مروارید درخشان آفرینش
🌻🔆🔆🌻
🌼🔆🌼امام سجاد ع جمال فروزان آفرینش🌼🔆🌼
🔹ولادت امام سجاد علیه السلام
📅 تاریخ:1404/11/05 -5 شعبان 1447
✨ جلسه: مشکات نور
🎤 سخنران: استاد علی ساعی
📝 برخی موارد مطرح شده در جلسه:
📜 دنیا خواب است و آخرت بیداری است
تا بیدار نشوم، نخواهم توانست که امام بیداری را زیارت کنم. کوکب دری، آیت النور است. ای کاش بیدار میشدم! ای کاش دلم بیدار میشد، درخشش آن کوکب دری را شهود میکردم! امام سجادمان چه زیبا سخن میگویند! این دنیا را برای ما چگونه به زیبایی تمام تفسیر میکنند! بیشک و تردید، بنده تاکنون نتوانستهام تفسیری به این زیبایی از دنیا را دریابم، آنچنانی که امام سجادمان این دنیا را برای ما معرفی نمودهاند. آقا میفرماید: «دنیا خواب است و آخرت بیداری است و ما در میان، در میان دنیا و آخرت، خوابهای پریشانیم.» دقت ظریفی لازم است تا کلام ظریف امام سجاد (علیه السلام) را دریابد. خود این دنیا خواب است و خود آخرت بیداری است. خواب این دنیا، رویای این دنیا، اَضغاثُ اَحلام این دنیا کیستند؟ چیست نیستند، بلکه کَساند. مايیم؛ خوابهای پریشان میان دنیا و آخرت. ظرافت کلامش را دریافتیم؟ من هنوز گیج و منگ هستم در این دنیا؛ این دنیایی که خواب است و ما خوابهای پریشان. یعنی موارد خواب این دنیا، رویاهای این دنیا، ما خودمان هستیم. یعنی آن کسانی که دنی زدهاند، خوابهای پریشان این دنیا هستند؛ هم افکارشان، هم رفتارشان، هم حرکات و سکناتشان.
🌱 چگونه خود را به رویای صادقه این دنیا تبدیل کنم؟
عجب! امام سجاد (ع) رمز بزرگی را گشودند. نسبت خواب با بیداری، مثل نسبت مرگ است با زندگانی. اگر بخواهیم میان این دنیا و آخرت نسبتی برقرار کنیم تا بتوانیم حد و مرزشان را دریابیم، حد و مرزشان مثل مرگ و زندگانی است. حیات واقعی در جهان آخرت است. این دنیا همان خواب است و ما در میان این خواب در گردش هستیم. ما در صفحه نمایش خواب در حال انجام وظیفه هستیم. ما رویاهای این خواب هستیم. اما کسانی که بیدارند، همان کسانی هستند که خودشان را از اسارت دنیا رها نمودهاند. هرکس اسیر دنیا است، خواب پریشان این دنیا است. چه کسانی بیدارند؟ یا بهتر بگوییم، چه کسانی رویاهای صادقۀ این دنیایند؟ هر آن کسی که خود را از زنجیر دنیا رها سازد، رویای سعد و صادقۀ این دنیا است و ما به خاطر همین رویاها مؤاخذه خواهیم شد. ما خواب این دنیا هستیم. اهل تقوا همان انسانهای پاکاند که قبل از آنکه به آخرت برسند، در همین دنیا بیدارند و وجودشان بیداری این دنیا است، روشنایی این دنیا است؛ نه خوابهای پریشان این دنیا، بلکه رویاهای صادقه و سعد این دنیایند. دنیا در جستجوی اهل تقوا است؛ میخواهد اهل تقوا را به چنگ آورد. روی میآورد؛ ثروت و سرمایۀ دنیا، حظیات دنیا، زینتهای دنیا، رو به اهل تقوا است؛ میخواهند آنها را به سوی خود بخوانند. اما اهل تقوا از آن فرار میکنند. زمانی که احساس میکنند اسیر دنیا خواهند شد، جانشان را فدا میکنند تا اسیر نشوند. مرگ را میپذیرند اما حب دنیا را نمیپذیرند. این انسانهای پاک، رویاهای صادقۀ میان دنیا و آخرت هستند.
چگونه خود را به رویای صادقۀ این دنیا تبدیل کنم؟
⚖️ دنیا باید فدای آخرت شود نه آخرت فدای دنیا
مولا میفرماید: «آنها، آن انسانهای پاک، تنها با بدنهایشان با این دنیا ملاقات میکنند؛ فقط جسمشان مصاحب دنیا است و اما روح و جانشان آویخته به محل اعلاست.» آنها همان خلفاء الله هستند. مولا آه میکشند: «آه…» یعنی با این حساب، تنها وجود بیدارِ بیدار، آقا صاحب العصر والزمان، بقیة الله الاعظم است. پس ما در این دنیا به خوابیم؟ نه، خوابیم؟ در خواب هستیم. ما در خوابیم و در خواب، خواب میبینیم. باز مجدداً به کلام مبارک امام سجاد نظر کنیم. امام میفرماید: «دنیا خواب است و آخرت بیداری است و ما میان این دنیا و آخرت خوابهای پریشان هستیم.» پس هر آن کسی که در این دنیا، درون این خواب، خواب ببیند، باخته است. درون این خواب غافل شود، مرده است؛ مردهتر از مرده است. کسی که بیدار شود، به حل معما رسیده است و رمز این است که باید که بیدار شویم، از این خواب شوم بپریم، خواب را بِدَریم. یعنی این دنیا را باید که ما بیدارش کنیم، نه آنکه در میان این دنیا که خواب است، ما نیز بخوابیم. این دنیا که خواب است و ما رویاهای این دنیا هستیم، روزی در آخرت تعبیر خواهد شد. یعنی افعال و کردار من، که همان رویاهای این خواب است، روزی در جهان آخرت تعبیر خواهد شد. خوشا به احوال آنهایی که رویاهایشان صادقه است! چه کنیم که بیدار شویم و رویاهایمان صادقه شود و تعبیر این دنیا در آخرت به نفع ما بگردد؟ این است که نباید عاشق دنیا شد.
باز تکرار میکنم؛ ما درون خواب هستیم و ما خودمان، اعمال و افکارمان، رویاهای این خواباند. اگر ما عاشق این خواب باشیم، عاشق این دنیا گردیم، دیدۀ دلمان کور خواهد شد، قلبمان مریض خواهد شد، با دیدۀ غیرصحیحه، با دیدۀ ناسالم خواهیم نگریست و آنچه را که خواهیم دید، توهماتی خواهد بود که از القائات دنیا و شیطان خواهد بود. با گوش ناسالممان خواهیم شنید و شهوات، عقلمان را پارهپاره خواهند کرد.
دنیا قلبش را ربوده است و جانش اسیر و سحرزدۀ دنیا است. واله دنیا گشته است و تبدیل به بندۀ ذلیل دنیا شده است. یعنی بندۀ این خواب شده است، در خواب فرو رفته است و خواب را بندگی میکند و خوابهای بسیار سیاه و مسموم و پریشانِ این خواب شده است. این شخص، اینچنین شخصی که اسیر دنیا است، هم عاشق دنیا است، هم عاشق آن کسانی است که چیزی در دنیا در دستان آنهاست؛ آنها را نیز بندگی میکند. آن خوابزدۀ خواب پریشان! و هر جا که دنیا بچرخد، او نیز میچرخد. از هیچکس نهی قبول نمیکند و از هیچ واعظی نصیحت نمیپذیرد؛ در حالی که میبیند گرفتارشدگان این دنیا را. پس باید رویا را فدای بیداری کنیم، این خواب را قربانی آن بیداری کنیم. دنیا باید فدای آخرت شود، نه آخرت فدای دنیا. چه کسانی که در این خواب، آن بیداری را، آن جهان واقعی را، فدای این خواب میکنند! دنیا را خرج آخرت کنیم. این رمز صادق رویا است. دنیا به سرای آخرت به احسن صورت باید تعبیر شود. مولا میفرماید: «هر چیزی از دنیا، شنیدنش باعظمتتر از دیدنش میباشد» (یعنی هرآنچه را که در این دنیا میشنویم، عظیمتر از دیدن آن است) «و هر چیزی از آخرت، دیدنش عظیمتر از شنیدنش میباشد.» هر چیزی از دنیا شنیدنش بزرگتر از دیدن آن است و هر چیز از آخرت، دیدنش بزرگتر از شنیدنش. «پس شنیدن برای شما از دیدن کافی است.» یعنی به دنیا توجه نکنید و خبر از غیب بدانید. آنچه را از دنیا کم شود و در آخرت زیاد شود، بهتر از آن است که از آخرت کم شود و در دنیا زیاد شود. پس چه بسیار کمداشت که زیاد یافته و برعکس! همانا آنچه به آن امر شدهاید، عظیمتر از آن است که از آن نهی شدهاید. چه کسی میخواهد از خواب به لذت برسد؟ میخوابد که از بیداری لذت ببرد؟ اینکه همه چیز را در خواب ببازیم، چگونه است؟
💎 حقیقت معرفت، اثبات توحید است
پس چه زیبا! صدها بار، هزاران بار باید این سخن کوتاه امام سجاد (ع) را بخوانم که تفسیرش از دنیا تا به آخرت است: «دنیا خواب است و آخرت بیداری است و ما میان این دنیا و آخرت خوابهای پریشان هستیم.» این کلام حضرت، معمای عظیمی را میگشاید که فیلسوفان عالم درگیر آن معما هستند؛ میخواهند رازهای این دنیا را، لذات این دنیا را، کشف کنند و امام سجاد ما در این کلام کوتاهشان تمام آن اسرار را آشکار نمودهاند. آن امام ما، آن معنای معرفت، آن حقیقت توحید، کلامشان مبارک، وجود مبارکشان نور اعظم، کوکب دری. در کلام دیگرشان در توحید چنین میفرمایند:
معرفت را میخواهد حضرت به ما معرفی کند، ما را نسبت به معرفت آشنا سازد. حقیقت معرفت چیست؟ امام میفرماید: «حقیقت معرفت، اثبات توحید است.» یعنی وقتی ما میخواهیم بگوییم قصد معرفت الله داریم، یعنی میخواهیم به معرفت توحید الله برسیم، نه به معرفت ذات الله؛ که ذاتش به معرفت نمیآید. پس ابتدایش، ابتدای معرفت، اثبات توحید است؛ آنگاه معرفت معانی است. اما اثبات توحید… هرکس سوار این کشتی شود، موحد شد. چگونه؟ امام سجادمان میفرماید، میخواهم توحید را در جان خودم ثبت کنم، معنایش این است. امام میفرماید: «معرفت همان اثبات توحید است در وجه اول، آنگاه شناخت معانی است در درجۀ دوم.» اثبات توحید و شناخت معانی. اما اثبات توحید عبارت از اینکه او خدای قدیم است که چشمها او را نمییابند، حال آنکه او دیدگان را درمییابد و او لطیف و خبیر است. او غیبی باطن است. تنها او را آن زمان خواهی شناخت که همانگونه که خدا، خود را وصف کرده است، وصف کنی. اما معانی؛ ما مظاهر آنیم. او در میان شما… ما مظاهر او در میان شما هستیم. خداوند ما را از نور خود آفرید و امور بندگان را به ما واگذاشت و ما به اذن او هرآنچه که بخواهیم انجام میدهیم و خدای عزوجل ما را در این مقام قرار داده و از میان بندگانشان ما را برگزیده و ما را حجت خود در میان زمین قرار داده. پس هرکسی چیزی را انکار یا رد کند، همانا بر خدای رد نموده و به فرستادگانش کفر ورزیده است. امام آنگاه خطاب به جابر میفرماید: «هرکس خداوند تعالی را با این صفت بشناسد، توحید را اثبات کرده، زیرا این صفت موافق آن چیزی است که در کتاب نازل شده است و آن: “دیدهها او را درنمییابند و او دیدگان را درمییابد”، “هیچ چیز مانند او نیست”، “او شنوا و داناست”.» و قول خداوند این است که: «از آنچه انجام میدهد بازخواست نمیشود.» اما در واقع، این مناجات زیبا را برای ما تفسیر نمودهاند. وقتی از خدا میخواهم: «اللهم عرفنی نفسک»، از او میخواهیم ما را به توحیدش برساند، نه آنکه به معرفت ذاتش برسیم؛ چرا که ذات او شناختهشدنی نیست و بینیاز از شناخته شدن است.
یعنی همان سامانۀ عظیم معرفت الله، وقتی ما به معرفت المعانی میرسیم، یعنی به معرفت ائمه میرسیم، یعنی سامانۀ ادراکی ما، عرفانی ما، فعال میشود، سیال و سیار میشود و به شأن جدیدی میافتند. معرفت المعانی یعنی ما میخواهیم این سامانۀ معرفتی حقیر خود را به سامانۀ عترت و حجت ارتقا بخشیم. ما سامانۀ معرفتمان را به سامانۀ معرفت حجت وصل میکنیم تا به معرفت عالی توحیدی برسیم. یعنی ما با معرفت معانی میخواهیم در اوج قرار بگیریم، توانمان افزون گردد، توانمان در معرفت توحید به نهایت برسد تا بتوانیم توحید را آنچنان که هست، تجربه کنیم. اما چگونه به معرفت معانی برسیم؟ باید خود را به رشتههای ارتباطی معانی برسانی که همان مودت در کوی عترت است و غوص رفتن در کلام عصمت و مناجاتهای آنهاست. امام میفرماید: «معرفت همان اثبات توحید است.» یعنی توحید باید در جان ما مستقر شود. یعنی توحید در تمام ارکان وجود ما استقرار یابد. یعنی هم در جانمان به ظهور و پایداری رسانیم و هم شعلۀ توحید را از اجزا و اعضای وجودمان بدرخشانیم. زمانی که توحید در تمام ارکانمان… نباید سلول به سلول ما از استقرار توحید خالی بماند. هیچ نقطۀ کوری در جان ما بایستی نماند. حتی نفسی که میکشیم، بازدمش باید توحیدی باشد، وارد مملکت توحیدی گردد، وقتی خارج میشود فضا را توحیدی کند. پس توحید را در تمام اجزای وجودمان به ثبت برسانیم، توحید را در ذرهذرۀ وجودمان بدرخشانیم. کل وجودمان باید تبدیل به منظومۀ توحید گردد. یک راهش این است که همآوا با توصیفات قرآنی شویم، توصیفاتی عترتی شویم، خودمان را با مناجاتهای قرآنی-روایی همآوا کنیم تا همارتعاش شویم تا توحید را همانگونه که هست دریابیم. وقتی امام چنین توصیف میکند: «لاتدرکه الابصار…»، وقتی با نشاط، این مناجات امام سجاد (ع) را ما مناجات میکنیم، بدون آنکه خود بفهمیم، این آهنگ مناجات، قفل فطرت ما را میگشاید؛ آن فطرت توحیدی که خدا خودش در وجودمان نگاشته است. آن فطرت، آن توحید، خواهد درخشید. وقتی به آیات قرآن نظر میکنیم، آیات قرآن را تلاوت میکنیم، باید با آن حال و هوا، با همان آهنگ، با همان حقیقه بخوانیم تا وجودمان امواج توحیدیاش بیدار شود. فطرتمان کتاب توحید است. فطرتمان باید باز شود. چگونه؟ با قرآن و عترت. آیا قرآن را با جان و دل، با فراغ بال بخوانیم، صحیفه سجادیه را اگر یکبار با جان و دل بخوانیم، نه تنها این فطرت توحیدی ما بیدار میشود، نه تنها توحید در جان و ارکان وجودمان ثبت میشود، بلکه رشد هم میکند، بلکه ما را پرواز هم میدهد.
🔑 فطرت آدمی را تنها قرآن و عترت میگشایند
فطرت باید باز شود، نشر شود، در ارکانمان ثبت شود. فطرت آدمی را تنها قرآن و عترت میگشایند؛ تنها به آن کلید مقدس ثقلین گشوده میشود. به غیر آن کلید، در زیر زنگار مدفون میشود. با قرآن و عترت، فطرتمان بارور میشود، راهاندازی میشود؛ چرا که قرآن و عترت، آینۀ فطرت ما هستند. پس باورهای خود را به قرآن و عترت عرضه کنیم که قرآن و عترت، مرکز ثبت و انتشار توحید است. عبارتهای توحیدی در قرآن و روایات معصومین، روحی توحیدی دارند. وقتی ما عبارتهایشان را میخوانیم، روح آن عبارتها باید در روح ما دمیده شود تا آثار آن در ما نمایان شود. همچون راهاندازۀ توحیداند و ما تنها کاربران توحید هستیم. پس به عبارت کلی، به آهنگ وصف قرآنی توجه کنیم، خود را همفرکانسِ وزن توحیدی آیات الهی قرار دهیم. بگذاریم آهنگ وصف قرآنی و مخلصین در جان ما اثر کند. بگذاریم ترانۀ وصف رحمانی، قفل فطرتمان را بگشاید. اگر بتوانیم کلمۀ توحید را، سورۀ توحید را، به ترتیل بخوانیم، نه تنها به ترتیل ظاهری، بلکه به ترتیل باطنی، ما معرفت را به اتمام رسانیدهایم؛ جان توحید در جان ما زنده و ثبت خواهد شد. پس اجازه دهیم روح آیات الهی در جانمان دمیده شود. هم آهنگ ظاهری قرآن باید تجوید و ترتیل باشد، هم آهنگ باطنی قرآن. آیات قرآن معجزهگرند؛ دل و جان خود را در معرض اعجاز آن قرار دهیم. مناجات اهل بیت (علیهم السلام) که در جان پاکشان طلوع نموده است، در جان ما طوفان توحیدی به پا خواهند نمود. با قرآن و عترت همقافیه شویم، هموزن و همردیف و همارتعاش شویم، طعم آیات و توصیفات را بچشیم. یک راه عملی این است: وقتی وارد جهان قرآن میشویم، وقتی وارد جهان عترت میشویم، باید خاضعانه قدم برداریم.
🛐 قاری قرآن محتاج به سه امر است
من حالا میبینم قرآن را میخواندم در حالی که در خسران مبین بودم. هرکس قرآن بخواند، برای خدا خضوع نکند، دلش رقیق نشود، نازک نشود، حزن او را در بر نگیرد، خوف و هراس وجودش را احاطه نکند، نسبت به ساحت عظیم پروردگار اهانت نموده است. عجب! من چگونه قرآن میخواندم و خبر نداشتم؟ قرائت من اهانت به آستان او بود. خداوندا، توبه از قرائت! پس چه کنیم قرآن در وجود ما اعجاز کند، به معرفت اول و آخر برسیم؟ پس قاری قرآن محتاج به سه امر است: باید قلبش خاشع، بدنش فارغ و باید محلش خالی باشد. یعنی اول من باید با خدای خلوت کنم تا بتوانم قرآن را قرائت کنم. پس از قلب شروع میکنم؛ قلبم را خاشع میکنم و بدنم را فارغ میسازم. از هرچه هست باید بِبُرم، دلم را خالی کنم از هرچه هوس است. من میخواهم به ملاقات پروردگارم بروم، با او خلوت کنم. پس باید که از هرچه هست دور شوم و دور سازم و خودم را از غیر او فارغ کنم تا خودم را به او اختصاص دهم. و محلی که هیچکس در آن نباشد؛ خالیِ خالی. چه دروازۀ دلم، چه خانۀ بیرونم، خالیِ خالی شود. آنگاه چه کنم؟ آنگاه به خدا پناه ببرم، چون شیطان به کمین است. باید که فضا را از شیطان خلوت کنم. «زمانی که میخواهی قرآن را قرائت کنی، پس به خدا پناه بر از شیطان رجیم.» زمانی که وجودت از اسباب فارغ شد و قلبت برای قرائت قرآن تجرد یافت و زمانی که هیچ چیزی عارض به تو نشد تا تو را از برکت نور قرآن محروم سازد، آنگاه مجلس قرآن را بر پا کن. در آن موضع خالی، از خلق بگریز و با این دو خصلت، خضوع قلب و فراغ بدن، روحت را با الله مأنوس ساز و باطنت را با ساحت قدسی موزون ساز تا بتوانیم حلاوت خطابات الله را… یعنی قرار است الله با تو خطبه کند و حلاوتش را دریابی. تو آن موضع خالی را گزیدهای تا بتوانی حال و احوال انسانهای صالح را که در… عیناً من آن موضع خالی را برای قرائت قرآن برمیگزینم تا ببینم مهدی (عج) با خدایش چگونه عاشقی میکند، چگونه مناجات میکند. این مجلس انسی است. این اجازتی است برای هر انسان قاری خالص تا بتواند با دیدن آن خلوت خاص، خود با معبودش خلوت کند.
☀️ نور امام در دلهای مؤمنان درخشانتر است از خورشید
آقا امام سجاد، کوکب درخشان آیت نور است. همان حدیث مبارک نور که آقا امیرالمؤمنین فرمودند: «تعجب میکنم از کسانی که این آیۀ شریفه را میخوانند اما حقیقتش را درنمییابند.» آنگاه فرمودند: «الله نورالسماوات والارض…». فرمودند: «مشکات، محمد (ص) است.» فرمودند: «من مصباحم.» و امام… کوکب دری همان علی بن الحسین است. چگونه توصیف کنم… آن زجاجه مثل کوکب درخشان است. یعنی ظهور کوکبی نور، حقیقت نور. تنها به درخشانی نور نیست؛ این حقیقتی است که در این مجلس باز میشود. نور برابر با روشنایی نیست، بلکه روشنایی تنها یک خصلت از خصایص نور است. نور، حقیقتی عظیم است؛ همان حقیقتی که الله با آن هنرنمایی میکند. نور همان حقیقتی است که الله پنجرههایی به سوی آن باز میکند تا حقیقتی از آن را به سوی ما بتاباند. یک حقیقتش همان مشکات، دیگری مصباح، دیگری زجاجه و دیگری کوکب دری. یعنی هر امام، پنجرهای است گشوده شده به سوی حقایق و هر پنجره، یک منظومۀ عظیم علم است. و کوکب دری یعنی علم خدا که از پنجرۀ امام سجاد به جهان هستی میتابد. حقیقت این است که آن نور خدا در دل ماست. عجب از این خبر نداشتم! یعنی همان مشکات و فانوس خدا… همان مشکات خدا، نور خدا در دل ماست و ما از آن بیخبریم. این آیه با تمام تشکیلاتش در دل ما حاضر است اما ما از نور غایب هستیم. کسی از امام سؤال میکند از این آیۀ شریفه: «پس ایمان بیاورید به الله و رسول او و آن نوری که آن را نازل کردیم.» پس فرمودند: «ای اباخالد، به خدا قسم نور همان ائمه است.» آنگاه به خدا قسم میخورند: «همان نوری است که الله آن را نازل نمود. به خدا قسم آن همان نور الله است در آسمانها و زمین.» یعنی در دل هر مؤمن، این آیۀ نور، این نور خدا حاضر است. میفرماید: «ای ابوخالد، نور امام در دلهای مؤمنان درخشانتر است از خورشید تابان در وسط روز.» باز میفرمایند: «به خدا قسم دلهای مؤمنان را منور میکنند و خدا آن نورش را از هرکه بخواهد غایب میکند، پس دلهای آنها در ظلمات فرو میرود.» آنگاه میفرماید: «ای ابوخالد، هیچ بندهای ما را دوست ندارد و ولایتمان را نمیپذیرد مگر بعد از آن که الله قلبش را مطهر ساخت. و خدا دل هیچکس را پاک نمیکند مگر آنکه آن دل برای ما تسلیم شود، تسلیم امر ما شود و با ما به صلح و سازش باشد.» و زمانی که تسلیم ما شد و با ما به صلح و آرامش شد، یعنی از معصیت فرار کرد، با ائمه در صلح و سازش است. کسی که با خدا میجنگد، با ائمه میجنگد و کسی که در طاعت خدا بود، با ائمه در صلح است. خداوند در روز حساب، او را از فزع آن روز بزرگ نگه میدارد، از شدت حساب محفوظشان میکند.
🕋 امام سجاد ما کعبۀ نور اند
امام سجاد ما، کوکب دری آیۀ نور است. یعنی تشخص نور است. یعنی نور اگر تشخص یابد، چهره نماید، چهرهاش امام سجاد (ع) است. نور اگر بدرخشد، باز تکرار میکنم، درخشش نور تنها یک اثر از آثار نور است. نور وقتی میدرخشد، جمال امام سجادمان نمایان میشود. یعنی امام سجادمان جان نورند، مغز نورند، جلوه و شکوه و جمال نور خدایند. کوکب نور یعنی نمایشگری نور. کوکب نور یعنی نمایش در نمایش، نمایش بعد از نمایش. زجاجه خودش نور است و کوکبش، حالۀ آن نور است. یعنی امام سجاد (ع) حالۀ نوری امام حسین است. امام سجادمان عصارۀ نورند، نمایش خاص نورند، جلوۀ جهانی نورند. اگر به آسمان نگاه کنیم، تنها کوکب دری دیدگانمان را خیره میسازد و امام سجادمان در این جهان هستی این مقام والا را دارا هستند. نور اگر به شهود برسد، کوکبی میشود؛ نورش کوکبی و کوکبش دری میشود. یعنی مرواریدِ کواکبِ جهان هستی است امام سجادمان. یعنی امامان… امام سجادمان کعبۀ نورند؛ دیدهها را به سوی خود خیره میسازند. یعنی منظرۀ اعلای حقیقتاند. یعنی امام سجاد، کوکب عاشق است و محل پروانههای عاشق است. کوکب، منظومۀ آراستگی و دلربایی است. همانگونه پروردگارمان فرمود… امام سجادمان کوکبی است در دل زمانه، در تاریخ؛ کوکبی در دل کربلا، عاشورا؛ کوکبی در عالم ملک و ملکوت و جبروت. هم کوکب دنیا است، هم کوکب آخرت است، هم کوکب دلهاست. کوکب برای سیر و سلوک و حرکت، برای رسیدن، برای عاشقی کردن است.
نظرتون در مورد این پست چیه؟