جام جان

امام سجاد ع آموزگار فطرت

امام سجاد ع آموزگار فطرت

- اندازه متن +

🌻🔆🔆🌻
🌼🔆🌼نظام آموزشی فطرت محور🌼🔆🌼
🔹جلسات هفتگی شرح و تفسیر صحیفه سجادیه
📅 تاریخ:1404/11/09 -9 شعبان 1447
✨ جلسه: مشکات نور
🎤 سخنران: استاد علی ساعی
📝 برخی موارد مطرح شده در جلسه:
🧠 نظام آموزشی فطرت‌محور، سرآمد تمام نظام‌ها

نظام آموزشی فطرت‌محور که سرآمد تمام نظام‌های آموزشی و دانشگاهی است، که با یک نفس، با یک تحول، با یک جوشش عشق، انسان می‌تواند تمام علوم جهان هستی را به یکباره صاحب شود. کیست که آشنا به این سامانه آموزشی فطرت‌محور است؟ آن کسی که با دل پاک و سالمش خود را به این سامانه عظیم سجادیه وصل نماید، سرعت عجیب یادگیری، شگفت‌انگیز است. نظام آموزشی فطرت‌محور دائماً در تجدید است؛ لحظه به لحظه به‌روز می‌شود و ما تا زمانی که نظام آموزشی خود را به این سامانه مجهز نکنیم، به سامانه آموزشی فطرت‌محور، به علوم خاص و ناب دست نخواهیم یافت.

کی ما عالم خواهیم شد؟ آن زمانی که بتوانیم این آموزش را در جان خود نظام‌سازی کنیم؛ که لطیف‌ترین نظام آموزشی و پرورشی در این جهان هستی است. آیا به این فکر کرده‌ایم که ما چگونه می‌توانیم این سامانه بدن خود را راه‌اندازی کنیم، بر این بدن مسلط شویم و به نحو احسن از آن کار بکشیم؟ من با کدامین علم می‌توانم از دیدگانم بهره بجویم، ببینم؟ از سامانه شنوایی‌ام بهره بگیرم، بشنوم؟ خیال می‌کنم شنیدن همین است که می‌شنوم؛ چنین نیست. من به این سامانه مجهزم. من می‌توانم از این سامانه بهره بگیرم؛ یعنی من راه‌انداز سامانه دیدنم، شنیدنم، چشیدنم، حس کردنم هستم. من از کل این سامانه بدن بهره می‌گیرم. با کدامین علم؟ با همان علم فطرت‌محور. من سوار هستم بر این سامانه وجودم؛ سامانه جسمانی و روحانی‌ام. پس من عالمی بودم، خبر نداشتم! همان‌طوری که بر این بدن مسلطم، می‌توانم بر کل جهان هستی نیز مسلط شوم؛ اگر بتوانم آن علم فطری را، آن راهبرد آموزشی فطرت را یاد بگیرم. اگر بتوانم به سامانه مدینةالعلم متصل شوم، با همان نظام فطرتم، آنگاه خواهم توانست از این نعمت عظیم خدا، نعمت عظیم آموزش فطرت‌محور بهره‌مند گردم.

🚀 چگونه شیطان را سکوی پروازی خود سازیم؟

آیا کودک با آن کودکی، آن طفل شیرخوار، به آن سرعت بالا چگونه می‌تواند یاد بگیرد؟ زبان را با سرعت تمام یاد می‌گیرد. چگونه یاد می‌گیرد؟ با کدامین نظام آموزشی؟ کودک می‌تواند هم زبان یاد بگیرد، هم پیوندهای خود را با جامعه محکم سازد. آری، کودک بهتر از هر کسی می‌تواند از آن سامانه فطرت بهره بگیرد، از آن سامانه آموزشی فطرت استفاده عالی ببرد. ما هم اگر معصومیت آن طفل را داشتیم، می‌توانستیم کل علوم جهان هستی را با همان شتاب و سرعت یاد بگیریم. راه سریع و آسان این است که من بتوانم دلم را به سامانه ثقلین، قرآن و عترت، متصل کنم که خود را به نظام آموزشی متعالی فطرت وصل نموده‌ام و علم را مستقیماً نوش جان خواهم نمود.

امام سجاد (ع) در هر فراز، یک اتصال، یک رشته اتصالی میان ما و جهان ماوراء و فطرت ایجاد می‌کند. امام ما را متصل به سامانه جان و فطرت می‌کند؛ خودش مستقیماً آن علم را به جانمان می‌نوشاند. حقایقی دارند، حقایق باطنی. امام به ما یاد می‌دهند که در مسابقه غلبه بر شیطان موفق شویم. نه تنها شیطان را بر خاک کنیم، پشتش را بخوابانیم، بلکه بتوانیم از همین شیطان، سکوی پروازی به اوج اوج‌ها بسازیم. شیطان می‌خواهد دل و روح و سامانه ادراک ما را تسخیر کند؛ با تمنیات و تزئینات و حسد ما را سرنگون سازد و امام سجاد (ع) تمام منویات شیطان را معکوس می‌کند. نه تنها انسان خاکی نمی‌شود، بلکه افلاکی می‌شود. شیطان می‌تازد با تمنیات و تزئینات و حسد، و انسان از همان راهی که شیطان می‌تازد، به سوی ذکر عظمت پروردگار متعال به پرواز درمی‌آید.

⚖️ اجمال در طلب روزی و پرهیز از تمنیات کور

یاد گرفتیم که به هیچ وجه بایستی اضطراب معیشت داشته باشیم. باید که خدا را قبول کنیم. او مقسوم رزق، رزقمان را قسمت کرده. رزقمان مقسوم است. باور کنیم. در طلب روزی اجمال داشته باشیم؛ هنرمندانه و به زیبایی و به اندازه در طلب روزی تلاش کنیم و اضافه بر آن را بر خود حرام کنیم. تلاش اضافه ما را به روزی بیشتر نخواهد رساند. اما طلب هنرمندانه، طلب اجمالی، ما را هم به روزی بابرکت خواهد رساند و هم ما را از فضل و کرم خدا بهره‌مند خواهد نمود. و این حدیث مبارک رسول اکرم (ص): هر آن چیزی که نزد خداست، به دست نمی‌آید مگر با اطاعت الله. هر آرزویی که داریم، به هر آن چیزی که می‌خواهیم برسیم، فقط از ناحیه اطاعت خداست که می‌توانیم به آن دست پیدا کنیم.

پس باید از تمنیات کور و تزئینات، خودمان را خلاص کنیم و با عشق در مسیر اطاعت خدا قرار بگیریم تا هم به آن چیزی که می‌خواهیم برسیم و هم به آن چیزی که به ذهنمان خطور نمی‌کند، به آن دست یابیم. تمنیات و تزئینات، ناچاراً ما را به سوی حسد سوق خواهند داد. این سه نیروی شوم: تمنی، تزئین، حسد، وقتی یار هم می‌شوند، انسان را به بدگمانی می‌اندازند، انسان را از مسیر حق دور می‌کنند، اسیر دنیا می‌سازند، تشنه دنیا می‌کنند و انسان در کویر سوزان دنیا به حال دویدن می‌افتد و خودش را در آخر هلاک می‌سازد. حریص می‌شود، اما حرص تنها شتاب او را بدون آنکه او را به ثمر بیشتری نائل کند، او را خسته و کوفته می‌کند. حرص فقط زحمت آدمی را زیاد می‌کند. حرص، انسان را به روزی زیادی نمی‌رساند. حرص باعث می‌شود که انسان آخرت خود را پای منقل دنیا بسوزاند، در حالی که به چیزی اضافه دست پیدا نمی‌کند. حرص انسان، آلت قتاله خود انسان می‌شود.

🔪 هرکه سوار حرص شود، حرص راکب خود را به قتل می‌رساند

چه بسیار انسان‌های حریصی که حرصشان آن‌ها را کشته است، به قتل رسانده‌اند. یعنی انسان، کشته حرص خود می‌شود؛ از دنیا و آخرت محروم می‌شود، «خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةَ» می‌گردد. چه زیبا فرمود آقا امیرالمؤمنین علی (ع): هرکسی سوار حرص شود، حرص، راکب خود را به قتل می‌رساند. این قانون حرص است. هرکسی می‌خواهد حریص شود، بشود که با آن حرص به قتل می‌رسد.

وقتی حرص، وقتی کبر و حسد با هم یار می‌شوند، در کنار هم جمع می‌گردند، انسان را برای پریدن به سوی گناهان دعوت می‌کنند. انسان بدون آنکه زشتی گناه را در ذهن خود تصور کند، خود را به باتلاق کثیف گناه می‌اندازد. یعنی حرص باعث می‌شود در کنار کبر و حسد، بدون عاقبت‌اندیشی، برای جلب منافع دنیوی خود را به هر گناهی بیندازد. مولا امیرالمؤمنین علی (ع) چه زیبا می‌فرمایند: مبادا از شخص بخیل مشورت بخواهی، مبادا شخص بخیل را در مشورت خودت داخل کنی. مواظب باش! چرا؟ در ادامه همان تمنیات و تزئینات است. چرا؟ چون اگر از شخص بخیل مشورت بخواهی، تو را از فضل دور می‌کند، منحرف می‌کند، دست بخشنده تو را قطع می‌کند، نمی‌گذارد که دست بخشنده‌ای داشته باشی. چرا؟ به تو وعده فقر می‌دهد: اگر بخشش کنی، نیکویی کنی، به فقر می‌افتی. این مشورت شخص بخیل است. و مبادا از شخص ترسو مشورت بخواهی، چرا که تو را در انجام کارها ضعیف می‌کند. و مبادا از شخص حریص مشورت بخواهی. چرا؟ چرا که برای تو ظلم و ستم را زیبا جلوه می‌دهد. چرا که حرص، شدت توجه تو را نسبت به آرزوهای دنیوی تشدید می‌کند؛ شَرَه را به همراه ستم برای تو مزین می‌کند. شخص حریص این کار را می‌کند؛ شَرَه را آمیخته با ستم می‌کند و تزیین‌شده تحویل تو می‌دهد و تو را به دامی سخت و کثیف می‌اندازد. شَرَه، آزمندی شدید است. آن کسی که با حرص و ولع می‌خورد، به سرعت می‌خورد اما هیچ وقت سیر نمی‌شود. این حال شَرَه است. دائماً در جستجوی دنیا است، ثروت‌اندوزی می‌کند، ثروتش را بر روی ثروتش انباشته می‌کند اما سیر نمی‌شود. این حال شَرَه است؛ بدترین نوع حرص است. حرص وقتی به حالت غلبه برسد، این حال به انسان دست می‌دهد: بسیار می‌خورد، هرچه می‌خورد بسیار گرسنه‌تر می‌شود و در مقابل کم‌باران‌تر می‌شود؛ زیاد به دست می‌آورد اما هیچ بذل و بخششی نمی‌کند و می‌خواهد هر چیزی را صاحب شود.

👹 قسم‌های شیطان: شما را گمراه و دچار آرزوهای پوچ خواهم کرد

حرص عجب جانوری است! خطرناک‌تر این است که بخل با ترس و حرص جمع شوند. هرچند جدا از هم‌اند، غرایض شتی (پراکنده) هستند، اما وقتی با هم جمع می‌شوند، انسان را به خطر بسیار بزرگ‌تری می‌اندازند که جبران‌ناپذیر است. وقتی جمع شدند، در انسان نسبت به الله سوءظن ایجاد می‌شود. عجب! انسان به معبودش بدگمان شود! حال این را تطبیق دهیم با تمنی و تزئین و حسد، که در تمنی و تزئین و حسد، این غرایض شتی جمع‌اند.

مولا می‌فرمایند: اگر می‌خواهی برای خود وزیری، یار و یاور و شریکی انتخاب کنی، مبادا به سراغ اشرار بروی؛ آن اشراری که قبلاً، آن افرادی که قبلاً برای بدکاران معاون و وزیر بودند و در گناهان با آن‌ها شراکت نموده‌اند. این هشدار آقا امیرالمؤمنین است. و شیطان می‌خواهد به روح ما القا کند تمنیات و تزئینات و حسد را تا ما را شکار کند. و آقا امام سجاد (ع) یادمان می‌دهد که باید در برابر این هجوم شیطانی، به سوی ذکر عظمت خدا پر بکشیم و به سوی تفکر در قدرت خدا و تدبیر بر دشمنان خدا.

شیطان قسم خورده است که انسان را رسوا کند. قسم یاد کرده است که: «حتماً حتماً و حتماً، بی‌شک و تردید، آن‌ها را گمراه خواهم نمود» (یعنی انسان‌ها را) «و بی‌شک و تردید، حتماً و حتماً آن‌ها را به آرزوهای پوچ خواهم کشاند.» این قسم شیطان است. «و حتماً حتماً و بی‌شک و تردید، به آن‌ها فرمان خواهم داد تا گوش‌های چهارپایانشان را ببرند» (یعنی به هرآنچه که خواستم به آن‌ها القا خواهم کرد تا کورکورانه آن‌ها را اجرا کنند)، «به آن‌ها امر خواهم نمود، فرمان خواهم داد تا خلق خدا را تغییر دهند.» مراد از بریدن گوش چهارپایان، یکی همان است که به ظاهر گوششان را می‌برند و معنای دیگرش می‌تواند این باشد که ژن آن چهارپایان را تغییر می‌دهند، خصوصیات انعامی آن‌ها را به خصوصیات دیگری تبدیل می‌کنند. چه بسا می‌آیند چنان تغییر ژنتیکی در جان آن‌ها ایجاد می‌کنند که به جای خواص انعامی، خواص خوکی پیدا می‌کنند، خصوصیات حیوانات وحشی می‌یابد، چه بسا خصلت‌های سگی پیدا می‌کنند و انسان را سگ‌خوار و خوک‌خوار و حرام‌خوار می‌سازند و انسان از آن خبر ندارد. و شیطان قسم یاد کرده است که به انسان‌ها فرمان خواهم داد تا خلق خدا را حتماً حتماً تغییر دهند؛ از تغییر ژنتیکی تا تغییر رفتاری، تا تغییر دین الهی، تا تلاش برای انحرافات فطری.

⛓️ اِستِحواذ شیطان: آنگاه که مَرکوب، راکب می‌شود

شیطان زمانی که در روح ما، در سامانه ادراکی ما نفوذ می‌کند، به هرآنچه که امر می‌کند، انسان را تابع اوامر خود می‌سازد. انسان چنین نیست که به ظاهر تسلیم شیطان شود؛ انسان را چنان خام خود می‌سازد، چنان انسان را ذلیل می‌کند که انسان از خود بیزار می‌گردد. معنای ظاهری این آیه شریفه این است: «شیطان بر آن‌ها مسلط شده است و یاد خدا را از خاطر آن‌ها برده است و آن‌ها حزب شیطان‌اند. بدانید حزب شیطان زیان‌کارند.» استحواذ شیطان بر انسان به معنای تسلط ظاهری نیست؛ مثل تسلط الاغ بر انسان است. انسان باید بر الاغ سوار شود، اما اگر الاغ بر انسان سوار شود، وجهه انسانی انسان فرومی‌ریزد. تسلط شیطان بر انسان از این نیز بدتر است. معنای ظاهری استحواذ این است که الاغی بر الاغ دیگر مسلط شود. معنای بسیار ظریفی هم دارد اما شرم می‌دارم که در این مکان مقدس آن معنا را به کار برم. شاید در مجلس خصوصی‌تر بتوانم آن معنای باریک استحواذ را باز کنم.

شیطان می‌خواهد بر انسان سوار شود، بر پشتش بنشیند، لجامش زند. معنای استحواذ، ظاهر استحواذ، این است. از این باطنی‌تر است. اول بر پشتش می‌نشیند، لجامش می‌زند، آنگاه با زجر او را می‌راند؛ به شدت تمام به سوی هرآنچه که می‌خواهد، انسان را پیش می‌برد. شیطان بر او زین زد و بر او سوار شد. این ننگ عظیمی است که شیطان بر انسان سوار شود. پس ظاهر معنای استحواذ این است که موجود پستی بر موجود برتری غلبه یابد، آن را استعمار و استثمار کند، استحمالش کند، استبدالش کند؛ می‌شود استحواذ. پس بار دیگر به آیه شریفه نظر کنیم: «شیطان بر آن‌ها استحواذ یافت»؛ آن تسلط خاص. و آثارش فراموشی ذکر خدا شد. انسان اگر خود را از یاد ببرد، بهتر از آن است که خدایش را از یادش ببرد. مگر می‌شود خدایش را از یاد ببرد؟ شیطان با آن پستی، خدا را فراموش نمی‌کند. این انسان چنان پست می‌شود که شیطان بر انسان استحواذ پیدا می‌کند و یاد خدا از دلش فراموش می‌شود و چنین انسانی حزب شیطان است و حزب شیطان زیانکاران‌اند.

👤 خودفراموشی، عاقبت فراموش کردن خداست

پس کافی است که شیطان بر دل انسان مسلط شود. پس از تسلط شیطان، قوه ادراک انسان به دست شیطان می‌افتد. سوار بر آرزوهای انسان، هم تزریق آرزوهای کور می‌کند و هم از فراز آن‌ها، انسان را به سوی کویر سوزان می‌راند. و هرکس خدا را فراموش کرد، خودفراموش‌کار می‌شود: «مثل آن کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آن‌ها را به خودفراموشی گرفتار کرد. آن‌ها فاسقان‌اند.» یعنی انسان اگر خود را فراموش کند، انسانیتش را فراموش می‌کند، آن کرامتی که خدا به او بخشیده آن را به فراموشی می‌سپارد، آن نفخه خدا فراموشی می‌شود. آنگاه است که پست‌تر از حیوانات می‌شود.

پس تمنیات و تزئینات، نمک حسد انسان می‌شوند؛ حسد را زیبا جلوه می‌دهند و انسان را به پست‌ترین کارها می‌اندازند. انسان حسود می‌شود و به حسدش عشق می‌ورزد. چرا؟ چون با تمنیات و تزئینات، زینت یافته، تسویل شده است. «آن‌ها کسانی هستند که تلاششان در زندگی دنیا گم شد و آن‌ها چنان گمان می‌کنند آن کاری که انجام می‌دهند نیک و زیبا است.» بر کارهای زشت خود فخر می‌فروشند. پس چه کنیم؟ دل به مناجات خدا آباد کنیم تا زنده و بیدار گردیم. بدون یاد خدا انسان می‌میرد، یعنی دلش می‌میرد. با مردن دلش، انسانیتش می‌میرد، خدایش را فراموش می‌کند، حتی خودش را نیز از یاد می‌برد. به جای تبعیت از عقل و جنودش، تابع جهل و جنودش می‌گردد. انسان نباید تنها به خودش بنگرد، بر خود متمرکز شود، تنها تمنیات خودش را در نظر بگیرد؛ بلکه باید خودش را جهانی ببیند، با کل جهان هستی، و سعی کند که برای این جهان، شربت و دارو گردد، نه اینکه بیماری این جهان گردد. انسانی که اسیر تمنیات و تزئینات است، در خود محبوس است و آرزوهایش، تمام نقشه‌های حیاتش، محدود به همین دایره دنیا است. کسی که از تمنیات می‌گریزد، خود را از قید محدودیت آزاد می‌کند و کل جهانی می‌شود.

🌌 کشتن انسانیت، قتل جهان اکبر است

انسان با انسانیتش کل جهان است، خبر ندارد. انسانی که انسانیتش را می‌کشد، وقتی اسیر دنیا شد، انسانیت او می‌میرد؛ یعنی آن جهان اکبرش نابود می‌شود، به نوعی جهان اکبرش را از یاد می‌برد. هرکس جسم کسی را نابود کند، کسی را بکشد، گویا که تمام انسان‌ها را کشته است. اگر روح کسی را بکشد، آیا کل انسان‌ها را کشته است؟ بلکه کل جهان را گویا که کشته است. وقتی انسان خودش را می‌کشد، روح خودش، روح قدسی خودش را، دلش را، عقلش را، روح ایمانش را می‌کشد، مکارمش را می‌کشد، یعنی جهان اکبر را به قتل می‌رساند. ما به این جهان آمدیم تا با کل جهان همراهی کنیم، هم سوار بر کشتی تکامل شویم و کشتی را به سمت تکامل نیز، به سمت تکامل هل دهیم.

درباره نویسنده

علی ساعی

ثبت کامنت
0 کامنت

نظرتون در مورد این پست چیه؟

Leave a Reply