🌻🔆تمنّیّات منحوس🔆🌻
🌼🔆🌼خطر تفسیر به امانیّ🌼🔆🌼
🌹🔅☘️ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ☘️🔅🌹
🔅🌹 «رابطه تمنی و روع» «آفت آرزوهای پست» «راز عند اللهی» «تفسیر حقایق به امانیّ» «ادامه شرح دهای 20 فراز 13» و … چکیده با تکمله 1405.02.24 علی ساعی(عبدالله مشکات) 110.141(903) 🌹🔅
✳️✅ ❇️ 🔆✨💫🔆 🌸☘️🌷🌹🌻 🌼 🕋 🌙 🤲 🌙 🕌 📖 🍃🪴
✅
🌷🔆اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِي رُوعِي🔆🌷
☘️🔆مِنَ التَّمَنِّي وَ التَّظَنِّي وَ الْحَسَدِ🔆☘️
🤲 🔆ذِكْراً لِعَظَمَتِكَ، وَ تَفَكُّراً فِي قُدْرَتِكَ، وَ تَدْبِيراً عَلَى عَدُوِّك🔆 🤲
✳️تکمله: فلسفه وجودی شیطان و استراتژی انسان در نبرد برای رُوع
💫🔆مقدمه: میدانی به وسعت هستی
شیطان، تنها یک دشمن افسانهای نیست؛ یک پرسش فلسفی و یک واقعیت هستیشناختی است. وجود او، معمای خلقت را ژرفا میبخشد.
💫🔆بخش یک: کالبدشکافی مفهوم «رُوع» – مرکز فرماندهی وجود
«رُوع» در این نبرد، کلیدواژه است. این واژه، فراتر از «قلب» احساسی و «عقل» استدلالی است.
رُوع، جایگاه «منِ حقیقی» است؛ همان نقطهای که هویت، اراده، باورهای زیربنایی و جهتگیری غایی انسان در آن شکل میگیرد. همه افکار و اعمال، زاییده این مرکز هستند.
رُوع، محل تلاقی نفس، عقل و روح است. نفس در آن خواهش میآفریند، عقل در آن داوری میکند، و روح در آن الهام میبخشد. نبرد، بر سر تسلط بر این مثلث است.
تسخیر رُوع، یعنی انحراف در هسته هویت. دیگر فرد گناه را به عنوان «خطا» انجام نمیدهد؛ بلکه آن را به عنوان «حق» یا «لذت مشروع» میپذیرد. اینجاست که شیطان، نه با زور، بلکه با تغییر نرم افزار شناختی پیروز میشود.
تکمله: به تعبیر عرفانی، رُوع همان «قلب سلیم» است که اگر تسخیر شود، «قلب» مریض میگردد و درمان آن جز با نور وحیانی ممکن نیست.
💫🔆بخش دو: تیر سهشعبه شیطان: یک تحلیل روانشناختی مدرن
تمنی (آرزوهای بیمار)، تظنّی (گمانهای مخرب) و حسد، سلاح استراتژیک و فوق مخرب شیطان هستند. این سه، ویروسهای نرمافزاری روح محسوب میشوند.
تمنی (آرزوی کاذب): سیستم پاداش مغز را هدف میگیرد. با ایجاد یک «کمبود ساختگی» در ذهن، انسان را در چرخه بیپایان تلاش برای ارضای امیالی میاندازد که نه تنها سیر نمیکنند، که بر گرسنگی میافزایند. ابزار اصلی آن در عصر حاضر، رسانههای مصرفگرا و شبکههای اجتماعی مبتنی بر مقایسه است.
تظنّی (گمانهای غیرعقلانی): سیستم ارتباطی انسان را نشانه میرود. با تخریب اعتماد – که بنیان هر رابطه انسانی و الهی است – فرد را در انزوای روحی و شک به همه چیز (حتی لطف خدا) فرو میبرد. این سلاح، فرد و جامعه را از درون میپوساند.
حسد: سیستم ارزشگذاری درونی را نابود میکند. انسان را از شکرگزاری محروم کرده و موفقیت دیگران را به جای الهام، به عنوان تهدید جلوه میدهد. این حس، شادی ذاتی و امنیت روانی را نابود میکند و تبدیل به آتش خود و جامعه میگردد.
نکته کلیدی این است که این سه، یکدیگر را تقویت میکنند و شبکهای زهرآگین میسازند.
💫🔆بخش سه: استراتژی سهگانه دفاع و پیروزی: ذکر، تفکر، تدبیر
در برابر این حملات، راهحل امام سجاد (ع)، یک نظام دفاعی هوشمند و پویا است:
تفکر (شناخت سلاح و میدان): این مرحله، کار اطلاعاتی است. انسان باید:
مکانیسم نفس و شیطان را بشناسد (خودشناسی).
نقاط ضعف و قوت خود را در برابر هر یک از آن سه تیر شناسایی کند.
در قدرت بینهایت خدا تأمل کند تا مبادا غنیمت خود را کوچک بشمارد. این تفکر، سوخت حرکت است.
ذکر (ایجاد سپر انرژیک و تغییر فرکانس): ذکر، تنها تکرار لفظ نیست. تغییر مرکز توجه از مخلوق به خالق است. هنگامی که ذکرِ عظمت خدا در رُوع جاری شود:
تمنی در مقابل عظمت بینیازی او رنگ میبازد.
تظنّی در برابر احاطه علمی و حکمت او بیمعنا میشود.
حسد در سایه رضایت به قضای او محو میگردد.
ذکر، فضای درونی را از امواج منفی پاک و آن را برای دریافتهای مثبت آماده میکند.
تدبیر (نقشه عملیات و ضدحمله): این مرحله، اقدام عملی است. بر اساس تفکر و در پناه ذکر، انسان باید طرح عملی بریزد. مثلاً:
در برابر تمنی خرید غیرضروری: تدبیر میکند و بودجه آن را به عنوان صدقه انفاق میکند. (تبدیل حرص به بخشش)
در برابر تظنّی نسبت به دوست: تدبیر میکند و با او گفتگویی محبتآمیز آغاز میکند. (تبدیل سوءظن به ارتباط)
در برابر حسد نسبت به موفقیت دیگران: تدبیر میکند و برای آن فرد دعا میکند. (تبدیل حسد به محبت)
این همان «مصادره به نفع متعالی» است. انرژی منفی وسوسه، به سوخت عمل نیک تبدیل میشود.
💫🔆بخش چهار: مصادیق عصر دیجیتال: تسخیر رُوع در دنیای جدید
ابزارهای شیطان امروز، پیچیدهتر شدهاند:
تمنی توسط الگوریتمهایی تقویت میشود که دائماً «کمبود» و «مصرف بهتر» را تبلیغ میکنند.
تظنّی در فضای گمنامی اینترنت و انتشار اخبار جعلی به اوج میرسد.
حسد با نمایش زندگیهای آراسته و اغواگر در فضای مجازی، تغذیه میشود.
استراتژی سهگانه در این فضا یعنی:
تفکر: آگاهی از تکنیکهای اقناع و طراحی رسانهها.
ذکر: حفظ حضور قلبی در حین استفاده از تکنولوژی و بهرهمندی از فرصت الماسین زمان.
تدبیر: برنامهریزی برای استفاده محدود و هدفمند، کنار گذاشتن عادتِ اسکرول بیهدف، و تبدیل فضای مجازی به محلی برای نشر خیر.
💫🔆بخش پنج: از مبارزه فردی تا اصلاح جهان – رسالت انسان تاجدار
این نبرد، تنها برای نجات فرد نیست. انسانِ رهایییافته، مأمور اصلاح جهان است. همانگونه که خاک پاک، مردار را به گل تبدیل میکند، انسان پاک (متخلق به ذکر، تفکر، تدبیر) میتواند:
محیط کار خود را از حسد به رقابت سالم تبدیل کند.
فضای خانواده را از سوءظن به اعتماد متحول سازد.
جامعه را از مصرفگرایی به قناعت و انفاق رهنمون شود.
این همان «تبدیل آتش به گلستان» در مقیاس کلان است. امام سجاد(ع) در مناجات، تنها دعا نمیکند؛ الگویی برای مهندسی اجتماعیِ مبتنی بر ایمان ارائه میدهد.
💫نتیجه: انسان، سرباز یا باغبان؟
در نهایت، نگاه این متن به انسان، نه صرفاً یک سرباز درگیر در نبرد دائمی، که یک باغبان هوشمند ترسیم میکند. باغبانی که:
شناخت دارد (از خاک، آفت، گیاه = تفکر).
تعهد و عشق دارد (به باغ و باغبان اصلی = ذکر).
مهارت عملی دارد (هرس، آبیاری، دفع آفت = تدبیر).
آفت (شیطان) همیشه وجود دارد، اما باغبان ماهر، نه تنها مزرعه وجود خود، که پیرامون خود را نیز سرسبز و پر بار میسازد. تسخیر اراده، شکست در این باغبانی است. پیروزی، رخدادی نیست؛ بلکه یک فرآیند مداوم از شناخت، عشق و عمل است که در پرتو تعالیم اهلبیت(ع)، ممکن میگردد.
«اللهم اجعل ما یلقی الشیطان…» این دعا، درخواست برای معجزه نیست؛ بلکه درخواست نرمافزار پیشرفتهتری برای ذهن و قلب است تا در میدان آزمایش زندگی، هر آنچه دشمن میافکند، نه تنها بیاثر کند، که آن را به مصالحی برای بنای کاخ بندگی تبدیل نماید.
❇️«تسخیر اراده فراتر از سحر – مصادره شیطان»
مبارزه با شیطان را از سطح اعمالِ صرف، به عمق «کنترل مرکز فرماندهی وجود» (رُوع)
چالشی معرفتشناسانه و روانشناختی
تلفیق مؤثر سهگانه «ذکر، تفکر، تدبیر»:
بهعنوان الگوی عملی مقابله
ارائه نگرشی فعال و تهاجمی:
این رویکرد، انسان را از قربانیِ منفعل به «جنگجوی هوشمند» و «مصادرهگر» تبدیل میکند.
پیوند حکیمانه میان ساحتهای مختلف: میان ابعاد فردی (پاکسازی جان) و اجتماعی (پاکسازی جهان)، بُعد معنوی (مناجات) و بُعد عملی (تدبیر)، و نیز میان آموزههای دینی (آیات و احادیث) و تحلیل وضعیت امروز بشر پیوند
ارتباط سنجی دقیقتر با «بشر امروز»: اشاره به اینکه «آیا بشر امروزی چنین حالی ندارد؟»
مکانیزمهای مدرن تسخیر «رُوع» (مثلاً از طریق شبکههای اجتماعی، نظامهای مصرفگرایی، ابزارهای تضعیف اراده)
کالبدشکافی دقیق مکانیزم نفوذ
الگوی راهبردی متعالی (ذکر-تفکر-تدبیر) برای مقابله
نگاه فلسفی-عرفانی به مبارزه با نفس و ارائه راهحلی فعال و امیدوارکننده
❇️تکمله مضاعف بحث «التَّمنِّی»
🌷🔆اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِي رُوعِي🔆🌷
☘️🔆مِنَ التَّمَنِّي وَ التَّظَنِّي وَ الْحَسَدِ🔆☘️
❇️تمنیات شاهباب دستگاه ادراکی و احساسی(روع)
تمنیات نفسانی، همان طلب امنیهها(امانیّ) است!
تمنیات نفسانی، همان خواستهای حقیر نفسانی است، که انسان در برابر خواست الهی آرزو(تقدیر) میکند!
❇️صاحبان امانیّ(خصوصیات صاحب تمنی منحوس):
دارای فطرت خاموشاند!
سطحی و قشرینگرند!
فاقد فرقان و تمییز هستند، سره از ناسره را تشخیص نمیدهند!
کتاب مُنزَل را از مُکَذّب تشخیص نمیدهند!
خوشباورند!
اسیر هوای نفس هستند!
مُسخّر جهلاند!
اهل مجاهدت علمی و هدایتی نیستند! چرا که اگر از صمیم دل در طلب حقیقت بودند «الله متعال» آنها را بسوی آن هدایت میکرد.
✨🔆العنكبوت : 69 وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ
🔆و آنها كه در راه ما (با خلوص نيّت) جهاد كنند، قطعاً به راههاى خود، هدايتشان خواهيم كرد؛ و خداوند با نيكوكاران است.
اهل امانیّ، تا دین را مزاحم تمنیات و هوای نفس نپندارند با دین همراهی میکنند!
تمنیات منحوس نفسانی، بهترین ابزاری برای فرصت طلبان در عرصه اجتماع و سیاست است برای شکار و استعمار و استحمار اینگونه افراد!
روباهان روزگار، بعضا برای تحمیل عقاید نادرست خود نسبت به اهل مقید به دین و برای همراه نمودن آنها با خواستهای خود، دین را موافق و مسامح و مساهل امیال و تمنیات منحوس آنها قلمداد میکنند.
اهل امانیّ، با علم به فسق دانشمندان خود، از آنها پیروی میکنند! چرا که نظر آنها موافق امیال منحوس خود می یابند!
❇️تمنیات منفعت طلبانه
💫 حقایق و عقاید را نباید با اشتهای خود سنجش نماییم!
💫 پسنیدن احکام و قوانین و حقایق با مطابق با میل نفسانی همانی «امانیّ(تمنیات نفسانی)» بوده و باعث انحطاط میشود،
💫 خواستهای منبعث از خواهش و اشتهای هوای نفس و القائات شیطانی همان تمنیات منحوس و سیاهی هستند که دروازه دل را به روی شیطان میگشاید و سامانه روع(ادراکی و احساسی) آدمی به اسارت شیطان درمیآید!
💫 نگاه منفعتجویانه به خانواده و جامعه و دین، بخشی از تمنیات نفسانی هستند که موجب بریده شدن رشته ارتباطی از حقیقت و ایجاد زحمت به دیگران میگردد.
❇️درجات تمنّی
💫برای نجات از این خود تحقیری و خودمرگی باید غرق عظمت خدا شود! کسی که مشغول خود و هوای خود و آرزوهای حقیر خود است از اشتغال به عظمت الهی محروم خواهد شد!
💫تمنی مذموم تمنی دنیوی است، تمنی ممدوح تمنای آخرت است و تمنی بینظیر تمنای مرضیّ خداست!
❇️تمنای لقاء الله
امتحان تمنای مقدس از نامقدس تمنای مرگ است!
💫🔆وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ [لَهُمْ] عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَاب[1]
💫🔆 و اگر آن «اجل» (مهلت و زمان مقرر) که خداوند برای آنان نوشته است، نبود، ارواحشان به خاطر شوق به پاداش و ترس از کیفر، در بدنهایشان حتی به اندازه یک پلک زدن استقامت نمییافتند.
💫 در یک تقسیمبندی کلی «تمنیات» به سه دسته تقسیم میشوند، «خدا تمنائی، آخرت تمنائی، دنیا تمنائی» است!
💫 کسی که تمنائش خداست، دیدار خدا را تمنّا میکند و سرای آخرت را بهترین میقات لقاءالله میداند و جانانه آن را طلب میکند!
💫 کسانی که تمنائشان هواهای نفسانی است، نمیتوانند، «لقاء الله» را تمنا کنند! و به شدت از مرگ میترسند، در حالیکه صاحبان تمنای والا مرگ را باب لقاء الله میدانند!
✨🔆البقرة : 94 قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ
🔆بگو: «اگر آن (چنان كه مدعى هستيد) سراى ديگر در نزد خدا، مخصوص شماست نه ساير مردم، پس آرزوى مرگ كنيد اگر راست مىگوييد»
✨🔆البقرة : 95 وَ لَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَيْديهِمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِالظَّالِمينَ
🔆ولى آنها، به خاطر اعمال بدى كه پيشاپیش فرستادهاند، هرگز آرزوى مرگ نخواهند كرد؛ و خداوند از ستمگران آگاه است.
✨🔆الجمعة : 6 قُلْ يا أَيُّهَا الَّذينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ
🔆بگو: «اى يهوديان! اگر گمان مىكنيد كه (فقط) شما دوستان خدائيد نه ساير مردم، پس آرزوى مرگ كنيد اگر راست مىگوييد (تا به لقاى محبوبتان برسيد)
✨🔆 الجمعة : 7 وَ لا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَيْديهِمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِالظَّالِمينَ
🔆 ولى آنان هرگز تمناى مرگ نمىكنند بخاطر اعمالى كه از پيش فرستادهاند؛ و خداوند ظالمان را بخوبى مىشناسد!
❇️تفسیر حقایق با امانیّ
💫 اسرای دنیا، حقایق را با امانیّ خود تفسیر میکنند! حتی کتب آسمانی را نیز با همان امانیات خودشان تفسیر میکنند که بدترین تفسیر به رأی است! آنها در واقع امانیات و هوای نفس خود را پرستش میکنند!
💫 حقایق را اگر در قالب امانیّ بریزیم چیزی از حقیقت نمیماند، باطل جای حق را میگیرد!
💫 تفسیر مبتنی بر «امانیّ» نوعی هویپرستی است!
✨🔆 الفرقان : 43 أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكيلاً
🔆 آيا ديدى كسى را كه خداى خود را هواى خود گرفته (خداى مورد قبول عقل و فطرت و ملتها را عملا تنزل داده تا منطبق بر هواى نفس كرده)؟ آيا تو كارساز او (در هدايت يا حفظ از عذاب آخرت) خواهى شد؟!
💫 تمنیات(امانیّ) در حوزه انتخاب رهبران دینی و اجتماعی باعث تغییر نظامات اجتماعی به سوی پستی و فرومایگی و سیاهی و ستمگری و بیعدالتی گشته است! چرا که رهبران خود را از میان کسانی گزینش خواهند نمود که امیال نفسانی آنها را برآورده کند نه اینکه سعادت ابدی آنها را تضمین نماید!
💫 امانیات موادّ و مواضع سقیفههای رنگارنگ است.
❇️امانیات طلسم سحر ساحران است
💫 عرفانهای کاذب و احزاب شیطانی برای فریب و جذب مخاطب از این ابزار -امانیات- استفاده می کنند، یا دین الهی منکر می شوند و یا دین را نرم و منعطف در برابر خواستهای نفسانی آنها نشان میدهند!
💫 وقتی کسی خیال کند که هم می تواند به بهشت رود و هم از هوای نفسانی دنیونی به حد خواست نفسانی بهره بگیرد! جذب مکاتیب منحرف و فرصت طلب میشود!
❇️امانیات(تمنیات نفسانی) مواد مخدر وجدان است
💫 تفسیر ارحم الراحمینی پروردگار بر اساس میل شخصی و هوای نفسانی برای وجدان کشی و هموار نمودن مسیر راحت انجام گناه و معصیت است!
💫🔆وَ أَيْقَنْتُ أَنَّكَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ فِي مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَةِ وَ أَشَدُّ الْمُعَاقِبِينَ فِي مَوْضِعِ النَّكَالِ وَ النَّقِمَةِ وَ أَعْظَمُ الْمُتَجَبِّرِينَ فِي مَوْضِعِ الْكِبْرِيَاءِ وَ الْعَظَمَة[2]
🔆 (معبودا) و یقین یافتم که تو در جایگاهِ بخشش و رحمت، مهربانترین مهربانان و در جایگاهِ تنبیه و انتقام، سختگیرترین مجازاتکنندگان و در جایگاهِ بزرگی و عظمت، بزرگترین بزرگواران [و متکبران به معنای حق] هستی.
💫🔆يَا مَنْ هُوَ فِي عَهْدِهِ وَفِيٌّ يَا مَنْ هُوَ فِي وَفَائِهِ قَوِيٌّ يَا مَنْ هُوَ فِي قُوَّتِهِ عَلِيٌّ يَا مَنْ هُوَ فِي عُلُوِّهِ قَرِيبٌ يَا مَنْ هُوَ فِي قُرْبِهِ لَطِيفٌ يَا مَنْ هُوَ فِي لُطْفِهِ شَرِيفٌ يَا مَنْ هُوَ فِي شَرَفِهِ عَزِيزٌ يَا مَنْ هُوَ فِي عِزِّهِ عَظِيمٌ يَا مَنْ هُوَ فِي عَظَمَتِهِ مَجِيدٌ يَا مَنْ هُوَ فِي مَجْدِهِ حَمِيد[3]
🔆 ای کسی که در پیمانوفاییاش امین و وفادار است؛ ای کسی که در وفاداریاش نیرومند است؛ ای کسی که در قدرتاش برتر و والا است؛ ای کسی که در بلندیاش نزدیک است؛ ای کسی که در نزدیکیاش لطفآمیز و ظریف است؛ ای کسی که در لطفاش شریف و بزرگوار است؛ ای کسی که در شرافتاش عزیز و گرامی است؛ ای کسی که در عزتاش عظیم و بزرگ است؛ ای کسی که در عظمتاش مجید و سزاوار ستایش است؛ ای کسی که در جلالاش حمید و شایسته ستایش است.
❇️جهان عبث خواب و خیال ما نیست!
تمنیات منحوس موجب سوء برداشت از الطاف الهی مثل رحمانیت و موهبت شفاعت میشود!
اهل امانیّ، اولیای الهی را بهانهی برای انجام منکرات خود قرار میدهند!
«امانیّ» از ابزار اصلی توجیه گناه و ساکت نمودن نفس لوامه است!
✨🔆 القيامة : 2 وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ
🔆 و سوگند به نفس ملامتگر.
«امانیّ» دلداری جاهلانه برای خاموش نمودن وجدان است!
«امانیّ» برای خام نمودن و فرار از مسئولیت است!
«امانیّ» مخدر اعصاب متعالی، و نابودگر سیستم ایمنی روحانی بدن است!
❇️تمنیات خوراک تظنیات
تمنیات بذر و خاک تظنیات است، شجره تطنیات را به تنومندی میرساند، زمینهساز شجره خبیثه میگردند!
❇️تفسیر به رای و آرزو
💫باورسازی بر اساس آرزوها محصولش نه یقینیات بلکه تظنیات است. با تمنیات انسان به طلای ناب نمیرسد.
💫تفسیر و تجزیه و تحلیل حقایق بر اساس آرزوها انسان جانب هوای نفس خود را میگیرد. یعنی پردازشگر مرکزی او هوای نفس است نه عقل شهودی.
💫تفسیر به رأی کتب آسمانی و سخن اولیاء الله بر اساس اشتها و آرزو، اساس تحریف دین الهی است.
💫تفسیر قرآن و احادیث با مبانی فکری گروههای خاصی فلسفی و باورهای شخصی آنها از مصادیق بارز امانیّ شبه علمی و عقلی خطرناک است. امانیات اهل فلسفه هادم عقاید جوامع مقید به احکام دینی و الهی است!
💫امانیّ، با تلقینات فریبنده، همراه با تقلید کورکورانه موجب گمراهی آشکار میگردد. که همان پیروی از نفس و شیطان است.
💫 نفس و شیطان تلقینات خود را در قالب آرزوهای منحوس و پست ارائه میکند.
💫 نفس با شیرینسازی منکرات انرژی و توانائیهای فرد را به استخدام خود درآورد، تمنیات منحوس لایه فریبنده تلخی منکرات است.
💫علت بسیاری از تحریفات دینی از امانیّ سرچشمه میگیرد.
💫تقلید کورکورانه مثل پیروی از مبانی فکری شبه علم و شبه فلسفه است.
💫تحلیل حقایق با میل و اشتهای نفسانی، علت تحریف ادیان الهی است.
💫علت کودتای سقیفه غلبه مبانی فکری تمنیات و تظنیات بود.
💫خطر امانیّ در ابعاد دینی و سیاسی خیلی خطرناک است.
💫 سیاستهای جهانی که نه بر مبنای حقیقت و خرد و اندیشه بلکه بر اساس امانیّ شکل میگیرد خیلی خطرناک است! جهان را مسخ و راه تکامل عقلانی را مسدود میسازد.
❇️ أُمِّيُّون و امانیّ و فلسفه انحراف
✨🔆 البقرة : 78 وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلاَّ أَمانِيَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ
🔆 و برخى از آنان بىسوادانى هستند كه از كتاب تورات جز مشتى خيالات و آرزوهاى باطل چيزى نمىدانند، و آنها (درباره احكام آن) تنها ظن و گمانى دارند.
💫 وقتی بی سوادی با تمنیات نفسانی جمع شوند، مسیر هر گونه انحرافی باز میشود!
❇️تمنیات از ابزار بسیار کارآمد شیطانی است
💫 شیطان، تمنیات خود را القاء میکند تا بشر را به اسارت خود درآورد.
💫 ظن اسرای شیطانی مبتنی بر تمنیات شیطانی است!
✨🔆 النساء : 119 وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبيناً
🔆 و آنها را گمراه مىكنم! و به آرزوها(تمنیات) سرگرم مىسازم! و به آنان دستور مىدهم كه (اعمال خرافى انجام دهند، و) گوش چهارپايان را بشكافند، و آفرينشِ پاك خدايى را تغيير دهند! (و فطرت توحيد را به شرك بيالايند!)» و هر كس، شيطان را به جاى خدا ولى خود برگزيند، زيانِ آشكارى كرده است.
❇️راهبران باطل چگونه از امانیۀ بهره میگیرند؟
💫🔆قَالَ الْإِمَامُ الْعَسْكَرِيُّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: يَا مُحَمَّدُ، وَ مِنْ هَؤُلَاءِ الْيَهُودِ أُمِّيُّونَ لَا يَقْرَءُونَ الْكِتَابَ وَ لَا يَكْتُبُونَ، فَالْأُمِّيُّ مَنْسُوبٌ إِلَى أُمِّهِ، أَيْ هُوَ كَمَا خَرَجَ مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ لَا يَقْرَأُ وَ لَا يَكْتُبُ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ الْمُنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ وَ لَا الْمُكَذَّبَ بِهِ، وَ لَا يُمَيِّزُونَ بَيْنَهُمَا إِلَّا أَمانِيَ أَيْ إِلَّا أَنْ يُقْرَأَ عَلَيْهِمْ، وَ يُقَالُ لَهُمْ:
إِنَّ هَذَا كِتَابُ اللَّهِ وَ كَلَامُهُ، وَ لَا يَعْرِفُونَ إِنْ قُرِئَ مِنَ الْكِتَابِ خِلَافُ مَا فِيهِ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ أَيْ مَا يَقُولُ لَهُمْ رُؤَسَاؤُهُمْ مِنْ تَكْذِيبِ مُحَمَّدٍ فِي نُبُوَّتِهِ، وَ إِمَامَةِ عَلِيٍّ سَيِّدِ عِتْرَتِهِ، وَ هُمْ يُقَلِّدُونَهُمْ مَعَ أَنَّهُ مُحَرَّمٌ عَلَيْهِمْ تَقْلِيدُهُمْ».
قَالَ: «فَقَالَ رَجُلٌ لِلصَّادِقِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): فَإِذَا كَانَ هَؤُلَاءِ الْقَوْمُ لَا يَعْرِفُونَ الْكِتَابَ إِلَّا بِمَا يَسْمَعُونَهُ مِنْ عُلَمَائِهِمْ لَا سَبِيلَ لَهُمْ إِلَى غَيْرِهِ، فَكَيْفَ ذَمَّهُمْ بِتَقْلِيدِهِمْ وَ الْقَبُولِ مِنْ عُلَمَائِهِمْ؟ وَ هَلْ عَوَامُّ الْيَهُودِ إِلَّا كَعَوَامِّنَا يُقَلِّدُونَ عُلَمَاءَهُمْ، فَإِنْ لَمْ يَجُزْ لِأُولَئِكَ الْقَبُولُ مِنْ عُلَمَائِهِمْ، لَمْ يَجُزْ لِعَوَامِّنَا الْقَبُولُ مِنْ عُلَمَائِهِمْ؟
فَقَالَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): بَيْنَ عَوَامِّنَا وَ عُلَمَائِنَا وَ بَيْنَ عَوَامِّ الْيَهُودِ وَ عُلَمَائِهِمْ فَرْقٌ مِنْ جِهَةٍ، وَ تَسْوِيَةٌ مِنْ جِهَةٍ، أَمَّا مِنْ حَيْثُ إِنَّهُمْ اسْتَوَوْا، فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ ذَمَّ عَوَامَّنَا بِتَقْلِيدِهِمْ عُلَمَاءَهُمْ، كَمَا قَدْ ذَمَّ عَوَامَّهُمْ، وَ أَمَّا مِنْ حَيْثُ إِنَّهُمُ افْتَرَقُوا فَلَا.
قَالَ: بَيِّنْ لِي ذَلِكَ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.
قَالَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): إِنَّ عَوَامَّ الْيَهُودِ كَانُوا قَدْ عَرَفُوا عُلَمَاءَهُمْ بِالْكَذِبِ الصُّرَاحِ، وَ بِأَكْلِ الْحَرَامِ وَ الرِّشَا، وَ بِتَغْيِيرِ الْأَحْكَامِ عَنْ وَاجِبِهَا بِالشَّفَاعَاتِ وَ الْعِنَايَاتِ وَ الْمُصَانَعَاتِ، وَ عَرَفُوهُمْ بِالتَّعَصُّبِ الشَّدِيدِ الَّذِي يُفَارِقُونَ بِهِ أَدْيَانَهُمْ، وَ أَنَّهُمْ إِذَا تَعَصَّبُوا أَزَالُوا حُقُوقَ مَنْ تَعَصَّبُوا عَلَيْهِ، وَ أَعْطَوْا مَا لَا يَسْتَحِقُّهُ مَنْ تَعَصَّبُوا لَهُ مِنْ أَمْوَالِ غَيْرِهِمْ، وَ ظَلَمُوهُمْ مِنْ أَجْلِهِمْ، وَ عَرَفُوهُمْ بِأَنَّهُمْ يُقَارِفُونَ الْمُحَرَّمَاتِ، وَ اضْطُرُّوا بِمَعَارِفِ قُلُوبِهِمْ إِلَى أَنَّ مَنْ فَعَلَ مَا يَفْعَلُونَهُ فَهُوَ فَاسِقٌ، لَا يَجُوزُ أَنْ يُصَدَّقَ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى، وَ لَا عَلَى الْوَسَائِطِ بَيْنَ الْخَلْقِ وَ بَيْنَ اللَّهِ، فَلِذَلِكَ ذَمَّهُمْ لِمَا قَلَّدُوا مَنْ قَدْ عَرَفُوا، وَ مَنْ قَدْ عَلِمُوا أَنَّهُ لَا يَجُوزُ قَبُولُ خَبَرِهِ، وَ لَا تَصْدِيقُهُ فِي حِكَايَتِهِ، وَ لَا الْعَمَلُ بِمَا يُؤَدِّيهِ إِلَيْهِمْ عَمَّنْ لَمْ يُشَاهِدُوهُ، وَ وَجَبَ عَلَيْهِمُ النَّظَرُ بِأَنْفُسِهِمْ فِي أَمْرِ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) إِذْ كَانَتْ دَلَائِلُهُ أَوْضَحَ مِنْ أَنْ تَخْفَى، وَ أَشْهَرَ مِنْ أَنْ لَا تَظْهَرَ لَهُمْ.
وَ كَذَلِكَ عَوَامُّ أُمَّتِنَا، إِذَا عَرَفُوا مِنْ فُقَهَائِهِمُ الْفِسْقَ الظَّاهِرَ، وَ الْعَصَبِيَّةَ الشَّدِيدَةَ، وَ التَّكَالُبَ عَلَى حُطَامِ الدُّنْيَا وَ حَرَامِهَا، وَ إِهْلَاكَ مَنْ يَتَعَصَّبُونَ عَلَيْهِ، وَ إِنْ كَانَ لِإِصْلَاحِ أَمْرِهِ مُسْتَحِقّاً، وَ بِالتَّرَفْرُفِ بِالْبِرِّ وَ الْإِحْسَانِ عَلَى مَنْ تَعَصَّبُوا لَهُ، وَ إِنْ كَانَ لِلْإِذْلَالِ وَ الْإِهَانَةِ مُسْتَحِقّاً، فَمَنْ قَلَّدَ مِنْ عَوَامِّنَا مِثْلَ هَؤُلَاءِ الْفُقَهَاءِ فَهُمْ مِثْلُ الْيَهُودِ الَّذِينَ ذَمَّهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِالتَّقْلِيدِ لِفَسَقَةِ فُقَهَائِهِمْ.
فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِينِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ، وَ ذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا فِي بَعْضِ فُقَهَاءِ الشِّيعَةِ لَا جَمِيعِهِمْ، فَإِنَّهُ مَنْ رَكِبَ مِنَ الْقَبَائِحِ وَ الْفَوَاحِشِ مَرَاكِبَ فَسَقَةِ فُقَهَاءِ الْعَامَّةِ فَلَا تَقْبَلُوا مِنْهُمْ عَنَّا شَيْئاً، وَ لَا كَرَامَةَ لَهُمْ، وَ إِنَّمَا كَثُرَ التَّخْلِيطُ فِيمَا يُتَحَمَّلُ عَنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ لِذَلِكَ، لِأَنَّ الْفَسَقَةَ يَتَحَمَّلُونَ عَنَّا فَيُحَرِّفُونَهُ بِأَسْرِهِ لِجَهْلِهِمْ، وَ يَضَعُونَ الْأَشْيَاءَ عَلَى غَيْرِ وَجْهِهَا لِقِلَّةِ مَعْرِفَتِهِمْ، وَ آخَرِينَ يَتَعَمَّدُونَ الْكَذِبَ عَلَيْنَا لِيَجُرُّوا مِنْ عَرَضِ الدُّنْيَا مَا هُوَ زَادُهُمْ إِلَى نَارِ جَهَنَّمَ.
وَ مِنْهُمْ قَوْمٌ نُصَّابٌ لَا يَقْدِرُونَ عَلَى الْقَدْحِ فِينَا، يَتَعَلَّمُونَ بَعْضَ عُلُومِنَا الصَّحِيحَةِ فَيَتَوَجَّهُونَ بِهِ عِنْدَ شِيعَتِنَا، وَ يَنْتَقِصُونَ بِنَا عِنْدَ نُصَّابِنَا، ثُمَّ يُضِيفُونَ إِلَيْهِ أَضْعَافَهُ وَ أَضْعَافَ أَضْعَافِهِ مِنَ الْأَكَاذِيبِ عَلَيْنَا الَّتِي نَحْنُ بِرَاءٌ مِنْهَا، فَيَتَقَبَّلُهُ الْمُسْلِمُونَ الْمُسْتَسْلِمُونَ مِنْ شِيعَتِنَا عَلَى أَنَّهُ مِنْ عُلُومِنَا فَضَلُّوا وَ أَضَلُّوا، وَ هُمْ أَضَرُّ عَلَى ضُعَفَاءِ شِيعَتِنَا مِنْ جَيْشِ يَزِيدَ- عَلَيْهِ اللَّعْنَةُ وَ الْعَذَابُ- عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) وَ أَصْحَابِهِ، فَإِنَّهُمْ يَسْلُبُونَهُمُ الْأَرْوَاحَ وَ الْأَمْوَالَ، وَ لِلْمَسْلُوبِينَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الْأَحْوَالِ لَمَّا لَحِقَهُمْ مِنْ أَعْدَائِهِمْ.
وَ هَؤُلَاءِ عُلَمَاءُ السَّوْءِ النَّاصِبُونَ الْمُشَبِّهُونَ بِأَنَّهُمْ لَنَا مُوَالُونَ، وَ لِأَعْدَائِنَا مُعَادُونَ، يُدْخِلُونَ الشَّكَّ وَ الشُّبْهَةَ عَلَى ضُعَفَاءِ شِيعَتِنَا، فَيُضِلُّونَهُمْ وَ يَمْنَعُونَهُمْ عَنْ قَصْدِ الْحَقِّ الْمُصِيبِ، لَا جَرَمَ أَنَّ مَنْ عَلِمَ اللَّهُ مِنْ قَلْبِهِ مِنْ هَؤُلَاءِ الْعَوَامِّ أَنَّهُ لَا يُرِيدُ إِلَّا صِيَانَةَ دِينِهِ وَ تَعْظِيمِهِ وَلِيَّهُ، لَمْ يَتْرُكْهُ فِي يَدِ هَذَا الْمُلَبِّسِ الْكَافِرِ، وَ لَكِنَّهُ يُقَيِّضُ لَهُ مُؤْمِناً يَقِفُ بِهِ عَلَى الصَّوَابِ، ثُمَّ يُوَفِّقُهُ اللَّهُ لِلْقَبُولِ مِنْهُ، فَيَجْمَعُ لَهُ بِذَلِكَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ، وَ يَجْمَعُ عَلَى مَنْ أَضَلَّهُ لَعْنَ الدُّنْيَا وَ عَذَابَ الْآخِرَةِ».
ثُمَّ قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): شِرَارُ عُلَمَاءِ أُمَّتِنَا الْمُضِلُّونَ عَنَّا، الْقَاطِعُونَ لِلطُّرُقِ إِلَيْنَا، الْمُسَمُّونَ أَضْدَادَنَا بِأَسْمَائِنَا، الْمُلَقِّبُونَ بِأَلْقَابِنَا، يُصَلُّونَ عَلَيْهِمْ وَ هُمْ لِلَّعْنِ مُسْتَحِقُّونَ، وَ يَلْعَنُونَنَا وَ نَحْنُ بِكَرَامَاتِ اللَّهِ مَغْمُورُونَ، وَ بِصَلَوَاتِ اللَّهِ وَ صَلَوَاتِ مَلَائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ عَلَيْنَا، عَنْ صَلَوَاتِهِمْ عَلَيْنَا مُسْتَغْنُونَ».
ثُمَّ قَالَ: «قِيلَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): مَنْ خَيْرُ الْخَلْقِ بَعْدَ أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ مَصَابِيحِ الدُّجَى؟ قَالَ: الْعُلَمَاءُ إِذَا صَلَحُوا.
قِيلَ: فَمَنْ شِرَارُ خَلْقِ اللَّهِ بَعْدَ إِبْلِيسَ وَ فِرْعَوْنَ وَ نُمْرُودَ، وَ بَعْدَ الْمُتَسَمِّينَ بِأَسْمَائِكُمْ، وَ الْمُتَلَقِّبِينَ بِأَلْقَابِكُمْ، وَ الْآخِذِينَ لِأَمْكِنَتِكُمْ، وَ الْمُتَأَمِّرِينَ فِي مَمَالِكِكُمْ؟ قَالَ: الْعُلَمَاءُ إِذَا فَسَدُوا، وَ إِنَّهُمُ الْمُظْهِرُونَ لِلْأَبَاطِيلِ، الْكَاتِمُونَ لِلْحَقَائِقِ، وَ فِيهِمْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ* إِلَّا الَّذِينَ تابُوا الْآيَةَ».[4]
ثُمَّ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا.
قَالَ الْإِمَامُ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ [هَذَا] لِقَوْمٍ مِنْ هَؤُلَاءِ الْيَهُودِ كَتَبُوا صِفَةً زَعَمُوا أَنَّهَا صِفَةُ النَّبِيِّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، وَ هِيَ خِلَافُ صِفَتِهِ، وَ قَالُوا لِلْمُسْتَضْعَفِينَ مِنْهُمْ: هَذِهِ صِفَةُ النَّبِيِّ الْمَبْعُوثَ فِي آخِرِ الزَّمَانِ: أَنَّهُ طَوِيلٌ، عَظِيمُ الْبَدَنِ وَ الْبَطْنِ، أَصْهَبُ الشَّعْرِ، وَ مُحَمَّدٌ خِلَافُهُ، وَ هُوَ يَجِيءُ بَعْدَ هَذَا الزَّمَانِ بِخَمْسِمِائَةِ سَنَةٍ. وَ إِنَّمَا أَرَادُوا بِذَلِكَ لِتَبْقَى لَهُمْ عَلَى ضُعَفَائِهِمْ رِئَاسَتُهُمْ، وَ تَدُومَ لَهُمْ مِنْهُمْ إِصَابَتُهُمْ، وَ يَكُفُّوا أَنْفُسَهُمْ مَئُونَةَ خِدْمَةِ مُحَمَّدٍ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ خِدْمَةِ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) وَ أَهْلِ خَاصَّتِهِ. فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ مِنْ هَذِهِ الصِّفَاتِ الْمُحَرَّفَاتِ الْمُخَالِفَاتِ لِصِفَةِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ)، الشِّدَّةُ لَهُمْ مِنَ الْعَذَابِ فِي أَشَقِّ بِقَاعِ جَهَنَّمَ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِنَ الشِّدَّةِ فِي الْعَذَابِ ثَانِيَةً، مُضَافَةً إِلَى الْأُولَى مِمَّا يَكْسِبُونَ مِنَ الْأَمْوَالِ الَّتِي يَأْخُذُونَهَا إِذَا أَثْبَتُوا عَوَامَّهُمْ عَلَى الْكُفْرِ بِمُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، وَ الْجَحْدِ بِوَصِيَّةِ أَخِيهِ عَلِيٍّ وَلِيِّ اللَّهِ».
🔆امام عسکری علیهالسلام فرمود: خداوند عزوجل فرمود: «ای محمد، از این یهودیان گروهی بیسوادند که کتاب را نمیخوانند و نمینویسند.» «اُمّی» منسوب به مادر است؛ یعنی همانگونه که از شکم مادر بیرون آمده، خواندن و نوشتن نمیداند. «کتاب نازل شده از آسمان را نمیشناسند و نه کتابی را که تکذیب شده است» و میان این دو تمیز نمیدهند، «جز آرزوها»؛ یعنی جز اینکه برایشان بخوانند و به ایشان بگویند: این کتاب خدا و کلام اوست. و اگر برخلاف آنچه در کتاب است برایشان خوانده شود، تشخیص نمیدهند. «و جز گمان نمیبرند»؛ یعنی جز آنچه را رؤسایشان به آنان میگویند از تکذیب محمد در نبوتش و امامت علی، سرور عترتش؛ و از آنان تقلید میکنند، با اینکه تقلید از ایشان بر آنان حرام است.
راوی گوید: مردی به امام صادق علیهالسلام عرض کرد: این قوم کتاب را جز با آنچه از دانشمندانشان میشنوند نمیشناسند و راهی به غیر آن ندارند. پس چگونه خداوند آنان را به خاطر تقلید و پذیرش از دانشمندانشان نکوهش کرده است؟ آیا عوام یهود جز مانند عوام ما هستند که از دانشمندان خود تقلید میکنند؟ اگر پذیرش از دانشمندان یهود برای آنان روا نباشد، آیا برای عوام ما نیز پذیرش از دانشمندانشان روا نیست؟
امام علیهالسلام فرمود: میان عوام ما و دانشمندان ما و میان عوام یهود و دانشمندانشان از جهتی فرق است و از جهتی همانندی. اما از آن جهت که همانندند، خداوند عوام ما را نیز همچون عوام ایشان به خاطر تقلید از دانشمندانشان نکوهش کرده است. اما از آن جهت که جدا میشوند، چنین نیست.
مرد گفت: ای پسر رسول خدا، این را برای من روشن کن.
امام علیهالسلام فرمود: عوام یهود دانشمندان خود را به دروغ آشکار، حرامخواری، رشوهستانی، تغییر دادن احکام از واجبشان به واسطه شفاعتها و عنایتها و سازشها میشناختند. و آنان را به تعصب شدیدی میشناختند که به واسطه آن از دینشان جدا میشدند، و چون تعصب میورزیدند، حقوق کسی را که بر ضد او تعصب داشتند سلب میکردند و به کسی که برایش تعصب داشتند از اموال دیگران چیزی میدادند که سزاوارش نبود و به خاطر ایشان به دیگران ستم میکردند. و نیز میدانستند که آنان مرتکب محرمات میشوند و با معرفت قلبی خود دریافتند که هر که چنین کند، فاسق است و شایسته نیست که بر خداوند متعال و نه بر واسطههای میان خلق و خدا تصدیق شود. از این رو خداوند آنان را نکوهش کرد، زیرا از کسانی تقلید کردند که میشناختند و میدانستند که پذیرش خبرشان روا نیست و نباید در آنچه از غایبان حکایت میکنند تصدیقشان کرد و به آنچه به ایشان میرسانند عمل نمود. و بر آنان واجب بود که خود در امر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بنگرند، زیرا دلایل آن حضرت آشکارتر از آن بود که پنهان ماند و مشهورتر از آن که بر ایشان هویدا نگردد.
همچنین عوام امت ما، اگر فقیهان خود را به فسق آشکار، تعصب شدید، حرص بر مال ناچیز و حرام دنیا، نابود کردن کسی که بر ضد او تعصب میورزند گرچه برای اصلاح کارش سزاوار است، و نرمش و احسان بر کسی که برایش تعصب میورزند گرچه خوار داشت و اهانت سزاوار اوست، بشناسند، هر کس از عوام ما از چنین فقیهانی تقلید کند، همانند یهودیانی است که خداوند متعال به سبب تقلید از فقیهان فاسقشان نکوهش کرد.
اما آن فقیهانی که خودنگهدار، نگهبان دین، مخالف هوای نفس و فرمانبردار فرمان مولای خویشند، بر عوام است که از آنان تقلید کنند. و این جز در برخی از فقیهان شیعه یافت نمیشود، نه همه آنان. زیرا هر که مرکب زشتیها و پلشتیهای فقیهان فاسق عامه را سوار شود، هیچچیز از ما از ایشان نپذیرید و آنان را هیچ کرامتی نیست. و همانا بسیاری از آشفتگیها در آنچه از ما اهل بیت روایت میشود، به همین سبب است، که فاسقان از ما روایت میکنند و از روی نادانی تمامش را تحریف میکنند و چیزها را به نادرست مینهند به سبب اندک معرفتشان. و برخی دیگر عمداً بر ما دروغ میبندند تا از کالای ناچیز دنیا که توشه ایشان به سوی آتش دوزخ است، بهره گیرند.
و از ایشان گروهی ناصبی هستند که نمیتوانند بر ما عیب گیرند، پس برخی از دانشهای درست ما را فرا میگیرند تا به وسیله آن نزد شیعیان ما آبرو یابند و ما را نزد ناصبیان خوار شمارند. آنگاه چندین برابر و چندین چند برابر آن دروغها را به ما نسبت میدهند که ما از آنها بیزاریم. و مسلمانانِ تسلیمشده از شیعیان ما آن را از دانشهای ما میپندارند و میپذیرند. پس گمراه شدند و گمراه کردند و اینان برای شیعیان ناتوان ما زیانبارتر از لشکر یزید- که لعنت و عذاب خدا بر او باد- بر حسین بن علی علیهالسلام و یارانش هستند. زیرا آنان جانها و مالها را میگیرند و مسلوبان نزد خدا بهترین حالات را دارند به سبب آنچه از دشمنانشان بدیشان رسیده است.
و اینان دانشمندان بدکردار ناصبیاند که خود را دوستدار ما و دشمنِ دشمنان ما نشان میدهند، بر شیعیان ناتوان ما شک و شبهه وارد میکنند، پس آنان را گمراه میسازند و از راهیافتن به حق بازمیدارند. ناگزیر، هر که از این عوام را که خدا از دلش بداند جز پاسداری دین و بزرگداشت ولی خود نمیخواهد، او را به دست این شبههافکن کافر رها نمیکند، بلکه مؤمنی را برایش برمیانگیزد که او را به درستی راه نماید، آنگاه خداوند او را برای پذیرش از وی توفیق دهد و بدینسان خیر دنیا و آخرت را برای او گرد آورد و لعنت دنیا و عذاب آخرت را بر آن کس که او را گمراه کرده فراهم سازد.
آنگاه فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «بدترین دانشمندان امت ما، آنانند که از ما گمراه میکنند و راههای ما را میبندند، و دشمنان ما را به نامهای ما مینامند و به لقبهای ما میخوانند. بر آنان درود میفرستند در حالی که سزاوار لعنتند، و ما را لعن میکنند در حالی که ما به کرامتهای الهی غرقیم و از درود آنان بر ما، به درود خدا و درود فرشتگان مقربش بر خود، بینیازیم.»
سپس فرمود: به امیر مؤمنان علیهالسلام گفته شد: بهترین مردم پس از امامان هدایت و چراغهای ظلمت کیست؟ فرمود: «دانشمندان، وقتی که صالح باشند.» گفته شد: پس بدترین آفریدگان خدا پس از ابلیس و فرعون و نمرود و پس از آنان که خود را به نامهای شما مینامند و به لقبهای شما میخوانند و جایگاه شما را میگیرند و در قلمروهای شما فرمانروایی میکنند کیست؟ فرمود: «دانشمندان، وقتی که فاسد شوند. و آنانند که باطلها را آشکار میکنند و حقایق را پنهان میدارند و درباره آنان خدای عزوجل فرمود: «آنانند که خدا لعنتشان میکند و لعنتکنندگان نیز لعنتشان میکنند، مگر کسانی که توبه کنند…»
سپس خداوند عزوجل فرمود: «پس وای بر کسانی که کتاب را با دستان خود مینویسند، آنگاه میگویند این از جانب خداوند است تا بهایی اندک به دست آورند.»
امام علیهالسلام فرمود: خداوند عزوجل این [آیه] را درباره گروهی از یهود نازل کرد که صفتی را نوشتند و گمان کردند که آن صفت پیامبر صلیاللهعلیهوآله است، در حالی که مخالف صفت او بود. و به مستضعفان خود گفتند: این صفت پیامبری است که در آخرالزمان مبعوث میشود: او بلندقامت، تنومند و شکمآورده، و با موهای بور و سرخگون است. و حال آنکه محمد برخلاف این است و او پانصد سال پس از این زمان خواهد آمد. بدین وسیله میخواستند ریاست خود را بر ضعیفانشان باقی نگه دارند و بهرهگیری از آنان را برای خویش تداوم بخشند و خود را از زحمتِ خدمت به محمد صلیاللهعلیهوآله و خدمت به علی علیهالسلام و اهلبیت خاصّش بازدارند.
پس خداوند عزوجل فرمود: «پس وای بر آنان از آنچه دستانشان نوشته است» از این صفاتِ تحریفشدهای که مخالف صفت محمد و علی علیهماالسلام است؛ عذابی سخت در سختترین جایگاههای جهنم برای آنان است. «و وای بر آنان» بار دوم، اشاره به سختی عذابی دیگر افزون بر عذاب نخستین، به خاطر اموالی که به دست میآورند، آنگاه که عوام خود را بر کفر به محمد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و انکار وصایت برادرش علی، ولی خدا، استوار نگاه میدارند.
❇️امانیّ، حقیقت را تغییر نمیدهد
✨🔆 النساء : 123 لَيْسَ بِأَمانِيِّكُمْ وَ لا أَمانِيِّ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ وَ لا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً
🔆 (فضيلت و برترى) به آرزوهاى شما و آرزوهاى اهل كتاب نيست؛ هر كس عمل بدى انجام دهد، كيفر داده مىشود؛ و كسى را جز خدا، ولّى و ياور خود نخواهد يافت.
❇️تمنیات نفسانی و شیطانی سد راه تمنیات الهی
تمنیات یا دوازه پیوسته هستند و یا گسسته، تمنیات دنیوی دروازه گسسته بسوی شیطان است، در مرکز قلعه روع آدمی قرار دارد.
تمنیات همان ظهور و بروز و طلب و اشتها و علایق و حب و عشقهای آدمی است!
❇️با تمنیات قیمت آدمی عیان میشود!
💫🔆وَ قَالَ ع قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُه[5]
🔆ارزش هر شخص به آن چیزی است که نیکویش میپندارد.
💫اسرای تمنیات منحوس، در برابر خواست الهی و اراده رحمانی، از خود مقاومت نشان میدهند و در خلاف جهت آن برای خود خواهش و آرزوپروری میکنند! به واقع خود کوچک سازی میکنند، از هدف آفرینش خود را منحرف میسازند!
❇️خداپیرستی با هوا پرستی سازگار نیست
💫اسرای امانیّ هواپرستند!
✨🔆الفرقان : 43 أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكيلاً
🔆آيا ديدى كسى را كه هواى نفسش را معبود خود برگزيده است؟! آيا تو مىتوانى او را هدايت كنى (يا به دفاع از او برخيزى)؟!
✨🔆الجاثية : 23 أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْديهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ
🔆آيا ديدى كسى را كه معبود خود را هواى نفس خويش قرار داده و خداوند او را با آگاهى (بر اينكه شايسته هدايت نيست) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مُهر زده و بر چشمش پردهاى افكنده است؟! با اين حال چه كسى مىتواند غير از خدا او را هدايت كند؟! آيا متذكّر نمىشويد؟!
اهل تمنی عاشق خودند بهتر بگوئیم عاشق هوای نفس خویش به درکه نازله و هابطه خود، اسفل سافل خود عاشقند.
❇️تفسیر به رای و تفسیر به امانیّ
امانیّ آدمی او را در همان سطح خود نگه میدارد.
از ظاهر قرآن تا باطن قرآن فاصلهای است از ارض تا سماء سبعه بلکه بالاتر
ظاهر قرآن دروازهای بسوی هفت بطن قرآن است، امانیّ آدمی را در همان دروازه نگه میدارد.
عبارات عربی قرآن مسیر بسوی ام الکتاب قرآن به نزد الله و به مقام «علیّ حکیم».
قرآن راز تعقل تا سیر بسوی تعالی و تحکم است.
باید گذر کنیم از مرز عبارات تا برسیم به اشارت و لطیف و از آن هم بالاتر تا وصول حقایق
از ظاهر قرآن تا باطن قرآن و از ظاهر عترت تا باطن عترت، سیر کنیم!
عبارات قرآنی کشتی بسوی حقایق قرآنی، به عند اللهی، در ساحل ام الکتاب تا درک علیّ حکیم.
از تفسیر تا تاویل، از قرآن صامت تا قرآن ناطق
🔆💫 فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ مَاحِلٌ مُصَدَّقٌ وَ مَنْ جَعَلَهُ أَمَامَهُ قَادَهُ إِلَى الْجَنَّةِ وَ مَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ سَاقَهُ إِلَى النَّارِ وَ هُوَ الدَّلِيلُ يَدُلُّ عَلَى خَيْرِ سَبِيلٍ وَ هُوَ كِتَابٌ فِيهِ تَفْصِيلٌ وَ بَيَانٌ وَ تَحْصِيلٌ وَ هُوَ الْفَصْلُ لَيْسَ بِالْهَزْلِ وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَظَاهِرُهُ حُكْمٌ وَ بَاطِنُهُ عِلْمٌ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ لَهُ نُجُومٌ وَ عَلَى نُجُومِهِ نُجُومٌ لَا تُحْصَى عَجَائِبُهُ وَ لَا تُبْلَى غَرَائِبُهُ فِيهِ مَصَابِيحُ الْهُدَى وَ مَنَارُ الْحِكْمَةِ وَ دَلِيلٌ عَلَى الْمَعْرِفَةِ لِمَنْ عَرَفَ الصِّفَةَ فَلْيَجْلُ جَالٍ بَصَرَهُ وَ لْيُبْلِغِ الصِّفَةَ نَظَرَهُ يَنْجُ مِنْ عَطَبٍ وَ يَتَخَلَّصْ مِنْ نَشَبٍ فَإِنَّ التَّفَكُّرَ حَيَاةُ قَلْبِ الْبَصِيرِ كَمَا يَمْشِي الْمُسْتَنِيرُ فِي الظُّلُمَاتِ بِالنُّورِ فَعَلَيْكُمْ بِحُسْنِ التَّخَلُّصِ وَ قِلَّةِ التَّرَبُّصِ.[6]
💫🔆 پس بر شما باد به [چسبیدن به] قرآن؛ زیرا او شفاعتکنندهای است که شفاعتش پذیرفته میشود، و پاککنندهای (از گناهان) است که [پاکیاش] تأیید میگردد. و هر کس او را پیش روی خود قرار دهد، او را به سوی بهشت رهنمون میسازد، و هر کس او را پشت سر بیندازد (از دایره اطاعت خارج کند)، او را به سوی آتش میراند.
و او دلیلی است که به بهترین راه هدایت میکند، و کتابی است که در آن تفصیل، بیان و تحصیل (کسب و بهرهبرداری) وجود دارد.
و او جداکننده (حق از باطل) است، نه بازیچهای بیهوده. و او پشت و شکمی دارد؛ پیدایش حکم است و پنهانش دانش. ظاهرش زیبا و آراسته است و باطنش ژرف و عمیق.
ستارگانی دارد و بر ستارگانش، ستارگانی دیگر.
عجایب آن شمارشناپذیر است و نایابهایش هرگز فرسوده نمیشوند. در آن چراغهای هدایت و منارههای حکمت نهفته است، و راهنمایی برای کسی است که صفات (و حقیقت) آن را بشناسد.
پس بینندهی چشم بینای خود را تیزبین سازد، و نگاهش را به ذرهذرهی صفات (و اعماق) قرآن برساند؛ تا از هلاکت نجات یابد و از دردسر و گرفتاری رهایی جوید.
زیرا تفکر و تأمل، زندگیِ دلِ بیناست؛ همانگونه که فرد روشنضمیر در میان تاریکیها با نور راه میرود.
پس بر شما باد به نیکو رهاییجویی (از گناهان) و پرهیز از تعلل و انتظار کشیدن بیهوده.
✨🔆 الزخرف : 3 إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ
🔆 كه ما آن را قرآنى فصيح و عربى قرار داديم، شايد شما (آن را) درك كنيد!
✨🔆 الزخرف : 4 وَ إِنَّهُ في أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكيمٌ
🔆 و آن در «أمّ الكتاب» نزد ما بلندپايه و استوار است!
💫با عبارات عربی قرآن باید به آستان اشارات و از آنجا به آستان لطایف و از آنجا به آستان حقایق قرآن به عند الله در ام الکتاب به پرواز درآمد، و مقیم علیّ حکیم شد!
✨🔆 «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ»
💫🔆فِي تَهْذِيبِ الْأَحْكَامِ فِي الدُّعَاءِ الْمَنْقُولِ بَعْدَ صَلَاةِ يَوْمِ الْغَدِيرِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ رَبَّنَا آمَنَّا وَ اتَّبَعْنَا مَوْلَانَا وَ وَلِيَّنَا وَ هَادِيَنَا وَ دَاعِيَنَا وَ دَاعِيَ الْأَنَامِ وَ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ السَّوِيَّ وَ حُجَّتَكَ وَ سَبِيلَكَ الدَّاعِيَ إِلَيْكَ عَلَى بَصِيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ بِوَلَايَتِهِ وَ بِمَا يُلْحِدُونَ بِاتِّخَاذِ الْوَلَائِجِ دُونَهُ، فَأَشْهَدُ يَا إِلَهِي أَنَّهُ الْإِمَامُ الْهَادِي الْمُرْشِدُ الرَّشِيدُ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِي ذَكَرْتَهُ فِي كِتَابِكَ، فَقُلْتَ: وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ لَا أُشْرِكُهُ إِمَاماً وَ لَا أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ وَلِيجَةً.[7]
💫🔆 در کتاب «تهذیب الأحکام»، در باب دعایی که پس از نماز روز غدیر از امام صادق (ع) نقل شده است:
«خدایا! ما ایمان آوردیم و پیرو مولای خود، ولیّ خود، راهنمای خود، دعوتکننده خود و دعوتکننده تمام موجودات گشتیم، و به راه مستقیم و راستِ تو، و حجت تو، و راهی که به سوی تو فرا میخواند و بر پایهای استوار است، گام نهادیم؛ آن [راه] و پیروان او [اند].
منزه هستی خداوندا از آنچه درباره ولایت تو شرک میورزند، و از آنچه با اتخاذ سرپرستان (ولیّین) دیگری به جای او، منحرف میشوند.
پس گواهی میدهم ای خدایا که [آن امام] امامِ راهنما، هدایتگر، سرفراز و راستگفتار، علی، امیر مؤمنان است؛ همان کسی که تو در کتاب خود نامش را بردهای و فرمودهای: «و او در امالکتاب [لوح محفوظ] نزد ما، علی، حکیم است.»
من هیچکس را به عنوان امام با او شریک نمیسازم، و جز او سرپرستی (ولایت) برای خود برنمیگزینم.
💫🔆عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» قَالَ: هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَعْرِفَتُهُ، وَ الدَّلِيلُ عَلَى أَنَّهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ» وَ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) فِي أُمِّ الْكِتَابِ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ».[8]
🔆از حمّاد بن عیسی (نقل شده است که) از امام صادق (ع) درباره قول خداوند عز و جلا: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ» (ما را به راه راست هدایت کن) پرسید.
فرمودند: «این [صراط مستقیم]، امیر مؤمنان (ع) و شناخت (معرفت) اوست.
و دلیل بر اینکه [صراط مستقیم] همان امیر مؤمنان است، قول خداوند عز و جلاست: «و او در امالکتاب نزد ما، علی، حکیم است.»
و این [علی ع] همان امیر مؤمنان است که در امالکتاب، مراد از [آیه] «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ» میباشد.»
💫🔆تفسير برهان جلد 4 صفحه 135: (از حضرت صادق (ع) روايت شده است شخصى از حضرت پرسيد كه منظور از «إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ» چيست؟ فرمودند: منظور از آن امير المؤمنين عليه السلام است).
سوره حمد، فاتحه در قرآن بنام ام الكتاب موسوم است اينك بروايت ذيل توجّه فرمائيد:
تفسير برهان جلد 4 صفحه 134: از حضرت صادق (ع) روايت شده درباره «الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» فرمودند: صراط مستقيم امير المؤمنين صلوات اللَّه و سلامه عليه و معرفت او است، و دليل بر اينكه مراد از صراط مستقيم امير المؤمنين است اين آيه ميباشد: «وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ».[9]
❇️منتهای آرزوها
«انت املی»
منتهای آرزو را رها نکنید!
💫🔆اللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِي حِينَ يَسُوءُ ظَنِّي بِأَعْمَالِي وَ أَنْتَ أَمَلِي عِنْدَ انْقِطَاعِ الْحِيَلِ مِنِّي وَ أَنْتَ رَجَائِي عِنْدَ تَضَايُقِ حُلُولِ الْبَلَاءِ عَلَيَّ وَ أَنْتَ عُدَّتِي فِي كُلِّ شَدِيدَةٍ نَزَلَتْ بِي وَ فِي كُلِّ مُصِيبَةٍ دَخَلَتْ عَلَيَّ وَ فِي كُلِّ كُلْفَةٍ صَارَتْ عَلَيَّ وَ أَنْتَ مَوْضِعُ كُلِّ شَكْوَى وَ مُفَرِّجُ كُلِّ بَلْوَى أَنْتَ لِكُلِّ عَظِيمَةٍ تُرْجَى وَ لِكُلِّ شَدِيدَةٍ تُدْعَى إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ أَنْتَ الْمُرْتَجَى لِلْآخِرَةِ وَ الْأُولَى اللَّهُمَّ مَا أَكْبَرَ هَمِّي إِنْ لَمْ تُفَرِّجْهُ وَ أَطْوَلَ حُزْنِي إِنْ لَمْ تُخَلِّصْنِي وَ أَعْسَرَ [وَ أَعَزَّ] حَسَنَاتِي إِنْ لَمْ تُيَسِّرْهَا [تُوَفِّقْنِي] وَ أَخَفَّ مِيزَانِي إِنْ لَمْ تُثَقِّلْهُ وَ أَزَلَّ لِسَانِي إِنْ لَمْ تُثَبِّتْهُ وَ أَوْضَعَ جَدِّي إِنْ لَمْ تُقِلْ عَثْرَتِي أَنَا صَاحِبُ الذَّنْبِ الْكَبِيرِ [الْكَثِيرِ] وَ الْجُرْمِ الْعَظِيمِ أَنَا الَّذِي بَلَغَتْ بِي سَوْأَتِي وَ كُشِفَ [كشف] قِنَاعِي وَ لَمْ يَكُنْ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ حِجَابٌ يُوَارِينِي مِنْكَ فَلَوْ عَاقَبْتَنِي عَلَى قَدْرِ جُرْمِي لَمَا فَرَّجْتَ عَنِّي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً اللَّهُمَّ أَنَا الذَّلِيلُ الَّذِي أَعْزَزْتَ وَ أَنَا الضَّعِيفُ الَّذِي قَوَّيْتَ وَ أَنَا الْمُقِرُّ الَّذِي سَتَرْتَ فَمَا شَكَرْتُ نِعْمَتَكَ وَ لَا أَدَّيْتُ حَقَّكَ وَ لَا تَرَكْتُ مَعْصِيَتَكَ يَا كَاشِفَ كَرْبِ أَيُّوبَ وَ سَامِعَ صَوْتِ يُونُسَ الْمَكْرُوبِ وَ فَالِقَ الْبَحْرِ لِبَنِي إِسْرَائِيلَ وَ مُنْجِيَ مُوسى وَ مَنْ مَعَهُ أَجْمَعِينَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَ لِي مِنْ أَمْرِي فَرَجاً وَ مَخْرَجاً وَ يُسْراً بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين[10]
💫🔆 خدایا! تو امید و اطمینان من هستی، هنگامی که گمانم نسبت به اعمالم بد میشود؛ و تو امید من هستی، هنگامی که تمام تدبیرها و چارههایم از من قطع میگردد؛ و تو امیدواری من هستی، هنگامی که تنگی و دشواری بلایا بر من فرا میگیرد؛ و تو نیروی کمکی من هستی در هر سختیای که بر من نازل شود، و در هر مصیبتی که وارد زندگیم گردد، و در هر تکلیفی که بر دوشم قرار گیرد؛ و تو جایگاه هر شکایت و گشاینده هر بلایی.
تو مورد امید برای هر عظمت و بزرگی، و مورد استمداد برای هر سختی و دشواری هستی؛ و شکایتکنندهای که نزد تو به داد میرسد. و تو امیدگاه آخرت و دنیایم هستی.
خدایا! چه بزرگ است غم و اندوه من، اگر تو آن را گشایش نبخشی، و چه طولانی است غمگینی من، اگر تو مرا نجات ندهی؛ و چه دشوار [و سنگین] است انجام نیکیهایم، اگر تو انجام آنها را آسان نسازی [یا مرا به انجام آنها توفیق ندهی]؛ و چه سبک است ترازوی اعمال من، اگر تو آن را سنگین نکنی [با اعمال نیک دیگر]؛ و چه لرزان است زبانم [در شهادت به توحید و استغاثه]، اگر تو آن را استوار نکنی؛ و چه پایین و خوار است جایگاه و جلال من، اگر تو لغزشم را جبران نکنی.
من صاحب گناه بزرگ [یا بسیار زیاد] و جرم عظیمم. من کسی هستم که زشتیهایم به حدی رسیده که حجابم آشکار شده، و هیچ حجابی میان من و تو نیست که مرا از تو بپوشاند.
پس اگر به اندازه جرمم مجازام کنی، هرگز و برای همیشه به اندازه پلک زدن نیز از سختی کارم کاسته نمیشود.
خدایا! من ذلیلترینم، تو که عزت بخشیدی؛ و من ضعیفترینم، تو که نیرومندم ساختی؛ و من اعترافکننده [به گناه]م، تو که پردهدری کردی [و گناهم را پوشاندی]، اما من شکر نعمتت را به جا نیاوردم و حق تو را ادا نکردم و از معصیتت باز ننشستم.
ای کاشف غم ایوب، و شنونده صدای یونسِ اندوهگین، و شکافنده دریا برای بنیاسرائیل، و نجاتدهنده موسی و همه کسانی که با او بودند؛ از تو درخواست میکنم که بر محمد و آل محمد درود فرستی، و برای کارم گشایش و راه خروج و آسانی به برکت رحمتت قرار دهی، ای مهربانترین مهربانان.
✅ضمیمه
❇️ 🔆 نگاهی به ریشه معنای تمنی(امنیه- امانیّ) – واژه «منی»
☘️ از کتاب «التحقيق في كلمات القرآن الكريم- مصطفوى، حسن»
مقا- منى: أصل واحد صحيح يدلّ على تقدير شيء و نفاذ القضاء به، منه قولهم- منى له المانى، أى قدّر المقدّر. و ماء الإنسان منّى، أىّ يقدّر منه خلقته. و المنيّة الموت، لأنّها مقدّرة على كلّ. و تمنّى الإنسان: أمل يقدّره. و الأمنيّة: أفعولة منه. و منى مكّة: قال قوم سمّى به لما قدّر أن يذبح فيه. و ممّا يجرى هذا المجرى المنا: الّذى يوزن به، لأنّه تقدير يعمل عليه. و قولنا: تمنّى الكتاب: قرأه، و هو ذلك المعنى لأنّ القراءة تقدير. و من الباب: مانى يمانى مماناة إذا بارى غيره، و هذا من التقدير لأنّه يقدّر فعله بفعل غيره يريد أن يساويه.
مصبا- المنا: الّذى يكال به السمن و غيره، و التثنية منوان، و الجمع أمناء، و في لغة تميم: منّ بالتشديد، و الجمع أمنان، و التثنية منّان. و منى:
اسم موضع بمكّة، و الغالب عليه التذكير، فيصرف، و إذا أنّث منع. و منى اللَّه الشيء من باب رمى: قدّره. و الاسم المنا. و أمنى الرجل: أتى منى. و تمنّيت كذا، قيل مأخوذ من المنا و هو القدر، لأنّ صاحبه يقدّر حصوله، و الاسم المنية و الأمنيّة و جمع الاولى منى، و جمع الثانية الأمانىّ. و المنّى: معروف، و أمنى الرجل إمناءا: أراق منيّة، و منى يمنى من باب رمى: لغة، و المنىّ فعيل، و التخفيف لغة فيعرب إعراب المنقوص. و استمنى الرجل: استدعى منيّة بأمر غير الجماع.
التهذيب 15/ 529- و المنا مقصور: الّذى يوزن به. و المنى بالياء:
القدر، و قد منى اللَّه لك ما يسرّك، أى قدّر. أبو العبّاس: التمنّى: حديث النفس بما يكون و بما لا يكون. تمنّيت الشيء: قدرّته و أحببت أن تصير إلىّ.
و التحقيق
أنّ الأصل الواحد في المادّة: هو تشهىّ حصول أمر مع تقدير. و التقدير
التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج11، ص: 186
المطلق معنى مجازىّ و ليس من مصاديق الأصل.
و أمّا منا: فقد سبق في المنّ أن المنّ و المنا مأخوذتان من منيا عبريّا و سريانيّا.
و لا يبعد أن يكون مفهوم القطع في المادّة أيضا مأخوذا من العبريّة.
و أمّا المنّى بمعنى ماء الرجل: فانّه ظهور معنى التشهّى، و باعتبار هذا المعنى يقال: أمنى الرجل إمناءا، أى جعل نفسه ذات تشهّى.
. أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ- 56/ 59. وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنى- 53/ 47. أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى ثُمَّ كانَ عَلَقَةً- 75/ 38 التوصيف بالإمناء إشارة الى أنّ الرجل لم يكن له نظر الى خلق ولد، بل حقيقة الإمناء هو التشهّى النفسانىّ، بحيث لو لم يتحقّق ذلك التشهّى و الشهوة:
لا يحصل الإمناء.
و هذا من عظمة خلق اللّه عزّ و جلّ، حيث خلق الإنسان من المنىّ الّذى يطهر من الإمناء و هو التشهّى.
و ليعتبر الإنسان بأنّ مبدأ خلقته و تكوّنه هو ذلك المنىّ الّذى يمنى، و بأنّ التشهىّ عجن في خلقته، و لازم أن يستفيد منه في طلب السعادة و الكمال و مراحل الروحانيّة.
فظهر أنّ المنىّ في حال تحصّله ليس له قوام إلّا بالتشهّى، و لا أثر من التقدير في هذا التكوّن حتّى يعلّل به.
و أمّا المنيّة كالرميّة: بمعنى ما يتّصف بالتشهّى و التقدير، فانّ الموت منزل من منازل سير الإنسان، و مقدّر من جانب الرحمن، و مورد تشهّى للإنسان السالك الى اللَّه و الى لقائه، و به يتخلّص عن مضيق عالم المادّة و الفناء. قال تعالى:
. إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ- 62/ 6
التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج11، ص: 187
. وَ لَقَدْ كُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ- 3/ 143. مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ- 29/ 5 و أمّا الأمنيّة، أصلها أمنوية كالاضحوكة و الاحدوثة و الاضحيّة: مزيدة لتدلّ على زيادة المعنى و المبالغة فيه، و الجمع الأمانىّ. و المعنى ما يكون مصداقا تامّا للتمنّى و الضحك و الحدوث.
. وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ- 22/ 52 أى إذا اختار تشهّيا و تقديرا و رغبة الى شيء فيه اشتهاء من نفسه غافلا عن الإخلاص الخالص الكامل، على مقتضى الحياة الدنيويّة الجسمانيّة: فيجد الشيطان محلّا مستعدّا للوسوسة، فيلقى في موضوع تشهّية شيئا يوجب الخلط في برنامج إلهىّ خالص-. وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ- 7/ 200. لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى تِلْكَ أَمانِيُّهُمْ- 2/ 111. وَ لكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْكُمُ الْأَمانِيُ- 57/ 14. لَيْسَ بِأَمانِيِّكُمْ وَ لا أَمانِيِّ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ- 4/ 123 فالأمانىّ: كلّ ما يتمنّى الإنسان بتشهّي و تقدير، و التمنّى من كلّ شخص على مقتضى حالاته و بحسب أفكاره و أعماله، فكلّ من أهل الكتاب يتمنى أن يكون من أهل الجنّة و من المتنعّمين في الدنيا و في الآخرة. غافلا عن أنّ العدل يقتضى المجازاة في سيّئات الأعمال في أى شخص كان، فلا يوافق الحقّ أمانيّهم النفسانيّة.
فالضمير في ليس راجع الى الوعد الحقّ في- وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا*.
و لا يخفى أنّ التمنّى مرجعه الى طلب النفس باقتضاء تمايلاته و حالاته، و هو الّذى يدعو الإنسان الى خلاف ما يدعو إليه الرحمن. و بهذا
التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج11، ص: 188
اللحاظ قال تعالى:
. وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَ …. يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً- 4/ 119 فالتمنية بعد الإضلال، و ما دام الإنسان متوجّها الى الحقّ و الى ما يدعو اليه الرحمن: لا يتحقّق التمنىّ الى غيره.
يقال: منّيته أى جعلته صاحب تمنّ، فتمنّى.
و التمنّى يخالف الرضا و التسليم و التفويض الى اللَّه عزّ و جلّ، و المؤمن إذا حصل له التمنّى: لازم أن يستعيذ باللَّه من الشيطان.
و أمّا المناة: فالكلمة كانت مستعملة في العبريّة و السريانيّة و الآراميّة كما في فرهنگ تطبيقى، اسم صنم، أو إلاه التقدير.
يقول أبو منذر في كتاب الأصنام ص 13- فكان أقدم الأصنام كلّها مناة، و قد كانت العرب تسمّىّ عبد مناة، و كان منصوبا على ساحل البحر بقديد بين المدينة و مكّة، و كانت العرب جميعا تعظّمه و تذبح حوله و كانت الأوس و الخزرج و من ينزل المدينة و مكّة و ما قارب من المواضع يعظّمونه و يذبحون له و يهدون له.
. أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى- 53/ 21 و لعلّ الكلمة مشتقّة من مادّة المنو و المنى، و هي في العبريّة و السريانيّة بمعنى القطع، و لعلّ هذا الصنم كان مقطوعا على شكل مخصوص من حجر.[11]
✅🔆ریشهشناسی واژه «مَنَی»
منی:
ریشه مشترک و صحیح این واژه، دلالت بر «تقدیر کردن چیزی» و «اجرای قضا و قدر» دارد. از این ریشه عبارتهای زیر مشتق شدهاند:
گفتند: «مَنَی لَهُ المَنی» (برای او تقدیر کرد)، یعنی مقدر کرد.
«ماءُ الإنسانِ مِنًی» (مایع انسان، منی)، یعنی مقداری است که خلق و سرنوشت انسان از آن مقدر میشود.
«المِیتَةُ» (مرگ)، به این معنا نامگذاری شده است که بر همه انسانها مقدر و حتمی است.
«تَمَنَّی» انسان: وقتی انسان امیدی دارد که آن را مقدر و محتمل میبیند.
«الأَمَلُ» یا «الأُمنية» (امید): اسم مفعول یا مصدر از همین ریشه است.
منى (مکان): در مکه، برخی گفتهاند به این دلیل نامگذاری شده که محلّ تقدیر و قربانی کردن بوده است.
«المِنا» (وزنه): چیزی که با آن وزن میکنند، زیرا با آن «تقدیر» انجام میشود.
وقتی میگوییم: «تَمَنَّی الکِتابَ» (کتاب را تمنّا کرد/خواند)، این معنا نیز از همان ریشه است، زیرا خواندن کتاب، نوعی «تقدیر» و اندازهگیری معانی است.
از این باب: «مانی یَمانی مُماناةً» (با دیگری مبارزه کرد/رقابت کرد)، این نیز از باب «تقدیر» است، زیرا فرد، فعل خود را با فعل دیگری میسنجد و میخواهد با او برابری کند.
مِنا (وزنه/کیلو):
چیزی که با آن روغن و چیزهای دیگر را میکالند. دوگانة آن «مَنَوَان» و جمع آن «أَمْناء» است. در زبان بنیتمیم: «مَنَّ» (با تشدید نون) به معنای کال کردن است؛ جمع آن «أَمْنان» و دوگانة آن «مَنّان» است.
منى: نام مکانی در مکه است. غالباً مذکر به کار میرود و صرف میشود؛ و اگر مؤنث گرفته شود، صرف نمیشود.
«مَنَ اللَّهُ الشَّیْءَ» (خدا چیزی را تقدیر کرد) به باب رَمَی. و اسم آن «المِنا» است.
«أَمَنَ الرَّجُلُ»: یعنی به منی (مکان) رفت.
«تَمَنَّیْتُ کَذَا»: گفته شده از «المِنا» (وزنه/مقدار) گرفته شده است، زیرا صاحب آن حصول آن چیز را مقدر میکند. و اسم آن «المِیتَةُ» (مرگ/سرنوشت) و «الأُمنية» (امید) است. جمع «المِیتة» میشود «مِنًی» و جمع «الأُمنية» میشود «أَمَانِیّ».
«المَنَیّ» (منی جنسی): معروف است.
«أَمَنَ الرَّجُلُ إِمْنَاءً»: یعنی منی (مایع منوی) را خارج کرد (مرگ کرد).
«مَنَ یَمَنَ مَناً» (به باب رَمَی): لهجهای است. و «المَنَیّ» به وزن فَعیل است، و تخفیف آن (گفتن مَنَی بدون یاء آخر) لهجهای است که مانند منقوص (کلمات ناقص مانند عمر) اعراب میشود.
«اسْتَمَنَ الرَّجُلُ»: یعنی بدون رابطه جنسی، منی را برانگیخت.
در کتاب التهذیب آمده است:
«المِنا» (با فتح نون و سکون نون آخر، مقصور): وزنهای است که با آن وزن میکنند.
«المَنَیّ» (با یاء): به معنای «مقدار» است. و گفته شده: «مَنَ اللَّهُ لَکَ ما یَسُرُّکَ» (خدا برای تو آنچه خوشایندت است را تقدیر کرد)، یعنی مقدر کرد.
ابو العبّاس میگوید: «التَمَنُّی» یعنی سخن گفتن دل با خود درباره چیزی که هست یا ممکن است باشد. «تَمَنَّیْتُ الشَّیْءَ» یعنی آن را مقدر کردم و دوست داشتم به دستم آید.
و التحقیق (بررسی دقیق): ریشه واحد در این ماده، «تَشَهّی» (خواهش شدید) به حصول امری همراه با «تقدیر» است. و «تقدیر مطلق» یک معنای مجازی است و از مصادیق اصلی ریشه نیست.
اما «مِنا»:
پیشتر در ذیل کلمه «منّ» بیان شد که «منّ» و «مِنا» از ریشه عبری و سریانی «مَنیا» گرفته شدهاند. بعید نیست که مفهوم «قطع کردن» نیز در این ریشه، از عبری گرفته شده باشد.
اما «المَنَیّ» به معنای ماء الرجل (مایع منوی):
پدید آمدن معنای «تَشَهّی» در این واژه مشهود است. و به سبب این معناست که گفته میشود: «أَمَنَ الرَّجُلُ إِمْنَاءً»، یعنی خود را دارای تشهّی (خواهش جنسی) قرار داد.
خداوند متعال در قرآن میفرماید:
«أَفَرَأَیْتُمْ ما تُمْنُونَ أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ» (آیا آن چیزی را که خارج میکنید [منی] دیدهاید؟ آیا شما آن را آفریدید یا ما آفرینندهایم؟) [سوره حجر، آیه ۵۹]
«وَ أَنْتَ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثى مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنی» (و او همسرین [مرد و زن] را آفرید، از نطفهای که خارج میشود [منی میشود].) [سوره نجم، آیه ۴۷]
«أَلَمْ یَکْ نُطْفَةً مِنْ مَنٍ یُمْنِی ثُمَّ کانَ عَلَقَةً» (آیا او نطفهای از منی بود که خارج میشد، سپس به صورت علقه درآمد؟) [سوره قیامت، آیه ۳۸]
توصیف به «إِمْناؤ» (منی شدن/برانگیختگی):
اشاره به این دارد که مرد به فکر آفرینش فرزند نبوده، بلکه حقیقت «إِمناؤ» همان «تَشَهّی نفسانی» است، به گونهای که اگر آن تشهّی و شهوت محقق نشود، منی خارج نمیشود.
و این از عظمت آفرینش خداوند است که انسان را از منی آفرید که از طریق برانگیختگی (تشهّی) پدید میآید.
و انسان باید عبرت بگیرد که مبدأ خلقت و تکوین او، همان منیای است که با تشهّی خارج میشود، و تشهّی در خلقت او عرق کرده است. پس لازم است که او از این فطرت، برای طلب سعادت و کمال و مراحل روحانی استفاده کند.
پس آشکار شد که «المَنَیّ» در حالت تحصّل، قوامی جز تشهّی ندارد و در این تکوین، اثری از «تقدیر» (به معنای حکم الهی دور از اراده) نیست که بتوان به آن تعلیل کرد.
اما «المِیتَةُ» (مرگ) مانند «الرَّمیَ» (پرتاب):
به معنای چیزی است که متصف به تشهّی و تقدیر است. مرگ منزلتی از منازل سیر انسان است و از جانب خداوند مقدر شده است، و مورد تشهّی برای انسان سالک به سوی خدا و دیدار اوست، زیرا با آن از تنگنای عالم ماده و فنا رها میشود.
خداوند میفرماید:
«إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ» (اگر میگویید اولیای خدا هستید جز مردم، پس مرگ را آرزو کنید.) [سوره جمعه، آیه ۶]
«وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ» (و شما پیش از آنکه با او [مرگ] روبهرو شوید، مرگ را آرزو میکردید.) [سوره آلعمران، آیه ۱۴۳]
«مَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ» (هر کس به دیدار خدا امید دارد، قطعاً وقت مقرر خدا خواهد آمد.) [سوره عنکبوت، آیه ۵]
اما «الأُمنية» (امید و آرزو):
ریشه آن «أُمْنویَه» است مانند «اِضْحَوکَه» (لبخند) و «اِحْدُوثَه» (رویداد) و «اِضْحِیَّة» (قربانی). اضافه شدن «واو» برای دلالت بر افزایش معنا و مبالغه است. جمع آن «أَمَانِیّ» است.
معنای آن: چیزی که مصداق کامل برای تمنّا، خنده و رویداد باشد.
خداوند میفرماید:
«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطانُ فی أُمْنِیَّتِهِ» (و هیچ پیامبر و نبیای پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه هرگاه تمنّا کرد [آیهای نازل شد یا سخن گفت]، شیطان در آرزوی او وسوسه انداخت.) [سوره حج، آیه ۵۲]
یعنی: هرگاه تشهّی و تقدیر و رغبت به چیزی پیدا کرد که در آن اشتهای نفسانی داشت و از اخلاص خالص غافل بود (بر اساس مقتضیات زندگی مادی و جسمانی)، شیطان محلی آماده برای وسوسه مییافت و در موضوعِ تشهّیکننده، چیزی میانداخت که باعث اختلال در برنامهی خالص الهی میشد.
«وَ إِنْ یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» (و اگر از سوی شیطان وسوسهای به تو رسید، به خدا پناه بر.) [سوره اعراف، آیه ۲۰۰]
«لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصاری تِلْکَ أَمَانِیُّهُمْ» (به بهشت جز یهودی یا نصرانی وارد نمیشود؛ اینها آرزوهای آنهاست.) [سوره بقره، آیه ۱۱۱]
«وَ لَکِنْکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَ تَرَبَّثْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْکُمُ الْأَمَانِی» (اما شما خود را به آتش انداختید و انتظار کشیدید و شک کردید و آرزوها فریبتان داد.) [سوره حدید، آیه ۱۴]
«لَیْسَ بِأَمَانِیِّکُمْ وَ لا أَمَانِیِّ أَهْلِ الْکِتابِ مَنْ یَعْمَلْ سُوءًا یُجْزَ بِهِ» (به آرزوهای شما و آرزوی اهل کتاب نیست؛ هر کس کار بدی کند، پاداش آن را میبیند.) [سوره نساء، آیه ۱۲۳]
پس «الأمانیّ» (آرزوها):
هر چیزی است که انسان با تشهّی و تقدیر (امید و گمان) آن را آرزو کند. و تمنّا از هر شخص، بر اساس حالات، افکار و اعمال او متفاوت است.
پس هر یک از اهل کتاب آرزو میکنند که از اهل بهشت باشند و در دنیا و آخرت از نعمتمندان باشند. در حالی که غافلند که عدالت ایجاب میکند اعمال بد هر کسی، جزای آن را داشته باشد، و آرزوهای نفسانی آنها با حق سازگار نیست.
پس ضمیر در عبارت «لَیْسَ بِ…» به وعده حق در آیه «وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا» برمیگردد.
و پنهان نیست که «تمنّا» بازگشت به درخواست نفس از روی تمایلات و حالاتش دارد، و همین چیزی است که انسان را به خلاف دعوت خداوند (رحمن) سوق میدهد.
و به این توجه است که خداوند میفرماید:
«وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَأَمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ…» (و قطعاً آنها را گمراه میکنم، و به آنها آرزوهای واهی میدهم، و دستور میدهم که… گوشهای اسبهایشان را ببرند…) [سوره نساء، آیه ۱۱۹]
«یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلَّا غُرُوراً» (به آنها وعده میدهد و آرزو میدهد، و شیطان جز فریب به آنها وعده نمیدهد.)
پس «تمنّی» پس از «ضلال» (گمراهی) رخ میدهد. و تا زمانی که انسان به سوی حق و دعوتهای رحمن رو کرده است، تمنّا به سوی غیر حق محقق نمیشود.
گفته میشود: «مَنَّیْتُهُ» یعنی او را صاحب تمنّا (آرزو) کردم، پس او تمنّا کرد.
و تمنّا با «رضا»، «تسلیط» و «تفویض» به خداوند متعال مخالف است.
و مؤمن هرگاه دچار تمنّا (آرزوی دور از تحقق شرعی یا امید واهی) شد، لازم است از شیطان به خدا پناه ببرد.
اما «مَنات»:
این کلمه در عبری، سریانی و آرامی به کار رفته است (همانطور که در فرهنگ تطبیقی آمده): به معنای نام بتی، یا الهِ تقدیر.
ابو منذر در کتاب «الأصنام» (ص ۱۳) میگوید:
«قدیمترین تمام بتها «مَنات» بود. و عربها کسی را «عبدُ مَنات» مینامیدند. و این بت در ساحل دریا، در منطقهای به نام «قَدید» بین مدینه و مکه نصب شده بود. و تمام عربها آن را بزرگ میداشتند و در کنار آن قربانی میکردند. و قبیلههای اوس و خزرج و ساکنان مدینه، مکه و اطراف، آن را بزرگ میداشتند و برایش قربانی میکردند و هدیه میفرستادند.»
خداوند میفرماید:
«أَفَرَأَیْتُمُ اللاَّتَ وَ الْعُزَّى وَ مَناتَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى» (آیا آنها را دیدهاید که لات و عزی و مَنات سومین بت دیگر است؟) [سوره نجم، آیه ۲۱]
و شاید این کلمه از ماده «مَنَو» و «مَنَی» مشتق شده باشد، که در عبری و سریانی به معنای «قطع کردن» است. و شاید این بت، به شکلی خاص از سنگ، قطع و تراشیده شده بوده است.
❇️جمعبندی معنایی واژگان «منی»، «امانیات»، «امنیة» و «تمنی»
💫۱. ریشه واحد و معناي اصلی: «منی»
واژهی «منی» دارای یک ریشه واحد و صحیح است که دو مفهوم کلیدی و درهمتنیده را در بر میگیرد:
تقدیر و قضا: یعنی چیزی را اندازهگیری، تعیین سرنوشت و حتمی کردن.
تشهیّ (خواهش شدید): یعنی میل و اشتیاق نفسانی برای حصول آن امر.
بنابراین، معنای اصیل «منی»، «تشهیِ حصولِ امری همراه با تقدیر (محتمل دیدن آن)» است.
مصادیق واژه «منی» در قرآن و زبان:
منی (نطفه): اشاره به مایعی که از طریق «تشهیّ» (شهوت) خارج میشود. در اینجا «تقدیر» به معنای حکم الهی دور از اراده نیست، بلکه نشانهی این است که مبدأ خلقت انسان، خودِ «تشهیّ» است که باید در مسیر سعادت و کمال روحانی هدایت شود.
میتة (مرگ): به «منیة» معروف است زیرا مرگ برای همه «مقدّر» و حتمی است. همچنین برای سالک راه خدا، مرگ مورد «تشهیّ» (آرزوی دیدار) است.
منی (مکان): مکه یا منی، نامگذاری شده به این دلیل که محل «تقدیر» و قربانی کردن است.
منا (وزنه/کیلو): وسیلهای برای «تقدیر» و اندازهگیری وزن.
مانی (مبارزه): به معنای همتراز کردن خود با دیگری (تقدیرِ فعلِ خود در برابر فعلِ دیگر).
💫۲. اُمْنِیَة (Omnīyah): آرزوی شخصی و امید
واژهی «أُمْنِیَة» (جمع: أَمَانِیّ)، اسمی است که بر مبالغة و شدتِ معنا دلالت دارد (مانند اِضْحَوکَة برای مبالغه در خنده).
تعریف: هر چیزی که انسان با تشهیّ نفسانی و تقدیر ذهنیِ حصول، آرزو کند.
ویژگی: این آرزوها بر اساس حالات، افکار و اعمال فرد شکل میگیرند و لزوماً با حقیقت خارجی یا عدالت الهی سازگار نیستند.
💫۳. أَمَانِیّ (Amanīy): آرزوهای نفسانی و انحرافی
«امانیات» جمعِ «أُمْنِیَة» است و در متون دینی و تفسیری بار معنایی خاصی دارد:
تعریف: آرزوهایی که بر مبنای هوای نفس، غفلت از اخلاص و مقتضیات دنیویِ مادی شکل گرفتهاند.
مکانیسم نفوذ شیطان: شیطان زمانی وارد عمل میشود که انسان دچار «تمنی» (آرزوی نفسانی) شود. وقتی انسان غافل از خالص بودن برنامهی الهی است و تنها به دنبال ارضای شهوات دنیوی است، شیطان «در آرزوی او» وسوسه میاندازد (وَ إِنْ یَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ…).
خطر امانیات:
گمراهی: قرآن میفرماید: «وَ غَرَّتْکُمُ الْأَمَانِی» (آرزوها فریبتان دادند).
تضاد با عدالت: قرآن تأکید میکند که نجات به آرزوهای امانیّ (مثل اینکه فقط یهود یا نصاری به بهشت میروند) بستگی ندارد، بلکه به عمل بستگی دارد: «لَیْسَ بِأَمَانِیِّکُمْ وَ لَا أَمَانِیِّ أَهْلِ الْكِتابِ…» (نساء: ۱۲۳).
مخالف تسلیم: «تمنی» (به معنای آرزوی شخصیِ مغایر با خواست خدا) با «رضا»، «تسلیط» و «تفویض» به خداوند در تضاد است.
💫۴. تَمَنّی (Tamannī): فرآیند آرزو کردن
«تمنی» مصدر است و به معنای «سخن گفتن دل با خود» دربارهی چیزی است که هست یا ممکن است باشد، همراه با علاقهی شدید برای به دست آوردن آن.
نکته ظریف: تا زمانی که انسان به سوی حق و دعوتهای رحمنی گام برمیدارد، تمنیِ غیرحق در او رخ نمیدهد. اما پس از گمراهی یا غفلت، شیطان انسان را دچار «تمنی» و وعدههای دروغین میکند تا او را از مسیر حق منحرف سازد.
نتیجهی عملی: اگر برای انسان آرزویی (تمنی) پیش بیاید که مغایر با رضایت خدا باشد، لازم است که فوراً به خدا پناه ببرد (استعاذه) تا شیطان او را اسیر آرزوهای باطل نکند.
💫۵. مَنات (Manāt): الههی تقدیر و بت
واژهی «مناة» ریشهای مشترک با «منی» دارد اما در اینجا به معنای «الههی تقدیر» یا «بت تقدیر» است.
تاریخچه: منات یکی از قدیمیترین بتهای عرب بود که نماد قضا و قدر و سرنوشت بود.
ارتباط معنایی: این بت احتمالاً به دلیل مفهوم «قطع کردن» (در عبری و سریانی) یا «تقدیر کردن» نامگذاری شده بود. پرستش منات، نوعی بتپرستی برای کنترل یا فریب سرنوشت از طریق آیینهای خاص بوده است.
✨ جمعبندی نهایی و رابطهی این واژگان
| واژه | ریشه | معنای محوری | مفهوم در بافت دینی/عرفانی |
| منی | م-ن-ی | تقدیر + تشهیّ | اصلِ تعیین سرنوشت یا میل شدید به حصول (مثل نطفه یا مرگ). |
| تمنی | مصدر | آرزو کردنِ شدید | فرآیندِ خواستنِ چیزی با میل نفسانی؛ اگر مغایر با حق باشد، ابزار شیطان است. |
| أمْنیَة | اسم | آرزو / امید | محتوایِ ذهنیِ آرزو؛ هر خواستهای که نفس آن را محتمل میبیند. |
| أَمَانِیّ | جمع | آرزوهای نفسانی | آرایهی انحرافی: آرزوهایی که بر اساس هوای نفس، غفلت و بدون توجه به عدالت الهی شکل میگیرند و انسان را فریب میدهند. |
| مَنات | مشتق | الههی تقدیر | بتِ مقدّمهی سرنوشت؛ نماد پرستشِ قدرتهای ماورایی برای کنترل سرنوشت (بتپرستی). |
✨ پیام اصلی متن:
انسان باید مراقب باشد که «تمنی» و «امانیات» او، اسیرِ «تشهیِّ نفسانی» و «هوای دل» نشود. راه نجات، تبدیلِ آرزوهای دنیوی (امانیاتِ باطل) به آرزوهای الهی (تمنای لقاءالله) و جایگزین کردنِ «تقدیر الهی» به جای «تقدیرِ ذهنیِ خودِ فرد» است. شیطان با القای «امانیات» (آرزوهای واهی و نفسانی)، انسان را از مسیر «تقدیرِ حقیقی» خدا دور میسازد.
✨💫
🌼علی ساعی(عبدالله مشکات) 110.141(903)🌼
❇️تفسیری و روانشناختی در باب «رُوع»، «تمنیات» و مکانیسمهای نفوذ شیطانی
تحلیل هستیشناختی و معرفتشناختی «تمنیات منحوس» و راهبردهای دفاعی در نبرد با «روع»
با تکیه بر آموزههای قرآن کریم و روایات اهلبیت (علیهمالسلام)
✨چکیده
این پژوهش به کالبدشکافی پدیدهی «تمنیات» (آرزوهای نفسانی) به عنوان یکی از ابزارهای استراتژیک شیطان در تسخیر کانون ادراک و احساس انسان، یعنی «رُوع»، میپردازد. با بررسی واژگانی ریشهی «منی» و مفهوم «امانیات»، نشان داده میشود که چگونه قضاوت بر مبنای هوای نفس، به «تفسیر به رأی» و در نهایت «هویپرستی» منجر میگردد. در ادامه، استراتژی سهگانهی «ذکر، تفکر، تدبیر» به عنوان راهکار مقابله با این تهدیدات، و در نهایت تمایز میان «تمنیات دنیوی» (محرمانه) و «تمنای لقاءالله» (مقدس) تبیین میگردد.
💫۱. مقدمه: چیستی «رُوع» و میدان نبرد وجودی
شیطان در منظومهی فکری اسلامی، تنها یک موجود افسانهای نیست، بلکه یک واقعیت هستیشناختی و یک متغیر فعال در معمای خلقت است. نقطهی کانونی این نبرد، «رُوع» است.
تعریف فلسفی رُوع: رُوع فراتر از «قلب» عاطفی و «عقل» استدلالی است. رُوع، مرکز فرماندهی وجود، محل تلاقی نفس، عقل و روح، و نقطهی شکلگیری هویت و جهتگیری غایی انسان است.
مکانیسم تسخیر: پیروزی شیطان زمانی حاصل میشود که نرمافزار شناختی رُوع تغییر یابد؛ جایی که گنه نه به عنوان «خطا»، بلکه به عنوان «حق» یا «لذت مشروع» بازتعریف میشود. این فرآیند، انحراف در هستهی هویت فرد است.
💫۲. کالبدشکافی مفاهیم: ریشهشناسی «منی» و «امانیات»
۲-۱. ریشهشناسی واژگانی (لغوی)
بر اساس تحلیلهای لغوی (مانند التحقیق فی کلمات القرآن مصطفوی)، ریشهی مشترک در مادهی «مَنَی»، دلالت بر «تقدیر» و «تشهیِ حصولِ امری» دارد:
منی (نطفه): نماد تقدیر خلقت از طریق تشهی.
میتة (مرگ): تقدیر حتمی سرنوشت.
تمنی: امید و خواست همراه با تقدیرِ ذهنیِ حصول.
امانیات: جمع أمنیه؛ آرزوهایی که بر مبنای تشهی نفسانی و بدون توجه به حقیقت خارجی شکل میگیرند.
۲-۲. تعریف مفهومی «تمنیات منحوس»
تمنیات منحوس، عبارت است از «خواستهای حقیر نفسانی» که در تقابل با «خواست الهی» (تقدیر واقعی) قرار میگیرد. این آرزوها، ویروسهای نرمافزاری روح هستند که سیستمهای زیرین وجود را هدف میگیرند:
تمنی (آرزوی کاذب): ایجاد «کمبود ساختگی» در ذهن و گرفتار کردن انسان در چرخهی بیپایان مصرفگرایی (بهویژه در عصر رسانه).
تظنّی (گمانهای مخرب): تخریب بنیان اعتماد و ایجاد انزوا. این سلاح، فرد را نسبت به لطف خدا و دیگران بدگمان میسازد.
حسد: نابودی سیستم ارزشگذاری درونی و تبدیل موفقیت دیگران به تهدید برای امنیت روانی خود.
نکته کلیدی: این سه مورد یک شبکهی زهرآگین را تشکیل میدهند؛ تمنیات بذر تظنیات هستند و هر دو منجر به حسد میگردند.
💫۳. آسیبشناسی: تفسیر حقایق به امانیات (هویپرستی)
خطرناکترین مصداق تمنیات، «تفسیر به امانیات» است. این پدیده زمانی رخ میدهد که فرد حقایق دینی، اجتماعی و حتی هستیشناختی را از فیلتر هوای نفس خود عبور دهد.
هویپرستی: خداوند در قرآن کریم میفرماید:
«أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ» (فرقان: ۴۳)
«آیا کسی را دیدهای که معبود خود را هوای نفس خود قرار داده است؟»
این آیه نشان میدهد که وقتی «تمنیات» جایگزین «حقیقت» شود، انسان به پرستشگرِ خودِ خویش تبدیل میگردد.
تحریف دین توسط علمای سوء: امام عسکری (علیهالسلام) در روایتی مفصل، تفاوت میان «تقلید صحیح» و «پیروی از امیال» را بیان میفرمایند. آنان که فساد ظاهری دارند اما مردم از فساد آنها بیخبرند، مورد نکوهش قرار نمیگیرند؛ اما کسانی که مردم فساد و پیروی از هواهای نفسانی آنها را میشناسند و با این حال از آنها تقلید میکنند، همانند یهودیان مذموم در قرآن هستند که کتاب را با امیال خود تفسیر میکردند.
نتیجهی تفسیر به امانیات:
تغییر نظامات اجتماعی به سوی پستی و ستمگری.
انتخاب رهبران بر اساس تأمین امیال، نه تضمین سعادت.
تبدیل دین به ابزاری برای توجیه گناهان (مخدر وجدان).
💫۴. راهبردهای دفاعی: نظام سهگانهی ذکر، تفکر، تدبیر
امام سجاد (علیهالسلام) در مناجاتهای صحیفه سجادیه، الگویی پویا برای مقابله با این تهدیدات ارائه میدهند:
۴-۱. تفکر (شناخت میدان و سلاح)
خودشناسی: شناخت مکانیسم نفس و نقاط ضعف در برابر تمنیات، تظنیات و حسد.
تأمل در قدرت الهی: برای جلوگیری از غفلت و کوچک شمردن نعمتهای خدا.
۴-۲. ذکر (تغییر فرکانس درونی)
ذکر تنها تکرار لفظ نیست، بلکه تغییر مرکز ثقل توجه از مخلوق به خالق است.
وقتی «عظمت خدا» در رُوع جاری شود، تمنیات (در برابر بینیازی او) رنگ میبازد.
وقتی «علم و احاطه الهی» تأمل شود، تظنیات بیمعنا میگردد.
وقتی «رضایت به قضای الهی» حاصل شود، حسد محو میشود.
۴-۳. تدبیر (اقدام عملی و مصادره به نفع متعالی)
تبدیل انرژی منفی وسوسه به سوخت عمل نیک:
در برابر تمنی خرید غیرضروری: انفاق و صدقه (تبدیل حرص به بخشش).
در برابر تظنّی نسبت به دیگران: آغاز گفتگوی محبتآمیز و شفافسازی (تبدیل سوءظن به اعتماد).
در برابر حسد: دعا برای موفقیت آن فرد (تبدیل حسد به محبت).
💫۵. تمایز انواع تمنی: از دنیوی تا الهی
برای نجات از خودتحقیری، باید مراتب تمنی را شناخت:
تمنیات دنیوی (مذموم): آرزوهایی مبتنی بر هوای نفس که دروازهای گسسته به سوی شیطان است.
تمنیات آخرتی (ممدوح): آرزوی بهشت و رستگاری.
تمنیات الهی (بینظیر و مقدس): آرزوی «لقاءالله» و رضایت خداوند.
آزمون حقیقتِ ایمان: تمنای مرگ
قرآن کریم، مرگ را معیار سنجش صداقت در ادعای دوستی با خدا معرفی میکند:
«قُلْ إِنْ كَانَ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خَالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ» (بقره: ۹۴)
صاحبان تمنای الهی، مرگ را باب دیدار معشوق میدانند، در حالی که اسرای تمنیات دنیوی، از مرگ به شدت میترسند زیرا آن را پایان لذتهای زودگذر میپندارند.
💫۶. نتیجهگیری: از سربازی منفعل تا باغبان هوشمند
نگاه نهایی این متن به انسان، نگاهی فعال و آفریننده است. انسان در برابر شیطان، نه یک سرباز منفعل، بلکه یک باغبان هوشمند است که:
شناخت دارد (تفکر): از خاک، آفت و گیاه وجود خود آگاه است.
تعهد و عشق دارد (ذکر): به باغ و باغبان اصلی (خداوند) متعهد است.
مهارت عملی دارد (تدبیر): با هرس کردن امیال و آبیاری اعمال نیک، باغ وجود خود و جامعه را سرسبز میسازد.
«اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِي رُوعِي…» این دعا، درخواست برای معجزهای جادویی نیست، بلکه درخواست دریافت «نرمافزار پیشرفتهتری» برای ذهن و قلب است تا هر آنچه دشمن میافکند (تمنیات و تظنیات)، نه تنها بیاثر شود، بلکه به مصالحی برای بنای کاخ بندگی تبدیل گردد.
پیوست: ریشهشناسی دقیق واژه «مَنَی»
(بر اساس التحقیق فی کلمات القرآن الكريم)
ریشه واحد: دلالت بر «تقدیر کردن» و «تشهیِ حصولِ امر».
مصادیق:
مَنَی (نطفه): خروج مایع جنسی ناشی از تشهی.
مِیتَة (مرگ): تقدیر حتمی سرنوشت.
أُمْنِیَة (آرزو): خواست همراه با تقدیر ذهنیِ حصول.
تَمَنَّی: سخن گفتن دل با خود درباره چیزی که هست یا ممکن است باشد.
نتیجه لغوی: «تمنی» زمانی مذموم است که با «رضایت و تفویض» به خداوند در تضاد باشد و بر مبنای هوای نفسِ غافل از اخلاص شکل گرفته باشد. شیطان نیز با القای «تمنیات واعد» (وعدههای دروغین)، انسان را از مسیر حق منحرف میسازد.
[1] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ؛ ؛ ص303 شريف الرضى، محمد بن حسين، هجرت – قم، چاپ: اول، 1414 ق.
[2] تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان) ؛ ج3 ؛ ص108 طوسى، محمد بن الحسن، دار الكتب الإسلاميه – تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.
[3] البلد الأمين و الدرع الحصين ؛ النص ؛ ص405 كفعمى، ابراهيم بن على عاملى، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات – بيروت، چاپ: اول، 1418 ق.
[4] البرهان في تفسير القرآن ج1 256 بحرانى، هاشم بن سليمان، موسسة البعثة، قسم الدراسات الإسلامية – ايران – قم، چاپ: 1، 1415 ه.ق.
[5] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ؛ ؛ ص482 شريف الرضى، محمد بن حسين، هجرت – قم، چاپ: اول، 1414 ق.
[6] الكافي (ط – الإسلامية) ؛ ج2 ؛ ص599 كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، دار الكتب الإسلامية – تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.
[7] تفسير نور الثقلين ج4 591 حويزى، عبدعلى بن جمعه، اسماعيليان – ايران – قم، چاپ: 4، 1415 ه.ق.
[8] تفسير نور الثقلين ج4 591 حويزى، عبدعلى بن جمعه، اسماعيليان – ايران – قم، چاپ: 4، 1415 ه.ق.
[9] ترجمه تفسير مجمع البيان ج22 182 طبرسى، فضل بن حسن، فراهانى – ايران – تهران، چاپ: 1.
[10] إقبال الأعمال (ط – القديمة) ؛ ج1 ؛ ص131 ابن طاووس، على بن موسى، دار الكتب الإسلاميه – تهران، چاپ: دوم، 1409 ق.
[11] التحقيق في كلمات القرآن الكريم ج11 185
نظرتون در مورد این پست چیه؟