جام جان

- اندازه متن +

🌻🔆🔆🌻
🌼🔆🌼خطبه فدکیه، نگین فلسفه اسلامی🌼🔆
🔹 شب ولادت حضرت فاطمه زهرا (س)
📅 تاریخ:1404/09/20 – 20 جمادلی الثانیه 1447
✨ جلسه: مشکات نور
🎤 سخنران: استاد علی ساعی

📝 برخی موارد مطرح شده در جلسه:
شامگاه ولادت بانوی بانوان 👑

شامگاه ولادت بانوی بانوان‌سیریه‌ی سدرة‌المنتهی فاطمه الزهرا، عطر و گلاب بر عرض و سما، با نوای خوش صلوات بر محمد و آل محمد. فاطمه مادر زمین، مادر آسمان، فاطمه مادر زمان، مادر مکان، فاطمه مادر آب و نان، فاطمه آواز خوش کائنات، طلوع صبح ازل، فاطمه مادر شمس و قمر، فروغ عرش و نور فرش، فاطمه ملکهٔ عسل، بی‌بیِ نمک، امّ طعم و مزه، زلال پاک محبت، پروانهٔ سجده‌گاه رسالت، فاطمه مادر آرزوها، فاطمه این فلق صبح یقین، شامگاه انس نبی، فاطمه حسن آفرینش، نهال قدسیه، جام کوثر، کوثر بی‌کران معرفت، لیلهٔ مبارکه، نفس مسیحای محمدی.


کیستیِ فاطمه و رصد انوار او ✨

رئیسهٔ قداست، آهنگ نور و القلم، خاتون کرامت، کریمهٔ نجابت، ننهٔ خلقت، شه‌بانوی صداقت و شهادت، گوهر عفت و وجاهت، آیت‌الکبریٰ فاطر السماوات و الارض، ضیاء توحید، کلمهٔ اخلاص و کمال الخلاص، ملکهٔ لیل و نهار، حکیمهٔ آفرینش، فاطمه. خداوندا، فاطمه کیست؟ چگونه او را بشناسیم؟ آیا توانسته‌ایم انوار فاطمه را رصد کنیم؟ انوار فاطمه را رصد نموده‌ایم از کجا، از کدامین سال نوری؟ به مناظر فاطمه نظاره می‌کنیم، نورش را رصد می‌کنیم از کدامین طویل روزگاران؟ با کدامین دید ما به جمال فاطمه می‌نگریم، در حریم معرفتش می‌گردیم؟ ما هنوز شکوفه‌های فاطمه را رصد ننموده‌ایم. کی برسیم به شجرهٔ فاطمیه، کی ما میوه‌های فاطمیه را رصد خواهیم نمود، طعم و مزهٔ آن‌ها را خواهیم چشید با روح و جانمان؟ ما کی به آن مقام والا خواهیم رسید که زمان حال فاطمه را درک کنیم؟ ما نظاره‌گر گذشتهٔ فاطمه‌ایم، هنوز آن انوار گذشتهٔ فاطمه را رصد ننموده‌ایم، هنوز دلمان به آن گشایش، به آن وسعت نرسیده است تا بتواند در صفحهٔ نمایش‌گرش وجود مبارکش را رصد کند. فاطمه کیست، این لیلهٔ مبارکه، این لیلهٔ قدر خدا؟ با کدامین دید باید فاطمه را بنگریم، با کدامین دل میلاد فاطمه را شهود کنیم، با کدامین کرانهٔ جانمان؟ آیا وقت آن نرسیده است که هر لحظه، لحظه شاهد طلوع فاطمیه شویم؟ کی فاطمه، او هر لحظه به نو شدن است، به تواتر، به ترادف، به تجلیات مختلف است، چون نور عظیم خداست. خدا خودش این نور را تابانده است به جان جهان. ما کی به آن مقام والا خواهیم رسید تا بتوانیم تمام انوار و ضیاء فاطمه را شهود کنیم؟ اگر به آن مقام برسیم چه می‌شود؟ این مجهوله، این بانوی مجهوله، هنوز قدر و منزلت او بر جهانیان مشخص نیست. چرا باید فاطمه را رصد کنیم، چرا باید فاطمه را بشناسیم؟ جوابش این است: چرا باید دیدهٔ بینا داشته باشیم، چه نیاز به علوم و حکمت داریم. فاطمه مغز علوم و حکمت است، همان دیدهٔ بینایی است که اگر به آن مقام برسیم، به معرفتش برسیم، صاحب آن دیدهٔ فاطمیه می‌شویم و حقایق عالم هستی را شهود می‌کنیم. فاطمه را باید بشناسیم، این مادر کائنات؛ اگر او مادر جهان‌هاست، مادر مادران است، پس آن شبه‌مادران کیستند؟ اگر دیگران مادر هستند، فاطمه مادر آسمان است، مادر مکارم است، مادر عفت و حیا است، مادر پاکی است، حقیقت زندهٔ مادری است. کیست به من مادر زندگی را نشان دهد؟ هست، اما خیلی کم است؛ مادران مرده چه زیادند. مادر، مادر ایمانی است؛ آن کسی می‌تواند ادعا کند که به مقام فرزندی فاطمه رسیده است که ایمان را در وجود خود مشتعل ساخته باشد. فاطمه مادر زنده است، همیشه زندهٔ مادرانه است؛ دیگران شبه‌مادر هستند، میت‌الحیا هستند، مادران مرده، اشباه رجال و اشباه نساء چه زیادند در این دوران.

مادر ایمان و مفهوم مادری زنده 💎

اما فاطمه مادر ایمان است، مادر مؤمنان است. هر آن کسی که ایمان را به اشتعال برساند، مادرش زهرا است. شناخت فاطمه یعنی حِسّی فاطمی گرفتن؛ هرکسی فاطمه را بشناسد، در عرصهٔ بندگی خدا اعجاز و کشف اسرار می‌کند، غرق رموزات رحمانی می‌شود، هرچه حقایق است به جهان هستی شهود می‌کند، ای کاش ما نیز به آن مقام والا برسیم. فاطمه مادر زنده است؛ مهر تنها سرمایهٔ مادران نیست، نشان مادری است اما تمام مادری نیست، یک نشان از نشانه‌های مادران است، اما امان از مهر محدود و غیر معقول که قتال است، هلاک می‌کند. آن مادری که به فکر فردای فرزندش نیست مادر نیست؛ مادر آن است که به فکر فردای فرزند خویش است، به فکر فردای آخرت فرزند خویش است، حال‌نگر نیست، به نقد توجه نمی‌کند، به فردایش سرک می‌کشد، به آن سوی کائنات، به آن مقصد اعلی. مادر زنده آن مادری است که فرزند خود را در آغوش خود برای لقا خدا پرورش می‌دهد؛ هر آن مادری که این خصلت نداشته باشد مادر مرده است، شبیه مادر است، بدتر از هر موجود پست است، که فرزند خویش را در این دنیا، در این قبر دنیا دفن می‌کند و مرده راهی سرای آخرتش می‌نماید. زمان حال فرزند، زمان حال نباشیم؛ آن تبلیغات مسمومی که به ما می‌دهند که نقد را وصول کنیم، به فکر فردا نباشیم یعنی معاد را به فراموشی بسپاریم. تمام لذایذ و شهوات این دنیا نمونه‌های آزمایشگاهی لذات هستند، نمونه‌های آزمایشگاهی زیبایی هستند. مادر آن کسی است که سفینهٔ خداست؛ ارزش مادر خیلی بالا است، مقامش رفیع است، مادر سفینهٔ خداست، فرزند را از آن سوی دنیا به این سوی دنیا می‌آورد، مگر نمی‌آورد؟ کدامین سفینه این قابلیت را دارد که روحی را از آن جهان به این جهان منتقل کند؟ همان مادر با همان آغوشش، با همان سرزمینِ وجودش، فرزندش را بار دیگر راهی آن سوی جهان هستی می‌نماید. مادر سرزمین اسرار است؛ از جان مادر تنها شیر نمی‌جوشد، شیر مادی و دنیوی نمی‌جوشد، از جان مادر، از دل مادر شیرهای ملکوتی می‌جوشند. به خداوندی خدا این قابلیت را مادر دارد که حامل رحمات خاص خدا گردد و نوش جان فرزندانش کند. مادری که شیر ملکوت به جان فرزندش تزریق می‌کند، آن فرزند کیمیا می‌شود، نگین دوران می‌شود. پس به مادر به دیدهٔ کوچک ننگریم؛ مادر مأمور خداست، سفینهٔ خداست، بال پرواز است برای پریدن به آن سوی کائنات و مادر مؤمنان است، مادر متقیان است. هرچه ایمان بالاتر رود، مادریِ فاطمه بیشتر نمایان‌تر می‌گردد، فروغ تقوا بالا رود، عشق فاطمی در دل اهل تقوا به اوج خود می‌رسد. فاطمه آنچنان مادری است که فرزندانش را رها نمی‌کند به هیچ آن ولحظه‌ای تا آن‌ها را به آن فراسوی سدرة‌المنتهی نرساند دست برنمی‌دارد. بحر نبوت است جان مبارکش، پرورشگاه عظیم است برای رسیدن به نهایت رشد و تکامل. فاطمه که امّ ابیها است، یعنی تیجان هستی فاطمه را تاج خود قرار داده است؛ آن نور اول هستی، چه بهره‌ها که از فاطمه نبرده است، مایهٔ فخر و مباهات نبی است، حبیب‌الله است.


مادر؛ سرزمین تولدهای پی‌درپی 🌱

با مادر تنها به یک تولد اکتفا نکنیم، مادر یعنی سرزمین تولدهای متواتر بی‌شمار، این استعداد و توانایی را خالق هستی در جان مادر نشانده است؛ با یک نگاهش بار دیگر فرزندش متولد می‌گردد. وقتی آغوشش باز می‌کند، آغوش رحمت پروردگار است؛ در آن آغوش بار دیگر فرزندش پرورش می‌یابد، بار دیگر به خصلت‌های خاص و نیکو متولد می‌گردد، با مادر به خدا می‌شود بار دیگر تولد یافت؛ نه در عرض، از عرض وجود مادر در سرزمین عرض متولد می‌گردیم و در حریم سما، مادر در آسمان متولد می‌گردیم. مادری که خوی و خصلت ملکوتی دارد، فرزندش را در آن سوی ملکوت اعلی، به ملکوت، به دنیا می‌آورد، متولدش می‌سازد. مادر این است، و فاطمه مادر ملکوت است، می‌شود فاطمه را مادر خود بخوانیم، شرطش تقوا است، پاکی است، قداست است، کافی است این دل را از تمام پلیدی‌ها پاک کنیم آنگاه نور فاطمه را در این دل شهود کنیم، شهود کنیم.


عطر فاطمه و علوم مخفی الهی 🕯

فاطمه، این عطر خوش جنت؛ فاطمه، این لطف به سرزمین زمین است که فاطمه با این نقاب وجود مقدسش درخشیده است، فاطمه کیست؟ فاطمه همان وجود عظیمی است که رسول خدا وقتی مشتاق جنت می‌شد آن وجود نازنین را استشمام می‌کرد. این حدیث رازها دارد، اسرارها دارد، من از فاطمه عطر بهشت را استشمام می‌کنم. معنای عطر چیست؟ عطر یعنی علوم خاص خدا، عطر نشانی از رازهای خفیات است، آن بوی خوشی که می‌شنویم آوای اسرار پنهان است، ما از خوشی آن سرمست می‌شویم و اگر از علومش خبر دار شویم صاحب اسرارها می‌گردیم، سیرمان در مسیر تکامل شتاب می‌گیرد، به عطر ساده نگاه نکنیم، عطر آواز خوش علوم مغیبات است، عطر آوازها دارد، نواها دارد، آهنگ‌ها دارد، عطر جمال دارد، عطر جلال دارد. اگر عطر را معنا کنیم، عطر همان علم حکیمانه است، علم وقتی تجلی می‌کند به تجلی حکمت، یک صورتش همان عطر خوشی است که به مشام می‌رسد، مشام ظاهری ما یک طیف از آن علوم حکیمانه را دریافت می‌کند و مشام دل باطن آن علوم خفیات را دریافت می‌کند. حال عطر بهشتی را مجسم کنیم، عطر بهشتی یعنی خالص‌ترین، علوم ناب حضرت حکیم، که در دل بهشت پنهان داشته و از آن حریم به خارجش منتشر می‌گردد، حال اگر همان عطر در جان فاطمه قرار گیرد چه می‌شود؟ عطر می‌سوزد! از همدمی با فاطمه اوج می‌گیرد، همان عطر در جان فاطمه پرورش می‌یابد مثل فانوسی می‌درخشد، وقتی نور، وقتی حرارت به آن روغن اصابت می‌کند در فانوسی به زیبایی می‌درخشد. عطر هیچ درخششی ندارد وقتی در حریم مشکاتش قرار می‌گیرد، در عطر دانش آرام می‌گیرد از آن به زیبایی منتشر می‌شود همان‌طور که نور از چراغ به زیبایی می‌درخشد، اگر چراغ نبود، نور و درخششی نبود، برقی بود درخششی نبود، اگر فاطمه نبود آیا عطری بود؟ که نبود، رسول نبی محمد مصطفی ص از فانوس فاطمه عطر جنت را یعنی رازهای خفیات خدا را می‌خواند، آن درگوشی‌ها را از جانب خدا دریافت می‌کند، عطر پیام عشق خداست محبت خداست که می‌رسد کیست آن مشامی که این حقایق را دریابد آری عطر بهشتی از مشکات فاطمه می‌جوشد منتشر می‌گردد، الماس خام درخششی ندارد بعد تراشی می‌درخشد، عطر نیز در جان فاطمه تراشیده می‌شود و به زیبایی منتشر می‌شود جان عالم را نوازش می‌کند اما کار عطر تنها نوازش نیست پیام است خبر است علم است حکمت است که می‌رسد، اما چگونه به آن عطر برسیم؟ عنصر خاکی فاطمه معطر به عطر بهشتی است با این اوصاف عطر جان فاطمه چه عطری دارد با کدامین مشام به عطر عصمت فاطمه باید رسید مشام ملکوتی ما کجاست به خواب است یا که بیدار است؟ برای دریافت عطر فاطمه مشام فاطمی طلب می‌کند، اگر عطر عطر فاطمه هست عطر نشان اخلاق حسنه عبادت است، راز و نیاز است، این حدیث سری دارد، همانا عطر بهشت از مسیر هزار سال به مشام می‌رسد.


عطر بهشت و کسانی که آن را می‌گیرند یا محروم می‌شوند 🌸

عطر بهشت از مسیر هزار سال به مشام می‌رسد، هزار سال زمینی هزار سال زمینی نیست، شاید هزار سال آسمانی یا هزار سال ملکوتی باشد، نمی‌دانیم، یعنی هر کسی باید عطر بهشت را بگیرد، نگیرد چرا، اشکالی دارد! دلش سوخته است، مشامش کال است، کارگر نیست، خوابیده است، پس راز همین است، از مسیر هزار سال عطر بهشت می‌رسد، دریافت می‌شود اما آن کسی که عاق است آن عطر بهشت را نمی‌گیرد، نمی‌تواند عطر بهشت را درک کند، و آن کسی که قاطع رحم است، عطر بهشت را نمی‌تواند که بگیرد، و یا آن کسی که با تکبر لباسش را روی زمین می‌کشد یعنی هر آن کسی که متبرّج به لباس است خود را به دیده‌ها می‌دوزد، دیده‌ها را شکار می‌کند با ادا و اطوارش، زبانش، کلامش، هیچ فتنه‌گری نمی‌تواند عطر بهشت را بگیرد، و شخص منت‌گذار آن کسی که احسان می‌کند اما منت می‌گذارد خود را از عطر بهشت محروم می‌سازد، اما جز این، آن کسی که از دنیا سیر نمی‌شود حبّ دنیا چنان بر وجود او غالب است که نمی‌تواند خودش را از عشق دنیا جدا کند، و هیچ کفن‌دزد و هیچ نبش‌قبرکننده‌ای، چه بسا نبش قبر می‌کند نه آن‌که کفنش را بدزد بلکه اعضا و جوارحش را به سرقت ببرد، و آن کسی که خود را به صفت زنانه می‌آراید ادای زنانه در می‌آورد، و شخص جلف و بی‌بند و بار این‌ها عطر بهشت را نمی‌توانند بگیرند، حال مقایسه کنیم که کیست که می‌تواند عطر فاطمه را بگیرد، نشان او را بیابد عظمت او را دریابد آن کسی که صاف و صادق و بااخلاص باشد اهل عبادت و بندگی باشد در مسیر پاکی قدم بگذارد اهل مکارم باشد اهل نماز شب عبادت راز و نیاز این است به رازهای خفیات فاطمه می‌رسد، هر چه پاک‌تر هرچه با معرفت‌تر گردیم مشام دلمان فعال‌تر می‌گردد، عطر یعنی پیام‌آورِ رازهای خفیه، عطر حکایت‌گری می‌کند رازگویی می‌کند صرف نوازشگر مشام نیست روح و دل را بیدار می‌کند عصارهٔ علم و حکمت است، به هر امری در این جهان عطری دارد از گل تا دل، تا اعمال و تا افکار همه‌همه عطر دارد، آن کسی فاطمه‌شناس است مادرش زهرا است، که جولانگاه او گلستان زهرا باشد یک گلستانش کلام زهرا است.


حکمت فاطمیه و ویرانی فلسفه‌های باطل 📚

هرکه محب فاطمه است محب کلام فاطمه نیز هست گردش‌گاهش خطبه‌های فاطمیه است می‌خواند تا جان بگیرد در عبادت و بندگی خدا شتاب بگیرد، فاطمه کیست؟ چگونه او را بشناسیم، فاطمه آن وجودی است که تمام عالمان عالم در برابرش به کرنش‌اند، در برابر حکمت فاطمیه سر به خاک دارند به خدا اگر فاطمه را فیلسوفان عالم می‌شناختند جان حکمتشان پر می‌کشید اوج می‌گرفتند.
فاطمه زهرا در این کلام مختصرشان حقیقت اول و آخر جهان را برای ما ترسیم نموده‌اند از ادنا تا اعلای راز تکامل را به ما شرح نموده‌اند اگر این مسیر را طی کنیم به ملکوت اعلای بندگی خدا خواهیم رسید چه مسیر کوتاه و آسانی است، با کلمهٔ اخلاص شروع می‌شود تأویل می‌گردد تضمین دل می‌شود آنگاه معقولش با تفکر می‌درخشد، این راز تکامل است راز رسیدن است راز بندگی خداست، این کلام مختصر فاطمه این یک عبارتش ای فیلسوفان عالم بشنوید کلام فاطمه را پروردگار متعال اشیا را بدا نمود من شیء لا من شیء آفرید هیچ محض بود و پروردگار متعال به ارادهٔ مطلقش اشیا را بدا نمود از هیچ پدید آورد این راز و اول و آخر است آن فیلسوفانی که به دنبال کشف چگونگی آغازند با این عبارت خدا، به خداوندی خدا قسم می‌خورم به خداوندی خدا کل فلسفهٔ غرب و شرق را ویران می‌کند به خداوندی خدا قسم می‌خورم و اثبات می‌کنم که فاطمه چگونه با این عبارت ویرانش می‌کند.
تمام قواعدشان را آشفته می‌کند، فاطمه زهرا در این فراز کوتاه که عرض کردم فناوری عظیم جهان آفرینش را به خدا قسم ترسیم نموده‌اند به خدا ترسیم نموده‌اند هرکه در میان فلسفهٔ غرب و شرق بگردد متوجه این راز کلام فاطمه می‌گردد، راه نجات این است، این فلسفهٔ اول و آخر است، فلسفه را باید از مکتب فاطمه یاد گرفت با قدرتش به تکوینشان رساند اشیا را.
و با مشیتش ذرأشان نمود. فاطمه چه می‌کند! همان رازهایی که هزاران هزار صفحه را پر کرده است و هیچ راه و چاره‌ای را نشان نمی‌دهد فاطمه در این چند فراز تمام آن رازها را آشکار می‌کنند به خدا با فاطمه فلسفهٔ جهان چه در غرب و شرق خواهند درخشید پاک و زلال خواهند شد، حکمت فاطمه بیداری فلسفی در کل جهان است حکمت فاطمیه فلسفهٔ به باتلاق خورده فلسفه را نجات می‌کند، با این کلام می‌تواند از غرق شدن در میان باتلاق فلسفه‌های متشتت نجات یافت نور حکمت فاطمیه را اگر بر هر بینش فاطمی بتابانیم حقیقت خود را آشکار می‌کند کذب و صدقش را نشان می‌دهد این چند فرازی که خواند مقصد فیلسوفانی که در کویرستان به دنبال کشف حقیقت است
اگر اسلام فلسفه‌ای داشته باشد خطبهٔ فدکیه نگین آن است، در جلسات قبل از رازهای کلام فاطمه سخن گفتیم و رسیدیم به فراز لاتصیبیت لحکته.


تثبیت حکمت و بیداری از راه اطاعت 📖

نیافرید مگر آن‌که حکمتش را تثبیت کند در شرح گفتیم که حکمت همان هنرنمایی به حکمت است، حکمت همان ثمرهٔ اخلاص است نشان زلالی و نشان پاکی است قرارگاهش در حریم انسان دل پاک اوست، و این حکمت از اعضا و جوارحش می‌جوشد و با اخلاص به اعجاز می‌رسد و کمال اخلاص اوج حکمت است که جان انسان حکیم را در بر می‌گیرد، و نیاز جان و جهان به همین تثبیت حکمت است حکمت از هرچه هست اگر گرفته شود نابودگر می‌شود حتی اگر علم باشد علم بدون حکمت ویرانگر است توسعهٔ علم بدون حکمت شتاب در نابودی است باید با اخلاص رگ‌های وجودمان را رسوب‌گیری کنیم تا این نور حکمت در جان ما به حرکت درآید و می‌رسد کلام فاطمه به این فراز و تنبیهاً علی طاعته.
ظاهر کلام او این است جهان را آفرید برای اینکه بیدارشان کند بر اطاعتش آیا باید اشیا خدا را به عادت کنند؟ چه کند او می‌فرماید آفرید برای اینکه آن‌ها را بر اطاعتش بیدار کند وسیلهٔ عبادت بیداری است سوار بر اطاعت پروردگار متعال شوند تا چه شود؟ مگر پروردگار نیاز به اطاعت آن‌ها دارد که ندارد به یقین که ندارد، الله سبحانه و تعالی آفرینش را شروع نمودند خلق را آفریدند در حالی که به هنگام آفرینش آن‌ها از اطاعت آن‌ها بی‌نیاز بودند از معصیت آن‌ها در امن بودند چرا که معصیت هیچ معصیت‌کننده‌ای به او زیان نمی‌رساند و اطاعتشان به او نفعی ندارد پس چرا بیدارشان می‌کند بر عبادتش عبادت از بهر نیاز نیست اوین اطاعت خودسر است یک کیمیاست پس آن کسی که نفع می‌برد اطاعت‌کننده است به خدا اطاعت‌شونده نفعی نمی‌برد آن کسی که نفع می‌برد خود اطاعت‌کننده است ظاهر عبادت است باطنش بیداری است راز گشوده شدن است بیداری یعنی حیات جدیدی تحول جدیدی در وجود من با اطاعت او دگرگون می‌شوم تجربیات جدید حیاتی می‌یابم اطاعت یعنی پیروی از فناوری تکامل الهی سیر پیشرفت و شتاب به خدا کلام فاطمه معجزه‌گر است، من اگر همین عبارت را در جای دیگری می‌نگریستم این‌ها را نمی‌یافتم دلم نرم نمی‌شد اگر این ظاهر کلام از جانب دیگری به من می‌رسید خشک بود اما کلام فاطمه زنده است اعجاز می‌کند می‌گشاید کلام او جان دارد عطر دارد صفا دارد طراوت دارد به خدا کلام او کلید است این ظاهر می‌گشاید همچون کلیدی که دروازه‌ها را باز می‌کند.


بیداری، نرم‌افزار جان و اطاعتِ بدون آلودگی 🌌

بیداری نیز با اطاعت خدا به بیداری فراتری می‌رسد خداوند، با آفرینش بر اطاعتش روشنگری نمود بر اطاعتش آگاهی بخشید این اطاعتی که بیداری است زندگی واقعی است بدون اطاعت حیات خواب و کسالتی بیش نیست اطاعت مطلق روشنایی است اطاعت یعنی گذر از تمام ظلمات اطاعتش معنایش بیداری محض است می‌خواهم بیدار شوم تمام انرژی وجود آزاد شود راهش اطاعت خداست من به خوابم به کابوسم، باید از این کابوس و خواب بیرون روم راهش اطاعت خداست پروردگار متعال آفرید ما را تا بیدارمان کند یعنی حیات دیگری خلق دیگری را در وجود ما پیاده کند، بیداری مثل شکفتن است ظهور است بروز است، بیداری مثل شکافته شدن دانه است مثل به شکوفایی رسیدن دانه است کلام ما در در کلام فاطمه است
راه راه‌اندازی شدن نرم‌افزار و سخت‌افزار جان چیست؟ بیداری راه‌اندازی نرم‌افزار بندگی است اطاعت یعنی من می‌خواهم رایانهٔ بندگی رایانهٔ اسرار را عشق خدا را فعال کنم، خدا موجودات را بر اطاعت خودش نه تنها انسان را هر ذره به این جهان را به اطاعتش آشنا می‌کند ذراتی که در مسیر اطاعت از انسان‌ها پیشی گرفته است بیداری تزریق آگاهی است قرارگیری روی اسماء حسنی است روشن شدن به علم و حکمت است به نور خدا روشن شدن به جمالش زیبا شدن به جلالش اجلال یافتن عمل به امر خدا یعنی به اراده و خواست خدا تبدیل شدن که مقامی است بسیار والا و غیر قابل تصور و تجسم، اگر با اطاعتش بیداری شویم چه می‌شویم؟ بندگی ما بیدار می‌شود اگر زیبایی در این عالم بیدار شود چه اتفاقی می‌افتد اگر لذت در این جهان بیدار شود چه می‌شود انسان به بیداری برسد به فراتر از انسانیت می‌رسد فرشته به فراتر از فرشتگی می‌رسد هرکسی هر چیزی به بیدار شدن به مقامی فراتر می‌رسد.
چرت نشان سوء اختیار است از امتیاز اختیار تا کسی به چرت و خواب است در اطاعت خدا نیست اطاعت به زحمت افتادن نیست بلکه به جان رحمت الهی فرو رفتن است اطاعت طلوع نگین بندگی خداست نه تحمل رنج و سختی اطاعت انجام عملی است که او می‌خواهد یعنی همان راه‌اندازی شدن به مشیت‌الله راه‌اندازی شدن به ارادت‌الله اطاعت تنبیهی یعنی تبدیل به صنعت عظیم خدا شدن صنعتی بدون چرت صنعتی پاک بدون فضولات بدون هیچ آلودگی.

درباره نویسنده

علی ساعی

ثبت کامنت
0 کامنت

نظرتون در مورد این پست چیه؟

Leave a Reply