جام جان

علیّ، «قلم عشق و مستی»

علیّ، «قلم عشق و مستی»

- اندازه متن +

🌻🔆🔆🌻
🌼🔆🌼وحدت محمدی، جلوت علوی🌼🔆🌼
🔹ولادت امام علی علیه السلام
📅 تاریخ:1404/10/13 -13 رجب 1447
✨ جلسه: مشکات نور
🎤 سخنران: استاد علی ساعی
📝 برخی موارد مطرح شده در جلسه:
واقعاً علی کیست؟ 🖋

شامگاه ولادت ولیدالکعبه، باالیقین، امیرالمؤمنین، صاحب خضر، صاحب البیت المعمور، السقف المرفوع، علی بن ابی‌طالب (ع). آقا امیرالمؤمنین، این بحرالمسجور، باطن‌الحرم، صاحب‌الأمرالأعظم، ام‌الکتاب، فصل‌الخطاب، سوره الحمد، صاحب‌الطور، باطن‌السرور، الأمان من النیران، حجت‌الله علی الإنس والجان، ابوالائمة الأطهار، ابوالمهدی القائم المنتظر، صاحب میثم، فاروق‌الأکبر، صاحب‌الکرات، دولة‌الدول، اسدالله الغالب، السیدالمطهر، الإمام‌المظفر، الشجاع‌الغضنفر، قاسم طوبی و سقر، آقا امیرالمؤمنین، آقا امیرالمؤمنین! «ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ». وقتی پیامبر اسلام را می‌دیدند، می‌گفتند: «این شخص، مفتون علی است، مجنون علی است.» «ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ». مقام آقا امیرالمؤمنین، مقام قلم کبریائی است. کیست واقعاً علی؟ کیست؟ نون‌القلم است. نون، همان بحر عظیم خداست، چشمه‌ی جاری خداست، همان دوات خداست، همان ماهی ازلی خداست و مرکب و دوات خدا. و قلم وارد این بحر، این مداد، این دوات می‌شود و می‌چرخد و آفرینش را شکل می‌دهد. خطاط ازلی با این قلمش چه خوش‌نگاری نموده است! چه منظره‌های زیبایی را به جهان شگفتی‌ها افزوده است! واقعاً علی کیست؟ یک مقامش، مقام قلم است؛ ابزار هنر خداست. علی المرتضی، این جهان هستی کتاب هنر خداست و مولا علی، قلم هنر الهی است. آری، مرکبش نور محمدی است.

قلمش نور علوی است 🎨

و قلمش نور علوی است. آری، الله رب‌العلی، خلاق علیم، با نور محمدی و ولایت علوی، نقاشی نموده است این جهان هستی را. آری، وحدت وجود راست است اما این وحدت، به وحدت محمدی است. آن وجودی که از آن سخن می‌گویند، همان نور، همان چشمه‌ی محمدی، همان دوات محمدی است، همان بحر هستی است که الله قلمش را در آن بحر هستی فرو می‌برد و بر لوحش می‌کشد و موجودات و جهان هستی شکل می‌گیرند. یعنی همه جهانیان در نور محمدی به وحدت می‌رسند و الله، خالق محمد است، خالق وجود است و خالق تمام موجودات عالم است. پس وجود، دواتی است که خطاط ازلی قلم خود را به آن رنگین می‌سازد و بر لوح آفرینش می‌کشد. گردش علی در این دوران، در این لوح عظیم خدا، این کهکشان‌ها را، این آسمان‌ها را شکل می‌دهد. خدا با علی چه می‌کند؟ با این ابزار عظیمش! چه دوست دارد خالق علی، علی را که او را به عنوان قلم انتخاب کرده است! «نون» مثل اراده و «قلم» مثل تقدیر خداست. «ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ». «نون» اسم رسول‌الله است، «نون» همان نام رسول‌الله است و «قلم» نام امیرالمؤمنین است، صلوات‌الله علیهما و علی ذریتهما. و ادامه دارد؛ امتداد این قلم به حضرت مهدی (عج) منتهی می‌شود. پس حقیقت ولایت، همان نگارش قلم بر لوح جان ماست. اگر علی ولی خداست، اگر ما شیعه‌ی علی هستیم، پس باید که آن قلم در دل ما بچرخد و دل ما مرکز عجایب خدا گردد. این قلم است، وقتی می‌گردد، این جهان هستی توسعه پیدا می‌کند. خداست خطاط. این قلمِ خطاط است که با این قلم چه هنرها که نمی‌آفریند.

قلم از فرمان نوشتاری توحید خدا هزار سال مست شد 🌌

الله با روشنایی، لوح را… و به او فرمود: «اُکتُب، بنویس توحید مرا. بنگار ای قلم من!» آری، این قلم، توحیدنگار خداست. علی، توحیدنگار خداست در این جهان هستی. وقتی قلم، فرمان نوشتن را دریافت نمود، نوشتار توحیدی را، توحید خدا را… پس قلم از فرمان نوشتاری توحید خدا، هزار سال مست شد. کلام خدا را شنید، سخن خدا را قلم شنید، از خود بی‌خود شد، هزار سال به مستی مقدس افتاد. و آثار آن هزار سال مستی چه بود؟ من نمی‌دانم چه حالی یافت آن قلم در هزار سال، چه شد! خدایش می‌داند و بس. حدس بر این است که زیبایی‌های شگفت‌انگیز این جهان هستی شکل گرفته‌اند. تمام حال‌های مستی، تمام زیبایی‌ها و دلربایی‌ها در این جهان هستی، می‌تواند سایه‌ای از آن هزار سال مستی مقدس خدا دانسته شود. قلم توحیدنگار خدا که از کلام خدا مست می‌شود، پس هرچه می‌نویسد با آن مرکب و دوات، مستی را، بی‌قراری نسبت به الله را در این جهان هستی منتشر می‌سازد و لذات قدسی را به ثمر می‌رساند. آری، این جهان هستی غرق همان مستی قلم است. جهان با این بی‌قراری می‌گردد، هنوز حال و هوای آن مستی اول فروکش نکرده است. هرچه از علی بگوییم، کم است. علی، راز تکامل است، راز توسعه است. جناب ابوذر چنین حکایت می‌کنند که نزد رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و سلم در مسجد نشسته بودند: «نزد حضرت نشسته بودیم که علی وارد شد.» پس زمانی که حضرت را دیدند که وارد شدند، خطاب به ابوذر چنین فرمودند: «این شخصی که وارد شد کیست؟» گفتم: «علی است یا رسول‌الله.» حضرت به من فرمودند: «ای ابوذر! آیا او را دوست می‌داری؟» گفتم: «به خدا قسم دوستش می‌دارم، بی‌شک و تردید یا رسول‌الله. من هم علی را دوست دارم و هم دوستان علی را دوست می‌دارم.» پس حضرت فرمودند: «ای ابوذر! حتماً هم علی را دوست داشته باش و هم دوستان علی را دوست بدار. همانا آن حجابی که میان بنده و میان الله تعالی است، حب علی بن ابی‌طالب است.»

علی، حجاب شیرینی قبل از دیدار است 🔑

علی، حبش، حجاب میان بنده خدا و خداست. یعنی علی، حجاب شیرینی قبل از دیدار است. یعنی مولا علی (ع) و محبتش، نشانه‌ی قرب خداست. این حجاب، حجاب مانع نیست، بلکه وسیله‌ی رسیدن است. محبت علی، حجاب است میان بنده‌ی خدا و خدا؛ یعنی دروازه است برای رسیدن به آستانه‌ی حقیقت قرب خدا. یعنی علی، اعلی‌ترین نشانه است. یعنی علی، زینت خداست. یعنی علی، علامت اعظم خداست. یعنی علی، اسم اعظم خداست. یعنی علی، دعوت عظمای خداست.

ماهی دریای علوی است 🐠

«ای ابوذر! علی را از روی اخلاص دوست بدار. هرکس علی را از روی اخلاص دوست بدارد و از خدا چیزی بخواهد، یعنی هرچه بخواهد از خدا، خدا آن را به او عطا می‌کند.» شرط، محبت مخلصانه‌ی علی است. یعنی نباید مقصر در ولایت بود و نباید غلو کنیم. علی، قلم توحید است؛ موحدانه علی را دوست داشتن، انسان را به تمام حاجاتش می‌رساند. اگر مخلصانه دوست بداری، هر حاجتی که داشته باشی، الله به آن لبیک می‌گوید. واقعاً عجیب است! گفتم: «یا رسول‌الله…» ابوذر به وجد می‌آید، می‌گوید: «ای رسول خدا! من عشق علی را در جانم، در جگرم، مثل آب خنک می‌یابم و یا مثل عسل زنبور عسل حس می‌کنم و یا عشق علی را مثل آیه‌ای از آیات الهی درک می‌کنم. یا رسول‌الله! از این هم بالاتر است؛ علی نزد من از عسل شیرین‌تر است.» و رسول خدا فرمودند: «ما شجره‌ی پاک خداییم و تمام محبان ما، برگ‌های این شجره‌ی طیبه‌اند و هرکس بخواهد داخل بهشت شود، باید که به شاخه‌ای از شاخه‌های این درخت متصل شود، چنگ بزند تا بتواند خودش را به بهشت برساند.» آری، محبت علی تطهیر می‌کند جان ما را، زراعت می‌کند حیات را در دل ما، تشدید می‌کند، چون آب گوارا و خنک و حیات‌بخش خداست. علی، شیرینی ایمان است؛ محبتش عسل است، عسل ملکوتی است. به خداوندی خدا، راز اتصال ما به وحی خداست، به کلام خداست و شیعه‌ی علی دائماً متصل به این مرکز اعلای خداست، لحظه‌ای از آن جدا نمی‌گردد. شیعه پیوسته با علی است، نمی‌تواند از علی جدا گردد. از علی جدا گردد، می‌میرد. ماهی دریای علوی است؛ اگر لحظه‌ای از آن خارج شود، می‌میرد. به خداوندی خدا می‌میرد. مگر ماهی بیرون از آب می‌تواند زنده بماند؟ نمی‌تواند. واقعاً علی کیست؟ چه رازهای عظیمی داشت! آن قلم، جانش اسرار خداست. از آن قلم است که تمام اسرار و خفیات و خزائن خدا جاری می‌شود و کل آفرینش را در برمی‌گیرد و هنوز که هنوز است این قلم کشیده می‌شود. رازها دارد این شاه جهان هستی. علی با لباس مبدل وارد ارض ما گشت و ما نشناختیم علی را.

راز «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی» چیست؟ 🧠

اگر با آن هیبت، بدون حجاب و پوشش وارد می‌شد، هیبت او همه را می‌سوزاند، اما باید که با لباس مبدل می‌آمد تا آزمونی شکل می‌گرفت، تا معلوم می‌شد چه کسانی مختوم‌القلب هستند. آن‌هایی که مختوم‌القلب و الفطره بودند، علی را نشناختند، بیچاره شدند و بیچاره‌یمان ساختند. علی به ما نیازی نداشت، ما به او نیاز داشتیم. ما باید به او چنگ می‌زدیم، نه اینکه او به ما چنگ بزند. واقعاً علی کیست؟ چه کسی است؟ و فرزندان پاک او، حجج خدا، عظمت وجودی‌شان چیست؟ زیست‌های چندجهانی دارند، در چند جهان به موازات هم زیست می‌کنند، طبقات و درجات دارند، در تمام طبقات مأمور خدایند، امر خدا را به نحو احسن به سرانجام می‌رسانند. امان از اهل زمین که لیاقت نداشتند تا خود را به این ابربنده‌ی خدا وصل کنند، به این ابروسیله‌ی خدا، تا به آنی به آستان قرب خدا جهش کنند، مسیرهای تکامل را به آنی طی کنند. ما چگونه می‌توانیم قابلیت‌های خاموش خود را زنده سازیم؟ چگونه می‌توانیم؟ چگونه می‌توانیم از هوش متعالی، هوش ملکوتی بهره بگیریم و تمام سؤالاتمان را جوابش را بگیریم؟ چگونه می‌توان؟ اگر می‌توانستیم به شایستگی تحت ولایت آقا امیرالمؤمنین باشیم، به آن هوش متعالی وصل می‌شدم، هر سؤالی که داشتم دریافت می‌کردم، هر لحظه مرکز معجزات عالیه‌ی خدا بودم، چون حضور علی را در دلم حس می‌کردم، از این دستگاه عظیم علم بهره می‌بردم. راز «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی» چیست؟ چرا علی فریاد می‌زد؟ علی آیت خداست، آیت‌الله‌العظمای خداست. اگر هر آیه از آیات خدا ظاهر و باطنی دارد، هفت بطن دارد، اشارات و عبارات دارد، از عبارت با اشارت و اشارتش لطایف و حقایق دارد، آن آیت‌الله‌العظمی چه ظواهری دارد؟ ما خیال می‌کنیم ظاهر او را دیدیم، اما اصلاً ظاهرش را هم ندیدیم، تا چه برسد به باطن و اشارت و لطایف و حقایقش! اگر در همان ابتدا آشکار می‌کرد، آزمونش… علی شاگردان عمومی و خصوصی و اخص دارد و شاگردانی سری دارد؛ در تمام طبقات، نه در سطوح انسان‌ها، هم انس و جن، هم جماد و نبات، هم تمام موجودات، هم ملکوتیان و کروبیان، هم سدرةالمنتهایی‌ها، هم… ما کجای علی ایستاده‌ایم؟ از کدام چشمه‌ی علی نوشیده‌ایم؟ تمام علوم و حکمت در جان علی جمع است، چون امام مبین است، ابررایانه‌ی عظیم خداست. این رایانه‌ی حقیر جان ما اگر به این ابررایانه‌ی خدا وصل گردد، به کل اطلاعات جهان هستی دست پیدا می‌کند، جهان هستی را تسخیر می‌کند.

آسایش ما به حبس است ⛓️

ماییم، مرده‌ایم چون جدا از این ابررایانه‌ی خداییم، چون خودمان را از این کتاب مبین جدا ساخته‌ایم. وقتی علی صدا می‌زد «سَلُونِی قَبْلَ…»، چرا پاسخش را ندادیم؟ یقیناً اگر در عالم ذر هم بودیم، ندای علی به ما رسیده بود. در اصلاب پدرانمان نیز این نوای حجت خدا به ما می‌رسید. باید پاسخ می‌دادیم، باید از حضرتش سؤال می‌کردیم. «از من سؤال کنید، از من بپرسید، قبل از آنکه مرا از دست بدهید، قبل از آنکه علی را گم کنید، از علی سؤال کنید. من به راه‌های آسمان آشناترم از راه‌های زمین. از من بپرسید قبل از آنکه فتنه‌ها آشکار شود. از علی بپرسید قبل از آنکه فتنه‌ها برسد، قبل از آنکه فتنه‌ها آشکار شود، قبل از آنکه فتنه‌ها با قدم‌هایشان لگدمال کنند، قبل از آنکه عقل‌ها بپرند، از من بپرسید.» باب‌الله را بزنید. اگر نزنید، فتنه برسد، اَحلام بپرند، دیگر کار تمام است. به زندان تنگ و تاریک، محبوس خواهیم شد. آرامش ما به حبس است، به خدا به حبس است. آسایش نداریم، به خدا نداریم. آسایش ما به حبس است، اقتصاد ما به حبس است، این کل کره‌ی زمین به حبس است. اگر سؤال می‌کردیم، اگر به حضرتش چنگ می‌زدیم، کار تمام بود. سیاهی دیگر غلبه‌ای نداشت. اجازه دادیم، پشت به نور خدا کردیم، پشت به باب خدا نمودیم و ظلمت بر ما غلبه کرد. راه صعود را ترک کردیم و سقوط نمودیم و به این سیاه‌چال تنگ و تاریک افتادیم. سلامتی ما به حبس است، هرچه داریم در کل کره‌ی زمین، آموزش به حبس است، پرورش به حبس است، زیبایی به حبس است، حیات ما به حبس است، نبض ما به حبس است. عن‌قریب دیگر کار تمام است و تمام است. مولا صدایمان می‌کرد: «سَلُونِی… از من بپرسید قبل از آنکه گم سازید.» چرا به آسمان نگاه نمی‌کنید چگونه رفعت یافته است؟ چرا نمی‌بینم؟ چون نپرسیدم. پرسیدن یعنی اتصال به علی، به این ابررایانه‌ی خدا، به این هوش متعالی خدا. اگر وصل می‌کردم، با این دیده‌ام می‌دیدم، افق‌های آسمان را می‌شکافتم. از آن تلسکوپ‌های فضایی به خدا برتر بودم، به هرجا که دلم اشتها می‌کرد می‌پریدم. معنایش را الان می‌فهمم. من نگاه کنم، نخواهم دید. هرچند با تلسکوپ‌های قوی نگاه کنم، جز نقطه‌های نورانی از آن بیش نخواهم دید. نه آسمان اول را، نه این ستارگان را، بلکه باید هفت آسمان را من رصد می‌کردم. «آیا آنان به آسمان بالای سرشان نگاه نکردند که چگونه ما آن را بنا کرده‌ایم و چگونه آن را زینت بخشیده‌ایم و هیچ شکاف و شکستی در آن نیست؟» پس الان درمی‌یابم چگونه می‌توانستم طبقات آسمان‌ها و زیبایی‌هایشان را رصد می‌کردم. اگر وصل می‌شدم، اگر سؤال می‌کردم، جوابم این بود: مرا به خودش وصل می‌کرد، به آن سامانه‌ی بی‌منتها وصل می‌شدم. من باید نگاه می‌کردم، ملکوت آسمان‌ها و زمین را می‌دیدم، ریشه و بطن آسمان و زمین را می‌دیدم و هر آنچه را که الله خلق کرد، از یک ذره تا کهکشان‌ها و آسمان‌ها و هرچه هست، هرچه جهان هست، جهان‌های موازی، جهان‌های بطن در بطن هست، باید من مشاهده می‌کردم. چرا نمی‌بینم؟ الان یافتم که جواب علی را نداده‌ام. فتنه‌ها رسید، دلم را پوشاند، از علی جدا شدم. علی به طرق آسمان‌ها آشناتر است از طرق زمین. به خدا از این بالاتر است؛ به قبل از خلقت آشناست، خدایش آشنایش کرده است. به طرق آسمان قبل از احداث طرق آسمان، به قبل از آسمان آشناست علی.

انشاء از نیستی محض است ⚛️

آیا می‌خواهی خودت را محک بزنی؟ علی، علی است، حجت خداست، آیت‌الله‌العظمای خداست، عین‌الله است، خیرالله است، ثارالله است. یعنی چه؟ خزینه‌ی علم خداست. یعنی چه؟ نمی‌خواهم طرق آسمان را نشان دهم، می‌خواهم از نگاه علی، تصویر کل جهان هستی را از ابتدا تا به انتها نشانتان دهم؛ در کلام علی. نه آنکه علی فقط سخن بگوید؛ با علی اگر بودیم، علی ما را می‌برد به قبل از آفرینش، ما را جولان می‌داد، گردش می‌داد، حقایق را نشانمان می‌داد. علی است، باب‌الله است، باب مدینةالعلم است، باب مدینةالحکمة است.
تمام فیلسوفان عالم را زمین‌گیر کرد در این فرازش: «انشاء از نیستی محض است. خلق را انشاء کرد، انشاء کردنی.» یعنی ما چه می‌دانیم خدا چگونه انشاء می‌کند؟ اصلاً به چگونگی نمی‌آید. «و آغاز کرد آن را، آغاز کردنی.» و خودِ آغاز را آغاز کرد. اصلاً آغاز، قبل از آغاز کردن خدا، اصلاً مفهومی نداشت. خودِ آغاز، از بدعیات خداست. (بَدَع ساختن). بدون هیچ رویه‌ای که در آن بگردد، انشاء کرد. بی‌هیچ رویه‌ای، بی‌هیچ اندیشه‌ای، بی‌هیچ تجربه‌ای که از آن استفاده کرده باشد، هیچ آزمونی در آفرینش، در انشاء استفاده ننمود. بدون آزمون، بدون هیچ زمان، در هیچ مکان، بی‌هیچ رویه‌ای و نه حرکتی که بی‌هیچ حرکتی احداث کرد، انشاء نمود. بی‌هیچ همت نفسی انشاء نمود، بی‌هیچ اضطرابی در آن، بدون آنکه مضطرب شود، بدون آنکه لحظه‌ای درنگ کند، بی‌هیچ همهمه‌ی نفسی، بی‌هیچ حرکت و گردشی، بی‌هیچ زحمت و اضطرابی. و میان مختلفات، آن‌ها را پیوند و سازگاری برقرار نمود، پراکندگی‌های آن‌ها را جمع نمود، نظام‌مند نمود، سازگارشان ساخت و غرایز سرشت‌ها و کشش‌های درونی آن‌ها را در آن‌ها فروکاشت، سامانه‌ی غریزه را در درونشان کاشت. و اشباح را به اشیاء ملزم کرد، اشباح را انشاء نمود. قبل از آن فرمود: «اشیاء را به اوقاتشان واداشت، احاله نمود، ریسمان اوقات را بر آن‌ها دوخت، هر شیء را به وقت خود قرار داد، اوقاتشان را تنظیم نمود.» حال آنکه دانا بود به آن‌ها پیش از آغازشان و احاطه داشت و مرزها و پایانشان. برای همه‌ی آن‌ها سامانه‌ی باطنی و ظاهری ایجاد نمود، عمق داد و ارتفاع بخشید، در حالی که عالم بود قبل از آغاز شدنشان، علمش محیط بود به حدودشان و به انتهایشان و آگاه بود. قرائن و لوازم آن‌ها را می‌شناخت و درونمایه و زوایای پنهانشان را می‌شناخت، به اسرار و کیفیاتشان آشنا بود. آنگاه انشاء نمود حضرت سبحان… آنگاه الله سبحان پدید آورد شکافتن فضاها و گشودن کرانه‌ها و لایه‌های هوا را. این هوا، آن هوا نیست. قبل از آفرینش این عناصر زمینی است. این هوای زمینی، آن هوا نیست. حضرت، ساختار خلقت را برای ما ترسیم می‌کنند، نقشه‌ی اولیه‌ی خلقت را. فضا چگونه شکل گرفت؟ مکان چگونه شکل گرفت و زمان؟ از فَتقِ اجواء سخن می‌گوید. رَتقِ اجواء را فَتق نمود. یعنی چه؟ آیا یکپارچه بود؟ تک بود؟ یک تک‌ذره‌ای بود؟ آن تک‌ذره را شکافت؟ چگونه شکافت؟ این بیگ‌بنگ جهان ما نیست! این آغاز آفرینش است، قبل از آفرینش این دنیا است. جوّها را شکافت، کرانه‌ها را از هم گشود، لایه‌ها و طبقات پوسته‌ها را روی هم چید، هوا را از هم باز نمود. علی از طرق آسمان سخن نمی‌گوید، علی ما را برده است به فراسوی آسمان‌ها. پس روان کرد در آن‌ها آبی را که جریانش منبسط بود، خروشش… این آب زمینی نیست، آب ابتدایی است. چه عنصری دارد؟ نمی‌دانم. الله جاری کرد در آن، «ماءً متلاطماً»، به‌هم‌خورده‌ی شدیدی را که موج‌هایش متراکم، خروشان، با صداهای بسیار بلند، جوشان… ای کاش علی ما را می‌برد و نشانمان می‌داد، می‌دیدیم آن را. بر پشت باد تند و طوفان درهم‌کوبنده حمل کرد. این باد هم باد زمینی نیست. این باد، باد قبل از هفت آسمان است. این «ریح عاصفه»، یک جریان عظیمی است… در هم می‌خروشد تا جهان هستی شکل بگیرد. پس به آن فرمان داد به بازگرداندنش و آن را مسلط کرد بر فشرده کردنش و آن را به مرزش مقرون ساخت. آیا آن نیروهای چندگانه، آن نیروهای عظیم، گرانش‌های غیرقابل‌توصیف، الکترومغناطیس‌ها… نمی‌دانم، از آن نیروهای بنیادین سخن می‌گوید. باز نمی‌دانم. ای کاش از علی سؤال می‌کردیم تا باز می‌کرد.

هفت آسمان را برابر و هموار ساخت 🌃

قبل از انشاء هفت آسمان است. سپس الله سبحان بادی را، «ریح»ی را… این «ریح» نیز یک سامانه‌ی عظیمی است قبل از سامانه‌ی عالم دنیا، هفت آسمان است. ریحی را پدید آورد که نازا بودن جهت وزشش را… بی‌بار کرد زایش را، بی‌بار کرد، نازا کرد آن ریح را، جهت وزش آن را و مدت وزشش را پایدار نمود و مسیرش را تند گردانید و جایگاه برآمدنش را دور ساخت. پس به آن فرمان داد به هم کوبیدن آب خروشان، آن «ماء زخّار» و برانگیختن موج ابحار. پس آن را چنان به هم زد که مَشک را به هم می‌زنند و با آن تاخت، چنان تاختی که در فضای بی‌کران می‌تازد. عجب توصیفی است! این جهان هستی را مثل مَشک به هم می‌زند تا کره و سرشیر آن را از آن بگیرد و می‌تازاند آن تازاننده‌ای که خود می‌داند. اولش را به آخرش باز می‌گرداند و آب آرامش را به آب جاری و پرتلاطمش. کیمیاگری جهان هستی شکل می‌گیرد. تا آنکه کف روی آن سرریز نمود، توده‌ی موجش کف انداخت، سرشیر خلقت را گرفت، کره‌ی آب را گرفت. پس آن را در هوای شکافته و فضای گشاده بلند کرد. پس از آن، هفت آسمان را برابر و هموار ساخت که زیرینشان را موجی بازداشته‌شده ساخت و بالایی‌اش را سقف محفوظ و بلندی برافراشت؛ بی‌هیچ ستونی که آن‌ها را نگه دارد و نه میخی که آن‌ها را به هم پیوند دهد. حال رسیدیم به آسمان دنیا. سپس آن‌ها را آراست به آرایش ستارگان. عجب به ما ظلمی نمودند اهل سقیفه! سپس آن را به تابش ستارگان و اختران درخشان آراست و روان کرد در آن‌ها چراغی فروگسترده و ماهی تابان در گردونه‌ای چرخان و سقفی روان و سقفی در گردش.

این تنها چند کلمه از کلمات علی بود.

درباره نویسنده

علی ساعی

ثبت کامنت
0 کامنت

نظرتون در مورد این پست چیه؟

Leave a Reply