جام جان

علی اکبر راز جوانی شهادت

علی اکبر راز جوانی شهادت

- اندازه متن +

🌿🌻🔆🔆🌻
🌼🔆🌼راز جان جوان عشق و شهادت🌼🔆🌼
🔹ولادت حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان

📅 تاریخ:1404/11/11 -11 شعبان 1447
✨ جلسه: مشکات نور
🎤 سخنران: استاد علی ساعی
📝 برخی موارد مطرح شده در جلسه:

🌹 عشق دیگر پیر نمی‌شود

آقا علی اکبر به حق در این جهان عشق را هم زنده کرد و هم جوان نمود. آقا علی اکبر عشق و شهادت را برای همیشه در این جهان هستی جوان نمود؛ عشق دیگر پیر نمی‌شود، چون شخصی چون علی اکبر این شاهکار شهادت را در روز عاشورا چنین به نمایش گذاشته است. علی اکبر است، فرزند حسین است؛ این شاهکار عظیم شهادت را در این جهان هستی کاشته است. علی اکبر است، به جوان‌ها جان می‌دهد، به جان جوانان جانی دوباره می‌بخشد، حتی پیران را نیز جوان می‌کند. هر آن کسی که نام علی اکبر می‌برد، روحش جوان می‌شود، عمرش جوان می‌شود، هستی‌اش، هرچه دارد، جوان می‌شود، چون روحی علی‌اکبری در جانش گردش می‌کند.

علی اکبر است، عبادت را زنده نمود. گویا که رسول خداست که در این جهان هستی گام برمی‌داشت؛ هم خُلقش، هم خَلقش و هم نطقش. چه شب‌هایی داشت علی اکبر! چه لحظه‌هایی داشت! جمال علی اکبر از نگاه امام حسین (ع) چگونه منظره‌ای بود؟ ای کاش می‌توانستیم لحظه‌ای از نگاه امام حسین (ع) به جمال فرزندش بنگریم. به خدا که خدایمان به علی اکبر ناز می‌نمود، مباهات می‌کرد و شگفتی‌های عظیمی در این جهان هستی با علی اکبرش بنا می‌کرد. چرا؟ چون خدا خودش شگفتی را در این جهان هستی می‌افشاند با پاکی جوانان در مسیر عبادت و بندگی.

🌟 عجب جوان پاک مقام والایی دارد

عجب جوان پاک مقام والایی دارد! رسول خدا (ص) چنین حدیثی می‌فرمایند: الله تعالی خودش شگفتی را در این جهان هستی ظاهر می‌کند به خاطر همان جوانی که آن جوان، جوانی نمی‌کند؛ آن جوان لهو و لعب را زیر پا می‌گذارد، نادانی نمی‌کند، نمی‌گوید «من جوانم، باید که جوانی کنم». وقتی خدا این چنین جوان را نظاره می‌کند، شگفتی‌ها در این جهان هستی می‌افشاند. حدیث چنین آمده است که خدا خودش شگفت‌زده می‌شود. خدایمان به هیچ وجه شگفت‌زده نمی‌شوند؛ رسول خدا این چنین گفته‌اند تا عظمت آن جوان را روشن کنند. آن جوان پاکی که غرایز نفسانی خود را مهار می‌کند، خدا به او فخر می‌فروشد و شگفتی‌ها می‌آفریند.

👑 الله تعالی به جوان عبادت‌کننده مباهات می‌کند

الله تعالی به جوان عبادت‌کننده مباهات می‌کند، فخر می‌فروشد نسبت به فرشتگانش. ملائک را به صف می‌کند، آن جوان را نشان می‌دهد و فخر و مباهات می‌کند و می‌فرماید: «به بنده من، به آن جوان بنگرید! شهوتش را تنها به خاطر من رها کرده است، از شهوتش گذشته است، چون عاشق من است.» نسبت به ملائک فخر می‌فروشد.

الله تعالی عاشق جوان توبه‌کار است. چقدر دوست دارد خدا آن جوان توبه‌کار را! عجیب است! خدا هیچ‌کس را، هیچ چیزی را، بیشتر از آن جوان تائب دوست نمی‌دارد. خدا عاشق‌ترین است به جوان توبه‌کار. و هیچ‌کس را از آن پیرمرد معصیت‌کاری که از معصیتش دست برنمی‌دارد، مقیم معصیت است، دشمن نمی‌دارد. از یک طرف جوان توبه‌کار را آن‌چنان دوست می‌دارد که هیچ‌کس را آن‌چنان عاشقش نیست و آن شخص مقیم معصیت را آن‌چنان دشمن می‌دارد که هیچ را به آن سان دشمن نمی‌دارد.

خدا عاشق آن جوانی است که جوانی‌اش در اطاعت خدا سپری شود، به پایان برسد. عجب مقامی است! کسی جوان باشد، جوانی‌اش را فدای خدا کند، قربانی خدا کند، در راه اطاعت خدا به پایان برساند. عظمت و برتری آن جوان عبادت‌کننده‌ای که در جوانی‌اش، در آن اوج شهوتش، خدایش را عبادت می‌کند، فضل و برتری او، عجب مقامی دارد! فضل آن جوان عبادت‌کننده که در جوانی‌اش خدا را عبادت می‌کند، بر آن پیرمردی که بعد از رسیدن به کِبَر سن خدایش را عبادت می‌کند، مثل فضیلت پیامبر مُرسلی است بر دیگر مردمان. پیامبر مرسل، حضرت محمد مصطفی، برتری‌اش بر دیگر مردمان چه اندازه است؟ اندازه ندارد! فضل و برتری آن جوان بر آن پیرمرد، همین فاصله بی‌کرانگی است. آفرین به آن جوان پاکِ عبادت‌کننده در اطاعت خدا.

📖 قرآن با گوشت و خونش آمیخته می‌گردد

هر کس قرآن را قرائت کند در حالی که جوان است، عجب مقامی است! جوان است، عاشق قرآن است، قاری قرآن است، قرآن می‌خواند. اثرش چگونه است؟ قرآن با گوشت و خونش آمیخته می‌گردد و خدای عزوجل او را ملازم «کرام البرره» (فرشتگان بزرگوار و نیکوکار) می‌گرداند، ملازمش می‌شود و خود قرآن حجیج (مدافع و وکیل) او می‌شود. روز قیامت قرآن حجیج او می‌شود، از آن جوان جدا نمی‌شود و می‌گوید: «ای رب من! هر کسی، هر کار نیکویی که انجام داد به صوابش رسید، غیر از عمل‌کننده من، غیر از قاری من.» گویا که خدا به اجرش رسانده است و قرآن می‌خواهد اجر بیشتری برای آن جوان بگیرد. «پس خداوندا! تمام عطایایت را نسبت به او به نهایت برسان، به بلوغ برسان.» و خدای متعال جامه‌های بهشتی بر او می‌پوشاند، تاج کرامت بر سرش می‌گذارد، ولی قرآن راضی نمی‌شود و قرآن خطاب به حضرت رب می‌کند که: «من انتظارم بیشتر و بیشتر از این بود.» و الله، امن و امانت را به دست راست او، خُلدش را به دست چپش می‌گذارد و او را چنان غنی می‌کند که قرآن از او راضی می‌شود. این راز جوان است.

⚔️ برترین جهاد آن است که خونش بریزد

جوان در این جهان هستی انقلاب به پا می‌کند. جوان پاک و عابد باشد، بر شهوتش لجام بزند، مایه مباهات و شگفتی است در این جهان. خدا به او فخر می‌فروشد. اگر آن جوان در میدان جهاد قرار بگیرد، چه اتفاقی می‌افتد؟ می‌خواهم تجسمی پیدا کنیم از رزم‌آوری علی اکبر و خدایمان که چگونه به علی اکبر در آن میدان جهاد نظاره می‌کرد؛ به آن جوان پاکِ پاک، به آن جوان نابِ ناب، به آن گل سرخ نازنین حسین چگونه نگاه می‌کرد؟ چگونه فخر می‌فروخت؟ چگونه خطاب قرار می‌داد فرشتگانش را؟ چه عظمتی داشت؟ چه رازهایی داشت؟

بهترین اعمال، دوست‌داشتنی‌ترین اعمال نزد الله عزوجل چیست؟ حضرت فرمودند: «ایمان به خدا و جهاد در راه اوست.» پرسیدند: «و کدامین جهاد برترین است؟» فرمودند: «عجب! عجب مقامی است! باید که آرزوکنندگان این چنین آرزو کنند. برترین جهاد آن جهادی است که جهادکننده، اسبش، مرکبش فروریزد و خونش بریزد؛ هم مرکبش به قتل برسد و هم خونش بریزد.»

جهاد یک نیروی عظیمی است در جان آدمی، یک سرباز از سربازان عقل است. اگر فعال شد، نیروی جهاد در انسان زنده است. نباشد، جهاد در جان آدمی مرده است، رحلت کرده است. ترک جهاد… «آیا شما را خبر دهم به اسلام و ریشه‌اش و شاخه‌اش و اسباب علوّش؟» امام فرمودند: «اصل و ریشه اسلام نماز است و شاخ و برگش زکات است و عامل علوّ و سربلندی‌اش جهاد است.»

برای رسیدن به آن جانِ جهاد، باید چهار گام برداریم تا روح جهادی در جان ما زنده شود. پایه‌های ایمان بر چهار ستون است: بر یقین و صبر و عدل و جهاد. و پایه‌های جهاد بر چهار شعبه بنا شده است: امر به معروف و نهی از منکر، صداقت در میادین (مواطن)، غضبناک شدن به خاطر خدا و دشمنی داشتن با فاسقان. وقتی این چهار روح در جان آدمی دمیده شد، فرد مجاهد فی سبیل الله می‌گردد. در کارزار مسیر خدا چنان از خود شگفتی‌ها می‌آفرینند که جهان هستی را تا به ابد مزین می‌سازد. آرزو کنیم هم جهاد را، هم شهادت را. هر کس جهاد ننمود، باخت. عجب مقامی دارد این جهاد و این شهادت.

🔑 بهشت زیر سایه شمشیرهاست

مولا امیرالمؤمنین بر جماعت خطبه می‌خواندند و آن‌ها را به جهاد تشویق می‌کردند. جوانی برخاست و آقا امیرالمؤمنین را خطاب کرد: «مرا از فضل و برتری رزمندگان راه خدا آگاه کن.» و حضرت فرمودند: «من هم‌ردیف رسول خدا (ص) در شتر غَضبای او نشسته بودم (غَضبا، شتر تند و تیز است)، یعنی از غزوه‌ای برمی‌گشتیم. پس از حضرت سؤال نمودم، همان سؤالی را که تو از من پرسیدی.»

و حضرت فرمودند: «زمانی که رزمنده اسلام… خدا جهاد فی سبیلش را برای ما روزی کند. اگر جهاد برای ما نصیب نشد، به حق که باخته‌ایم. زمانی که رزمنده اسلام همت جهاد می‌کند، الله برای او برائت از آتش را می‌نویسد. و زمانی که آماده جهاد می‌شود، خود را مجهز به جهاد می‌کند، اسلحه خودش را به دوش خود می‌افکند، خدا نسبت به ملائک با آن رزمنده مباهات می‌کند. زمانی که آن رزمنده اهل و عیال خود را وداع می‌کند، دیوارها و خانه‌ها به گریه می‌افتند، می‌گریند و آن‌ها از گناهانشان مثل ماری که از پوست خود جدا می‌شود، بیرون می‌افتد. او نیز از گناهانش خارج می‌شود، گناهانش را می‌ریزد، پاک و پاکیزه راهی می‌شود. و خدای عزوجل هر یک از آن‌ها را با چهل هزار فرشته محافظت می‌کند؛ از جلو، از پشت، از راست و چپ مأمور او می‌گردد. و هیچ عمل نیکی انجام نمی‌دهد مگر اینکه برای او چند برابرش می‌کنند. چگونه آرزو نکنم من؟ چگونه این مقام را به دست می‌آورم به جز جهاد؟ و برای او عبادت هزار نفر نوشته می‌شود؛ آن هزار نفری که هزار سال خدا را عبادت کرده‌اند، هر سال ۳۶۵ روز و هر روز به اندازه عمر دنیا. من نمی‌توانم حساب و کتاب این عبادت را، این اجر را، این مزد را، این توجه الله را دربیاورم.

وقتی در حضور دشمن قرار می‌گیرد، دانش اهل دنیا از پاداشی که به آن‌ها خواهد داد بریده می‌شود. یعنی در این ارض و سما کسی نمی‌ماند که بتواند آن اجر و مزد و ثوابی که به آن‌ها خواهد داد حساب کند؛ حسابش از دست همه در می‌رود. و زمانی که با دشمن روبه‌رو می‌شوند و نیزه‌ها افکنده می‌شود و تیرها در کمان‌ها نهاده می‌شود و مرد به سوی مرد می‌تازد، در این زمان عجب اوضاعی است! میدان جهاد، خبر نداشتیم عجب صحنه‌هایی اتفاق می‌افتد! این میدان جهاد شور و غوغا است. خدا قیامتی در آن میدان جهاد به پا می‌کند. فرشتگان با بال‌های خود آن‌ها را احاطه می‌کنند و برای پیروزی و استقامت برای خدا طلب می‌کنند. در این هنگام منادی ندا می‌دهد: بهشت زیر سایه شمشیرهاست.

عجب حال و هوایی است شهادت! هر طعنه، هر ضربه‌ای که برای شهید وارد می‌شود، آسان‌تر، گواراتر است از شربت آب خنک گوارا در روز گرم تابستان. و زمانی که شهید از مرکب خود می‌افتد، با طعنه‌ای یا با ضربه‌ای، هنوز به زمین نمی‌رسد، زوجه او از حورالعین او را در میان زمین و آسمان در برمی‌گیرد و او را به وعده‌های خدا کرامت می‌دهد. و زمانی که به زمین می‌رسد، می‌گوید برای او: مرحبا! وقتی به زمین می‌خورد (خدا روزی‌مان بکند)، آفرین به آن روح پاک و پاکیزه‌ای که از بدن پاک و پاکیزه خارج شد. بشارت باد تو را! هان! برای تو آنچه را که هیچ دیده‌ای آن را ندیده و هیچ گوشی آن را نشنیده و بر قلب هیچ‌کس خطور نکرده است، برای تو است. و الله عزوجل می‌فرماید: من جانشین او شدم در میان اهل و عیالش. و هر کس خانواده او را خشنود کند، مرا خشنود ساخته است و هر کس آن‌ها را خشمناک کند، مرا خشمناک ساخته است.

و خدا روح او را در بطن پرندگان سبزی قرار می‌دهد (یعنی آن پرندگان خاص مرکب او می‌شوند) که در بهشت هرجا بخواهند پرواز کنند، از میوه‌های آن بخورند و به قندیل‌های طلایی آویخته از عرش پناه می‌برند. به خدا هر کس جهاد نصیبش نشود، به شهادت نرسد، باخته است.

و به هر یک از آن‌ها هفتاد اتاق از اتاق‌های فردوس داده می‌شود. نورش بین مشرق و مغرب را پر می‌کند. در هر اتاق هفتاد در است. روی هر در هفتاد لنگه از طلاست و روی هر در پرده‌هایی آویزان است. در هر اتاق هفتاد خیمه، در هر خیمه هفتاد تختی از طلا که پایه‌هایش از مروارید و شاخ‌هایی از زمرد متصل شده است. روی هر تخت چهل فرش که ضخامت هر فرش چهل ذراع و روی هر فرش، زوجی از حورالعین…»

… و حضرت فرمودند، همان خجنه مرضیه است که برای او هفتاد هزار غلام و کنیز است که زیورآلات زرد طلایی و چهره‌های سفید دارند. بر سرشان تاج‌های مرواریدی است و در دست‌هایشان کاسه‌ها و آب‌پاش‌هاست. و در میان قیامت وقتی برون می‌آید، رنگش رنگ خون و بویش بوی مشک است. در صحن قیامت قدم برمی‌دارد. به کسی که جان او در دست اوست سوگند (مولا این‌گونه سوگند می‌خورند)، همان مجاهد شهید روز قیامت گام برمی‌دارد. به خدا قسم، به آن کسی که جانم در دستان اوست، اگر انبیا در طریق او قرار بگیرند، از مرکبشان پیاده می‌شوند و به او احترام خاصی می‌گذارند؛ هر آن پیغمبری که باشد، از مرکبش، حتی از بُراقش، از هر مرکبی که دارد، به احترام همان مجاهد شهید پیاده می‌شود تا به سفره‌هایی از جواهر می‌رسند و بر آن می‌نشینند. و هر یکی از آن‌ها برای هفتاد هزار نفر از اهل بیت خویش و همسایگانش شفاعت می‌کنند، تا جایی که همسایگان اختلاف می‌کنند که کدام نزدیک است که با او بنشینند. و با ابراهیم خلیل (ع)… رسیدیم به این نقطه، به آن شاه‌نقطه‌ای که می‌خواستیم برسیم؛ هدف این است، همه مقدمه‌ای بود تا به این مرکز برسیم… و با ابراهیم خلیل بر سر سفره خُلد می‌نشینند و صبحگاهان و شبانگاهان به سوی پروردگارشان نظاره می‌کنند.

🦁 من علی‌ام، پسر حسین، پسر علی

اللهم ارزقنا توفیق شهادت و جهاد.

این حسین است. حالا آیا می‌توان جمال و کمال حضرت علی اکبر را تصور کرد؟ نمی‌توان. هرچه توصیف شد، مقام یک مجاهد معمولی بود. حال مقام علی اکبر چیست؟ هیچ انسان و ملکی نمی‌تواند حساب و کتابش را دربیاورد. امام حسین (ع) چه شاهکاری در آن میدان ایجاد کرد! چه گلچینی نمود که هیچ‌کسی تاکنون نتوانسته است چنین خلاقیتی، چنین هنری در عرصه عشق و شهادت از خود نشان دهد. چه گل‌هایی داشت! چه عشق‌هایی پروراند و به منزل شهادت رسانید! عجب منظومه‌ای داشت امام حسین (ع)! عجب آرایشگاهی ایجاد نمود! آرایشگاهی از عشق و شهادت. هنر عظیمی بود، هنر حسینی، که سال‌ها که بلکه باید قرن‌ها، بلکه به سال‌های نوری نشست و این هنر عظیم حسینی را تماشا کرد.

از ملک تا ملکوت اگر جستجو کنیم، عنصری چون علی اکبر نخواهیم یافت. عنصری مثل علی اصغر، علی اوسط… عجب کاری کرد امام حسین (ع)! و منظره علی اکبر از ملک تا ملکوت و جبروت و لاهوت چگونه است؟ کس نمی‌تواند تصوری از آن داشته باشد؛ منظره شهادتش، منظره عبادت و جمال و جلالش، منظره خُلق و خَلقش. امام حسین نمکی به جهان هستی پاشانده است که طعمی جاودانه را به این جهان اضافه کرده است و کسی نمی‌تواند لحظه‌ای خودش را از آن طعم ماندگار خالی ببیند. ماندگار است هنر عاشورایی امام حسین؛ دارای نقش و رنگ و آهنگ خاصی است از نواها و آواهای مختلف.

وقتی جناب علی اکبر به میدان کارزار قدم گذاشتند، این چنین رجز خواندند:

أنا عَلی بن الحسین بن عَلی
نحن و بیت الله أولی بالنبیّ
تالله لا یحکم فینا ابن الدّعی
أضرِبُ بالسیفِ أحامی عَن أبی
ضربَ غُلامٍ هاشمیٍّ عَلَوی

«من علی‌ام، پسر حسین، پسر علی. به خدا قسم، سوگند ما به نبی نزدیک‌تر و اولی‌تریم تا شبث و شمر فرومایه. آن‌قدر با شمشیر به شما می‌زنم تا شمشیر تاب بردارد؛ شمشیر زدنِ جوان هاشمی علوی. به خدا قسم، پیوسته امروز از پدرم حمایت می‌کنم تا فرزند زنادزاده در میان ما حکومت نکند.»

اگر آن ضربه‌ها نبود، حال یزید حاکم جان ما بود؛ پلیدی شمر پلید بر روح و جان ما حاکم بود.

درباره نویسنده

علی ساعی

ثبت کامنت
0 کامنت

نظرتون در مورد این پست چیه؟

Leave a Reply