را را در هر زمانی و مکانی میگیرد!
شهادت حسین حائلی میان جهان و هر نشان شرک و کفری است!
شهادت حسین حکومت میکند! شهادتش هر لحظه به عالم کربلاهای نو به پا میکند!
حسین نه فقط به کفر زمان خود تاخت بلکه کفر کل جهان را به کل بستر زمان در کل تاریخ نابود کرد.
❇️حسین، قرآن ناطقی که نطقش خاموشی ندارد
نطق قرآنش، نطق شهادتش، نطق عاشورایش، نطق کربلایش، نطق تربتش، نطق خونش بر پهنه جهان هستی جاری و ساری است، خاموشی ندارد!
با دلی پاک و دیدهای بینا و گوشی شنوا متوجه ولیّ خدا باش!
معجزه حسینی جاری است!
دلت را به محل اعجاز حسینی قرار ده!
❇️تجلیات شهادت حسین
هر صحنهای در هر عوالمی نمایش خاص خود را دارد
نمایش جهاد و رزم و عبادت و هر فعل و عبادت در هر عالم! تجلی ویژه همان عالم را دارد!
صحنه شهادت امام حسین علیه السلام در هر عالم به صفات همان عالم انعکاس دارد!
✨🔆الحجر : 21 وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ
🔆و خزائن همه چيز، تنها نزد ماست؛ ولى ما جز به اندازه معيّن آن را نازل نمىكنيم!
شهادت امام حسین علیه السلام در هر آسمان و عرش و سدره انعکاس ویژه همان جهان را دارد!
بیشک شهادت حضرت صورت ارادی محض و مشیتی محض و علمی محض دارد! منطقهای که هیچ کس نمیتواند واسطه بین الله و حسین شود!
مگر کسی میتواند حائل میان الله و ولیّ الله شود!
❇️راهاندازی معرفت مکتومه
معرفت مکتومه حسین در ارض و سماء نهاده شده است!
هر دلی اگر حامل این معرفت مکتومه است، آن دل، دلکده و دانشکده حضرت سید الشهداست!
تجلی معرفة مکتومه امام حسین علیه السلام در قلوب مختلف به غنای هر یک از آنها خواهد بود!
معرفت مکتومه در دل انبیاء و ملائک و در دل تک تک عوالم و ذرات ویژه خاص آنهاست!
با معرفت مکتومه باید هر کس یک حسین دیگر شود!
حسین جانش را راهاندازی کند!
حسینیه عظیم حسین شود!
میوههای حسینی به بار آورد!
حسین زبان حال و معرفتی خویش است!
❇️ زیبائی اگر خودش را قرائت کند
زیبائی اگر خودش را قرائت کند از دل زیبائی، یک حقیقت دیگری آشکار شود!
نور اگر نطق کند، غیر از آن نور چه خواهد درخشید و یا چه فرا درخششی ظهور خواهد نمود!
گل نور باز خواهد شد صفحاتش نمودار خواهد شد.
رحمت اگر نطق کند، مهر و محبت و لذت اگر نطق کند! هفت طبقاتش ظاهر شود! بطونش هویدا شود!
❇️شنیدن نطق ناطق قرآن دل فقیهانه میطلبد
دلی که تفقه نکند دل نیست.
گوشی که مغز کلام ناطق قرآن را نشنود، گوش نیست!
باید عطر قرآن را مشام دریابد و شهدش را بچشد.
طبقات کلام ناطق قرآن از جمال تا جلالش شنیدنی است، از سکوت تا رفتار و سیره و سنت و حال و احوالش،
زیبائی گل همان کلام گل است اگر نطقی دیگر کند زیبائی بر فراز زیبائیاش نمایان شود و یا فراتر از زیبائی طلوع کند.
خواص گل کلام دیگر گل است.
ترکیب گل با پدیدههای دیگر مثل تبادل لوح و قلم است.
❇️راز شنیدن نطق قرآن ناطق تفقه است
میل از غیر او قطع کن تا تفقه کنی، عدم تفقه یعنی میل به خوالف، هر که از خدا فرار کند، از رسول و ولیّ خدا از حقیقت از قرآن روی برگرداند! دلش مطبوع و مقفول گردد و امکان تفقه نیابد!
هر که بعد ایمان به کفر میل کند از ثقلین روی گرداند به بیفقهی مبتلا گردد!
راز تفقه استقبال از ثقلین است، اتصال به حبل الله المتین است، حبل الله عصب علم و حکمت و نور و هدایت است!
❇️راز قرائت سوره کهف توسط سر مبارک حضرت سید الشهدا
اصحاب کهف خوابیدند بیدار نمودند و حسین جان داد و به جهان جان جاودانه بخشید و خفتگان را بیدار نمود!
بعد از شهادت حدس بر این است که پردهای از دل و چشم و گوش جهانیان تا مدت معدودهای افکنده شد و حجت تمام شد،
حدس دیگر بر این است که یک حس جدیدی به دل جهانیان افزدوه شد و آن حس حسینی بود!
❇️قرائت مکتوم معرفت
بگذار حسین معرفت مکتومهاش، محبت مکنونهاش را در جان تو قرائت کند! کافیست دلت را برای حسین نا امن نسازی، با گناه آلودهاش نکنی!
قرائت به اشکال مختلف محقق میشود.
شهادت یک قرائت آن است!
شهادت خاص قرائت فوق قرائات است!
❇️امام ناطق به تمام
ناطق تمام قرآن، ناطق به روز، ناطق به لحظه، ناطق به ازل، ناطق به عبارت و اشارت و حقایق، ناطق تبیان هر چیز است.
❇️ناطق قرآن ناطق معرفة مکتومه
آن معرفت مکتومه خودش قاری خویش است، تالی خویش است، ناطق خویش است، گنبدش باش محرمش باش، محب مخلصش باش!
❇️نطق شهادت تجلی راز شهادت است
آیه لطف و شهادت، اگر نطق کند خود را تلاوت تفسیر و خود را تاویل کند، شکوه ملکوت اعلی شکوفه دهد، بار آورد!
❇️نمایش کمال گسستگی
حقیقت اگر خود را به تمام بگشاید، فراسوی حقیقت رخ نماید!
حسین کشف حجاب کمال گسستگی است.
❇️قرآن ناطق بر فراز نیزه اعجاز میکند
قرآن کاغذی نه!
بلکه قرآن ناطق با تمام عظمتش!
عجیبترین آیه آیت الله العظمی و کبری بر فراز نیزه آنهم به دستان اشقیاء!
معجزهاش به پهنای کل جهان هستی است!
❇️خود قرائتی دانه
خود آیه اگر خود را قرائت کند، مثل دانهای شکوفه میدهد، درختی میشود و بار میدهد، گلی میشود و باز میشود، عطر میپاشد، حجاب از رخ جمالش برطرف میشود.
❇️شهادت حسینی تفسیری از کمال الانقطاع
❇️شهادت حسین در کل هستی جاری است
امام حسین علیه السلام در مقیاس کل جهان هستی جهاد نمود و اثرات جهادش به پهنای کل جهان هستی انجام یافت، جان جهل و ظلم و مکاره را از رمق انداخت!
اگر خواب دانشمند از عبادت عابد جاهل افصل باشد عبادتش به رقم نخواهد آمد، حال با این مقیاس عبادت و اطاعت و شهادت حضرت سید الشهدا علیه السلام را برآورد کنید!
وقتی یک ضربت علی به عبادت ثقلین میارزد، وزنه شهادت امام حسین علیه السلام چگونه خواهد بود!
وقتی مبارزه علی علیه السلام در جنگ خندق مبارزه تمان ایمان در برابر کفر باشد میتوان به راحتی در یافت تمام جنگ اهل بیت علیه السلام با کفر تمام جهان هستی را میپوشاند!
💫🔆يَا عَلِيُّ نَوْمُ الْعَالِمِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ الْعَابِدِ الْجَاهِلِ يَا عَلِيُّ رَكْعَتَانِ يُصَلِّيهِمَا الْعَالِمُ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ رَكْعَةٍ يُصَلِّيهَا الْعَابِد
💫🔆 مَا قُسِمَ بَيْنَ الْعِبَادِ أَفْضَلُ مِنَ الْعَقْلِ نَوْمُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ الْجَاهِلِ وَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا عَاقِلًا حَتَّى يَكُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِيعِ جَهْدِ الْمُجْتَهِدِين
عبادت فراگیر و جهاد و شهادت فراگیر
ضربه علی یوم خندص
تمام کفر در برابر تمام ایمان
💫🔆 فِي حَدِيثٍ آخَرَ لَضَرْبَةُ عَلِيٍّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَيْنِ
🔆 در حدیثی دیگر [آمده است]: «ضربتِ علی (ع) در روز خندق، برتر از عبادتِ دو گروه (جن و انس) است.»
💫🔆 وَ كَذَلِكَ قَالَ النَّبِيُّ ص لَمَّا بَرَزَ مَوْلَانَا عَلِيٌّ إِلَيْهِ بَرَزَ الْإِسْلَامُ كُلُّهُ إِلَى الْكُفْرِ كُلِّه
🔆 و همچنین پیامبر (ص) فرمود: «هنگامی که مولای ما علی (ع) به [میدان نبرد با عمرو بن عبدود] بیرون شد، همهی اسلام در برابر همهی کفر به میدان آمد.»
❇️تجلیات اعمال
اگر سنگ بجوشد و بخروشد و از خشیت الهی جانش بریزد و تا این درجه فهم را دارا باشد، چگونه در سوگ حسین نسوزد!
همچنین است کوه و دشت و دریا و آسمان!
کوهی که از عظمت قرآن صامت ز هم میپاشد چگونه در سوگ قرآن ناطق خون از خود جاری نکند!
ذرات وجود ما دارای شعور و شور حسینیاند! وجود آدمی یک جهان عظیم حسینی و یک حسینیه سید الشهدای عظیم است! حال اگر ارواح و ارکان دیگر اضافه شود پیچیدگی این جهان بیشتر آشکار میشود!
آری انسان یک جهان اکبری است در کنار جهانهای اکبر دیگر!
❇️عشق حسین همچون روحی بر جان جهان و ذرات جهان
ذرات هوشمند عالم حجت خدا را می شناسند و در سوگش خون میگیرند، همه چه هست حسین شناس است، همانطوریکه عاشق و مسبّح خدایند عاشق حبیب خدایند!
💫🔆وَ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ كُلُّهُمْ قَالُوا سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ع لَمَّا مَضَى بَكَتْ عَلَيْهِ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَنْ يَنْقَلِبُ عَلَيْهِنَّ وَ الْجَنَّةُ وَ النَّارُ وَ مَا خَلَقَ رَبُّنَا وَ مَا يُرَى وَ مَا لَا يُرَى
🔆 و مفضل بن عمر – و همگی آنان – گفتند: از امام صادق (ع) شنیدیم که میفرمود: «همانا چون حسین بن علی (ع) از دنیا رفت، هفت آسمان و هفت زمین و آنچه در آنهاست و آنچه میان آنهاست و آنچه بر آنها گردش میکند، و بهشت و دوزخ، و هر آنچه پروردگارمان آفریده، و آنچه دیده میشود و آنچه دیده نمیشود، همگی بر او گریستند.»
✨🔆الإسراء : 44 تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَليماً غَفُوراً
🔆آسمانهاى هفتگانه و زمين و كسانى كه در آنها هستند، همه تسبيح او مىگويند؛ و هر موجودى، تسبيح و حمد او مىگويد؛ ولى شما تسبيح آنها را نمىفهميد؛ او بردبار و آمرزنده است.
🔸اگر ذرات عالم تسبیح خدا میکنند، روح و معلم تسبیحات که اهل بیت علیهم السلاماند، چهها که نمیکنند!!!
🔸سر بریده حسین که گنجینه تسبیحات الهی است، اگر آن سر قرآن تلاوت کند جای تعجبی نیست چرا که از حسین انتظار به تعالی است، تعجب از امت زمانه است که چنین سری را بر بالای نیزه نصب میکنند!
❇️به پیشواز سید الشهداء
💫🔆كَنْزُ الْمُذَكِّرِينَ قَالَ الشَّعْبِيُ رَأَيْتُ رَجُلًا مُتَعَلِّقاً بِأَسْتَارِ الْكَعْبَةِ وَ هُوَ يَقُولُ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي وَ لَا أَرَاكَ تَغْفِرُ لِي فَسَأَلْتُهُ عَنْ ذَنْبِهِ فَقَالَ كُنْتُ مِنَ الْوُكَلَاءِ عَلَى رَأْسِ الْحُسَيْنِ وَ كَانَ مَعِي خَمْسُونَ رَجُلًا فَرَأَيْتُ غَمَامَةً بَيْضَاءَ مِنْ نُورٍ وَ قَدْ نَزَلَتْ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْخَيْمَةِ وَ جَمْعاً كَثِيراً أَحَاطُوا بِهَا فَإِذَا فِيهِمْ آدَمُ وَ نُوحٌ وَ إِبْرَاهِيمُ وَ مُوسَى وَ عِيسَى ثُمَّ نَزَلَتْ أُخْرَى وَ فِيهَا النَّبِيُّ ص وَ جَبْرَائِيلُ وَ مِيكَائِيلُ وَ مَلَكُ الْمَوْتِ فَبَكَى النَّبِيُّ وَ بَكَوْا مَعَهُ جَمِيعاً فَدَنَا مَلَكُ الْمَوْتِ وَ قَبَضَ تِسْعاً وَ أَرْبَعِينَ فَوَثَبَ عَلَيَّ فَوَثَبْتُ عَلَى رِجْلِي وَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ الْأَمَانَ الْأَمَانَ فَوَ اللَّهِ مَا شَايَعْتُ فِي قَتْلِهِ وَ لَا رَضِيتُ فَقَالَ وَيْحَكَ وَ أَنْتَ تَنْظُرُ إِلَى مَا يَكُونُ فَقُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ يَا مَلَكَ الْمَوْتِ خَلِّ عَنْ قَبْضِ رُوحِهِ فَإِنَّهُ لَا بُدَّ أَنْ يَمُوتَ يَوْماً فَتَرَكَنِي وَ خَرَجْتُ إِلَى هَذَا الْمَوْضِعِ تَائِباً عَلَى مَا كَانَ مِنِّي.
💫🔆 در «کنز المذکرین» از شَعبی روایت شده که گفت: مردی را دیدم که به پردههای کعبه آویخته بود و میگفت: «خدایا مرا بیامرز، ولی نمیبینم که مرا بیامرزی.» از گناهش پرسیدم. گفت: «من از مأموران نگهبان بر سرِ حسین (ع) بودم و پنجاه مرد با من بودند. ابری سفید از نور دیدم که از آسمان به خیمه فرود آمد و جمعیت زیادی آن را فراگرفتند؛ در میانشان آدم، نوح، ابراهیم، موسی و عیسی (ع) بودند. سپس ابری دیگر فرود آمد که در آن پیامبر (ص) و جبرائیل و میکائیل و ملکالموت بودند. پیامبر (ص) گریست و همه با او گریستند. ملکالموت نزدیک شد و جان چهل و نه تن را گرفت. پس به سوی من هجوم آورد؛ من بر روی پاهایم پریدم و گفتم: ای رسول خدا، امان! امان! به خدا سوگند، من در کشتن او همراهی نکردم و به آن راضی نبودم. فرمود: وای بر تو، آیا تو نظارهگر آنچه میشد، بودی؟ گفتم: آری. فرمود: ای ملکالموت، از گرفتن جانش دست بدار، که او ناچار روزی خواهد مرد. پس مرا رها کرد و من به این مکان آمدم در حالی که از آنچه کرده بودم توبهکارم.»
❇️محراب اگر میهمانت شود
خورشید اگر میهمانت شود، بهشت، تمام رسل و ملائک! ساکن تو شوند، در زیباترین تاج دلت به پاکترین جایگاهش قرارشان ده.
محبت و معرفت حسین میهمان دلهاست در کدامین جایگاه قرار دارد!
دلی که عرش خداست زیبنده محبت حسین است!
دلی که مرکز تفکرات شیطانی است حسینآزاری میکند!
❇️نیزه جهل
محب جاهل، چه بسا حسین را در تیر و زیره دلش قرار دهد.
فرق خولی را با راهب دریاب!
❇️ أَنَا الْعَطْشَانُ
💫🔆النَّطَنْزِيُّ فِي الْخَصَائِصِ لَمَّا جَاءُوا بِرَأْسِ الْحُسَيْنِ وَ نَزَلُوا مَنْزِلًا يُقَالُ لَهُ قِنَّسْرِينُ اطَّلَعَ رَاهِبٌ مِنْ صَوْمَعَتِهِ إِلَى الرَّأْسِ فَرَأَى نُوراً سَاطِعاً يَخْرُجُ مِنْ فِيهِ وَ يَصْعَدُ إِلَى السَّمَاءِ فَأَتَاهُمْ بِعَشَرَةِ آلَافِ دِرْهَمٍ وَ أَخَذَ الرَّأْسَ وَ أَدْخَلَهُ صَوْمَعَتَهُ فَسَمِعَ صَوْتاً وَ لَمْ يَرَ شَخْصاً قَالَ طُوبَى لَكَ وَ طُوبَى لِمَنْ عَرَفَ حُرْمَتَهُ فَرَفَعَ الرَّاهِبُ رَأْسَهُ وَ قَالَ يَا رَبِّ بِحَقِّ عِيسَى تَأْمُرُ هَذَا الرَّأْسَ بِالتَّكَلُّمِ مَعِي فَتَكَلَّمَ الرَّأْسُ وَ قَالَ يَا رَاهِبُ أَيَّ شَيْءٍ تُرِيدُ قَالَ مَنْ أَنْتَ قَالَ أَنَا ابْنُ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَ أَنَا ابْنُ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى وَ أَنَا ابْنُ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ أَنَا الْمَقْتُولُ بِكَرْبَلَاءَ أَنَا الْمَظْلُومُ أَنَا الْعَطْشَانُ وَ سَكَتَ فَوَضَعَ الرَّاهِبُ وَجْهَهُ عَلَى وَجْهِهِ فَقَالَ لَا أَرْفَعُ وَجْهِي عَنْ وَجْهِكَ حَتَّى تَقُولَ أَنَا شَفِيعُكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَتَكَلَّمَ الرَّأْسُ وَ قَالَ ارْجِعْ إِلَى دِينِ جَدِّي مُحَمَّدٍ فَقَالَ الرَّاهِبُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ فَقَبِلَ لَهُ الشَّفَاعَةَ فَلَمَّا أَصْبَحُوا أَخَذُوا مِنْهُ الرَّأْسَ وَ الدَّرَاهِمَ فَلَمَّا بَلَغُوا الْوَادِيَ نَظَرُوا الدَّرَاهِمَ قَدْ صَارَتْ حِجَارَةً.
۹. شرطِ شنیدنِ نطقِ شهادت؛ دلِ فقیهانه
دلِ فقیهانه، دلی است که با قرآن و عترت، پیوند خورده و حبلالله المتین (ریسمانِ محکمِ الهی) را به عنوانِ عصبِ علم و حکمت و نور، درک کرده است.
قساوتِ قلب، انسان را از شنیدنِ نطقِ عالم و شهادت، محروم میسازد؛ چنانکه قرآن میفرماید: «لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها» (دلهایی دارند که با آن نمیفهمند).
تفقه (فهمِ باطن و عمیقِ دینی)، نیازمندِ استقبال از ثقلین (قرآن و عترت) و قطعِ میل از غیرِ خدا است.
۱۰. معجزهی شهادت؛ حدّ و حصری ندارد
شهادتِ حسین (ع)، معدنِ معجزاتِ عظیم است؛ از نطقِ سرِ بریده گرفته تا خونِ جاری و یادِ همیشگیِ او.
معجزهی حقیقتِ حسینیه، هنوز به تمامی آشکار نشده است؛ آنچه رخ داده، فقط مقدماتِ معجزات است و متنِ اصلی، هنوز در پردهی غیب، باقی است.
شهادت، نه تنها دریاها، بلکه نهادِ هر پدیدهای را شکافت و حقیقت را از پوستههایِ ظاهری، بیرون کشید.
۱۱. شهادت، حکومت بر تاریخ
شهادتِ حسین (ع)، حکومت میکند؛ نه به شمشیر، که به «نطقِ ابدی» و «طنینِ همیشگی» در دلها.
او نه فقط به کفرِ زمانِ خود، که به کفرِ تمامِ اعصار تاخت و آن را در تمامِ بسترِ تاریخ، نابود ساخت.
نَفَسِ شهادتِ حسین (ع)، به زمان و مکان، جان میبخشد و هر لحظه، کربلاهایِ نو را در جهان، برپا میکند.
۱۲. داستانِ راهب و سرِ حسین (ع)؛ اوجِ کرامت
در روایت، راهبی نوری درخشان را از دهانِ سرِ حسین (ع) دید که به آسمان صعود میکرد.
سرِ مطهر با او سخن گفت و خود را معرفی کرد: «من، پسرِ محمد مصطفیام، پسرِ علی مرتضیام، پسرِ فاطمهی زهراام؛ من همان کشتهشدهی کربلایم، همان مظلوم، همان تشنهام.»
راهب، مسلمان شد و از امام حسین (ع) شفاعت خواست؛ و حضرت، شفاعتِ او را پذیرفت.
این داستان، نشان از کرامتِ بینهایتِ حسین (ع) و نطقِ همیشگیِ شهادت دارد که حتی دلها و جانهایِ دور از اسلام را نیز متحول میسازد.
۱۳. جمعبندیِ نهایی
شهادتِ حسین (ع)، “نطقِ ابدیِ حقیقت” است که در تمامِ هستی جاریست. او با خونِ خود، قرآنِ ناطق را بر نیزهی تاریخ نشاند و بتِ شرک را در تمامِ اعصار شکست. شهادت، “کهفِ ایمان” است که نه به غار پناه میبرد، که با جانبخشی به جهان، خودْ پناهگاهِ مؤمنان میشود. نطقِ شهادت، با “دلِ فقیهانه” شنیده میشود؛ دلی که به حبلالله المتین (قرآن و عترت) متصل است و از هر چه غیرِ خداست، گسسته است. و معجزهی شهادت، هنوز به تمامی آشکار نشده؛ بلکه هر روز، با کربلاهایِ نو، جهان را به بیداری فرامیخواند.
۱۴. کلیدواژههای مفهومی برای یادآوری سریع:
نطقِ شهادت = خونِ حسین (ع)، زبانِ گویایِ حقیقت در تمامِ هستی
کهفِ شهادت = پناهگاهِ مؤمنان = برتر از کهفِ اصحابِ کهف
قرآنِ ناطق = عترتِ پیامبر (ص) = حسین (ع) و اهلبیت
سیئهی محیطه = شرک و کفر به ولایت = گناهِ نابخشودنی
دلِ فقیهانه = دلِ متصل به ثقلین = شرطِ شنیدنِ نطقِ شهادت
معجزهی شهادت = نطقِ سر بریده، خونِ جاری، و تحولِ دلها
🌟 جملات فلسفی و حکمتیِ مستخرج از متن «شهادت همیشه به نطق»
۱. هستیشناسی (وجودشناسی)
💫«شهادت، نورِ عاشق است که هر پارهاش، نورِ تمام است.»
⇒ حقیقتِ شهادت، «تجزیهناپذیر» است؛ هر ذرهی آن، تمامِ حقیقت را در خود دارد؛ خورشیدی است متعالی که هر پرتوش، تمامِ نورِ خورشید را بازمیتاباند.
💫«شهادت مثلِ آب جاری میشود و عالم را گلزارِ عشق میکند.»
⇒ شهادت، یک «حقیقتِ پویا»ست که در زمان و مکان، جاری میشود و با حرکتِ خود، جهان را متحول میسازد.
💫«شهادتِ حسین (ع) در تمامِ عوالمِ هستی انعکاس یافته است؛ هفت آسمان و هفت زمین و آنچه در آنهاست، بر او گریستند.»
⇒ واقعهی عاشورا، محدود به زمین نیست؛ بلکه در نظامِ تکوین، تمامِ هستی با آن همنوا شده است. این، نشان از «جهانی بودنِ پیامِ شهادت» دارد.
💫«ذراتِ عالم، تسبیحگویِ خداوند و عاشقِ حبیبِ خدایند.»
⇒ تمامِ ذراتِ هستی، شعورِ تکوینی و تشریعی دارند و به «نظامِ ولایت» پیوند خوردهاند؛ شهادتِ اولیاء، در این شعور، انعکاسی عمیق دارد.
۲. معرفتشناسی (شناختشناسی)
💫«اگر دل زنده بود، نطقِ جاریِ ناطقِ قرآن را میشنید و با کلِ جهان، همنوا میشد.»
⇒ شناختِ حقیقت، نیازمندِ «دلِ زنده» است؛ دلی که با قرآن و عترت، پیوند خورده و از قساوت، پاک شده باشد.
💫«دلِ فقیهانه، سامع و ناظرِ شورِ عالم است.»
⇒ «فقه» (فهمِ عمیقِ دینی)، محدود حوزهی احکام نیست، بلکه دامنهاش خیلی گسترده است از «ادراکِ نطقِ هستی» تا بالاتر از آن؛ دلِ فقیهانه، زبانِ عالم را میفهمد. زبان جان و بطن و حال و احوال و اوضاع!
💫«تفقه، نیازمندِ استقبال از ثقلین و قطعِ میل از غیرِ خداست.»
⇒ فهمِ عمیقِ دینی، در گروِ «اتصال به قرآن و عترت» و «انقطاع از غیرِ خدا» است؛ این، یک «شرطِ وجودی» برای معرفت متعالی است.
❇️سری که بر هر سری سر است
یک سلول از سلولهای حسین دنیا را منقلب و درخشان میکند، حال کل سرزمین وجودش بماند!
حال چه رسد به آن سر که بر سرها سر است، سری که قرآن قرائت کند، تعجبی ندارد چرا که ناطق قرآن نطق مینماید!
❇️غریبی که قرآن را از غربت بیرون آورد
حسین قرآن را از غربت بیرون آورد!
نور را بر نیزه کردند! کل جهان از بالای نیزه شکوه کرد.
❇️معجزه شهادت حسین
حسین معدن معجزات عظیم است! کرامات والایش تمامی ندارد!
معجزه سر بریده حسین، معجزه خون و معجزه یاد حسین حد و حصری ندارد!
سوزش اوج سرور است،
معجزه حقیقت حسینیه هنوز آغاز نگشته است، مقدمات معجزات حسینی رخ داده و هنوز متنش باز نگشته است!
شهادتی که نه دریاها بلکه نهاد هر پدیدهای را شکافت!
❇️شهادت کتاب ناطق خدا
✨🔆المؤمنون : 62 وَ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ لَدَيْنا كِتابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ
🔆و ما هيچ كس را جز به اندازه تواناييش تكليف نمىكنيم؛ و نزد ما كتابى است كه بحق سخن مىگويد؛ و به آنان هيچ ستمى نمىشود.
✨🔆الجاثية : 29 هذا كِتابُنا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
🔆اين كتاب ما است كه بحق با شما سخن مىگويد؛ ما آنچه را انجام مىداديد مىنوشتيم!
❇️کتاب ناطق خارج از مرز زمان و مکان
💫🔆عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): قَوْلُهُ تَعَالَى: هذا كِتابُنا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِ؟ قَالَ: «إِنَّ الْكِتَابَ لَا يَنْطِقُ، وَ لَكِنْ مُحَمَّدٌ وَ أَهْلُ بَيْتِهِ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ)، هُمُ النَّاطِقُونَ بِالْكِتَابِ». قوله تعالى: إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
🔆 از ابو بصیر روایت شده که گفت: به امام صادق (ع) گفتم: سخن خداوند تعالی: «هذا کِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ» (این کتاب ماست که به حق با شما سخن میگوید) [منظور چیست]؟ فرمود: «همانا کتاب (قرآن) سخن نمیگوید، بلکه محمد و اهلبیت (ع) هستند که به کتاب سخن میگویند.» سخن خداوند: «إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (همانا ما آنچه را که انجام میدادید، استنساخ میکردیم).
✨🔆النجم : 3 وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى
🔆 و هرگز از روى هواى نفس سخن نمىگويد!
✨🔆النجم : 4 إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى
🔆 آنچه مىگويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست!
❇️نطق کهف هستی
✨🔆الكهف : 9 أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً
🔆 آيا گمان كردى اصحاب كهف و رقيم از آيات عجيب ما بودند؟
❇️قرآن ناطق بر فراز نیزه
💫🔆فِي الْخَرَائِجِ وَ الْجَرَائِحِ عَنِ الْمِنْهَالِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ: وَ اللَّهِ أَنَا رَأَيْتُ رَأْسَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ حِينَ حُمِلَ وَ أَنَا بِدِمَشْقَ، وَ بَيْنَ يَدَيْهِ رَجُلٌ يَقْرَأُ الْكَهْفَ حَتَّى بَلَغَ قَوْلَهُ:
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً فَأَنْطَقَ اللَّهُ تَعَالَى الرَّأْسَ بِلِسَانٍ ذَرِبٍ طَلِقٍ قَالَ: أَعْجَبُ مِنْ أَصْحَابِ الْكَهْفِ حَمْلِي وَ قَتْلِي.
🔆 در کتاب «الخرائج و الجرائح» از منهال بن عمرو روایت شده که گفت: به خدا سوگند، من سرِ حسین (ع) را هنگامی که به دمشق آورده شد، دیدم. مردی پیش روی آن، سوره کهف میخواند تا به این آیه رسید: «آیا پنداشتی که اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفتآور ما بودند؟» در این هنگام خداوند سر را به زبانی رسا و گویا به سخن درآورد و فرمود: «شگفتتر از اصحاب کهف، حمل شدنِ من و کشته شدنِ من است!»
💫کربلا سند، بزرگترین جهالت و جنایت و خیانت تاریخ جهان هستی است.
بگذار حسین در دلت موعظه کند!
محبت حسین منبر اعلای حسین در دل توست!
محبت حسین یعنی دلت حسنیه حسین است، حرم الله است پاسش دار!
💫🔆فِي كِتَابِ الْمَنَاقِبِ لِابْنِ شَهْرِ آشُوبَ وَ رَوَى أَبُو مِخْنَفٍ عَنِ الشَّعْبِيِ أَنَّهُ صُلِبَ رَأْسُ الْحُسَيْنِ بِالصِّيَافِ فِي الْكُوفَةِ فَتَنَحْنَحَ الرَّأْسُ وَ قَرَأَ سُورَةَ الْكَهْفِ إِلَى قَوْلِهِ:
إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً وَ سُمِعَ أَيْضاً يَقْرَأُ: «أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً».
🔆 در کتاب «مناقب» ابن شهر آشوب، و نیز ابو مخنف از شعبی روایت کرده که سرِ حسین (ع) در کوفه بر دار (صیاف) نصب شد. ناگاه سر به سرفهای کرد و سوره کهف را تا این آیه خواند: «همانا آنان جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم.» و نیز شنیده شد که این آیه را خواند: «که اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفتآور ما بودند.»
💫🔆 نطنزی در کتاب «الخصائص» آورده است: هنگامی که سرِ حسین (ع) را آوردند و در منزلی به نام «قِنَّسرین» فرود آمدند، راهبی از صومعهاش به سرِ مطهر نگریست. نوری درخشان دید که از دهانِ آن سر بیرون میآمد و به آسمان صعود میکرد. نزد آنان آمد و ده هزار درهم داد و سر را گرفت و به صومعهاش برد. در آنجا صدایی شنید، ولی شخصی را ندید. صدا گفت: «خوشا به حالت، و خوشا به حال کسی که حرمت او را بشناسد!» راهب سرِ خود را بلند کرد و گفت: «پروردگارا، به حق عیسی، به این سر فرمان ده که با من سخن گوید.» پس سر به سخن آمد و گفت: «ای راهب، چه میخواهی؟» گفت: «تو کیستی؟» گفت: «من پسر محمد مصطفیام، پسر علی مرتضیام، پسر فاطمه زهراام. من همان کشتهشده در کربلایم، من همان مظلومم، من همان تشنهام.» و سکوت کرد. راهب صورت خود را بر صورتِ آن سر نهاد و گفت: «صورتم را از روی تو برنمیدارم تا بگویی که روز قیامت شفیع منی.» پس سر سخن گفت و فرمود: «به دین جدّم محمد بازگرد.» راهب گفت: «گواهی میدهم که خدایی جز الله نیست و گواهی میدهم که محمد فرستادهی خداست.» پس امام حسین (ع) شفاعت او را پذیرفت. چون صبح شد، سر و درهمها را از او بازستاندند. و چون به وادی رسیدند، درهمها را نگریستند که سنگ شده بود.
🌼علی ساعی(عبدالله مشکات) 110.141(903)🌼
🌟 خلاصهی ضابطهمند از متن «شهادت همیشه به نطق»
۱. محور اصلی: شهادت به مثابه «نطقِ ابدیِ حقیقت»
شهادتِ حسین (ع)، نه یک واقعهی تاریخیِ صرف، بلکه «نطقی جاری و ابدی» است که در تمامِ هستی، طنینانداز شده است.
«شهادت همیشه به نطق» یعنی خونِ حسین (ع)، زبانِ گویایِ حقیقت است که هرگز خاموش نمیشود و در هر عصر، پیامِ خود را به گوشِ جهانیان میرساند.
۲. فلسفهی شهادت؛ نمایشِ «کمالِ انقطاع الی الله»
چرا خداوند اجازهی شهادتِ حسین (ع) را داد؟
⇒ زیرا شهادت، «کمالِ انقطاع الی الله» را به نمایش میگذارد؛ عاشقانهای که در آن، عاشق (حسین) با تمامِ وجود، با تمام عشق در برابر معشوق ظاهر می شود و از هر چه غیرِ اوست، میگسلد.
معشوق، مانعِ درخششِ عاشق نمیشود؛ بلکه شهادت، «درخششِ اعلای عشق» است که نورِ خود را در تمامِ جهان، منتشر میکند.
۳. شهادت در مقیاسِ کلّیِ هستی
شهادتِ حسین (ع) در تمامِ عوالمِ هستی (آسمانها، زمین، بهشت، دوزخ، و هر آنچه آفریده شده) انعکاس یافته است.
امام صادق (ع): «هفت آسمان و هفت زمین و آنچه در آنهاست و آنچه میان آنهاست و آنچه دیده میشود و آنچه دیده نمیشود، همگی بر حسین (ع) گریستند.»
ذراتِ عالم، نه تنها تسبیحگویِ خداوندند، بلکه عاشقِ حبیبِ خدا (اهلبیت) نیز هستند و در سوگِ حسین (ع) میسوزند.
۴. شرطِ گشایشِ «معرفتِ مکتومه»
معرفتِ مکتومهی حسین (ع)، در نهادِ مؤمنان نهفته است و تنها با «تزکیه» و «پیرویِ عملی از اهلبیت» آشکار میشود.
شیعهی حقیقی، کسیست که با امام، همراهی کند، از آثارِ او پیروی نماید و به اعمالِ او اقتدا کند؛ نه فقط ادعایِ محبت.
محبانِ گناهکار، «شیعه» نامیده نمیشوند؛ بلکه «دوستدارانِ ما» خوانده میشوند که با آزمایشهایِ دنیا و آخرت، پالایش مییابند تا به شفاعتِ اولیاء، نائل گردند.
۵. شرک؛ «سیئهی محیطه» و گناهِ نابخشودنی
شرک، گناهی است که انسان را از تمامِ دین خارج میکند و از ولایت، جدا میسازد.
قرآن: «إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ» (خداوند شرک را به هیچ وجه نمیآمرزد).
نحوستِ شرک، هر مرتبهای از آن را در بر میگیرد؛ از شرکِ جلی (عبادتِ غیرِ خدا) تا شرکِ خفی (ریا، غلوّ در محبت، و بت پرستی و هوی پرستی).
۶. قرآن ناطق؛ عترتِ پیامبر (ص)
قرآنِ صامت (کتابِ مکتوب) با «قرآنِ ناطق» (اهلبیت علیهمالسلام) تفسیر میشود.
امام صادق (ع): «کتاب (قرآن) سخن نمیگوید، بلکه محمد و اهلبیت (ع) هستند که به کتاب، سخن میگویند.»
حسین (ع)، قرآنِ ناطقی است که نطقِ او (با خون، شهادت، و عاشورا) در تمامِ هستی، جاری و ساری است و خاموشی ندارد.
۷. کهف شهادت؛ فراتر از کهفِ اصحابِ کهف
اصحابِ کهف به غار پناه بردند تا جانِ خود را حفظ کنند؛ اما حسین (ع) جان داد تا جانبخشد و خود، «کهفِ ایمان» و پناهگاهِ مؤمنان شد.
سرِ بریدهی حسین (ع) بر فرازِ نیزه، سورهی کهف را تلاوت کرد و فرمود: «شگفتتر از اصحابِ کهف، حمل شدنِ من و کشته شدنِ من است!»
قیامِ حسین (ع)، تمامِ دستاوردهایِ انبیاء و اصحابِ کهف را حفظ و تداوم بخشید و بتِ شرک را در تمامِ اعصار، شکست و میشکند.
۸. نطقِ شهادت؛ تجلیِ رازِ هستی
شهادت، تفسیری از «کمالِ الانقطاع الی الله» است؛ یعنی اوجِ گسستگی از غیرِ خدا و پیوستگی به او.
هر صحنهای از شهادت، در هر عالمی، به صفاتِ همان عالم، تجلّی میکند.
شهادت، قرائتی از «کتابِ ناطقِ خدا» است که با تمامِ هستی، سخن میگوید و مرزهایِ زمان و مکان را در هم میشکند.
🌼 ۷. شرک؛ سیئهی محیطه و گناهِ نابخشودنی
شرک، فقط بتپرستی نیست؛ شرک، یعنی هر چیزی را جایِ خدا نشاندن؛ هوایِ نفس را، قدرت را، ثروت را، یا حتی “محبتِ بیاطاعت” را.
شرک، “سیئهی محیطه” است؛ گناهی که تمامِ اعمالِ انسان را احاطه میکند و آن را نابود میسازد.
و این گناه، نابخشودنی است؛ زیرا با شرک، انسان از “منبعِ فیض” جدا میشود و تا به توحید بازنگردد، راهی برایِ بخشش، نیست.
حسین (ع) آمد تا “بتِ روحِ شرک” را بشکند؛ نه بتِ چوبی و سنگی، که بتِ جهل و ظلم و استکبار را، که در وجودِ یزید و یزیدیانِ همهی اعصار، جاریست.
🌿 ۸. شهادت، حکومت بر تاریخ
شهادتِ حسین (ع)، حکومت میکند؛ نه با شمشیر، که با “نطقِ ابدی” و “طنینِ همیشگی” در دلها.
او نه فقط به کفرِ زمانِ خود، که به کفرِ تمامِ اعصار تاخت و آن را در تمامِ بسترِ تاریخ، نابود ساخت.
هر لحظه کربلا تکرار میشود؛ هر دلِ شکستهای، صحنهی عاشوراست؛ هر فریادِ مظلومی، صدایِ حسین است.
شهادتِ او، “خورشیدی” است که هر روز، بر افقِ دلها طلوع میکند و هرگز غروب نمیکند.
🌾 ۹. معجزهی شهادت؛ حدّ و حصری ندارد
معجزهی شهادتِ حسین (ع)، فقط در “نطقِ سرِ بریده” خلاصه نمیشود؛ بلکه در “خونِ جاری”، در “یادِ همیشگی”، و در “تحوّلِ دلها” نیز جاریست.
متنِ اصلیِ معجزه، هنوز آشکار نشده است؛ آنچه رخ داده، فقط “مقدمات” است؛ و روزی، حقیقتِ حسینیه، به تمامی، بر جهان، آشکار خواهد شد.
💫 سخنِ پایانیِ
ای دل، اگر میخواهی نطقِ شهادت را بشنوی، دل را از قساوت، پاک کن و به “حبلالله المتین” متصل شو.
اگر میخواهی در “کهفِ ایمان” پناه گیری، سراغ حسین (ع) را بگیر؛ او، “کهفِ ایمان” است و هر که به آن وارد شود، از ظلمتِ شرک، نجات مییابد.
شهادت، “آبِ جاریِ عشق” است؛ از آن بنوش، تا تشنهی غیرِ خدا نشوی.
و بدان که معجزهی شهادت، هنوز به تمامی رخ نداده است؛ بلکه هر روز، با “کربلاهایِ نو”، جهان را به بیداری فرامیخواند.
پس برخیز و با حسین (ع)، همنوا شو؛ که شهادت، “نطقِ ابدیِ حقیقت” است و هیچگاه، خاموش نمیشود.
🌟 تذکرات
💫 حجت خدا مهبط وحی است، حقیقت وحی الهی، قرآن ناطق یعنی وحی ناطق خدا، قرآن تبیان کل شیء است، پس حجت خدا ناطق وحی هر چیزی است، چرا که مظهر ارادهی الهی است، حجت خدا شجره وحی الهی است که خود را تفسیر میکند میگشاید!
💫 برتریت شهادت حسین بر عبادت ثقلین نشان از تجلی مغز عبادت عظیمی بنام شهادت دارد آن هم از جانب «از جمله عظیمترین بنده الهی»! عبادت ناب الماسین به «کمال خلوص و به کمال انقطاع» معنای حقیقی مییابد! نور خالصی که عبادت خدا میکند درخشش آن کان و مکان را میپوشاند!
💫 برتری شهادت امام حسین علیه السلام، برتری ظرف و مظروف است، پیوند عجیب ظرف و مظروف، جان عظیم حسین با شهادت پیوند خورده، نور با نور پیوند خورده و در تشنهترین عصر، کام جهان را سیراب و از مرگ نجات بخشیده، زیبائی با زیبائی پیوند خورده است!
💫 شهادت امام حسین علیه السلام به واقع شهادت عقل محض بوده که جهان را با عقل رنگین نمود و روح عقلانیت تا ابد نقشاش ماندگار شد!
واقعهی کربلا نه عاقلانهترین بلکه کار خود عقل بود! اگر عاشورا نبود عقلانیت رحلت میکرد!
💫 شرک اعتقادی سیئه محیطهی غیر قابل بخششی است که در کنار آن شرک طاعتی هم که در اثر جهلالت پدید میآید اگر تطهیر نشود به توبه تغسیل نشود همدم شرک اعتقادی قرار میگیرد!
💫 زمانی که از دل شجرهای ندای الهی برمیخیزد، مگر میشود از سر شهید حجت خدا ندای الهی برنخیزد!
✨🔆 القصص : 30 فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يا مُوسى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمينَ
🔆 هنگامى كه به سراغ آتش آمد، از كرانه راست درّه، در آن سرزمين پر بركت، از ميان يك درخت ندا داده شد كه: «اى موسى! منم خداوند، پروردگار جهانيان!
💫 شهادت محصول دل و جان و جهان عاشق وارستهای است و با نظر به اینکه هر محصولی از محصولات در این جهان هستی از ذکر و تسبیح الهی جدا نیستند، زیباترین شیء و محصول زیباترین مناجات را داراست!
💫 هر عملی در جایگاه حقیقی خویش نیکوست، زمانی نماز کامل و زمانی باید به شکسته خوانده شود و زمانی به خوف خوانده شود، روزه زمانی باید گرفته شود و در زمان خاص دیگری نباید گرفته شود، نه تنها ثوابی ندارد بلکه حرام است مثل روزه عید قربان و عید فطر و روزه زمانی که انسان مسافر است و یا مریض! تقیه و طلب شهادت نیز چنین جایگاههایی دارند!
💫 شهادت مثل خورشید در آسمان است وقتی بوجود آمد نورش عالم را درخشان میکند این جبر تاریخ نیست بلکه خصلت خورشید است که درخشندگی است!
🌟 ۱. حجت خدا، مهبط وحی و قرآنِ ناطق
حجت خدا، «مهبطِ وحی» و «قرآنِ ناطق» است؛ یعنی وحیِ الهی، در وجودِ او، به زبانِ جاریِ حقیقت، تبدیل میشود.
همانگونه که قرآن، «تبیانِ کلِّ شیء» است، حجتِ خدا نیز «ناطقِ وحیِ هر چیزی» است؛ زیرا او، «مظهرِ ارادهی الهی» و «شجرهی وحی» است که خود را تفسیر میکند و میگشاید.
پس نطقِ حسین (ع) بر فرازِ نیزه، نه یک کرامتِ عجیب، که «حقیقتِ وحیانیِ وجودِ او» است؛ او که با خونِ خود، تفسیرِ تازهای از قرآن را بر صفحهی تاریخ، نقش زد.
🌸 ۲. برتریِ شهادت؛ تجلیِ مغزِ عبادت
برتریِ شهادتِ حسین (ع) بر عبادتِ ثقلین، نشان از «تجلیِ مغزِ عبادت» دارد؛ عبادتی که در قالبِ شهادت، به «کمالِ خلوص» و «کمالِ انقطاع» معنا مییابد.
این عبادت، «الماسین» است؛ نوری خالص که درخششِ آن، تمامِ کان و مکانِ هستی را میپوشاند.
شهادت، نه فقط یک عمل، که «هویتِ وجودیِ حسین (ع)» است؛ او با شهادت، به «نورِ محض» تبدیل شد که نه تنها خود، که تمامِ جهان را روشن کرد.
🌺 ۳. پیوندِ ظرف و مظروف؛ نور با نور
برتریِ شهادتِ امام حسین (ع)، برتریِ «ظرف و مظروف» است؛ پیوندی عجیب که در آن، «جانِ عظیمِ حسین» با «شهادت» پیوند خورده و «نور با نور» یکی شده است.
در تشنهترینِ اعصار، این پیوند، کامِ جهان را سیراب کرد و آن را از مرگِ معنوی، نجات بخشید.
زیبایی با زیبایی پیوند خورده؛ حسین (ع)، «زیباترینِ مظروف» در «زیباترینِ ظرف» (شهادت) قرار گرفته و جهانی از نور و زیبایی را آفریده است.
🌷 ۴. شهادت، عقلِ محضِ رنگینکنندهی جهان
شهادتِ امام حسین (ع)، به واقع، «شهادتِ عقلِ محض» بود که جهان را با عقل، رنگین نمود و روحِ عقلانیت را تا ابد، ماندگار ساخت.
واقعهی کربلا، نه فقط «عاقلانهترین»، که «خودِ عقل» بود؛ زیرا اگر عاشورا نبود، عقلانیت از جهان، رحلت میکرد.
حسین (ع) با خونِ خود، عقلِ خفته را بیدار کرد و به جهان آموخت که چگونه میتوان با «عقلِ شهودی» و «عشقِ عاقلانه»، در برابرِ ظلم، ایستاد.
🌻 ۵. شرکِ اعتقادی و شرکِ طاعتی
شرکِ اعتقادی، «سیئهی محیطهی غیرقابلِ بخشش» است؛ اما در کنارِ آن، «شرکِ طاعتی» نیز وجود دارد که در اثرِ جهالت، پدید میآید.
اگر این شرکِ طاعتی، با «توبه» تغسیل نشود، به همدمِ شرکِ اعتقادی تبدیل میشود و انسان را از دایرهی توحید، خارج میسازد.
پس محبانِ گناهکار، باید از «شرکِ طاعتی» (اطاعت از هوایِ نفس در لباسِ محبت) پرهیز کنند و با تزکیه، خود را به توحیدِ خالص، نزدیک سازند.
🌹 ۶. ندایِ الهی از شجره و از سرِ شهید
اگر از شجرهای، ندایِ الهی برخاست (چنانکه در طورِ سینا، از درخت، به موسی (ع) ندا داده شد)، مگر میشود از «سرِ بریدهی حجتِ خدا» ندایِ الهی برنخیزد؟
همانگونه که خداوند از میانِ درخت، به موسی (ع) فرمود: «إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ»، از سرِ حسین (ع) نیز، ندای الهی طنینانداز شد.
این، نشان از «حیاتِ تکوینیِ حجتِ خدا» دارد که حتی پس از شهادت، نطقِ او، جاریست.
🌼 ۷. شهادت، محصولِ دلِ عاشقِ وارسته
شهادت، محصولِ «دل و جان و جهانِ عاشقِ وارسته» است.
هر محصولی در این جهان، از ذکر و تسبیحِ الهی جدا نیست؛ اما «زیباترینِ محصول»، «زیباترینِ مناجات» را دارد.
شهادتِ حسین (ع)، «مناجاتِ خونین» است که در آن، هر قطرهاش، تسبیحی است و هر جرعهاش، ذکری.
این محصول، از «باغِ عشق» چیده شده و عطرِ آن، تا ابد، در تاریخ، باقیست.
🌿 ۸. هر عملی، در جایگاهِ خود، نیکوست
هر عملی، در «جایگاهِ حقیقیِ خود» نیکوست؛ نماز، گاهی کامل و گاهی شکسته، گاهی با خوف و گاهی با امنیت؛ روزه، گاهی واجب و گاهی حرام (مانند عیدِ فطر و قربان).
تقیه و شهادت نیز چنین جایگاههایی دارند؛ تقیه، در جایی که دین در صورت عدم تقیه با خطرِ نابودی مواجه است، واجب است؛ و شهادت، در جایی که تقیه، به «نابودیِ دین» میانجامد، لازم.
پس تقیه و شهادت، هر دو در جایگاهِ خود، «حکمتِ الهی» هستند و نباید یکی را به نفعِ دیگری، نادیده گرفت.
🌾 ۹. شهادت، خصلتِ خورشیدِ درخشش است
شهادت، چون خورشید در آسمان است؛ وقتی بوجود میآید، نورش، جهان را درخشان میکند.
این «جبرِ تاریخ» نیست؛ این «خصلتِ خورشید» است که درخشندگی، ذاتِ اوست.
حسین (ع) با شهادت، به «خورشیدِ هدایت» تبدیل شد که نه به اجبار، که به «طبیعتِ وجودیِ خود»، جهان را روشن کرد.
و این درخشش، هرگز خاموش نمیشود؛ زیرا خورشیدِ حقیقت، هر صبح، دوباره طلوع میکند و هر عصر، در دلها، غروب نمیکند.
حسین (ع)، “قرآنِ ناطقِ خدا” است که با خونِ خود، تفسیرِ تازهای از وحی را بر صفحهی تاریخ، نقش زد. شهادتِ او، “عقلِ محض” بود که جهان را از ظلمتِ جهل، نجات داد.
🌼علی ساعی(عبدالله مشکات) 110.141(903)🌼
💫«معرفتِ مکتومه، در نهادِ مؤمنان نهفته است و با تزکیه و پیروی از اهلبیت، آشکار میشود.»
⇒ معرفتِ حقیقی، «اکتسابیِ صرف» نیست؛ بلکه «فطری» است که با «تزکیه» و «همراهی با اولیاء» شکوفا میشود.
۳. انسانشناسی (ولایت و کمالِ انسانی)
💫«هر دلی، اگر حاملِ معرفتِ مکتومه باشد، آن دل، دلکده و دانشکدهی سیدالشهداست.»
⇒ دلِ مؤمن، «ظرفِ معرفتِ حسینی» است؛ و هر چه این معرفت، بیشتر شکوفا شود، انسان به «حسینِ دیگر» تبدیل میشود.
💫«شیعه، کسیست که با امام، همراهی کند و از آثارِ او پیروی نماید؛ نه فقط ادعایِ محبت.»
⇒ «شیعه» بودن، یک «مقامِ وجودی» است، نه یک «برچسبِ اجتماعی»؛ این مقام، با «عمل» و «همراهیِ عملی» محقق میشود.
💫«محبانِ گناهکار، شیعه نامیده نمیشوند؛ بلکه دوستدارانِ ما خوانده میشوند که با آزمایشهایِ دنیا و آخرت، پالایش مییابند.»
⇒ محبت، بدونِ «عملِ صالح» و «تزکیه»، انسان را به مقامِ «شیعهگری» نمیرساند؛ بلکه او را در مرحلهی «دوستداری» نگه میدارد تا با سختیها، پالایش شود.
💫«انسان، یک جهانِ اکبر است در کنارِ جهانهایِ اکبرِ دیگر.»
⇒ انسان، عالمی است که تمامِ عوالمِ هستی، در او منعکس شده؛ و شهادتِ حسین (ع)، در عمقِ وجودِ او نیز انعکاس مییابد.
۴. فلسفهی شهادت (نورشناسیِ وجودی)
💫«شهادت، نمایشِ “کمالِ الانقطاع الی الله” است.»
⇒ شهادت، اوجِ «گسستگی از غیرِ خدا» و «پیوستگی به خدا»ست؛ این، «حقیقتِ توحیدِ عملی» است.
💫«معشوق، مانعِ درخششِ عاشق نمیشود؛ بلکه شهادت، درخششِ اعلایِ عشق است.»
⇒ خداوند، نه تنها مانعِ شهادتِ اولیاء نمیشود، بلکه آن را «مظهرِ اعلایِ عشق» قرار میدهد؛ زیرا در نظامِ تکوین، «عشقِ حقیقی» با «فداکاریِ کامل» به اوج میرسد.
💫«شهادت، یک “قرائت” از معرفتِ مکتومه است؛ قرائتی که فوقِ قرائات است.»
⇒ شهادت، خودْ «تفسیرِ عملیِ معرفت» است؛ تفسیری که نه با زبان، که با خون و جان، نگاشته میشود.
💫«شهادت، قرائتی از “کتابِ ناطقِ خدا” است که با تمامِ هستی، سخن میگوید.»
⇒ شهادت، یک «آیهی تکوینی» است که فراتر از قرآنِ صامت، با زبانِ خون، پیامِ خود را به جهانیان میرساند.
۵. فلسفهی شرک (کفرشناسیِ وجودی)
💫«شرک، “سیئهی محیطه” است که انسان را از دین و ولایت، جدا میسازد.»
⇒ شرک، نه فقط یک «گناهِ نظری»، که یک «بیماریِ وجودی» است که تمامِ اعمالِ انسان را احاطه و نابود میکند.
💫«شرک، نابخشودنی است؛ زیرا با شرک، انسان از اصلِ توحید، بریده میشود.»
⇒ شرک، قطعِ ارتباط با «منبعِ فیض» است؛
💫«یزید، نمایندهی شرک بود و حسین، بتِ روحِ شرک را شکست.»
⇒ قیامِ حسین (ع)، یک «مبارزهی هستیشناختی» با شرک است؛ نه فقط در ظاهر، که در اعماقِ تاریخ و جانها.
۶. فلسفهی قرآن و عترت (کلامشناسیِ وجودی)
«قرآنِ صامت، با قرآنِ ناطق (اهلبیت) تفسیر میشود.»
⇒ قرآن، بدونِ «مفسّرِ زنده» (امام)، قابلِ فهمِ کامل نیست؛ و این، نشان از «نیازِ دائمیِ بشر به ولایت» دارد.
💫«حسین (ع)، قرآنِ ناطقی است که نطقِ او، خاموشی ندارد.»
⇒ سخنِ امام، با خون و شهادت، تداوم مییابد و در تمامِ اعصار، جاری است.
💫«حبلالله المتین (قرآن و عترت)، عصبِ علم و حکمت و نور و هدایت است.»
⇒ قرآن و عترت، «سیستمِ عصبیِ هستی» هستند؛ و هر که به آن متصل شود، به علم و حکمت و نور، دست مییابد.
۷. فلسفهی کهف و شهادت (تمثیلشناسیِ وجودی)
💫«اصحابِ کهف به غار پناه بردند تا جانِ خود را حفظ کنند؛ اما حسین (ع) جان داد تا جانبخشد.»
⇒ تقیه، در جایی «راهِ نجات» است که خطر، قابلِ دفع باشد؛ اما شهادت، در جایی «راهِ حیات» است که خطر، قابلِ دفع نباشد و باید با جان، آن را دفع کرد.
💫«سرِ بریدهی حسین (ع)، سورهی کهف را تلاوت کرد و فرمود: “شگفتتر از اصحابِ کهف، حمل شدنِ من و کشته شدنِ من است!”»
⇒ شهادتِ حسین (ع)، فراتر از هر معجزهای است؛ زیرا در آن، «حقیقت» بر «ظاهر» غلبه میکند و «مرگ» به «زندگیِ ابدی درخشان بالنده و روینده» تبدیل میشود.
💫«قیامِ حسین (ع)، تمامِ دستاوردهایِ انبیاء و اصحابِ کهف را حفظ و تداوم بخشید.»
⇒ عاشورا، «نقطهی عطفی» در تاریخِ هدایت است که همهی تلاشهایِ انبیاء را از فراموشی، نجات میدهد.
۸. فلسفهی دل و تفقه (قلبشناسیِ وجودی)
💫«دلِ فقیهانه، دلی است که با قرآن و عترت، پیوند خورده است.»
⇒ «فقهِ اکبر» (فهمِ عمیقِ دینی)، در گروِ «اتصالِ قلبیِ به ثقلین» است؛ نه صرفاً دانشِ ظاهری.
💫«قساوتِ قلب، انسان را از شنیدنِ نطقِ عالم و شهادت، محروم میسازد.»
⇒ قساوت، «بیماریِ دل» است که حواسِ باطنی را از کار میاندازد و انسان را از ادراکِ حقایقِ تکوینی، بازمیدارد.
«هر که از ثقلین روی گرداند، به بیفقهی مبتلا میشود.»
⇒ دوری از قرآن و عترت، موجبِ «فقدانِ فهمِ دینی» و «سقوطِ معرفتی» میشود.
۹. فلسفهی نطق و سکوت (زبانشناسیِ وجودی)
💫«زیبایی، اگر خود را قرائت کند، حقیقتی دیگر آشکار میشود.»
⇒ هر حقیقتی، وقتی به «خودآگاهیِ ناطقه» میرسد، لایههایِ تازهای از خود را آشکار میسازد.
💫«نور، اگر نطق کند، غیر از آن نور، چه خواهد درخشید؟»
⇒ حقیقتِ ناب، وقتی به زبان میآید، نه تنها خود را آشکار میکند، که «فرا-نوری» از خود به نمایش میگذارد.
💫«شهادت، “نطقِ خاموشی” است که با زبانِ خون، سخن میگوید.»
⇒ شهادت، یک «زبانِ خاص» است که فراتر از کلمات، با «حضورِ وجودیِ خود» پیام میدهد.
۱۰. جمعبندیِ نهایی (در یک عبارتِ حکمی)
«شهادتِ حسین (ع)، نطقِ ابدیِ حقیقت است که در دلِ تمامِ هستی، طنینانداز شده است. او با خونِ خود، قرآنِ ناطق را بر نیزهی تاریخ نشاند و بتِ شرک را در تمامِ اعصار شکست. شهادت، کهفِ ایمان است که نه به غار پناه میبرد، که با جانبخشی به جهان، خودْ پناهگاهِ مؤمنان میشود. و دلِ فقیهانه، تنها گوشی است که این نطقِ جاودان را میشنود و با آن، به حیاتِ ابدی میرسد.»
🌟 «بسط غنائی» «شهادت همیشه به نطق»
🌟 ۱. شهادت، نطقِ ابدیِ حقیقت
شهادتِ حسین (ع)، نه یک فریادِ گذرا، که “نطقی ابدی” است در دلِ هستی.
خونِ او، زبانی شد که هرگز ساکت نمیشود؛ هر قطرهاش، کلمهای است که بر صفحهی تاریخ، نقش میبندد و هر سال، در محرم، و در هر لحظه دوباره خوانده میشود.
این نطق، نه با گوشِ سر، که با “دلِ زنده” شنیده میشود؛ دلی که از قساوت، پاک شده و به “حبلالله المتین” (قرآن و عترت) پیوند خورده است.
پس شهادت، یک واقعه نیست؛ یک “زبان” است؛ زبانی که با خون، با خاکِ کربلا، و با یادِ همیشگیاش، با تمامِ اعصار، سخن میگوید.
🌸 ۲. معشوق، مانعِ درخششِ عاشق نمیشود
چرا خداوند اجازه داد که حسین (ع) در کربلا، چنین مظلومانه کشته شود؟
آیا او، عاشقِ خود را در اوجِ عشق، رها کرد؟
نه! او اجازه داد تا “درخششِ اعلایِ عشق” به نمایش درآید؛ عشقی که در آن، عاشق، از هر چه غیرِ معشوق است، میگسلد و به “کمالِ انقطاع الی الله” میرسد.
معشوق، هرگز مانعِ درخششِ عاشق نمیشود؛ بلکه عاشق، در اوجِ فداکاری، به “نورِ تمام” تبدیل میشود که هر پارهاش، خودْ خورشیدی است برای جهانیان.
شهادت، یعنی آنقدر عاشقِ خدا بودن که مرگ را در آغوش بگیری تا زندگیِ ابدی را بچشی؛ و این، زیباترین تفسیرِ عشق است.
🌺 ۳. شهادت، آبِ جاریِ گلزارِ عشق
شهادت، چون آبِ روان است که در دلِ کویرِ تاریخ، جاری میشود و هر جا که میرسد، گلستانی از عشق میرویاند.
خونِ حسین (ع)، نه بر زمین ریخت، که بر صفحهی جانها نشست و هر که از آن نوشید، به “عطرِ توحید” معطر شد.
این آب، هرگز نمیخشکد؛ هر لحظه جاری میشود و تشنگانِ حقیقت را سیراب میکند.
و هر که از این آب بنوشد، دیگر هرگز، تشنهی غیرِ خدا نمیشود.
🌷 ۴. نطقِ سرِ بریده؛ شگفتتر از اصحابِ کهف
اصحابِ کهف، به غار پناه بردند تا جانِ خود را حفظ کنند؛ اما سرِ بریدهی حسین (ع)، بر فرازِ نیزه، سورهی کهف را تلاوت کرد و فرمود:
«شگفتتر از اصحابِ کهف، حمل شدنِ من و کشته شدنِ من است!»
چرا؟ زیرا اصحابِ کهف، با “تقیه” جانِ خود را نجات دادند؛ اما حسین (ع) با “شهادت”، جانِ جهانیان را نجات داد.
او، “کهفِ ایمان” شد؛ پناهگاهی که نه در دلِ کوه، که در دلِ تاریخ، جای گرفت و هر که به آن پناه برد، از ظلمتِ شرک و جهل، نجات یافت.
سرِ بریدهی او، زبانِ گویایِ حقیقت شد که با نطقِ خود، جهانیان را به اسلام، دعوت کرد.
🌻 ۵. دلِ فقیهانه؛ گوشِ شنوایِ نطقِ شهادت
چرا بسیاری، نطقِ شهادت را نمیشنوند؟
چون “دلِ فقیهانه” ندارند؛ دلی که با قرآن و عترت، پیوند خورده و از قساوت، پاک شده باشد.
قرآن میفرماید: «لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها»؛ دلهایی دارند که با آن نمیفهمند.
اما دلِ فقیهانه، دلی است که “حبلالله المتین” را به عنوانِ عصبِ علم و حکمت، درک کرده و با آن، به تمامِ هستی، متصل شده است.
چنین دلی، نطقِ شهادت را میشنود؛ نطقی که در خونِ حسین، در خاکِ کربلا، و در یادِ همیشگیِ او، جاری است.
🌹 ۶. شهادت، تفسیرِ “کمالِ الانقطاع الی الله”
شهادت، یعنی آنقدر از خود تهی شدن که جز خدا، چیزی نماند.
حسین (ع) در کربلا، نه برایِ پیروزیِ نظامی، که برای “انقطاعِ کامل” از غیرِ خدا، قیام کرد.
او نشان داد که “بندگیِ خالصانه”، یعنی در اوجِ تنهایی، در اوجِ عطش، و در اوجِ مظلومیت، تنها به خدا تکیه کردن و از هر چه غیرِ اوست، بریدن.
شهادت، “تفسیرِ عملیِ توحید” است؛ توحیدی که نه در گفتار، که در خون و جان، نقش میبندد.
نظرتون در مورد این پست چیه؟