چرا قوم بنی اسراییل را یهودی نام یکی از برادران حضرت یوسف گذاشته شده درحالی که پیامبر حضرت یوسف بوده
سوال 835 :
چرا قوم بنی اسراییل را یهودی نام یکی از برادران حضرت یوسف گذاشته شده درحالی که پیامبر حضرت یوسف بوده
🌸🔆❄️بسم الله الرحمن الرحیم❄️🔆🌸
#پاسخ853
🍀🔅🌟سلام علیکم🌟🔅🍀
🔆🔅🌱یکی از دلایل یهودی خواندان یهودیان:
🌸🔅🌱 … قَالَ الْمُفَضَّلُ يَا مَوْلَايَ وَ سَيِّدِي لِمَ سُمِّيَ قَوْمُ مُوسَى الْيَهُودَ قَالَ ع لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّا هُدْنا إِلَيْكَ «7» أَيِ اهْتَدَيْنَا إِلَيْكَ قَالَ فَالنَّصَارَى قَالَ ع لِقَوْلِ عِيسَى ع مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ وَ تَلَا الْآيَةَ «8» إِلَى آخِرِهَا فَسُمُّوا النَّصَارَى لِنُصْرَةِ دِينِ اللَّه
بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج53، ص: 5
🌸🔅🌱مفضل گفت: آقا! چرا قوم موسى را يهود مىگويند؟ فرمود: براى اينكه خداوند از زبان آنها نقل كرده كه گفتند: إِنَّا هُدْنا إِلَيْكَ
، يعنى ما بسوى تو رجوع كردهايم. عرضكردم: چرا نصارى را نصرانى مىگويند؟ فرمود: بخاطر اين آيه است كه به عيسى گفتند: نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ ما ياوران خدائيم، و دين خدا را نصرت ميدهيم.
مهدى موعود ( ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، متن، ص: 1151
🍀قول دوم
🌸🔅🌱بخاطر اشاره ای که به یهودا دارد: نام فرزندان يعقوب عبارتست از: يوسف، بنيامين (ابن يامين) روبيل، يهودا (يهوذا) شمعون، لاوى، دون (دان- زابالون) قهاب، يشجر، تفتالى (نفتالى) حاد (جاد) أسر (اشر).
علل الشرائع / ترجمه مسترحمى، النص، ص: 130
🍀توضیحات بیشتر👇
چرا به قوم بنی اسرائیل یهودی می گویند، چرا یعقوبی یا یوسفی نمی گویند؟
با سلام و احترام: اسرائیل نام دیگر حضرت یعقوب است. اسرائيل لقبي بوده كه احتمالا به خاطر سفرهاي زياد حضرت يعقوب (=سير و سفر) و يا خدمت او در خانه خدا بيت المقدس(=عبد خدا) به ايشان تعلق گرفته است.[1] نبوت حضرت يعقوب حدود 3483 سال بعد از هبوط حضرت آدم(ع) بر روي زمين و در حدود 3575 سال قبل از امروز بوده است.[2] البته در منبع ديگري مهاجرت ايشان از كنعان (فلسطين) به مصر در حدود 3750 سال قبل (1740 سال قبل از ميلاد مسيح ع) گزارش شده است. [3]
حضرت یعقوب(ع) فرزند حضرت اسحاق(ع) بود و دوازده فرزند داشت و فرزند چهارمش یهودا بود. دوازده فرزند حضرت یعقوب (اسرائیل) به این ترتیب بودند:
1- رئوبن(روبن)، 2-شمعون(سیمئون) 3-لاوی(لوی) 4- یهودا(جودا) 5- یساکار(یشحر، یساخر) 6- زبولون(زبلون، زیالون) 7- دان(دون) 8- نفتالی(نفتائیل) 9- جاد 10- اشیر(اشر، اسر) 11- بنیامین(ابنیامین، بنجامین) 12- یوسف
يهودا و برادرانش با پدر خود يعقوب(ع)، در كنعان (فلسطين) سكونت داشتند، و پس از واقعة معروف حضرت يوسف، به سرزمين مصر مهاجرت كردند كه يهودا هم در آن شركت داشت و اين مهاجرت احتمالا 1740 سال قبل از ميلاد مسيح(ع) اتفاق افتاد كه حضرت يعقوب(ع) و تمام اهل بيتش كنعان را به عزم مصر ترك گفتند. به يهود معاصر، بني اسرائيل، يهودي و جودا گفته ميشود.[4]
حدود 265 سال بعد از حضرت يعقوب(ع) حضرت موسي(ع) به بعثت رسيدند.[5] پس از او حضرت ايوب(ع)، شموئيل(ع)، داود(ع)، سليمان(ع)، يحيي(ع)، زكريا(ع)، عيسي(ع) و پيامبران ديگري از نسل اسحاق بن ابراهيم(ع) مبعوث شدند. بين حضرت يعقوب(ع) تا حضرت عيسي(ع) حدود 1565 سال فاصله بوده است.
اين كه به اين قوم يهودي گفته مي شود، ممكن است به خاطر پيشوايي و سرشناس شدن يهودا (جودا) بوده باشد اين سخن به معناي اين كه يهوديان امروز همه از نسل يهودا باشند نيست، زيرا پيامبران بعدي آن ها از نسل انسان هاي موحد و خالص متولد مي شدند. سرشناس شدن و مطرح كردن يهودا از نظر سياسي هم مهم بوده است. زيرا پس از وفات حضرت يوسف، در سرزمين مصر، سردار فرعون شخصي به نام «هورم هب» بود. او تلاش هاي زيادي را براي باز گرداندن انديشه «آمون» «بت پرستي» و از بين بردن مظاهر «آتون» «يكتاپرستي» به كار گرفت و تبليغات گسترده اي مبني بر اين كه ما به نفرين «آمون» دچار شده ايم به راه انداخت. او دل خوشي از حضرت يوسف(ع) و يكتاپرستي نداشت و تمام مظاهر يكتاپرستي و نام حضرت يوسف(ع) را از كتيبه ها و قوم بني اسرائيل برداشت.[6] اين تلاش ها با جاه طلبي هاي يهودا همراه بود و در نتيجه تا زمان پيامبر اسلام(ص) اطلاعات چنداني از حضرت يوسف(ع) نبود. با آمدن قرآن و بيان اين داستان حلقه هاي مفقوده دوباره به هم شكل گرفت و مردم با زندگي چنين پيامبر مهمي آشنا شدند. قرآن مي فرمايد: «ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیبِ نُوحِیهِ إِلَیكَ وَ ما كُنْتَ لَدَیهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ یمْكُرُونَ» (یوسف، 103) اینها از اخبار غیبی است كه به تو وحی كردیم، تو نزد برادران یوسف نبودی در آن موقعی كه تصميم مي گرفتند و نقشه مي كشيدند.»
نچه بيان كرديم تحليل ما از استنادات موجود بوده و ممكن است دقيق نباشد. يهوديان امروز اين گفتارها را قبول ندارند و مي گويند داستان حضرت يوسف(ع) از اول براي ما ثبت شده بوده است و باب گسترده اي در تورات امروز (عهد عتيق) درباره حضرت يوسف(ع) وجود دارد ولي با توجه به نكاتي كه اشاره شد به احتمال زياد اين بخش هاي عهد عتيق بعد از نزول پيامبرخاتم الانبياء به هم پيوسته و زنجيره هاي مكملي را تشكيل داده اند و خدا از مسايل آگاه تر است.
روزي پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در سفری در بیابان به چادر نشینی برخورد، چادر نشین حضرت را شناخت، بسیار پذیرایی كرد. هنگام خداحافظی، رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به او فرمود: هرگاه از ما چیزی بخواهی از خدا میخواهیم كه به تو عنایت كند؛ او در جواب گفت: از خدا بخواه شتری به من بدهد كه موقع حركت، اثاثیه خود را بر آن بگذارم و چند گوسفند به من عطا كند كه در این صحرا آنها را بچرانم، و از شیرشان استفاده كنم. حضرت آنها را از خدا تقاضا نمود. خداوند هم تقاضای حضرت را برآورد. در این هنگام رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به اصحاب خود رو كرد و فرمود: «ای كاش این مرد نظر و همتش بلند بود و مثل عجوزه بنی اسرائیل، خیر دنیا و آخرت را از ما میخواست تا آن را از خدا میخواستم، و خدا به او میداد»، اصحاب تقاضای بیان قصه «عجوزه بنی اسرائیل» را نمودند. حضرت داستان عجوزه را به طور مشروح برای اصحاب شرح دادند.
«حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به قدری محبوبیت اجتماعی پیدا كرده و عزّت فوق العادهای نزد مردم مصر داشت كه پس از فوتش بر سر محل به خاك سپاریش نزاع شد. هر طایفهای میخواست جنازه یوسف در محل آنها دفن شود، تا قبر او مایه بركت در زندگیشان باشد. بالاخره رأی بر این شد كه جنازه یوسف(ع) را در رود نیل دفن كنند، زیرا آب رود كه از روی قبر رد میشد مورد استفاده همه قرار میگرفت و با این ترتیب همه مردم به فیض و بركت وجود پاك حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ میرسیدند. [7]
صبر بسیار بباید پدر پیر فلك را تا دگر مادر گیتی چون تو فرزند بزاید
جنازه حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ را در میان رود نیل دفن كردند تا زمانی كه حضرت موسی ـ علیه السلام ـ میخواست با بنی اسرائیل از مصر خارج شود. در آن موقع مدتی ماه بر اثر ابرهای متراكم بر بنی اسرائیل طلوع نكرد. شب ها خيلي تاريك بود. هرگاه بني اسرائيل میخواستند از مصر به طرف شام بروند احتیاج به نور ماه داشتند و گرنه راه را گم میكردند. به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد كه استخوان های یوسف را از قبر بیرون آورد تا وصیت يوسف(ع) انجام گیرد و در فلسطين دفن شود در این صورت، ماه را بر شما طالع خواهم كرد.
موسی ـ علیه السلام ـ پرسید كه چه كسی از جایگاه قبر یوسف آگاه است؟ گفتند: پیرزنی آگاهی دارد. موسی ـ علیه السلام ـ دستور داد كه آن پیرزن را كه از پیری، فرتوت و نابینا شده بود، نزدش آوردند. حضرت موسی ـ علیه السلام ـ به او فرمود: «آیا قبر یوسف را میشناسی؟» پیرزن گفت: بله
حضرت موسی ـ علیه السلام ـ فرمود: ما را به آن اطّلاع بده.
او گفت: «اطلاع نمیدهم مگر آن كه چهار حاجتم را برآوری: اول: پاهایم را شفا دهي. دوم: اینكه از پیری برگردم و جوان شوم. سوم: آن كه چشمم را بینا كنی. چهارم: آن كه مرا با خود به بهشت ببری.»
این مطلب بر موسی ـ علیه السلام ـ بزرگ و سنگین آمد. از طرف خدا به موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد، حوائج او را برآور. حوائج پیر زن برآورده شد. آن گاه او مكان قبر یوسف ـ علیه السلام ـ را نشان داد.[8]
موسی ـ علیه السلام ـ در میان رود نیل جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را كه در میان تابوتی از مرمر بود بیرون آورد و به سوی شام برد. آن گاه ماه طلوع كرد.[9] جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را (بنابر مشهور) كنار قبر پدران خود دفن كردند. اینك در شش فرسخی بیت المقدس، مكانی به نام «قدس خلیل» است و معروف است كه قبر یوسف ـ علیه السلام ـ در آن جا است. [10]
[1] – معصومه بيگم آزرمي: قصه هاي قرآن و تاريخ انبياء، نشر تهذيب، چاپ دوم، بهار1388، قم، ص199
[2] -همان، ص200
[3] – سيدمحمدشيرازي: دنيا و يهود، چاپ فروغ دانش، انتشارات امين، ص 3
[4] – همان، ص10
[5] -در روايت ديگري فاصله حضرت يعقوب(ع) تا حضرت موسي(ع) حدود 400 سال بيان شده است.
[6] -ميكا ولتاري: سينوهه، ترجمه داود نعمت الهي، چاپ اول، 1391، تهران، ص500
[7] – اين قسمت از سايت تبيان اخذ شده است.
[8] – بحار، ج 18، ص 325
[9] – علل الشرایع، ص 107؛ بحار، ج 13، ص 127
[10] -اين قسمت از سايت انديشه قم اقتباس شده است.
نظرتون در مورد این پست چیه؟