توکل، راز فراپیوستگی
🌻🔆🔆🌻
🌼🔆🌼گسستن از گسل فرومایگی🌼🔆🌼
🔹 جلسات هفتگی شرح و تفسیر صحیفه سجادیه دعای بیستم
📅 تاریخ:۱۴۰۴/۰۹/۱۳ – ۱۳ جمادلی الثانیه ۱۴۴۷
✨ جلسه: مشکات نور
🎤 سخنران: استاد علی ساعی
📝 برخی موارد مطرح شده در جلسه:
مدرسهٔ بندگی در صحیفهٔ سجادیه ✨
( 11 ) اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ اجْعَلْ أَوْسَعَ رِزْقِكَ عَلَيَّ إِذَا كَبِرْتُ ، وَ أَقْوَى قُوَّتِكَ فِيَّ إِذَا نَصِبْتُ ، وَ لَا تَبْتَلِيَنِّي بِالْكَسَلِ عَنْ عِبَادَتِكَ ، وَ لَا الْعَمَى عَنْ سَبِيلِكَ ، وَ لَا بِالتَّعَرُّضِ لِخِلَافِ مَحَبَّتِكَ ، وَ لَا مُجَامَعَةِ مَنْ تَفَرَّقَ عَنْكَ ، وَ لَا مُفَارَقَةِ مَنِ اجْتَمَعَ إِلَيْكَ .
( 12 ) اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي أَصُولُ بِكَ عِنْدَ الضَّرُورَةِ ، وَ أَسْأَلُكَ عِنْدَ الْحَاجَةِ ، وَ أَتَضَرَّعُ إِلَيْكَ عِنْدَ الْمَسْكَنَةِ ، وَ لَا تَفْتِنِّي بِالِاسْتِعَانَةِ بِغَيْرِكَ إِذَا اضْطُرِرْتُ ، وَ لَا بِالْخُضُوعِ لِسُؤَالِ غَيْرِكَ إِذَا افْتَقَرْتُ ، وَ لَا بِالتَّضَرُّعِ إِلَى مَنْ دُونَكَ إِذَا رَهِبْتُ ، فَأَسْتَحِقَّ بِذَلِكَ خِذْلَانَكَ وَ مَنْعَكَ وَ إِعْرَاضَكَ ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ .
امام سجاد ع در صحیفه سجادیه، رمز و رموز کلاس مدیریت جان و جهان را برای ما آموزش میدهند. تک تک فراز های صحیفه سجادیه هم کلاس اول است و هم کلاس آخر، یعنی با تک تک فراز های امام سجاد ع میتوان به اوج آفاق بندگی خدا پرواز نمود. این چند فراز ما را به اوج بلندای بندگی خدا هدایت میکنند. صحیفه سجادیه نه دروس برای انسان بلکه برای کل جهان است، نه برای انسان بلکه برای کل فرشتگان عالم است، کل روحانیون جهان است. دروس صحیفه سجادیه هیچ مرزی نمیشناسد. در این چند فراز امام هم رمز اقتدار را به ما آموزش میدهند و هم رمز و رموزات خفیات عشق العی را و هم ما را به اسرار فرزانگی آشنا میسازند و راز توکل را برای ما میگشایند. این صحیفه سجادیه کتاب ما برای درک ظهور آقا بقیه الله اعظم روحی فدا است.
راز توکل و رویارویی با دنیا 💠
ضرورت صحیفه سجادیه به هنگام ظهور برای ما آشکار خواهد شد. به زمان ظهور، میوه های صحیفه سجادیه خواهد رسید، میوه های شیرینش، راز های خفیاتش برای ما باز خواهند شد. امام، رمز و راز توکل را برای ما آموزش میدهند. رسیدیم به آن رازی که انسان باید متوکل است نه متعلل. برای رسیدن به مقام توکل و گریختن از جایگاه متعللی، باید بر روح خود پنج تکبیر بگوییم.
و با تمام آرزو هایمان وداع کنیم، همانطوری که انسان با حیاتش وداع میکند به هنگام مرگ. چه کنیم؟ رمز و راز این پنج تکبیر نباید از مقدومات خود سبقت بگیریم. با همتمامن آنکه به سراغ ما میآید ما چرا به سوی آن شتاب کنیم؟ همچون سرک کشیدن به مقسومات، نوعی بی اعتمادی به خداست. اگر او رزاق است، مقسوم است، رزق ما را خواهد رساند و دل به معدومات نسپاریم. پس سه راه در پیش روی ما است: مقدومات ما نباید سبقت بجویم، مقسومات نباید به سویش سرک بکشیم و معدوماتی که نباید دل بسته آن باشیم، آرزو پرووری کنیم به سوی آن ها. چه کنیم؟ مثل امیرالمومنین آقایمان رفتار کنیم، حضرت را الگوی خویش قرار دهیم، بازیگر نقش مولا باشیم، خودمان را به نقش مولا بزنیم تا خدا جرئه ای از لطافت حجان آن حضرت را به دل ما بچشاند. مولا در برابر دنیا میایستد، دنیا را نصحیت میکند، دنیا را ادب میکند، دنیا را به اولیا میرساند. این مولا است خطاب به دنیا ….
ای دنیا، ای دنیا، از من دور شو، به سراغ من نیا، راه را اشتباه آمده ای. ای دنیا، به سوی من میآیی تا چه کنی؟! آیا خودت را به من عرضه میکنی؟ آیا خودت را به من آرایش میکنی تا مرا به سوی خودت جلب نمایی؟ آیا خودت را نسبت به من شیرین و رنگی میسازی؟ آیا میخواهی شوق مرا به سوی خودت برانگیزی؟ آیا میخواهی علی را عاشق خود سازی با زیور هایت، با رقص هایت، با پیام هایت، به حقیقت، به مجاز، به القائاتت؟
عجب کلام مولا، ظرافت های بسیار ریزی دارد. در هر فراز کلام مولا که انسان فرو میرود، غرق میگردد. وقت تو نرسیده است ای دنیا، خیلی کوچک هستی، هنوز به آن قد والا نرسیده ای که به سراغ من آمده ای. من تمام آخرت را، کل جهان را میخوابانم، چه برسد به تو ای دنیا. من چشم و دیده به بهشت ندوخته ام، من دیده و دل به لذات دنیا و غقبی ندوخته ام، چه برسد به تو. هنوز کوچک هستی، هنوز در برابر علی شیر خواری، هنوز دندنان هایت آشکار نشده است، هنوز در باربر علی قدی نکشیده ای. این چنین نیست، وقتت نرسیده است که با علی در بیوفتی تا علی یک لحظه به تو نظر کند که نمیکند. اگر با آخرین زیور هایت به سراغم بیایی، به تو توجهی نخواهم کرد.
چه دور است ای دنیا که من به تو نظر کنم، برو دیگری را بفریب، مرا نمیتوانی بفریبی. من به هیچ وجه به تو نیازی ندارم، به تو هیچ دل بستگی ای ندارم. من تو را سه طلاقه نموده ام، دیگری امکان برگشتی برای تو نیست! ای دنیا، سه طلاقهات کرده ام، رهایت کرده ام، چنان از تو بریده ام که امکان پیوستگی نیست!
عیش تو کوتاه است، حیات تو اندک است، قصیر است، قدر و قیمت تو، میزان تو اندک است، خیلی بیارزشی ای دنیا، آروزیت حقیر است، من چرا به تو دل ببندم؟
آن علی که ی ضربت او از عبادت ثقلین افزل است، با آن همه فضایل، آه میکشد از کمی توشه، آه میکشد، آه از کمی توشه و از درازای راه و از دوری سفر و از مورد عظیم به آن وردگاه عظیم، به آن لقا الله عظیم …. آههه، چگونه به دیدارش خواهم رسید؟ پس چگونه وداع کنی با آرزو هایمان، چگونه به مقام توکل برسیم؟ کلام مولا را آویزه گوشمان قرار دهیم، گوش کنیم، یاد بگیریم.
مهندسی نفس و رسیدن به مقام توکل 🕊
اگر جلال و جمال مولا وجودمان را تسخیر کند، گذر از دنیا برایمان راحتتر خواهد شد، به مقام توکل به سهولت خواهیم رسید. تا به این حال و هوا نباشیم، متعلل خواهیم بود نه متوکل، اسیر دنیا خواهیم بود، اسیر معلولات خواهیم بود، اسیر خود، اسیر دیگران. آن زمان که از غیر خدا گذشتیم آن زمان است که به مقام توکل نایل خواهیم شد. امام سجادمان، مهندس شخصیت متعالی را برایمان نشان میدهند؛ چگونه خودمان را مهندسی و متوکل کنیم. به زمان مناجات، من توانش ندارم، خدای توانا میتواند مرا به مقام توکلش برساند. امام سجادمان سامانه انسانیسق را ارتقا میبخشد؛ چگونه من رشد کنم، رمز و رموز رشد کردن است. با تک تک مناجات ها امام سجاد باید خودمان راه اندازی کنیم، فعال کنیم، تا خودمان را به روح و جان خودمان این راز های سجادیه را نچشانیم، حض آن را نخواهیم برد. نقشه های راهبردی سیتمی است، راکد نیست، پویا است، انسان را به تراز اولیا اللهی میرساند. امام سجادمان نمیخواهد ما بایستیم، سقوط کنیم، سکوت کنیم؛ باید که پیوسته به حال پریدن باشیم و اوج بگیریم به سوی کمالات، به صدره المنتی، به لقا الله عظیم. با تک تک مناجات اهای امام سجادمان باید زندگی کنیم، همچون دریا است، باید در درون این بحر عظیم سجادیه شناور شویم، حیات سجادیه با کلامش تجربه کنیم، تک تک مناجات هایش را بال پرواز خودمان به سوی الله قرار دهیم، رموزات پرواز است، ترقی و پیشرفت است. امام به ما آموزش میدهند مبادا له خود دلدیگران دنیا حتی عقبی دل بسته نشویم، تنها رو به خدا کنیم، مبادا خود فریبی کنیم، به خود وابسته باشیم، حتی از وابستگی به خود نیز برهیم، چه برسد به وابستگی دیگران، په برسد به اشیا، به خاق خودمان وابسته شویم، به خالق کل جهان اعتماد کنیم، توکل کنیم.
خطر اعتماد به نفس و استقلال توحیدی ⚜️
مولا امیرالمومنین علی ع کلام را به پایان رسانده اند: مبادا، مبادا به نفست اعتماد کنی، مبادا به خودت شیفته گردی. اعتماد به نفس ممنوع است. اعتماد به نفس این است که انسان به خود وابسته گردد، خود را قبول کند، خدایش را فراموش کند. پس چه کند؟ باید از تمام توانایی هایی خودش، وجودش بهره بگیرد با توکل به خدا. ما وجودمان نعمت خداست، لطف خداست، از وجودمان با حول و قوت او پیش بریم، نه متکی به حول قوت خود، بلکه هرچه خدا به ما بخشیده از آن به نحو احسن بهره بگیریم و آن اندک را به لایزاییت و وصل کنیم که همان توکل به خداست.
مبادا به نفست، به خودت اعتماد کنی، چرا که این اعتماد به نفس از بزرگترین شکارگاه های شیطان است. شیطان، خودمان را در تله خودمان شکار میکند، صید میکند. اگر اعتماد به نفس ممنوع است، اعتماد به غیر ممنوعتر است، باید که به اعتماد به استقلال تام برسیم، از هرچیز و هر کس، حتی از خود برهیم، به خدایمان برسیم. آن قدرت اندکی که داریم، آن توانایی اندکی که داریم، دانایی اندکی که داریم، به آن دلبسته نباشیم، به خدایمان، آن داناییی، تواناییی نشانه ای است که ما به او بپیوندیم؛ پس با این نشانی ها، تواناییی ها، با یان سرمایه های وجودمان که نشانه است، به سوی او بپیوندیم.
الهی کمال گسستیگی از غیر تو به سوی خودت را به ما ببخش، تا از هرچه غیر توست گستته گردیم، به تو، به فرا پیوستگی برسیم. این رمز است: اگر از غیر خدا بگسلیم، بریده شویم، قطع شویم، به فرا پیوستگی به خدایمان خواهیم پیوست. پس لازم است به استقلال تام برسیم، از غیر خدا، از خود کفایی، از به دیگر کفایت جستن برهیم، تنها به خدا کفایت جستن را بچسبیم. هرچه به عالم هستی است تحت کفالت خالق هستی است، پس چرا از او ببریم؟ هر موجود در این جهان هستی یک نوشته و کتاب است از آن کاتب هستی، تا ما رو به او کنیم، به آن کاتب، به آن خالق، تا به خداکفایی، به توکل علی الله برسیم. وابستگی به خود نشان خود پرستی ما است، وابسته به یغیر نشانه دیگر پرستی، استقلالا زا خود و غیر نشانه به خدا پرستی است. ما بنده همان هستی که وابسته و دل بسته آن هستیم. باید که به استقلالا معنوی برسمی، به استقالا عملی که از غیر خدا که رمز ناب مبندگی خداست. استقلالا در عبادت زمانی که میخواهیم فقط خدایمان را عبادت کنیم، باید از هرگونه وابتسگی به یغر او برهیم. این همان کلامی است که مولا آقا امام سجاد ع با پرودگارمان مناجات میکند.
ولا تقتنی ….
وابسته گردم، خاضع وابستگی خود خواهم بود، به منبع وابستگی خشوع خواهم نمود، رلیلش خواهم شد. مبادا بمرا به حال خودم رها کنی تا به غیر تو واسبتهس شوم و استعانت گردم، مبادا به غیر تو، به کسی خضوع کنم؛ به هرکه انسان خضوع عبادی کند، یعنی حال و هوایی نشان دهد که شایسته او نیست، او را عبادت کرده است..
تواضع مخصوص خداست؛ اگر به خدا تواضع کنم که تنها در جدایی از غیر خداست، خدا به من شرافت خواهد داد، نه تنها مرا به کرامت والا خواهد رساند بلکه در برابر هرکسی مرا با شرف خواهد ساخت، مرا در میان بندگانش با شرافت خواهد ساخت. اما اگر وابسته به غیر تو گردم، به غیر تو خضوع کنم، خداوندا از تو گستته خواهم شد.
هرکس به شخص ثروتمندی تواضع کند و علت تواضعش این باشد که بخواهد به آن چیزی که در دستان اوست برسد، دو سوم دینش میپرد، نابود میوشد. چه در عرصه فردی، چه در عرصه ی اجتماعی، چه در ملی و بین المللی، هر سرزمینی که به خاطر رسیدن به آن ثروتی که در فراسوی سزرمزنی هاست به آن ها تواضع کند، نرمش نشان دهد، دو سوم دینش میپرد. در حدیث دیگر آمده است: هرکس به شخص ثروتمندی تواضع کند، خداوند فقر را میان دو دیده اش قرار میدهد، یعنی به هیچ وجه از فقر نمیرهد، هر لحظه خودش را بدبخت و بی پاره میبیند، چرا؟ چون خدا فقر را در میان دو دیده اش قرار میدهد، از عینک فقر به جهان نگاه میکند. هرکشوری که به دیگر کشو ها این چنین دیده بدوزد، فقیر و بدخبت خواهد شد. در حدیث دیگری آمده است، حتی اگر طلب هم نکند، طلب ثروت هم در نیت او نباشد، تنها به خاطر ثروت ثروت مند به او تواضع کند، دو سوم دینش نابود میگردد.
این است رمز و راز این دعا. ولا تفتنی …
برای حفظ دین است، برای حفظ شرف است، عزت است، این تمرین است، تمرین استقلال معنوی و عملی است.
پیری، برکت الهی و بیمهنامهٔ سجادیه 🌿
برای رسیدن به منبع لایزالی قدرت بی نهایت، بی منتهی که در گستتگی از غیر خداست، هرنگونه وابستگی به اسباب مادی و قدرت های زمینی باتلاق شرک خفی و جلی است. بی شک و تریدد، هرگونه غفلت از خدا موجب توجه به غیر خداست، آغاز خود پرستی و دیگر پرستی و بت پرستی است. بت پرستی از جنس کوری و شرک جلی اجلا و اخفا است. در هر حال و هوا، حتی به گاه پیری نباید به غیر خدا وابسته باشیم. خداوندا، مبادا در زمان پیری مرا به غیر خود وابسته گردانی؛ نمیخواهم مرگ را، میطلبم اما وابستگی به یغر تو را نمیخواهم.
خداوندا، به گاه بیماری، به گاه افتادگی هم نمیخواهم به غیر تو وابسته گردم، از غیر تو استعانت بجویم. این امام سجاد است، این بیمه نامه سجادیه است. هرکسی که خود را با امام جساد ع، با مناجات های او بیمه نمود، به ثروت اول، به توانایی اول و آخر دست یافت، هم به گاه پیری و فرسودگی و کهن سالگی، هم به گاه مرض و بیچارگی خدا رهایش نمیکند.
هیچ بخش زندگی ما عبث و بیهوده نیست. وقتی من پیر میگردم یعنی میوه جانم به نهایت رسیدگی میرسد، زمان برداشت است؛ اگر خطا کنم، یک عمر زحمت کشیده ام، میوه جانم را رسانده ام، اگر خطا کنم، کرم میوه جانم را خواهد خورد. هیچ فصل حیات خود را فراموش نکنیم، هر قسمت حیات ما رمزی دارد، میوه و محصولاتی دارد باید چیده شود. زمان پیری و کهن سالی، زمان برداشت آخر است؛ باید که از خدا استعانت بجوییم و از غیر او برهیم. پس زمان پیری دوره ی طلایی زندگی آدمی است، نتیجه یک عمر نفس کشیدن و عبادت کردن است. جامعه باید بداند پیران آن جامعه سربار آن جامعه نیستند، برکت خدا نزد بزرگان است، خدا آن پیران و کهن سالان را منبع برکات خود قرار داده است. راندن پیران، حذف پیران یعنی حذف برکات خدا از روی زمین، جامعه به فقر گرفتار خواهد شد چون منبع برکت خدا را حذف میکند.
آفت تنبلی در عبادت و سقوط انسانیت 🕯
خداوندا مرا باز دار از اینکه در عبادتت تنبلی کنم، مبادا مرا به تنبلی در عبادتت بیآزمایی. بازنشستگی و تعطیلی در بندگی خدا محال است، کسی نمیتواند از بندگی خدا انصراف دهد. آن کسی که در عبادت و بندگی خدا سستی و تنبلی میکند، گویا که میخواهد از عبادت و بندگی خدا فرار کند، عبادت خدا را تعطیل کند، از بندگی او انصراف دهد. هرگونه تنبلی در عبادت با تنزیل درجات و افت و شکست همراه است. سستی در عبادت انسان را حیوان و حیوان را پستتر از حیوان میکند، از جمادات نیز پستترشان میسازد. در عالم برزخ چه بسا آن سوسک یا پستتر از آن چهره بنماید، در همین دنیا نیز بنده سست خدا خوی حیوانی مییابد. این انسانی که باید از مرز فرشتگان نیز گذر میکرد الان همچون حیوانات شده است. با تنبلی در عبادت خدا، جامعه امروز ما در به جهت تنبلی در عبادت به سقوط رسیده، همه پیشرفت ها در ریل حیوانیت است چون بندگی خدا حذف شده است. با سرعت بیشتر، با شتاب افزونتر به پیشرفت های حیوانی دست مییابد. کدام دست آورد انسانی که مشاهده میگردد که نیست؟ چرا؟ چون مغز انسانیت را از خود بریده است، به حیوانیت رسیده است. عبادت خدا آب و نان و سوخت تکامل ماست، سوخت ترقی ماست، بال صعود و پرواز ماست. بدون عبادت، انسان میخشکد و پژمرده میشود. این حال و هوا که در عمق این جهان، این کره ی زمین، این دنیا رسوخ کرده است، این دنیا را نه به یک باغ وحش بزرگ بلکه به یک ویرانه فراتر از وحشیت رسانده است. این انسان به مرزی رسیده است که وحشیت عبور کرده است، از آن وحشیتر گشته است، هر حیوان وحشی را میخواباند، هر حیوان وحشی در برابرش خضوع میکند.
مرزبندی با اهل معصیت و پیوند با اهل تقوا 📜
خداوندا مبادا من بریده گردم از کسانی که به تو پیوسته اند. پس انسان باید راهبرد رفتاری در ارتباط خود ایجاد کند؛ هم افتراق و هم اجتماع داشته باشد: افتراق از اهل معصیت و اجتماع با اهل تقوا. این رمزی از رموزات پیشرفت عبادی انسان است. در رفاقت میان حق و باطل، بازنده حق است؛ مگر میتواند حق با باطل رفاقت کند؟ میبازد، به خدا میبازد. آن ها، آن اهل معصیت، آن کافران و مشرکان دوست دارند تا تو با آن ها نرمش کنی تا با تو نرمش کنند؛ این باخت حق است. لکم دینکم و لی دین، این کلام آخر است. هرگونه انفعال اجتماعی برابر با استحاله عقیدتی است. آیا ارباب های متفرق بهترند یا اله واحد قهار؟ پس من افتراق و اجتماع خود را پیدا کنم؛ آیا با اکثر افراد همسو شوم؟ اکثرهم لایعقولون، اکثرهم لای علمون، اکثرهم یجهلون، بیشترشان جاهل اند، جهل میورزند، بیشتر آن ها به خدا ایمان نیاورده اند، بیشترشان مشرک هستند، اکثرهم کاذبون. پس من باید که خط و مرز خود را پیدا کنم، و از آن حدو مرز عدول نکنم، به اهل تقوا بپوندم و از اهل معصیت دوری کنم و بگریزم.
نظرتون در مورد این پست چیه؟