جام جان

- اندازه متن +

🌻🔆🔆🌻
🌼🔆🌼توکّل، راز قدرت بی‌منتها🌼🔆🌼

🔹 جلسات هفتگی شرح و تفسیر صحیفه سجادیه دعای بیستم
📅 تاریخ:1404/09/06 – 06 جمادلی الثانیه 1447
✨ جلسه: مشکات نور
🎤 سخنران: استاد علی ساعی

📝 برخی موارد مطرح شده در جلسه:


۱. دعای آغازین

(۱۱) اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ اجْعَلْ أَوْسَعَ رِزْقِكَ عَلَيَّ إِذَا كَبِرْتُ ، وَ أَقْوَى قُوَّتِكَ فِيَّ إِذَا نَصِبْتُ ، وَ لَا تَبْتَلِيَنِّي بِالْكَسَلِ عَنْ عِبَادَتِكَ ، وَ لَا الْعَمَى عَنْ سَبِيلِكَ ، وَ لَا بِالتَّعَرُّضِ لِخِلَافِ مَحَبَّتِكَ ، وَ لَا مُجَامَعَةِ مَنْ تَفَرَّقَ عَنْكَ ، وَ لَا مُفَارَقَةِ مَنِ اجْتَمَعَ إِلَيْكَ .
(۱۲) اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي أَصُولُ بِكَ عِنْدَ الضَّرُورَةِ ، وَ أَسْأَلُكَ عِنْدَ الْحَاجَةِ ، وَ أَتَضَرَّعُ إِلَيْكَ عِنْدَ الْمَسْكَنَةِ ، وَ لَا تَفْتِنِّي بِالِاسْتِعَانَةِ بِغَيْرِكَ إِذَا اضْطُرِرْتُ ، وَ لَا بِالْخُضُوعِ لِسُؤَالِ غَيْرِكَ إِذَا افْتَقَرْتُ ، وَ لَا بِالتَّضَرُّعِ إِلَى مَنْ دُونَكَ إِذَا رَهِبْتُ ، فَأَسْتَحِقَّ بِذَلِكَ خِذْلَانَكَ وَ مَنْعَكَ وَ إِعْرَاضَكَ ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ .
خداوندا قرارم ده گشاده‌ترین روزی‌ات را هنگامی که به پیری رسیدم، خداوندا و نیرومندترین قوتت را در من قرار ده هنگامی که ناتوان شدم، خداوندا مبادا مرا بی‌آزمایی با تنبلی در عبادتت، خداوندا مبادا مرا آزمایش کنی به کوری از راهت، خداوندا مرا نیازما به روی آوردن به مخالفت از محبتت به خلاف محبتت، خداوندا مرا میازما به هم‌نشینی کسی که از تو جدا گشته است، خداوندا مرا میازما به جدایی از کسانی که گرد تو حلقه زده‌اند، خداوندا مرا از آنهایی قرار ده که به هنگام ضرورت با تو هجوم برم. قرارم ده که هجوم برم یورش کنم به وسیله‌ی تو به هنگام ضرورت و تنها از تو به هنگام نیاز مسئلت جویم و تنها به تو زاری کنم به سوی تو به هنگام درماندگی. و خداوندا مرا نیازما به یاری جستن از غیر خودت هنگامی که بی‌چاره شده‌ام خداوندا مرا میازما به خضوع کردن به غیر تو به هنگام فقر و نیازم، خداوندا مرا میازما به زاری کردن به سوی کسی به جز تو هنگامی ترس بر من غلبه کند، پس اگر خداوندا این‌چنین باشم مستحق می‌شوم سزاوار رها کردن تو می‌گردم، سزاوار بازداشتنت می‌شوم و سزاوار آن می‌گردم که تو از من روی برگردانی.


۲. وظایف ما در دعای امام سجاد (ع) 📖

امام سجاد (ع) در دعای بیست صحیفه سجادیه وظایف ما را از ازل تا به ابد معین نموده‌اند. امام سجاد (ع) در این دو فراز وظایف ما را حین تولد، قبل از تولد، بعد از تولد، حین طفولیت، نوجوانی، جوانی، به وقت میان‌سالی و پیری، و کهنسالی ما را به تمام آباد و تمام وظایفمان آشنا می‌سازند. تمام برنامه‌های ما را به ما نشان می‌دهند. امام سجاد (ع) در این دو فراز اصول و قواعد زندگی فردی، اجتماعی، ملی، فراملی، حتی وظایف کیهانی ما را بیان می‌کنند و آموزش می‌دهند. امام سجاد (ع) اصول و آداب معاشرت، عیش و عشرت توأم با شکوه را به ما آموزش می‌دهند. امام سجاد (ع) در واقع نظام‌سازی می‌کنند برای تمام جغرافیای زندگی ما، جغرافیای فردی، سیاسی، بین‌المللی و اخروی ما. امام سجاد (ع) برنامه‌ریز توشه ما هستند از اول تا به آخرمان، از بدو زندگانی تا خطم زندگانی‌مان و بعد از مرگ‌مان. امامان برای ما پایه‌ریزی می‌کنند و آموزش می‌دهند. رمز و رموز اقتصاد متعالی را امام سجاد (ع) به ما آموزش می‌دهند تا به قدرت متعالی دست پیدا کنیم و رموز رسیدن به این قدرت متعالی را به ما آموزش می‌دهند. نشان می‌دهند که قدرت در تمام عرصه‌ها، از عرصه نیازهای فردی تا مقابله با دشمن، امام سجاد (ع) مدیریت جهان را برای ما آموزش می‌دهند. مدیریت جهان بعد از مدیریت جان. رمز و رموز تسلط بر کل جهان را نشان می‌دهند. تنها با مدیریت جان بر کل جهان می‌توانیم فرمانروایی کنیم. در چند فراز آخر امام سجاد (ع) رموزات توکل علی‌الله را به ما آموزش می‌دهند، آن هم ماهرانه و فناورانه. امام سجاد (ع) به واقع ستون‌ها و پایه‌های توکل علی‌الله را تنظیم می‌نمایند. چگونه من اساس و بنیاد توکل علی‌الله را در وجود خودم استحکام و قدرت بخشم. امام سجاد (ع) با ظرافت تمام این رموزات را به ما نشان می‌دهند و نشان می‌دهند که اعضا و جوارح توکل علی‌الله را باید تقویت کنیم. مقام توکل ما دارای اعضا و جوارح است که باید تقویت شوند. امام سجاد (ع) آن رموزات را در جان ما بازسازی و نو سازی می‌کنند. رموزات توکل علی‌الله را به زبان مناجات و به زیباترین فناوری جهان هستی برای ما عرضه می‌کنند. رموز ورود به عرصه‌های متعالی.


۳. نیروی توکل و قدرت شکست‌ناپذیر 💪

امام سجاد (ع) نشان می‌دهند که توکل یعنی نیرویی که شکست‌ناپذیر است. امام رضا (ع) می‌فرمایند: هرکس می‌خواهد قوی‌ترین کس در این جهان هستی گردد، پس باید که بر الله توکل کند. باید که بر الله توکل کند. امام چگونه؟ امام سجاد (ع) در این چند فراز مناجات به زیبایی تمام این مقام توکل را به جان ما تزریق می‌کند. انسان برسد به مقامی که تبدیل به نیرومندترین فرد عالم شود، شکست‌ناپذیرترین کس در این جهان هستی شود. امام سجاد (ع) برای ما هشدار می‌دهند که باید از خودکفایی بریم و به دیگر کفایت جستن برویم و تنها به خدا کفایت جستن برسیم که همان مقام توکل علی‌الله است. یعنی توانایی‌هایی که خدا به ما لطف کرده است، همه آن‌ها را هزینه توجه به الله سازیم. نیرویی که خدا بر ما مقدر کرده، آن نیرو را به نیروی لایزال مزین کنیم تا به قدرت اول و آخر دست یابیم. امام سجاد (ع) به ما نشان می‌دهند که باید و باید فقط به خدا توکل کنیم. به او کفایت بجوییم. این آیه شریفه را «الیس الله …» را بر ما تفسیر می‌کنند: آیا خدا بر بنده‌اش کفایت نمی‌کند؟ و تو را از غیر او می‌ترسانند و هرکس را که خدا گمراهش کند، دیگر برای او هدایت‌کننده‌ای نخواهد بود. هرکس روی خود را از خدا بگرداند، توکلش را از خدا قطع کند و به دیگران توکل بجوید، خدا گمراهش می‌کند، از خود می‌راند و دیگر کسی نمی‌تواند او را هدایت کند.
چه کنیم؟ وقتی کل جهان ما را می‌راند چه کنیم؟ علیه توکلت و هو رب العرش العظیم. زمانی که از تو روی گرداند پس بگو حسبی الله لا اله الا هو علیه توکلت و هو رب العرش العظیم. دیگر کار تمام است. همه در برابر تو ذلیل خواهند شد و تو عزیز دوران خواهی گردید. از حضرت سوال کردند از آقا امیرالمؤمنین (ع): از حد توکل، مرز توکل کجاست؟ حضرت فرمودند: نهایت توکل این است که به غیر از او از هیچ کس نترسی، تنها از او بترسی و والسلام. وقتی فقر درد، وقتی مشکلات به تو هجوم آوردند، نباید بترسی. دنیا علیه تو گردد، نباید بترسی. همه به سوی تو هجوم آورند، نترس. تو توکل بر خدا کن. به غیر او از هیچ کس واهمه نداشته باش.


۴. ثروت و عزت در جستجوی آرامش 💎

ثروت، عزت در این جهان هستی به گردش هستند. می‌گردند و می‌گردند و به دنبال مسکن خود هستند. به دنبال مسکنی هستند، لانه‌ای، مأوایی تا در آنجا آرام بگیرند. ثروت و عزت در این جهان هستی بی‌قرارند. به دنبال آرامشگاه خود هستند. مسکن خویش‌اند.


۵. توکل و تأثیر آن بر ثروت و عزت 🌟

عجب حدیثی است: ثروت و عزت می‌گردند زمانی که به موضع توکل ظفر یافتند، در آن وطن می‌کنند. حال و هوای غنا، ثروت و حال و هوای عزت این است: به دنبال قرارگاه خویش‌اند. وقتی موضع توکل را یافتند، چنگال‌های خود را چنان در آن فرو می‌برند که از آن جدا نگردند. این ظفر ثروت و عزت است. در آن وطن می‌کنند. آن دلی که بر خدا توکل نمود، ثروت و عزت در آن دل تا به ابد ماوا می‌کنند. از آن دل جدا نمی‌شوند. قروت و عزت و مقیم اهل توکل است. توکل قلعه بی‌نیازی و عزت است. این توکل دارای درجات است، دارای مقامات است. هرکس در درجه‌ای از توکل ایستاده است.


۶. نشان خاص توکل و مقام رضا 🌟

نشان خاص توکل در درجات والا این است. نشانه ظاهری‌اش این است که انسان در تمام امورش، در کل امورش، به خدا اعتماد کند و هر آنچه را که خدا نسبت به او انجام داد، نسبت به آن راضی و خشنود گردد. یعنی بوسه‌ای بر قضا و قدر الهی زند. اوج توکل به خدا این است: اعتماد به خدا در تمام امور و راضی شدن به قضا و قدر خدا. لبخند بر قضا و قدر خدا زدن، چه مقام والایی است! فقر به امتحان، درد به امتحان، مصیبت روی مصیبت به انسان هجوم آورند و انسان به قضا و قدر خدا لبخند زند بر آن قلم خدا. عجب مقامی است! پس توکل با رضا رابطه‌ی نزدیک دارد. وقتی انسان به مقام رضا رسید و بر خدا توکل نمود، بر عالی‌ترین درجات توکل ایستاده است و به مقام ولا دست یافته است.


۷. سیر و سلوک به مقامات بالا 🌱

این رمز و راز سیر است، سلوک است، به مقامات بالا رسیدن است. کیست آن کسی که فقط طی طریق کند و در برابرش هیچ مشکلی نتواند قد علم کند؟ تمام مشکلات را بخوابند. آن کس کیست؟ آن کس کسی است که تنها به خدا چنگ زند، در برابر تمام خلایق ایستد، به هیچ کدام توجهی نداشته باشد، تنها دیده به خدا بدوزد. در این حال، خدا برای او در تمام کارها و احوال مخرج قرار می‌دهد. یعنی دروازه‌ی بسته‌ای در برابر او نخواهند بود.
رب ادخلی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و جعل من لدنک سلطان نصیرا
به این مقام والا می‌رسد، اما برعکس آن، انسان را بی‌چاره می‌کند. عجب! و هیچ بنده‌ای از بندگانم به هیچ کس از بندگانم چنگ نزد در برابر من، من خدا را واگذاردم که به یکی از بندگان من چنگ بزند. من هم قطع می‌کنم اسباب آسمان‌ها را از برابرش. یعنی آسمان‌ها به خدمت ایستاده بودند، من دیده به خلق خدا نمودم و خدا حکم انصراف برای اهل آسمان‌ها و اسبابش صادر می‌کند. حتی نباید به اسباب آسمان‌ها و زمین هم نظر داشته باشد. تنها به خدا نظر کند و سلام.


۸. عشق به خدا و بی‌نیازی در دعای امام حسن (ع) 💖

هیچ بنده‌ای از بندگانم هوایش را هوای من نساخت، عشقش تنها عشق من نشد مگر اینکه ثروت و بی‌نیازی را در قلبش می‌نهم و قرار می‌دهیم. هیچ بنده‌ای از بندگانم خواست خود را بر خواست من ترجیح ندهد، مگر اینکه من نیز بی‌نیازی را در قلب او قرار می‌دهیم. این همان دعای امام حسن (ع) است. این ثروت عظیم، فوق ثروت کدام ثروت است؟ امام چنین مناجات می‌کند: خداوندا، ثروتم را، بی‌نیازی‌ام را در جانم قرار ده، در وجودم مستقر گردان و مرا از سمع و بصرم بهره‌مند گردان، و این سمع و بصر را از وارثان من بگردان. چه دعای ظریف و لطیفی است! دیده و شنیده‌ی انسان وارث انسان شود، یعنی تا انسان زنده است، بصیرت و سمیعیت خود را از دست ندهد. نکته ظریف دیگر اینکه بصر و سمع از او بهره ببرند. انسان به آن مقام والا برسد هم از حواس خود بهره بجوید، هم حواس او از او بهره بجویند. و یاری‌ام ده تا غلبه کنم بر کسی که بر من ظلم نمود، و قدرتت را در من نشان ده و دیده‌ام را به آن روشن گردان.
اگر انسان عاشق خودش شود، هرکس هوای خودش را بر هوای من ترجیح دهد، امیدش را قطع می‌کنم. یعنی هرکس عاشق خود شد، خودشیفته شد، به خود نفرتی می‌رسد، افسرده می‌شود، بیمار می‌شود، بدبخت می‌شود، دلش شاد نمی‌شود.


۹. قانون اساسی بی‌نیازی و عزت در توکل به خدا 🌿

آری، امام سجاد (ع) قانون اساسی بی‌نیازی، عزت، شرف و عشق را به ما نشان می‌دهند که همه‌ی آن‌ها در توکل به خداست. حتی نباید نسبت به مردم و اسباب دیده بجوییم. خدا خودش لطف خودش را شامل می‌کند، خودش کافی است و اسبابش را نیز به خدمت ما در می‌آورد. انسان باید در حالی باشد که وقتی می‌بیند تمام درها به روی او بسته است، باید به لطف خدا لبخند بزند. مگر می‌شود در برابر خدا دروازه‌ی بسته‌ای باشد برای کسی که به او امید دارد؟ امیدواری بیشتر از کسی که به او امید داری. موسی بن عمران خارج شد، می‌خواست آتشی برای خانواده‌اش بیاورد. می‌رفت در آن سرما به دنبال گرمایی بود، آتشی بود تا برای خانواده‌اش ببرد و آن‌ها را گرم کند. به کجا رسید؟ به آنجا رسید که خدا با او کلمه نمود، به او وحی نمود که می‌رود به آتش برسد و گرم شود. اما در نهایت به گرمای واقعی رسید.
تنها کافی است انسان دل خودش را راست کند، پاک کند، سلیم کند. آنگاه راهی شود، به هرکجا که رسید، حتی اگر میان بیابان و وادی کور هم باشد، خدا به دادش می‌رسد. خدا با او تکلم می‌کند. ملکه صبا بیرون آمد از وادی صبا به سوی سلیمان آمد و مسلمان شد.
پس چه کنیم؟ هرکس دوست دارد قوی‌ترین مردم باشد، پس به خدا توکل کند، راهش توکل بر الله است. و هرکس می‌خواهد گرامی‌ترین فرد جهان هستی گردد، دوست‌داشتنی‌ترین فرد جهان هستی شود، چه کند؟ تقوای خدا پیشه کند.
هرکس می‌خواهد بی‌نیازترین، غنی‌ترین فرد جهان هستی گردد، چه کند؟ پس به آنچه در دستان الله است اعتماد کند تا به آن چیزی که در دستان اوست، غنی‌ترین انسان جهان هستی شود. پس قدرت، کرامت و بی‌نیازی در توکل علی‌الله است. در تقوای خداست. در اعتماد به خداست. این سه یک حقیقت‌اند، سه چهره دارند. کرامت حقیقی در تقوا، بی‌نیازی واقعی در اعتماد به خدا.


۱۰. توکل بر خدا و مقام عالی‌ترین درجات

می‌خواهم که به باتقواترین فرد جهان هستی گردم. چه کنم؟ پس بر خدا توکل کن. یعنی اگر می‌خواهم به مقام تقوا برسم، به مقام اعتماد به خدا برسم، کافی است توکل بر الله بکنم. که می‌شوم صاحب تمام امتیازات این جهان هستی. این توکل جام مختومی است، مهر خورده است، اسرار دارد، خزائن مخفی خداست. من نمی‌دانم تول چیست چون به مقام توکل نرسیده‌ام. اگر برسم، از آن جام مختوم خدا نوش جان می‌کنم و آن‌گاه حال توکل را در میابم.
توکل جام مختومی است، جام مهر خورده‌اش به ختم الله، به مهر خدا مهر خورده است. یعنی کسی از آن خبر ندارد. اگر خبر بیابد، نمی‌تواند از آن خبر بدهد. اگر خبر هم بدهد، کسی متوجه آن نمی‌شود. تنها باید از آن جام نوشید و حالش را برد.


۱۱. جام مختوم خدا و کلید ایمان در توکل به خدا 🔑

به هیچ وجه کسی نمی‌تواند از آن نوش جان کند. کسی نمی‌تواند آن جام مختوم خدا را بگشاید مگر کسانی که به مقام توکل رسیده‌اند. همانطور که الله تبارک و تعالی می‌فرماید: تنها بر الله توکل کنید. اهل توکل تنها بر الله توکل کنند اگر به معنای واقعی اهل ایمان هستید. الله توکل را کلید ایمان قرار داده است و ایمان را قفل توکل ساخته است. وقتی کسی به مقام توکل می‌رسد، دروازه‌های ایمان را باز می‌کند. چرا که توکل همان کلید است. ایمان چیست؟ باید که وارد شهر ایمان شویم تا حض ایمان برویم. با توکل، شهر ایمان به روی‌مان گشوده می‌شود و ایمان قفل توکل است و ایمان نیز ما را مقیم ابدی توکلی علی‌الله می‌گرداند. انسان بیمه خدا می‌گردد. اما حقیقت توکل از زاویه خاص از منظر امام صادق (ع) حقیقت توکل همان ایثار است. و حقیقت ایثار چیست؟ حق هر چیزی را ادا نمودن، این ایثار است. هر چیزی را در جایگاه اصلی خود نشاندن است.
متوکل، اهل توکل در توکلش از دو حال خارج نیست. از دو ایثار جدا نیست. اگر معلول را اختیار کند، برگزیند، دنیا را برگزیند، خدا را فراموش کند، به اهل خدا نظر کند، همان معلول توجه به خلق خدا جای او می‌گردد و در ظلمات فرو می‌رود. و هر کسی که معلول را، آن کسی را علت را به علت رسانده است، این معلولات را ساخته که همان الله سبحانه و تعالی است. هر کس آن را انتخاب نمود، با خدا می‌ماند. پس زمانی که می‌خواهی اهل توکل شوی، نه اهل متعلل. می‌خواهم متوکل شوم، نه متعلل. می‌خواهم فقط با خدا باشم و بس، نه با دنیا و اهل دنیا. چه کنم؟ پس بر روح خود پنج تکبیر بگو. یعنی برای خودت نماز میت بخوان. یعنی نماز رحلت روح‌ات را با پنج تکبیر بخوان. دفنش کن. می‌خواهم ختم روحم را با پنج تکبیر بگیرم. پس باید وداع کنم با تمام آرزوهای پوچم تا آرزوهای دنیوی بر من غلبه ندارد. حتی آرزوهای اخروی، تنها باید آرزوهای مولوی بماند. آرزوهایی که تنها خدا آرزوی من شود. تمامش را باید دفن کنم، خاک کنم. همانند آنکه مرده را خاک می‌کنند. همانطور ختم روحم را با وداع آرزوهای پوچم بگیرم.


۱۲. پایین‌ترین حد توکل و اعتماد به خدا 🌟

اما پایین‌ترین حد توکل، از بالاترین حد توکل سخن گفتیم. حد توکل آن بود که فقط از خدا واهمه داشته باشم. به غیر او از هیچ نترسم. این نترسیدن تمام جانبه است. من از فردایم می‌ترسم. از فقیر شدن می‌ترسم. از بذل و بخشش نمی‌ترسم. از همه چیز می‌ترسم با اینکه می‌گویم غیر از خدا از هیچ نمی‌ترسم. آن مقام والایی است که زمانی که دنیا را وداع گفتم، آن وقت است که می‌توانم ادعا کنم از هیچ کس به غیر او نمی‌ترسم. اما پایین‌ترین حد توکل، من حال نگاه می‌کنم و می‌بینم هنوز توکل را شروع نکرده‌ام. پایین‌ترین حد توکل این است که وقتی مقدوم خودت، همت خودت را به سویش شتاب ندهی. وقتی می‌بینی روزی به سوی تو روی می‌آورد، چرا به سوی آن پر می‌کشی؟ آن خودش می‌آید. پس چرا تو تمام نیروی خود را به آن صرف می‌کنی؟ آن خودش می‌آید. تو توجهت را تنها به سوی خدا کن. اما دومین، به سوی مقسوم خودت سرک نکش. هی نگاه کنی که کی خواهد رسید. مقسوم تو، قسیم روزی تو، خداست. پس ای سرک کشیدن برای چیست؟ خواهد رسید. توجهت را، دلت را تنها معطوف ذکر خدا کن. مقسوم تو خواهد رسید. اما سومین، به هیچ وجه آنچه را که نداری، مراد همان حب دنیاست، متاع دنیاست. به آنچه را که نداری، به آن مشتاق نشوی. آن را آرزو نکنی. عجب! پس با هر یک از این سه، مرد توکل، انسان گسسته می‌شود، شکسته می‌شود و عهد و قسم و ایمان انسان باز می‌شود. عهد او شکسته می‌شود بدون اینکه بداند. انسان با این سه حال چنان عهد و ایمانش را می‌شکند که نمی‌فهمد.


درباره نویسنده

علی ساعی

ثبت کامنت
0 کامنت

نظرتون در مورد این پست چیه؟

Leave a Reply