امام جواد علیه السلام معجزه علم
🌻🔆🔆🌻
🌼🔆🌼زبان توحید، راز یکپارچگی🌼🔆🌼
🔹ولادت امام محمد تقی علیه السلام
📅 تاریخ:1404/10/09 -09 رجب 1447
✨ جلسه: مشکات نور
🎤 سخنران: استاد علی ساعی
📝 برخی موارد مطرح شده در جلسه:
جواد یعنی انفجار نور ✨
شب ولادت جوادالائمه، این مولود عظیم از آل محمد (ص).
امام رضا (ع) از جوادش میگوید: «این جواد است، این مولود، آن مولودی است که روزگاران نظیرش را نزاییدهاند. عظیمترین مولود در جهان اسلام است. جواد نیست؛ مثل جوادی در این جهان هستی، مثل جواد یافت نشود.» کسی جواد را ندید، مگر آنکه دیدهی رضوی یافت. از نگاه امام رضا (ع) اگر به جمال امام جواد بنگریم، عجایب، غرایب و اسرار خدا را خواهیم دید. از اول تا به آخر، انفجار نور را شاهد خواهیم شد. جواد یعنی انفجار نور، انفجار علم، انفجار حکمت.
در اسلام، عظیمتر از جواد یافت نشود. این جواد کیست؟ این مولود عظیمالبرکات، این اسم اعظم خدا، «اسم العظیم و الاعظم الاکرم». این است راز برکات. عظیمترین برکت خدا در شهر محمدی. جواد یعنی آسمان برکات خدا، جواد یعنی ملکوت برکات خدا، جواد یعنی جبروت برکات خدا. نور جواد در دل ماست. به خداوندی خدا، نور امام جواد (ع) در دل مؤمنان است، در دل ما مخفی است، دفینهی نور خداست. نورالجواد باید به انفجار برسد از دل ما. این نورالبرکات خدا اگر از دل ما بجهد، اگر اجازه دهیم نور جواد از دل ما بدرخشد، زمین و آسمان و ملکوت، دیدهی ما را درخشان خواهند نمود. یعنی با آن نور میتوان از این سوی عالم تا به آن سوی عالم را دید. با محبت امام جواد (ع)، دل ما کانون برکات خدا میگردد. امام جواد (ع) یک منبع عظیم خداست، منبع عظیم نیروی خداست. جواد، نیروی هستهای محمدی است. این نور در دل ما، در دل جهان، اعجاز میکند. این نور چهها میکند که نمیدانیم! اگر این نور بدرخشد، جان ما آباد میگردد. میدرخشد، اما من این نور را در دلم خاموش ساختهام که از دلم راندهام با اعمالم، با نگریستن به این دنیای دون، دیدهام را از این نور خدا بستهام. اگر سری به دلم میکشیدم، به دلم نگاه میکردم، سرکی میکشیدم، میدیدم که آیا آبادستان است یا خرابستان است؟ یا ارض کویری است یا آسمان بسی گسترده است؟ اگر نور امام در دل است، پس دوازده نور خدا باید در دلم بدرخشد. اگر این دوازده نور بدرخشد، دل من نه آسمان، بلکه آسمانِ آسمانها میگردد. من چند کهکشانی هستم؟ هزاران هزار کهکشان را در دلم خواهم دید. رصدکنندگان اگر وارد دل من گردند، حیران میمانند. از این سویش تا به آن سویش ره نمیپمایند، نمیتوانند برسند. آنگاه است که دیده میشود دل من سرزمین عجایب است. یکی از آن نور که نورالانوار است، که تمام نور عالم را در خود میبلعد، آیتالجواد است، راز تقرب الیالله است. چه کسی آن را چشیده است، مزهاش را یافته است؟
اگر به معرفتالجوادیه برسم 🔑
ما حیران جذبیم. آن تقرب الیالله چه حالی دارد که فوق احوال است! با امام جواد به آن مقام میتوان رسید. بابالاسرار است. سر تقوا باید که در دل ما جوانه بزند، به درخت تنومندی برسد، میوه دهد. اگر به معرفتالجوادیه برسم، یعنی آن ابررایانهی جوادیه را در دلم راهاندازی نمودهام. یعنی آنگاه است که میتوانم سر اسرار را بشکافم، سینهی مجهولات را بدرم، رازهای فوق راز را دریابم، اکتشافشان کنم. نورالجواد اعجاز میکند، چراغ خداست. باید که پیوسته در دل من روشن بماند، پیوسته به تلالؤ باشد. سرزمین من بدون جواد خاموش است، سرد است، بیمار است. دل من بدون جواد مرده است، تنگ است، سرزمین ظلمات است. اگر رو کنم به این ذکر خدا، جواد یعنی ذکر خدا، یعنی تنور ذکر خدا. جواد یعنی یاد خدا را در دل من به اوج خود میرساند، مرا مقیم یاد خدا میگرداند.
باید که بشناسم حجت خدا را ⚖️
هرکس اعراض کند، چه اعراض عمدی باشد، چه سهوی، چه از روی تنبلی، چه غفلت، پشت به ذکر و نور خدا کند، زندگی سختی خواهد داشت و در ظلمات فرو خواهد رفت و در روز قیامت، کور محشور خواهد شد. من اگر جواد را در این دنیا نشناسم، در آن دنیا نخواهم یافت. این راز است. من اگر امام زمانم را نشناسم، نخواهم دید. اگر ظهورش را هم بیابم، مبارک قامتش را ببینم، باز از او بیگانه خواهم بود، باز به او پشت خواهم نمود. خطرناک است. باید که بشناسم حجت خدا را. نشناسم، مردودم. روز قیامت خواهد رسید. ائمه اطهار (علیهمالسلام) روز قیامت نورشان از سمت راست مؤمنان و از سمت چپ مؤمنان خواهد درخشید و راه را برای آنها خواهد گشود تا آنها را به منازلشان در بهشت برسانند. آری، اگر نشناسم، کور خواهم بود. التماس خواهم کرد: «بایستید تا از نورتان بگیریم.» به مؤمنان ملتمس خواهیم شد، اما خواهند گفت: «برگردید به دنیا.» التماس نور… باید تکتک نور ائمه اطهار را التماس کنم تا بتوانم در روز قیامت بهره بگیرم از آن انوار عظیم خدا. بگذاریم نور جواد بدرخشد. نور جواد و حجج خدا اگر خاموش شود، راه گم میشود. نورالجواد، نورالائمه خاموش شود، سلسلهی اعصاب ما از کار میافتند. سلسله اعصاب ملکوتی من دیگر کار نخواهند کرد. جز خاک نخواهم یافت، افلاک را درنخواهم یافت. در این فرش مدفون خواهم شد، به عرش نخواهم رسید. ما چند عضو در جان خود داریم؟ بیشمار است. آن اعضای ظاهری به جای خود، اعضای باطنی من چقدر است؟ خاموشاند. آن جهان اکبری که از آن سخن میگویند کجای من قرار دارد؟ ای کاش آن سلسله اعصاب من متصل به حجت خدا بود تا مییافتم آن جهان اعظم را. چون بریدهام خود را از این وسایل عظیم خدا، دیگر جز دنیا هیچ سویی برای من ندارد. تکتک حضرات معصومین نه یک جهان، بلکه تمام جهاناند، کل علوماند، آن علومی که خدا احصا کرده است. محرومیت از معرفت امام، محبت امام، محرومیت از علوم و حکمت است، بندگی خداست. محرومیت از معرفت امام شبیه مردن است، به خاک افتادن است. امامالجواد، این امامالبرکات، عسل مصفای شیعه است، ثروت عظیم شیعیان است. ما فقیر هستیم، جواد خزانهی خداست برای فقرا. رازش در معرفتالجواد است. با آن کلید میتوان به ثروت اولین و آخرین دست یافت. امامالجواد شاهرگ جان من است. اگر از این ببرم، از ثارالله محروم میمانم. آری، جواد است که شیعیان را به مقامشان خواهد رساند. آری، جواد یکی از آن انفجارات علم است، از آن فوارهی عظیم خاص خداست.
نمرهی نهایی شیعیان در دستان امام جواد است 📜
نزدیک است علم از خاندان محمد به کلام درآید، به علم قبل از آنکه از آن سؤال شود. آری، جواد انرژی هستهای علماند، آن انرژی به انفجار رسیده است. اگر آن انفجار ما را بگیرد، چه میشود؟ امامالجواد یعنی خروش علم، یعنی جوشش علم، یعنی علم آزاد شده، علم شکافته شده، به انفجار درآمده. کافی است سری به دلمان بزنیم. محمدبنعلیالجواد الائمه، سردوش شیعیان را امام جواد بر دوششان خواهد نهاد. خبر نداشتم که نمرهی نهایی شیعیان در دستان امام جواد است. آری، ورقهی امتحان من در دستان امام جواد است. امام جواد حسابرس خداست. حال، نمرهی من چند است؟ حال، نمرهی جوادی من چند است؟ پروندهی معرفتی من از امام جواد چند صفحه است یا بیصفحه است؟ چقدر امام جوادم را میشناسم یا محروم از معرفت او هستم؟ سری به کلام مقدسش بزنم؛ آن کلامی که خودش به نوا در میآید قبل از آنکه تکلم کند، قبل از آنکه امام جوادمان زبان به کلام بگشاید، به حکمت بگشاید، علم آن کلام از وجود مبارکش، به بیرون از جان عزیزش انفجار میکند. هرکه را بگیرد، زیر و رو میکند، دگرگونش میکند، ز فرش به عرشش میرساند.
راز لفظ جلالهی الله 🔑
وقتی از امام از «واحد» سؤال میکنند، امام جواب میدهد. امام میفرماید: «ای کاش آن فیلسوفان، آن در جستجوی عرفانها، سراغ جوادالائمه را میگرفتند. ای کاش تنها این کلامش را میشنیدند، دیگر ره به بیراهه نمینهادند، از باغ علم بیرون نمیرفتند.» معنای «واحد» چیست؟ همآوایی همهی زبانها بر یگانگی او، بر وحدانیت او. همانطور که الله تعالی فرمود: «اگر از آنها سؤال کنی چه کسی آنها را خلق نمود، بیشک و تردید خواهند گفت: الله.» عجب دارم از آن کسانی که میترسند یا نمیگویند نام خالق را «الله» نمیگذارند، از آن ابا میکنند تا بگویند «الله». مبدأ است، یعنی هیچهستی را میآفریند، از هیچ، چیز را میآفریند. چرا نمیگویند؟ جانشان فریاد میکند: «الله». امام زبانشان چرا به «الله» نمیچرخد؟ من تعجب دارم از احوال آنها. راز لفظ جلالهی «الله»… این لفظ جلالهی «الله» رازها دارد، رازهایی در رازها دارد. این لفظ جلاله خود راز فوق راز است. «الله» راز نیست، رازآفرین است. نام مقدسش، نام «الله»اش، آن راز عظیم است. همه زبانها به این لفظ، به این لفظ جلالهی «الله» آشناست. همه فریاد میزنند «الله» را. همه با جان و دلشان به وحدانیت الله گواهی میدهند؛ هم به زبان حنجره، هم به زبان حال و احوال و اعمال، هم به زبان جوهر وجودشان، الله را به وحدانیت، به نام مقدس «الله»اش یاد میکنند. به خدا، گل فریاد میکند لفظ جلالهی «الله» را. آن زیباییاش گواهی وحدانیت خداست. همان همآوایی گل در اقرار به وحدانیت خداست، در تکلمش به ذکر جلالهی «الله» است. هرچه زیبایی در این جهان هستی بیابیم، شعله و تلألؤی است از گواهی به وحدانیت الله است. مگر میتوان ذرهای یافت در این جهان هستی که به وحدانیت خدا گواهی ندهد؟ شرک، سیاهی است، اصلاً سویی ندارد، جهل محض است.
توحید یعنی زبان مشترک آفرینش 🔗
اگر علم خدا محیط بر کل جهان هستی است، این علم، نمایش توحید است، توحید خدا را فریاد میزند. علم، محیط است، یعنی همه غرق وحدانیت خدا هستند، همه در توحید خدا شناور هستند. مثل ماهی از آن نفس میکشند. اگر نباشد، اگر این غرق شدن در توحید نباشد، همه میمیرند. مگر میشود انسان از توحید رها شود، خارج شود؟ نمیشود، معدوم میشود. اما باز نمیشود اگر او بخواهد تا معدومش نسازد، معدوم نمیشوند. از توحید نمیتوانند بگریزند. گره توحید، ناف حیات کل خلایق است. توحید بر جان خلایق تنیده شده است، امکان گسستن آن نیست. خدا خودش بافته است، بافت خدا را کسی نمیتواند تافته کند. تمام جهان هستی با نبض توحید میزند. توحید یعنی دستور زبان بین عوالم. همه با توحید به هم پیوند خوردهاند، یکپارچه شدهاند. توحید یعنی زبان مشترک آفرینش. با توحید است که انسان به اوج سواد و معلومات میرسد. با توحید است که انسان راز هر چیزی را خواهد گشود، به فهم خالص خواهد رسید. توحید و اعضا و جوارح توحیدی، یعنی آن اعضایی که همهچیز را مییابم. دیدهی توحیدی یعنی آن دیده که هر چیزی را میبیند. گوش توحیدی یعنی آن گوشی که هر حقیقتی را در این جهان هستی میشنود. دل توحیدی یعنی آن دلی که تمام خزاین خدا را، حب خدا را، در خود جای داده است. وجود توحیدی یعنی زیباترین عنصر جهان هستی، لذیذترین عنصر جهان هستی، کریمترین، روشنترین. با زبان توحید است که انسان میتواند با کل خلایق در ارتباط و با آنها همکلام باشد. حتی انسان با زبان توحید با اعضا و جوارح و سلولهای وجودش حرف بزند، حتی با موجودات فرازمینی. اگر این زبان را یاد بگیریم، دیگر برایمان مجهولی باقی نمیماند. تمام ارتعاشات این جهان هستی را خواهیم فهمید.
اگر از توحید منحرف گردم، از خود منحرف خواهم شد ☯️
با ستارگان و کهکشانها همکلام خواهیم شد. با توحید است که انسان به حظ اعظم میرسد. «من» منهای من با من یکیاند اگر من همنوای توحیدشان گردم، همزبانشان میشوم. ذرات وجود من با نیات و افکار من، تعقلات من، به یکپارچگی است اگر رمز توحید را مراعات کنم. آنگاه است این هماهنگی و یکپارچگی را درخواهم یافت. اگر از توحید منحرف گردم، از خود منحرف خواهم شد. حتی خودم را نیز از یاد خواهم برد، چه برسد به ارتباط با کل جهان هستی، چه برسد به پیوستگی با این جهان عظیم خدا.
رازش در اعتصام به ثقلین است ⚓️
آری، اگر خدا را فراموش کنم، خدا نیز مرا از یاد خودم خواهد برد. پشت به فطرت کردن است، هرچند محال است، تعطیل کردن فطرت است. باید که عصب فطرت خود را پیوسته روشن نگه داریم تا با «اجماع السن»، مجمع عظیمی واحدی را تشکیل دهیم. رازش در اعتصام به ثقلین است. اگر به ثقلین چنگ بزنم، فطرت من در اوج شکوه و شکوفایی خود خواهد بود. پیوسته بههرحال راهاندازی خواهد بود، بههرحال رشد خواهد بود، پیوسته فطرتم بهروز خواهد شد. بهروزِ جهان هستی، با ملکوت اعلی بهروز خواهد بود. «الله کل یوم هو فی شأن». هر لحظه بر فطرتش خواهد افزود، آن حضرت فاطر السماوات و الأرض.
فطرت گویا همان پیغمبر مبینی است که در جان ما حضور دارد 🧭
امام جواد (ع) فرمودند: «اجماع السن علیه بالوحدانیة». اشاره به این فطرت عظیم الهی در جان آدمی. وقتی سؤال میکنند، از قول الله عزوجل میفرمایند امکان گریختن، امکان رها شدن از معرفت خدا با وجود فطرت نیست. فطرت تغییرناپذیر است، تبدیلناپذیر است. همه آشنا به زبان فطرتاند. زبان مشترک از بدو خلق عالم. فطرت گویا همان پیغمبر مبینی است که در جان ما حضور دارد، لحظهای از ما بریده نمیشود، پیک همیشه مستقر در جان ما که پیوسته با خدا در ارتباط هستیم. حتی اگر انبیا و رسل برسند، آن فطرت خاموش باشد، دیگری تصویری از آنها نخواهیم دید. با آن است که با جمال انبیا آشنا هستیم. کل کتب آسمانی برای ما مکشوف است. با آن بستهی فطرت است که ما به وجود ملائک ایمان میآوریم، به انبیا و رسل، به کتب آسمانی، به آیات الهی. نباشد، مردهایم.
اوهام دلها دقیقتر از بینایی دیدگان است 🔍
امام جواد (ع) در کلام دیگرشان میفرمایند: کسی از امام جواد (علیهالسلام) از آیهی شریف «لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار» سؤال میکند و حضرت جواد میفرمایند. امام خطاب به اباهاشم میفرماید: «خاطرهی دلها، اوهام دلها، دقیقتر از بینایی دیدگان است. چرا که تو گاهی با اوهام دلت، سند و هند و شهرهایی را که اصلاً نرفتهای، درک میکنی ولی با دیدهات درک نتوانی.» اوهام قلوب، خدا را درک نکنند، تا چه برسد به بینایی دیدگان. نکتهی بسیار ظریفی است. اوهام قلوب یعنی دقیقترین برهانهای عقلی. پس چرا میخواهند خدا را با اوهامهای دلشان به تصویر بکشند؟ مگر آن ذات عقلآفرین به عقل در میآید؟ آن عقلی که بخواهد آن عقلآفرین را معقولش سازد، به خدا بیعقلترین عقل است. اصلاً عقل این جسارت را نمیکند. آن شبهعقلی است که خود را جای عقل غالب کرده است. آری، علیرغم باورهای باطنیمان، آن حقیقت فراعقل که ما به فرا یقین به وحدانیت او اقرار میکنیم، وقتی جان و وجود ما به وحدانیت او اقرار میکند، چرا وهمیات ما به شرک او قضیه میآفریند؟ علیرغم گواه ارکان جهان هستی به وحدانیت، برهانهای شرک از کجاست؟ جدا از عارفان و فیلسوفان بهحق، هیچ عارف و فیلسوف منحرفی خود را مشرک نمیپندارد.
انسان در حد و حدود خودش محبوس است 🚪
از امام سؤال میکنند: «آیا جایز است که خدا را “شیء” بنامی؟» حضرت جواب میفرمایند: «آری، میتوانند خدا را “شیء” بخوانند.» چرا؟ تا او را از دو حد خارج کنند: از حد ابطال که حدالتعطیل است و حدالتشبیه. تا از او دو جاده بیرون رود. چون ناچار است، چیزی ندارد با آن خدا را بستاید. پس برای اینکه در تنگنای تعطیل و تشبیه گیر نکنند، این اجازه را دادهاند خدا را با صفاتش بخوانند. با آن صفاتش میخواند، اما باید که از آن هم خارج شود و به «کمالالاخلاص» برسد. اگر نرسد، یعنی هنوز در تنگنای تشبیه گرفتار است. او را «شیء» میخوانیم، به او هستی قائل هستیم. آن هستیبخش را به هستی میستاییم تا راهی شویم، تا وجودمان خاموش نشود. من ظرفیتم این است که فراتر از آنچه که میدانم، راهی به آن ندارم. پس به آن فراتری که میشناسم، او را به آن کمال میخوانیم.
من از کاروان توحید جدا ماندهام. باید از این کویر تعطیل و تشبیه بگریزم تا خدا را آنچنان که باید بخوانم، بخوانمش. پس مرکز توحید، پس مقصد همین است. این، راه است. ستودن، راه است تا من به مقصد کمال اخلاص (نفی صفات) برسم. پس نفی شیئیت، گواه فراشیئیت اوست. او منشأ الاشیاء است، اوست که اشیا را به شیئیت میرساند. اگر من کمی همدم و مونس امامم بشوم، امام زبان بدون تقیه با من سخن خواهد گفت. زمانی که انسان بتواند خود را از این میدان خلاص کند، به تکامل خواهد رسید. یعنی از میدان تعطیل و تشبیه. از این دو حد، مرز برای گذشتن است. از این مرز باید بگذریم. یعنی وسیلهی من، وسیلهی نقلیهی من برای گذشتن به سوی مقصد، آن مقصد اعلی. پس انسان امروزی میان فضای تعطیل و تشبیه زندانی است. باید خود را از این زندان رها کند. انسان به واقع در میدان حل معما است. زنجیرههای مقید باید از هم بگسلاند. انسان بایستی به این حقیقت برسد که نباید حقیقت را با خودش بسنجد. دارایی انسان در عرض و طول خودش محدود است، پس نباید آن را با خود مقایسه کند، با این حد و حدود خدا را نمیسنجد. انسان نمیتواند از خود تجاوز کند. چگونه بگذرد؟ نمیتواند. زمانی که خودش را فتح نمود در معرفت نفس برای رسیدن به معرفت نفس، آنگاه است که خدا او را به فراسوی انسانیت، آن انسان خواهد رساند تا انسان، فراسوی انسانیت را دریابد و از آن فراسو خدایش را یاد کند. پس این فهم که انسان در حد و حدود بوس است، خود علم عظیمی است، معرفت عظمایی است.یی است.
نظرتون در مورد این پست چیه؟