جام جان

هنر بی‌نظیر شهادت سید الشهداء

هنر بی‌نظیر شهادت سید الشهداء

- اندازه متن +

🌻🔆🔆🌻
🌼🔆🌼محب جاهل یزید هنر شهادت🌼🔆🌼
🔹«ظالمانه‌ترین محبت» «دانشگاه عاشورا» «زیست عاشورائی» «زخم تازه امام حسین ع» «قیمت محبت حسین»

📅 تاریخ:1405/03/31 – 6 محرم 1448
✨ جلسه: مشکات نور
🎤 سخنران: استاد علی ساعی

🌹🔅☘️ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ☘️🔅🌹

❇️هنر بی‌بدیل حسین

در موزه جهان هستی عاشورای حسینی درّ درخشان است!
عاشورا یک اثر بی‌نظیر در عرصه هنر بندگی الهی است!
این اثر بی‌نظیر هنری را بایستی پاسداشته و از آن الگو برداری شود!
عاشورا سامانه‌ای است که باید تکثیر و توسعه یابد!

❇️ظلم بر هنر جاودانه
مرواید، زیبنده صدف است، هر دلی لایق حب حسین نیست! هر مدعی، لایق و امین امانت پاسداشت حرمت عاشورا نیست!
هر آن کسی که با زبان مدعی دوستی حسین است و با عمل خلاف آن را اثبات می‌کند در حقیقت ظالمی است که با لباس دوست به جان خیمه حسین افتاده است، سارقی است که زیبائی هنر حسینی را به آتش می‌کشد!
جنایت در حق این «اثر هنری بی‌نظیر فرا تاریخی» ظلمی بس عظیم است!
عاشورا یک پیروزی عظیم با عشق و خون و شهادت است، محب جاهل با جهالتش در جهت نابودی و خنثی‌سازی این پیروزی عظیم حرکت می‌کند!

❇️عاشورا هم کتاب و هم دانشگاه
عاشورا یک کتاب و یک جهان عظیم است باید به دقت آن را یاد بگیریم و کلاسش را به پایان برسانیم تا نمره و مدرک حسینی عالی بگیریم!

❇️ظالمانه ترین محبت ناسپاسی در حق صاحب محبت
کربلا و عشق به امام حسین علیه السلام را تاج دل و دنیا و عقبای خود کنیم، آن را دکان تجاری دنیوی نسازیم! با بمب گناه و معصیت به جان و جهان حسین و کربلا و عاشورا انتحاری نکنیم، با مقام شفاعت امام حسین علیه السلام گناه را مجاز و توجیه نکنیم!
ناجوانمردانه‌ترین محبت، محبتی است که کسی با محبت حسین بخواهد گناهانش را توجیه کند!
با عشق حسین باید توبه نمود، نه اینکه گناه را مباح نمود!

❇️امام حسین و محبش برای اهداف متعالی است
اگر هدف از آفرینش رهائی از جهنم و رهیابی به بهشت بود آزمون توجیهی نداشت!
هدف از خلقت بندگی خالصانه خداست! هدف از خلقت حسین برای ریدن به مدارج عالیات بندگی خداست!
امام حسین علیه السلام قربانی خداست نه قربانی بندگان خدا که بخواهند به بهشت بروند! یا با او از جهنم برهند بلکه با حسین انسان برای بهشت، بهشت می‌شود، آتش نشان جهنم می‌شود، زیور و زینت جهانیان می گردد!
با حسین باید طوفان بندگی نمود!
محب احراری حسین باشیم!

❇️حسین اکیر حیات بندگی است
با حسین فطرت پاک خود را زنده نگه‌داریم!

❇️زیست جهان عاشورا
عاشورای حسینی زنده است، نفس می‌کشد!
عاشورا مغزی دارد، سلسله اعصابی دارد! روح و جان و دلی دارد! اعضاء و جوارحی دارد! زبانی دارد! کلامی دارد! کتابی دارد! جهانی دارد!
در عاشورا باید زندگی کنیم، کاشته شویم، پرورش یابیم، میوه‌ها و ثمرات عاشورائی دهیم!
عاشورا یک سامانه عظیم است، یک راه‌اندازنده عظیم است! برانگیزاننده است!

❇️با حسین ارزش و بهای ما بالا می‌رود
💫🔆قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ لَهُ‌ وَ مَنْ ذُكِرَ الْحُسَيْنُ‌ ع عِنْدَهُ فَخَرَجَ مِنْ عَيْنِهِ [عَيْنَيْهِ‌] مِنَ الدُّمُوعِ مِقْدَارُ جَنَاحِ ذُبَابٍ كَانَ ثَوَابُهُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَمْ يَرْضَ لَهُ بِدُونِ الْجَنَّةِ.
🔆 امام صادق (ع) در حدیثی طولانی فرمود: «هر کس که امام حسین (ع) نزد او یاد شود و از چشمانش به اندازه‌ی بال مگسی اشک جاری گردد، پاداش او بر عهده‌ی خدای عزّ و جلّ است و خداوند برای او به کمتر از بهشت راضی نمی‌شود.»
اگر نم اشک حسینی چنین بهائی دارد، حب خالصانه، اطاعت مخلصانه، هم‌مرامی حسینیانه، شور بندگی حسینیانه، شبه سیره و سنت حسینیانه چه بهائی خواهد داشت؟! زیست حسینیانه، فکر حسینیانه، اخلاق و اعمال حسینیانه، شهادت حسینیانه، جهاد حسینیانه چه بهائی خواهد داشت؟!
به کم راضی نشویم! با حسین باید مرتفع‌ترین قلل بندگی و عشق الهی را فتح کنیم!


۸. فلسفه‌ی محبت و ولایت
«قیمتِ محبتِ ما به میزانِ معرفتِ ماست.»
⇐ محبت، بدونِ معرفت، ارزشِ چندانی ندارد؛ ارزشِ عشق، به عمقِ شناختِ عاشق از معشوق بستگی دارد.

«قیمتِ ولایتِ ما به میزانِ اطاعت و تبعیّتِ ماست.»
⇐ ولایت، فقط یک «ادعا» نیست؛ بلکه «التزامِ عملی» به مسیرِ امام است و ارزشِ آن، به درجه‌ی اطاعت از او وابسته است.

«حبَّ حسین، تاجِ دل و دنیا و عقبای ماست.»
⇐ محبتِ حسین (ع)، «تاجِ عزت» برای انسان است؛ هم در دنیا، هم در آخرت، و هم در عمقِ وجود.

۹. نقدِ اجتماعی و سیاسی
«هر که با لباسِ دوست، به جانِ خیمه‌ی حسین بیفتد، سارقی است که زیباییِ هنرِ حسینی را به آتش می‌کشد.»
⇐ خیانتِ درونی (از سویِ مدعیانِ دروغین) از خیانتِ بیرونی (دشمنانِ آشکار) خطرناک‌تر است؛ زیرا با «لباسِ دوستی» به اصلِ قیامِ حسین (ع) ضربه می‌زند.

«محبِّ جاهل با جهالتِ خود، در جهتِ نابودیِ پیروزیِ عاشورا حرکت می‌کند.»
⇐ جهلِ همراهِ با ادعایِ محبت، از کفرِ آشکار هم خطرناک‌تر است؛ زیرا با ناآگاهی، ثمراتِ خونِ حسین (ع) را تباه می‌کند.

۱۰. سخنانِ پایانیِ حکیمانه
«عاشورا یک سامانه‌ی عظیمِ راه‌اندازنده و برانگیزاننده است.»
⇐ عاشورا، «موتورِ محرّکِ تاریخ» است؛ انسان را از رکود و غفلت بیرون می‌کشد و به سویِ تعالی به حرکت درمی‌آورد.

«با حسین، فطرتِ پاکِ خود را زنده نگه داریم.»
⇐ حسین (ع)، «احیاءکننده‌ی فطرت» است؛ یعنی انسان را به گوهرِ الهیِ خویش بازمی‌گرداند و از خودبیگانگی نجات می‌دهد.

«با حسین باید مرتفع‌ترین قله‌های بندگی و عشقِ الهی را فتح کرد.»
⇐ هدفِ نهایی از پیوند با حسین (ع)، نه یک «سعادتِ معمولی»، بلکه «اوجِ عبودیت» و «شهودِ عاشقانه‌ی حقیقت» است.

جمع‌بندیِ نهایی (در یک عبارتِ حکمی)
«عاشورا، تنها یک واقعه نیست؛ یک «نظامِ وجودی» است که انسان را از سطحِ “زیستن” به اوجِ “عاشقانه زیستن” می‌رساند؛ جایی که نه بهشت و نه جهنم، بلکه “خودِ خدا” مقصدِ نهایی است.»

«بسط غنائی» «هنر بی‌نظیر شهادت سیدالشهداء»

🌟 ۱. عاشورا، نگینی درخشان در موزه‌ی جهان هستی
اگر جهان را موزه‌ای بدانیم که خداوند، هر لحظه، گوشه‌ای از زیبایی‌های خود را در آن به نمایش می‌گذارد، عاشورا، درخشان‌ترین نگینِ این موزه است.
نه از جنس طلا و نقره، که از جنس «خونِ عاشقانه‌ای» که بر خاکِ کربلا ریخته شد و تاریخ را رنگین کرد.
این اثرِ هنری، با دستانِ عشق و شهادت، در کارگاهِ بندگیِ الهی آفریده شده است.
هر که به آن می‌نگرد، اگر چشمِ دل داشته باشد، نه یک صحنه‌ی تاریخی، که یک «جهانِ بی‌زمانِ عشق» را می‌بیند که در آن، حسین (ع) چون خورشیدی می‌درخشد و یارانش، چون ستارگانی در گردِ او می‌چرخند.

🌸 ۲. مروارید، تنها در صدفِ خود می‌گنجد
حبِّ حسین (ع)، گوهری است نایاب؛ نه هر دلی، ظرفیتِ پذیرشِ آن را دارد.
همان‌گونه که مروارید، تنها در صدفِ خود می‌گنجد، عشقِ حسین نیز تنها در دل‌هایی که از غبارِ خودخواهی و دنیاپرستی پاک شده‌اند، جای می‌گیرد.
اما چه بسیارند کسانی که با لباسِ دوستی، به حریمِ این عشق قدم می‌گذارند و درونشان، از کینه و جهل و گناه، آکنده است.
اینان، چون دزدانی هستند که با نقابِ دوست، به خیمه‌ی حسین می‌تازند و زیباییِ این هنرِ بی‌نظیر را به آتش می‌کشند.
و این، ظلمی است بزرگ‌تر از ظلمِ دشمنانِ آشکار؛ زیرا که با «نامِ حسین»، به «جانِ حسین» خیانت می‌کنند.

🌺 ۳. عاشورا، هم کتاب است و هم دانشگاه
عاشورا را نباید فقط روایت کرد؛ باید آن را خواند، چون کتابی که هر آیه‌اش، دریایی از معرفت است.
و نباید فقط خواند؛ باید در آن زیست، چون دانشگاهی که هر کلاسِ آن، تحوّلی در وجودت ایجاد می‌کند.
کلاسِ اول: «عشق»؛ کلاسِ دوم: «ایثار»؛ کلاسِ سوم: «صبر»؛ کلاسِ چهارم: «شهادت»؛ و کلاسِ نهایی: «لقاءالله».
و هر که این کلاس‌ها را با موفقیت پشت سر بگذارد، نه مدرکی کاغذی، که «نوری در دل» دریافت می‌کند که تا ابد، راهنمایِ اوست.

🌻 ۴. محبتِ بی‌معرفت، ظلمی است در لباسِ دوستی
چه زیبا و چه خطرناک است محبتی که به جایِ اصلاحِ گناه، به توجیهِ آن می‌پردازد!
کسی که با عشقِ حسین (ع)، گناهانِ خود را مباح می‌شمارد، در حقیقت، تیشه به ریشه‌ی این عشق می‌زند.
انگار که بگوید: «من حسین را دوست دارم، پس هر کاری بکنم، او شفیعِ من است!»
این، نه عشق که فریبِ نفس است؛ نه محبت که خیانتِ بزرگ.
عشقِ حسین، چراغی است که باید در آن، راهِ توبه و پاکی را جست، نه پناهگاهی برای ادامه‌ی گناه.
محبتِ حقیقی، یعنی آن‌قدر عاشقِ معشوق باشی که از هر چه او را می‌رنجاند، دوری کنی؛ نه اینکه با نامِ او، بر دلِ او آتش باری.


🌿 ۸. شهادت، خطِّ عاشق برای گذر به پسا پرده
هنرِ شهادت، زیباترین رسمِ خطِّ عاشق است برای «عبور از پرده‌ها» و رسیدن به «پساپرده‌ی عشقِ محبوب».
این خط، با خون نوشته می‌شود و هر نقطه‌اش، ستاره‌ای است در آسمانِ ولایت.
محبِ خالص، نقشه‌ی کویِ بندگی را در کف دارد و قدم بر جایِ پایِ محبوبش می‌گذارد تا به «میقاتِ لقاءالله» برسد.
حسین و آباء و اولادِ پاکش، نورِ درخشانِ راهِ عاشقانِ سیرِ الی‌الله هستند؛ چراغ‌هایی که در هر قدم، راه را روشن می‌کنند و از هر لغزشی، محافظت می‌نمایند.

🌾 ۹. توبه، ثمره‌ی تازگیِ عاشورا
اگر امکانِ توبه نبود، یادِ عاشورا تازه نمی‌شد.
عاشورا، هر سال با محرم، تازه می‌شود تا به ما یادآوری کند که «بازگشت» ممکن است.
توبه، یعنی از مسیرِ غلط، به مسیرِ حسین برگشتن؛ یعنی با درخشش خونِ پاک او، دل را شستن و با عشقِ او، جان را صیقل دادن.
عاشورا، هر سال، فرصتی است برای «توبه‌ی تازه»؛ توبه‌ای که از یادِ خونِ او، قوّت می‌گیرد و از عشقِ او، حرارت.
پس هر که در محرم، اشک می‌ریزد، در حقیقت، توبه‌ای تازه می‌کند و عهدی دوباره با حسین (ع) می‌بندد.

عاشورا، هنرِ عاشقانه‌ی خداست در کارگاهِ هستی؛ هنری که با خون، نقش می‌زند و با عشق، جان می‌بخشد و با توبه، تازه می‌ماند. هر که در این مکتب، درسِ بندگی خواند، تاجدارِ عشق می‌شود و هر که از آن غافل ماند، در ظلمتِ خودخواهی، سرگردان می‌ماند.
🌼علی ساعی(عبدالله مشکات) 110.141(903)🌼


هنر شهادت نظم هستی را در بی‌نظمی‌های ظاهری آشکار می‌کند، نور را در دل ظلمان منتشر می‌سازد! حیات عدالت و اقتدار را اثبات می‌کند! اجل قریب زشتی و ظلم و ظلمت را فریاد می‌کشد!
«هنر» شهادت یعنی اثبات «نظمِ عادلانه‌ی هستی» «نمایشِ هنرمندانه‌ی عدالتِ الهی» در برابرِ ظلم و تعدی!
هنر حسینی شکوفه‌های نو در شجره‌ی انبیای عظام است!
محبت و ولایت قرین و حلیف هم‌اند و جدائی نمی‌پذیرند!
عشق تنها با اطاعت خالصانه امضاء می‌شود، بدون اطاعت عشق فقط سر وصدائی دارد و با اطاعت عطرش به مشام می‌رسد!
محبت چاشنی حرکت و شوریدگی است ایستائی محبت، مرگ محبت را به دنبال دارد!
عاشورا جهانی است که تمام امت در آن همرنگ و هم‌عطر حسین می‌گردند!
محب خالص و صادق نگهبان مقتدر خیمه هنر حسینی است!
هنر شهادت زیباترین رسم خط عاشق برای گذر به پسا پرده عشق محبوب است!
محب خالص نقشه کوی بندگی را به کف دارد و قدم بر جا پای محبوبش برای رسیدن به میقات لقاء الله دارد!
حسین و آباء و اولاد پاکش نور درخشان ره عاشقان سیر الی الله است!
اگر امکان توبه نبود یاد عاشورا تازه نمی شد!

🌟 ۱. هنر، اثباتِ عملیِ بندگی است
«هنرِ عشق و شهادت» نه یک زیباییِ انتزاعی، که عالی‌ترین حالِ بندگی و نقشِ عملیِ عبودیت است.
هنرِ حقیقی، نقاشی بر بومِ جان نیست؛ ایستادن در برابرِ ظلم است، با تمامِ وجود.
هنرِ شهادت، یعنی آن‌قدر عاشقِ خدا بودن که مرگ را در آغوش بگیری تا زندگیِ ابدی را بچشی.
این هنر، با قلمِ خون، بر صفحه‌ی تاریخ، نقشِ «بندگیِ خالصانه» را حک می‌کند؛ نقشی که هر که بنگرد، خود را در برابرِ حقیقت، مسئول می‌یابد.

🌸 ۲. زیباییِ شهادت، نفسِ عمیقِ بندگی
زیباییِ عشق و شهادت، یک زیباییِ سطحی و ظاهری نیست؛ روحی است که به جانِ بنده، «تنفسِ عمیقِ بندگی» می‌بخشد.
همان‌گونه که نفسِ عمیق، اکسیژن را به تمامِ سلول‌هایِ بدن می‌رساند، شهادت نیز، روحِ عبودیت را به تمامِ شئونِ زندگیِ انسان جاری می‌کند.
و این، یعنی «حیاتِ طیّبه»؛ یعنی نفس‌کشیدن در فضایی که هر ذره‌اش، بویِ عشقِ الهی می‌دهد.

🌺 ۳. عاشورا، جهادِ هستی در جانِ مکارم
عاشورا، فقط یک قیامِ نظامی یا یک رویدادِ تاریخی نیست؛ جهادی است در بسترِ تمامِ هستی، که در جانِ همه‌ی مکارمِ اخلاقی جاری می‌شود.
عاشورا، به حقیقت جان می‌بخشد؛ یعنی انسان را از سطحِ «زندگیِ زیستی» به «زندگیِ حقیقی» ارتقا می‌دهد.
اخلاق را به بلوغ می‌رساند؛ یعنی فضائلِ اخلاقی (چون شجاعت، ایثار، صداقت، و عدالت) را در وجودِ انسان، به کمالِ خود می‌رساند.
و انسان را «تاجدارِ بندگی» می‌سازد؛ یعنی او را از بندگیِ نفس و دنیا، به بندگیِ خالصانه‌ی خدا، ارتقا می‌دهد.

🌻 ۴. هنرِ شهادت، آشکارکننده‌ی نظمِ هستی
در ظاهر، عاشورا صحنه‌ای از بی‌نظمی و ظلم و کشتار بود؛ اما هنرِ شهادت، نظمِ پنهانِ هستی را آشکار می‌کند.
نظمی که در آن، نور در دلِ تاریکی می‌درخشد، عدالت در بسترِ ظلم می‌روید، و حیات از دلِ مرگ، زاده می‌شود.
هنرِ شهادت، یعنی اثباتِ «نظمِ عادلانه‌ی الهی»؛ نظمی که ظاهرِ آن، هر چند غم‌بار است، اما باطنِ آن، سرشار از حکمتِ الهی و پیروزیِ نهاییِ حقیقت است.
این، نمایشِ هنرمندانه‌ی عدالتِ الهی در برابرِ ظلم و تعدی است؛ نمایشی که تماشاگرِ آن، هر انسانِ آزاده‌ایست که چشمِ دل دارد.

🌷 ۵. هنرِ حسینی، شکوفه‌ای بر شجره‌ی انبیاء
هنرِ حسینی، ادامه‌ی هنرِ پیامبران است؛ شکوفه‌ای نو بر شجره‌ی کهنِ انبیاء.
همان‌گونه که ابراهیم (ع) با قربانیِ اسماعیل، هنرِ تسلیم را به نمایش گذاشت، و موسی (ع) با عصا و یدِ بیضا، هنرِ قدرتِ الهی را، حسین (ع) با خونِ خود، هنرِ شهادت را به کمالِ مطلق رساند.
پس عاشورا، نه یک گسست از سنتِ نبوی، که «اوجِ آن سنت» است؛ حلقه‌ای زرّین در زنجیره‌ی نورانیِ پیامبران و اولیاء.

🌹 ۶. محبت و ولایت، قرین و حلیف هم
محبت و ولایت، دو رویِ یک سکه‌اند و جدائی نمی‌پذیرند.
اگر محبت، عشقِ قلبی است، ولایت، «اطاعتِ عملیِ آن عشق» است.
عشق، بدونِ اطاعت، فقط سر و صدایی بیش نیست؛ اما با اطاعت، عطرش به مشامِ جان می‌رسد و جهان را معطّر می‌کند.
پس محبت، چاشنیِ حرکت و شوریدگی است؛ اگر راکد و ایستاده شود، «مرگِ محبت» را به دنبال دارد؛ چون آبِ ایستاده، گندیده می‌شود و عشقِ ساکن، به غرور و خودخواهی بدل می‌گردد.

🌼 ۷. عاشورا، جهانی که امت در آن همرنگِ حسین می‌شوند
عاشورا، فقط یک واقعه نیست؛ یک «جهان» است.
جهانی که در آن، تمامِ امت (شیعیان و محبانِ حسین)، هم‌رنگ و هم‌عطرِ حسین (ع) می‌شوند.
این جهان، مرز نمی‌شناسد؛ نه مرزِ جغرافیا، نه مرزِ زمان، نه مرزِ نژاد و زبان.
هر که در این جهان قدم می‌گذارد، با عشقِ حسین (ع) رنگ می‌گیرد و با خونِ او، عطرآگین می‌شود.
محبِّ خالص و صادق، نگهبانِ مقتدرِ خیمه‌ی هنرِ حسینی است؛ او نه فقط عاشق، که «سربازِ خیمه» است؛ تا زمانی که نفس می‌کشد، از این خیمه، پاسداری می‌کند.

درباره نویسنده

علی ساعی

ثبت کامنت
0 کامنت

نظرتون در مورد این پست چیه؟

Leave a Reply