عرضه شکایت به درگاه خدا
🌻🔆🔆🌻
🌼🔆🌼تدبیر شکایتنامه🌼🔆🌼
«فطرت گشائی» «مخفیکاری از خدا» «راز نجوا» «تَدْبِيراً عَلَى عَدُوِّك» «ادامه دعای 20 فراز 13» و … چکیده با تکمله
📅 تاریخ:1405/05/15 – 20 صفر 1448
✨ جلسه: مشکات نور
🎤 سخنران: استاد علی ساعی
🌹🔅☘️ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ☘️🔅🌹
🔅🌹 «فطرت گشائی» «مخفیکاری از خدا» «راز نجوا» «تَدْبِيراً عَلَى عَدُوِّك» «ادامه دعای 20 فراز 13» و … چکیده با تکمله 1405.05.15 علی ساعی(عبدالله مشکات) 110.141(903) 🌹🔅
✨ 🌼 🔆 اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِي رُوعِي🔆 🌼 ✨
☘️🌹مِنَ التَّمَنِّي وَ التَّظَنِّي وَ الْحَسَدِ🌹☘️
🌷🕋🌷
🤲 💫🌙 ذِكْراً لِعَظَمَتِكَ، وَ تَفَكُّراً فِي قُدْرَتِكَ، وَ تَدْبِيراً عَلَى عَدُوِّك 💫🌙 🤲
🌹
✅ادامه «تَدْبِيراً عَلَى عَدُوِّك»
تدبیر شکایتنامه
💫🔆 يَا مَنْ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ أَنْبَاءُ الْمُتَظَلِّمِينَ 🔆💫
🌸 وَ يَا مَنْ لَا يَحْتَاجُ فِي قَصَصِهِمْ إِلَى شَهَادَاتِ الشَّاهِدِينَ 🌸
☀️ وَ يَا مَنْ قَرُبَتْ نُصْرَتُهُ مِنَ الْمَظْلُومِينَ ☀️
ای آنکه اخبار ستمدیدگان بر او پنهان نمیماند.
و ای آنکه در بازگو کردن داستانشان به گواهی گواهان نیاز ندارد.
و ای آنکه یاریاش به ستمدیده نزدیک است.
❇️تدبیر با نام و اجازه الله خواهد درخشید
تدبیر بر علیه دشمن خدا باید با نام و اذن الله صورت پذیرد، اگر بدون نام خدا و یا اذن الهی انجام شود ابتر خواهد شد!
اذن الهی با شیرینی یاد او در دل امضاء خواهد شد!
💫🔆 أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص حَدَّثَنِي عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ قَالَ: كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَمْ يُذْكَرْ «بِسْمِ اللَّهِ» فِيهِ فَهُوَ أَبْتَرُ. …
ثُمَّ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ يَحْيَى: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا تَفْسِيرُ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» قَالَ: إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَقْرَأَ أَوْ يَعْمَلَ عَمَلًا [وَ] يَقُولُ: [بِسْمِ اللَّهِ أَيْ: بِهَذَا الِاسْمِ أَعْمَلُ هَذَا الْعَمَلَ.
فَكُلُّ أَمْرٍ يَعْمَلُهُ- يَبْدَأُ فِيهِ بِ] «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» فَإِنَّهُ يُبَارَكُ لَهُ فِيهِ.[1]
🔆رسول خدا (ص) از سوی خداوند عزّوجلّ برای من حدیث کرد که فرمود: هر کار مهمّی که «بِسْمِ اللَّهِ» در آن ذکر نشود، نافرجام (و بیبرکت) است؟»
… فرمود: «همانا بنده هنگامی که بخواهد چیزی بخواند یا کاری انجام دهد و بگوید: «بِسْمِ اللَّهِ» یعنی: به این نام (و با این نام) این کار را انجام میدهم.
پس هر کاری که انجام میدهد و در آن با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» آغاز کند، در آن برایش برکت نهاده میشود.»
❇️دشمنت را بشناس
شناخت دشمن جرم دشمن را اثبات میکند!
بدون شناخت هیچ تدبیری به ثمر نمینشیند، شناخت روح تدبیر است، تنظیم شکایتنامه بر اساس شناخت صورت میپذیرد و شناخت جرم دشمن را آشکار میسازد! و باعث میشود دشمنی انسان از حالت شخصی خارج و جنبه ارشادی و اصلاحی و طبی و نفع عمومی و جنبه صرف الهی داشته باشد!
✅تنظیم شکایت
شکایت نامهای را تنظیم و آن را به درگاه حضرت عالم الغیب و الشهاده عرضه نمایید، هر چند که او هم علیم است و هم شاهد، هم وکیل، هم قاضی!
ریز و درشت شکایت را فراموش نکنید!
توبه قبل از عرضه شکایت را بجای آورید!
❇️ شکایت نامه عرضه معرفت و نامه بندگی است
تنظیم شکایت هدف را مشخص میکند و در عین حال توجه به معبود را گسترش میدهد! در عین حال معرفتافزائی میکند، چرا که این باور را تقویت میکند که: «لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم»
❇️تنظیم شکایتنامه برای الله
او خبیر است، چیزی از او مخفی نیست!
اگر میدانی او میبیند و می شنود و میداند، پس چرا حیا نمیکنی!
پس چرا شکایت را به دیگری میبری، پس چرا دیگران را بیناتر میپنداری، پس اول از همه باید شکایت را به محضر او بری، آنگاه اگر اجازت دل یافتی به اسبابش ارجاع داری، مسبب باید پیوسته مقدم باشد! نباید اسباب عامل غفلت شوند باید عامل صحو باشد!
❇️یقینافزائی با آیات الهی
اولین توجه و رجوع و یاد بایستی ذات کبریائی باشد، با تلاوت آیات الهی این راهبرد را در خود تقویت نماییم!
آیات الهی فطرت گشایند، به واقع قرآن تفسیر فطرت است، کتاب مکتوب فطرت است،
❇️راز شنود کلام الله
هر که منکر لقاء الله شود میان او و کلام الهی پرده پوشانندهای قرار میگیرد و بهرهای از کلام الله المجید الحمید نمیبرد!
ایمان واقع گوش شنوای باطن آدمی است،
خدای متعال نجواها را می شنود، یعنی انسان باید خود را از غفلت خارج نماید، یقین حاصل کند که چیزی از الله پنهان نیست، اینکه الله سامع نجواست به این معناست که انسان باید در هر حال حتی حال خفا و نجوا بداند که الله برای او اعمال و گفتار و نیاتش احاطه علمی دارد!
✨🔆الإسراء : 45 وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً
🔆و هنگامى كه قرآن مىخوانى، ميان تو و آنها كه به آخرت ايمان نمىآورند، حجاب ناپيدايى قرار مىدهيم؛
✨🔆الإسراء : 46 وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ في آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ نُفُوراً
🔆و بر دلهايشان پوششهايى، تا آن را نفهمند؛ و در گوشهايشان سنگينى؛ و هنگامى كه پروردگارت را در قرآن به يگانگى ياد مىكنى، آنها پشت مىكنند و از تو روى بر مىگردانند.
✨🔆الإسراء : 47 نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ وَ إِذْ هُمْ نَجْوى إِذْ يَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ رَجُلاً مَسْحُوراً
🔆هنگامى كه به سخنان تو گوش فرامىدهند، ما بهتر مىدانيم براى چه گوش فرا مىدهند؛ (و همچنين) در آن هنگام كه با هم نجوا مىكنند؛ آن گاه كه ستمگران مىگويند: «شما جز از انسانى كه افسون شده، پيروى نمىكنيد!»
✅محاسبه قرآنی کنید، وقتی قرآن را میخوانید و یا گوش میدهید به خود مراجعه نمایید، آیا فهمیدید تفقه نمودید آنچه را که خواندید!
اگر نه! پس چرا؟ علتیابی کنید!
❇️نجوا سامانه غفلت
کسی «خود، اعمال، گفتار، نیات و نجوایش» را نمیتواند در دل این جهان هستی از الله مخفی سازد!
✨🔆الحديد : 4 هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما يَعْرُجُ فيها وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ
🔆آن خدايى كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد پس از آن مستولى گردانيد بر عرش ميداند آنچه را كه در زمين فرو رود و آنچه از زمين بيرون آيد
✨🔆المجادلة : 7 أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلاَّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلاَّ هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلاَّ هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ
🔆آيا نديدى و ندانستى كه آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است خداوند بر آن عالم و دانا است هيچ نجوى و رازى نيست كه بين سه نفر باشد مگر آنكه خدا چهارمى آنها است و نه آنكه پنج نفر باشند مگر آنكه خدا ششمى آنها است و نه كمتر از آن و نه بيشتر مگر آنكه خدا با آنها است هر كجا كه بوده باشند پس از آن در قيامت آنان را خبردار ميگردانند بآنچه كردهاند زيرا كه محققا خدا بهر چيزى عالم و دانا است،
❇️هیچ ذره بنیادین از علم او مخفی نیست
✨🔆يونس : 61 وَ ما تَكُونُ في شَأْنٍ وَ ما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُوداً إِذْ تُفيضُونَ فيهِ وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرَ إِلاَّ في كِتابٍ مُبينٍ
🔆در هيچ حال (و انديشهاى) نيستى، و هيچ قسمتى از قرآن را تلاوت نمىكنى، و هيچ عملى را انجام نمىدهيد، مگر اينكه ما گواه بر شما هستيم در آن هنگام كه وارد آن مى شويد! و هيچ چيز در زمين و آسمان، از پروردگار تو مخفى نمىماند؛ حتّى به اندازه سنگينى ذرّهاى، و نه كوچكتر از آن و نه بزرگتر، مگر اينكه (همه آنها) در كتاب آشكار (و لوح محفوظ علم خداوند) ثبت است!
✨🔆سبأ : 3 وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لا تَأْتينَا السَّاعَةُ قُلْ بَلى وَ رَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عالِمِ الْغَيْبِ لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرُ إِلاَّ في كِتابٍ مُبينٍ
🔆كافران گفتند: «قيامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد!» بگو: «آرى به پروردگارم سوگند كه به سراغ شما خواهد آمد، خداوندى كه از غيب آگاه است و به اندازه سنگينى ذرّهاى در آسمانها و زمين از علم او دور نخواهد ماند، و نه كوچكتر از آن و نه بزرگتر، مگر اينكه در كتابى آشكار ثبت است!»
❇️الله سامع شکایاست
✨🔆المجادلة : 1 قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتي تُجادِلُكَ في زَوْجِها وَ تَشْتَكي إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ يَسْمَعُ تَحاوُرَكُما إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ بَصيرٌ
🔆خداوند سخن زنى را كه درباره شوهرش به تو مراجعه كرده بود و به خداوند شكايت مىكرد شنيد (و تقاضاى او را اجابت كرد)؛ خداوند گفتگوى شما را با هم (و اصرار آن زن را درباره حل مشكلش) مىشنيد؛ و خداوند شنوا و بيناست.
✨🔆التحريم : 3 وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَديثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَليمُ الْخَبيرُ
🔆 (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه پيامبر يكى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت، ولى هنگامى كه وى آن را افشا كرد و خداوند پيامبرش را از آن آگاه ساخت، قسمتى از آن را براى او بازگو كرد و از قسمت ديگر خوددارى نمود؛ هنگامى كه پيامبر همسرش را از آن خبر داد، گفت: «چه كسى تو را از اين راز آگاه ساخت؟» فرمود: «خداوند عالم و آگاه مرا با خبر ساخت!»
❇️ بندگان خدا مغلوب اویند
✨🔆الأنعام : 18 وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ هُوَ الْحَكيمُ الْخَبيرُ
🔆اوست كه بر بندگان خود، قاهر و مسلّط است؛ و اوست حكيم آگاه!
❇️الله بزرگترین گواه است
✨🔆الأنعام : 19 قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهيدٌ بَيْني وَ بَيْنَكُمْ وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ أَ إِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرى قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنَّني بَريءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ
🔆بگو: «بالاترين گواهى، گواهى كيست؟» (و خودت پاسخ بده و) بگو: «خداوند، گواه ميان من و شماست؛ و (بهترين دليل آن اين است كه) اين قرآن بر من وحى شده، تا شما و تمام كسانى را كه اين قرآن به آنها مىرسد، بيم دهم (و از مخالفت فرمان خدا بترسانم). آيا براستى شما گواهى مىدهيد كه معبودان ديگرى با خداست؟!» بگو: «من هرگز چنين گواهى نمىدهم». بگو: «اوست تنها معبود يگانه؛ و من از آنچه براى او شريك قرار مىدهيد، بيزارم!»
❇️او از هر چیز خبر دارد
✨🔆الأنعام : 73 وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ يَوْمَ يَقُولُ كُنْ فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ وَ هُوَ الْحَكيمُ الْخَبيرُ
🔆اوست كه آسمانها و زمين را بحق آفريد؛ و آن روز كه (به هر چيز) مىگويد: «موجود باش!» موجود مىشود؛ سخن او، حق است؛ و در آن روز كه در «صور» دميده مىشود، حكومت مخصوص اوست، از پنهان و آشكار با خبر است، و اوست حكيم و آگاه. (73)
✨🔆الأنعام : 103 لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ
🔆چشمها او را نمىبينند؛ ولى او همه چشمها را مىبيند؛ و او بخشنده (انواع نعمتها، و با خبر از دقايق موجودات،) و آگاه (از همه) چيز است. (103)
✨🔆سبأ : 1 الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْآخِرَةِ وَ هُوَ الْحَكيمُ الْخَبيرُ
🔆حمد (و ستايش) مخصوص خداوندى است كه تمام آنچه در آسمانها و زمين است از آن اوست؛ و (نيز) حمد (و سپاس) براى اوست در سراى آخرت؛ و او حكيم و آگاه است. (1)
✨🔆سبأ : 2 يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما يَعْرُجُ فيها وَ هُوَ الرَّحيمُ الْغَفُورُ
🔆آنچه در زمين فرومىرود و آنچه را از آن برمىآيد مىداند، و (همچنين) آنچه از آسمان نازل مىشود و آنچه بر آن بالا مىرود؛ و او مهربان و آمرزنده است.
❇️بدان او آگاه غیب است
✨🔆الملك : 12 إِنَّ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبيرٌ
🔆 (امّا) كسانى كه از پروردگارشان در نهان مىترسند، مسلّماً آمرزش و پاداش بزرگى دارند!
✨🔆الملك : 13 وَ أَسِرُّوا قَوْلَكُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ
🔆گفتار خود را پنهان كنيد يا آشكار (تفاوتى نمىكند)، او به آنچه در سينههاست آگاه است!
✨🔆الملك : 14 أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ
🔆آيا آن كسى كه موجودات را آفريده از حال آنها آگاه نيست؟! در حالى كه او (از اسرار دقيق) با خبر و آگاه است! (14)
✨🔆العلق : 14 أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى
🔆آيا او ندانست كه خداوند (همه اعمالش را) مىبيند؟!
✨🔆يوسف : 86 قالَ إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْني إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ
🔆گفت: «من غم و اندوهم را تنها به خدا مىگويم (و شكايت نزد او مىبرم)! و از خدا چيزهايى مىدانم كه شما نمىدانيد!
✨🔆 طه : 46 قالَ لا تَخافا إِنَّني مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى
🔆 فرمود: «نترسيد! من با شما هستم؛ (همه چيز را) مىشنوم و مىبينم!
لطیفه و مستدرک 1
💫🔆فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ يَحْيَى: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَدْ أَفَدْتَنِي وَ عَلَّمْتَنِي، فَإِنْ رَأَيْتَ أَنْ تُعَرِّفَنِي ذَنْبِيَ الَّذِي امْتُحِنْتُ بِهِ فِي هَذَا الْمَجْلِسِ، حَتَّى لَا أَعُودَ إِلَى مِثْلِهِ.
قَالَ: تَرْكُكَ حِينَ جَلَسْتَ أَنْ تَقُولَ: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» فَجَعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ لِسَهْوِكَ عَمَّا نُدِبْتَ إِلَيْهِ- تَمْحِيصاً بِمَا أَصَابَكَ.
أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص حَدَّثَنِي عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ قَالَ: كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَمْ يُذْكَرْ «بِسْمِ اللَّهِ» فِيهِ فَهُوَ أَبْتَرُ. فَقُلْتُ: بَلَى بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي لَا أَتْرُكُهَا بَعْدَهَا.
قَالَ: إِذاً تُحْصَنُ بِذَلِكَ وَ تَسْعَدُ.
ثُمَّ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ يَحْيَى: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا تَفْسِيرُ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» قَالَ: إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَقْرَأَ أَوْ يَعْمَلَ عَمَلًا [وَ] يَقُولُ: [بِسْمِ اللَّهِ أَيْ: بِهَذَا الِاسْمِ أَعْمَلُ هَذَا الْعَمَلَ.
فَكُلُّ أَمْرٍ يَعْمَلُهُ- يَبْدَأُ فِيهِ بِ] «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» فَإِنَّهُ يُبَارَكُ لَهُ فِيهِ.[2]
🔆 پس عبدالله بن یحیی گفت: ای امیرالمؤمنین (علی علیهالسلام)، مرا بهرهمند ساختی و آموختی. پس اگر صلاح میدانی، گناهم را که در این مجلس بدان مبتلا شدم به من بشناسان، تا دیگر به مانند آن بازنگردم.
فرمود: «رها کردنِ گفتنِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» هنگام نشستنت بود؛ پس خداوند این را به سبب فراموشیات از آنچه به آن فراخوانده شدهبودی، مایهی پالایش (از آنچه به تو رسید) قرار داد.
آیا ندانستی که رسول خدا (ص) از سوی خداوند عزّوجلّ برای من حدیث کرد که فرمود: هر کار مهمّی که «بِسْمِ اللَّهِ» در آن ذکر نشود، نافرجام (و بیبرکت) است؟»
پس گفتم: آری، پدر و مادرم به فدایت، پس از این هرگز آن را ترک نمیکنم.
فرمود: «در این صورت، به وسیلهی آن (از آسیبها) نگاه داشته میشوی و خوشبخت میگردی.»
سپس عبدالله بن یحیی گفت: ای امیرالمؤمنین، تفسیر «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» چیست؟
فرمود: «همانا بنده هنگامی که بخواهد چیزی بخواند یا کاری انجام دهد و بگوید: «بِسْمِ اللَّهِ» یعنی: به این نام (و با این نام) این کار را انجام میدهم.
پس هر کاری که انجام میدهد و در آن با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» آغاز کند، در آن برایش برکت نهاده میشود.»
💫🔆وَ قَالَ الصَّادِقُ ع وَ لَرُبَّمَا تُرِكَ فِي افْتِتَاحِ أَمْرِ بَعْضِ شِيعَتِنَا «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» فَيَمْتَحِنُهُ اللَّهُ بِمَكْرُوهٍ، لِيُنَبِّهَهُ عَلَى شُكْرِ اللَّهِ تَعَالَى وَ الثَّنَاءِ عَلَيْهِ، وَ يَمْحُوَ عَنْهُ وَصْمَةَ تَقْصِيرِهِ- عِنْدَ تَرْكِهِ قَوْلَ: بِسْمِ اللَّهِ [الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ].
لَقَدْ دَخَلَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ يَحْيَى عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ بَيْنَ يَدَيْهِ كُرْسِيٌّ فَأَمَرَهُ بِالْجُلُوسِ، فَجَلَسَ عَلَيْهِ، فَمَالَ بِهِ حَتَّى سَقَطَ عَلَى رَأْسِهِ، فَأَوْضَحَ عَنْ عَظْمِ رَأْسِهِ وَ سَالَ الدَّمُ
فَأَمَرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع بِمَاءٍ، فَغَسَلَ عَنْهُ ذَلِكَ الدَّمَ.
ثُمَّ قَالَ: ادْنُ مِنِّي فَدَنَا مِنْهُ، فَوَضَعَ يَدَهُ عَلَى مُوضِحَتِهِ- وَ قَدْ كَانَ يَجِدُ مِنْ أَلَمِهَا مَا لَا صَبْرَ [لَهُ] مَعَهُ- وَ مَسَحَ يَدَهُ عَلَيْهَا وَ تَفَلَ فِيهَا [فَمَا هُوَ إِلَّا أَنْ فَعَلَ ذَلِكَ] حَتَّى انْدَمَلَ وَ صَارَ كَأَنَّهُ لَمْ يُصِبْهُ شَيْءٌ قَطُّ- ثُمَّ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: يَا عَبْدَ اللَّهِ، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ تَمْحِيصَ ذُنُوبِ شِيعَتِنَا فِي الدُّنْيَا بِمِحَنِهِمْ لِتَسْلَمَ [لَهُمْ] طَاعَاتُهُمْ وَ يَسْتَحِقُّوا عَلَيْهَا ثَوَابَهَا.
فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ يَحْيَى: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! [وَ] إِنَّا لَا نُجَازَى بِذُنُوبِنَا إِلَّا فِي الدُّنْيَا قَالَ: نَعَمْ أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ ص: الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ، وَ جَنَّةُ الْكَافِرِ يُطَهِّرُ شِيعَتَنَا مِنْ ذُنُوبِهِمْ فِي الدُّنْيَا- بِمَا يَبْتَلِيهِمْ [بِهِ] مِنَ الْمِحَنِ، وَ بِمَا يَغْفِرُهُ لَهُمْ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ: (وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ- وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ) حَتَّى إِذَا وَرَدُوا الْقِيَامَةَ، تَوَفَّرَتْ عَلَيْهِمْ طَاعَاتُهُمْ وَ عِبَادَاتُهُمْ.
وَ إِنَّ أَعْدَاءَ مُحَمَّدٍ وَ أَعْدَاءَنَا يُجَازِيهِمْ عَلَى طَاعَةٍ تَكُونُ مِنْهُمْ فِي الدُّنْيَا- وَ إِنْ كَانَ لَا وَزْنَ لَهَا لِأَنَّهُ لَا إِخْلَاصَ مَعَهَا- حَتَّى إِذَا وَافَوُا الْقِيَامَةَ، حُمِلَتْ عَلَيْهِمْ ذُنُوبُهُمْ وَ بُغْضُهُمْ لِمُحَمَّدٍ ص وَ آلِهِ وَ خِيَارِ أَصْحَابِهِ، فَقُذِفُوا لِذَلِكَ فِي النَّارِ.
وَ لَقَدْ سَمِعْتُ مُحَمَّداً ص يَقُولُ: إِنَّهُ كَانَ فِيمَا مَضَى قَبْلَكُمْ رَجُلَانِ أَحَدُهُمَا مُطِيعٌ [لِلَّهِ مُؤْمِنٌ] وَ الْآخَرُ كَافِرٌ بِهِ مُجَاهِرٌ بِعَدَاوَةِ أَوْلِيَائِهِ وَ مُوَالاةِ أَعْدَائِهِ، وَ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مُلْكٌ عَظِيمٌ فِي قَطْرٍ مِنَ الْأَرْضِ، فَمَرِضَ الْكَافِرُ فَاشْتَهَى سَمَكَةً فِي غَيْرِ أَوَانِهَا، لِأَنَّ ذَلِكَ الصِّنْفُ مِنَ السَّمَكِ كَانَ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ فِي اللُّجَجِ حَيْثُ لَا يُقْدَرُ عَلَيْهِ، فَآيَسَتْهُ الْأَطِبَّاءُ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَالُوا [لَهُ]: اسْتَخْلِفْ عَلَى مُلْكِكَ مَنْ يَقُومُ بِهِ، فَلَسْتَ بِأَخْلَدَ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ، فَإِنَّ شِفَاءَكَ فِي هَذِهِ السَّمَكَةِ الَّتِي اشْتَهَيْتَهَا، وَ لَا سَبِيلَ إِلَيْهَا.
فَبَعَثَ اللَّهُ مَلَكاً وَ أَمَرَهُ أَنْ يُزْعِجَ [الْبَحْرَ بِ] تِلْكَ السَّمَكَةِ- إِلَى حَيْثُ يُسَهَّلُ أَخْذُهَا فَأُخِذَتْ لَهُ [تِلْكَ السَّمَكَةُ] «1» فَأَكَلَهَا، فَبَرَأَ مِنْ مَرَضِهِ، وَ بَقِيَ فِي مُلْكِهِ سِنِينَ بَعْدَهَا.
ثُمَّ إِنَّ ذَلِكَ الْمُؤْمِنَ مَرِضَ فِي وَقْتٍ- كَانَ جِنْسُ ذَلِكَ السَّمَكِ بِعَيْنِهِ- لَا يُفَارِقُ الشُّطُوطَ الَّتِي يُسَهَّلُ أَخْذُهُ مِنْهَا، مِثْلَ عِلَّةِ الْكَافِرِ، وَ اشْتَهَى تِلْكَ السَّمَكَةَ، وَ وَصَفَهَا لَهُ الْأَطِبَّاءُ.
فَقَالُوا: طِبْ نَفْساً، فَهَذَا أَوَانُهَا تُؤْخَذُ لَكَ فَتَأْكُلُ مِنْهَا، وَ تَبْرَأُ.
فَبَعَثَ اللَّهُ ذَلِكَ الْمَلَكَ- وَ أَمَرَهُ أَنْ يُزْعِجَ جِنْسَ تِلْكَ السَّمَكَةِ [كُلَّهُ] مِنَ الشُّطُوطِ إِلَى اللُّجَجِ- لِئَلَّا يُقْدَرَ عَلَيْهِ فَيُؤْخَذَ حَتَّى مَاتَ الْمُؤْمِنُ مِنْ شَهْوَتِهِ، لِعَدَمِ دَوَائِهِ.
فَعَجِبَ مِنْ ذَلِكَ مَلَائِكَةُ السَّمَاءِ- وَ أَهْلُ ذَلِكَ الْبَلَدِ [فِي الْأَرْضِ] حَتَّى كَادُوا يُفْتَنُونَ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى سَهَّلَ عَلَى الْكَافِرِ مَا لَا سَبِيلَ إِلَيْهِ، وَ عَسَّرَ عَلَى الْمُؤْمِنِ مَا كَانَ السَّبِيلُ إِلَيْهِ سَهْلًا.
فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى مَلَائِكَةِ السَّمَاءِ- وَ إِلَى نَبِيِّ ذَلِكَ الزَّمَانِ فِي الْأَرْضِ: أَنِّي أَنَا اللَّهُ الْكَرِيمُ الْمُتَفَضِّلُ الْقَادِرُ، لَا يَضُرُّنِي مَا أُعْطِي، وَ لَا يَنْفَعُنِي مَا أَمْنَعُ، وَ لَا أَظْلِمُ أَحَداً مِثْقَالَ ذَرَّةٍ، فَأَمَّا الْكَافِرُ فَإِنَّمَا سَهَّلْتُ لَهُ أَخْذَ السَّمَكَةِ فِي غَيْرِ أَوَانِهَا، لِيَكُونَ جَزَاءً عَلَى حَسَنَةٍ كَانَ عَمِلَهَا، إِذْ كَانَ حَقّاً عَلَيَّ أَنْ لَا أُبْطِلَ لِأَحَدٍ حَسَنَةً- حَتَّى يَرِدَ الْقِيَامَةَ وَ لَا حَسَنَةَ فِي صَحِيفَتِهِ، وَ يَدْخُلَ النَّارَ بِكُفْرِهِ.
وَ مَنَعْتُ الْعَابِدَ تِلْكَ السَّمَكَةَ بِعَيْنِهَا، لِخَطِيئَةٍ كَانَتْ مِنْهُ أَرَدْتُ تَمْحِيصَهَا عَنْهُ- بِمَنْعِ تِلْكَ الشَّهْوَةِ، [وَ] إِعْدَامِ ذَلِكَ الدَّوَاءِ، لِيَأْتِيَنَّ وَ لَا ذَنْبَ عَلَيْهِ، فَيَدْخُلَ الْجَنَّةَ.
فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ يَحْيَى: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَدْ أَفَدْتَنِي وَ عَلَّمْتَنِي، فَإِنْ رَأَيْتَ أَنْ تُعَرِّفَنِي ذَنْبِيَ الَّذِي امْتُحِنْتُ بِهِ فِي هَذَا الْمَجْلِسِ، حَتَّى لَا أَعُودَ إِلَى مِثْلِهِ.
قَالَ: تَرْكُكَ حِينَ جَلَسْتَ أَنْ تَقُولَ: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» فَجَعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ لِسَهْوِكَ عَمَّا نُدِبْتَ إِلَيْهِ- تَمْحِيصاً بِمَا أَصَابَكَ.
أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص حَدَّثَنِي عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ قَالَ: كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَمْ يُذْكَرْ «بِسْمِ اللَّهِ» فِيهِ فَهُوَ أَبْتَرُ. فَقُلْتُ: بَلَى بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي لَا أَتْرُكُهَا بَعْدَهَا.
قَالَ: إِذاً تُحْصَنُ بِذَلِكَ وَ تَسْعَدُ.
ثُمَّ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ يَحْيَى: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا تَفْسِيرُ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» قَالَ: إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَقْرَأَ أَوْ يَعْمَلَ عَمَلًا [وَ] يَقُولُ: [بِسْمِ اللَّهِ أَيْ: بِهَذَا الِاسْمِ أَعْمَلُ هَذَا الْعَمَلَ.
فَكُلُّ أَمْرٍ يَعْمَلُهُ- يَبْدَأُ فِيهِ بِ] «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» فَإِنَّهُ يُبَارَكُ لَهُ فِيهِ.. [3]
💫🔆امام صادق علیهالسلام فرمود: و چه بسا در آغاز کاری از کارهای برخی از شیعیان ما، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» ترک شود، پس خداوند او را به چیزی ناخوشایند مبتلا میکند تا او را به سپاسگزاری و ستایش خداوند متعال برانگیزد و لکهی کوتاهیاش را – به سبب ترک گفتنِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» – از او بزداید.
بهدرستی که عبدالله بن یحیی بر امیرالمؤمنین (ع) وارد شد، در حالی که پیش روی آن حضرت چهارپایهای بود. امام به او فرمود بنشیند. پس بر آن نشست، ولی چهارپایه با او کج شد تا آنکه بر سرش افتاد و استخوان سرش آشکار گردید و خون جاری شد.
پس امیرالمؤمنین (ع) دستور آبی داد و آن خون را از او شست.
سپس فرمود: «نزدیک من بیا.» او نزدیک آمد. امام دست خود را بر جای آشکارشدۀ استخوانش نهاد – در حالی که چنان دردی از آن میکشید که طاقتفرسا بود – و دست بر آن کشید و بر آن آب دهان انداخت. هنوز این کار تمام نشده بود که جای زخم بهبود یافت و چنان شد که گویی هرگز چیزی به او نرسیده بود.
سپس امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «ای عبدالله، سپاس خدایی را که پالایش گناهان شیعیان ما را در دنیا، به بلاها و مصیبتهایشان قرار داد تا طاعاتشان برایشان سالم بماند و سزاوار پاداش آن گردند.»
عبدالله بن یحیی گفت: «ای امیرالمؤمنین! آیا ما به جز در دنیا به گناهانمان کیفر داده نمیشویم؟»
فرمود: «آری، مگر سخن رسول خدا (ص) را نشنیدهای که فرمود: دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است؛ شیعیان ما را در دنیا – به آنچه از بلاها بدان مبتلایشان میکند و به آنچه میآمرزد – از گناهان پاک میکند، زیرا خداوند متعال میفرماید: «و هر مصیبتی که به شما رسد، به سبب دستاورد خود شماست، و از بسیاری درمیگذرد» (شوری/۳۰)؛ تا هنگامی که به قیامت درآیند، طاعات و عباداتشان بهطور کامل برایشان باقی مانده باشد.
و دشمنان محمد و دشمنان ما را بر طاعتی که در دنیا از آنان سر زده – هرچند که ارزشی ندارد، چون با اخلاص همراه نبوده – پاداش میدهند، تا وقتی که به قیامت وارد شوند، گناهانشان و کینهای که نسبت به محمد (ص) و آل او و بهترین یارانش داشتند، بر دوششان گذاشته شود و به همین سبب به آتش افکنده شوند.
و بهدرستی که از محمد (ص) شنیدم که میفرمود: در میان امتهای پیش از شما دو مرد بودند؛ یکی مؤمن و فرمانبردار خدا، و دیگری کافر و آشکارا دشمن اولیای خدا و دوستدار دشمنان او. هر یک از این دو، پادشاهی عظیم در بخشی از زمین داشتند. کافر بیمار شد و هوس ماهی کرد، در حالی که فصل آن نبود، زیرا آن نوع ماهی در آن هنگام در اعماق دریاها بود و دستیابی به آن ممکن نبود. پزشکان او را از جان خود ناامید کردند و گفتند: «برای پادشاهی خود جانشینی تعیین کن، زیرا تو از اهل قبور جاودانهتر نیستی. درمان تو در همین ماهیِ مورد هوس است، ولی راهی به آن نیست.»
پس خداوند فرشتهای را فرستاد و به او فرمان داد که آن ماهی را از دریا به جایی براند که گرفتنش آسان شود. آن ماهی برای او گرفته شد و خورد و از بیماری بهبود یافت و سالها پس از آن در پادشاهیاش باقی ماند.
سپس همان مؤمن، در زمانی که همان نوع ماهی در کنارهها و سواحل – که گرفتنش آسان بود – فراوان بود، به همان بیماری کافر دچار شد و هوس آن ماهی را کرد و پزشکان برایش همان را توصیف کردند.
پزشکان به او گفتند: «دلت خوش باد، این فصل آن ماهی است، برایت گرفته میشود و میخوری و بهبود مییابی.»
اما خداوند همان فرشته را فرستاد و به او فرمان داد که همۀ آن نوع ماهی را از سواحل به اعماق براند تا دستیابی به آن ممکن نشود و گرفته نشود، تا آنکه مؤمن از شدت هوسش – به سبب نبودن درمان – مرد.
پس فرشتگان آسمان و مردم آن دیار از این موضوع به شگفت آمدند، تا جایی که نزدیک بود دچار فتنه شوند، زیرا خداوند متعال برای کافر چیزی را که دستیابی به آن ممکن نبود آسان کرد، و بر مؤمن چیزی را که راه به آن آسان بود، دشوار ساخت.
پس خداوند عزّوجلّ به فرشتگان آسمان و به پیامبر آن زمان در زمین وحی فرمود: «همانا منم خداوند کریم، بخشندهی توانا؛ آنچه میبخشم به من زیان نمیرساند و آنچه بازمیدارم سودی برای من ندارد، و به اندازهی سنگینی ذرهای به کسی ستم نمیکنم. اما کافر، گرفتن ماهی را در غیر فصلش برایش آسان کردم تا پاداشی برای نیکیای باشد که کرده بود، زیرا بر من حقی است که نیکی هیچ کس را باطل نکنم تا آنکه به قیامت درآید، در حالی که در نامهی اعمالش هیچ نیکیای نباشد و به سبب کفرش وارد آتش شود.
و آن ماهی را از بندهی عابد بازداشتم، به خاطر خطایی که از او سر زده بود؛ خواستم آن خطا را – با بازداشتن آن هوس و نابود کردن آن دارو – از او بزدایم، تا روز قیامت در حالی آید که گناهی بر او نباشد و وارد بهشت شود.»
پس عبدالله بن یحیی گفت: ای امیرالمؤمنین، مرا بهرهمند و آموخته ساختی. اگر صلاح میدانی، گناهم را که در این مجلس بدان مبتلا شدم به من بشناسان تا دیگر به مانند آن بازنگردم.
فرمود: «ترک گفتنِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» هنگام نشستنت بود؛ پس خداوند این [پیشامد] را به سبب فراموشیات از آنچه به آن فراخوانده شده بودی، مایهی پالایش [از گناه] به آنچه به تو رسید، قرار داد.
آیا ندانستی که رسول خدا (ص) برایم از خداوند عزّوجلّ حدیث کرد که فرمود: هر کار مهمی که «بِسْمِ اللَّهِ» در آن ذکر نشود، نافرجام (بیبرکت) است؟»
گفتم: «آری، پدر و مادرم به فدایت، پس از این هرگز آن را ترک نمیکنم.»
فرمود: «در این صورت، به وسیلهی آن (از آسیبها) نگاهداشته میشوی و خوشبخت میگردی.»
سپس عبدالله بن یحیی گفت: «ای امیرالمؤمنین، تفسیر «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» چیست؟»
فرمود: «همانا بنده هنگامی که بخواهد چیزی بخواند یا کاری انجام دهد و بگوید: «بِسْمِ اللَّهِ» یعنی: به این نام (و با این نام) این کار را انجام میدهم.
پس هر کاری را که انجام میدهد و آن را با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» آغاز کند، در آن برایش برکت نهاده میشود.»
💫🔆قَالَ الْإِمَامُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ ع دَخَلَ مُحَمَّدُ بْنُ [عَلِيِّ بْنِ] مُسْلِمِ بْنِ شِهَابٍ الزُّهْرِيُّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ زَيْنِ الْعَابِدِينَ ع وَ هُوَ كَئِيبٌ حَزِينٌ فَقَالَ لَهُ زَيْنُ الْعَابِدِينَ ع: مَا بَالُكَ مَهْمُوماً مَغْمُوماً قَالَ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هُمُومٌ وَ غُمُومٌ تَتَوَالَى عَلَيَّ- لِمَا امْتُحِنْتُ [بِهِ] مِنْ جِهَةِ حُسَّادِ (نِعْمَتِي، وَ الطَّامِعِينَ) فِيَّ، وَ مِمَّنْ أَرْجُوهُ وَ مِمَّنْ قَدْ أَحْسَنْتُ إِلَيْهِ فَيَخْلُفُ ظَنِّي.
فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ [زَيْنُ الْعَابِدِينَ] ع: احْفَظْ عَلَيْكَ لِسَانَكَ تَمْلِكْ بِهِ إِخْوَانَكَ.
قَالَ الزُّهْرِيُّ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّي أُحْسِنُ إِلَيْهِمْ بِمَا يَبْدُرُ مِنْ كَلَامِي.
قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع: هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ- إِيَّاكَ وَ أَنْ تُعْجَبَ مِنْ نَفْسِكَ بِذَلِكَ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَتَكَلَّمَ بِمَا يَسْبِقُ إِلَى الْقُلُوبِ إِنْكَارُهُ، وَ إِنْ كَانَ عِنْدَكَ اعْتِذَارُهُ، فَلَيْسَ كُلُّ مَنْ تُسْمِعُهُ نُكْراً أَمْكَنَكَ أَنْ تُوَسِّعَهُ عُذْراً.
ثُمَّ قَالَ: يَا زُهْرِيُّ مَنْ لَمْ يَكُنْ عَقْلُهُ مِنْ أَكْمَلِ مَا فِيهِ، كَانَ هَلَاكُهُ مِنْ أَيْسَرِ مَا فِيهِ.
ثُمَّ قَالَ: يَا زُهْرِيُّ وَ مَا عَلَيْكَ أَنْ تَجْعَلَ الْمُسْلِمِينَ [مِنْكَ] بِمَنْزِلَةِ أَهْلِ بَيْتِكَ فَتَجْعَلَ كَبِيرَهُمْ مِنْكَ بِمَنْزِلَةِ وَالِدِكَ، وَ تَجْعَلَ صَغِيرَهُمْ [مِنْكَ] بِمَنْزِلَةِ وَلَدِكَ، وَ تَجْعَلَ تِرْبَكَ مِنْهُمْ بِمَنْزِلَةِ أَخِيكَ، فَأَيَّ هَؤُلَاءِ تُحِبُّ أَنْ تَظْلِمَ وَ أَيُّ هَؤُلَاءِ تُحِبُّ أَنْ تَدْعُوَ عَلَيْهِ وَ أَيُّ هَؤُلَاءِ تُحِبُّ أَنْ تَهْتِكَ سِتْرَهُ.
وَ إِنْ عَرَضَ لَكَ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ- بِأَنَّ لَكَ فَضْلًا عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَةِ- فَانْظُرْ إِنْ كَانَ أَكْبَرَ مِنْكَ فَقُلْ: قَدْ سَبَقَنِي بِالْإِيمَانِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ، فَهُوَ خَيْرٌ مِنِّي وَ إِنْ كَانَ أَصْغَرَ مِنْكَ، فَقُلْ: قَدْ سَبَقْتُهُ بِالْمَعَاصِي وَ الذُّنُوبِ فَهُوَ خَيْرٌ مِنِّي وَ إِنْ كَانَ تِرْبُكَ فَقُلْ: أَنَا عَلَى يَقِينٍ مِنْ ذَنْبِي، وَ فِي شَكٍّ مِنْ أَمْرِهِ، فَمَا لِي أَدَعُ يَقِينِي لِشَكِّي وَ إِنْ رَأَيْتَ الْمُسْلِمِينَ يُعَظِّمُونَكَ وَ يُوَقِّرُونَكَ وَ يُبَجِّلُونَكَ- فَقُلْ: هَذَا فَضْلٌ أَحْدَثُوهُ وَ إِنْ رَأَيْتَ مِنْهُمْ (جَفَاءً وَ انْقِبَاضاً عَنْكَ- فَقُلْ: هَذَا الَّذِي) أَحْدَثْتُهُ فَإِنَّكَ إِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ، سَهَّلَ اللَّهُ عَلَيْكَ عَيْشَكَ، وَ كَثُرَ أَصْدِقَاؤُكَ، وَ قَلَّ أَعْدَاؤُكَ، وَ فَرِحْتَ بِمَا يَكُونُ مِنْ بِرِّهِمْ، وَ لَمْ تَأْسَفْ عَلَى مَا يَكُونُ مِنْ جَفَائِهِمْ.
وَ اعْلَمْ: أَنَّ أَكْرَمَ النَّاسِ عَلَى النَّاسِ- مَنْ كَانَ خَيْرُهُ عَلَيْهِمْ فَائِضاً، وَ كَانَ عَنْهُمْ مُسْتَغْنِياً مُتَعَفِّفاً، وَ أَكْرَمُ النَّاسِ بَعْدَهُ عَلَيْهِمْ مَنْ كَانَ عَنْهُمْ مُتَعَفِّفاً، وَ إِنْ كَانَ إِلَيْهِمْ مُحْتَاجاً، فَإِنَّمَا أَهْلُ الدُّنْيَا (يَعْشَقُونَ الْأَمْوَالَ)، فَمَنْ لَمْ يُزَاحِمْهُمْ فِيمَا يَعْشَقُونَهُ كَرُمَ عَلَيْهِمْ، وَ مَنْ لَمْ يُزَاحِمْهُمْ فِيهَا وَ مَكَّنَهُمْ مِنْهَا أَوْ مِنْ بَعْضِهَا- كَانَ أَعَزَّ [عَلَيْهِمْ] وَ أَكْرَمَ. [4]
💫🔆 امام محمد بن علی باقر (علیهالسلام) فرمود:
محمد بن علی بن مسلم بن شهاب زُهری بر علی بن الحسین زینالعابدین (علیهالسلام) وارد شد، در حالی که اندوهگین و غمزده بود. زینالعابدین (ع) به او فرمود: «چرا دلتنگ و ناراحتی؟»
گفت: «ای پسر رسول خدا، اندوهها و غمهایی پی درپی بر من وارد میشود، به خاطر آنچه از سوی حسودان نعمتم، و طمعورزان به من، و کسانی که به آنان امید دارم، و کسانی که به آنان نیکی کردهام ولی خلاف گمانم رفتار میکنند، بدان مبتلا شدهام.»
پس علی بن الحسین زینالعابدین (ع) به او فرمود: «زبانت را نگه دار تا برادرانت را با آن مالک شوی.»
زُهری گفت: «ای پسر رسول خدا، من با سخنانی که از دهانم میپرد، به آنان نیکی میکنم.»
علی بن الحسین (ع) فرمود: «هیهات، هیهات! مبادا که خود را به این [کار] بپسندی، و مبادا سخنی بگویی که انکارش پیش از همه به دلها برسد، هرچند که در نزد خود عذری برایش داشته باشی؛ چرا که هر کس سخن ناپسندی از تو بشنود، امکان ندارد که بتوانی برایش عذر گستردهای بیاوری.»
سپس فرمود: «ای زُهری! کسی که خِردش کاملترین دارایی او نباشد، هلاکتش از آسانترین چیزهای او خواهد بود.»
آنگاه فرمود: «ای زُهری! چه باکی داری که مسلمانان را به منزله خانوادهات قرار دهی، و بزرگشان را به جای پدرت، و کوچکشان را به جای فرزندت، و همسالشان را به جای برادرت بدانی؟ پس کدام یک از اینان را دوست داری که ستم کنی؟ یا بر کدام یک دعا کنی؟ یا پرده کدام یک را بدوری؟
و اگر ابلیس – که خدا لعنتش کند – به تو القا کند که بر یکی از اهل قبله برتری داری، پس بنگر: اگر از تو بزرگتر است، بگو: «او در ایمان و عمل صالح بر من سبقت گرفته، پس او از من بهتر است.» و اگر از تو کوچکتر است، بگو: «من در گناهان و معاصی بر او سبقت گرفتهام، پس او از من بهتر است.» و اگر همسال توست، بگو: «من به گناه خود یقین دارم، و نسبت به کار او در شکّام؛ پس چگونه یقین خود را برای شکّ رها کنم؟»
و اگر دیدی که مسلمانان تو را بزرگ میدارند و احترامت میکنند و ارجت مینهند، بگو: «این فضلی است که آنان به من نشان دادهاند.» و اگر از آنان خشونت و رویگردانی نسبت به خود دیدی، بگو: «این [رفتار] از من بوده است»؛ زیرا اگر چنین کنی، خداوند زندگی را بر تو آسان میکند، دوستانت بسیار و دشمنانت کم میشوند، از نیکیهایشان شادمان میگردی و بر خشونتهایشان اندوه نمیخوری.
و بدان که گرامیترین مردم نزد مردم، کسی است که خیرش بر آنان فراوان باشد و از آنان بینیاز و پرهیزگار باشد؛ و گرامیترین مردم پس از او نزدشان، کسی است که از آنان پرهیزگار باشد، هرچند به آنان نیازمند باشد؛ زیرا اهل دنیا عاشق مال و ثروتند، پس هرکه با آنان در آنچه عاشقاند مزاحمت نکند، نزدشان گرامی میشود، و هرکه با آنان در آن مزاحمت نکند و آنان را در مال یا بخشی از آن توانا سازد، عزیزتر و گرامیتر خواهد بود.
🌟 داستانِ ماهیِ مؤمن و کافر (عدالتِ الهی در دنیا و آخرت)
این روایتِ طولانی، یک نکته کلامی–اخلاقیِ بینظیر دارد:
کافر، به خاطرِ یک نیکیِ دنیوی، در دنیا پاداش میگیرد تا در آخرت، چیزی برایِ پاداش نداشته باشد.
مؤمن، به خاطرِ یک خطا، در دنیا مبتلا میشود تا در آخرت، پاداشیِ خالص دریافت کند.
این، «عدالتِ دقیقِ الهی» را نشان میدهد که نه بر اساسِ ظواهر، که بر اساسِ «مصلحتِ ابدی» عمل میکند.
لطیفه و مستدرک 2
❇️ وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ نُفُوراً
✨🔆الإسراء : 46 وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ في آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ نُفُوراً
تحلیل اول:
وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ=پشت خود را ولی خود قرار میدهند، از پشت خود پیروی میکنند، به پشت خود روی میآورند، روی خود را پشت قرار میدهند، پشت میکنند بر فراز پشتشان، بر پشت خود سوار میشوند، به عقاید باطل خود بر میگردند!
تأویلِ لطیفِ عرفانی–رفتاری از این ترکیب است،
از منظر علم معانی و بیان، این خوانش دارای چند لایه است:
| لایه | تفسیر | پشتوانه در سنت تفسیر |
| هویتی | «پشت خود را ولی خود قرار میدهند» | اشاره به تقدیم هوای نفس بر حق ← همان: الفرقان : 43 أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكيلاً |
| حرکتی | «به پشت خود سوار میشوند» | کنایه از بازگشت به جاهلیت و عقبگرد از مسیر هدایت |
| عقیدتی | «به عقاید باطل خود برمیگردند» | بازگشت به تقلیدِ آباء و اجداد (بقره: ۱۷۰) |
| رفتاری | «از پشت خود پیروی میکنند» | یعنی نفس امّاره را پیشوا قرار دادن به جای وحی |
۲. بررسی دقیقتر ترکیب “عَلَى أَدْبارِهِمْ”
در زبان عربی، “عَلَى” به معنای «بر فراز / بر روی / همراه با استیلا» است.
وقتی میگوییم:
وَلَّوْا عَلَى أَدْبارِهِمْ
یعنی:
پشت کردند ← اما نه ساده، بلکه با تأکید بر اینکه پشتِ خود را پوشش و سپر قرار دادند.
استعاره مکانی ← گویی پشت آنان به صورت مانعی میان آنان و حق درآمد.
پس خوانش «پشت خود را ولی خود قرار دادن» با همین معنای استعلاییِ “عَلَى” هماهنگ است، زیرا “ولی” به کسی گفته میشود که بر امری ولایت و سیطره دارد.
۳. قرینه قرآنی
قرآن خود در جای دیگر، همین معنا را با تعبیری مشابه بیان میکند:
ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلَاهُمُ الْحَقِّ (انعام: ۶۲)
در مقابل این آیه، مشرکان مولایِ خود را پشت سر میاندازند و پشتِ خویش را مولای خویش میگیرند ← این دقیقاً نقضِ توحید در ولایت است.
۴. نکته دقیق درباره “نُفُوراً”
اگر “نُفُوراً” را نه فقط مصدر، بلکه حالِ جمعی به معنای «نافرها / گریزانها» بگیریم، آنگاه این ترکیب
آنان در حالی که از حق میگریزند، پشتِ خود را به جای مولا و پیشوا قرار میدهند.
یعنی:
نفرت از توحید ← باعث میشود
پشتِ خود را قبله خود کنند ← که کنایه از استکبار و خودبنیادی است.
۵. تفاوت ترجمه ظاهری و تأویل عرفانی شما
| ترجمه ظاهری | تأویل عرفانی–اخلاقی شما |
| پشت کردند و گریختند | پشتِ خود را محور و مقصد قرار دادند |
| اعراض از پیامبر | پیروی از نفس و پشتِ سرِ عقل و وحی |
| واکنش به ذکر الله | بازگشت به عقیده باطلِ خویش |
🔹 هیچکدام از این معانی با ظاهر آیه ناسازگار نیست؛ بلکه آنها را گسترش میدهد و از سطح «خبر» به سطح «هشدار اخلاقی–وجودی» ارتقا میدهد.
۶. جمعبندی نهایی
عبارت “وَلَّوْا عَلَى أَدْبارِهِمْ نُفُوراً”، در عمیقترین لایه خود، یعنی:
«انسان وقتی از ذکر یگانه خدا روی برمیتابد، در واقع پشتِ خود را به جای خداوند مینشاند؛ خود را مرجعِ خود میکند، از عقایدِ باطلِ خویش دفاع میکند و با تمام وجود، به عقبگردِ وجودی رو میآورد.»
این دقیقاً همان «انقلابِ ولایی» در درون انسان است که در آن، هویّتِ حقیقی (الله) جای خود را به هویّتِ کاذب (نفسِ پشتکرده به حق) میدهد.
تحلیل دوم:
وَلَّوْا: از ریشه “ولی” به معنای پشت کردن، روی گرداندن و رجوع کردن است . در اینجا به معنای “روی برتافتند” یا “پشت کردند” میباشد.
عَلَى أَدْبارِهِمْ: “أَدْبار” جمع “دُبُر” به معنای پشت است. این ترکیب تأکید دارد که روی گرداندنشان به صورت کامل و با پشت کردن بوده، نه اندکی اعراض کردن.
نُفُوراً: این واژه از ریشه “نفر” به معنای رمیدن، گریختن و بیزاری جستن است . در اینجا به دو صورت امکان تفسیر دارد:
به عنوان مصدر (مفعول مطلق): یعنی نفور و گریزیدند. در این صورت، “وَلَّوْا” به معنای “نَفَرُوا” در نظر گرفته میشود و “نُفُوراً” مصدری است که تأکید بر این گریز دارد .
به عنوان جمع “نافِر”: مانند “قعود” جمع “قاعد” و “جلوس” جمع “جالس” . در این صورت به معنای “گریزانندگان” یا “رمندگان” است و به عنوان حال برای فاعل “وَلَّوْا” عمل میکند .
بنابراین، ترجمه دقیق عبارت این است: “با اکراه و نفرت، پشت کردند و گریختند” یا “در حالی که گریزان بودند، به پشت خویش روی گرداندند” .
۲. تحلیل مفهومی و تفسیری
این عبارت، اوج واکنش منفی مشرکان نسبت به دعوت به توحید را به تصویر میکشد. بخش پیشین آیه از پردهای بر دلها و سنگینی در گوشها سخن میگوید که مانع از فهم و پذیرش قرآن میشود . اما عبارت مورد بحث، واکنش عملی و آشکار آنها را نشان میدهد:
محرک اصلی (نفرت از توحید): واکنش شدید آنها زمانی رخ میداد که پیامبر (ص) در تلاوت خود، تنها به ذکر خداوند یکتا میپرداخت و از ذکر بتها خودداری میکرد . این نشاندهنده آن است که مسئله توحید و یکتاپرستی، سختترین و گرانترین مسئله برای آنها بود ، چنان که در آیهای دیگر نیز به اشمئزاز (ناراحتی شدید) آنان از ذکر یگانه خدا اشاره شده است (سوره زمر، آیه ۴۵) .
شدت عمل: واکنش آنها صرفاً یک روی گردانی ساده نبود، بلکه همراه با نفرت، استکبار و گریز بود .
نکته عقیدتی (رد جبر): این وضعیت (قرار گرفتن پرده بر دلها) مجازات و نتیجه اعمال خودشان و پافشاریشان بر کفر بوده است، نه اینکه خداوند آنان را از ابتدا به اجبار بر این حالت آفریده باشد .
۳. پیامهای آیه
از این آیه و عبارت مورد بحث، پیامهای مهمی استنباط میشود:
توحید، معیار سنجش ایمان: واکنش انسان به ذکر خالصانه خداوند، نشاندهنده عمق ایمان یا نفاق اوست .
انواع موانع هدایت: گاهی مانع، درک نکردن (فهم) است و گاهی، نفرت و اعراض عملی .
قهر الهی: محروم شدن از لذت درک توحید و انس با قرآن، خود نوعی قهر و مجازات الهی برای کسانی است که با عناد با حق مبارزه میکنند .
به طور خلاصه، “وَلَّوْا عَلَى أَدْبارِهِمْ نُفُوراً” به معنای “با اوج انزجار و تکبر، از شنیدن کلمه توحید روی میگردانیدند و میگریختند” و اوج مخالفت عملی و روحیِ مشرکان با اصل بنیادین اسلام یعنی یکتاپرستی را به تصویر میکشد.
🌟 تحلیلِ عرفانیِ «وَلَّوْا عَلَى أَدْبارِهِمْ نُفُوراً»
گذر از یک «خبرِ تاریخی» به یک «هشدارِ وجودی»
تحلیلِ اوّل: «پشتِ خود را ولی خود قرار دادن» ← یعنی نفسِ امّاره، جایگزینِ خدا میشود.
تحلیلِ دوم: «گریز از توحید، با تکیه بر پشتِ خود» ← یعنی استکبار و خودبنیادی.
این، یک «آسیبشناسیِ روانشناختی–عرفانی» است که ریشه کفر به «خودمحوری» برمیگردد.
لطیفه و مستدرک 3
❇️چرا الله در آیه شریفه از نجوای سه نفره شروع نمود!
1- نظر شخصی(الله یعلم و اعلم): نفر سوم به واقع همان مجموعهی ماسوای دو نفر است! مثل فضا(زمان و مکان) فرشتگان مأمور، شیاطین، مولکولهای هوا، اعضاء و جوارح، حنجرههای خود اشخاص، مغزی که پردازش میکند، چه بسا اولیاء الله و انبیاء الله و …، در کل نفر سوم کل جهان هستی است!
حتی اگر هیچکدام نباشند(نفر سوم و …)، دو نفر صرف باشند(ادنی من ذلک) حتی یکنفر، خود شخص در خلوت خود نجوا کند، حتی اگر جوهر وحید شخص باشد، بیهیچ ابزار و اعضائی، باز خدا با اوست!
2- معمولا دو نفر که با هم نجوا میکنند اگر نفر سومی باشد او را سامع نجوای خود مییابند اما چه بسا متوجه سماعت خدا نشوند
شرح تحلیل: لایههای وجودشناختیِ «نجوا»
۱. «نفر سوم» به مثابه مجموعه ماسوا
هماهنگ با مبانیِ توحیدِ وجودی (نه توحیدِ عددی) هماهنگ
الف) «نفر سوم» = کلِّ ماسِوایِ دو نجواکننده
از منظرِ علمِ الهی، هر نجوایی در ظرفی از وجود رخ میدهد که خود مخلوقِ خداست. این ظرف شامل:
| مؤلفه | نقش در نجوا |
| فضا (زمان و مکان) | بسترِ وقوعِ نجوا |
| فرشتگانِ مأمور | کاتبانِ اعمال (کراماً کاتبین) |
| شیاطینِ وسوسهگر | شریکِ پنهانِ درونیِ نجوا |
| مولکولهای هوا | واسطه انتقالِ صوت |
| اعضاء و جوارح (حنجره، گوش، مغز) | ابزارهایِ ادراک و تکلم |
| خودِ دستگاهِ پردازشگرِ مغز | محلِّ شکلگیریِ نجوا |
| اولیاء الله و انبیاء (ع) | شهودِ معنویِ نجوا (در برخی موارد) |
✅ بنابراین، حتی اگر نجواکنندگان گمان کنند که تنها هستند، هزاران «نفرِ سوم» در فرآیندِ نجوا دخیلاند، که خود همگی مخلوق و محاط به علمِ خدا هستند.
ب) حتی یک نفر در خلوتِ محض –
«نجوایِ یک نفر با خود» و حتی «جوهرِ وحیدِ شخص بههیچ ابزار و عضوی»، به زیباترین شکل، به مرتبه «نجوایِ روح با خدا» اشاره دارد که در عرفان اسلامی به آن «مناجاتِ سری» یا «نجوایِ قلبی» میگویند.
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ (ق: ۱۶)
«ما از رگِ گردن به او نزدیکتریم.»
پس حتی در خالصترین و خاموشترینِ نجواهایِ درونی، خداوند نه فقط شاهد، بلکه نزدیکتر از هر واسطهای حضور دارد.
۲. تحلیلِ این نگاهِ درباره غفلت از «سماعت خدا» در نجوایِ دو نفر
این بخش، به غفلتِ انسان از شهودِ الهی اشاره دارد و بسیار کلیدی است:
الف) دو سطح از «سماعت» در نجوا
| سطح | سامعِ نجوا | آگاهیِ نجواکنندگان |
| ظاهری | نفر سومِ حاضر در مجلس | آگاهاند و او را در نظر دارند |
| باطنی | خداوند (و فرشتگان) | معمولاً غافلاند یا توجهی ندارند |
آیه دقیقاً برای رفعِ همین غفلت نازل شده است:
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ
یعنی: آیا نمیبینی که خداوند هر چه را در آسمانها و زمین است میداند؟ پس چگونه از نجوایِ شما بیخبر باشد؟
ب) چرا انسان از سماعتِ خدا غافل است؟
از نگاهِ قرآن، این غفلت ریشه در حجابهایِ نفسانی دارد:
حجابِ غرور: گمان میکنند کارشان پنهان میماند (مانند منافقان).
حجابِ عادت: آنقدر به نجوا عادت کردهاند که خدا را در نظر نمیآورند.
حجابِ تکبر: نمیخواهند قبول کنند که موجودی برتر بر آنان ناظر است.
قفل فطرت!
✅ آیه با تعبیر «ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ» میفرماید: هرچند امروز غافلاند، اما روزی آنچنان که باید، از احاطه الهی آگاه خواهند شد.
۳. جمعبندیِ نگاهِ شما با نگاهِ قرآن
نگاهِ شما پشتوانه قرآنی–عرفانی
| نفر سوم = مجموعه ماسوا | اشاره به «وَ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ» که همه، شاهدِ نجوا هستند. |
| حتی یک نفر در خلوتِ محض | اشاره به «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ» و «أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى» (علق: ۱۴) |
| غفلت از سماعتِ خدا | اشاره به «يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ» (نساء: ۱۰۸) |
✨ پیامِ نهایی
آیه نجوا، نه فقط یک خبرِ علمی، بلکه یک هشدارِ وجودی است:
هیچ نجوایی نیست، مگر اینکه در بستری از مخلوقات و در حضورِ خالقِ همه مخلوقات رخ میدهد. پس پیش از هر نجوا، متوجهِ «سامعِ حقیقی» باش که از حنجره و هوا و فرشته و شیطان و مغز و روح، نزدیکتر و آگاهتر است.
این نگاهِ این حقیقت را در سه سطح طبیعی، فراطبیعی و روحی به تصویر کشیده است.
انسان باید به «علمِ احاطیِ خداوند» بر تمامِ نجواها یقین یابد.
🌟 تحلیلِ «نفر سوم در نجوا» (علمِ احاطیِ خدا)
«ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلاَّ هُوَ رابِعُهُمْ»
«وجودشناختی»
«نفر سوم» = مجموعه ماسِوایِ دو نفر (فضا، زمان، فرشتگان، شیاطین، اعضاء، حتی جوهرِ شخص).
این، یعنی «هیچ نجوایی در خلأ رخ نمیدهد»؛ بلکه در بستری از مخلوقات و در حضورِ خالق، رخ میدهد.
این، یک «نگاهِ سیستمی به هستی» است که علمِ خدا را در تمامِ لایههایِ وجود، جاری میداند.
لطیفه و مستدرک 4
🌟 «عرضه شکایت به درگاه خدا» و «تدبیرِ شکایتنامه»، گامی به موازات «تدابیرِ متعالی» برمیدارد و وارد وادیِ «مناجاتِ عاشقانه توسلی» میشود. در اینجا، مؤمن نه تنها با دشمن میجنگد، که با خالقِ خویش، به راز و نیاز مینشیند و شکایتِ خویش را به آستانِ او میبَرَد.
🌟 شکایت به درگاه خدا، نه از رویِ ناچاری، که از رویِ معرفت است
فراز «یَا مَنْ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ أَنْبَاءُ الْمُتَظَلِّمِينَ»، مؤمن را به «حضورِ همیشگیِ خدا» متوجّه میسازد. این، یک نقطه عطفِ معرفتی است:
شکایت به خدا، نه از رویِ درماندگی، که از رویِ «یقین به احاطه علمیِ او» است.
این نگاه، مؤمن را از «شکایت به مخلوق» بینیاز میکند و او را به «مسببالاسباب» متّصل میسازد.
🌟 «بِسْمِ اللَّهِ»، کلیدِ برکت و درِ تدبیر است
«کُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَمْ يُذْكَرْ فِيهِ بِسْمِ اللَّهِ فَهُوَ أَبْتَرُ»
هر کارِ مهمّی، بدونِ نامِ خدا، ابتر و بیبرکت است.
این، یک قانونِ هستیشناختی است: «نظامِ تکوین، با نامِ خدا گره خورده است.»
🌟 مراحل عملی «تنظیمِ شکایتنامه»
شناختِ دقیقِ مظلومیتِ خود (نه از رویِ هوای نفس).
پالایشِ دل از کینه و حسد (چون شکایت، نباید از رویِ انتقام باشد).
نگارشِ شکایت (با ذکرِ جزئیاتِ مظلومیت).
عرضه شکایت به درگاهِ خدا (با حضورِ قلب و یقین به سماعتِ او).
توکّل و صبر (تا اجازتِ اقدامِ عملی صادر شود).
🌟«تدبیرِ عملی، بدونِ “شکایتِ توسلی” به درگاهِ خدا، خشک و بیروح است؛ و شکایتِ توسلی، بدونِ “تدبیرِ عملی”، سست و بیاثر. این دو، دو بالِ یک پرندهاند.»
🌟خطرِ «شکایتِ خودمحورانه» (از رویِ هوای نفس)
شکایت به درگاهِ خدا، اگر از رویِ کینه، حسد یا خودخواهی باشد، به «تهمت به خدا» تبدیل میشود.
«پیش از آنکه شکایت کنی، از خود بپرس: آیا این شکایت، برایِ رضایِ خداست یا برایِ هوایِ نفسِ من؟ اگر برایِ خداست، آن را عرضه کن؛ وگرنه، به اصلاحِ نفس بپرداز.»
🌟 «شکایت فردی» و «شکایت اجتماعی»
«شکایتِ اجتماعی» (مثل اعتراض به ظلمِ نظامِ طاغوت) یک نیازِ جدّی است.
«شکایتِ جمعی» با جمع تنظیم فرمائید که هم اعتصام به حبل الله را شکل میدهد و هم همدردی و همیاری محقق میشود همچنین اجابت به لحاظ اجتماع القلوب سرعت میگیرد!
🌟 «شکایت مقدمه اقدام عملی متوکلانه است»
نباید شکایت بهانهای برایِ «انفعال» قرار گیرد و از اقدامِ عملی بازماند.
🌟 «شکایت، درِ توکّل را میگشاید، امّا توکّل، به معنایِ دسترویدستگذاشتن نیست؛ بلکه به معنایِ اقدامِ مؤمنانه با اتکا به خداست.»
💎 «عرضه شکایت به درگاهِ خدا”، گامی ارزشمند از “تدبیرِ عملی” به همراه “توسّلِ عاشقانه” است.
شکایت به خدا، نه یک کارِ احساسی، که یک “فنِّ معرفتی” است که نیازمندِ ایمان و یقین به خدا (بهعنوانِ سامع، بصیر، قاهر و حکیم) و پالایشِ درون از کینه و حسد است.
🌸 یک تحفه عرفانی
«ای دلِ شکایتپیشه! شکایت را به درگاهِ کسی ببر که نه تنها میشنود، که نزدیکتر از رگِ گردن است.
امّا مبادا که شکایت، از رویِ کینه باشد؛ که آنگه، شکایت، خودْ به گناهی بزرگ بدل شود.
شکایتِ خالص، آن است که با “بِسْمِ اللَّهِ” آغاز شود، با “یقین به سماعتِ خدا” ادامه یابد، و با “توکّل و اقدامِ مؤمنانه” به پایان رسد.
و بدان که هر شکایتی که به درگاهِ او برده شود، در “کتابِ مبین” ثبت است و روزی، پاداشِ آن، با “عدالتِ الهی” پرداخت خواهد شد.»
🌸✨
لطیفه و مستدرک 5
📜 دستورالعملِ ۵ مرحلهایِ شکایتِ مؤمنانه
(بر اساسِ «عرضه شکایت به درگاه خدا»)
🌱 گامِ اوّل: خودشناسیِ پیش از شکایت (پالایشِ نیت)
هدف: اطمینان از اینکه شکایت، برایِ رضایِ خداست، نه برایِ هوایِ نفس.
| سؤالِ کلیدی | پاسخِ درست | پاسخِ غلط |
| چرا شکایت میکنم؟ | برایِ دفاع از حقِّ خدا و بندگان | برایِ انتقام یا اثباتِ برتریِ خود |
| آیا از شکایتِ من، نفعی به دین میرسد؟ | بله، با اصلاحِ فساد | فقط به خودم، یا به گروهِ خاصی |
| آیا پیش از شکایت، از خدا طلبِ توفیق کردهام؟ | بله، با «بِسْمِ اللَّهِ» و «حسبی الله» | نه، مستقیم واردِ شکایت شدهام |
تذکّرِ عارفانه:
«هر شکایتی که با «بِسْمِ اللَّهِ» آغاز نشود، ابتر است؛ و هر شکایتی که با «حسبی الله» همراه نباشد، به تکبر میانجامد.»
🌱 گامِ دوم: شناختِ دقیقِ مظلومیت (تنظیمِ شکایتنامه)
هدف: ثبتِ دقیقِ مظلومیت، بدونِ اغراق و کمانگاری.
اقداماتِ عملی:
نوشتنِ شکایت بر کاغذ (یا در دل) با ذکرِ جزئیاتِ زمان، مکان، عامل و نوعِ ظلم.
تفکیکِ ظلمِ شخصی از ظلمِ اجتماعی (مثلاً: فلانی به من توهین کرد / فلان نظام، به امّت ظلم میکند).
پرهیز از اغراق (چرا که خداوند، عالم به غیب است و اغراق، شکایت را سست میکند).
ذکرِ شواهد (آیات، روایات، یا شهادتِ وجدان) برایِ اثباتِ مظلومیت.
تذکّرِ عارفانه:
«شکایتنامه، نه یک دادخواستِ حقوقی، که یک “نامه عاشقانه” به معبود است؛ پس آن را با ادب و خشوع بنویس.»
🌱 گامِ سوّم: عرضه شکایت به درگاهِ خدا (با حضورِ قلب)
هدف: اتصالِ قلبی به «سامعِ شکایات» با سه رکنِ «یقین، توسل و تسبیح».
| رکن | معنایِ عملی | مصداق |
| یقین | باورِ قلبی به اینکه خدا میشنود و میبیند | تکرارِ «إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ» در دل |
| توسل | واسطهقراردادنِ اهلبیت (ع) برایِ اجابت | مثل خواندنِ «اللَّهُمَّ بِحَقِّ فَاطِمَةَ وَ أَبِيهَا وَ بَعْلِهَا وَ بَنِيهَا» |
| تسبیح | تزکیه دل از هرچه غیرِ خداست | گفتنِ «سُبْحَانَ اللَّهِ» و «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ» |
بهترین روش خواندن مناجاتهای اهل بیت علیهم السلام است! مثل دعای 14 صحیفه سجادیه!
تذکّرِ عارفانه:
«هنگامِ عرضه شکایت، چنان باش که گویی خدا را میبینی؛ و اگر او را نمیبینی، بدان که او تو را میبیند.»
🌱 گامِ چهارم: توکّل و صبر (انتظارِ اجازت برای اقدام)
هدف: خروج از حالتِ اضطراب و ورود به حالتِ «تفویضِ امر به خدا».
اقداماتِ عملی:
تفویض: گفتنِ «أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ» (غافر: ۴۴).
صبر: پایبندی به «حلم» (بردباری) تا اجازتِ الهی برایِ اقدام، صادر شود.
مراقبه: توجه به «اشاراتِ الهی» (مثل تغییرِ اوضاع، یا الهامِ قلبی) که نشانِ اجازت است. شیرینی دل به اجابت و اذن عمل!
تذکّرِ عارفانه:
«صبر، یعنی نه شتابِ بیجا و نه سستی؛ بلکه آمادگیِ دائمی برایِ اقدامِ بهموقع.»
🌱 گامِ پنجم: اقدامِ مؤمنانه (ترکیبِ شکایت و تدبیر)
هدف: تبدیلِ شکایت به «اقدامِ اصلاحی» با دو رویکردِ فردی و اجتماعی.
| رویکرد | اقدامِ فردی | اقدامِ اجتماعی |
| درون | توبه از گناهانی که باعثِ ظلمِ دشمن شدهاند | اصلاحِ نفسِ جمعی (امر به معروف) |
| برون | دعا برایِ دشمن (هدایت یا نابودیِ ظلم) | قیامِ عادلانه برایِ دفاع از مظلومان |
تذکّرِ عارفانه:
«شکایت، بدونِ اقدام، سرابی است؛ و اقدام، بدونِ شکایت، طغیانی. این دو را چنان در هم باف که “توسل و تدبیر” یکجا شوند.»
جمعبندیِ ۵ مرحلهای
| گام | عنوان | اقدامِ کلیدی | نتیجه |
| ۱ | پالایشِ نیت | «بِسْمِ اللَّهِ» و «حسبی الله» | اخلاص در شکایت |
| ۲ | تنظیمِ شکایتنامه | نوشتنِ جزئیاتِ مظلومیت | دقیقبودنِ شکایت |
| ۳ | عرضه شکایت | یقین، توسل و تسبیح | اتصال به سامعِ شکایات |
| ۴ | توکّل و صبر | تفویضِ امر به خدا | خروج از اضطراب |
| ۵ | اقدامِ مؤمنانه | ترکیبِ دعا و عمل | تحقّقِ نصرتِ الهی |
🌸 مناجاتنامه توسلی–رزمی (نمونه عملی)
این مناجات، هم شکایت است، هم تدبیر؛ هم توسل است، هم اقدام
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
إِلَهِي! إِلَهِي!
ای آنکه اخبارِ ستمدیدگان، بر تو پنهان نمیماند،
و ای آنکه در بازگفتنِ داستانِ آنان، به گواهِ گواهان نیاز نداری،
و ای آنکه یاریِ تو به مظلومان، از هر نفس نزدیکتر است!
شکایتِ من:
خدایا! به تو شکایت میبرم از ظلمِ فلان (نامِ دشمن/نظامِ طاغوت)،
که بر من و بر امّتِ مسلمان، ستم روا داشته،
و راهِ رشد و تعالیِ ما را بسته،
و مکارمِ دینِ ما را به ذبحِ گناه، آلوده ساخته.
و از تو میخواهم، ای سامعِ نجواها:
که مرا از کینه و حسد، پالایش دهی،
و شکایتم را، خالص برایِ رضایتِ خود گردانی،
و مرا به صبری جمیل و توکّلی کامل، آراسته سازی.
توسلِ من:
به حقِّ محمد و آلِ محمد (ع)،
که آنان را واسطه فیضِ خود قرار دادی،
و به حقِّ حسینِ مظلوم که در کربلا، شکایتِ خود را به درگاهِ تو برد،
و به حقِّ مهدیِ موعود که ظهورش، تدبیرِ اعلا بر ظلمِ جهانیان است.
اقدامِ من:
خدایا! مرا از شکایتِ صرف، به اقدامِ مؤمنانه، رهنمون باش،
و راهِ اصلاحِ نفسِ خویش و امّت را به من بنما،
و مرا در امر به معروف و نهی از منکر، ثابتقدم گردان.
و اگر اقدام، به قیام و جهاد نیاز دارد،
مرا به نیرویِ خود، توانا ساز،
و اگر به صبر و مدارا نیاز دارد،
مرا به حلمِ خود، آراسته کن.
فرجامِ من:
خدایا! اگر نصرتِ تو در این دنیا بود، آن را به ما عطا کن،
و اگر در آخرت بود، ما را به صبری زیبا، مجهز گردان.
که تو خود فرمودی: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ»
و «إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ»
آمین، ربَّ العالمین.
💠 پیوندِ مناجاتنامه
| گام | بخشِ مناجاتنامه | شرح |
| ۱. پالایشِ نیت | «شکایتِ من» (درخواستِ پالایش از کینه و حسد) | ← اخلاص |
| ۲. تنظیمِ شکایت | «شکایتِ من» (ذکرِ ظلمِ دشمن) | ← دقّت |
| ۳. عرضه شکایت | «توسلِ من» (یقین، توسل و تسبیح) | ← حضورِ قلب |
| ۴. توکّل و صبر | «فرجامِ من» (تفویض به خدا) | ← خروج از اضطراب |
| ۵. اقدامِ مؤمنانه | «اقدامِ من» (ترکیبِ دعا و عمل) | ← تحقّقِ نصرت |
🌷
🌸✨
🌼علی ساعی(عبدالله مشکات) 110.141(903)🌼
✅ مناجاتنامه «شکایتِ مسلّح» نغمه دعای ۱۴ صحیفه سجّادیه
۱. در ستایشِ سامعِ شکایات و قریبترینِ یاوران
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
ای آنکه اخبارِ ستمدیدگان،
در کتابِ علمِ تو، بینقاب و بیپرده،
و شکایتِ مظلومان، در دیوانِ تو، بیگواه و بیچون.
ای آنکه به گواهیِ گواهان نیازی نداری،
که خود، شاهدِ هر نجوا و ناظرِ هر نالهای،
و ای آنکه نصرتِ تو به مظلوم، نزدیکتر از نفسِ شتابان،
و عونِ تو از ظالم، دورتر از افقِ دوردست.
تو میدانی، ای خدای من،
آنچه از فلانِ فلان، بر من رسید،
از آنچه حرام کردی، و آنچه از من روا داشت،
از آنچه بر من بستی، و آنچه بر من گشاد،
به طغیانِ نعمت، و به غرورِ نقمت.
۲. شکایت، با «بِسْمِ الله» و «صَلَوات»
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،
و به قدرتِ خود، ظالمِ مرا از ظلمِ من بازگیر،
و تیغِ تیزِ ستمش را، به نیرویِ خود، از من بِشکن،
و او را به کارِ خود مشغول کن،
تا از من، عاجز و ناتوان، بر جای ماند.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،
و ظلمِ او را بر من، حلال مکن،
و یاریِ خود را بر او، نیکو و پیروز فرما،
و مرا از همانندِ کارهایش، بازدار،
و در همانندِ حالِ او، مَنداز.
۳. التماسِ عدلِ الهی و شفایِ دلِ مجروح
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،
و به من، از او، تاختآوریِ پیروزمندانه عطا کن،
که از خشمِ من به او، شفایی باشد،
و از کینِ من بر او، وفایی.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،
و به جایِ ظلمِ او، عفوِ خویش را به من عوض ده،
و به جایِ بدیِ او، رحمتِ خویش را جانشین گردان،
که هر ناخوشایندی، در برابرِ خشمِ تو، ناچیز است،
و هر مصیبتی، در برابرِ خشنودیِ تو، یکسان.
۴. پالایشِ دل از ظلم و توسل به توحید
اللَّهُمَّ!
همچنان که از ظلم، بیزاریم دادی،
مرا از آنکه ظالم باشم، در امان دار.
اللَّهُمَّ!
نه به کسی جز تو، شکایت برم،
و نه به حاکمی جز تو، پناه برم،
که تو، بسندهای و بینیاز.
پس بر محمد و آلِ او، درود فرست،
و دعایم را به اجابت، پیوند زن،
و شکایتم را به تغییرِ حال، قرین گردان.
۵. در پناهِ قناعت و صبر، تا روزِ فصل
اللَّهُمَّ!
مرا به نومیدی از انصافت، مبتلا مکن،
و او را به امنیّت از انکارت، گرفتار مساز،
تا بر ظلمِ من، اصرار ورزد،
و بر حقِّ من، مُحاضر شود.
به او، آنچه را که به ظالمان وعده دادی، بشناسان،
و به من، آنچه را که به مضطرّان وعده فرمودی، بنمایان.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،
و مرا به پذیرشِ هر آنچه برایم و بر من قضا کردی، توفیق ده،
و به هر آنچه از من و برایِ من گرفتی، راضی و خرسند گردان،
و به راهِ راستترین، هدایتم کن،
و به سالمترین، به کار دار.
۶. تأخیرِ نصرت، اگر خیر است
اللَّهُمَّ!
اگر خیرِ من، در تأخیرِ انتقام از ظالم،
و بازداشتنِ خونخواهی تا روزِ فصل و قیامت است،
پس بر محمد و آلِ او درود فرست،
و مرا از جانبِ خود، به نیّتی صادق و صبری پایدار، تأیید کن،
و از بدیِ آرزومندی و هراسِ حریصان، پناه ده.
و در دلِ من، تصویرِ آنچه از پاداشت، برایم ذخیره کردهای، بنشان،
و آنچه از کیفر، برایِ دشمنم آماده ساختهای، نقش کن،
تا این [تصویر]، سببِ قناعتم به قضای تو،
و وثوقم به انتخابِ تو گردد.
آمین، ای پروردگارِ جهانیان!
که تو، صاحبِ فضلِ عظیمی،
و بر هر چیز، توانایی.
✅نغمهپردازیِ مفهومی (شرحِ غنائیِ مناجاتنامه)
۱. «سامعِ شکایات، نهانبینِ نجواها»
«سامعِ بینیاز از گواه»
شکایتِ مؤمن، نه یک گزارشِ حقوقی، که یک «نیایشِ عاشقانه» است که در آن، مؤمن با خالقِ خویش، راز و نیاز میکند.
«قُرْبَتْ نُصْرَتُهُ» یعنی نصرتِ الهی، از هر نفس، به مظلوم نزدیکتر است؛ اما این نزدیکی، مشروط به «اخلاص در شکایت» و «برائت از ظلم» است.
۲. «صَلَوات»؛ نه فقط درود، که طلبِ نصرت
تکرارِ «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ» در این دعا، یک «سلاحِ توسلی» است:
هر درود، یک «تقاضایِ نصرت» است که با «ولایتِ اهلبیت (ع)» گره خورده است.
این یعنی مؤمن، با توسل به آلِ محمد (ص)، از خدا میخواهد که ظالم را از ظلم بازگیرد و یاریِ خود را بر او، پیروز گرداند.
۳. «وَ أَحْسِنْ عَلَيْهِ عَوْنِي» یعنی نصرت، نه از رویِ کینه، که از رویِ اصلاح
مؤمن از خدا میخواهد که یاریِ او بر ظالم، «نیکو و اصلاحی» باشد، نه انتقامجویانه.
این، همان «تدبیرِ متعالی» است که در مباحثِ پیشین، از آن به «دفعِ شرّ به نیکی» تعبیر شد.
مؤمنِ عاشق، در درجه اول نه به دنبالِ نابودیِ دشمن، که به دنبالِ «تغییرِ ظلم به عدل» است.
۴. «عَوِّضْنِي مِنْ ظُلْمِهِ عَفْوَكَ» یعنی جبرانِ ظلم، با رحمتِ الهی
مؤمن از خدا میخواهد که به جایِ ظلمِ دشمن، «عفو و رحمت» را به او عطا کند.
این، یک «نگاهِ توحیدیِ ناب» است: ظلمِ دشمن، نه یک مانع رحمانیت، بلکه هشدار معرفتی برای نظر به عدالت و طلب رحمت خدا که اسبابی برای توجه به خدای اعدل العادلین است.
ظلمِ دشمن مانع رحمتِ خداوند برایِ مؤمن نمیشود بلکه با توجه موحدانه گستردهتر هم میشود.
۵. «لَا أَشْكُو إِلَى أَحَدٍ سِوَاكَ» یعنی توحید در شکایت
مؤمن، شکایت را تنها به درگاهِ خدا میبَرَد و از هر حاکمی جز او، بینیاز است.
این، همان «توحیدِ عبادی» است که در آن، مؤمن نه به اسباب، که به مسببالاسباب، اتکا میکند.
«صِلْ دُعَائِي بِالْإِجَابَةِ» یعنی دعا و شکایت، باید به «تغییرِ واقعی» منجر شود؛ نه اینکه صرفاً یک احساسِ زودگذر باشد.
۶. «وَ رَضِّنِي بِمَا أَخَذْتَ لِي وَ مِنِّي» یعنی رضا به قضای الهی
مؤمن از خدا میخواهد که به قضایِ او، راضی باشد؛ چه نصرتِ فوری باشد، چه تأخیرِ آن تا قیامت.
این، اوجِ «تسلیمِ عاشقانه» است: مؤمن، هرچه را که خدا برایش برگزیده، با دل و جان میپذیرد.
«صَبْرٍ دَائِمٍ» یعنی صبر، نه یک حالتِ موقتی، که یک «خُلقِ پایدار» است.
۷. «صَوِّرْ فِي قَلْبِي مِثَالَ مَا ادَّخَرْتَ لِي» یعنی تصویرِ پاداش، مایه قناعت
مؤمن از خدا میخواهد که تصویرِ پاداشِ آخرت را در دلش بنشاند، تا رضای او به قضایِ الهی را تقویت و تشدید نماید!
این، یک «نظریه روانشناختی–عرفانی» است: «تصویرِ پاداش»، قناعت و صبر را تقویت میکند و دل را از اضطرابِ دنیوی، میرهاند.
🌷 پیوندِ این بسطِ غنائی با مباحثِ پیشین
| بندِ مناجاتنامه | پیوند با مباحثِ پیشین |
| «إِذَا اعْتُدِيَ عَلَيْهِ» | ← دشمنشناسی (سطحِ بیرونی) |
| «لَا يَخْفَى عَلَيْهِ أَنْبَاءُ الْمُتَظَلِّمِينَ» | ← علمِ احاطیِ خدا (نجوا) |
| «وَ خُذْ ظَالِمِي عَنْ ظُلْمِي بِقُوَّتِكَ» | ← فنِّ «اشتغالسازیِ دشمن» (تدابیرِ متعالی) |
| «وَ عَوِّضْنِي مِنْ ظُلْمِهِ عَفْوَكَ» | ← تزکیه و پالایشِ دل (از کینه و حسد) |
| «لَا أَشْكُو إِلَى أَحَدٍ سِوَاكَ» | ← توحید در توسل (مبحثِ شکایتنامه) |
| «وَ صِلْ دُعَائِي بِالْإِجَابَةِ» | ← تسلیحِ دعا با عمل (اتصالِ دعا و عمل) |
| «وَ رَضِّنِي بِمَا أَخَذْتَ لِي وَ مِنِّي» | ← تعادلِ امید و هشدار (رضا به قضا) |
💎 فرجامِ مناجاتنامه
«ای دلِ شکایتپیشه! اگر ظلمِ دشمن، تو را آزرده،
شکایت را به درگاهِ کسی ببر که نه تنها میشنود، که پاسخ میدهد.
امّا مبادا که شکایت، از رویِ کینه باشد؛ که آنگه، خودْ ظلمی دیگر است.
شکایتِ خالص، آن است که با “صَلَوات” آغاز شود،
با “رضا به قضا” ادامه یابد،
و با “تصویرِ پاداشِ اخروی” به پایان رسد.
و بدان که اگر نصرتِ تو در دنیا نبود، در آخرت، چنان ذخیرهای است که همه مصیبتها را، در برابرِ آن، ناچیز میسازد.»
🌸 یک تحفه عرفانی
«ای کسی که از ظلمِ دشمن، به خدا شکایت کردهای!
بدان که شکایتِ تو، در “کتابِ مبین” ثبت شده،
و اشکِ تو، در “عرشِ الهی” نگهداری میشود.
روزی خواهد آمد که ظالم، کیفرِ خویش را بیند،
و مظلوم، پاداشِ خویش را.
پس صبر پیشه کن، که نصرتِ خدا، نزدیک است،
و راهِ خدا، روشن است،
و وعده خدا، حق است.»
. 🌸✨
📜 فهرستِ گزارههای علمی – حکمی – فلسفی
(
🔹 الف) هستیشناسی (وجودشناختی)
علمِ خداوند، احاطی و بینهایت است:
«یَا مَنْ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ أَنْبَاءُ الْمُتَظَلِّمِينَ»
→ هیچ پدیدهای در نظامِ هستی، از علمِ خدا پنهان نمیماند؛ حتی نجواهایِ خاموشِ دل.
نصرتِ الهی، از هر نفس به مظلوم نزدیکتر است:
«یَا مَنْ قَرُبَتْ نُصْرَتُهُ مِنَ الْمَظْلُومِينَ»
→ در نظامِ تکوین، «قربِ زمانی–مکانی» با «قربِ استجابت» تفاوت دارد؛ نصرتِ خدا، در «لحظه نیاز» حاضر است.
عونِ خدا از ظالم، دور است:
«یَا مَنْ بَعُدَ عَوْنُهُ عَنِ الظَّالِمِينَ»
→ رابطه خدا با ظالم، «رابطه سلبی» است؛ یعنی خداوند، یاریِ خود را از ظالم سلب میکند، نه اینکه او را به حال خود واگذارد.(خذلان در برابر توفیق)
نظامِ هستی، بر پایه «عدلِ الهی» استوار است:
«فَكُلُّ مَكْرُوهٍ جَلَلٌ دُونَ سَخَطِكَ، وَ كُلُّ مَرْزِئَةٍ سَوَاءٌ مَعَ مَوْجِدَتِكَ»
→ مصیبتهایِ دنیوی، در برابرِ خشمِ خدا ناچیزند؛ یعنی «عدلِ الهی» برتر از هر گونه جبرانِ دنیوی است.
تأخیرِ انتقام، از رویِ حکمت است:
«إِنْ كَانَتِ الْخِيَرَةُ لِي عِنْدَكَ فِي تَأْخِيرِ الْأَخْذِ لِي»
→ در نظامِ تکوین، «فوریّت» همیشه با «خیر» همراه نیست؛ گاهی تأخیر، خودْ عینِ حکمت است.
🔹 ب) معرفتشناسی (شناختشناختی)
خداوند، برای شناختِ شکایت، به گواه نیاز ندارد:
«يَا مَنْ لَا يَحْتَاجُ فِي قَصَصِهِمْ إِلَى شَهَادَاتِ الشَّاهِدِينَ»
→ علم الهی احاطی است؛ یعنی خداوند، بیواسطه، به حقیقتِ اشیاء آگاه است.
شکایتِ مؤمن، یک «نامه عاشقانه» به معبود است:
«لَا أَشْكُو إِلَى أَحَدٍ سِوَاكَ»
→ معرفتِ توحیدی، ایجاب میکند که انسان، تنها خدا را «سامعِ شکایت» بداند و از هرگونه شرکِ خفی (اعتماد به غیر خدا) بپرهیزد.
تصویرِ پاداشِ اخروی، قناعت را تقویت میکند:
«صَوِّرْ فِي قَلْبِي مِثَالَ مَا ادَّخَرْتَ لِي مِنْ ثَوَابِكَ»
→ معرفتِ شهودی (تصویرِ پاداش)، بر معرفتِ مفهومی (دانستنِ پاداش) مقدّم است؛ چون با «قلب» ادراک میشود.
یقین به وعده الهی، مایه صبر است:
«عَرِّفْنِي مَا وَعَدْتَ مِنْ إِجَابَةِ الْمُضْطَرِّينَ»
→ معرفتِ یقینی به وعدههایِ خدا، به «تابآوریِ روانی» منجر میشود.
🔹 ج) فلسفه اخلاق (ارزششناسی)
مؤمن، از ظلم بیزار است، نه از خود شخصی ظالم:
«كَمَا كَرَّهْتَ إِلَيَّ أَنْ أُظْلَمَ فَقِنِي مِنْ أَنْ أَظْلِمَ»
→ اخلاقِ الهی، «نفرت از ظلم» را با «پرهیز از ظلم» پیوند میزند؛ نفرت از ظلم، بدونِ پرهیز از آن، ناقص است.
شکایت، باید به «تغییرِ واقعی» منجر شود:
«صِلْ دُعَائِي بِالْإِجَابَةِ، وَ اقْرِنْ شِكَايَتِي بِالتَّغْيِيرِ»
→ هر شکایتی که به تغییرِ وضعیّت (فردی یا اجتماعی) نیانجامد، یک «احساسِ بیهوده» است.
رضا به قضایِ الهی، نه از رویِ انفعال، که از رویِ یقین است:
«رَضِّنِي بِمَا أَخَذْتَ لِي وَ مِنِّي»
→ رضا، یک «فعلِ قلبیِ فعّال» است که با «یقین به خیریتِ انتخابِ خدا» همراه است.
دعا، ابزاری برای «خلعِ سلاحِ ظالم» است:
«خُذْ ظَالِمِي عَنْ ظُلْمِي بِقُوَّتِكَ، وَ افْلُلْ حَدَّهُ عَنِّي بِقُدْرَتِكَ»
→ دعا، یک «عملیاتِ رزمیِ معنوی» است که قدرتِ تهاجمیِ دشمن را خنثی میکند.
انتقامِ الهی، شفایِ دلِ مظلوم است:
«أَعْدِنِي عَلَيْهِ عَدْوَى حَاضِرَةً، تَكُونُ مِنْ غَيْظِي بِهِ شِفَاءً»
→ در روانشناسیِ اخلاقی، «عدالتِ الهی» نقشِ «درمانگرِ روانی» برایِ مظلوم دارد؛ یعنی انتقامِ الهی، نه کینهتوزی، که «شفایِ دلِ مجروح» است.
صبر، نه یک حالتِ موقتی، که یک «خُلقِ پایدار» است:
«أَيِّدْنِي مِنْكَ بِنِيَّةٍ صَادِقَةٍ وَ صَبْرٍ دَائِمٍ»
→ صبر، یک «فضیلتِ اخلاقیِ ریشهدار» است که با «نیّتِ صادق» تقویت میشود.
قناعت، محصولِ تصویرِ پاداشِ اخروی است:
«اجْعَلْ ذَلِكَ سَبَباً لِقَنَاعَتِي بِمَا قَضَيْتَ»
→ قناعت، یک «حالتِ روانی» نیست؛ بلکه یک «محصولِ معرفتی» است که از «شهودِ پاداش» حاصل میشود.
🔹 د) فلسفه اجتماعی (عدالت و ظلمستیزی)
ظلم، نه فقط فعلِ ظالم، که «حالتِ غرور و بطر» است:
«بَطَراً فِي نِعْمَتِكَ عِنْدَهُ، وَ اغْتِرَاراً بِنَكِيرِكَ عَلَيْهِ»
→ ظلم، ریشه در «غرورِ نعمت» و «غفلت از عقاب» دارد؛ بنابراین، درمانِ ظلم، «شکستنِ غرور» است.
مؤمن، باید از «حالِ ظالم» به خدا پناه برد:
«اعْصِمْنِي مِنْ مِثْلِ أَفْعَالِهِ، وَ لَا تَجْعَلْنِي فِي مِثْلِ حَالِهِ»
→ مؤمن، نه فقط از «فعلِ ظلم»، که از «حالِ ظالم» (غرور و استکبار) به خدا پناه میبرد.
ظالم، باید از «امنیتِ انکارِ خدا» بترسد:
«لَا تَفْتِنْهُ بِالْأَمْنِ مِنْ إِنْكَارِكَ»
→ امنیتِ کاذب (اینکه «من کارم درست است»)، بزرگترین تله شیطان برایِ ظالم است.
عدالتِ الهی، در «روزِ فصل» به کمال میرسد:
«إِلَى يَوْمِ الْفَصْلِ وَ مَجْمَعِ الْخَصْمِ»
→ عدالتِ کامل، در قیامت تحقّق مییابد؛ دنیا، تنها «مزرعه عدالت» است، نه «بازارِ حسابِ نهایی».
«دعای ۱۴ صحیفه سجّادیه، یک “رساله فشرده الهیاتِ عملی” است که در آن، خداوند بهعنوانِ “سامعِ بینیاز از گواه”، “نصیرِ قریبِ مظلوم” و “قاهرِ دور از ظالم” ترسیم میشود. مؤمن، با “شکایتِ خالصانه” و “توسلِ عاشقانه”، از خدا میخواهد که ظالم را از ظلم بازگیرد، دلِ او را با “تصویرِ پاداش” قناعت بخشد و صبری پایدار به او ارزانی دارد. در این دعا، “عدالت” نه یک مفهومِ انتزاعی، که یک “نظامِ تکوینی” است که در دنیا به صورتِ “آزمون” و در آخرت بهصورتِ “فصلِ خصومت” تحقّق مییابد.»
📜 منشورِ ۲۰ مادهایِ عدالتخواهیِ مؤمنانه
(برگرفته از دعای ۱۴ صحیفه سجّادیه و گزارههایِ مستخرج)
🌱 بخشِ اوّل: اصولِ هستیشناختی (قوانینِ تکوین)
| ماده | اصل | شرحِ مختصر | پیامدِ عملی |
| ۱ | علمِ خداوند، احاطی و بینهایت است. | هیچ نجوایی از خدا پنهان نمیماند. | با یقین به شنیدنِ خدا، شکایت را به درگاهِ او ببر. |
| ۲ | نصرتِ الهی، از هر نفس به مظلوم نزدیکتر است. | قربِ زمانی، مساویِ قربِ استجابت نیست. | در لحظه نیاز، با حضورِ قلب، نصرت را طلب کن. |
| ۳ | عونِ خدا از ظالم، دور است. | خداوند، یاریِ خود را از ظالم سلب میکند. | از ظالم نترس، که خداوند او را تنها گذاشته است. |
| ۴ | نظامِ هستی، بر پایه عدلِ الهی استوار است. | مصیبتهایِ دنیوی، در برابرِ خشمِ خدا ناچیزند. | بدان که هر مصیبتی، در برابرِ عدلِ الهی، جبران میشود. |
| ۵ | تأخیرِ انتقام، از رویِ حکمت است. | فوریّت، همیشه با خیر همراه نیست. | به تأخیرِ نصرت، راضی باش و به حکمتِ خدا ایمان بیاور. |
🌱 بخشِ دوم: اصولِ معرفتشناختی (چگونگیِ شناخت)
| ماده | اصل | شرحِ مختصر | پیامدِ عملی |
| ۶ | خداوند، برای شناختِ شکایت، به گواه نیاز ندارد. | علم الهی احاطی است. | پیشِ خدا، نیازی به شاهد و دلیلِ مادّی نیست. |
| ۷ | شکایتِ مؤمن، نامهای عاشقانه به معبود است. | توحیدِ در شکایت، یعنی اتکا به خدا. | شکایت را تنها به درگاهِ خدا ببر و از غیرِ او، نومید باش. |
| ۸ | تصویرِ پاداشِ اخروی، قناعت را تقویت میکند. | معرفتِ شهودی، بر معرفتِ مفهومی مقدّم است. | پیش از شکایت، پاداشِ صبر را در دل، تصویر کن. |
| ۹ | یقین به وعده الهی، مایه صبر است. | تابآوریِ روانی، محصولِ یقین است. | وعدههایِ خدا را مرور کن و بر آنها، تمرینِ یقین کن. |
🌱 بخشِ سوّم: اصولِ اخلاقی (فلسفه فعل و انفعال)
| ماده | اصل | شرحِ مختصر | پیامدِ عملی |
| ۱۰ | مؤمن، از ظلم بیزار است، نه از خود شخصی ظالم. | نفرت از ظلم، باید با پرهیز از ظلم همراه باشد. | از ظالم بخاطر ظلمش بیزار باش، |
| ۱۱ | شکایت، باید به تغییرِ واقعی منجر شود. | شکایتِ بیتغییر، احساسی بیهوده است. | شکایت را با اقدامِ اصلاحی، قرین کن. |
| ۱۲ | رضا به قضایِ الهی، از رویِ یقین است. | رضا، یک فعلِ قلبیِ فعّال است. | آنچه را خدا برایت برگزیده، با دل و جان بپذیر. |
| ۱۳ | دعا، ابزاری برای خلعِ سلاحِ ظالم است. | دعا، یک عملیاتِ رزمیِ معنوی است. | پیش از هر اقدامِ عملی، با دعا، قدرتِ دشمن را خنثی کن. |
| ۱۴ | انتقامِ الهی، شفایِ دلِ مظلوم است. | عدالتِ الهی، درمانگرِ روانیِ مظلوم است. | عدالت را از خدا بخواه، نه از خودِ کینهتوز. |
| ۱۵ | صبر، یک خُلقِ پایدار است. | صبر، با نیّتِ صادق، تقویت میشود. | صبر را بهعنوانِ یک عادتِ روزانه، تمرین کن. |
| ۱۶ | قناعت، محصولِ تصویرِ پاداشِ اخروی است. | قناعت، یک محصولِ معرفتی است. | پیش از شکایت، پاداشِ اخروی را در دل، مجسّم کن. |
🌱 بخشِ چهارم: اصولِ اجتماعی (عدالت و ظلمستیزی)
| ماده | اصل | شرحِ مختصر | پیامدِ عملی |
| ۱۷ | ظلم، ریشه در غرورِ نعمت و غفلت از عقاب دارد. | درمانِ ظلم، شکستنِ غرور است. | با تذکّرِ نعمتهایِ خدا، از غرورِ ظالم در امان باش. |
| ۱۸ | مؤمن، باید از حالِ ظالم به خدا پناه برد. | پناه از فعلِ ظلم، کافی نیست. | از حالِ ظالم (غرور و استکبار) نیز به خدا پناه بر. |
| ۱۹ | ظالم، باید از امنیتِ انکارِ خدا بترسد. | امنیتِ کاذب، بزرگترین تله شیطان است. | به ظالم، امنیتِ کاذب نده و او را به عقابِ خدا، بیم ده. |
| ۲۰ | عدالتِ الهی، در روزِ فصل به کمال میرسد. | دنیا، مزرعه عدالت است، نه بازارِ حساب. | عدالتِ نهایی را به قیامت، واگذار و در دنیا، به اصلاحِ خود بپرداز. |
🌸✨
📜 خلاصه ضابطهمند از متنِ «عرضه شکایت به درگاه خدا» و «تدبیرِ شکایتنامه»
🔹 اصلِ اوّل: ماهیتِ شکایت و جایگاهِ آن در نظامِ توحیدی
شکایت به درگاهِ خدا، یک «فنِّ معرفتی» است که مؤمن، با آن، مظلومیتِ خویش را بیپرده به «سامعِ شکایات» عرضه میکند.
این شکایت، نه از رویِ ناچاری، بلکه از رویِ «یقین به علمِ احاطیِ خدا» و «ایمان به قربِ نصرتِ او» صورت میپذیرد.
هدفِ شکایت:
۱. تخلیه روحی و اتصال به منبعِ قدرت.
۲. آگاهیبخشی به خود (از ریزِ مظلومیت).
۳. بسترسازی برایِ اقدامِ اصلاحیِ توحیدی.
🔹 اصلِ دوم: شرایط و آدابِ شکایت (پالایشِ پیشنیازها)
| شرط | شرح | پیامدِ عملی |
| ۱. اخلاص در نیت | شکایت، برایِ رضایِ خدا باشد، نه برایِ انتقام یا اثباتِ برتری. | پیش از شکایت، دل را از کینه و حسد، پالایش کن. |
| ۲. آغاز با «بِسْمِ اللَّهِ» | هر کارِ مهمّی که با نامِ خدا آغاز نشود، ابتر است. | شکایت را با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» شروع کن. |
| ۳. شناختِ دقیقِ دشمن | بدونِ شناختِ جرمِ دشمن، شکایت، سست و بیاثر است. | ریزِ مظلومیت را بنویس و جرمِ دشمن را مستند کن. |
| ۴. توبه و پالایشِ دل | توبه از گناهانی که زمینه ظلمِ دشمن شدهاند. | پیش از شکایت، استغفار کن و به اصلاحِ خود بپرداز. |
| ۵. رعایتِ ادبِ توحیدی | شکایت را با خشوع و حضورِ قلب، به درگاهِ خدا ببر. | چنان باش که گویی خدا را میبینی؛ و اگر نمیبینی، بدان که او تو را میبیند. |
🔹 اصلِ سوّم: مراحلِ عملیِ تنظیم و عرضه شکایت (۴ گامِ اساسی)
| گام | عنوان | اقدامِ کلیدی |
| گامِ ۱ | تنظیمِ شکایتنامه | نوشتنِ دقیقِ مظلومیت (زمان، مکان، عامل، نوعِ ظلم) با پرهیز از اغراق. |
| گامِ ۲ | عرضه شکایت به درگاهِ خدا | خواندنِ شکایتنامه با حضورِ قلب و یقین به سماعتِ خدا (تکرارِ «إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ»). |
| گامِ ۳ | توسل و استعانت | واسطهقراردادنِ اهلبیت (ع) و خواندنِ «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ». |
| گامِ ۴ | تفویض و توکّل | واگذاریِ نتیجه به خدا و خروج از اضطراب («أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ»). |
🔹 اصلِ چهارم: موانعِ اجابتِ شکایت (آسیبشناسیِ توسلی)
| مانع | مصداق | راهکار |
| ۱. غفلت از سماعتِ خدا | گمانِ پنهانماندنِ نجوا از خدا. | تلاوتِ آیاتِ «نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَسْتَمِعُونَ بِهِ» و «هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ». |
| ۲. پردههایِ نفسانی | کینه، حسد، غرور و خودبزرگبینی. | توبه و استغفار و تمرینِ فروتنی. |
| ۳. قطعِ ارتباط با قرآن | بیبهرگی از کلامِ الهی بهسببِ انکارِ لقاء الله. | تلاوتِ روزانه قرآن با تدبّر. |
| ۴. اعتماد به غیرِ خدا | شکایت به مخلوق، پیش از شکایت به خالق. | شکایت را نخست به درگاهِ خدا ببر، سپس به اسبابِ مشروع. |
🔹 اصلِ پنجم: نقشِ آیاتِ الهی در شکایتنامه (فطرتگشایی)
قرآن، تفسیرِ فطرت است: آیاتِ الهی، فطرتِ توحیدیِ انسان را بیدار میکنند و او را به «علمِ احاطیِ خدا» متوجّه میسازند.
آیاتِ کلیدی در این متن:
«نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ وَ إِذْ هُمْ نَجْوى» (اسراء: ۴۷) ← خداوند، سامعِ نجواهاست.
«وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ» (حدید: ۴) ← حضورِ همیشگیِ خدا.
«وَ لا يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ» (یونس: ۶۱) ← علمِ احاطیِ خدا.
کاربردِ عملی: هنگامِ تنظیمِ شکایت، آیاتِ فوق را تلاوت کن و یقین خود را تقویت نما.
🔹 اصلِ ششم: تدبیرِ شکایتنامه (ترکیبِ توسل و تدبیر)
| مؤلّفه | شرح | پیامد |
| توسل | شکایت را با نامِ خدا و صلوات بر آلِ محمد (ص) بیارای. | ← درِ اجابت، گشوده میشود. |
| تدبیر | شکایت را با اقدامِ اصلاحی (امر به معروف و نهی از منکر) همراه کن. | ← شکایت، به تغییرِ واقعی منجر میشود. |
| توکّل | نتیجه را به خدا واگذار و از اضطراب بیرون بیا. | ← دل، به آرامش میرسد. |
| صبر | تا اجازتِ الهی برایِ اقدام، صبر پیشه کن. | ← نصرتِ الهی، در زمانِ خود، فرامیرسد. |
🔹 اصلِ هفتم: نکته کلیدی در تحلیلِ نجوا (لطیفه و مستدرک)
تحلیلِ «نفر سوم در نجوا»:
در آیه «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلاَّ هُوَ رابِعُهُمْ» (مجادله: ۷)، «نفر سوم» = مجموعه ماسِوایِ دو نفر (فضا، زمان، فرشتگان، شیاطین، اعضاء، حنجره، مغز، و حتی جوهرِ شخص).
نتیجه: هیچ نجوایی در خلأ رخ نمیدهد؛ بلکه در بستری از مخلوقات و در حضورِ خالق، رخ میدهد. پس با یقین به «سماعتِ خدا»، از هر نجوایی، حیا کن و آن را به درگاهِ او، خالصانه عرضه دار.
جمعبندیِ کلّی (۷ اصل در یک نگاه)
| اصل | عنوان | محتوایِ کلیدی |
| ۱ | ماهیتِ شکایت | شکایت، یک فنِّ معرفتیِ توحیدی برایِ اتصال به خدا و بسترسازیِ اقدام است. |
| ۲ | آدابِ شکایت | اخلاص، «بِسْمِ اللَّهِ»، شناختِ دشمن، توبه، حضورِ قلب. |
| ۳ | مراحلِ عملی | تنظیم، عرضه، توسل، تفویض. |
| ۴ | موانعِ اجابت | غفلت از سماعتِ خدا، پردههایِ نفسانی، قطعِ ارتباط با قرآن، اعتماد به غیرِ خدا. |
| ۵ | نقشِ قرآن | آیاتِ الهی، فطرت را میگشایند و یقین به علمِ خدا را تقویت میکنند. |
| ۶ | تدبیرِ شکایت | ترکیبِ توسل، تدبیر، توکل و صبر. |
| ۷ | تحلیلِ نجوا | هیچ نجوایی از علمِ خدا پنهان نیست؛ پس با حیا و یقین، شکایت را به درگاهِ او ببر. |
🌸 چکیده نهایی (یک پاراگرافِ جامع)
«عرضه شکایت به درگاهِ خدا، یک “فنِّ معرفتی–رزمی” است که در آن، مؤمن با “یقین به علمِ احاطیِ خدا” و “پالایشِ دل از کینه و حسد”، مظلومیتِ خویش را بهصورتِ مستند و خالصانه، به “سامعِ شکایات” عرضه میکند. این شکایت، با “توسل به اهلبیت (ع)” و “تدبیرِ عملی” (امر به معروف و نهی از منکر) همراه میشود و با “تفویض و توکّل” و “صبر”، به سرانجام میرسد. در این مسیر، آیاتِ الهی، فطرت را میگشایند و تحلیلِ “نجوا” (که هیچ نجوایی از خدا پنهان نیست)، حیا و یقین را در مؤمن، عمیقتر میسازد. این، همان “تدبیرِ شکایتنامه” است که از “شکایتِ صرف” به “اقدامِ مؤمنانه” میانجامد و مؤمن را از “ذبحِ مکارم” به “مزرعه مکارم” رهنمون میسازد.»
🌼🌸☘️🌷🌹🌻 🕋 🤲 🌙 ✳️✅ ❇️ ✨🔆💫🔆
[1] التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام ؛ ؛ ص24 حسن بن على عليه السلام، امام يازدهم، مدرسة الإمام المهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف – ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1409 ق.
[2] التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام ؛ ؛ ص24 حسن بن على عليه السلام، امام يازدهم، مدرسة الإمام المهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف – ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1409 ق.
[3] التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام ؛ ؛ ص22 حسن بن على عليه السلام، امام يازدهم، مدرسة الإمام المهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف – ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1409 ق.
[4] التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام ؛ ؛ ص25 حسن بن على عليه السلام، امام يازدهم، مدرسة الإمام المهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف – ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1409 ق.
نظرتون در مورد این پست چیه؟